نسخه آزمایشی
دوشنبه, 31 تیر 1398 - Mon, 22 Jul 2019

در حسینیه مرحوم حق شناس/ تفسیر باطن لیله القدر به فاطمه زهرا و افضل بودن از هزار ماه

متن زیر سخنرانی استاد میرباقری است که به تاریخ 11 فروردین ماه سال 95 در ایام ولادت حضرت زهرا در حسینیه مرحوم آیت الله حق شناس برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می کنند نگاه آیات و روایات به عالم هستی و حوادث آن، فراتر و جامع تر از نگاه فقه، فلسفه، عرفان و سایر علوم است. از جمله این که واقعه عاشورا از منظر آیات و روایات بسی عظیم تر از آن چیزی است انسان تصور می کند. هم چنان که در لسان آیات و روایت در بیان مقام حضرت زهرا سلام الله علیها این گونه است. طبق تعابیر دینی، عهد عاشورا از قبل از حضرت فاطمه گرفته شده است و مقام شب قدر به ایشان اختصاص داده شده است. نور وجود حضرت زهرا در شب معراج به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم اعطا شده است و از رَحِم پاک ایشان انوار مطهره یعنی ائمه معصومین یکی پس از دیگری روشنی بخش تاریکی دنیا هستند تا این که تابش این انوار با ظهور حضرت مهدی به کمال و غایت خود می رسد....

تحلیل عاشورا و وقایع بزرگ فقط در پرتو آیات و روایات

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. سخن گفتن در باب شخصیت بزرگواری مثل صدیقه طاهره فاطمه الزهرا سلام الله علیها کار بسیار سختی است چون هر چه بگوییم حقیقتاً دون شأن ایشان است. مقداری از بیانات قرآن را در باب وجود مقدس ایشان و به ویژه برکات و آثاری که برای ما و عالم انسانی دارند را بیان می کنیم. مقدمتاً باید گفت که در باب شخصیت های بزرگ و حوادث بزرگی که به وسیله آن ها در عالم ایجاد شده است به زبان های مختلف حرف زده شده است ولی رنگ و بوی معارف اهل بیت و بیان وحی، رنگ و بوی دیگری است و حادثه را از منظر و افق دیگری توضیح می دهد. به عنوان مثال واقعه عظیم عاشورا را در نظر بگیرید. در این چهارده قرن طوایف مختلفی حرف زده اند. مورخین، فقها، حکما، علما، عرفا و تحلیل گران سیاسی گفته اند اما رنگ و بوی او با بیان معصوم علیه السلام خیلی متفاوت است.

اگر کتب حدیثی ما را که در باب سیدالشهداست ورقی بزنید، مثلاً کامل الزیارات را ملاحظه کنید، می بینید که این حادثه به گونه دیگری ارایه می شود. مثلاً گفته می شود که شهادت سیدالشهدا همه عوالم یعنی عالم ملایکه، انسان ها، حیوانات، نباتات و جمادات را تحت تأثیر قرار داده است. این تعبیر، در زیارت مطلقه سیدالشهدا هست که مرحوم کلینی در کافی نقل کرده اند و محدث قمی هم در زیارت مطلقه سیدالشهدا این زیارت را زیارت اول قرار داده اند. زیارت بسیار لطیفی است. تعبیر این است: «أَشْهَدُ أَنَّ دَمَكَ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّهُ الْعَرْشِ وَ بَكَى لَهُ جَمِيعُ الْخَلَائِقِ وَ بَكَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَنْ يَتَقَلَّبُ فِي الْجَنَّهِ وَ النَّارِ مِنْ خَلْقِ رَبِّنَا وَ مَا يُرَى وَ مَا لَا يُرَى»(1) کسانی که در آسمان ها و زمین هستند، همه مخلوقات اعم از آن چه که دیده می شود و دیده نمی شود، سماواتی ها و زمینی ها، آن هایی که در بین آسمان ها و زمین مشغول مأموریت اند، حتی آن هایی که در جهنم هستند، همه بر سیدالشهدا گریستند.

این، چه حادثه ای است که همه کاینات با آن درگیر هستند؟ این تعابیر، نگاه انسان به صحنه عاشورا را عوض می کند. حادثه ای است که انبیا قبل از وقوعش، در جریان قرار گرفتند و آثارش تا قیامت ادامه دارد. میثاق این واقعه، از قبل، از حضرت گرفته شده است. از جمله آثار این حادثه عظیم این است که حرم مطهر سیدالشهدا، «مَهبِطُ المَلائِکَه» است «فَوْجٌ يَنْزِلُ وَ فَوْجٌ يَصْعَدُ»(2) دایماً در حال آمد و شد از عوالم بالا هستند. یا از این بالاتر می فرماید «مُختَلَفُ الأنبیاء» است. انبیای الهی دایماً در حال رفت و آمد در این حرم هستند. بعضی از تعابیر در کتاب کامل الزیارات، خیلی بلند هست که معنا کردنش دشوار است.

