نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 25 مهر 1397 - Wed, 17 Oct 2018

جلسه اول تحلیل واقعه غصب ولایت/ شناسایی جریان نفاق و مبارزه در جدایی ولایت از دین و اقدام جبهه حق

متن پیش رو جلسه اول از سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری به تاریخ 2 اسفندماه سال 88 است که در تکیه شاه خراسان و با موضع تحلیل معرفتی تاریخ و واقعه غصبِ ولایت می باشد. ایشان پس از بیان اینکه خداوند در قرآن کریم انسانها را به سه دسته متقین، کفار و منافقین تقسیم کرده است، به معرفی منافقین می پردازند و می فرماید: منافق يعني کسی که ادعاي ايمان كند اما در باطن مؤمن نباشد یعنی ادعا كند كه خداوند متعال و دين را قبول دارد ولي در دل، باطن دين یعنی ولايت خداوند متعال را قبول نكند. نفاق مراتب و اقسامی دارد که هر کدام از آیات و روایات، ناظر به مرتبه ای خاص می باشند. نفاقِ برخی از منافقین خود آگاه و برخی ناخود آگاه است اما آن نفاقی که پس از پیامبر اکرم آشکار شد، و به پرچمداری این جریان پرداخت، خود آگاه و هدف دار بود. این نفاق اهداف متعددی دارد که اصلی ترین آن جدا نمودن باطن دین یعنی ولایت خدا و اولیاءش از اسلام است و با برنامه دوراندیشانه و صبر فراوان سعی در غلبه خود و از بین بردن ایمان و سپس اسلام را دارد. منافقین با استفاده از پوشش دستوارات ظاهری اسلام، خود را مسلمان معرفی می کردند وسعی به نفوذ در بدنه اسلام را داشتند و علاوه بر این از پیچیده گی های فکری و عملی فراوانی برخودار می باشند و با جبهه کفر تلاش می کنند تا اسلام را از بین ببرند. اما در جبهه مقابل یعنی جبهه اسلام با پرچمداری، تحمّل و مدیریت هوشمندانه پیامبر اکرم، همین جریان نفاق در مسیر پیشبرد اسلام قرار گرفت.

مراتب نفاق و منافقین اصلی و خودآگاه

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمینَ و صَلّی اللهُ عَلی سَیِّدنا محمّدٍ و آلِه الطّاهرینَ و لَعنةُ الله علی أعدائهم أجمعین. اين روزها ياد آور دو جريان تاريخي و سالگرد دو حادثه مهم تاريخي است. يكي از آن دو حوادثي است كه در صدر اسلام پس از رحلت وجود مقدس رسول الله(ص) و در مدينه به وقوع پيوست و دیگری نیز سالگرد آغاز امامتِ وجود مقدس حضرت ولي عصر(ارواحنا فداه) می باشد که به اندازه فرصت، در چند جلسه راجع به اين دو موضوع نكاتي را بیان می کنیم. اما نسبت به موضوع اول یعنی حوادث بعد از رحلت رسول الله(ص) و مقارن با شهادت و رحلت ایشان نكته اي مقدمتاً بیان می شود.

قرآن در يك دسته بندي كلي انسان ها را به سه دسته تقسيم مي كند: 1- متقين و مؤمنين 2- كفار 3- منافقين. اين تعبير در قرآن فراوان تكرار شده و همه با او مأنوس هستند و گاهي همين مرزبندي و صف بندي را با تعبير ديگري توضيح مي دهد. مثلا خداوند در سوره مباركه حمد مردم را به سه دسته «مُنْعِم عَلَيْهِم »، «مَغْضُوبِين » و «ضَالِّين » تقسيم مي كند. اين دو دسته بندي به ظاهر متفاوت، ناظر به يك موضوع اما از دو زاويه می باشد. گاهي مقصود از منافقين آنهایی هستند كه نفاق اخلاقي دارند يعني اخلاقشان برابر با ادعايشان نيست. اين يك چهره از منافقين است که اين نفاق نفاقِی آشكار نيست و بعضي از روايات و آيات هم ناظر به همين معناست. حتي در کتاب ارزشمند كافي آمده است كه حضرت فرمودند: اگر خشوع باطني كسي در نماز كمتر از خشوع ظاهريش باشد و تواضع ظاهري او بيش از تواضع باطني اش باشد اين مرتبه اي از نفاق است. يا بعضي از صفات رذيله را از آثار نفاق دانسته اند مانند اينكه اگر كسي دروغ بگويد یا خلف وعده كند و امثال اين صفات را داشته باشد، از آثار و مظاهر نفاق می باشد. این موارد ناظر به نوعی نفاق اخلاقيست كه در باطن انسان صفات رذيله اي وجود دارد که بر خلاف ادعاي ايمان اوست و ممکن است اين صفات رذيله در جایی آشکار گردد. حتي ممكن است گاهي اوقات صفت رذيله انسان خودش را به اين صورت نشان دهد كه تواضع و خشوعي كه در ظاهر نماز اوست بيش از آن سجده، تواضع و تهذيبي است كه در باطن قلبش در نماز اتفاق مي افتد که اين نیز منزلتي از نفاق است. اين نفاق موضوع بحث ما نيست گرچه اين مورد هم از صفات رذيله است و بايد سلب گردد و بايد انسان تلاش كند تا حقيقتاً مؤمن شود. به گونه ای که ايمانش در اخلاق و رفتار و در تمام شئونات زندگي او ظهور پيدا كند.

