نسخه آزمایشی
سه شنبه, 23 مرداد 1397 - Tue, 14 Aug 2018

سه گانه روشنفکري در ايران / نگاه تمدنی مبتنی بر دین، معدل روشنفکری مذهبی

متن زیر سخنرانی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در جمع تعدادی از فارغ التحصیلان دانشگاه شيراز در تاريخ 3 مهر سال 92 ایراد شده است. در این دیدار، ایشان با جریان شناسی روشنفکری نخبگان مسلمان در سه گروه و تحلیل و ریشه های فکری آنها بحث را آغاز کرده و در نیمه دیگر جلسه به تبیین رسالت دانشگاهیان در حوزه انقلاب فرهنگی و تمدن اسلامی پرداختند.

مقدمه

جريان روشن فکري داراي فراز و فرودهايي است؛ اصول ثابت و اصول متحولي دارد که بر اساس آن گاهي عده اي در يک دوره جزو روشن فکران محسوب شده، سپس از آن دايره خارج مي شدند و يا روشن فکر مذهبي بودند و از آن دايره بيرون رفته اند. در كل مي توان آنها را در سه نحله ديد. البته اين دسته بندي مطلق نيستند لذا ممكن است در يکي از اين طبقات طيف هاي مختلفي هم تصور كرد.

1ـ بررسي سه جريان روشن فکري

به هر حال در فضاي روشن فکري امروز سه نگاه يا سه طيف روشن فکري وجود دارد كه عبارتند از: روشن فکران سکولار 2. روشن فکران مسلمان 3. روشن فکران مذهبي. البته با كمي دقت معلوم مي شود که بعضي از اين طيف ها اصلاً طيف روشن فکر محسوب نمي شوند؛ لذا عنوان روشن فکري مناسب آنها نيست. در مفهوم عام روشن فکري که همه ي اين سه طيف را پوشش دهد کسي را مي توان در يك جامعه روشن فکر دانست که درک ويژه اي از تکامل اجتماعي داشته باشد و مسير اين تکامل را هم بشناسد؛ كسي كه درگيري هاي مسير تکامل را تشخيص دهد و وارد اين ميدان  شود، جامعه را از وضعيت موجود به سمت وضعيت بهتر عبور دهد. کسي كه درکي از تکامل اجتماعي ندارد و اقدامي براي تحولات اجتماعي و هدايت اين تحولات به سمت تکامل نكند، روشن فکر نيست.

ـ درک مادي از تکامل، شاخصه ي روشن فکر سکولار

درک از تکامل که رکن اصلي روشن فکري است، به سه طريق حاصل مي شود. 1. درک مادي و تفسير مادي از تکامل است؛ مانند درکي كه در فلسفه ي هگل و اتباع او مانند مارکسيست ها بود. آنها از تکامل اجتماعي تعريف ويژه داشتند؛ به طور كلي درکي که از تکامل اجتماعي پس از رنسانس در غرب شکل گرفت آن را مادي تعريف مي کند. از نظر آنها اگر در جامعه اي نظم اجتماعي پيچيده تر شود و کامجويي از دنيا در آن افزايش يابد، اين جامعه به توسعه همه جانبه و تکامل اجتماعي دست يافته است. در اين نگاه تکامل اجتماعي برابر با توسعه ي همه جانبه ي اجتماعي در تعريف امروزين خود است.

حال براي تحقق اين تكامل، جامعه چه فرآيندي را بايد طي کند؟ عوامل دخيل در اين تکامل چه هستند؟ نكته همان است که در فلسفه هاي تاريخي مورد بحث قرار مي گيرد. فرض کنيد در نگاه اتباع هگل به ويژه مارکسيست ها، تکامل تاريخ يک فرآيند مادي است و يک جبر تاريخي بر آن حاکم است که بر اساس آن جامعه ي بشري از يك نقطه به يک نقطه ي ديگر سير مي کند؛ براي مثال در نگاه مارکسيست ها از يك به وضعيت ديگر وقتي، روابط توليدي تغيير مي کنند و پيچيده تر مي شوند، ساير مناسبت هاي اجتماعي نيز تحت تأثير قرار مي گيرند و طبقات اقتصادي شکل مي يابند. اين تضادهاي دروني با منطق خاص ديالکتيکي به تکامل اجتماعي منتهي مي شوند. اين يک تفسير خاص از تکامل است كه معتقد است تکامل وقتي محقق مي شود که جامعه به دوران کمون برسد. يا تکامل وقتي واقع مي شود که جامعه از دوره ي كمون اوليه تا کشاورزي و از كشاورزي به صنعت و از صنعت به فراصنعت عبور كند و به كمون نهايي برسد. نكته اين است كه تکامل و عوامل دخيل در آن چگونه تعريف شود. در نگاه مادي كه تکامل به توسعه ي بهره وري از ماده تعريف مي شود مثل فلسفه هاي تاريخ مارکسيست ها كه به تضاد و درگيري طبقاتي مي رسد؛ کسي که معتقد به اين تکامل است روشن فكر خوانده مي شود؛ يعني معتقد است كه جامعه وقتي به توسعه به مفهوم امروزين خود رسيد تکامل يافته است و سپس وضعيت موجود را مي شناسد و مي خواهد جامعه را از وضعيت موجود به وضعيت مطلوب هدايت کند و در آسيب شناسي هاي خود مبتني بر آن تعريف از تکامل، وضعيت موجود را آسيب شناسي مي کند؛ گويا آن آينده را مي بيند و مي خواهد اين شرايط را به سمت آن آينده پيش ببرد. به اين ترتيب روشن فکران سکولار معمولاً تکامل اجتماعي را مادي تعريف مي کنند.

دنياي شرق فرهنگي كه در مقابل غرب فرهنگي است، معمولاً تابع روشن فکران غربي بوده اند و تحت تأثير آنها فضاي روشن فکري را تصوير مي کردند. از نظر آنها وقتي تکامل مادي تعريف شد، دين عامل مزاحمت تکامل اجتماعي است لذا معتقدند دين بايد از عرصه ي حيات اجتماعي حذف شود؛ بر همين اساس سکولاريزاسيون مسير تحقق آينده و عبور از سنت به تجدد شناخته مي شود؛ يعني آنچه مربوط به گذشته است را سنت مي نامند و از آنچه مربوط به دوران آينده است با عنوان تجدد ياد مي كنند و بعد مي گويند بايد از اين سنت به سمت آن تجدد عبور کرد. به ويژه روشن فكران دنياي شرق که تحت تأثير غرب فرهنگي بودند، معمولاً تجارب غرب را به عنوان پيشرفت و تکامل مي پذيرفتند و مي خواستند جامعه خود را بر همان اساس آسيب شناسي و متحول کنند؛ چه آن دسته روشن فکراني که نسبت به تکامل تاريخ عميق نمي انديشيدند و حتي تجدد و پيشرفت را در مظاهر تکنولوژي غرب مي ديدند و چه آنهايي که در پس اين پيشرفت و تحولات، به ترتيب انقلاب صنعتي و انقلاب علمي و انقلاب فلسفي و ايدئولوژيک را مي ديدند. يعني حتي آنها كه عمق استراتژيک غرب را متوجه مي شدند نيز تلاش مي كردند جامعه خود را به آن سمت پيش ببرند. اين عده به عنوان روشن فکران سکولار شناخته مي شدند، روشن فكرهايي که تکامل تاريخ را مادي تعريف مي کنند و مي خواهند جامعه خود را از وضعيت موجود به سمت تجدد عبور دهند. آنها طبيعتاً براي دين نقش منفي قائل هستند و يا لااقل دين را خنثي مي دادند. برخورد آنها با دين از نوع برخورد با سنت هاي کهنه و متعلق به دوران هاي قبل است؛ لذا تلاش مي کردند دين را نفي کنند. به نظر مي رسد کل اين جريان تجدد همين است. اين جريان، جريان عبور از دين است؛ از ارکان اصلي تجدد، سکولاريزم يا به عبارتي عرفي کردن، زميني کردن و مستندسازي حيات اجتماعي به عقل خود بنياد است.