در کتاب کامل الزیارات صفوان جمال می گوید با امام صادق علیه السلام در «حیره»، در نزدیکی کوفه، بودیم. او به عنوان شتردار همراه حضرت بود. امام صادق فرمودند به زیارت حضرت سیدالشهدا برویم. گفتم مگر شما هم به زیارت می روید؟ چون هر جا امام معصوم هست همه عالم حول او طواف می کنند، در روایات هست که هیچ ملکی برای هیچ امری نازل نمی شود مگر این که ابتدا به نزد امام می آید و اذن می گیرد، «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَهُ وَ الرُّوحُ» شب قدر که غوغایی است و ملایکه فوج فوج به محضر امام می آیند. حضرت فرمود صفوان! هر شب جمعه خدای متعال به کربلا هبوط می کند. حال معنای هبوط خدا چیست؟ ما نمی دانیم. بالاخره حقیقتی در صحرای کربلا اتفاق می افتد. ادامه دادند که همه انبیا، اوصیا و ملایکه می آیند. شاید معنایش این باشد که اتفاقی می افتد که همه سماواتی ها به کربلا می آیند؛ یعنی کربلا فوق سماوات می شود.

ما معنای هبوط را نمی فهمیم چون خدای متعال جسم نیست که فرود بیاید، ولی اجمالاً بدین معناست که خدای متعال به این مکان مقدس عنایت و لطف می نماید. وقتی عنایت می شود آن گاه کربلا فوق سماوات می شود، لذا می توان گفت سماواتی ها به کربلا نزول نمی کنند بلکه صعود می نمایند. همه ملایکه و انبیا می آیند. جالب این است که صفوان عرض کرد «فَتَزُورُهُ فِي كُلِّ جُمُعَةٍ حَتَّى تُدْرِكَ زِيَارَةَ الرَّب‏»(3) پس شما شب های جمعه به کربلا می روید ملاقاتی با خدا دارید؟ حضرت فرمودند بله. پس به اعتبار عاشورا و امام حسین، این اتفاق عظیم در عالم می افتد. لذا تحلیل حادثه کربلا آسان نیست و تحلیل هایی که گفته می شود گر چه غلط نیست اما کافی نیست و قضیه فوق این حرف هاست.

ما سه روز در عالم به عنوان ایام الله داریم که در روایات از آن ها یاد شده است: «ذَکِّرهُم بِأیّامِ اللهِ»(ابراهیم/5) که روز ظهور قدرت الهی و غلبه دین خداست. یکی روز ظهور است، دیگری رجعت و روز سوم، قیامت است. هر سه یوم الحسین است. پس قضیه خیلی بزرگ تر از این است که ما تحلیل عرفانی، فقهی و فلسفی کنیم. قرآن و روایات از افق دیگری تحلیل می کنند که همان افق علم الهی است. از این افق، عمرحادثه عاشورا به اندازه تاریخ است و وسعتش به اندازه همه عوالم تاریخ است.(4)

عظمت تحلیل حضرت زهرا و اقدام ایشان در مستوای لیله القدر

امر نسبت به صدیقه طاهره هم، همین گونه است. با بیان قرآن می توان صحبت کرد که ایشان چه کسی بود و چه کار کرد. بنده فقط یک زاویه از آن را بحث می کنم. به نقل از فریقین وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در رؤیایی دیدند – رؤیای حضرت صادقه است – که دشمنان شان (بنی تیم، بنی عدی و بنی امیه) بالای منبر می روند و مردم را به قهقرا و رو به عقب می برند. یعنی حضرت، قلوب را از دنیا بیرون بردند و متوجه حضرت حق کردند، ولی این ها قلوب را از حضرت حق برمی گردانند و به دنیا متوجه می سازند. دوباره مردم دنیا پرست می شوند.

حضرت نگران شدند؛ چون همان طور که می دانید حضرت شفیع کل اند. حضرت به خدا قول دادند که همه خوب های عالم را به مقصد برسانند و نهایتاً هم این گونه خواهد شد. همه انبیای دیگر مقدمه بعثت حضرت اند. در روایت هست که انبیا شاگردان حضرت اند. در علم ارواح توحید را از حضرت تعلم کردند و حضرت، معلم انبیا بودند. حضرت نگران شدند که چه اتفاقی می افتد؟ جبرییل عرض کرد من مطلع نیستم و این موضوع از افق فهم من بالاتر است.

جبرییل رفت و برگشت، و آیاتی از قرآن را آورد که چند تا از آن آیات نورانی سوره قدر است: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَهِ الْقَدْرِ * وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَهُ الْقَدْر * لَيْلَهُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْر» ما قرآن را که کتاب الهی، کلام خدا و صحیفه جامع همه انبیاست در ظرف شب قدر بر وجود مقدس شما نازل کردیم، شب قدر از هزار ماه بهتر است. یک معنایش این است که شب قدر برای ما از هزار ماه بهتر است. این، درست است. یعنی به اعتبار نبی اکرم به ما شب قدر داده شده است. در روایت آمده است که در محضر ایشان ذکر شد که بعضی از افراد در امت های، گذشته عمرهای طولانی داشتند و گاهی بیش از صد سال در راه خدا شمشیر می زدند و مجاهده می کردند، حضرت به خدای متعال عرضه داشتند در مقابل این عمر طولانی به امت من چه دادی؟ خوب این راه طولانی را چگونه طی کنند؟ خدای متعال بشارت داد که ما شب قدر را به امت شما دادیم. به احترام شما راه شان کوتاه شده است.(5)

