نسخه آزمایشی
سه شنبه, 30 آبان 1396 - Tue, 21 Nov 2017

شرح خطبه فدکیه جلسه پنجم / درک مقدمات خطبه برای ترسیم دوران قبل و بعد از رحلت رسول الله / ظهور نفاق و حضور شیاطین بعد از رحلت پیامبر اسلام

متن زیر جلسه پنجم از سخنرانی جناب آیت الله میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که پیرامون خطبه فدکیه به تاریخ 12 اسفندماه سال 92 در جمعی از طلاب و دانشجویان ایراد شده است. ایشان در ادامه شرح خطبه فدکیه بیان داشتند که درک مقدمات خطبه حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها راهی برای تصور و ترسیم فضایی است که خطبه در آن ایراد شده است. حمد و شکر حضرت آماده سازی فضای خطبه است. ایشان با ترسیم دوران قبل و بعد از بعثت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و برشماری فضائل امیرالمومنین، یگانه فردی را که مستحق خلافت رسول الله است فقط حضرت امیرالمومنین دانستند زیرا فقط ایشان می توانستند باعث اعتلای اسلام شوند. حضرت زهرا سلام الله علیها در این خطبه چهره نفاقی را که بعد از حضرت رسول الله آشکار شد، معرفی فرمودند و دوران بعد از رحلت ایشان را دوره ظهور نفاق و حضور شیاطین برشمردند...

مقدمه درک بحث خطبه فدکیه / وسعت درگیری جبهه عقل و جهل

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. مقدماتی برای ورود به خطبه فدکیه، در جلسات گذشته ارائه شد و این جلسه هم مرور بسیار مختصر بر خطبه خواهیم داشت. فرازها و کلمات خطبه نیاز به بحث های دقیق در لغت و فقه اللغه و بحث های کلامی و بحث های تاریخی و تفسیر و فقه دانش های متعددی دارد که این خطبه با آن مربوط هست؛ البته مجال آن بحث ها در این فرصت نیست. شروح متعددی هم در زمینه مباحث فقهی، تاریخی و کلامی نوشته شده است که البته به لحاظ فقه اللغه و به لحاظ جستجوی این واژه ها در روایات و آیات ـ که ادبیاتِ معارفی ما را نسبت به این واژه ها توضیح می دهد ـ کمتر کار شده است؛ ولی در مجموع، شرح های خوبی موجود است که کلمه به کلمه و فراز به فراز، خطبه را به دقت توضیح دادند و صحنه های تاریخی و اجتماعی لازم را به تصویر کشیدند؛ کتاب هم در این زمینه فراوان است؛ یکی از این شرح های خوب که به نگارش درآمده، بحث های استاد حضرت آیت الله مصباح است که یک دوره مباحث بحث های کلامی و فلسفی ایشان در ماه رمضان تبدیل به کتاب شده است.

آنچه در فهم فرازهای خطبه، به عنوان پیش فهم ها و پیش فرض ها ارائه شد، این بود که در درگیری ای که بین نبی اکرم و دستگاه باطل است؛ وسعت و میدان درگیری بین کلمه حق و باطل و به تعبیر قرآن نور و ظلمت است. در این وادی، سهم صدیقه طاهره این است که مشکات انوار الهی در مقابل آن جریان ظلمات هستند و اگر از یک زاویه ای دیگر حادثه را ببینیم، میدان درگیری عقل و جهل است و در شرایطی است که نبی اکرم که به تعبیر بزرگان کلمه عقل هستند، در قالب بشر آمدند و آن کلمه جهل هم لباس شیاطینِ جن و انس را پوشیده و مقابل حضرت، صف آرایی کردند؛ اینجا اوج نقطه درگیری است. شأن حضرت صدیقه طاهره در این صحنه درگیری همان لیلة القدری است که خدا در مقابل این دولت باطل به نبی اکرم صلی الله علیه و آله داده است. در این میدان درگیری، بلاء صدیقه طاهره بستر عبور موحدین از فضای شرک، کفر و ظلمات به سمت وادی نبوت، ولایت و توحید است؛ ایشان با بلاء خودشان، عالم را دستگیری و شفاعت کردند، و باطن بلاء ایشان است که باعث گشایش درهای توحید و غیب تا تحقق ظهور و تجلی توحید و نبوت و ولایت به وسیله امام زمان (علیه السلام) و از آستان وجود ایشان در عالم است. در این میدان درگیری صف بندی ها به گونه ای است که صف کفر و نفاق یک طرف و صف ایمان یک طرف است؛ در صف کفر و نفاق، هم شیاطین انس و هم شیاطین جن حضور دارند و وسعت آن دستگاه را باید دید؛ و در صف ایمان، عالم ملائکه پشتیبان دستگاه حق هستند که در مواقف مختلف، از آن پرده برداشته شده است.

در این میدان درگیری، حضرت صدیقه طاهره وارد شدند و اقداماتی کردند. یکی از اقدامات مهم حضرت، خطبه فدکیه است که حضرت در این خطبه اتفاقات بعد از رحلت و شهادت نبی اکرم(ص) را تحلیل کردند. کلیاتی در خطبه فدکیه وجود دارد که از حمد الهی شروع می شود و سپس با مباحث توحیدی و بحث معرفی وجود مقدس نبی اکرم(ص) ختم می شود.

ترسیم فضای خطبه با درک مقدمات آن

کیفیت ورود حضرت فاطمه سلام الله علیها به مسجد به گونه ای بود که حضرت پوششی کامل بر خود انداختند که چادر زیر پای حضرت می رفت و در جمعی از اعوانِ خودشان وارد مسجد شدند و پیدا است حضرت می خواستند در آن مجلس، تصرف کنند. این یک برخورد ساده نیست این برخورد با یک تدبیری همراه بوده است. حضرت وارد شدند، برای ایشان پرده ای انداخته شد، «أَنَّت أَنَّةً أَجهَشَ القَومُ لَهَا بِالبُكَاءِ فَارتَجَّ المَجلِسُ فَعَادَ القَومُ فِی بُكَائِهِم فَلَمَّا أَمسَكُوا عَادَت فِی كَلَامِهَا»(1). قبل از شروع خطبه حضرت ناله ای زدند که مجلس در اثر گریه ایشان مشتنج شد؛ بعد مدتی آرام گرفتند. وقتی مجلس آرام شد، دوباره کلام را با حمد و ثنای الهی و صلوات بر وجود مقدس رسول الله(ص) آغاز کردند. دوباره وقتی نام حضرت برده شد، مجلس دگرگون شد و وقتی آرام شدند، حضرت کلام را از نو شروع کردند و ادامه دادند.