ـ هماهنگ سازي عقلانيت ديني با عقلانيت مدرن، شاخصه روشن فکر مسلمان

دسته ديگر روشن فکران، روشن فکران مسلمان هستند كه البته از آنها به روشن فکران اسلامي تعبير نمي كنم؛ چرا كه تفکر اسلامي آنها در مسيري که براي تکامل اجتماعي تعريف مي کنند، حضور فعال ندارد. آنها فقط مسلمان هستند و به دليل مسلمان بودن، ملتزم به اسلام. آنها درک خاصي از غرب دارند و تلاش مي كنند اسلام و غرب و به عبارتي اسلام و تجدد را جمع کنند. حتي گاهي سعي مي كنند كه اسلام را به نفع تجدد تفسير کنند. تفسيرهايي از قرآن كه امثال رشيد رضا، عبده و آقاي بازرگان داشته اند تا تفسيرهاي روشن فکرانه مدرني که امثال منافقين و آقاي سروش دارند، نمونه هايي از اين تلاش است. اين افراد معتقدند كه روشن فکر ديني يا مذهبي کسي است که دين را مبتني بر عقلانيت مدرن بفهمد؛ به عبارتي تکامل مادي و در نتيجه عقلانيت مادي را قبول مي کنند و فهم دين را با آن هماهنگ مي سازند و عقلانيت مادي را علامت روشن فکري مي دانند. براي مثال نظريه قبض و بسط آقاي سروش يک نظريه خاص است که در صدد ايجاد منطق جديد براي فهم دين است تا از طريق آن، فهم دين را به تبع عقلانيت مدرن به روز كند. نتيجه اين منطق هماهنگ سازي معرفت ديني با معرفت هاي مدرن و يا به تعبير ديگر عرفي کردن و کارشناسي کردن فهم دين است. مقصود از اين عرف هم عرف عوام نبوده، بلكه عرف کارشناسي است. بنابراين از نظر اين طيف، مأموريت يک روشن فکر مسلمان ـ که گاه از او به روشن فکر مذهبي تعبير مي کنند ـ ايجاد آشتي بين دين و شاخصه هاي تکامل اجتماعي مثل علم، آزادي و... است. حتي اگر به تحول معرفت ديني و فهم از دين و بازنگري در آن منجر شود. اين تلقي از روشن فکري شامل طيف روشن فکراني است که در جامعه ما وجود دارند و گاهي از آنها به روشن فکران مذهبي تعبير مي شود، اما بهتر است آنها را روشن فکر مسلمان ناميد؛ يعني روشن فکراني که مسلمان هستند و براي اعتقادات اسلامي خود هم حرمت قائلند اما تکامل را به تبع دين تعريف نمي کنند. آنها براي تکامل اجتماعي تعريفي مستقل از دين و ولايت ديني و حکومت ديني قائلند؛ در عين حال مي خواهند بين تکامل و دين آشتي برقرار کنند. نظريه قبض و بسط نظريه اي در اين طيف است. مدعي اين نظريه مي گويد: من مي خواهم نسبت بين اين تحولات و دين ثابت را در حوزه معرفت به شکل منطقي تفسير کنم.

ـ تمدن سازي هماهنگ با فرهنگ مذهب؛ شاخصه روشن فکر ديني

سومين طيف روشن فکري كه با اين ويژگي شناخته مي شوند تکامل را به تبع دين تعريف مي کنند؛ يعني به جاي توسعه، تعالي را تعريف مي کند و تکاملي را که دين تعيين كرده، مي پذيرند؛ يعني تکامل اجتماعي را به تکامل اديان تعريف مي کنند. در اين نگرش هرچه پرستش خداي متعال در يك جامعه  شدت پيدا کند، آن جامعه تکامل بيش تري مي يابد و هرچه ولايت حقه در آن ساري تر و جاري تر شود، به تکامل بيش تري مي رسد. به عبارت ديگر اين روشن فكران تکامل را ديني تعريف كرده و تلاش مي كنند تا جامعه مسلمين را از شرايط تجدد به سلامت عبور دهند. آنها به دنبال تحول تجدد به تبع دين هستند و هدفشان ايجاد تمدن اسلامي است. البته شرايط جهان و غرب را مي شناسند. شناخت آنها از غرب و تجدد سطحي نبوده، بلكه يک شناخت عميق است. آنها به دنبال عبور دادن جامعه موحدين از شرايط جديد هستند. اين را مي توان روشن فکر مذهبي ناميد. يعني روشن فکري که روشن فکري او به مذهب مستند است. شخصيت هايي مانند امام (ره)، رهبر معظم انقلاب و يا شهيد مطهري نمونه هايي از اين طيف هستند. امثال آقاي بازرگان در دسته دوم قرار مي گيرند. از روشن فکران دسته اول هم نمونه هاي فراواني از آغاز ورود روشن فکري به ايران تا كنون وجود داشته که قبل از انقلاب اسلامي اكثريت با آن ها بوده است. بسياري از آنها حتي وابستگي سياسي هم داشتند؛ يعني مشكل آنها فقط تلقي فرهنگي غلط از غرب نبود.

ـ مقايسه مأموريت هاي سه جريان روشن فکري

اين سه طيف روشن فکري براي خود مأموريتي قائل هستند. يک دسته مأموريت خود را مدرنيزاسيون مي دانند و معتقدند روشن فکر کسي است که مدرنيته و سنت را درک کند و بستر سنت و تجدد را در جامعه خود فراهم نمايد. در يك سريال متأسفانه به وضوح نمايش داده مي شود كه روشن فکر در آينده متولد شده و همه شرايط اجتماعي خود را به طرف آن آينده مطلوب هدايت مي كند؛ اين دقيقاً نماد روشن فکري نوع اول است؛ حرف زدن، رفتار و انديشه هاي اين روشنفكر دقيقاً مطابق با يک انسان غربي است. انساني که در غرب مدرن متولد شده و به دنياي شرق، سنتي بازگشته و مي خواهد اقتضائات دنياي شرق را به نفع دنياي غرب تغيير دهد. در اين سريال، هنر، سياست و فرهنگ دنياي شرق عقب افتاده و در دنياي غرب، هنر، سياست، فرهنگ و دانش پيشرفته و مدرن است.

