نسخه آزمایشی
دوشنبه, 25 شهریور 1398 - Mon, 16 Sep 2019

میلاد حضرت معصومه در حسینیه حق شناس/ معیت و همراهی با طرح نبی اکرم و صبر در مسیر حضرت رسیدن به مقام شیعه کامل

متن زیر سخنرانی آیت الله میرباقری، به تاریخ 3 مردادماه سال 96 است که در حسینیه مرحوم آیه الله حق شناس در تهران برگزار شده است. ایشان در این جلسه در مقدمه سخنان خود، سیر و همراهی انسان با امام معصوم را بیان می کنند که هر کس به اندازه درجه ایمان خود با امام همراه می شود و به همان اندازه حقایق و صفات در او ظهور پیدا می کند و وقتی شیعه کامل شد واسطه هدایت و فیض می شود و مقام هدایت، شفاعت و دستگیری امام علیه السلام به او عطا می شود اما اگر از امام جدا شود در وادی تیه و سرگردانی قرار خواهد گرفت. ایشان بیان می کنند در برنامه عظیم هدایت الهی که بر دوش نبی اکرم و اهل بیت ایشان است موانع بزرگی سر راه است ولی پایان آن قطعا روشن است و باید صبر کرد و در این راه همه معصومین مأمور به إذن الله هستند؛ بنابراین اگر انسان همراه با امام باشد در کنار امام برای تحقق این برنامه بزرگ صبر می کند و پایان این راه حتما پیروزی حق و روشن شدن عالم است. ایشان این ها را مقدمه قرار میدهند و در نهایت به شأن حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها،  اینگونه اشاره می کنند؛ یکی از شیعیان کامل اهل بیت علیهم السلام که حامل ولایت، هدایت و شفاعت است، وجود مقدس فاطمه معصومه سلام الله علیها است. ایشان از آن شیعه های کاملی است که به مقام شفاعت رسیده و می تواند همه مومنین را برای رسیدن به بهشت دستگیری کند...

برکات همراهی با امام معصوم

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. «فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لَا مَعَ غَيْرِكُم، لَا مَعَ عَدُوِّكُم»‏(1) کسانی که در این عالم به همراهی معصوم علیه السلام می رسند و سیر آنها با معصوم علیه السلام است، یعنی کسانی که از خود هجرت می کنند، از تمنیات و آمال نفسانی خود عبور می کنند و به همراهی امام علیه السلام می رسند، به تدریج حقیقت ولایت امام علیه السلام در آنها ظهور پیدا می کند و متصف به صفات امام علیه السلام می شوند.

اگر امام علیه السلام سرچشمه حیات است، آنها هم سرچشمه حیات می شوند؛ اگر نفس امام محیی است، نفس امام اگر به کسی دمیده شود او را زنده می کند. «السَّلَامُ عَلَى مُحْيِي الْمُؤْمِنِين‏»(2) آن کسانی که به همراهی امام علیه السلام می رسند، همراه امام می شوند نه همراه خود، نه همراه دیگران، با امام خودشان هستند، نفس آنها هم محیی می شود. اگر امام علیه السلام سرچشمه نور و هدایت است، آنها هم سرچشمه هدایت می شوند. کسی که به آنها برسد به سمت خدای متعال هدایت می شود، چراغ راه می شود. رحمت الهی در امام تجلی کرده است، کسانی که به امام می رسند مظهر رحمت خدای متعال می شوند، رحمت الهی در آنها ظهور پیدا می کند، اهل محبت و دستگیری می شوند.

همراهی انسان با امام به چه چیزی بستگی دارد؟ طبیعتاً آنهایی که در همراهی با امام علیه السلام به کمال می رسند، درجاتی دارند. ممکن است ما با امام همراه و همسفر شویم، انسان وقتی مؤمن شود همراه امام خود است، وقتی وارد بیت امامت و بیت النور شود، همراه امام است و اهل ذکر می شود، ولی این همراهی درجات دارد. گاهی انسان در درجه اول ایمان است و در همان درجه با امام همراهی می کند. گاهی مثل سلمان در درجه دهم ایمان است. آن حقایقی که از امیرالمؤمنین برای سلمان تجلی می کند و در وجود او ظاهر می شود، هیچگاه برای یک مؤمن درجه اول ظاهر نمی شود.

بنابراین امام سرچشمه همه حقایق است، در فرازی از زیارت جامعه کبیره آمده است: «إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاه‏» امام علیه السلام سرچشمه همه خیرات است، همه خوبی ها به امام بازمی گردد. انسانی که به همراهی و معیت با امام می رسد درواقع چیزی از خودش باقی نمی ماند، هرچه هست صفات امام است. جلال و جمال امام در او ظهور پیدا می کند، به اندازه درجه ایمان خود با امام همراه می شود و به همان اندازه حقایق و صفات در او ظهور پیدا می کند.

در شرح حدیث عقل و جهل عرض کردم همه صفات کمال و صفاتی که بندگی با آنها محقق می شود مثل یقین، توکل، رضا، صبر، ایمان، خشوع، زهد، تواضع و همه صفاتی که قوای بندگی هستند و انسان با آنها بندگی می کند؛ به اندازه ای که این صفات در او کامل می شود امکان بندگی برای او حاصل می شود. خدای متعال این قوا را فقط به نبی اکرم علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام عطا کرده است؛ دیگران به اندازه ای که به امام و به ولایت امام می رسند و حقیقت ولایت امام را تحمل می کنند، صفات امام در آنها ظهور پیدا می کند. آنها چیزی از خود ندارند بلکه تجلی و ظهور امام است.

لذا اگر امام سرچشمه حیات است، نفَس آنها هم حیات بخش می شود، قرآن در مورد حضرت عیسی مسیح می فرماید: «...وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي»(مائده/110) از گل، صورت پرنده خلق می کرد به إذن خدا سپس در او می دمید، یک پرنده زنده می شد و پرواز می کرد. اگر کسی به امام برسد و مؤمن کامل شود، نفس او هم محیی می شود، من خیلی اهل شعر نیستم ولی بعضی شعرها خواندنی است «فیض روح القدس ار باز مدد فرماید * دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد» حضرت مسیح یک شیعه کامل بود. «وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ»(صافات/83) انبیاء اولوالعزم شیعیان کامل هستند. آنها کسانی هستند که ولایت امیرالمؤمنین را به نحو کمال و تمام دریافت کردند.