عالم دنیا موضوعیت ندارد و صراط ماست. ما آمدیم که از این جا عبور کنیم و به آخرت برسیم. هر چه زودتر توشه خود از این دنیا را برگیریم و برویم بهتر است. چون شب قدر دادیم احتیاجی به عمر طولانی نیست: «لَيْلَهُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْر» لذا اگر کسی به شب قدر برسد، شب قدر بهتر از هزار ماه است. احتیاجی به عمر طولانی نیست، به احترام حضرت بابی گشوده شده است که می توانیم همه فیوضات را در فرصت کوتاه به دست آوریم و با دست پر از این دنیا برویم. بنابراین شب قدر، راه ما را به سوی خدا کوتاه کرده است و به او نزدیک شده ایم.

برای ما ظرفی است که قرآن در آن نازل شده است و رسیدن به برکات قرآن آسان است. قرآن، یک کتاب سماواتی و «مَأدُبَهَ الله» یعنی سفره خداست لذا فرمودند: «تَعَلَّمُوا ما استَطَعتُم»(6) هر چه می توانید معارف قرآن را به دست آورید. اما باید توجه داشت که این سفره، میوه هایش سماواتی است و به آسانی به دست نمی آید. گاهی خداوند در این سفره، شاخ و برگش را هم نازل می کند که رسیدن به میوه ها آسان می شود، مثل ماه رمضان: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآن»(بقره/185). وقتی در ماه رمضان یک آیه قرآن می خوانید گویی که کل قرآن خوانده شده است. چون شاخ و برگ، به همراه این سفره فرود آمده است و به راحتی می توان به برکات قرآن رسید. شب قدر این گونه است. اگر کسی به شب قدر برسد درهای قرآن باز است. شب قدر چون چراغی است که در وجود انسان روشن می شود و مانند سفره ای است که برای انسان پهن شده است تا با خیال راحت بر سر آن بنشیند و از آن بهره ببرد.

خداوند شب قدری برای انسان قرار داده است که بابی به سوی بهشت است. امت های گذشته تنها می توانستند به اندازه پیامبرشان رشد کنند و بیشتر از آن نمی توانستند. اما به امت رسول خدا که حضرت قرآن را برای شان آورد شب قدر اعطا شده است، در این شب، درها باز است و اگر کسی به شب قدر ورود پیدا کند وارد بهشت می شود. ولی نکته این است که به خود نبی اکرم هم خطاب می شود که ما به شما شب قدر دادیم، با روایتی که مطرح شد معنایش این است که ولو ما یک دولتی به دشمنان شما می دهیم و به ظاهر بالای منبر شما می نشینند و مردم را به قهقهرا دعوت می کنند، ولی پیامبر! ما به شما لیله القدر دادیم. نگران چه هستی؟ بله ابتلا و امتحانات سختی هم در پیش است.

درروایت هست که حضرت فرمودند من در معراج به خدا التماس کردم که فتنه سقیفه رخ ندهد. امیرالمؤمنین در نهج البلاغه می فرماید وقتی کار تمام شد ابوسفیان نزد ایشان آمد و گفت شما پا به رکاب کنید، ما حق شما را می گیریم. گمان می کرد که حضرت امیر فریب ابوسفیان را می خورد. حضرت فرمود دیگر کار تمام شد، دولت ما به تأخیر افتاد. الآن با اقدام من، دیگر حکومت ما از آن در نمی آید. اگر ما پا به رکاب کنیم بهره اش را شما می برید. بعد حضرت می فرمایند وقایعی در راه است که اگر می دانستید مثل طناب دلو داخل چاه به خود می لرزیدید. یعنی چاهی برای شما کنده اند که نمی دانید چیست. حادثه بسیار عجیبی بود.

لذا در مورد این فتنه رسول خدا به خدای متعال عرضه داشتند این امتحان را بردارید. خدای متعال فرمودند که قطعی است و باید این امتحان انجام شود: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُون، وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبين»(عنکبوت/2-3). این ها بر منبر حضرت هم بالا می روند و مسیر را بر می گردانند اما خداوند می فرماید ما به شما شب قدر دادیم.

مقام حضرت فاطمه، مقام شب قدر

شب قدر چیست؟ حدیثی معروف را که فرات بن ابراهیم از امام صادق علیه السلام نقل کرده است را بیان می کنم: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَهِ الْقَدْرِ اللَّيْلَهُ فَاطِمَهُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَهَ الْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَهَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَن مَعْرِفَتِهَا»(7) حضرت فرمودند شب یعنی فاطمه و قدر هم خداست. بعد فرمود کسی که به شناخت حضرت زهرا برسد شب قدر را درک کرده است. حضرت در ادامه هشدار لطیفی هم می دهند و آن، این که ما گمان می کنیم اگر شناسنامه حضرت را حفظ کنیم به شناخت حضرت می رسیم. می فرماید خداوند، فاطمه را فاطمه نامیده است چون کل خلایق از معرفتش بریدند. فطم یعنی جدا شدن، وقتی که بچه را از شیر می گیرند از آن تعبیر به فطم می شود. در این جا فاطمه به معنای مفطومه است یعنی جدا شده. کل خلایق از معرفت حضرت زهرا بریده اند ولی اگر توانستید به معرفتش برسید به شب قدر رسیدید و آن را درک کردید.