در قرآن نوعی جريان نفاقي ذکر شده كه قرآن به شدت به آن تأكيد و گاهي از آن تعبير به نفاق در اعتقادات مي كند. اما مسئله مورد نظر ما از اين مورد نیز لطيف تر است. يعني انسانی ادعاي ايمان كند اما در باطنش مؤمن نباشد. ادعا كند كه خداوند متعال و دين را قبول دارد اما در باطنِ دل، دين را قبول ندارد. منافقين اصلي اين دسته می باشند. آنان كساني هستند كه در دلشان ايمان وجود ندارد اما ادعاي ايمان دارند. گاهي هم به گونه ای تظاهر به ايمان مي كنند كه قرآن کریم می فرماید: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا»(بقره/204) یعنی آن چنان چرب زباني مي كنند و از ايمان و سعادت و توحيد با لحنی لطیف بحث مي كنند كه آدم فريفته ظاهر سخنانشان مي گردد اما در واقع هيچ ايماني در دل ندارد. این نوع نقاق گاهي به صورت خود آگاه است و غالبا منافقین اينگونه اند. يعني خودش هم مي داند كه در دل ايمان ندارد ولي آگاهانه تظاهر به ايمان مي كند. وقتي از اين منافقين بحث مي كنيم، گاهی به صورت یک فرد خاص راجع به این منافقین بحث مي كنيم و گاهي اوقات از يك جبهه سخن مي گوئيم كه جبهه و جمعيتي به هم پيوسته و داراي وحدت و برنامه ريزي بوده و همكاري، مشاركت و همفكري نیز دارند. آنچه از آيات قرآن کریم استفاده مي شود اين است كه از آنان به صورت یک جبهه به هم پيوسته سخن می گوید. به این صورت که هنگام بحث از نفاق و منافقين، به گونه ای از آنان یاد نمی شود که افراد متفرقه باشند که تنها در پی منافع شخصی خود بوده و براي این چهره باطني خود را در بين مسلمين پنهان مي كنند و خودشان را به عنوان مؤمن و مسلم معرفي مي كنند تا بتوانند از بركات ظاهري اسلام در جامعه برخوردار شوند. بلكه قرآن به گونه ای یاد از منافیقین می کند که آنان را جريان و جبهه ايی به هم پيوسته اي معرفی می کند كه همكاري مي كنند و دغدغه ها و برنامه ريزي هاي مشترک دارند و به صورت یک جبهه هستند كه در درون دنياي اسلام با يك برنامه ريزي شكل گرفته و دنبال هدفی واحد هستند. آنان باطن اسلام را قبول نداشته و با مؤمنين و مهمتر از همه با وجود مقدس رسول الله(ص) همراهي و همفكري و همدلي ندارند امادر عین حال، درون دنياي اسلام قرار دارند و به ظاهر مسلمانند. به وضوح می توان اين جبهه را در قرآن مشاهد کرد و تحركات فراوان و توضیحات قرآن در مورد آنان را در سورهای مختلف قرآن همچون توبه، احزاب و امثال آن بررسی کرد. پيداست که منافقین جبهه ا بهم پيوسته و داراي طرح و برنامه ريزي مشخص و واحدی می باشند كه بسيار پيچيده عمل مي كنند. آنها ساده نیستند و اينطور هم نيست كه تنها دنبال مطامع و منافع شخصي خودشان باشند بلکه يك جبهه اند و يك آرمان جبهه اي دارند كه با هم همكاري مي كنند.

تعریف و صفاتِ نفاق و منافقین

در قرآن کریم توضيحاتی در مورد منافقین ذکر شده است. در ابتدای سوره بقره، مردم را به سه دسته تقسيم مي كند. دسته اول متقين، دسته دوم كفار و هنگام برسی دسته سوم یعنی منافقین می فرماید: عده اي هستند كه ادعاي ايمان مي كنند، اما ايمان ندارند و سپس به توضيح خصوصياتي از آنان می پردازد که آنان یک جبهه هستند و اقدامات اجتماعي مي كنند و ادعا دارند که مصلح هستند و ... . به نظرم مي آيد ما از اين زاويه بايد جريان نفاق را در قرآن جستجو كنيم و اين جبهه و خصوصيات مشتركِ اين جبهه و مشخصات آنان را بشناسيم و آرام آرام با قرآن پيش برويم تا آن جبهه اي كه درون دنياي اسلام قرار و شكل گرفته را بشناسيم.

هرچند که محققين به توضیح این گروه پرداخته اند اما به نظر می آید هنوز به طور جدي به اين موضوع پرداخته نشده تا ما نقطه آغاز و فرجام اين جبهه و برنامه ريزي و نقشه هايي كه در دنياي اسلام دارند را بشناسيم و بايد اين كار به طور جدي انجام شود. اما اگر بخواهيم اجمالا آن را معرفي كنيم اين است كه اسلام علاوه بر ظاهر و باطني دارد و اگر كسي بخواهد باطن اسلام را هم قبول كند و بپذيرد و بعد به ظاهر اسلام هم آراسته باشد مؤمن است. مؤمن كسیست كه علاوه بر اینکه ظاهر اسلام را قبول دارد، باطن آن را نیز پذیرفته و باطن او همچون ظاهرش به قرآن و اسلام آراسته است. به صورت مكرر اين نکته بیان شده که ظاهر اسلام همين دستورات ظاهري است كه دين بر ما تكليف كرده و ظاهر ما بايد آراسته به اين تكاليف شود. یعنی شريعت الهي که عبارتند از واجبات، مستحبات و مكروهات را رعايت كنيم. اما این موارد ظاهر دين است و تمام آن نيست! باطن دين اين است كه انسان در دل خود، در مقابل خداوند متعال خضوع و خشوع و سجده داشته باشد و با تمام وجود، كبرياي الهي و عظمت الهي را بپذيرد و در مقابل اين عظمت و كبريا سجده و تواضع داشته باشد و اين باطن دین است. باطن دين اين است كه انسان ولايت خداوند متعال را قبول كند. يعني بپذيرد كه او ولي و سرپرست باشد و اراده انسان دنبال فرمان خداوند متعال حركت كند. اينها حقيقت و باطن دين است. ظاهرش هم اين است كه به اين دستورات عمل كند و ظاهر انسان آراسته به اين دستورات باشد. مؤمن و متقي آن كسي است كه باطن و ظاهرش آراسته به حقيقت اسلام و ايمان و بندگي خداوند متعال باشد. هم مناسك اسلام را عمل مي كند و هم حقيقت اسلام را قبول دارد و هم حقيقتاً با تمام وجود در مقابل خداوند متعال و اوليايش تسليم و متواضع و خوش است اما عده اي هستند كه اين باطن و سِرّ را ندارند. نه سِرِّ اسلام را دارند كه خشوع و سجده و تواضع در مقابل خداوند متعال باشد و نه باطن اسلام را كه پذيرش ولايت خداوند متعال و خلفاي الهي است. ظاهر اسلام را دارند و به شريعت عمل مي كنند و مدعي اند و سعي مي كنند كه اينها را در ظواهر زندگي شان لحاظ كنند و اين همان جريان نفاق است. جريان نفاق چيزي نيست مگر اينكه ظاهر اسلام را قبول دارد ولي باطن اسلام را قبول ندارد.