برخي شخصيت ها در دستگاه حق و هم چنين در دستگاه باطل، ولات تاريخي هستند. به اين معني كه ظرفيت آنها، اعم از وحدت سياسي و وحدت فرهنگي، بيش از يک زمان است آنها معمولاً آينده را مي سازند؛ چه در دستگاه حق و چه در دستگاه باطل. گاهي يک فيلسوف قرن ها بر ذهنيت يک جامعه حکومت مي کند. چه در جبهه حق و چه در جبهه باطل. براي مثال در جبهه حق، ملاصدرا قرن هاست بر تفکر فلسفي شيعي حکومت دارد و در جبهه باطل، کانت و دکارت نيز چندين قرن به نحوي بر تفکر فلسفي غرب حکومت مي کنند. اين متفکريني که مبدع و آينده سازند، به يک معنا آينده را طبق اراده و درک خود مي سازند. اين نكته نياز به توضيح دارد كه آيا آنها در ساخت آينده امداد مي شوند؟ متأسفانه عده اي، روشن فکر بدلي هستند. اين عده آينده را نمي سازند بلكه چيزي را كه ساخته شده، مي بينند و فريفته مي شوند و آن را آينده دنياي خود تلقي مي کنند؛ لذا تلاش مي كنند تا دنياي خود را در همان مسير و فرآيند قرار دهند. غرب را مي بينند و براي رسيدن به آن، در دنياي خود تغيير و تحول ايجاد مي کنند. اين طيف کساني را که در دوره اواخر قاجار يا دوره عباس ميرزا به اروپا رفتند و فريفته صنعت و محصولات صنعتي اروپا شدند، تا آنهايي را که شيفته کتابخانه ها و دانشگاه هاي اروپا شدند و يا آنهايي را که عمق ايدئولوژيک غرب را فهميدند و فريفته آن شدند شامل مي شوند. آنها تلاش كردند کشور خود را مانند غرب نوسازي کنند؛ فرآيند اين تحول هم، همان چيزي است که از آن به نوسازي تعبير مي شد؛ در دوره اي ديگر از آن تعبير به توسعه شد و الان هم آن را توسعه فرهنگي مي نامند؛ البته با رويکردهاي متفاوت. جديدترين شكل فرآيند مدرنيزاسيون يا فرآيند نوسازي همان توسعه فرهنگي است؛ بنابراين مأموريت طيف اول در نهايت توسعه فرهنگي غربي است.

حقيقتاً ناميدن اين طيف به عنوان روشن فکر ظلم به فضاي روشنفکري است؛ گرچه روشن فکري وقتي در کانون خود متولد شد، اصلاً به همين معنا متولد شد. اصطلاحات روشن فکري در فرهنگ غربي ، به همين طيف انطباق پيدا مي کند؛ طيفي که تعلق به توسعه همه جانبه دارد و مي خواهد فرآيند عبور از سنت و تجدد را به سمت توسعه فراگير، مديريت، ساماندهي و مهندسي کند. اين عده روشن فکران اجتماعي هستند. بعضي از آنها واقعاً مقلدند و روشن فکر حقيقي نيستند اما بعضي از آنها ظرفيت تصرف در آينده را دارند؛ تئوري هايي مي دهند و آينده  بر اساس اين تئوري ها ساخته مي شود. معمولاً كساني که در داخل كشور از آنها تعبير به روشن فکر مي شود، آينده ساز نيستند. آنها غرب را ديده اند و خواب نما شده اند؛ هيچ نوري در تفکرشان نيست. نور الهي اي که بايد در قلب وارد شود، «لیس العلم بالتعلم و انما هو نور یقع فی قلب من یرید الله تبارك و تعالی ان یهدیه»؛ در آنها نيست؛ حقيقت ولايت و انوار توحيد در آنها نيست. در حجاب اصطلاحات گرفتارند، و نگاهشان به ديگران نگاه عاقل اندر سفيه است. اين يک دسته روشن فکر که هم در غرب و همه در کشورهاي شرقي (به شکل تقليدي) فراوان وجود داشته است. به نظر مي آيد تولد روشن فکري در کشورهايي مانند: ايران، ترکيه و مصر با همين طيف بوده است.

روشن فکر از دسته دوم تکامل را به دو صورت تعريف مي کنند. آنها به تکامل معنوي قائل هستند و آن را بر عهده دين مي دانند. دين را معمولاً مربوط به حوزه خصوصي مي دانند. ولي تکامل اجتماعي را بر محور همان تکامل مادي تعريف مي کنند؛ به نحوي مي خواهند بين دين و تکامل اجتماعي آشتي برقرار کنند كه اين امر در اغلب موارد منجر به تغيير مفاهيم ديني به نفع تجدد مي شود. براي مثال كتاب راه طي شده آقاي بازرگان مي خواهد بين مفاهيم ديني و سنت هاي مدرن آشتي برقرار کند؛ او تجدد را قبول مي کند. جريان تجدد با يک برنامه ريزي جامع و هماهنگ پيش مي رود و از زير بنا تا رو بنا را به شکل هماهنگ مديريت مي کند؛ لذا عملاً در چالش بين جريان توسعه اجتماعي و فرهنگ مصرف، اين فرهنگ است كه منفعل مي شود. بسياري از افراد متدين كه در حوزه خصوصي خود مقيد به مناسک ديني هستند اما در حوزه اجتماعي به شدت منفعل بوده و معتقدند که معرفت ديني را بايد متحول کرد از اين گروه اند. نمونه اين طيف، روشن فکران مسلمان دوران بعد از انقلاب هستند، که به خصوص در دوره اصلاحات از دين حداقلي، سکولار شدن حيات اجتماعي و اختصاص دين به حوزه خصوصي دفاع مي کنند حتي براي اينکه معرفت ديني را به گونه اي هماهنگ با تجدد تفسير کنند نظريه پردازي مي كنند. گويا مأموريت اين دسته فهم عقلانيت مدرن و بازسازي آن متناسب با عقلانيت جامعه است. نتيجه اين تفکر هم اين است که در عرصه تکامل اجتماعي، نظريات بنيادين دنياي غرب را مي پذيرند؛ و به تبع نظريات توسعه اجتماعي را نيز قبول مي كنند و دين را متناسب با آن تعريف مي کنند.

اما بايد از اين عده پرسيد: شما که مي خواهيد معرفت ديني را متناسب با معرفت هاي مدرن متحول کنيد، معرفت هاي مدرن چگونه متحول مي شوند؟ و يا تحول و تكامل معرفت ها چگونه واقع مي شود؟ قاعدتاً مي پذيرند كه تکامل معرفت ها تابع تکامل نيازهاست؛ يعني تکامل نياز به تکامل دانش منتهي مي شود. بايد پرسيد در دنياي مدرن تكامل اخلاق چگونه مديريت مي شود، در تفصيل تكامل اخلاق مدرن معتقدند: تکامل اخلاق هم تابع تکامل ماده است و تکامل روابط مادي منتهي به تکامل اخلاق و سپس تکامل اخلاق منتهي به تکامل معرفت و بعد هم منجر به معرفت ديني مي شود. چنين روشن فکرهايي دين را ابزار توجيه تکامل ماده قرار مي دهند؛ چون تکامل اجتماعي را در فلسفه تاريخ مادي تعريف مي کنند. در نهايت اين تکامل مادي را به رسميت مي شناسند. با به رسميت شناخته شدن اين تكامل واضح است كه دين در عرصه حيات اجتماعي به رسميت شناخته نمي شود.