در فراز اول چنین آمده است «الحَمدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَنعَمَ وَ لَهُ الشُّكرُ عَلَى مَا أَلهَمَ وَ ثَنَّى بِالنَّدبِ إِلَى أَمثَالِهَا، وَ أَشهَدُ أَن لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحدَهُ لَا شَرِیک لَهُ» حضرت خدای متعال را با کیفیت خاصی حمد می کنند و بعد وارد بحث های توحیدی می شوند که یک دوره معارف توحیدی و بعد بحث ثواب و عقاب است.

در فراز بعدی حضرت وجود مقدس نبی اکرم را چنین معرفی می کنند: «وَ أَشهَدُ أَنَّ أَبِی مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ اختَارَهُ قَبلَ أَن أَرسَلَهُ وَ سَمَّاهُ قَبلَ أَنِ اجتَبَاهُ وَ اصطَفَاهُ قَبلَ أَنِ ابتَعَثَهُ إِذِ الخَلَائِقُ بِالغَیبِ مَكنُونَةٌ وَ بِسَترِ الأَهَاوِیلِ مَصُونَةٌ وَ بِنِهَایةِ العَدَمِ مَقرُونَةٌ عَلَماً مِنَ اللَّهِ تَعَالَى بِمَآیلِ الأُمُورِابتَعَثَهُ اللَّهُ إِتمَاماً لِأَمرِهِ وَ عَزِیمَةً عَلَى إِمضَاءِ حُكمِهِ وَ إِنفَاذاً لِمَقَادِیرِ رَحمَتِهِ فَرَأَى الأُمَمَ فِرَقاً فِی أَدیانِهَا عُكَّفاً عَلَى نِیرَانِهَا عَابِدَةً لِأَوثَانِهَا مُنكِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرفَانِهَا فَأَنَارَ اللَّهُ بِأَبِی مُحَمَّدٍ ظُلَمَهَا وَ كَشَفَ عَنِ القُلُوبِ بُهَمَهَا فَأَنَارَ اللَّهُ بِأَبِی مُحَمَّدٍ ظُلَمَهَا وَ كَشَفَ عَنِ القُلُوبِ بُهَمَهَا وَ جَلَى عَنِ الأَبصَارِ غُمَمَهَا وَ قَامَ فِی النَّاسِ بِالهِدَایةِ فَأَنقَذَهُم مِنَ الغَوَایةِ وَ بَصَّرَهُم مِنَ العَمَایةِ وَ هَدَاهُم إِلَى الدِّینِ القَوِیمِ وَ دَعَاهُم إِلَى الطَّرِیقِ المُستَقِیمِ ثُمَّ قَبَضَهُ اللَّهُ إِلَیهِ قَبضَ رَأفَةٍ وَ اختِیارٍ وَ رَغبَةٍ وَ إِیثَارٍ فَمُحَمَّدٌ مِن تَعَبِ هَذِهِ الدَّارِ فِی رَاحَةٍ قَد حُفَّ بِالمَلَائِكَةِ الأَبرَارِ وَ رِضوَانِ الرَّبِّ الغَفَّارِ وَ مُجَاوَرَةِ المَلِكِ الجَبَّارِ صَلَّى اللَّهُ عَلَى أَبِی نَبِیهِ وَ أَمِینِهِ وَ خِیرَتِهِ مِنَ الخَلقِ وَ صَفِیهِ وَ السَّلَامُ عَلَیهِ وَ رَحمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ ثُمَّ التَفَتَت إِلَى أَهلِ المَجلِسِ» ایشان تفسیری از نبوت حضرت می کنند که فوق العاده ای است. شهادت به حضرت که عبد و رسول اند که یک تصویر خاصی از فضای مقامات و نبوت حضرت است و اینکه حضرت قبل از خلقت عوالم، مُختار و انتخاب شده خدا بودند تا می رسد به بحث نبوت حضرت و می فرماید که خدای متعال، حضرت را مبعوث کردند. این، مقامات باطنی حضرت است. بعد حضرت این را با شرایط تطبیق می دهند.

بنابراین در این قسمت از خطبه بحث حمد، مباحث توحیدی و معرفی حضرت حق و شئون حضرت حق، بعد معرفی نبی اکرم و مقامات باطنی شان و بعثت کلی شان، شرایط خاصی که حضرت در آن مبعوث شدند و شرایط ظلمات و ظلمتی که وجود داشته و تفرق در مذاهب و آتش پرستی، بت پرستی و امثال اینها مطرح می شود. حضرت در آن شرایط مبعوث شدند؛ این بعثت خاصی است که در واقع بعثت نور است. تا اینجا اصلاً یک خطبه کلی است که بحث حمد الهی، توحید، مقامات نبی اکرم، شرایط بعثت نبی اکرم و تصرفاتی که حضرت کردند و بعد هم رحلت حضرت مطرح می شود. یک سیر بسیار سریع و کلان که فقط با این نگاهِ فرانگرانه در این فرازهای کوتاه قابل دیدن و خلاصه کردن است؛ اما معارف بلندی در آن نهفته است.

این مقدمه ای است که گاهی مورد توجه قرار نمی گیرد و ممکن است چنین به نظر آید که حضرت هم حمد خدا را کردند؛ مثل ما که منبر می رویم و بعد از یک حمد الهی و ثناء بر نبی اکرم و اهل بیت شان و تبری از اعداء، وارد صحبت می شویم، و صرفاً از باب یک آغازِ نورانی است؛ ولی واقعیت این است که دو نکته، در این فرازها وجود دارد: اول، بحث حمد صدیقه طاهره (سلام الله علیها) نسبت به خدای متعال و دوم، معارف توحیدی ، بحث نبوت و مقامات نبی اکرم و بعثت و آثار بعثت و بعد هم رحلت حضرت بیان می شود.