نفاق خود آگاه و ناخودآگاه، نفاق خود آگاه پرچمداران آن

اين جريان نفاق گاهي خودآگاه و گاهي ناخود آگاه است. پرچمداران نفاق، نفاقِ كاملاً خودآگاه دارند. يعني آنها خوب مي فهمند وآگاهند كه خدا و ولايت الله را قبول ندارند و مي خواهند بر مدارِ نفس و خواسته هاي خود حركت كنند و تمام پوشش هاي ظاهري آنان نیز براي رد گم كردن است. ولي وقتي شما به بدنه جريان نفاق مي رسيد هيچ لزومي ندارد كه نسبت به نفاق خودش آگاه باشد چرا که ممكن است نفاق خودآگاه نباشد. اما حقيقت نفاق اين است كه پوسته اسلام را قبول دارد ولی باطن، سرّ و حقيقت اسلام را قبول ندارد. در حالی که مدعي است که حقيقتاً مؤمن است و ادعاي ايمان و اسلام را دارد، ممكن است نفاقش نفاق ناخودآگاه باشد. بنابراین لازم نيست در بدنه نفاق نفاق آشكار و خودآگاه وجود داشته باشد بخلاف پرچمداران نفاق که آنان تدبير و برنامه ريزي کرده و جريان نفاق را رهبري مي كنند و با ایجاد جبهه که پوسته اي از اسلام را دارد، اما باطن آن را ندارد، كاملاً خودآگاه عمل مي كنند و با هدايت اين جريان به سمتی می روند که تدریجا باطن دین را از بين مي برند و دين را از باطنش تهي مي كنند. حتی كار را به جايي مي رسانند كه اين پوشش ظاهري را هم در نهايت كنار مي زنند. يعني هدف پرچمداران جبهه نفاق اين نيست كه اين پوشش ظاهري را حفظ كنند و در قالب اسلام و پوشش اسلام پيش بروند، آنها دنبال اهداف خودشان هستند و از اين پوشش براي پيشبرد هدف خود و حركت در درون دنياي اسلام و تسخير از درون استفاده می کنند و هرگاه احساس كنند كه ديگر منافع قدرت را به دست گرفتند و ضرورتي ندارد كه اين پوشش را حفظ كنند، حتما آن پوشش را كنار مي زنند و اين جريان نفاق است و همانگونه که ذکر شد ممكن است بدنه اي كه آن را همراهي مي كند خودش هم متوجه نفاق خود نباشد و احساس كند كه مسلمان است اما حقيقتاً منافق است.

بنابراین معيار اصلي نفاق اين است كه كسي باطن دين را كه خضوع حقيقي در مقابل خداوند متعال است قبول نكند و به این نکته فراوان اشاره کرده ام که طريق خضوع و سجده در مقابل خداوند متعال، تواضع در مقابل خليفه اوست. به گمان من قرآن وقتی در همان آغاز سوره بقره قصه جناب آدم را مطرح مي كند، براي توضيح همين نكته است كه اگر كسي بخواهد جزء متقين باشد طريق تقوا، خشوع و تواضع در مقابل خليفه خداوند متعال است. همان امتحاني كه خداوند متعال از ملائكه گرفته و ملائكه از اين امتحان موفق بيرون آمدند که اين امتحان در ايمان و توحيد و امتحان در تواضع و خشوع و بندگي در مقابل خداوند متعال است. اما ظاهر اين امتحان، امتحان به سجده در مقابل آن كسي است كه مقام خلافت دارد و بياني كه در قرآن آمده به این خاطر است که خداوند امتحان اصلي را توضيح دهد كه همان امتحان توحيد است و از طريق خلافت واقع مي شود لذا همين جاست كه جريان نفاق شكل مي گيرد.

جدا کردن باطن دین از دین یکی از هدف های جریان نفاق خود آگاه

جريان نفاق جرياني است كه مدعي پذيرش خداوند متعال است و به شريعت هم عمل مي كند. اما آن باطن را -كه سجده در مقابل خداوند متعال و تواضع در مقابل خليفه اوست- قبول ندارد هرچند تمام پوسته هاي اسلام را هم داشته باشد. پرچمداراني كه جريان نفاق را پرچمداري مي كنند، به خوبي مي دانند كه آنها نه خدا و نه خلفاي او را قبول دارند. اما در پوشش ظاهري اسلام عمل کرده و ديگران را نیز به اين كار دعوت مي كنند. يكي از كارهايي كه دارند تحريف است. يعني يكي از كارهاي مهمي كه جريان نفاق انجام مي دهد اين است كه به جاي اينكه حقيقت دين را توضيح داده و معرفي و بيان كند، جريان تحريف دين راه مي اندازد و پوسته دين را به عنوان حقيقت دين معرفي می كند. یعنی شريعت را که قسمتی از دين الهي است به عنوان حقيقت دين معرفي مي كند و آن را از حقيقت باطني خودش كه ولايت خلفاي الهي است تهي مي كند. اين خاصيت جريان نفاق است كه بسيار هم جريان پيچيده اي است. من الآن قصد ندارم جريان هاي معرفتي كه در دنياي اسلام حول همين نفاق شكل گرفته را بيان كنم. اما منافقین به شريعت مقيّدند ولي باطن دين را حذف مي كنند، خوب هم مي فهمند براي اينكه اين دين را از باطن و حقيقت تهي كنند بايد از كجا شروع كنند.