به هر حال بايد به اين سؤال پاسخ داد كه آيا دين در تعريف تکامل دخالت مي کند يا خير. آيا اگر در تعريف تكامل دخالت کرد، در ادامه و در فرآيند نمي تواند دخالت کند؟ در اين صورت حکومت ديني حتماً توجيه پذير نيست؛ براي مثال مبتني بر ماترياليسم تاريخي هرگز نمي توان يك حکومت ديني بر حق را تفسير كرد. بر اساس اين ديدگاه حکومت ديني يك حکومت غيرحق است. دسته دوم معتقد است كه جريان تجدد ايدئولوژيک نيست؛ در حالي که جريان تجدد به شدت ايدئولوژيک است؛ يعني آن گوهر اصلي تجدد آرمان ايدئولوژيک تجدد است. در حقيقت همان ايده هايي که براي بشر طراحي مي کنند و بر محور آنها فلسفه ها و انقلاب هاي علمي و فرآيند انقلاب هاي صنعتي شکل مي گيرد، جامعه مدرن را مي سازد؛ لذا عمق اين جريان ايدئولوژيک است؛ به همين دليل و به اعتراف خودشان درگيري امروزي را درگيري ايدئولوژيک مي دانند. حتي جنگي را كه به آن جنگ چهارم لقب داده اند و به شكل همه جانبه بين غرب و اسلام به راه انداخته اند ـ که يک بعد آن حمله نظامي به خاورميانه است ـ کاملاً ايدئولوژيک تحليل مي کنند. گرچه روشن فکران مسلمان بر اثبات نفي اين حقيقت تلاش مي كنند. ترديدي نيست که همه لايه هاي تجدد ايدئولوژيک است؛ فلسفه آن هم مبتني بر ايدئولوژي است. حتي دانش آن کاملاً ايدئولوژيک است. نه تنها حوزه علوم انساني غرب ايدئولوژيك است بلكه علوم پايه آن هم کاملاً به شکل ايدئولوژيک مديريت مي شود. حتي در خيلي موارد دفاع آنها از نظريات ضد ديني نه به دليل شواهد علمي آن نظريه است بلکه صرفاً جنبه ايدئولوژيک دارد. براي مثال دفاع از نظريه تکامل، در غرب بي ترديد يک جنبه ايدئولوژيک داشته است نه يک جنبه علمي.

روشن فکر گروه سوم تکامل را مبتني بر دين تعريف مي کند. البته اين توضيح لازم است كه با فقدان يک فلسفه تاريخ که بتواند تکامل تاريخ اجتماعي بشر را مبتني بر دين و حقانيت دين تفسير و تبيين كند طبيعي است كه نمي توان مبتني بر دين جامعه پردازي كرد؛ چرا كه جامعه بايد بر اساس تکامل اجتماعي برنامه ريزي شود. حقانيت مديريت زماني ثابت مي شود که بتواند عهده دار تکامل اجتماعي باشد. اگر تکامل، مادي تعريف شود طبيعي است که حکومت ديني و دخالت دين بي معنا مي گردد. روشن فکر مذهبي کسي است که مي خواهد بين اين تکامل و دين داري جمع كند به نحوي که دين داري لااقل در حوزه خصوصي باقي بماند. اما اگر تکامل بر اساس دين تعريف شود و دين عهده دار سرپرستي تکامل اجتماعي قرار گيرد، موضوع تغيير مي کند.

2ـ ايجاد تعالي بر مبناي اسلام، وظيفه روشن فکران ديني

دسته سوم از روشن فكران، درك صحيحي از تكامل تاريخ اجتماعي دارند و آن را به تكامل دين داري تعريف مي كنند. بر اساس فلسفه تاريخ آنها، تاريخ در مسير تكامل خود به سمت جامعه كاملاً ديني عبور مي كند. قائل به عصر ظهور و حركت به سمت جامعه اي هستند كه همه شئون آن بر محور ولي حق شكل مي گيرد و مسير تكامل تاريخي را مسير تكامل ولايت حق و باطل مي داند؛ طبق اين نگرش درگيري هاي تاريخي، بر اقامه باطل و اقامه حق درگيري بين ولات حق و ولات باطل است. اين رويكرد فلسفه تاريخي معتقد به وجود دو قطب حق و باطل در تاريخ است.

با توجه به اينكه انسان ها داراي اراده هستند، مي توانند الوهيت حضرت حق را بپذيرند و يا نپذيرند. خداي متعال در آيت الكرسي الوهيت خود را توضيح مي دهد؛ «الله لا اله الا هو الحي القيوم» و به اين نكته اشاره مي كند كه انسان در پذيرش اين الوهيت، مكره نيست «لا اكراه في الدين»؛ البته اين اكراه باطني است، چرا كه انسان باطناً مختار است. انسان مي تواند در برابر خالق و رب خود سجده كند و مي تواند نكند؛ قد تبين الرشد من الغي. اما اگر انسان الوهيت حضرت حق را بپذيرد آنگاه «الله ولي الذين آمنوا»، خدا ولايت او را به عهده مي گيرد و «يخرجهم من الظلمات الي النور». اما والذين كفروا، آنهايي كه نسبت به الوهيت حضرت حق كفر مي ورزند و سجده تام نمي كنند، نفس خود را اله خود مي گيرند و آلهه غير از خدا اخذ مي كنند. اين عده «اوليائهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات» هستند.

براساس اين انديشه فلسفه تاريخي، دو جريان ولايت وجود دارد كه ذيل موضع گيري انسان ها نسبت به توحيد شكل مي گيرد. جريان ولايت الله از طريق خلفاي الهي و انبياء و اوصياء ايشان واقع مي شود. يكي از اين دو دستگاه، دستگاه ولايت نور است كه «يخرجهم من الظلمات الي النور» و يكي «يخرجونهم من النور الي الظلمات». پايان يكي جنت و ديگري نار است و هر دو هم سير دارند. بنابراين حول اين دو جريان ايمان و كفر، دو دستگاه ولايت وجود دارد؛ ولايت نور و ولايت ظلمات. دستگاه ولايت نور در همه زواياي زندگي، حيات و نورانيت را جاري مي كند و دستگاه ولايت ظلمات هم در همه زواياي زندگي، تجلي ظلمات است. درگيري اين دو جريان با يكديگر، درگيري اصلي تاريخ است؛ درگيري انبياء و فراعنه. درگيري اين دو جريان بر سر امكانات مادي نيست بلكه درگيري حق و باطل موضوع اصلي درگيري است. درگيري بين توحيد و كفر و ايمان بالله و استكبار است. يعني ادبيات سياسي اين درگيري ادبيات مذهبي است؛ ادبيات كفر و ايمان و استكبار و عبادت و بندگي است.