این دو نکته را من با یک مثالی از بیانات سید الشهداء علیه السلام، کمی توضیح می دهم. سید الشهداء (علیه السلام) یک وصیت نامه ای دارند که آن را وقتی می خواستند از مدینه خارج شوند، خدمت محمد حنفیه گذاشتند. این وصیت نامه، فرازهایی دارد: «هَذَا مَا أَوصَى بِهِ الحُسَینُ بنُ عَلِی بنِ أَبِی طَالِبٍ إِلَى أَخِیهِ مُحَمَّدٍ المَعرُوفِ بِابنِ الحَنَفِیةِ، أَنَّ الحُسَینَ یشهَدُ أَن لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحدَهُ لَا شَرِیكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ جَاءَ بِالحَقِّ مِن عِندِ الحَقِّ وَ أَنَّ الجَنَّةَ وَ النَّارَ حَقٌ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِیةٌ لا رَیبَ فِیها وَ أَنَّ اللَّهَ یبعَثُ مَن فِی القُبُورِ وَ أَنِّی لَم أَخرُج أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجتُ لِطَلَبِ الإِصلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی أُرِیدُ أَن آمُرَ بِالمَعرُوفِ وَ أَنهَى عَنِ المُنكَرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ أَبِی عَلِی بنِ أَبِی طَالِبٍ فَمَن قَبِلَنِی بِقَبُولِ الحَقِّ فَاللَّهُ أَولَى بِالحَقِّ»(2). هدف قیام سید الشهداء توضیح داده می شود که حضرت می فرمایند: من برای خودستایی و یا برای فساد در زمین، قیام نکردم بلکه برای اصلاح در امت و امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم. این فرازها، متوقف بر آن مقدمات است و اگر شما آن مقدمات را حذف کنید، این فرازها توضیحی ندارد؛ در ابتدا حضرت شهادت به توحید، نبوت و معاد می دهند. اگر شما آن معارف را سلب کنید، قیام حضرت تفسیر نمی شود. همه، مدعی اصلاح طلبی اند؛ همه، مدعی دعوت به معروف اند. کدام کسی است که بگوید من می خواهم روی زمین افساد کنم؟ همه مفسدان عالم هم مدعی اصلاح اند. آن چه تبیین می کند که این حرکت اصلاحی است یا اصلاحی نیست، همین مقدمات است. اگر شما توحید و رسالت و معاد را بپذیرید؛ آن وقت معلوم می شود که سیر امت باید در چه مسیری باشد؛ اما چرا انحراف اتفاق افتاد. آنهایی که آمدند اتفاقاً جا پای حضرت گذاشتند، همه شان مدعی اصلاح بودند. قرآن هم می فرماید «وَ إِذا قیلَ لَهُم لا تُفسِدُوا فِی الأَرضِ قالُوا إِنَّما نَحنُ مُصلِحُون»(بقره/11). لذا حذف این مقدمات، باعث می شود که قسمت دومِ وصیت نامه، قابل توضیح نباشد؛ بنابراین وصیت نامه، در فضای مقدماتی که حضرت تصویر می کنند، قابل تصویر است. به تعبیر دیگر این درکی که از توحید و نبوت و معاد پیدا می شود، معنی صلاح و فساد در امت و معروف و منکر را توضیح می دهد؛ آن وقت می شود تفسیر کرد که چرا جامعه به فساد رسید و امت مبتلا به فساد شد و چرا منکر در جامعه اقامه شد. حضرت می خواهند مدار را برگردانند، معروف را اقامه کنند، مُنکر را منزوی کنند، فساد را ریشه کن و اصلاح کنند.

در خطبه صدیقه طاهره سلام الله علیها هم دقیقاً همین است. این درکی که حضرت از توحید و فضای نبوت و بعثت حضرت در باطن و ظاهرِ عالم و بعد هم شرایط بعثت حضرت در این جهان ارائه می کنند و آن نگاهی که حضرت به آن شرایط دارند و بعد آثاری که این نبوت داشته، آنجا که می فرمایند «فَأَنَارَ اللَّهُ بِأَبِی مُحَمَّدٍ ظُلَمَهَا» با این مقدمات است که نشان می دهد چه اتفاقی افتاده است. فرض کنید تحلیل شما این بود که یک آدم نابغه ای آمد و یک اقدامات اجتماعی کرد، هیچ وقت معلوم نیست این خطبه، در آن شرایط، توجیه داشته باشد؛ اما شما اگر حضرت را نبی بدانید با آن مقامات و با این رسالت و بعد تصرفاتی که کردند؛ آن وقت می شود آرام آرام، فضای خطبه را تصویر کرد که چه اتفاقی در دوره سقیفه افتاده است. همه اتفاقات منوط به این است که شما آن امر را تصویر کنید.

بررسی ابعاد حقیقی واقعه بعثت و غدیر و انحراف از آنها

تشبیهِ آن امور بسیار بزرگ به مسائل اجتماعی، خیلی دقیق نیست؛ اما به عنوان مثال اگر در شرایط اجتماعی خودمان تطبیق کنیم؛ فرض کنید اگر کسی بگوید انقلاب اسلامی امام رضوان الله تعالی علیه یک انقلاب برای نجات یک ملت از استبداد بود و می خواستند آن رژیم تغییر کند و مردم از ظلم یک رژیم نجات پیدا کنند؛ هیچ وقت آن اقدامات بعدی تفسیر پذیر نیست و مسیر فعلی هم جور دیگری تصویر می شود. واقعاً اگر یک انقلابی در حد یک حرکت ملی بوده، تمام شده است و الان ما باید دنبال کار خودمان برویم؛ ولی در واقع ظرفیت این انقلاب، ظرفیت تجلی عالم نور در عالم دنیا و انفجار فطرت ها است و بنا است آنطور که خود امام(رض) تصویر می کردند، این انقلاب مقدماتی برای ظهور حضرت و انقلاب جهانی اسلام به دست حضرت باشد؛ پس باید اتفاقاتی از جمله بیداری اسلامی بیافتد، دنیای اسلام فطرت هایشان بیدار شود، بیداری معنوی در جهان اتفاق بیافتد و عدالت خواهی معنوی پیدا شود؛ زیرا اینها مقدمات ظهور است. اگر واقعاً این حرکت را ما مقدمه ظهور بدانیم، آن وقت می توانیم بگوییم در این شرایط چه اتفاقی باید بیافتد و الان ما باید چه کنیم و بعد می شود فهمید چه مسیری حق و چه مسیری باطل است.