ملائکه مقرب مثل حضرت جبرائیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل، که کارگزاران عالم ملکوتند، در ظرف خودشان شیعیان کامل هستند. آنها همان «سابقون» هستند «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»(واقعه/10-11) شیعیان کامل کسانی هستند که روح القدس در آنها تجلی کرده است. اگر حضرت مسیح احیا می کند چون روح القدس در ایشان است. حقیقتی که در وجود امیرالمؤمنین علیه السلام تجلی کرده است در آنها هم ظاهر شده است. شیعیان هستند که به اندازه ایمانشان به آنها عطا شده است. شعاع وجود امام در آنها است و ملحق به امامِ خودشان هستند.

شیعیان چون به امام میرسند این صفات خاص برایشان ظاهر می شود. خطبه متقین همین مسئله را بیان می کند. حضرت امام المتقین هستند، کسی که متقی شد و به امیرالمؤمنین پیوند خورد، این صفات باید در او ظاهر شود. نمی شود کسی به امام متصل شود و رنگ و بوی امام را نداشته باشد. نمی شود کسی موحّد باشد و صبغه الهی نداشته باشد، حتماً صبقة الله پیدا می کند.

شیعه کامل، واسطه هدایت و فیض

بنابراین آنهایی که به معیت کامل امام می رسند و این فیض را دریافت می کنند، با امام خودشان هستند و امام هم با آنها است. نتیجه این همراهی امام با آنها و پذیرش ولایت امام این است که صفات امام به اندازه ظرف وجودشان در آنها ظهور پیدا می کند. صفات کمال در امام است، باید از مسیر امام به هر کس برسد. یک معنای شفاعت همین است، انسان اگر مؤمن کامل شود به شفاعت امام می رسد. امام از سفره وجودی خود و از برکاتی که خدای متعال به ایشان عنایت کرده است به او عطا و از او دستگیری می کند و مؤمن کامل می شود.

در روایت در باب مؤمن آمده است آنها متوسم می شوند و نظر به نور الله می کند یعنی چه؟ فرمود «اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّه‏»(3) فرمود: چون مؤمن از نور ما خلق شده است. هم آغاز خلقت او از امام است، هم در سیر خود به کمال که می رسد. حقیقت ولایت امام به نحو کامل به او عطا می شود، صفات امام در او ظهور پیدا می کند، یکی از صفات این است که معیت با امام واسطه رحمت می شود.

گاهی اوقات همراهی با امام اینگونه است که وقتی انسان با امام سیر می کند خود با امام است، ولی گاهی معیت به حدی می رسد که مقام شفاعت پیدا می کند، یعنی می تواند دیگران را هم همراه کند، مثل انبیاء؛ انبیاء شیعیان کامل هستند و یک امت را همراه می کنند. امت انبیاء شیعیان و محبین امیرالمؤمنین هستند. همه انبیاء خودشان شیعه کامل هستند، وقتی شیعه کامل شدند واسطه هدایت و فیض می شوند. مقام هدایت، شفاعت و دستگیری امام علیه السلام به آنها عطا می شود لذا دستگیر یک امت می شوند و یک امت را کمال می رسانند.

هر امت به اندازه پیامبر خود رشد می کند، به اندازه ای که پیامبر از امام استفاده کرده باشد. فرمود حضرت عیسی مثلا هشت حرف از هفتاد و دو حروف علم الهی را دارند. اصل این علوم نزد معصوم است؛ اما مؤمن به اندازه ای که کامل می شود این علوم به او عطا می شود، فرمود: «كانا يحدثانه‏ بما لا يحتمله غيره من مخزون علم الله و مكنونه‏»(4) وجود مقدس نبی اکرم و امیرالمؤمنین مستمراً از اسرار مکنون الهی به سلمان می گفتند و به او تعلیم می کردند؛ این علم به او می رسد، به همان اندازه ای که این حقیقت به او می رسد و به همان اندازه امت خود را رشد می دهد.

ظرفیت امم به اندازه پیغمبر خودشان است، به همین علت است که به این امت امکان رشد و سهولتی فراهم شده است که در امت های گذشته نبوده است. آنها باید خیلی زحمت می کشیدند اما این امت اگر یک مقدار شب قدر را درک کند، بارش بسته می شود. چون ظرفیت رشد به اندازه ظرفیت آن پیغمبر است. وقتی خدای متعال همه کمالات الهی را به حضرت و معصومین عطا کرده است، وقتی آنها آمدند و خودشان مستقیماً هدایت را به دست گرفتند چنین اتفاقات عظیمی می افتد.

بنابراین نکته اول این است که شیعیان کامل که به همراهی معصوم می رسند، کمال همراهی را با معصوم دارند و همراهی آنها هم در درجه دهم و عالی ایمان و کمال معرفت است. آنها حامل صفات معصوم و واسطه هدایت و فیض می شوند و آنگاه مثل انبیاء الهی می شوند و می توانند یک امت را هدایت کنند. می توانند این امت را به امام و به بهشت برسانند. در قیامت هم به اندازه ای که در دنیا واسطه بودند و دستگیری کردند به آنها اجازه دستگیری و شفاعت داده می شود.

پیامبر اعظم حامل برنامه عظیم خداوند برای هدایت

نکته دوم این است که خدای متعال برنامه عظیمی برای هدایت دارند که برنامه ای بسیار طولانی است؛ یعنی اینگونه نیست که برنامه یک روز، 2 روز یا 10 روز باشد. برنامه ای است که خدای متعال برای هدایت دارند و این برنامه الهی در قرآن بیان شده است و مجری اصلی آن هم (البته تعبیر مجری دقیق نیست) آن کسی است که این هدایت را بر عهده دارد و خدای متعال به وسیله او هدایت را جاری می کند. این برنامه الهی هم فراز و فرودهایی دارد، اینگونه نیست که یک روز، 2 روز یا 10 روز باشد. خدای متعال وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام را فرستاده است و برنامه هدایت را بر دوش ایشان گذاشته است؛ در قرآن خطاب به حضرت و با عناوین مختلف مکرر مأموریت های حضرت را بیان می کند. حضرت با اسامی مختلفی در قرآن خطاب می شوند که هر اسمی اقتضایی دارد و تکالیفی برای حضرت ایجاد می کند.