جمع این دو جمله دشوار است. از طرفی می گویند شب قدر است و باید به آن برسید، شب قدر فاطمه است و اگر خودتان را به این وجود مقدس برسانید به شب قدر الهی رسیده اید. از طرف دیگر می گویند که بیهوده طمع خام نکنید، هیچ خلقی به آن جا راه ندارد. لابد نکته ای در آن هست که هم ما را تشویق می کنند و هم نهیب می زنند. حضرت برای ما شب قدرند. وقتی به حضرت برسیم راه مان به سوی خدا نزدیک می شود. به تعبیر دیگر خدای متعال به پیامبر فرمودند درست است که عمر شما کوتاه است اما یک تلاقی بین امت شما و حضرت فاطمه قراردادیم. ما حضرت را به این عالم آوردیم و لباس بشر به او پوشاندیم و تبدیل به حوراء الأنسیه شده است. نور حضرت زهرا به عالم شما آمده است، اگر به آن برسید، کار تمام است و احتیاجی به عمر و عبادات طولانی نیست و می توان با او به حقیقت قرآن رسید. این، برای ماست.

اما برای حضرت رسول چه طور است؟ خداوند خطاب به ایشان می فرماید پیغمبر ما نگران نباش! بنی تیم و بنی عدی از منبر شما بالا می روند اما ما به شما شب قدر دادیم و کار، تمام است؛ یعنی همه بنی عدی و بنی تیم کار خود را می کنند ولی این، امتحان سختی است که با وجود مقدس حضرت زهرا به نفع شما تمام می شود. همه انسان هایی که شایسته هستند به آن مقصدی که برای شان در نظر گرفتید می رسند. یعنی در مقابل دولت سقیفه، بنی امیه و بنی عباس که کارشان فتنه انگیزی و ظلم است، «وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُون »(بقره/257)، ما به شما حضرت زهرا را عطا کردیم که ایشان کار را تمام می کنند.

به تعبیر دیگر در مسیر حرکت امت شما وادی ظلمانی چون جریان ثقیفه قرار دارد که توصیف این ظلمت در قران آمده است: «أَوْ كَظُلُماتٍ في بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْج مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور»(نور/40)؛ جریان سقیفه مثل دریای ظلمانی مواجی است که هم عمیق و طوفانی است و هم بر فراز آن یک ابر تیره است به طوری که وقتی مؤمن دست خود را بیرون می آورد نمی تواند آن را ببیند. فضا آن قدر غبارآلود و تاریک است که مؤمن در فتنه سقیفه و مانند آن نمی تواند دستش را ببیند. تعبیر حضرت امیر راجع به دوره اولی در خطبه شقشقیه این است که تاریکی و کوری با هم درمی آمیزند: «طخیه عَمیاء» تاریکی و کوری با هم است. این، جریان ظلمات هست. این قدر این ظلمات سنگین است که فقط نورالهی می تواند انسان را از این ظلمات نجات دهد، و نور دیگری نیست.

روایتی در کافی نقل شده است بدین مضمون که اگر خدا برای او نور قرار ندهد تا قیامت باید در تاریکی باشد. در روایت نور را معنا کرده است «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً أَيْ إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَهَ فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»(8) آن گاه نور را به ائمه ای از وُلد فاطمه تفسیر کرده است. ائمه ای از نسل فاطمه به این عالم می آیند تا ظلمات را تدارک نمایند و اگر کسی در ظلمات به امام نرسید باید دایماً در ظلمات بماند. درست است که این عالم، ظلمات است ولی حضرت زهرا مشکات نور است. از وجود مقدس حضرت زهرا ائمه علیهم السلام ساطع می شوند.

اگر این آیات، آیات ظلمات است، از آن طرف آیات نور هم داریم. اگر کسی هدایت می شود با نورالهی است. «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضي ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليم»(نور/35). آیه در چهار مرحله صحبت می کند. مرحله اول این است که «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»؛ همه آسمانی ها و زمینی ها با نور الهی هدایت می شوند: «أی هُدی مَن فی السَّماوات وَ هُدی مَن فی الأرضِ»

 چگونه می توان به نور الهی رسید؟ این نور، مَثَلی دارد که در توحید صدوق آمده است همانا وجود مقدس نبی اکرم است. خداوند در قرآن می فرماید که مَثَل نور که نبی اکرم است مَثَل چراغ دان است که در این چراغ دان، روغن، چراغ، محفظه و یک حباب بلورین است. فرمود مشکات، وجود مقدس حضرت زهراست. در روایت دیگری فرمود مشکات، قلب حضرت است. در بعضی روایات فرموده اند که این چراغ ها نبوت و ائمه هستند. المصباح حسنین سلام الله علیهما هستند، مشکات حضرت زهراست. زجاجه و آن محافظی که برای جلوگیری از هجوم باد می گذارند وجود مقدس حضرت زهراست.