بزرگترین تحولی که در تاریخ بشریت اتفاق افتاده، بعثت حضرت است؛ تاریخ اجتماعی بشریت را وقتی دنبال کنید، تحولی عظیم تر از بعثت حضرت نداریم. در دعای شب بیست و هفتم رجب هم آمده است «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسأَلُكَ بِالتَّجَلِّی الأَعظَمِ فِی هَذِهِ اللَّیلَةِ مِنَ الشَّهرِ المُعَظَّمِ»(3). یعنی اعظمِ تجلیات الهی، در بعثت حضرت واقع شده است، و حادثه ای از این بالاتر نداریم. امیرالمومنین در خصوص شب مبعث فرمودند «وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ ص فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِي»(4)، حضرت رسول الله فرمودند: این شیطان بود که با بعثت من، از پرستش خودش مایوس شد.

تحولی به این عظمت در عالم اتفاق می افتد، اگر این وسعت و عظمت دیده نشود، اگر آینده ای که حضرت دنبال می کنند که نجات همه عالم از شرک و بت پرستی و رساندن به ساحل امن توحید است، دیده نشود، طبیعی که دیگر نمی شود، توجیه کرد. پس می گویند که بهترین نوع حکومت دموکراسی می شود؛ مردم خودشان رأی دادند و یک حاکمی سر کار آوردند و او هم شرایع اسلام را در ظاهر رعایت می کند و مسیر جامعه اسلامی را به همین سمتی که می بینید می برد؛ اما مهم این است که ما بدانیم چه انحراف عظیمی در مسیر هدایت اتفاق افتاده است؛ اگر آن را فهمیدیم، آن وقت می شود بگوییم که چه اتفاق فجیعی افتاد. بنابراین آن مقدمات را فقط برای ورود به فضای بحث نبینید بلکه حضرت صدیقه طاهره(س) می خواستند یک فضایی را تصویر کنند و در آن فضا، حادثه را توضیح دهند که اگر این توحید است و این نبوت است واین اهداف، پس این اتفاقی که افتاده چیست.

نکته دیگری که در همین قسمت خطبه قابل توجه است، بحث حمدی است که حضرت با آن، خطبه را شروع می کنند و نمونه اش در بیانات سید الشهداء فقط به چشم می خورد؛ حضرت در شب عاشورا، در آن فضای سخت که طبق روایات «تَاسُوعَا یومٌ حُوصِرَ فِیهِ الحُسَینُ» یعنی از روز تاسوعا محاصره قطعی و تمام شده بود، اصحاب را جمع کردند و یک خطبه ای برایشان خواندند. آن خطبه، آغازش این است «أُثنِی عَلَى اللَّهِ أَحسَنَ الثَّنَاءِ وَ أَحمَدُهُ عَلَى السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَحمَدُكَ عَلَى أَن أَكرَمتَنَا بِالنُّبُوَّةِ وَ عَلَّمتَنَا القُرآنَ وَ فَقَّهتَنَا فِی الدِّینِ وَ جَعَلتَ لَنَا أَسمَاعاً وَ أَبصَاراً وَ أَفئِدَةً فَاجعَلنَا مِنَ الشَّاكِرِینَ»(5) این حمد، فقط از خود سیدالشهداء ساخته است؛ این حمد در آن شرایطی که به اصطلاح در کوره بلاء دمیده و بلاء سخت می شود ، به نقطه اوج خودش می رسد؛ این حمد، آن هم برای کسی که در محور این ابتلاء است و قبول کرده این بلاء را، فقط کار خود سید الشهداء است. این نگاه حضرت است که حضرت در متن این بلاء، زیبایی صنع حق و نعمت حق را مشاهده می کنند.

بیان حقایق برخی از احکام و ترسیم دوران بعثت

در قصه صدیقه طاهره بلاء ایشان محور سیر عوالم است و شروع این ابتلاء عظیم، با رحلت حضرت(ص) است و خود ایشان هم در خطبه، همین را توضیح می دهند که بعد از رحلت، این اتفاقات افتاد. کسی که محور این ابتلاء و تحمل این بلاء عظیمی است که تاریخ را به سمت عصر ظهور عبور می دهد، خود ایشان است و در اوج این درگیری، بیان مبارک شان این است. لذا این حمد را با این نگاه بررسی بفرمایید. «الحَمدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَنعَمَ وَ لَهُ الشُّكرُ عَلَى مَا أَلهَمَ وَ الثَّنَاءُ بِمَا قَدَّمَ مِن عُمُومِ نِعَمٍ ابتَدَأَهَا وَ سُبُوغِ آلَاءٍ أَسدَاهَا وَ تَمَامِ مِنَنٍ ٍ وَالاهَا» که حمدی فوق العاده است. پس این قسمتِ بیان حضرت، مقدمه ای است که فضا را برای ورود به گفتگو و تخاطب با اهل مجلس فراهم می کند.

بعد حضرت خطاب می کنند به اهل مجلس و در این خطاب، چند نکته وجود دارد. یکی اینکه تکلیف این جمعیتِ مخاطب را روشن می کنند که شما مخاطب دین خدا هستید؛ و بعد هم تکلیف را روشن می کنند که کتاب الهی در بین شما است و اگر شما به کتاب الهی مراجعه کنید، در همین فضای ظلمانی، مسیر حق و باطل، به وسیله این کتاب روشن می شود و این طور نیست که راهی برای تشخیص حق و باطل، در این فضا نیست.

در حدیث نورانی رسول الله(ص)، که مرحوم کلینی در کتاب القرآنِ کافی، آن را حدیث دوم قرار دادند، حضرت فرمودند «أَیهَا النَّاسُ إِنَّكُم فِی دَارِ هُدنَةٍ وَ أَنتُم عَلَى ظَهرِ سَفَرٍ وَ السَّیرُ بِكُم سَرِیعٌ»(6)؛ حضرت توضیح دادند که شما در داری هستید که دارِ قرار نیست و سفر سریع است، فتنه های سنگینی در راه است؛ وقتی فتنه ها پیش آمد، به قرآن رجوع کنید و توصیف کردند که قرآن، چطور هم حق را برای شما تبیین می کند، هم شاخص حق را به شما می دهد.

حضرت صدیقه طاهره(س) هم در خطبه فدکیه اشاره کردند که شما مکلف هستید. این طور نیست که بار تکلیف روی دوش شما نباشد و شما خودتان را فارغ بدانید، خیال کنید دیگران باید این صحنه ها را تصویر کنند. شما مکلفِ در شرایط هستید و امکان شناخت مسیر حق و باطل هم برای شما فراهم است. این طور نیست که روز قیامت بگویید ما راهی برای فهمیدن حق و باطل نداشتیم.