این افراد بلا فاصله پس از رحلت نبي اكرم(ص) اين مسير را طي كردند و قصه «حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ»(1) كه اتفاق افتاد، همين جریان نفاق خود آگاه است. يعني اين خوب مي داند كه بايد جريان ظاهر دين را از حقيقت دين كه خلافت الهي و ولايت معصوم است جدا كند. شما اگر معصوم را از حقيقت و باطن دين كه ولايت است جدا كرديد اين پوسته مي تواند پوسته اي براي جريان نفس پرستي و شيطنت باشد. شيطان هم شش هزار سال نماز خواند، اما اين يك نكته یعنی باطن دین، روح قضیه است. حتي گاهي آنجايي كه به باطن دين هم توجه مي كنند باز هم توحيد را از ولايت جدا مي كنند و مي گويند: باطن دين حقيقت توحيد است كه ما هم قبول داريم و اين شريعت تمام دين نيست ولي اين باطن دين را هم از ولايت تهي مي كنند. شما اين را هم در دنياي اسلام داريد. جريان معرفتي كه واقعاً به باطن دين تكيه مي كند و دنبال توحيد است و توحيد را تفسير مي كند، عرفان عملي را طراحي مي كند كه انسان را در مدارج و مقامات توحيد سير بدهد، ولي در آن جريان به هر جا كه نگاه مي كنيد ولايت نيست! يعني جريان نفاق يك جرياني است كه اشكال مختلفي به خود مي گيرد و كل آن هم بر محور پرچمداران نفاق و دستگاه هاي ابليس می چرخد. مثلا بدون خدا به توحيد دعوت مي كند یا بدون باطن توحيد دعوت به شريعت مي كند. افرادی هستند که بسیار قرآن مي خوانند و نمازهايشان را اول وقت مي خوانند، صفوف را تشكيل مي دهند، حج و عمره شان برپاست ولي مي بينيد چيزي را كه قبول ندارند باطن دین است، اين جريان نفاق است.

تقسیم سه گانه مردم و تعابیر متفاوت قرآن از نفاق نشانه پیچیدگی نفاق و سران آن

به همین خاطر که اشکال نفاق بسیار متفاوت و پیچیده است، در ابتدای قرآن سه دسته جمعيت یعنی«منعم عليهم، مغضوبين و ظالين» معرفي شده اند. در مورد منعهم عليهم روایتی می فرماید: «الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ بِوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع لَمْ يَغْضَبْ عَلَيْهِمْ وَ لَمْ يَضِلُّوا»(2). آنهايي كه نعمت ولايت به آنها عنايت شده منعم عليهم می باشند که نه مورد غضب و نه سر در گم هستند. دسته دوم را روایاتی دیگر توضیح می دهد که مغضوبين آنهايي هستند كه با موضوع ولايت درگيرند و ضالين کسانی اند كه در حقيقت ولايت شک دارند. لذا جريان نفاق چيزي نيست جز آن جرياني كه حقيقت خلافت و ولايت الهي را قبول ندارد اما در پوسته شريعت قرار گرفته است. حتي گاهي مدعي عرفان و سجده و خضوع و تواضع و آلات شهود هم هست. ولي باز از طريق ولايت حركت نمي كند و این ادعای آنان علامت حقانيت نيست. دين مجموعه اي است كه شريعت و ولايت و توحيد در آن قرار دارد. باطن شريعت ولايت و باطن ولايت توحيد است. اگر انسان بخواهد به حقيقت توحيد برسد بايد ازطريق ولايت برسد. لذا دقت کنید يك جبهه اي وجود دارد كه با حقيقت ولايت درگير است و مي خواهد اين جريان نباشد كه بسيار هم جبهه پيچيده اي است. در روایات ناصبي ها و يهودي ها به عنوان مصداق مغضوبين و آنهايي كه نسبت به اين حقيقت در شك می باشند و اما در تقابل با آن نيستند را ضالين معرفی کرده است. منعم عليهم آنهايي هستند كه راه مي افتند و به دنبال امام حرکت می کنند. بنابراين اين سه جبهه وجود دارد. اول: جبهه مقابل اسلام است که جبهه کفر است. دوم: جبهه حقيقت اسلام است که جبهه ايمان می باشد و مورد سوم نیز جريان نفاق است که جريان نفاق در درون دنياي اسلام است.

نوعی جريان پيچيده اي نیز وجود دارد و آن كسانيست كه اين جريان را رهبري مي كنند و مي دانند كه اين صف بندي و این جبهه، مقابل نبي اكرم قرار دارد اما راه ديگري را مي روند و قصد دارند در درون دنياي اسلامي جبهه ای را شكل داده و اين جريان را از درون از بين ببرند و به نفع خود مصادره كنند. اين جبهه پيچيدگي هايي دارد و اينطوري نيست كه اين جبهه واقعاً به دنبال منافع ظاهري و مطامع دنيايي باشد. بلكه حقیقتا جبهه پيچيده و عظيمي است كه با نبي اكرم درگير است و مي خواهد اين جريان در عالم نباشد که قرآن کریم می فرماید: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا»(انعام/112) یعنی ما براي هر پيامبري دشمناني قرار داديم و اين دشمن ها شياطين انسي و جني هستند که با انبياء درگير مي شدند. در روايات توضيح داده شده كه اين شياطين انسي و جني چه كساني هستند. هر پيامبر عده ای دشمنان انسي و عده ای از دشمنان جني داشته است. دشمن جني نبي اكرم همان ابليس و رئيس شياطين است كه جبهه مقابل نبي اكرم می باشند و درگيري آنان در حديث عقل و جهل توضيح داده شده است. هنگامی که به انس مي رسيد با تعابير كنايي گفته شده آن كساني كه دشمن نبي اكرم(ص) می باشند چه كساني اند. اين عداوت و دشمني عداوتي باعث شده که بخواهند اين جريان نباشد. شما قصه معاويه را شنیده اید كه مي گويد من مي خواهم اين نام نباشد و تا اين نام را دفن نكنم دست برنمي دارم به قدرت و مملكت رسيده ام اما درگيري من نوعی درگيري تاريخي است که اين نام نبايد باشد. مسئله اين نيست كه من قدرت و حكومت مي خواهم و حال که اين دو را گرفتم کنار بکشم. بلکه مسئله عداوت اين است كه بايد اين نام در تاريخ نباشد.