خداوند در آیه دیگری از قرآن می فرماید: «يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون»(الصف/8)؛ خدای متعال چراغی روشن کرده است و این ها می خواهند با بازدم خودشان این چراغ را خاموش کنند. فرمود این چراغ، همان ولایت و امامت است. قرآن، همه تلاش های اصحاب تاریکی و ظلمت مانند سقیفه را به یک بازدم تشبیه می کند و می گوید این ها می خواهند با دمیدن نفس آلوده خودشان چراغ الهی را خاموش کنند تا مردم وارد تاریکی شوند. کارشان همین است: «يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات»(بقره/257)؛ اینان از نور به سوی ظلمت خارج می شوند. کار اولیای طاغوت این است که پیروان خود را در ظلمات سیر می دهند. آن ها را از نور خارج می کنند و از بهشت به جهنم می برند. سیر در ظلمات سیر درجهنم است و از همین جا هم شروع می شود: «إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرين»(توبه/49) الآن هم این گونه است: «وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُون»(بقره/257). در روایت آمده است که «وَلَايَهُ عَدُوِّ آلِ مُحَمَّدٍ هِيَ النَّار» نار، ولایت دشمنان است. می خواهند این چراغ را خاموش کنند اما «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون» اراده خدای متعال این است که این نور نه تنها خاموش نشود بلکه کامل شود.

چراغ این نور در وجود مقدس حضرت زهرا روشن شده است و با ظهور امام زمان کامل می شود، نوراللهی که خدا با آن عالم را روشن می سازد و اصحاب سقیفه و دیگران هجوم می آورند تا آن را خاموش کنند. به تعبیر دیگر، در غدیر خم، خداوند فتیله این چراغ را بالاکشید و آن ها هجوم آوردند تا این چراغ روشن نشود. خداوند خطاب به پیامبر می فرماید نگران نباش! «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ». خدا چگونه این نور را حفظ می کند؟ فرمود هم چراغدان حضرت زهراست و هم زجاجه. زجاجه ای که محافظ نور نبوت است.

علت نام گذاری دخت نبی اکرم به زهراء

 در کتاب علل الشرایع این روایت نقل شده است بدین مضمون که از حضرت سؤال شد چرا اسم مادر بزرگوار شما را زهرا (درخشنده) گذاشتند؟ روایات متعددی در این زمینه وارد شده است. در روایتی فرمود وقتی حضرت زهرا سلام الله علیها در محراب عبادت می ایستادند به حدی نورانی می شد که امیرالمؤمنین خیره و مبهوت می شدند. می گویند حضرت زهرا فقط برای امیرالمؤمنین می درخشید، امیرالمؤمنینی که «نُورُاللهِ فی ظُلُماتِ الأرضِ» است.(9)

در روایت دیگری حضرت توضیح دادند این چراغی که خداوند روشن نمودند و نام آن را «زهراء» یعنی درخشنده گذاشتند چیست. عالم ملایکه عالم نور است، ظلمتی آمد و حجاب ملایکه شد، و این ها به اضطرار افتادند، در ظلمت و سختی افتادند، به خدا التجا کردند و خدا نور حضرت را در قندیلی در عرش تجلی داد، وقتی تجلی کرد این حجاب ظلمت رفت. آن قدر این نور جلالت و عظمت داشت که همه ملایکه «وَ خَرَّتِ الْمَلَائِكَةُ لِلَّهِ سَاجِدِينَ» در مقابل خدا به سجده افتادند. ملایکه به خدا عرضه داشتند این نور که این ظلمت را از ما برداشت- ظلمت عالم ملایکه نه عالم ما- چه بود؟ خداوند فرمود نور من بود: «هَذَا نُورٌ مِنْ نُورِي أَسْكَنْتُهُ فِي سَمَائِي خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِي أُخْرِجُهُ مِنْ صُلْبِ نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِي وَ أُفَضِّلُهُ عَلَى جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ أُخْرِجُ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ أَئِمَّةً يَقُومُونَ بِأَمْرِي يَهْدُونَ إِلَى حَقِّي وَ أَجْعَلُهُمْ خُلَفَائِي فِي أَرْضِي بَعْدَ انْقِضَاءِ وَحْيِي» چراغی بود که از نور خود روشن کردم و واسطه ندارد و آن را از عظمت خود آفریدم، هیچ واسطه ای نیست، جای این نور در این عالم نیست بلکه محل سکنی و قرارش در آسمان است. بعد فرمود این نور را از صلب پیغمبری فرستادم که سرآمد همه انبیا در عالم است. نور حضرت زهرا خصیصه خیلی عجیبی دارد. ائمه علیهم السلام از اصلاب طاهره به ارحام مطهره منتقل شده اند.

حضرت زهرا، هدیه نورانی خداوند به پیامبر در شب معراج

اما در باب حضرت زهرا خصیصه ای است مبنی بر این که وقتی پیامبر به معراج رفتند، از عوالم انبیا عبور کردند و به جایی رفتند که حتی جبرییل هم نتوانست به آن جا راه پیدا کند: «لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَهً لَاحْتَرَقْتُ» هدیه ای به پیامبر داده شد که توسط آن، نور حضرت زهرا به ایشان منتقل شد. شاید آن چه در روایات آمده است تکمیل این بحث باشد و آن، این که طعام هایی از آسمان فرود آمد و حضرت میل فرمودند. خداوند به ملایکه فرمود این نور را از صلب افضل انبیا در دنیا بیرون می آورم و انوار ائمه را از آن خارج می کنم، آن ائمه ای که قیام به امر الله می کنند و به سوی خدا هدایت می کنند. نور آن ها از حضرت زهرا ساطع می شود.