«ثُمَّ التَفَتَت إِلَى أَهلِ المَجلِسِ وَ قَالَت أَنتُم عِبَادَ اللَّهِ نُصبُ أَمرِهِ وَ نَهیهِ وَ حَمَلَةُ دِینِهِ وَ وَحیهِ وَ أُمَنَاءُ اللَّهِ عَلَى أَنفُسِكُم وَ بُلَغَاؤُهُ إِلَى الأُمَمِزَعِیمُ حَقٍّ لَهُ فِیكُم وَ عَهدٌ قَدَّمَهُ إِلَیكُم وَ بَقِیةٌ استَخلَفَهَا عَلَیكُم كِتَابُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ القُرآنُ الصَّادِقُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ الضِّیاءُ اللَّامِعُ بَینَةٌ بَصَائِرُهُ مُنكَشِفَةٌ سَرَائِرُهُ» خودتان مکلّف هستید همدیگر را از ذلت و لغزش حفظ کنید، باید این دین الهی را شما حفظ کنید، به امت های بعدی و طبقات بعدی برسانید. هر کدام از اين فرازها اگر بخواهد بحث بشود؛ به لحاظ فقه الحديث، بحث های متعدد پيرامونی دارد که با علوم متعددی هم مربوط می شود. در واقع در این قسمت از خطبه بعد از اینکه حضرت آن مقدمات کلی را می گویند، با مخاطبان خودشان در مجلس از تکلیف آنها و حجتی که بین آنها هست و می تواند راه حق و باطل را در همان شرایط تاریک برایشان روشن کند، صحبت می کنند.

در فراز بعدی حضرت، بحث حکمت و علل احکام الهی را توضیح می دهند که این دینی که خدا برای شما فرستاده، یک دین لغو نیست؛ بلکه همه اصول و فروعش، بر اساس یک اهدافی است. بعد به طور کلی، قرآن و این شریعت و دینی که حضرت آوردند و اهدافی را که این دین تعقیب می کند، با آن بیان نورانی خودشان بیان می کنند. جایگاه این فراز، در کلیت مسیر خطبه روشن است. حضرت وقتی بحث از دین الهی می کنند، توضیح می دهند که این دین، همه اصول و فروعش برای یک منافع و مصالحی است که متوجه خود شما است و پرده از این امر بر می دارند.

در فراز بعدی این خطبه اصل دعوای حضرت شروع می شود. «ثُمَّ قَالَت أَیهَا النَّاسُ اعلَمُوا أَنِّی فَاطِمَةُ وَ أَبِی مُحَمَّدٌ أَقُولُ عَوداً وَ بَدواً وَ لَا أَقُولُ مَا أَقُولُ غَلَطاً وَ لَا أَفعَلُ مَا أَفعَلُ شَطَطاً» با اینکه همه ایشان را می شناختند؛ اما حضرت خودشان را معرفی می کنند و خود این معرفی هم نکته ای دارد و می فرمایند: آنچه می گویم، ابتدا و انتهایش یکی است. تناقض و تهافت و غلط در حرف من و پراکندگی در گفتارم و انحراف در فعلم نیست. به عبارت دیگر، نه غلط در قول دارم، نه تصرفی که می کنم، تصرف نابجا و متشطط و بی هدفی است؛ بلکه کاملا قولم هماهنگ و فعلم متناسب با هدف است؛ یعنی اگر اقدام کردم، بی هدف و شطط و پراکنده و منحرف نیست، بلکه اقدامی است در مسیر هدفی که کاملاً فهمیده به آن قدم گذاشتم.

بعد حضرت شروع می کنند در این مخاطبه مجدد، آن فضای نبوت را تطبیق می دهند و می فرمایند که حضرت را خدای متعال انتخاب و مبعوث کرده است. در این فراز خطبه آن شرایط بعثت را چنین توضیح می دهند: «لَقَد جاءَكُم رَسُولٌ مِن أَنفُسِكُم عَزِیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم حَرِیصٌ عَلَیكُم بِالمُؤمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ فَإِن تَعزُوهُ وَ تَعرِفُوهُ تَجِدُوهُ أَبِی دُونَ نِسَائِكُم وَ أَخَا ابنِ عَمِّی دُونَ رِجَالِكُم وَ لَنِعمَ المَعزِی إِلَیهِ، فَبَلَّغَ الرِّسَالَةَ، صَادِعاً بِالنِّذَارَةِ مَائِلًا عَن مَدرَجَةِ المُشرِكِینَ ضَارِباً ثَبَجَهُم آخِذاً بِأَكظَامِهِم دَاعِیاً إِلَى سَبِیلِ رَبِّهِ بِالحِكمَةِ وَ المَوعِظَةِ الحَسَنَةِ» حضرت با آیه قرآن پیامبر را معرفی می كنند که به قصد هدایت شما آمده بود، رنج شما بر او دشوار بود، حریص بر هدایت شما بود، نسبت به مومنین هم رأفت خاص داشت. اگر نَسَب او را دنبال کنید، می بینید که او انتساب به من و امیرالمومنین دارد. پدر من است «دُونَ نِسَائِكُم» و برادر ابن عم من است «دُونَ رِجَالِكُم». تکلیف را انجام داد، رسالتش را با صدای بلند گفت و ابلاغ کرد؛ این آیات «فَاصدَع بِما تُؤمَرُ (حجر/94)، «وَ أَنذِر عَشیرَتَكَ الأَقرَبین»(شعراء/214) ناظر بر علنی کردن بعثت شان در آغاز است و همچنین در پایان بعثت و ماموریتشان بر اساس این آیه «یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إِلَیكَ مِن رَبِّكَ»(مائده/67) دعوت شان را آشکار کردند و هیچ امرِ پنهانی، در دعوت حضرت نبود. در این دعوت هم درگیری هایی با مشرکین داشتند؛ و در کنار درگیری های سختی که داشتند و هم مسیر با مشرکین نشدند، دعوت به حکمت و موعظه حسنه هم می کردند؛ یعنی این طور نبود که فقط درگیری باشد؛ بلکه حضرت نبی اکرم صلی الله علیه و آله هم مسیر با مشرکین نشدند، و درگیری های سنگینی داشتند که در کنار آن، با حکمت و موعظه حسنه دعوت می کردند. حکمت، آن کلامی است که در آن، قدر و اندازه انسان و معرفت به حضرت حق و معرفت امام وجود دارد؛ «وَ مَن یؤتَ الحِكمَةَ فَقَد أُوتِی خَیراً كَثیراً»(بقره/269) ذیل این آیه این روایت است «طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْرِفَةُ الْإِمَام»(7)؛ اگر کلام به مقام بندگی خدا و شناساندنِ ولی حق و مسیر به سوی خدای متعال منتهی شود، این کلام، حکمت است. دعوت اگر پایانش این نباشد که انسان را به مقام طوع و بندگی و مقام معرفت حق و به ولی حق برساند، حکمت نیست؛ این تفسیری است که برای حکمت در روایات و آیات قرآن آمده است. موعظه حسنه هم آن موعظه ای است که در آن هم بیم است هم امید، هم خوف است هم رغبت. این موعظه ای که خوف و رغبت های انسان را می شناسد و متناسب با خوف و رغبت های فطری انسان، آنها را فعال و سرشار می کند و به حرکت در می آورد.