پس جريان جبهه نفاق جريانی بسيار پيچيده است و اهدافشان اهداف ساده ای نيست و قصد دارند جريان توحيد و پرستش خداوند متعال نباشد و واقعاً اين را به ضرر مردم مي دانند که فرمود: «وَ إِذا قيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُون»(بقره/11). در حال حاضر هم مشاهد می شود که خيلي ها اينطوري هستند و مي گويند دين نبايد در زندگي اجتماعي مردم دخالت كند. هنگامی که به بررسی دقیق این سخن می پردازیم، این سخن یعنی نبي اكرم و امير المؤمنين نبايد دخالت كنند. آنان علاوه بر تصريح به این مطلب، خودشان را مصلح هم مي دانند. مي گويند نبايد دين حكومت كند و در نظام اجتماعي بشر دخالت كند. وقتي مي گويند دين، منظورشان انبياء و نبي اكرم و ائمه معصومين است. يعني امام زمان هم كه مي آيد نبايد در زندگي اجتماعي بشر دخالت و نباید بر مردم حكومت كند و البته خودشان را مصلح هم مي دانند. اين يک جريان بسيار پيچيده است و قرآن هم پيچيدگي اين جریان را بيان نموده است که به همين از توضیح اكتفا مي شود. علت طرح بحث این بود تا اشاره شود كه ما بدانيم از نظر قرآن سه جبهه مؤمنين و منافقين و كفار وجود دارد. هرکدام از این سه جبهه يک پرچمدار و يک بدنه دارند و پرچمداران هر سه جبهه فوق العاده پيچيده اند. هم وجود مقدس نبي اكرم(ص) و اهل بيتشان در اينجا شرح صدر دارند، یعنی بسيار دقيق و بسيار دور نگرانه عمل مي كنند و بسيار صبورند و بدون عجله و شتاب پیش رفته و فرصت كافي را براي غلبه حق فراهم می کنند و بسيار هم پيچيده اند. سران نفاق هم اینگونه اند. یعنی بسيار دور نگرانه و پيچيده عمل مي كنند و حقیقتا براي هزار سال آينده فكر مي كنند. اينطوري نيست كه براي يكي دو روز فكر كنند. پرچمداران كفر هم همينطور هستند. یعنی براي قرن هاي آينده فكر دارند. خودشان از دنيا مي روند، ولي براي آيندگان طراحي و غلبه كفر برنامه ريزي مي كنند.

تقابل و درگیری پیچیده نبی اکرم(ص) با جریان پیچیده کفر و نفاق

پس از رسيدن به این محورها مشاهده می شود این دو جریان با هم درگيرند که می فرماید: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجن يُوحي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا»(انعام/112). این دشمنان طراحي، برنامه ريزي، جامعه پردازي و تمدن سازي مي كنند. وقتي بخواهيد درگيري نبي اكرم با اين دو جريان را ببينيد يک درگيري ساده نيست بلكه بسيار پيچيده است و حضرت بسيار ظريف و دقيق عمل كردند و هر چند آنها شرح صدر در كفر داشتند و به دقت عمل كردند، نقشه هاي تاريخي حضرت نقشه هاي آنها را خنثي كرده و غالب بر آنها شد. ما هنگامی که مي خواهيم درگيري نبي اكرم با آنها را ببينيم نبايد آن يک درگيري ساده ببينيم بلکه يک درگيري بسيار مهم است. چرا که موضوعش تمام تاريخ و اصلِ توحيد و خدا پرستي است. يك جريان قصد دارد که كفر را اقامه کند اما جریانی دیگر قصد دارد به نفاق را در عالم اقامه کرده و سپس از طريق نفاق ايمان را از بين ببرد. در مقابل این دو جریان، يك جريان هم مي خواهد ايمان را در تاريخ حاكم كند.

پس يک طرف حضرت به همراه پرچمدارانش كه اهل بيت می باشند قرار دارد اما در طرف دیگر سران جبهه نفاق و كفر هستند. اين سه جريان با هم درگير بودند و عمل مي كردند و البته جزو جريانات عادي نيستند. يعني گمان نكنيد كه دست پرچمداران نفاق خالي است، نه! آنها هم خيلي جاها دستشان پر است. البته درست است نسبت به جبهه حق دستشان خالي است، اما واقعاً خيلي چیزها در دست دارند. در روایات شب قدر آمده: به اندازه اي كه ملائكه بر امام معصوم نازل مي شوند و وحي به معصوم مي آورند، شياطين بر محور خودشان كه ابليس است نازل مي شوند و القا و الهام مي كنند. به طوري كه ممكن است او هم خودش باورش بيايد و خيال كند دستش پر است و تقدير عالم دست اوست. در آن روايتِ دقيق آمده كه حضرت فرمود: تنها امام معصوم است كه اگر با ابليس مواجه شد مي تواند متوجهش كند كه آنچه به تو گفتند دروغ است و واقعيت در جاي ديگري است و الّا امکان دارد خود او هم باور کند كه دستش خالي نيست و خيال كند كه او دارد عالم را اداره مي كند در حالي كه اداره عالم دست ولي خداست «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمر»(قدر/4). پس چنين جريان بسيار دقيق و پيچيده اي وجود دارد. شما روايات سوره قدر و شب قدر و مواجهه اي كه اينجا بين نبي اكرم و سران فتنه و جريان نفاق بوده را ببينيد، قصه هاي بسيار عجيبي دارد. پس اينطور نيست كه اينها آدم هایي ساده باشند. اين روايت را مكرر عرض كردم در سفينه البحار آمده كه: وقتي ولي خدا به دنيا مي آيد ابليس متوجه مي شود و همه سران لشگر خودش را جمع مي كند تا تدبیر و چاره انديشي كند. مي گويند چه شده؟ مي گويد ولي خدا به دنيا آمده است. مي گويند مگر چه مي شود؟ مي گويد اگر به سن رشد برسد همه رشته هاي ما را پنبه مي كند، ما از الآن بايد برنامه ريزي كنيم.