گاهی حضرت مخاطب می شود «يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ*قُمْ فَأَنْذِرْ»(مدثر/1-2) گاهی به حضرت خطاب می شود «يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ*قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا»(مزمل/1-2) «طه * مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى»(طه/1-2) حضرت با عناوین مختلف مخاطب می شوند و به ایشان مأموریت می دهند. برخیزید انذار کنید. شما باید عالم را بیدار کنید. برخیزید شب ها قیام لیل داشته باشید. با شب زنده داری شما عالم زنده می شود. مأموریت حضرت است و حضرت باید عالم را برسانند. شب زنده داری حضرت، انذار، مأموریت های مختلفی که بر دوش حضرت است، این عالم را می رساند و الا اگر حضرت در این عالم نمی آمدند که عالم رشدی نداشت.

دعوت به صبر در طرح عظیم هدایت

در این برنامه عظیم هدایت، گاهی اوقات به حضرت خطاب می شود که شما پا به میدان می گذارید و دشمن های سختی پیش روی شما هستند. قرآن این دشمنی ها را توضیح می دهد؛ در سوره إقرأ، مدثّر و در سوره مزّمل به نوع های مختلف توضیح می دهد. قرآن مأموریت ها را که بیان می کند دشمنان را هم توضیح می دهد. این مأموریت شماست، این هم مخالفان سرسخت شما هستند.

به حضرت می فرماید: شما پیروز می شوید ولی باید صبر کنید، «فَاصْبِرُوا حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ»(اعراف/87)، «وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ»(طور/48)، به حضرت می فرماید باید صبر کنید پیروزی قطعی است؛ ولی شما باید پایداری کنید. با صبر و استقامت شما این مسیر به هدف می رسد، دشمنان هم گاهی آنقدر سرسخت و سنگین هستند که خدای متعال می فرماید صبر کنید، آنها را به ما واگذار کنید و شما کار خود را انجام دهید. ما هم کار خود را انجام می دهیم. موانع را از سر راه شما برمی داریم، ولی وعده هایی که به پیغمبر داده می شود گاهی مثلا وعده برای دوره ظهور است. صبر کنید تا قیامت، تا ظهور، تا رجعت، یعنی برنامه حضرت تا این اندازه بزرگ است. طرح یک روز، 2 روز، 5 روز یا 10 روز نیست.

من عرض میکردم، ما عادت کردیم به این که یک محصول هایی بکاریم و بلافاصله برداشت کنیم. کشاورز سیفی جات را مثلا اول فصل کشت می کند و آخر فصل محصول را برداشت می کند. ولی کشت ها و زراعت هایی هست که شما وقتی کشت می کنید تا برداشت آن زمان طولانی باید بگذرد (البته تعبیر کشت هم دقیق نیست). نهال درخت گردو را وقتی شما غرس می کنید باید چندین سال صبر کنید ولی پانصد سال بار و ثمر می دهد.

آن کاری که بر دوش پیغمبر گرامی اسلام است یک کار بسیار طولانی و با عظمت است. موانع بزرگی هم دارد. به پیامبر می گویند صبر کنید، حکم خدای متعال قطعی است و او بهترین حاکم ها است «وَاصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ»(یونس/109)، بهترین حکمران خدای متعال است، او حکم می کند و کار قطعی می شود. یک معنای «وَاصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ» این است که وجود مقدس معصومین همه کائنات در اختیار آنها است منتها اراده آنها تحت فرمان خداست. خدای متعال هروقت زمانش برسد اجازه می دهد. یک معنای «حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ» این است «وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ».

صبر امام به إذن الله

در روایت دارد وقتی کار خیلی سخت می شود، وجود مقدس امام زمان علیه السلام سر به سجده می گذارند و عرضه می دارند «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ»(نمل/62) گمان می کنم که تفسیر اصلی این آیه وجود مقدس امام زمان علیه السلام است. درست است بقیه مضطرها را هم در بر می گیرد ولی مفرد است. الف و لام «المضطر» شاید عهد است و مضطر خاصی مورد اراده باشد.

وجود مقدس امام زمان علیه السلام وقتی به مرحله اضطرار نسبت به امر هدایت میرسند درخواست میکنند «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ» قرآن ادامه آن را خوانده است: «وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ»، خداوند این مضطر را اجابت می کند و وقتی اجابت کرد خلافت به مؤمنین می رسد. ایشان خلیفه و مؤمنین «خلفاء الارض» می شوند. «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْض» کار به جایی می رسد حضرت سر به سجده می گذارند. به ایشان اجازه داده می شود، وقتی اجازه داده شد کار عالم را یک سره می کنند.

سلمان وقتی دید امیرالمؤمنین در ماجرای احراق بیت صبر می کنند، طاقتش طاق شد. در دل او گذشت که حضرت امیر چقدر می خواهند صبر کنند؟! کائنات در اختیار حضرت امیر است و ایشان صاحب الامر هستند. یعنی آن امر به إذن الله در اختیار ایشان است. اگر کسی در اختیار او بود حتی لازم نیست بگوید، اراده کند واقع می شود، اراده او در عالم جاری می شود. سلمان گفت چرا حضرت صبر می کنند؟! چه نکته ای است! ولی حضرت مأمور به صبر بودند. هر وقت که زمان آن برسد خدای متعال اذن می دهد.