بنابراین حضرت از اینجا یک فراز جدیدی را شروع می کنند که توضیح و تفسیر بعثت نبی اکرم است که این وجودی که آمده است، حریص بر شما است؛ این پیغمبری که حریص بر شما است، دعوت کرد و دعوتش را علنی کرد و از مسیر مشرکین حرکت نکرد و با آنها هیچ مصالحه ای نداشت و در این مسیری که انتخاب کرد، درگیری های سنگینی با مشرکین داشت؛ اما در عین حال مسیرش را با حکمت و موعظه حسنه گشود.

«یجف الأَصنَامَ وَ ینكُثُ الهَامَ حَتَّى انهَزَمَ الجَمعُ وَ وَلَّوُا الدُّبُرَ حَتَّى تَفَرَّى اللَّیلُ عَن صُبحِهِ وَ أَسفَرَ الحَقُّ عَن مَحضِهِ وَ نَطَقَ زَعِیمُ الدِّینِ وَ خَرِسَت شَقَاشِقُ الشَّیاطِینِ وَ طَاحَ وَشِیظُ النِّفَاقِ وَ انحَلَّت عُقَدُ الكُفرِ وَ الشِّقَاقِ وَ فُهتُم بِكَلِمَةِ الإِخلَاصِ فِی نَفَرٍ مِنَ البِیضِ الخِمَاصِ» در ادامه خطبه، حضرت صدیقه طاهره می فرماید: صف بندی ها، قتال و درگیری سنگین بوده است و تلاش و فعل حضرت نبی اکرم بود که بستر را آماده کرد؛ وقتی فضا آماده شد، آنگاه دهانِ شما به توحید گشوده شد. این طور نیست که شما به راحتی، به مقام توحید رسیدید؛ بلکه حضرت درگیری ها را انجام دادند و بستر را آماده و فضا را نورانی کردند و باب شیاطین را بستند؛ آن وقت شما آماده شدید و دهان تان به توحید گشوده شده.

«فُهتُم» تعبیر دقیقی است؛ یعنی این کلام، بر زبان شما جاری شد؛ یعنی به زبان آوردید و زبان تان باز شد. «البِیضِ الخِمَاصِ» یعنی سفید پوستان و سفید رویان و آنهایی که در اثر بندگی خدای متعال به نور توحید دست پیدا کردند. امیرالمومنین هم متقین را اینگونه توصیف می کنند که شکم هایشان به پشت شان چسبیده؛ یعنی آن تعدادِ معدودی که اهل شب زنده داری و روزداری و انوار معرفت هستند و شاید مقصود، اهل بیت باشد.

بنابراین این فضای نبوت و بعثت حضرت است که تلاش کردند و مسیر حق را با استواری ادامه دادند و هیچ کوتاه نیامدند، درگیری ها را حضرت تحمل کردند تا اینکه دشمنان پشت کردند و نبی اکرم شیطان را از راه بیرون کردند و مسیر را برای اقرار شما و ورودتان به وادی توحید فراهم کردند.

وضعیت اعراب قبل و بعد از بعثت و بیان فضایل امیرالمومنین

«وَ كُنتُم عَلى شَفا حُفرَةٍ مِنَ النَّارِ مَذقَةَ الشَّارِبِ وَ نَهزَةَ الطَّامِعِ وَ قَبسَةَ العَجلَانِ وَ مَوطِئَ الأَقدَامِ تَشرَبُونَ الطَّرقَ وَ تَقتَاتُونَ القِدَّ أَذِلَّةً خَاسِئِینَ تَخافُونَ أَن یتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ مِن حَولِكُم» در فراز بعدی حضرت صدیقه طاهره شرایط اجتماعی مردم جزیرة العرب را ترسیم فرمودند که حالا به عزت رسیدند، اقتداری پیدا کردند که قدرت ها از آنها حساب می برند، ترجمه اجمالی اش این است: شما بر لبه های پرتگاهی از آتش و در آستانه سقوط بودید. در حقارت و قلت، به مانند جرعه هر نوشنده. هر کسی طمع می کرد شما را بردارد و شکار هر طمع کننده، آتش گیرانه هر شتابنده و لگدکوب هر رونده در زیر پای همه بودید و هر کسی طمع می کرد که شما را تسخیر کند. آبِ شرب تان گنداب و قوت تان پوست جانور و مردار. پیوسته مطرود و خوار و از هجوم اطراف و اکناف که مبادا شما را به چشم زدنی بربایند و دست تجاوز بگشایند، همیشه در هول و هراس بودید. اینها همه شرایط زمان بعثت حضرت بود.

«فَأَنقَذَكُمُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِمُحَمَّدٍ بَعدَ اللَّتَیا وَ الَّتِی وَ بَعدَ أَن مُنِی بِبُهَمِ الرِّجَالِ وَ ذُؤبَانِ العَرَبِ وَ مَرَدَةِ أَهلِ الكِتَابِ كُلَّما أَوقَدُوا ناراً لِلحَربِ أَطفَأَهَا اللَّهُ أَو نَجَمَ قَرنُ الشَّیطَانِ أَو فَغَرَت فَاغِرَةٌ مِنَ المُشرِكِینَ قَذَفَ أَخَاهُ فِی لَهَوَاتِهَا فَلَا ینكَفِئُ حَتَّى یطَأَ جَنَاحَهَا بِأَخمَصِهِ وَ یخمِدَ لَهَبَهَا بِسَیفِهِ مَكدُوداً فِی ذَاتِ اللَّهِ مُجتَهِداً فِی أَمرِ اللَّهِ قَرِیباً مِن رَسُولِ اللَّهِ سَیداً فِی أَولِیاءِ اللَّهِ مُشَمِّراً نَاصِحاً مُجِدّاً كَادِحاً لَا تَأخُذُهُ فِی اللَّهِ لَومَةُ لَائِمٍ» بعد از بعثت حضرت خدای متعال با درگیری های سنگینی شما را از این شرایط نجات داد و این طور نبود که حضرت به راحتی پیروز شوند. از آن طرف، جبهه باطل، دائم آتش هایی بر می افروخت و فتنه گری می کرد و در این فتنه گری آن کسی که از پیامبر دفاع می کرد و حضرت در همه سختی ها او را در دهان دشمن می انداختند و فاتح بر می گشت، کسی جز امیرالمومنین علیه السلام نبود؛ اینها ناظر به یک تاریخ است و نکته ای را که حضرت اینجا می فرمایند، از باب میراث خواهی نیست که چون امیرالمومنین بیشتر در این راه قدم برداشته، بنابراین سهم او در بعد از رحلت حضرت، سهم بیشتری است؛ اصلاً بحث سهم خواهی نیست؛ بلکه بحث، این است که آن کسی که پرچم دارِ جبهه حق است، باید در مسیر حق فداکاری کند و نمی شود کسی با همه وجود، از کلمه حق دفاع نکند و بعد بتواند بار جبهه حق را پیش ببرد. این جزو شاخصه های کسی است که پرچم دارِ جبهه حق است. حضرت می خواهند بگویند که خصوصیات پرچم داری جبهه حق، در امیرالمومنین است. در شرایط سختِ درگیری، آن کسی که محور پیشرفت کلمه توحید در کنار حضرت نبی اکرم بوده وجود مقدس امیرالمومنین(ع) بودند؛ با این تعابیر که در هر صحنه سختی که پیش می آمد، امیرالمومنین را در دهان دشمن می انداختند و وارد شعله آتش می کردند؛ ایشان برنمی گشت تا اینکه کار را تمام کند و شعله جنگ را فرو خواباند و دشمن را زیر پای خودش قرار دهد. در این مسیر اهل تلاش در راه خدا و کوشش در امر الهی بود.

در این فراز قرب معنوی حضرت امیرالمؤمنین و مقامات معنوی ایشان بیان می شود. هیچ ملامتی، ایشان را اخذ نمی کرد که راه خدا را ترک کند. با همه مخالفت ها و درگیری هایی که با حضرت بود، حضرت تردید نمی کرد و مسیر حق را با قاطعیت ادامه می داد. اینها صفات ولی خدا است که هر کدام در جای خودش نیاز به توضیح دارد.

«وَ أَنتُم فِی رَفَاهِیةٍ مِنَ العَیشِ وَادِعُونَ فَاكِهُونَ آمِنُونَ تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوَائِرَ وَ تَتَوَكَّفُونَ الأَخبَارَ وَ تَنكِصُونَ عِندَ النِّزَالِ وَ تَفِرُّونَ مِنَ القِتَالِ» در این قسمت حضرت جبهه مقابل را توضیح می دهند و می فرمایند: شما که می خواهید اسلام را حفظ کنید در آن شرایط، در آرامش و خوشی به سر می بردید و دنبال اخبار بودید که بببینید چه زمان برای ما حادثه پیش می آید. این سخنان شاید ناظر به همان قصه ای باشد که در روزهای آخر عمر حضرت و نزدیک رحلت ایشان، حضرت اینها را فرستادند برای جنگ، همراه با اسامة بن زید و اینها نرفتند و در مدینه ماندند و سرکشی می کردند. حضرت صدیقه طاهره می فرمایند: هیچ کدام از شما در موقع درگیری، در صحنه نبودید. حضرت نمی خواهند توبیخ و ملامت کنند؛ بلکه می خواهند از یک واقعیت، پرده بردارند. که آن کسانی که جان خودشان را در مقابل پیامبر حفظ می کردند و در مقابل هدف پیامبر دنبال اهداف خودشان و رفاه و اهداف کوچکتر بودند؛ الان هم اگر به قدرت برسند، همان کار را خواهند کرد و آن مسیر با این افراد، به نتیجه نمی رسد. آنهایی که در دوره سختی اسلام دنبال خوشی و رفاه خودشان بودند، آنها کسانی نیستند که اسلام با آنها پیشرفت کند و بتوانند دین نبی اکرم را در جهان پیش ببرند. آن کسی می تواند این کار را انجام دهد که خصوصیاتی که حضرت برای امیرالمومنین ذکر کردند را دارا باشد.

بنابراین تا اینجا اگر بخواهیم خطبه را تقسیم کنیم، علاوه بر فرازهای جزئی اش، سه تا فراز بوده است. اول، حمد و مباحث توحیدی و معرفی نبی اکرم و مقامات شان است. دوم، توجه به مخاطبین و جمعیتی که در محضر حضرت بودند و همه مخاطبین تاریخی حضرت و التفات دادن آنها به تکلیفی که روی دوش آنها است و بیان اینکه آنها نمی توانند در این شرایط، از تکلیف شانه خالی کنند و بگویند به ما مربوط نبود و در این شرایط حساس بنشینند و وقتی صحنه ها شکل گرفت، وارد میدان شوند؛ بلکه آنها مکلف اند دین را حفظ کنند و به نسل های بعدی برسانند و حجت هم بر آنها تمام است. اگر به قرآن رجوع کنید، این کتاب مسیر بعد نبی اکرم(ص) را کاملاً نشان می دهد؛ این طور نیست که چیزی از حضرت باقی نمانده باشد که بشود مسیر حق و باطل را با آن تشخیص داد. سوم، توجه می دهند به اینکه وجود مقدس نبی اکرم نسبت به شما محبت داشتند و با درگیری های سختِ خودشان، میدان را برای توحید و ورود شما به وادی توحید باز کردند. در همه میدان های سخت، هم حضرت ایستادند و هم کنار ایشان امیرالمومنین ایستادند و اینهایی که الان داعیه دارند، هیچ کدام در آن صحنه های سنگین در کنار حضرت نبودند. این تصویرِ آغاز بعثت تا دوران رحلت حضرت و پیروزی اسلام و رحلت حضرت است که در بیان نورانی حضرت آمد.