اين دو جريان با يكديگر درگيرند؛ اين درگيري ادواري دارد تا به دوره آخرالزمان مي رسد و سپس به دوره ظهور منجر مي شود. در آن زمان، ولايت حقه در عالم جاري مي شود و زمين به حيات طيبه و نور مي رسد؛ «اعلموا ان الله يحيي الارض بعد موتها» يا «اشرقت الارض بنور ربها». در عصر ظهور زمين هم نوراني مي شود و هم در آن حيات پيدا مي شود. بنابراين بر اساس اين نگرش تكامل به جاري شدن كامل ولايت حقه تعريف مي شود. انسان ها ذيل دو دستگاه ولايي زندگي مي كنند؛ يا به ولايت الله تولي دارند و مؤمن هستند و يا به ولايت طاغوت تولي دارند و كافرند. اين دو جريان ولايت و تولي در طول تاريخ به شكل همه جانبه با يكديگر درگيرند. درگيري اين دو جريان اعم از درگيري سياسي، فرهنگي، اقتصادي و بر سر قدرت و ثروت و اطلاعات است؛ به عبارتي در «توليد، توزيع و مصرف» سه مقوله «قدرت و ثروت و اطلاعات» هم تنازع دارند. اين درگيري همه جانبه در حقيقت يك درگيري تمدني است.

حول محور اولياء طاغوت يك مدنيت مادي شكل مي گيرد. مدينه هاي باطله، تجسد روح اولياء طاغوت هستند؛ تجسد حرص و حسد نسبت به دنيا و تجسد استكبار علي الله هستند. در عين حال يك مدينه هم حول ولي الله شكل مي گيرد. نماد اين مدينه هم كعبه و پرستش و طواف است؛ نماد يكي كعبه است و نماد ديگري كاخ فراعنه. با اين وصف دسته سوم از روشن فكران كه حقيقتاً انوار الهي در ذهن آنها تابيده و آينده را با آن نورانيت مي بينند و مي خواهند آينده را بر آن اساس بسازند، روشن فكر حقيقي هستند. امام (ره) نمونه اي از اين سنخ روشن فكران است. امام با نور الهي و تولي خود، به نورانيتي دست يافت كه مي توانست با آن آينده را بسازد. كما اينكه پرچم داران مادي هم با شدت رواني خود به دنيا و جريان ظلماتي كه در ايشان واقع مي شود، مي خواهند آينده را بر اساس ظلمت بسازند. لذا اين دو تمدن در همه زوايا با يكديگر درگيرند.

ـ ضرورت درک تمدني بر اساس رويکرد روشنفکري ديني

طيف سوم اولاً؛ بايد تلاش كند تا جريان روشن فكري مذهبي را به خوبي بشناسد و آن را تبيين كند؛ ثانياً: بايد در چند محور تلاش كند كه عبارتند از: شناخت عميق جريان غرب؛ بايد درگيري بين حق و باطل و اسلام و تجدد را كه در حال حاضر اصلي ترين درگيري است، شناخت. شايد يكي از بزرگترين حجاب هاي اسلام، حجاب تجدد است كه مانع فهم اسلام مي شود. ورود جريان تجدد در هر جايي، نه فقط مانع عمل به اسلام بلكه مانع فهم اسلام است. انسان در بستر تجدد، مي خواهد اسلام را با عينك تجدد بفهمد. حجاب تجدد و عقبه تاريخي آن بايد شناخته شود. اسلام هم بايد به خوبي شناخته شود. اين جريان سوم روشن فكري بايد در دانشگاه فعال شود. اساتيد و دانشجويان عزيز جزو روشن فكران مذهبي و ديني به معناي واقعي كلمه باشند به نحوي كه تعريف آنها از تكامل، بهبود وضعيت جامعه مبتني بر دين باشد؛ سعي كنند كه اين فضاي روشن فكري را در دانشگاه بسط دهند.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي به خلاف قبل از آن، بستر شكوفايي روشن فكري مذهبي به مفهوم سوم آن فراهم شده است. البته در دوره هاي گذشته هم روشن فكران مذهبي وجود داشتند. از دوره آغاز تحولات در كشور و با ورود صنايع غربي و تأسيس دارالفنون ها و پس از مشروطه، روشن فكران مذهبي متناسب با آن دوران وجود داشته است. در همه اين مقاطع تاريخي، هم روشن فكر مسلمان وجود داشته، هم روشن فكر سكولار و هم روشن فكر مذهبي. وجود اين سه طيف اختصاص به عصر حاضر ندارد. استاد شهيد مطهري در دهه 30 به بعد يك روشن فكر مذهبي است، نه يك روشن فكر مسلمان؛ در حالي كه جريان نهضت آزادي جريان روشن فكران مسلمان هستند و نه روشن فكران اسلامي. روشن فكران سكولار هم كه تكليف و افرادشان مشخص است و تعدادشان هم در همه اين دوره ها فراوان بوده است؛ روشن فكران مذهبي، هم از تكامل درك داشتند ـ شاخصه روشن فكري را كه درك از تكامل است، داشتند ـ و هم در موضوع تكامل مذهبي مي انديشيدند؛ اين طيف، موضوع تكامل را مادي تعريف نمي كنند. خودآگاه و ناخودآگاه بودن نيز در اينكه انسان چگونه مي انديشد خيلي اثر نمي گذارد. كساني كه تكامل اجتماعي را به مدرنيته تعريف مي كنند، حتي اگر به خدا و پيامبر و معاد هم معتقد باشند، ناخودآگاه تحولات اجتماعي را به سمت تجدد هدايت مي كنند آنها اين مسير را به رسميت مي شناسند؛ چه در حوزه عقلانيت و چه در حوزه نرم افزاري و سخت افزاري.

بنابراين منظور از روشن فكر مذهبي كسي است كه تكامل اجتماعي را قبول داشته و در عين حال متحجر نباشد. متحجر، به تكامل نمي انديشد و دركي از تكامل اجتماعي ندارد؛ لذا نمي تواند روشن فكر مذهبي باشد. از طرفي روشن فكري كه تكامل را بر محور دين تعريف نمي كند نيز روشن فكر مذهبي نيست ولو مسلمان باشد؛ زيرا براي تكامل اجتماعي فرآيند ديگري قائل است و تكامل را در يك مسير متفاوت مي شناسد؛ هر چند مسلمان است و براي اعتقادات ديني هم در حوزه خصوصي احترام قائل است؛ نماز مي خواند؛ روزه مي گيرد؛ نماز شب مي خواند. خمس مي دهد. اما دركي از رابطه دين خود و حيات اجتماعي ندارد و تكامل اجتماعي را در چارچوب دين فهم نمي كند. چنين شخصي روشن فكر مذهبي نيست. ميدان عمل نيز هرگز تكامل را مبتني بر دين هدايت نمي كند چون به اين امر معتقد نيست. او هرگز به دنبال حكومت ديني نخواهد بود. آيا تا به حال سكولارهاي مسلمان به دنبال تشكيل حكومت ديني بوده اند حتي بعد از شكل گيري حكومت ديني با آن مقابله هم مي كنند. آنها هرگز عليه غرب مطلب نمي نويسند. حتي پسامدرن ها عليه غرب مي نويسند اما اين روشن فكران، هرگز؛ برعكس، به شدت حكومت ديني را از منظر دين نقد مي كنند چرا كه تكامل اجتماعي را مادي و سكولار تعريف مي كنند؛ آنها تعريفي غير ديني از تكامل دارند. از نظر آنها چون تكامل اجتماعي غير ديني است. پس حكومت ديني هم بي معناست و دخالت دين در حكومت جايي ندارد. كتاب حكمت و حكومت آقاي مهدي حائري، كه در نقد حكومت ديني مهم ترين اثر محسوب مي شود، مبتني بر انديشه هاي غربي نوشته شده است؛ در اين كتاب تلاش شده تا چنين القاء شود كه حيات اجتماعي و تكامل اجتماعي ربطي به دين ندارد؛ لذا عالم ديني هم هيچ موضوعيتي براي هدايت تكامل اجتماعي و مديريت تكامل اجتماعي ندارد. ادعا مي كنند فقاهت در تكامل اجتماعي دخيل نيست بنابراين دين هم در حكومت دخيل نيست.