خدای متعال به پیامبر فرمودند درست است که آن ها از منبر شما بالا می روند و می خواهند نور و چراغ ما را خاموش کنند، ولی خدای متعال با وجود مقدس حضرت زهرا این چراغ را کامل می کند؛ یعنی وجود حضرت فاطمه آن چراغی است که خدا روشن کرده است و همه چراغ هایی که در عالم روشن شده است انواری است که از حضرت زهرا در عالم ساطع می شوند و تکمیل کار نبی اکرم به وسیله حضرت زهرا به انجام می رسد. این که کفار به حضرت می گفتند حضرت ابتر است فقط نمی خواستند بگویند که ایشان فرزند ندارد بلکه می خواستند بگویند که کسی نیست تا راه ایشان را ادامه دهد. دشمنان حضرت از همان روزهای نخستین نقشه داشتند.

در روایتی به امام حسن عسکری خطاب شد وقتی مشرکین به پیامبر ایمان آوردند که ایشان قدرت نداشت، در سال های اوایل بعثت، که دعوت علنی شده بود ایمان آوردند. پس از روی ترس و طمع ایمان نیاوردند. حضرت فرمودند بله از سر ترس نبوده است ولی آن ها می دانستند که کار پیامبر به این جا می کشد لذا به او نزدیک شدند تا مسیر حرکت را به سمت خودشان ببرند. بنابراین آن ها با نقشه آمدند تا مسیر را به سمت خودشان بکشند و وقتی پیغمبر از دنیا رفتند همه چیز را به نفع خودشان تمام کنند. خدای متعال می فرماید پیغمبر ما نگران نباش! «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ * إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»(کوثر/1-3)؛ آن ها عقیم اند و کارشان به انجام نمی رسد، آن ها مسیرشان کور است. به شما کوثر دادیم.

علت نام گذاری دخت نبی اکرم به فاطمه

 در روایات آمده است که چرا حضرت فاطمه، به این اسم نامیده شده است؟ فاطمه یعنی جدا شده، جدا کننده، گاهی گفته شده است به ایشان فاطمه می گویند چون شیعیانش را از آتش جدا می کند. در روایت دیگری می فرماید خدای متعال او را فاطمه نامید به خاطر این که حضرت زهرا طمع آن ها را قطع کرد، وقتی خدا ایشان را به حضرت نبی داد آن ها فهمیدند کار تمام است و دست و پا می زدند، شیاطین می فهمند در عالم چه خبر است. این، بیان امیرالمؤمنین در خطبه قاصعه است. حضرت فرمود وقتی حضرت پیامبر مبعوث شد من در غار حرا بودم، صدای ناله شیطان بلند شد و من شنیدم. به حضرت عرض کردم این، صدای چه بود. فرمودند این، صدای ناله شیطان است وقتی من مبعوث شدم شیطان مأیوس شد که دیگر بتواند کسی را منحرف کند. پیامبر آمده است که همه را زیر پر و بال خودش بگیرد او «رَحْمَهً لِلْعالَمين» است لذا در روایت فرمود: «أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ فَقَالَ وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ» با محبت خدا تربیت شده است و با خلق عظیم آمده است تا همه را ببرد.

پیامبر با محبت خدا تربیت شده است و با خُلق عظیم همه را به سمت بهشت می برد و شیطان مأیوس شد که کسی عبادتش کند. پیامبر آمده است تا شفاعت کند و این، فقط حرف نیست. پیامبر آمده است تا همه هستی اش را بگذارد و مردم را به مقصد برساند، این همه بلا و مصیبت مانند عاشورا بدین خاطر است. وقتی چنین پیامبری آمد شیطان مأیوس شد. بعد حضرت فرمودند علی جان! هر چه من می بینم تو هم می بینی، هر چه من می شنوم تو هم می شنوی، فقط تو پیامبر نیستی. وقتی حضرت مبعوث شد شیطان فهمید چه شده است. در روایات آمده است وقتی حضرت متولد شدند از آثار تولد ایشان این بود که راه هایی که شیاطین از آن رفت و آمد می کردند بسته شد. شیطان فهمید که خبرهایی شده است. جنودش را فرستاد تا سر و گوشی آب بدهند، اما نفهمیدند. خودش آمد و دید ملایکه در مکه فرود آمدند. فهمید هر خبری هست در مکه است. صورت یک پرنده به خود گرفت و خواست وارد شود که جبرئیل جلویش را گرفت. گفت می خواهم ببینم چه خبر است. جبرییل فرمود پیغمبر آخر الزمان به دنیا آمده است. گفت آیا من سهمی از او دارم؟ جبرییل گفت خیر. شیطان گفت از امتش چه طور؟ جبرییل فرمود بله.