مرحوم شیخ در مصباح المتهجد در دعایی برای امام زمان علیه السلام از امام رضا علیه السلام نقل کردند که باید در قنوت نماز جمعه خوانده شود. اگر کسی در نماز جمعه موفق نشد، در قنوت نماز ظهر هم وارد شده است. حضرت دستور دادند در قنوت نماز جمعه این دعا خوانده شود «اللَّهُمَّ أَصْلِحْ عَبْدَكَ وَ خَلِيفَتَكَ بِمَا أَصْلَحْتَ بِهِ أَنْبِيَاءَكَ وَ رُسُلَكَ... وَ ائْذَنْ لَهُ فِي جِهَادِ عَدُوِّكَ وَ عَدُوِّهِ وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِه‏»(5) تو إذن بده حضرت پا به میدان بگذارند. حضرت منتظر إذن هستند، کار خود را انجام می دهند، آن مأموریت الهی هدایت در عصر غیبت بر دوش امام است انجام می دهند. ابتلائات را تحمل می کنند منتظر إذن الهی هستند.

وقتی سر به سجده می گذارند «حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ» خدای متعال فرمان و اجازه می دهد. وقتی اجازه داد حضرت دست بکار می شوند. چون فرمان الهی از طریق خود امام جاری می شود. «حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ» معنایی غیر از این ندارد. امام خلیفة الله و مجرای حکم الهی است؛ حکم الهی از طریق امام واقع می شود منتها حضرت منتظر آن حکم هستند. وقتی آن حکم الهی آمد امام دست بکار می شوند و کار عالم را یکسره می کنند. «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ» آن حالت اضطرار  امر هدایت برای حضرت پیدا می شود، خدای متعال إذن می دهد و حضرت تصرف می کنند.

موسی کلیم قبل از دستور خدای متعال هم می توانست به إذن الله دریا را بشکافد، ولی صبر کرد و به جایی رسید که خدا إذن می دهد دریا را بشکاف و برو. این کار به إذن الله کار موسی کلیم بود. عصا در دست حضرت موسی عصا می شود. این که حضرت دریا را شکافت و رفت، این تصرف حضرت موسی است که قبلا مأذون به آن نبود. به او اجازه دادند سپس دریا را شکافت. مثل کوه آب ها روی یکدیگر جمع شدند و زمین خشک شد و حضرت عبور کرد. بعد هم که فرعون و لشکر او وارد شدند خدای متعال به حضرت موسی إذن می دهد (تلقی من این است) دوباره دریا را به حالت اول بر می گرداند و کار تمام می شود.

صبر، فرصتی برای اتمام حجت

بنابراین این وعده قطعی است منتها زمان خود را می برد و خدای متعال می خواهد فرصت لازم را بدهد. این بحث بسیار عجیبی است که خدای متعال فرصت لازم را به همه داده است و حجت برای آنها تمام شده است. در دعای وداع ماه رمضان خدای متعال فرصت می دهد. این فرصت برای این است که راه بازگشت باز باشد.

حجت ها تمام شود، ولی یک زمانی می برد. برنامه هدایت برنامه عظیمی است به وسعت و عظمت وجود مقدس نبی اکرم، ایشان اجرا می کنند، آن شخصیتی که به إذن الله محیط به همه این عوالم است. حضرت و اهل بیت علیهم السلام برنامه الهی را عمل می کند. موانع بزرگی هم سر راه است ولی پایان آن هم قطعی است و باید صبر کرد.

ما هم باید صبر کنیم، یعنی برای ما هم همینطور است. البته امام صبر می کند، ما هم در کنار امام برای تحقق این برنامه بزرگ وقتی کنار امام قرار گرفتیم باید صبر کنیم و باید بزرگ شویم، بطوریکه این فاصله ها برای ما کوتاه شود و این زمان ها در نگاه ما خیلی طولانی نشود و الا به قساوت می رسیم و نمی توانیم با امام علیه السلام همراهی کنیم. خدای متعال به حضرت می گوید صبر کن، ما هم باید صبر کنیم. در دعای عصر غیبت آمده است که به خدای متعال عرضه می داریم به ما توفیق بده که ما تعجیل آنچه که تو به تأخیر انداخته ای را نخواهیم. این واقعه با عظمت ظهور، سروقت خود واقع می شود. وقت آن هم به إذن الله است. حضرت منتظر هستند تا خدای متعال دستور دهد. «وَاصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ» دستور الهی بیاید حضرت کار را تمام می کند. ما هم باید صبر کنیم و خیلی عجله نکنیم و دولت مستعجل نخواهیم.

همراهی خدا با معصوم در برنامه عظیم هدایت

مسائل خیلی عجیب است، در سوره مبارکه «الضحی» خدای متعال به پیغمبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «وَالضُّحَى * وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى * مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى * وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولَى * وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى»(الضحی/1-5) پیغمبر ما قسم به ضحی و قسم به شب وقتی که سجی. ضحی آن زمانی است که خورشید بالا می آید عالم کاملا روشن می شود. ما یک ضحی داریم و یک سجی که غلبه تاریکی است. تاریک تاریک می شود و هر دو حکمتی دارند. هم تاریکی شب و هم غلبه روز حکمتی دارد. «مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ» پیغمبر ما پروردگار تو را رها نکرده است. اینطور نیست به تو مأموریت داده است و وسط کار شما را رها کرده باشد. «وَمَا قَلَى» به شما غضب هم نکرده است. گمان می کنم کلید سوره همین است. اگر کسی این را دریابد سوره معنا می شود.

مگر تصور می شد که این پیامبر رها شده است؟ مگر تصور می شد که خدای متعال به پیغمبر غضب کرده است؟ بله، این پیغمبر آمده بود «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا» مردم دور او جمع شدند. هر روز که دور پیامبر جمع شدند امتحان ها سخت تر شد. از شعب أبیطالب در مکه تا اصحاب صفه در مدینه. در مکه که در محاصره بودند، وقتی هم که به مدینه آمدند و قدرت پیدا کردند، اصحاب صفه، گرسنگی ها، جنگ بدر و جنگ احزاب و ... . نقل شده است در جنگ احزاب گاهی در یک روز چند نفر یک دانه خرما می خوردند. چند سرباز خندق می کندند و تنها یک خرما می توانستند بخورند. بعد هم جنگ، شهادت و کم کم این تلقی در ذهن خیلی ها پیدا شد که شاید خدای متعال این پیغمبر را به میدان فرستاده است و او را رها کرده است.

قرآن می فرماید «وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ»(بقره/214) آنقدر کار سخت شد که گفتند این نصر خدا کجاست؟ حال رسول باید معنا شود که فرمایش ایشان یعنی چه. این تلقی می شد که نکند خدای متعال پیغمبر را به میدان فرستاده و او را رها کرده است.