اما اگر تكامل به تبع دين تعريف گردد و تكامل اجتماعي مبتني بر جريان دين تعريف شود، ايجاد حكومت ديني هم ضرورت مي يابد. در اين صورت تلقي از دين تغيير مي كند و پس از اين، دين به قواعد تعريف نمي شود؛ لذا اين به سه دسته قواعد، يعني: احكام، اخلاق و عقايد و به عبارتي طبق روايات، به جريان ولايت تعريف مي شود. يك روشن فكر مذهبي اولاً: دركي از ولايت حق و باطل دارد كه بر اساس آن، تكامل را بر محور ولايت حق تعريف مي كند؛ ثانياً: درگيري بين ولايت حق و باطل را به صورت همه جانبه مي فهمد؛ ثالثاً: به دنبال عبور دادن شرايط اجتماعي از تولي به ولايت باطل به سمت تولي به ولايت حق و تحقق ولايت حقه است. اين سه، شاخصه روشن فكر مذهبي است؛ لذا متدين و مسلمان بودن به عنوان شاخصه روشن فكر مذهبي، كافي نيست. ممكن است يك مسلمان با آنكه به مناسك ديني هم ملتزم است اما چون درك صحيحي از ولايت حق و باطل ندارد، تكامل اجتماعي را اگر ضد ديني تعريف نكنند غير ديني تعريف مي كند؛ لذا دخالت دين در عرصه تكامل اجتماعي را مزاحم تكامل مي داند؛ او معتقد است حكومت نبايد ديني باشد اما بالعكس از حكومت هاي كنوني جهان به شدت دفاع مي كند. مخالفت اين طيف، اختصاص به ولايت فقيه ندارد بلكه با حكومت نبي اكرم (ص) هم چنين برخوردي دارند. در امر حكومت براي اميرالمؤمنين هم هيچ امتيازي قائل نيستند؛ چرا كه معتقدند دين نقشي در حكومت ندارد و حكومت مادي تعريف مي شود.

بنابراين معدل روشن فكر مذهبي و ديني يك روشن فكر ديني اين است، كه دين داري او در روشن فكري او، در آينده نگري او، در نظريه تكامل او و در افق هايي كه براي آينده ترسيم مي كند دخيل باشد؛ نه اينكه در افق هايي كه براي آينده مي بيند، اين شاخصه روشن فكري او ربطي به دين داري او نداشته باشد. اين گونه نيست كه دين دار باشد و شاخصه هاي و افق هايي هم براي آينده ببيند كه ربطي به دين نداشته باشد. اين شخص حداكثر يك روشن فكر مسلمان است كه در نهايت، اسلام او هم تحت تأثير روشن فكري اش قرار مي گيرد و قرائت ديني اش را به نفع اسلام تغيير مي دهد. عده اي از اين طيف، تحريف هاي جزئي در دين ايجاد مي كردند؛ علامه طباطبايي مجبور شدند در برابر آنها تفسير بنويسد؛ عده اي در دنياي اهل سنت و در بين شيعه مفاهيم معنوي را به نفع مفاهيم حسي تعبير مي كردند؛ به ويژه در دوره حاكميت پوزيتويست ها كه به شدت همه مفاهيم معنوي مانند: غيب و ملك و ايمان را تحليل مالي مي كردند، عده اي نيز مانند دكتر بازرگان بودند و عده اي نيز منطق تعبير معرفت هاي ديني به معرفت هاي مدرن را طراحي و دين داري را به نفع تجدد تعريف كردند. نظريه مدرنيزاسيون و اصلاح قرائت ديني كه در دوره اصلاحات در كشور و در بين اصلاح طلبان داراي طرفدار بود فقط مورد توجه سكولارهاي غير مسلمان نبود بلكه بسياري از سكولارهاي مسلمان هم اين اعتقاد را داشتند.

دو نوع اول روشن فكري، در واقع روشن فكري بيمار است. اولي اصل تكامل را مادي تعريف مي كند و دين را ضد تكامل مي داند و دومي، تكامل اجتماعي را مادي، سكولار و غير ديني تعريف مي كند و حقي براي دخالت دين در تكامل اجتماعي قائل نيست. نگاه سوم تكامل را ديني تعريف مي كند و معتقد است تكامل حول ولايت الهي محقق مي شود. البته ولايت دو قطب و دو مسير دارد. تكامل مادي كه از آن به توسعه همه جانبه تعبير مي شود، حول ولات جور و اولياء طاغوت فراعنه محقق مي گردد و تكاملي كه حول ولي حق محقق مي شود از آن به تعالي تعبير مي گردد. برخي از شاخصه هاي اين دو با يكديگر مشترك و برخي ديگر هم مختلف است. طيف سوم، درگيري بين تعالي و توسعه را در همه ابعاد حيات اجتماعي مي بيند و تلاش مي كند كه معبري از شرايط كنوني به سمت تعالي اجتماعي ايجاد نمايد؛ لذا طبيعي است كه حاكميت ديني را هم كاملاً به رسميت مي شناسد. از نظر اين طيف، ولايت مادي نبايد بر عرصه حيات اجتماعي حاكم باشد. آنها مي دانند كه ولايت يا طريق جريان توحيد و نور است و يا طريق جريان كفر و ظلمت. اين همان انديشه فلسفه تاريخي است كه معدل روشن فكري مذهبي است.

اين انديشه هم بايد درك شود و هم گسترش يابد. مبتني بر اين انديشه بايد درك تمدني پديد آيد؛ لازم است كه مبتني بر اين انديشه درگيري انقلاب اسلامي با تجدد تحليل شود؛ درگيري تمدني بين اسلام و غرب بايد مبتني بر اين انديشه تحليل و تفسير شود؛ مأموريت هاي آينده بايد مبتني بر اين درك ها تفسير شود. ماموريت ما براي حركت در اين درگيري همه جانبه، به سمت تشكيل حكومت ديني و در مسير ساخت تمدن اسلامي چيست؟ در حوزه دانش و حوزه فناوري چه بايد كرد؟ پاسخ اين سؤالات، موضوع كار تخصصي ماست. شاخصه روشن فكر اين است كه آينده نگر باشد؛ لذا كسي كه نگرش مادي دارد ولي دركي از تكامل اجتماعي ندارد، روشن فكر نيست. اگر دركي از تكامل اجتماعي دارد ولي درك او مادي است، روشن فكر سكولار محسوب مي شود. اگر درك او از تكامل مادي است اما هم مسلمان هست، مسلمان سكولار و يا روشن فكر مسلمان است. كه البته تعبير روشن فكر در مورد آنها ناثواب است، چون انوار الهي در درك آنها از افق هاي آينده حضور ندارد تا با نور الهي ببينند؛ «اتقو من فراسة المؤمن فإنه ينظر بنورالله». آنها ينظر بنورالله نيستند؛ لذا روشن فكر نيستند. روشن فكر كسي است كه ينظروا بنورالله است و بطون و آينده  را با نور الهي مي بيند و حركت به سمت آن افق ها را طراحي مي كند.