در حدیث وارد شده است که در روز غدیر، سران شیاطین جمع شدند، به ابلیس کفر ورزیدند و گفتند هر چه وعده داده بودی پوچ بود، حضرت امیر آمد و تمام شد. گفت نه! من از این ها قول گرفتم. وقتی سقیفه به پا شد صدای شان کرد و تاج گذاری نمود و گفت بروید خوش باشید. بنابراین شیطان می فهمد چه خبر شده است. بسیاری از اتفاقات را آن ها می فهمند. وقتی خداوند حضرت زهرا را به پیامبر داد، فرمود طمع آنها قطع شد. ایشان کوثر پیامبر است. لذا رسیدن به مقصد مستلزم عبور از همه حجب ظلمانی با چراغ نورانی حضرت زهرا است.

 این که سخن از حجب نورانی و ظلمانی گفته می شود بدین خاطر است که بین ما و خداوند هفتاد هزار حجاب است. این حجب ظلمانی چیزی نیست الا ولایت اولیای طاغوت. محیط ولایت آنها حجب ظلمانی است که آیه اش را ذکر کردیم: «أَوْ كَظُلُماتٍ في بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْج مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور» گناه و صفت رذیله حجاب ظلمانی است، شرک حجاب ظلمانی است و همه اش از همان جریان سرچشمه می گیرد. خداوند در قرآن می فرماید اگر کسی کفر به خدا بورزد «يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات» مستمراً آن ها را از ظلمتی به ظلمت دیگر می برند. درکات محیط ولایت آن ها ظلمت است.

ظهور جزیی و کلی امام معصوم در قلب مؤمن، به واسطه حضرت زهرا

اگر از محیط ولایت آن ها بیرون رفتیم و به محیط ولایت امیرالمؤمنین آمدیم وارد محیط نور شده ایم. آن جا هم مقاماتی دارد تا این که به سرچشمه و به تعبیر آیه نور به مَثَل نور برسید. سیر از ظلمات تا سرچشمه نور به وسیله حضرت زهرا انجام می شود. آن چیزی که در این ظلمات، از ما دستگیری می کند ائمه ای از نسل حضرت فاطمه هستند «مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً أی إماماً مِن وُلدِ فاطمه». این چراغ ها هستند که انسان را نجات می دهند و به وادی نور می رسانند.

وادی نور کجاست؟ «في بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصال»(نور/34). وقتی به این خانه ها رسیدید، سیر از این خانه ها تا رسیدن به سرچشمه نور با حضرت زهراست. گاهی امام به طور جزیی در قلب مؤمن ظهور می کند و او را از ظلمت نجات می دهد. ظهور دیگری هم داریم که به صورت کلی است و در عصر ظهور و رجعت واقع می شود، هر دو نوع ظهور مربوط به حضرت زهراست. همان ظهوری که در قلوب مؤمنین است شما مؤمنین در حجاب سقیفه نیستید در عین این که در حجاب هستید چراغی در وجود شما روشن است و با آن ها همراه نیستید و رو به دنیایی که آن ها می روند نمی روید. این چراغ همان نور امام من ولد فاطمه است که در دل مؤمنین روشن است. حال درجات دارد، گاهی مانند سلمان است و گاهی مؤمن درجه دهم است، ولی چراغ، همان چراغ است.

ما را از دنیا عبور می دهد و در قیامت هم به بهشت می رساند: «يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْديهِم»(حدید/12). در قیامت هم این نور پیش روی شما می رود و شما را تا بهشت می برد. گاهی ظهور، ظهور کلی است مانند عصر رجعت که آن هم از نور حضرت زهراست. یعنی ظهور امام زمان ظهور حقیقت ولایت است و با ظهور حضرت، شمس امیرالمؤمنین ظهور پیدا می کند: «وَالشَّمسُ وَ ضُحیها» فرمود «شمس»، امیرالمؤمنین است و «ضحی» موقعی است که آفتاب بالا می آید و روز، کاملاً، هم گرم می شود و هم روشن. ضحای این شمس، ظهور امام زمان است، وقتی حضرت ظهور می کنند ضحای امیرالمؤمنین بالا می آید و در وسط آسمان قرار می گیرد. لذا از ظهور امام زمان تعبیر شده است: «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى * وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى»(لیل/1-2)؛ امیرالمؤمنین به وسط آسمان می آید. ظهور حضرت روزی است که خورشید در آن تجلی می کند و عالم روشن می شود.

ظهور حضرت روزی است که حضرت زهرا در آن تجلی می کند. ظهور امام زمان ظهور حقیقت توحید است و حجاب سقیفه جمع می شود و عالم به طور کلی، عالم توحید می شود: «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69)؛ زمین با نور امام روشن می شود که این هم از تجلیات حضرت زهراست چون: «أُخْرِجُ مِنْه أنوارَ أَئِمَّتی»؛ انوار ائمه از وجود مقدس حضرت زهرا ساطع می شود. به تعبیری، ظهور، ظهور نور حضرت زهراست از طریق امام زمان: «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ».