در جنگ احد، قرآن صحنه آن را در سوره مبارکه آل عمران توضیح می دهد «لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ مَا قُتِلْنَا هَاهُنَا»(آل عمران/154)، اگر ما به حق بودیم که نباید اینطور کشته شویم؟ در جنگ احد در هر خانه مدینه عزا و غصه بود. منافقین می گفتند اگر بنا بود حق با ما باشد که نباید اینطور کشته شویم و از دم تیغ بگذریم. این تردیدها پیدا می شد نکند خدای نکرده به این پیامبر غضب شده است یا یک جایی العیاذ بالله این پیغمبر کج راه رفته است. قرآن می فرماید نه اصلا اینطور نیست؛ عالم شب و روز دارد و به دنبال شب، روز روشنی است. این دوران ها سخت است، حتی یک دورانی غلبه تاریکی می شود. پیامبر آمدند، امیرالمؤمنین آمدند سپس غدیر شد. قرار است عالم گلستان و بهشت شود؛ یکدفعه شب تاریکی می آید، «وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى»(لیل/1) پرده ای روی یک حقیقت می اندازد. تا این شب بگذرد؛ این شب می گذرد، شب که ماندنی نیست، کوتاه است «أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ»(هود/81)

اگر آدم که این وسط مانده نتواند خود را بالا بکشد با این دعوت و هدایت و با این قرآن همراه شود و از منظر قرآن به عالم نگاه کند، اگر نتواند با این وسعت به عالم نگاه کند، نمی تواند تحمل کند. ولی اگر آدم کنار امام قرار گیرد و از افق امام به عالم نگاه کند، زمان برای او کوتاه می شود «أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ»

در روایت است نامه سر به مهری که برای سیدالشهدا آمده بود، حضرت باز کردند؛ یک قسمت آن را عمل کردند و یک قسمت را هم باز میگردند و در رجعت عمل می کنند. طرح بسیار بزرگی است، هر دو هم بر دوش حضرت است. ولی چه کسی می تواند این را تحمل کند؟ وقتی اصحاب عاشورا کنار سید الشهدا قرار گیرند و با امام حسین همراه می شوند، از منظر امام حسین به عالم نگاه می کنند و می توانند تحمل کنند. حضرت رجعت را به آنها خبر می دهند و می گویند شما در رجعت با من باز می گردید. کار ما ناتمام می ماند اینطور نیست که ما در عاشورا کار را تمام کنیم، این واقعه با عظمت تمام کار نیست، تمام کار ما در رجعت است.

نبی اکرم و امیرالمؤمنین، محور هدایت

بنابراین بحث دوم این است که یک طرح باعظمتی است و پایان این طرح حتما پیروزی حق و روشن شدن عالم است. عالم صبح روشنی دارد، از همین دنیا تا بعد وارد عصر رجعت و بعد وارد عصر قیامت شویم این سیر ما است. در همه این سیر محور، وجود مقدس نبی اکرم و امیرالمؤمنین است. قبلا عرض کردم نبأ عظیم امیرالمؤمنین است، قیامت هم یک جلوه است.

بحثی که در سوره نبأ آمده است؛ محور سوره، «نبأ عظیم» است، «عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ * عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ»(نبأ/1-2) همه دعواها درباره نبأ است. بعضی فرمودند: قرآن است بعضی فرمودند: قیامت است. درست است ولی در روایات آمده است که باطن آن، امیرالمؤمنین علیه السلام است «آيَةٌ هِيَ أَكْبَرُ مِنِّي وَ لَا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعْظَمُ مِنِّي‏»(6) این نبأ عظیم، امر عظیم، حقیقت با عظمت غیبی، یک صحنه آن ظهور است که آن هم در قیامت می شود. پس در همه این مراحل امام محور است، وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت ایشان صلی الله علیه و آله و سلم محور هستند. طرح عظیم با مراحلی که ایام الله است، آنقدر باعظمت است که یک گام آن به ظهور، گام بعدی آن به رجعت و گام بعدی آن به قیامت می رسد. اگر آدم با حضرت همراه شود در این طرح قرار می گیرد، وگرنه بیرون از مدار است. علاوه بر اینکه متوجه نمی شود در عالم چه خبر است، جای خود را هم نمی تواند در این عالم پیدا کند. به اندازه ای که انسان کنار امام قرار می گیرد با این طرح آشنا می شود و وقتی با این طرح آشنا شد به اندازه خود، مأموریت پیدا می کند.

لذا همه شیعیان حضرت در این طرح جایی برای خود دارند، سلمان، ابوذر، ابراهیم خلیل، موسی کلیم یک نقشی دارند. به آنها نقش می دهند، به اندازه ای که کنار حضرت قرار می گیرند و همراه می شوند، شیعه می شوند. به آن اندازه هم خودشان می رسند و هم در برنامه هدایت نبی اکرم جا پیدا می کنند. خطاب به ابراهیم خلیل می گویند شما باید با نمرود درگیر شوید و یک امت را از بت پرستی نجات دهید و نجات هم می دهد «وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ»(صافات/83).

به موسی کلیم می گویند شما قوم بنی اسرائیل را از شر فرعون نجات دهید، و نجات می دهد. نجات دادن یعنی دنیای آبادتری برای آنها درست کند؟! مأموریت موسی کلیم این نیست. آنها را به امیرالمؤمنین و به بهشت می رساند، کار او این است که آنها را به بهشت ببرد وگرنه در این دنیا بپا کردن یک جهنم یا وادی تیه یا اینکه صبح تا شب مردم را از اینطرف به آنطرف ببری این کار را که فرعون هم انجام می داد. وادی تیه یعنی بنی اسرائیل با حضرت موسی کلیم همراه نشدند و به وادی تیه افتادند، چهل سال گرفتار وادی تیه شدند. صبح تا شب راه می رفتند سر جای اول خود بودند. اگر بشر به سمت خدای متعال حرکت نکند هر حرکتی کند وادی تیه است.