 اميرالمؤمنين در خطبه قاصعه فرمود: وقتي پیامبر(ص) مبعوث شد من در غار حرا بودم «سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ»(3) یعنی صداي فرياد و ناله شيطان را شنيدم. به حضرت عرض كردم چه شده؟ فرمودند بعد از اينكه من مبعوث گشتم شیطان مأيوس شد كه پرستش شود که قرآن کریم در رابطه پرستش شیطان می فرماید: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبين»(یس/60). ابلیس فهميده هنگامی که من براي اقامه توحيد پا به ميدان گذاشه ام، او ديگر نمي تواند پرچمداري و ميدان داري كند و مي فهمد! پس اينطوري نيست كه آنها دستشان خالي باشد و حتی: «يُوحي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ»(انعام/112) یعنی به هم الهاماتی دارند. لذا تعجب نكنيد كه اگر گفتند با بعثت نبي اكرم جبهه نفاق در كنار حضرت فعال شده، مي گوئيد مگر مي شود جبهه نفاق كنار حضرت فعال بشود آنها از كجا مي دانستند؟ پيامبر يك انسان بود و يك تنه كنار مسجد الحرام دعوت به توحيد كرد و هيچ كس جز خود حضرت و خواص نمي دانستند كه وقتي اين آقا شروع به دعوت مي كند، اين صدا همه عالم را پر مي كند و همه مي گفتند اين حرفها چيست که مي زني؟ يك نفر با يک دهان آمده كنار مسجد الحرام، مقابل دنيا ايستاده و مي گويد من مي خواهم همه عالم را دعوت به توحيد كنم، مگر شدني است؟

خود حضرت پيروزي هايش را مي ديد و در رواياتی از ایشان آمده كه فرمود: دارم شكست ايران و روم را مي بينم. منافقين مي گفتند چه حرفهايي مي زند. نمي تواند گرسنه هاي اطراف خودش را سير كند و اصحاب صفه لباس و نان براي خوردن ندارند، اما ایشان مي گويد من مي بينم كه ما ايران و روم را فتح كرديم! اينطور نبود كه همه ببينند. يك نفر آمده بود دعوت را شروع كرده بود و هنوز هم دعوتش اشاعه پيدا نكرده بود بعضي از سران نفاق همان سال هاي اول در كنار حضرت قرار گرفتند! لذا اين شبهه است كه چطور مي گویيد كه اينها منافق بودند چرا که جزء اولین كساني بودند كه اسلام آورده و واقعاً هم در صدر تاريخ اینگونه و جزء اولین مسلمانان بودند. اول وجود مقدس اميرالمؤمنين می باشد که جزء اوّلین نفرات است كه هنگام دعوت پیامبر(ص) ايمان آورد. لذا راوي از امام حسن عسكري سؤال که: هنگامی که ما به مخالفین مي گوئيم فلاني منافق بوده، آنان مي گويند اين فرد هنگامی اسلام آورده كه پیامبر قدرت نداشت. پس اسلام او از ترس حضرت نبود. پس چگونه ممکن است منافق باشد؟ اگر بعد از فتح مكه اسلام آورده بود مي توانيد بگوئيد منافق بود. همچون ابوسفيان و معاويه که پس از فتح مكه و از ترس ايمان آوردند. اما كسي كه سال سوم هجرت ايمان آورد و به حسب ظاهر اسلام آورده چطور مي تواند بگويد منافق است! چرا که در آن هنگامی حضرت قدرتي نداشتند كه او از ترس اسلام بياورد در نتیجه اسلامش حقيقي است! حضرت فرمودند: اسلام او نه از ترس بوده و نه از ایمان، بلکه از روي طمع بود. يعني مي دانسته كه اين جريان پیشرفت می کند و اگر به قدرت رسیدن را می خواهد بايد از الآن كنار حضرت بايستد. آنچه از قرآن استفاده مي شود همين است كه يك جريان بسيار پيچيده و پر نفوذ در كنار نبي اكرم شكل گرفته و حضرت هم باخبرند وتوسط وحي مطلع شده بود که دو جريان كنار هم قرار دارند و كار مي كنند که یکی از آن دو،جريان كفر است. در قرآن نحوه تعامل جريان نفاق را با كفار توضيح مي دهد كه بسيار هم پيچيده اند و نحوه برنامه ريزي و تدابير آنها را در كنار حضرت توضيح داده است.