نجات تک تک ما از وادی حجب ظلمانی، گناه، صفت رذیله و شرک، که همه اش به اولیای طاغوت برمی گردد چرا که اصل شر از این هاست: «عَدُوُّنَا أَصْلُ كُلِ شَرٍّ» در گرو نور وجود حضرت زهراست. هم رسیدن به امام و سیر در وادی امام، و هم رسیدن به سرچشمه، با حضرت زهراست، هم به نحو جزیی برای تک تک انسان ها و هم به نحو کلی که دنیا، عالم ظهور و رجعت، و بهشت شود. این ها همگی ظهور حضرت زهراست. حضرت زهرا لیله القدری است که «سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْر»(قدر/5)؛ یعنی وجود مبارک حضرت زهرا شما را به سلامت عبور می دهد تا به عصر ظهور برساند. وقتی قرار است به پیغمبر امری اعطا شود در این ظرف داده می شود. وقتی ملایکه می خواهند در شب قدر به محضر امام بیایند و مقدرات عالم را نشان دهند، در این ظرف نشان می دهند. اگر بخواهیم به مقصد برسیم باید راهی به این نور پیدا کنیم.

درک عالم هستی، در گرو درک شب قدر

نکته مهمی که باید بدان اشاره نمود این است که گاهی انسان قطعه ای از پازل را می بیند ولی نمی داند که چیست، اما وقتی که پازل ها در کنار هم قرار می گیرند معین می شود که چیست. اگر از منظر شب قدر به عالم نگاه نکنیم عالم را نمی فهمیم و غرض افعال الهی را درک نمی کنیم گویی که چشمان مان را بسته باشند. نمی فهمیم چرا باران و سیل می آید؟ چرا دنیا تمام می شود و ما می میریم؟ مرگ چیست؟ دنیا چیست؟ این سختی ها چیست؟ اما اگر از منظر قدر نگاه کنید شب قدر شبی است که همه چیز دقیق و محکم در جای خودش قرار می گیرد؛ چرا که شب نزول قرآن است: «كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُه»(هود/1). در شب قدر مقدرات همه کاینات رقم می خورد. حتی حضرت فرمود در شب قدر ولایت تقدیر شده است.

به نظر می رسد شب قدر، بیش از یک شب نباشد، آن هم شبی است که قرآن در آن نازل شده است. اما این شب، هر سال تکرار می شود، مثل خورشید که یکی است اما هر روز طلوع می کند. شب قدر هم یکی است اما هر شب بیست و سوم ماه رمضان به عالم ما نزول می کند، آن گاه ملایکه و روح در این شب به محضر امام می آیند و تقدیرات آن سال رقم می خورد. اگر کسی به شب قدر رسید می تواند از منظر تقدیرات امور، به عالم نگاه کند، آن گاه می تواند در سایه تقدیرات محکم و دقیق الهی دنیا و قیامت، عالم ذر و قبر را با هم ببیند. تنها در این صورت است که انسان درک می کند چرا فقیر و مریض می شود؟ چرا جنگ و صلح برقرار می شود؟ و الا انسانی که از یک روزنه کوچک به عالم نگاه می کند نمی تواند این امور را بفهمد.

اگر کسی به شب قدر رسید می تواند از منظر قرآن نگاه کند و بفهمد که همه چیز، محکم و دقیق، در جای خودش است. در این صورت است که انسان می تواند به اطمینان و رضا برسد؛ زیرا «مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ رَاضِيَهً بِقَضَائِكَ» اگر انسان تقدیر خدا را دید آرام می شود و می فهمد که یک دست توانا، حکیم و عالمی امور را در صحنه دنیا می چیند، لذا در همه حالات آرام و مطمئن است چه در باران، سیل، قحطی، جنگ، صلح، و دست به دست شدن قدرت، چون «مُطْمَئِنَّهً بِقَدَرِكَ»، آن دست مقدر خدا را می بیند، کسی که شب قدر را دید این گونه می شود، می بیند که همه چیز عالم محکم است؛ هم جنگ، هم صلح، هم شهادت، هم شکست، هم پیروزی، هم بیماری، هم سلامت، هم فقر، غیر از این هم شدنی نیست.

اگر کسی به حضرت زهرا رسید آن وقت می شود «مُطْمَئِنَّهً بِقَدَرِكَ رَاضِيَهً بِقَضَائِكَ». آن گاه از این اطمینان لذت می برد، اگر گل در بهار سبز شود لذت می برد و اگر در پاییز خشک شود باز هم لذت می برد. نه بیهوده در بهار خوشحال است و نه بیهوده در پاییز غصه می خورد. آن تقدیر را می بیند و به آن راضی می شود، چون می فهمد که آن تقدیر حکیمانه و زیبا است. جمال تقدیر و صنع، حکمت الهی و إحکام صنع را می فهمد. این، در شب قدر اتفاق می افتد، لذا درک شب قدر باید ما را به اطمینان و رضا برساند. شب قدر یعنی حضرت زهرا. اگر کسی به این جا رسید می تواند از منظر قرآن به عالم نگاه کند. السلام علیک یا بنت رسول الله....

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏4، ص: 576

(2) كامل الزيارات، النص، ص: 111

(3) كامل الزيارات، النص، ص: 113

(4) تفسير القمي، ج‏1، ص: 367

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 222

(6) التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص: 60

(7) تفسير فرات الكوفي، ص: 581

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 195

(9) علل الشرائع، ج‏1، ص: 180