حیرت و سرگردانی، نتیجه جدایی از امام

اگر انسان به سمت خدا نرود، هفتاد سال زندگی کرده است، گزارش هفتاد سال را از او بگیرید. خدا مرحوم علامه جعفری را رحمت کند؛ می گوید چکار کردی؟ می گوید من دو هزار تا مرغ خوردم، در دوره مدرن دو هزار تا مرغ خورده است، قدیمی ها ده تا خوردند! تفاوت گزارش آنها همین است؛ آیا این وادی تیه نیست؟ هزار سال تلاش کردیم تمدن درست کردیم، حاصل تمدن چیست؟ بیشتر مرغ خوردیم! طیّب الله، دویست نوع پنیر سر سفره می گذاریم، لبنیات با طعم های مختلف داریم، قدیمی ها یک نوع، دو نوع، سه نوع داشتند، آیا این وادی تیه نیست؟ آدم هزار سال به اسم تمدن سازی تلاش کند، انتهای تمدن چه چیزی را آورده است؟ اینها را آوردم. طیّب الله أنفاسکم؛ این وادی تیه است.

اگر آدم از امام جدا شود در وادی تیه است، در وادی سرگردانی و حیرت است. هفتاد سال تلاش کرده سر جای اول خود است، اگر عقب تر نباشد. بعد از هفتاد سال وقتی وارد عالم برزخ شده است گزارش هفتاد سال را می خوانند. بسم الله الرحمن الرحیم، چه چیزی با خود آورده ای؟ می گوید چهل کارخانه داشتم، می گویند آنها که سر جای خود است به شما چه مربوط است؟ به قول مرحوم علامه جعفری دو هزار تا مرغ خوردم، ثم ماذا؟ بقیه آن هم همین است. وادی تیه یعنی آدم پنجاه سال، هفتاد سال تلاش کند نه تنها جای اول خود نیست بلکه بدتر از سر جای اول خود باشد.

اگر در محضر خدای متعال بخواهند گزارش عمر آدم را دهند، با یک نگاه کلان گزارش عمر دهند، چه چیزی داریم؟ این جمله امام حسین یعنی همین «مَاذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الَّذِي فَقَدَ مَنْ وَجَدَك‏»(7) خدایا اگر حاصل عمر کسی رسیدن به تو نباشد چه چیزی پیدا کرده است؟ تفاوتی ندارد انسان در دوره نمرود باشد یا دوره طاغوت معاصر ما و استکبار جهانی امروز. آنها آب جوب ها را می خوردند و اینها آب آشامیدنی لوله کشی را. این همان وادی تیه است. آیا انسان تلاش کند که این را داشته باشد؟

شما انبیاء را بردارید و جبهه شیطان و فراعنه را ببینید؛ کار را به جایی رساندند که برج صد طبقه می سازند. آن زمان خانه خشتی داشتند، کشاورزی آنها با کمباین و ... مدرن شده است، وسایل ارتباط جمعی، تفریحات، طنز آنها رشد پیدا کرده است. حال در پایان هفتاد سال گزارش دهید، مسیر انبیاء را کنار بگذارید، هنرمند این دوره را بگذارید کنار هنرمند هفتاد سال قبل، دربارها دلقک داشتند، العیاذ بالله نمی خواهم به کسی اهانت کنم، می خواهم بگویم مسیر خدا را کنار بگذارید، بین این دو چه تفاوتی است؟ تیه است. اگر کسی به امام نرسید سرنوشت او سرگردانی است. هفتاد سال تلاش کند سر جای اول خود است؛ اصلا جلو نرفته است.

اگر انسان با امام همسفر و همراه شود، در این طرح عظیم الهی به سمت خدای متعال، ظهور، رجعت و قیامت حرکت می کند. در این طرح وقتی همراه شد اولا به اندازه ایمانش طرح را به او نشان می دهند و بعد جایگاهی به او می دهند. خیال نکنید تمام برنامه نبی اکرم در اختیار حضرت ابراهیم خلیل است، نه ولی به اندازه ای که لازم است او را آشنا کردند. به اندازه لزوم به حضرت موسی این برنامه را دادند، کتاب تورات را دادند، به حضرت عیسی انجیل دادند، به داوود زبور دادند، به اندازه ای که بار روی دوش آنها می گذارند. طرح عظیم قرآن است که بر دوش نبی اکرم است. این کتاب مهمین را به پیغمبر و اهل بیت دادند، ولی یک بخش از این کتاب را به حضرت عیسی، یک بخش را به حضرت موسی هم دادند، تورات حضرت موسی و انجیل حضرت عیسی یک نازله ای از قرآن است، چون می خواهند در این راه حرکت کنند، بار بر دوش آنها می آید.

کسی که شیعه کامل و واسطه شد مردم را به خدا و بهشت می رساند. آنگاه این دنیا را هم آباد می کند اما دنیا را بهشت می کند. عده ای وقتی می خواهند دنیا را آباد کنند، دنیا را جهنم می کنند، من مکرر این آیه را خواندم: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ»(ابراهیم/28) در این دنیا وقتی امیرالمؤمنین کنار رفت و جریان دیگر بر سر کار آمد، این دنیا دار بوار، دار هلاک و بائر می شود و این دنیا جهنم می شود. در این دنیا مردم را جهنمی می کنند. جهنمی ها هم می خورند و می آشامند. دنیا یک نازله ای از جهنم، یکی از درکات جهنم می شود. اگر به امام رسیدید خود دنیا یکی از مراتب بهشت می شود «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ»(مطففین/22) ما را بهشتی می کنند، بعد هم به بهشت می رویم. آن کسی که شیعه شد دست مردم را می گیرد به بهشت می برد، بهشت دار رحمت، توحید و ذکر است، غفلت در آن نیست.

فاطمه معصومه سلام علیها، حامل هدایت و شفاعت

اینها مقدمه یک کلمه است. یکی از شیعیان کامل اهل بیت علیهم السلام که حامل ولایت، هدایت و شفاعت است، وجود مقدس فاطمه معصومه سلام الله علیها است.