برنامه جریان نفاق در برابر جریان حق

بنابراین اینگونه نيست كه سران كفر و نفاق هيچ اطلاعی نداشته باشند كه در جبهه حق چه مي گذرد؟! هنگامی که حضرت مبعوث مي شود شيطان فهیمد كه حادثه مهمي اتفاق افتاد و دانست كه اگر اين شخصيت پا به ميدان بگذارد بساط شيطان تعطيل مي شود. نفاق هم همينطور است. اين را دقت کنید كه شياطين انس و جن در مقياس پرچمداران با هم مرتبط هستند، الآن هم همينطور است. الآن هم سران كفر و نفاق به شدت با شياطين جن مرتبط هستند. همين كساني كه مدعي علم جديد هستند را ببينيد چقدر با منجمين و كهنه يهود و آنهايي كه اهل علوم غريبه هستند و حتي با مرتاض هاي هندي هم مرتبط هستند و از آنها استفاده مي كنند اينطور نيست كه جريان نفاق نمي داند كه در جريان حق چه مي گذرد؟! آیا آنان جبهه حق را نمي فهمند؟! لذا دقيقاً هم در پايان شكست مي خورد، ولي اينطور نيست كه هيچ چیز نداند لذا تعجب نكنيد هنگامی که گفتند فلاني سال سوم هجرت اسلام آورده -و به تعبير امام حسن عسكري(ع) از سر طمع در قدرت اسلام آورده- او نیز خوب مي دانسته كه اين جريان چه جرياني است و حقیقتا در كفر خود شرح صدر داشته و تحمل كرد. كساني كه به خون حضرت تشنه بودند سالها كنار حضرت قرار گرفتند و خودشان را صحابه اول جلوه دادند و تحمل كردند و اين كار آساني نيست. حتي در بعضي نقل ها مطلبی بسیار عجیب نقل شده كه سلمان مي گويد فلان شخص در خلوتش هم قرآن مي خواند، حضرت فرمود با شياطين جن كار دارد! يعني جبهه نفاق در اجنه هم بود و اينطور نيست كه شما خيال كنيد كه جبهه مقابل حضرت آدم هاي ساده هستند، بلکه بسیار پیچیده هم بودند.

مسئله آنها مسئله اوباما و بوش نيست، بلکه بسيار سياستمدارند. اينها پرچمدار نفاق در تاريخ اند. هم اطلاعات شان بسيار تاريخي تر است و هم تاريخي تر فكر و عمل مي كنند و هم تحمل بالایی دارند. با دقت در سران كفر را در زمان فعلی می ببينيد که اهل رياضت نبوده و بلكه خوشگذرانند. پرچمداران نفاق در صدر اسلام اهل ریاضت بودند! در خلوت نان و سركه مي خورند! هنگامی که در جنگ تازيانه از دستش افتاد و عده اي از شتر پائين آمدند و تازيانه اش را دستش دادند، او گفت من براي اين در خلوتم و نان و سركه مي خورم! (و آن را ابراز کرد). بنابراين گمان نكنيم كه سران جبهه نفاق موجوداتی عادي بودند، نه اینگونه نبودند! بسيار پيچيده بودند و با نبي اكرم دشمني داشتند و مسئله اين هم نبوده كه فقط بخواهند به قدرت برسند بلکه مسئله مكتبشان بود كه مي خواستند مكتب خود را تاريخي كنند و با مكتب نبي اكرم در تقابل بودند. سران كفر اینگونه اند و مي خواهند اعتقادات و تفكرات آنان جهانگير شود. جنگي که غرب در عصر حاضر عليه دنياي اسلام راه انداخته و لشگر كشي مي كند، يك جلوه ظاهري دارد كه مي خواهند منافع خاورميانه را ببرند كه بسیار واضح است و چشم آنان به نفت خاورميانه و ثروت هاي ديگر اين منطقه است. اما جلوه باطنی آن هنگامی روشن می شود که خود آنان از پشت صحنه جنگ توضيح مي دهند. هنگامی که روشنفكران آمريكايي به بوش نامه مي نويسند و از او حمايت مي كنند، در آن نامه می گویند: بايد ايدئولوژي آمريكايي جهاني شود نه تفكر اسلام. پس جنگ بین دو دين است. آنان مي گويند اسلام بايد خرده فرهنگ باشد. اگر مسلمانان بخواهند در مقابل جهاني شدن ارزشهاي ما بايستند، با آنها مي جنگيم و اين جنگ هم جنگی اخلاقي است. يعني گمان نكنيد كه جبهه كفر تنها به دنبا ثروت است بلکه اعتقادات ما را فاسد مي داند و با آن مي جنگد. جريان كفر و نفاق چنین اند و پرچمداران این کفر و نفاق همانند پیامبر اکرم که پرچمدار و محور تمام ایمان در طول تاریخ است، آنان نیز محور تمام کفر و نفاق در طول تاریخ اند.

مرحوم مجلسي مطلبی دارند كه از روايت برداشته شده كه می فرماید: تمام گناه اولين و آخرين پاي آنان نوشته مي شود. ایشان در ادامه توضيح مي دهند که علت آن این است که تمام پرچمداران تاريخ به آنها دلخوش بودند. يعني فراعنه تاريخ هم به آنان دلخوش بوده اند، كما اينكه انبياء به نبي اكرم دلخوش بوده اند چرا که مي دانستند كه راهي را كه پي ريزي کرده و جلو مي برند، به دنبالش نبي اكرم و اهل بيت ایشان و در نهایت وجود مقدس امام زمان مي آيند و اين كار به نتيجه مي رسد و واقعاً به امام زمان دلخوش بودند. اين وعده اي است كه خدا به تمام انبياء داده است. در جبهه نفاق هم اینگونه است. گمان نكنيد كه جبهه نفاق جبهه ای ساده است. آنها هم دقيقاً به این امور آگاه و درگير با مكتب نبي اكرم می باشند و آن را قبول نداشته و تحليلی منافقانه از حضرت دارند. يعني اينطور نيست كه تصور کنند پیامبر اکرم به دنبال سعادت و خير بشر و عبد مطلق خداست. كفار نیز اینگونه اند. ولي بايد اين را توجه داشته باشيد كه اين جبهه پيچيده است و باید با اين دید به آن نگاه کنیم و همانگونه که ابتدای بحث اشاره شد هر دو موضوع نيازمند تحقيقات گسترده ای می باشند و بزرگان هم كارهایی انجام داده اند و تالیفاتی هم داشته و تحقيقات در اصل جريان نفاق و نفاق شناسي بر اساس قرآن و معارف ائمه(عليهم السلام) و در رابطه با مصادیق آن كه در تاريخ چه كارهایی كرده اند، هنوز هم ادامه دارد. اما نكته ای که بسيار مهم است و بايد به آن توجه كرد این است که هرچند دو جريان بسيار پيچيده عمل مي كنند، اما وجود مقدس رسول الله(ص) از اين دو جريان بسيار پيچيده ترند. چه كسی باور مي كند كه حضرت به گونه ای عمل كردند كه گاهي خود این افراد باورشان شد كه حضرت فردی ساده است و نعوذ بالله نمي فهمد! گمان كردند كه درون دستگاه حضرت نفوذ کرده و ايشان را دور مي زنند. حضرت گاهي به گونه ای عمل مي كردند كه منافقين مي گفتند اين چه طور آدمي است كه هر چه به او مي گوئيم مي گويد همين درست است. آیا حضرت اينطوري بودند يا به قدري پيچيده عمل مي كرده كه خيال مي كردند كه يك شخصيت ساده است.