مأموريت دانشگاهيان اين است كه جزو طيف سوم باشند و درك صحيحي از تكامل ديني پيدا كنند و سپس بستر بسط اين انديشه و تحقق آن آرمان را در دانشگاه ها دنبال نمايند. دانشگاهيان كشور با دو جبهه سكولاريست هاي مسلمان و سكولاريست هاي غير مسلمان درگير هستند. البته طيف روشن فكران مذهبي نيز به تدريج در حال گسترش است؛ روشن فكراني كه به همين معنا واقعاً در درك ديني متحجرانه نمي انديشند.

ـ ضروت هاي پي گيري سياست هاي کلان براي تحقق انقلاب علمي و فرهنگي

سوال: مراحل تكامل اجتماعي مبتني بر فلسفه هاي تاريخ گوناگون چيست؟

جواب: در يك نگاه كلي اگر مدعي روشن فكري، دركي از فلسفه تاريخ ديني نداشته باشد و تكامل تاريخ اجتماعي و درگيري هاي تاريخي را مبتني بر دين تحليل نكند، روشن فكر مذهبي نيست؛ يعني افق هاي آينده در نگاه چنين شخصي، رابطه اي با درك مذهبي او ندارد. آينده نگري، آينده پژوهي و درك مذهبي هر يك امر ويژه اي هستند. تفاوت اين تعريف از روشن فكران مذهبي با روشن فكران مذهبي دوران اصلاحات ـ كه بعضي از آنها حتي نماز شب مي خواندند، ولي با همه وجود مخالف حكومت ديني بودند ـ چيست؟ روشن فكراني كه خواهان يك حكومت سكولار مانند تركيه در كشور بودند؛ مدل تركيه فقط مدل مطلوب سكولاريست هاي غير مسلمان نيست بلكه بسياري از سكولاريست هاي مسلمان هم ـ كه بسياري از آنها در نشرياتي مانند مهرنامه قلم مي زنند ـ دنبال همين مدل هستند. اينها واقعاً روشن فكر ديني نيستند بلكه روشن فكر سكولار مسلمان هستند؛ در روشن فكري خود كاملاً سكولار مي انديشند و از اين انديشه خود دفاع مي كنند.

در يك تحليل كلان مي توان گفت كه روح و جان تجدد، ايدئولوژي مادي  آن است. انسان در غرب، انساني آزاد و منقطع از مبدأ و معاد و بدون هر گونه تعلق به خدا و آخرت تعريف شده است. منظور از رهايي در غرب، رهايي از خدا و آخرت است. اين انسان پايگاه حقانيت اومانيسم در فرهنگ غرب است؛ يعني همه ، حقوق به چنين انساني بر مي گردد؛ لذا هر چه اين انسان بپسندد حق خواهد بود. راه رسيدن به مقاصد و پسندهايش را نيز با عقلانيت خود بنياد تأمين مي كند؛ البته در حوزه تمنيات شخصي خودهم آزاد و رهاست؛ ليبراليسم به معني آزادي از تقيد به مبدأ و معاد است. اين آزادي به معني آزادي منظور نظر دين كه همان تعالي است، نمي باشد.

بنابراين غرب مبتني بر اين ايدئولوژي تمدني ساخته است كه روح آن ايدئولوژي مادي آن است. اين تمدن در فلسفه هاي مدرن متكثر شده و بعد در دانش مدرن، فناوري ها، فنون و صنايع مدرن، ساختارهاي اجتماعي، فرآيند نياز و ارضاء متجسد گرديده است. يعني از فلسفه تا دانش هاي كاربردي يك نظام دانشي توليد كرده اند و مبتني بر آن با سطح بندي تحصيلات، تحقير و تجليل اجتماعي ايجاد نموده اند. سپس مبتني بر عناويني مانند ليسانس و دكتري، براي افراد حقوق و اختيارات و مناصب تعريف كردند. لذا بر اساس سطح آگاهي مناصب را بين افراد توزيع مي كنند. ملاك توزيع مناصب علاوه بر آگاهي، تربيت اجتماعي و شدت رواني افراد نيز مي باشد؛ لذا با اين اطلاعات و آگاهي ها و تربيت خاص، مناصبي تعريف مي شوند. مديران در اين مناصب هم متناسب با همين علوم جامعه را اداره مي كنند. در مرحله بعد بستر جبر اجتماعي درست كردند. به نحوي كه اگر كسي اين مراحل را نپذيرد نمي تواند در آن جامعه زندگي كند. سپس بستر نياز و ارضا ايجاد كرده اند و با توليد محصولاتي خاص، نيازهاي انسان را تغيير داده و آن را ارضا مي كنند. به عبارتي فرآيند تكامل نياز و ارضاء در چنين مسيري، در غرب شكل گرفته است.

در مقابل تمدني كه فرهنگ مادي خود را به نرم افزارها و سخت افزارهاي اجتماعي تبديل كرده و از مرزهاي جغرافيايي خود عبور داده، جامعه جهاني را تحت تأثير قرار داده و در پي ايجاد دهكده واحده جهاني مبتني بر ايدئولوژي واحد در عصر ارتباطات است چه بايد كرد؟ بايد سه انقلاب سياسي، فرهنگي و اقتصادي ايجاد كرد. انقلاب سياسي، دخالت در ساختار قدرت و تغيير موازنه قدرت است. پس از انقلاب سياسي نوبت به انقلاب فرهنگي و تغيير اطلاعات به منظور تغيير موازنه يك طرفه اطلاعات مي رسد. مرحله بعد انقلاب اقتصادي است. دوره كنوني دوره انقلاب علمي است. كه از آن به انقلاب فرهنگي تعبير مي شود. تعبيري كه رهبر معظم انقلاب بارها تكرار كرده و فرمودند: ما پنج مرحله را بايد طي كنيم؛ مرحله انقلاب اسلامي، نظام اسلامي، دولت اسلامي، جامعه اسلامي و امت اسلامي. هر يك از اين مراحل هم الزاماتي دارد. در حال حاضر مرحله انقلاب اسلامي و ساخت نظام اسلامي طي شده است.

تشكيل دولت ديني و شكل گيري مناسبات حاكميتي مبتني بر دين، رسيدن به امت اسلامي و تحقق همه فعل و انفعالات اجتماعي حول امام و در نهايت ايجاد امت اسلامي حول الامام مراحلي است كه بايد طي كرد. هر يك از اين مراحل اقتضائاتي دارد. دوره حاضر، دوره دست يابي به دولت اسلامي است. كه اولين نياز آن نرم افزارهايي مانند الگوي توسعه اسلامي و سبك زندگي اسلامي است؛ البته نه به مفهوم خرد، بلكه به مفهوم كلان به نحوي كه همه مناسبات زندگي اجتماعي را در بر بگيرد و جايگزين الگوهاي غربي شود. اين خلأ نرم افزاري بايد در حوزه و دانشگاه رفع شود؛ به عبارتي كل نخبگان فكري جامعه در اين مورد مخاطب اين مطالبات رهبري ديني به عنوان حاكم اسلامي هستند. رهبري افق ها را مي بيند، خلأها را تشخيص مي دهد وظايف را مشخص مي كند. مأموريت نخبگان حوزه و دانشگاه رفع اين خلأهاست. رهبر معظم انقلاب در نشستي با اعضاي شوراي انقلاب فرهنگي فرمودند: من مي گويم بايد اين طوري بشود، شما هم فقط حرف مرا تكرار مي كنيد و مي گوييد بايد اين طوري بشود؛ اين كه نمي شود؛ پس چه كسي انجام بدهد. يك نفر ديدبان است و رصد مي كند و ديگران بايد انجام دهند. تأمين اين خواسته هم نه واجب كفايي بلكه واجب عيني است. اين امر در فضاهاي رسمي هم انجام نمي شود و لذا بايد در فضاهاي غير رسمي پيگيري شود.