امام رضا علیه السلام مأموریتی در این عالم داشتند که در صحیفه قرآن مأموریت ایشان آمده است. فرمود امام به قرآن عمل می کند «یقاتل علی التأویل» بخشی از برنامه حضرت بر دوش حضرت معصومه است. حال ما می گوییم حضرت آمدند بروند به ملاقات و دل ایشان تنگ شده بود، همه اینها درست است. این قرائت خوبی است حضرت فاطمه معصومه سلام علیها دلتنگ امام رضا شدند و برای زیارت امام رضا آمدند ولی حضرت در ساوه مریض شدند سپس به قم تشریف آوردند و در قم رحلت فرمودند و آنجا دفن شدند. این تلقی ما است، ولی آیا اینطور است؟

خود امام رضا علیه السلام با یک مأموریت بسیار بزرگ آمدند که ما نمی توانیم توضیح بدهیم چیست. ما فقط یک جلوه آن را می بینیم. مأمون امام رضا را دعوت کرده بود و می خواست بگوید دعوای قدرت است، امام رضا هم همان کاری را کردند که ما بنی العباس می کنیم، بیخود می گویند، خدا، توحید و ... همان است مُلک. امام رضا هم می خواستند چیز دیگری اثبات کنند که مسیر حق چیز دیگری است. اهل بیت و نبی اکرم کار دیگری انجام دادند و نمی خواستند جهنم بنی العباس را بپا کنند. بلکه می خواستند مردم را بهشتی کنند.

اکنون 1200 سال از آن زمان می گذرد، حساب کنید امام رضا چه کردند، نسبت به معرفت الامام که می دانید جامعه شیعه را تا این اندازه بالغ کردند که الحمدلله بعد از 1200 سال در حرم امام رضا زیارت جامعه کبیره می خوانند. الحمدلله معرفت ها بالا رفته است، در دوران اخیر، در همین دو سه دهه، جوان ها، نوجوان ها زیارت جامعه کبیره می خوانند و بعد از این همه توصیف می گویند: «موالى لا احصى ثنائكم‏» ما شما را نشناختیم، نفهمیدیم شما چه کسی هستید، بعد در همان محفل هارون الرشید و مأمون را لعنت می کنند، قدیم ها که بیشتر بود، یک معبری پشت سر حضرت بسیار تنگ بود. قبر هارون پشت سر حضرت است، حضرت قبله او است. مأمون می خواست حضرت را پشت سر دفن کند نشد. قبله هارون دفن شدند. از آن تنگه که عبور می کردند حتما بر مأمون و هارون لعنت می فرستادند، این از فضایل حرم حضرت است. به یاد داشته باشید آنجا نشستید خیلی مقرّب می شوید این لعن را بگویید، حداقل صد مرتبه این دو را لعن کنید.

مأموریت عظیم هدایت و حضور کریمه اهل بیت در قم

در این طرح عظیم کار امام رضا علیه السلام این است، من قسمتی از آن را می گویم؛ یک اینکه حضرت هجرت کردند و امامزاده ها را آوردند. بیت النور دور خود درست کردند و شیعیان و محبین را این طرف کشیدند. کم کم شیعه جغرافیایی پیدا کرد و بعد کم کم یک دولت و بعد همین که امروز هست. اینها از برکات امام رضا است، از برکات ظاهری آن هجرت است، برکات باطنی آن سر جای خود است. باطن کار امام سیر عوالم با امام است. در این جریان هدایت عظیم یک شعبه کار بر دوش حضرت معصومه سلام الله علیها بود.

حضرت معصومه مأمور بودند هجرت کنند در قم بمانند و قم را قم کنند. قم شهری است که یک مأموریت عظیم تاریخی دارد، به لحاظ جغرافیایی یک اختصاصاتی دارد. یکی از محققین به من گفت: این منطقه قم جلگه بوده و حاصلخیز و خنک بوده است. همراه با بعثت پیامبر اکرم کوه نمک در این منطقه بالا آمده است و اوضاع طبیعی منطقه عوض شده است. چون منطقه مخصوصی است و اتفاقات خاصی در آن باید بیفتد. این مسئله مهمی است. خدای متعال کعبه را کجا قرار داده است؟ در یک سرزمین گرم و خشن، (خطبه قاصعه را ببینید) بعد حضرت در معراج شیطان را از آنجا راندند، حدیث آن را همه شنیدید.

 وجود مقدس فاطمه معصومه در قم رحل اقامت انداختند و محور هدایت هستند. بعد هم نتیجه این می شود که علم در آخر زمان از نجف غور می کند و از اینجا سردرمی آورد و حجت بر همه عالم تمام می شود؛ این روایات ماست. همه به برکات وجود مقدس حضرت است، انوار همه معصومین به برکت حضرت معصومه در حرم حضرت که کل قم حرم حضرت و حرم اهل بیت است ظهور دارد. نه فقط در حرم خودشان و در آن منطقه محدود نیست، روشنایی این چراغ خیلی بیشتر است.

آنوقت بزرگان، مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری، مرحوم آیت الله العظمی بروجردی، مراجع بزرگ معاصر ما به این حرم می آیند و از برکات حضرت رشد می کنند. به پدر بزرگوار مرحوم آیت الله العظمی مرعشی یا در مکاشفه یا در خواب فرموده بودند اگر می خواهید حضرت زهرا را زیارت کنید، قبر ایشان تا ظهور آشکار شدنی نیست، بروید قبر کریمه اهل بیت را زیارت کنید که حضرت جلالت خود را به ایشان دادند. در این باره تعابیر مختلف نقل شده است. یکی از قسمت های برنامه هدایت امام رضا بر دوش این شخصیت بزرگ است.

مقام شفاعت حضرت معصومه سلام علیها

بنابراین وقتی انسانِ شیعه کامل شد متصل می شود و راه را به او نشان می دهند. بار هدایت روی دوش انسان می آید، هم نقشه را می فهمد، هم پایداری و صبوری پیدا می کند و حضرت موسی می شود، یک امت را می تواند با خود بیاورد و برساند، حضرت عیسی می شود، یک امت را می آورد و می رساند، حضرت معصومه می شود، یک امت را می رساند.