تحمل و جریان نفاق برای پیشبرد اسلام

اين جريان را ببينيد كه آنها چطوري مي خواستند خودشان را تثبيت كنند اما حضرت مي خواستند به چه شکل جبهه تاريخي حق را تثبيت کنند. حضرت چگونه آنان را كنار خود تحمل كرد و از آنها بار پيشرفت اسلام در تاريخ را کشاند. يعني بخشی از بار پيشبرد اسلام در تاريخ را جبراً به دوش آنان گذاشت واگر كسي خيال كند كه اگر حضرت اين جريان را تحمل نمي كرد، صفوف به زودی از هم جدا مي شد و منافقين كنار مي رفتند و همه اينها مؤمن مي شدند، اينطوري نيست! اين جريان بسيار پيچيده است شما نگاه كنيد درگيري آنها با نبي اكرم كه پنهاني نيست که به مطلب در جلسه آينده می پردازیم. پیامبر در آخرين روزها مي گويند برويد دوات و قلم بياوريد تا چيزي بنويسم که گمراه نشوند اما او مي گويد: العياذ بالله «إِنَ الرَّجُلَ لَيَهْجُرُ»(4) یعنی پیامبر هزيان مي گويد! و كسي نیست که بر دهان او بزند كه تو چگونه به پيغمبر خدا تهمت مي زني؟ و نتیجه آن این شد که به کاملا جريان را كنترل کرد و در آن طرف كسي مقاومت نمي كند. اینگونه نيست كه اگر پیامبر درگيري اش با آنان را علني مي كرد، آنهایی كه پس از حضرت دنبال اینها رفتند در زمان حضرت كنار حضرت قرار مي گرفتند بلکه در همان زمان حضرت صف بندي ها روشن شد و كافر، منافق و مؤمن معين شدند. اگر حضرت جريان نفاق را تحمل نمي كردند، جريان نفاق به جريان كفر تبديل مي شد و به طرف جبهه كفر مي رفت و در نتیجه از همان ابتدای اسلام حضرت و اقليت مردم مي ماندند. حضرت جريان نفاق را تحمل كردند، اين جريان نفاق يك پوشش ظاهري براي ايمان و به نوعی سياهي لشگر شد. هرچند مؤمن نبودند اما سياهي لشگر دنياي اسلام بودند و به هر صورت بار پيشبرد اسلام به نسبت زيادي به دوش اينها گذاشته شد.

ما استادي فوق العاده داشتیم که خداوند ایشان را رحمت کند، در قصه اي مي گفتند: قانوني در مجلس (اوايل انقلاب) تصویب شد و من بسیار نگران آن بودم و در دل خود فكر مي كردم كه چطور امام چنين مسائلي را تحمل مي كنند. این استاد می فرمود: من در اتاق دراز كشيده بودم و تمام قامت چهره امام رضوان الله تعالي عليه را ديدم و صداي ايشان را كاملاً شنيدم ـ گويا از بلندگو پخش مي شود ـ كه فرمودند: وجود مقدس رسول الله(ص) منافقين را تحمل كردند كه حركت عالم به سوي خداوند متعال سريع شود! این کلام بسیار عجيب است! اين شرح صدر در بندگي خداوند متعال است. حضرت كساني كه اصل كفر و اصل كل شر هستند را تحمل مي كنند وسعی دارند که روابط نزديك داشته باشد تا بتواند جريان اسلام را در عالم پيش ببرد. بنابراين، هر سه جبهه پيچيده اند و هر سه هم اطلاعات پنهاني دارند. اما اسلام آن جبهه اي است كه تمام غيب عالم در انتظار اوست و ظرفيتش ظرفيت غلبه بر كل تاريخ می باشد که تمام جبهه نفاق و جبهه كفر با تمام پيچيدگي و گستردگي اي كه دارد به تعبير قرآن مثل كف روي آب است که مي فرمايد: «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْض»(رعد/17) یعنی مثل نبي اكرم و اهلبيتشان مثل آب رواني است كه رويش حباب هايي آشكار شود، اين حبابها از بين مي روند و آنچه مي ماند اين رودخانه جاري و حقيقت جاري هدايت الهي است. بنابراين تمام اين جبهه با تمام پيچيدگي اي كه دارد، نسبت به رسول اکرم، مَثَل آن مَثَل كف روي آب است. حضرت آن آب جاري و هدايت جاري در تاريخ می باشند. لذا در روايتی آمده است: تمام باطل يك جولان است و دولت حقيقي متعلق به ماست. چرا که در باطن عالم، جريان عالم در دست حضرت است و ادامه تاريخي هم آنچه ماندگار است دولت حضرت می باشد. ان شاءالله در جلسه آينده مصاديق اين کار جبهه نفاق و برنامه ريزي در دنياي اسلام و درگيري اي كه نبي اكرم با آنها داشتند را توضيح مي دهیم.

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار(ط - بيروت)، ج 22، ص: 474

(2) معاني الأخبار، النص، ص: 36

(3) بحار الأنوار(ط - بيروت)، ج 14، ص: 476

(4) بحار الأنوار(ط - بيروت)، ج 30، ص: 535