دوران ظهور نفاق و حضور شیاطین پس از رحلت پیامبر

از اینجا فراز دیگری شروع می شود و حضرت می خواهند حادثه ای که اتفاق افتاده را از دید خودشان توضیح دهند. حادثه ای که بعد از رحلت اتفاق افتاد چه بود و عواملش چه کسانی بودند و پایان این حادثه چیست. «فَلَمَّا اختَارَ اللَّهُ لِنَبِیهِ دَارَ أَنبِیائِهِ وَ مَأوَى أَصفِیائِهِ ظَهَرَ فِیكُم حَسَكَةُ النِّفَاقِ وَ سَمَلَ جِلبَابُ الدِّینِ وَ نَطَقَ كَاظِمُ الغَاوِینَ وَ نَبَغَ خَامِلُ الأَقَلِّینَ وَ نَطَقَ كَاظِمُ الغَاوِینَ وَ نَبَغَ خَامِلُ الأَقَلِّینَ وَ هَدَرَ فَنِیقُ المُبطِلِینَ فَخَطَر فِی عَرَصَاتِكُم وَ أَطلَعَ الشَّیطَانُ رَأسَهُ مِن مَغرَزِهِ هَاتِفاً بِكُم فَأَلفَاكُم لِدَعوَتِهِ مُستَجِیبِینَ وَ لِلعِزَّةِ فِیهِ مُلَاحِظِینَ ثُمَّ استَنهَضَكُم فَوَجَدَكُم خِفَافاً وَ أَحمَشَكُم فَأَلفَاكُم غِضَاباً فَوَسَمتُم غَیرَ إِبِلِكُم وَ وَرَدتُم غَیرَ مَشرَبِكُم» حضرت می فرمایند وقتی خدای متعال پیامبرش را برای دار انبیاء خودش اختیار کرد و ایشان را به عالم آخرت و مأوای اصفیاء و برگزیدگان خود بردند. آن نفاقِ پنهانی و کینه هایی که منافقین از اسلام در دل داشتند و از اولیاء خدا پنهان کرده بودند، ظاهر شد. زمان ظهور آن کینه هایی است که اهل نفاق، نسبت به اسلام و مسیر اسلام پنهان کردند. آنها از اول هم نسبت به این راه و اهل این راه، کینه داشتند؛ اما این کینه ها پنهان شده بود؛ بعد از رحلت حضرت دوران ظهور کینه های نفاق است. آنها در کنار حضرت بودند و به حسب ظاهر دنبال حضرت می آمدند ولی در باطن آن کینه های پنهان را داشتند. این کینه ها آشکار شد و لباس دین کهنه شد.

با اینکه در این دوره حکومت خلفاء و بنی امیه و بنی عباس، به ظاهر فتوحاتی برای اسلام شد و اسلام گسترش پیدا کرده، و بعضی از آن به دوران آشکار شدن اسلام و دوران طلایی اسلام نام می برند، اما حضرت می فرماید این دورانی است که لباس دین مندرس شده، زیرا وقتی دین بر محور نفاق حرکت کند و از مدار اصلی خودش خارج شود، دیگر این لباس کهنه است.

حضرت صدیقه طاهره همچنین حضور شیطان را چنین توضیح می دهند که شیطان وارد میدان شد و تصرف کرد. او سر برآورد و شما را صدا زد، و شما هم به خوبی اجابت کردید. شما را برپا داد و دید سبک هستید و به راحتی می تواند شما را به راه بیاندازد. در حالیکه مومن طبق روایات باید «كالجبل الراسخ» باشد و قرآن هم می فرماید«إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوا إِذا مَسَّهُم طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُم مُبصِرُون»(اعراف/201) یعنی حتی طوفان های شیطان هم در او اثر نمی کند؛ اما شیطان شما را با یک غضب یا یک شهوت، تحریک تان کرده و شما را به حرکت در آورد و آنچه سهم تان نبود بردید و آن شتری را که برای شما نبود، برای خودتان علامت گذاری کردید. این فراز خطبه بحث تجلی نفاق، بعد هم دعوت شیطان و اجابتِ سبک بالانه او و غصب کردن خلافت است. پس از منظر حضرت، جریان نفاق و جریان شیطان است.

«هَذَا وَ العَهدُ قَرِیبٌ وَ الكَلمُ رَحِیبٌ وَ الجُرحُ لَمَّا یندَمِل وَ الرَّسُولُ لَمَّا یقبَر ابتِدَاراً زَعَمتُم خَوفَ الفِتنَةِ فَوَسَمتُم غَیرَ إِبِلِكُم وَ وَرَدتُم غَیرَ مَشرَبِكُم زَعَمتُم خَوفَ الفِتنَةِ أَلا فِی الفِتنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالكافِرِینَ فَهَیهَاتَ مِنكُم وَ كَیفَ بِكُم وَ أَنَّى تُؤفَكُونَ وَ كِتَابُ اللَّهِ بَینَ أَظهُرِكُم» حضرت خطاب به آنها می فرماید که گفتید فتنه هایی در راه است. حضرت رفتند و محور وحدت جامعه اسلامی از بین رفته و دشمن ممکن است طمع کند و این کشور اسلامی را از نو تسخیر کند. اینها این را بهانه کردند که فتنه در راه است و هر چه زودتر باید کار را تمام کرد و مسئله را حل و فصل کرد و با این بهانه ها دیگری را جای رسول الله نشاندند. به آن مشربه ای که مال شما نبود، وارد شدید؛ در حالیکه سهم شما نبود و اصلاً شما در این خلافت، نقشی ندارید. این فراز خطبه همان کلام امام رضا علیه السلام است که فرمودند «إِنَّ الإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ وَ خِلَافَةُ رَسُولِهِ»(8)

بعد می فرماید: با فتنه، نمی شود جلوی فتنه را گرفت. شما برای اینکه جلوی فتنه را بگیرید، یک فتنه بزرگتری کردید. به جای اینکه مردم را از عذاب نجات دهید، همه را جهنمی کردید همانطور که در قرآن آمده است «أَلَم تَرَ إِلَى الَّذینَ بَدَّلُوا نِعمَتَ اللَّهِ كُفراً وَ أَحَلُّوا قَومَهُم دارَ البَوارِ جَهَنَّمَ»(ابراهیم/28). حضرت ارجاع دادند به قرآن که اگر مراجعه به آن کنید؛ مسیر حق و باطل روشن می شود. به همین مقدار از مرور خطبه بسنده می کنیم هرچند همه این فرازها نیاز به توضیح بیشتری دارد....

پی نوشت ها:

(1) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏1، ص: 98

(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏44، ص: 330

(3) البلد الأمين و الدرع الحصين، النص، ص: 183

(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 301

(5) الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 91

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 598

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 185

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 200