در وصف حضرت معصومه از امام صادق ارواحنا فداه حدیثی نقل شده است که واقعا شگفت انگیز است، فرمود: پاره تن من در قم دفن می شود، به شفاعت او همه شیعیان من بأجمعهم وارد جنت می شوند. «تُقْبَضُ فِيهَا امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِي اسْمُهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُوسَى وَ تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِيعَتِي الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ‏»(8) آنوقت مقام هدایت پیدا می کند. انوار همه ائمه در حرم ایشان تجلی دارد لذا همه ائمه را زیارت می کنید. زیارتنامه از امام رضا علیه السلام است که می فرماید حضرات معصومین را آنجا بشکل حاضر زیارت می کنید. همه آنجا از مصدر جلال ایشان حاضر هستند زیرا ایشان شیعه کامل است و انوار همه ائمه در ایشان است، هم بنت رسول الله، هم بنت امیرالمؤمنین، هم بنت امام حسن و امام حسین، هم بنت فاطمه و خدیجه، بنت ولیّ الله، اُخت ولیّ الله، عمة ولیّ الله، پیوند با همه چهارده معصوم دارند. پیوند باطنی است و فقط ظاهری نیست؛ لذا حقیقت همه چهارده معصوم در ایشان است، به اندازه ظرف وجودی خودشان که ظرفی است که همه ما را سیراب می کند. لذا به مرحوم آیت الله العظمی بروجردی می گویند به زیارت ایشان بروید بگویید: «يَا فَاطِمَةُ اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّة»(9) ایشان واسطه هدایت می شود. آن شخصیت های بزرگ تحت نظر ایشان تربیت می شوند. آنها هستند که به شفاعت ایشان وارد بهشت می شوند، شفاعت آنها شفاعتی است که آدم را به بهشت می برند.

اصل بهشت بردن کار امیرالمؤمنین و چهارده معصوم است، بعد شیعیان کامل آنها شفاعت می کنند. شفاعت در بهشت می کنند، یعنی دنیا و آخرت ما را بهشت می کنند. «اشْفَعِي لِي» به معنای این نیست که ما را در آخرت به بهشت ببر، آن سر جای خود، از همین الان ما را وارد بهشت می کند «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ»(مطففین/22) ما را به وادی ولایت و توحید می برند و الان ما را بهشتی می کنند؛ این شأن این وجود مقدس است.

حضرت معصومه سلام علیها از آن شیعه های کاملی است که هم حقیقت ولایت را چشیده است و هم حامل آن حقیقت است. شفاعت یعنی از آن ولایتی که خدا به شما عطا کرده است به ما هم بچشانید. کسی که چشید الان وسط بهشت است، نچشید تا آخر عمر هم بهشتی نیست، در آخرت هم بهشتی نیست. اگر کسی ذائقه ولایت پیدا کرد ذائقه او بهشتی می شود، الان بهشتی می شود، بهشت چیزی جز این نیست. در باطن، همه نعمت های بهشت ولایت امیرالمؤمنین است.

بعضی ها تعجب می کنند این حرف ها را می شنوند و می گویند غلو است، اینها حرف مقصره است، تا غلو خیلی راه مانده است. تا امام را بشناسیم و بعد غلو کنیم، اصلا ما هنوز مقصره هستیم، چه کسی امام را شناخته است. اگر بگویید بهشت سیب و زردآلو است و ملائکه آن را درست می کنند می گویند خوب است، بگویید بهشت را امیرالمؤمنین می سازد می گویند غلو است، طیّب الله، شما امیرالمؤمنین را همینگونه بشناسید اشکالی ندارد؟ بسیار عجیب است، می گویند اینها غالی هستند. چه غلوی؟ قیامت ظهور اسم أعظم الهی است و اسم أعظم هم امیرالمؤمنین است. حالا اگر بگویید ظهور امیرالمؤمنین، می گویند غلو است! اینها که غلو نیست، اینها که امیرالمؤمنین شناسی نیست، امیرالمؤمنین فوق این حرف ها است.

شیعیان کامل امیرالمؤمنین حاملان هدایت و شفاعت حضرت هستند و مردم را به بهشت می رسانند. یعنی از آن ولایتی که خودشان برخوردار هستند، به دیگران هم می چشانند. البته کار سختی است. می خواهید یک کلمه الفبا به یک نوآموز یاد بدهید، کار سختی است. معلم خسته می شود تا یک سال الفبا یاد دهد. حال یاد دادن اسرار ولایت، بهشتی کردن هم زحمت دارد، ولی این زحمت را با رحمت و محبت قبول کردند. حضرت آن زحمات طاقت فرسا، دوری از امام رضا علیه السلام و این هجرت را قبول کرده است. قبول کرده است بیاید اینجا بماند و جامعه مؤمنین را هدایت کند. به شفاعت او همه شیعه هدایت می شوند، یعنی دایره هدایت ایشان آنقدر وسیع است. یعنی الان هم به إذن الله خیلی از هدایت ها به وسیله ایشان واقع می شود. البته این باید معنا شود، من یک گوشه از معنای آن را عرض کردم که انسان وقتی به امام رسید خودش چراغ هدایت می شود، خودش هادی إلی الجنة می شود، خودش دستگیر می شود و دنیای مردم را بهشت می کند و آخرت آنها را هم بهشت می کند.

این شأن این وجود مقدس است و لذا حیف است که دست ما به این حرم می رسد و این باب بسوی ما باز است ولی ما از این وجود مقدس استفاده نکنیم. آدم کنار سرچشمه بهشت، در جهنم و ضلالت باشد، در کنار سرچشمه هدایت در ضلالت باشد، بسیار بد است. در کنار سرچشمه حیات زنده نباشد و میت باشد بسیار بد است. حرم ایشان سرچشمه همه این حقایق است، انشاءالله خدای متعال روزی همه ما کند که از برکات و شفاعت ایشان برخوردار شویم، «يَا فَاطِمَةُ اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّةِ فَإِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْن‏»

پی نوشت ها:

(1) تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏6، ص: 99

(2) المزار (للشهيد الاول)، ص: 208

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 218

(4) علل الشرائع، ج‏1، ص: 183

(5) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص: 367

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 207

(7) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 349

(8) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏57، ص: 228

(9) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏99، ص: 267