سوال: براي تبيين و بسط نوع سوم روشنفکري در فضاي دانشگاه چه بايد کرد؟

جواب: براي اين كار به ايجاد اطلاعات تكميلي از طريق دوره هاي كارورزي نياز است. اين تخصص بايد تصحيح شود. يك طرح جامع بايد طراحي شود كه منجر به درك روشني از فضاي درگيري تمدني گردد و جريان هاي موجود در اين تمدن ها را شناسايي كند. البته اين طرح بايد بر انديشه ديني مبتني باشد و در يك سير مشخص، از مباني به سمت درك روشني از فضاي اجتماعي حركت كند. سپس به عنوان مأموريت هاي اجتماعي، بايد فضاي اجتماعي مبتني بر آن نظريه ها را درك كرد، يك روشن فكر سكولار صحنه هاي درگيري را مطابق با ادبيات سكولار تحليل مي كند؛ درگيري هاي اقتصادي و سياسي را مطابق با ادبيات اقتصادي و سياسي خود تعريف مي كند براي مثال: سكولاريست ها انتخابات جديد را دقيقاً به درگيري تجدد و سنت تحليل و آن را علامت حيات تجدد در مقابل سنت تصور كردند. البته اين تحليل را با ادبيات تخصصي دانش هاي سياسي بيان مي كنند نه با ادبيات عاميانه. برعكس آنچه روشن فكران سكولار تحليل مي كنند، مي توان گفت اين اتفاقات را مراحل درگيري اسلام با كفار تحليل كرد. آنچه در ام القراي اسلام اتفاق مي افتد، ناشي از پيشرفت اسلام است و نه ناشي از غلبه تجدد بر اسلام. پيشرفت اسلام در شرايط مختلف، به اشكال مختلف ظهور پيدا مي كند. بنابراين تحليل ها بايد مبتني بر يك ادبيات متفاوت مبتني بر اعتقاد خود به شكل عالمانه تحليل كرد. نه اين كه آن طرف وقتي صحبت مي كند عالمانه صحبت كند شما فقط سياسي صحبت كنيد. اين تحولات را بايد با نگاه فلسفه تاريخي خود تحليل كنيد.

تحولات امروز در سوريه و خاورميانه چگونه بايد تحليل شود؟ كفار اين تحولات را با ادبيات مادي تحليل كرده و به نحوي اين اطلاعات را ساماندهي و رسانه اي مي كنند تا موجب يأس جبهه مقابل شوند. به عبارت ديگر چنين القاء مي كنند كه همه تحولات تحت برنامه غرب در حال پيشرفت است. حتي بعضي تا جايي پيش مي روند كه مي گويند انقلاب اسلامي هم غربي است. مثل اينكه كسي بگويد: موسي هم فرعون بود. ماركسيست ها هم مي گفتند كه مذهب در خدمت سرمايه داري است. برخي تحليل ها اصل بيداري اسلامي را غرب مي دانند. بعضي مي گفتند انقلاب اسلامي كار انگليس است، امروز هم همين تحليل را درباره تحولات منطقه با زبان علمي ارائه مي دهند و وانمود مي كنند كه غرب صحنه گردان تحولات است؛ در حالي كه بر خلاف اين تحليل ها مي توان گفت غرب منفعل است و دائم عقب نشيني مي كند. تحليل هاي رهبر معظم انقلاب هم عالمانه است و هم اميد بخش. ايشان دائماً تحليل ارائه مي دهند. بيانات ايشان فقط اعلام موضع نيست. شرايط به نفع اسلام پيش مي رود. افق هاي آينده روشن است. فرمايشات ايشان گفتار درماني نيست بلكه مبتني بر يك انديشه تحليل ارائه مي دهند. براساس اين انديشه اسلام صحنه ها را طراحي مي كند؛ اگرچه با يك دشمن قوي درگير است. با اين عده اي معتقدند كه غرب رو به پيشرفت است و حتي انقلاب اسلامي هم توسط غربي ها ايجاد شده است؛ چون مي دانستند كه در مواجهه با ناهنجاري هاي بايد انقلاب مصنوعي ايجاد كنند. لذا اين انقلاب مصنوعي را براي عبور به سمت دموكراسي طراحي كردند. اين عده دربارة راجع به انقلاب هاي خاورميانه نيز دقيقاً همين نظر را دارند. خلاصه اينكه بايد درك روشني از اين نگرش و رويكرد سوم پيدا كرد و مبتني بر انديشه هاي مذهبي، تكامل تاريخ و درگيري هاي كلان تمدني را كه ممكن است در طول يك يا دو قرن ادامه پيدا كند، تحليل نمود.

سوال: جايگاه معارف و اعتقاد به ظهور حضرت ولي عصر (عج) و ايمان در اين خصوص چيست؟

جواب: بخشي از فعاليت هاي شما پرداختن به امور تربيتي و پرورشي است. بخش ديگر هم آموزش هاي اعتقادي است. در بخش اعتقادي بايد انديشه ورزي كرد و نظام فكري را آموخت و آن را به يك برنامه عملياتي تبديل كرد، البته بايد كار تخصصي انجام داد. اين كارها لازم است اما كافي نيست. برنامه عملياتي هم بايد داشت. لذا بايد براي خودتان برنامه ريزي كلان داشته باشيد، بعدا براي دانشگاه هم برنامه مي خواهيد. يك بخش از كار، فكري است. نفس كار فكري در پرورش عملي موثر است و صرفاً يك كار نظري نيست.

سوال: تحصيل در حوزه يا دانشگاه و نسبت به اين دو چگونه است؟

جواب: هر كسي در هر شغلي بايد دين را بفهمد و به دين عمل كند، عمل به اين اختصاص به قشر خاص ندارد. فهم دين يا تفقه در دين و عمل به دين وظيفه همه است. اين كار هم احتياج به طلبه شدن ندارد. هر كس در حد خود بايد دين را بفهمد و براي رسيدن به آن برنامه ريزي كند. هيچ كسي در هيچ شغلي اگر به اندازه الزامات كار خود معرفت ديني و تفقه در دين نداشته باشد معذور نيست. براي مثال يك دانشجو براي ورود به عرصه هاي اجتماعي بايد به الزامات ديني آن آگاه باشد؛ تفقه در دين يعني هر كسي الزامات ديني موقف خود را بشناسد و بداند در هر موضع يا موضوعي چگونه عمل كند. دخالت در فضاي فكري دانشگاه و جهت گيري آن محتاج تفقه است. بخشي از اين تفقه را بايد از متخصصين جويا شد و بخشي ديگر را بايد خودتان انجام دهيد. والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته.