نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 30 آبان 1398 - Thu, 21 Nov 2019

درگیری بین جبهه حق و باطل و نقش امام باقر در مبارزه با باطل در ساحت انحرافات معرفتی و معنویت مبهم

متن زیر چکیده تفصیلی از سخنرانی آیت الله میرباقری، به تاریخ 27 آذرماه سال 86 است که در ایام شهادت امام باقر علیه السلام در شهر قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان کرده اند که درگیری در این عالم، درگیری بین نبی اکرم و همه صفات حمیده شان و شیطان و همه صفات رذیله اش است. این درگیری که وجود مقدس معصومین در صف مقدم و پرچم دار آن هستند یک درگیری بسیار وسیعی است که موضوع آن بحث عبودیت و طغیان، و گستره درگیری هم به وسعت همه تاریخ و جامعه بشری است. الآن هم دنیای غرب در ادامه همان جبهه باطل برای مبارزه با تفکر ناب شیعی دو کار را انجام داده اند: اول این که مکتب سازی کرده اند و دیگر این که یک معنویت مبهم برای بشر درست کرده اند. عین همین جریان در صدر اسلام هم بوده است و بنی امیه و دیگران برای از بین بردن نورانیت توحید همین کار را انجام دادند. اما امام باقر علیه السلام برای مبارزه با این جریان آن حقیقت علمی نورانی که در اختیارشان گذاشته شده بود را بسط دادند و از یک سو با انحرافات گسترده در حوزه عقلانیت و مکاتب کلامی باطل مبارزه کرده و از سوی دیگر با انحرافات در حوزه معنویت...

عظمت شخصیت معصوم

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. گفتگو در باب ائمه معصومین به خصوص آن جایی که به تحلیل افعال و سیره آن بزرگواران بر می گردد کار بسیار دشوار و سختی است. نکته آن هم این است که شخصیتی که می خواهیم درباره آن صحبت کنیم کسی است که وقتی تمامی زیارت جامعه کبیره را خطاب به آنان می کنیم در پایان از توصیف اولیای معصوم ابراز عجز می کنیم. «لَا أُحْصِي ثَنَاءَكُمْ وَ لَا أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ وَ مِنَ‏ الْوَصْفِ‏ قَدْرَكُمْ‏ وَ أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْيَارِ وَ هُدَاةُ الْأَبْرَارِ وَ حُجَجُ الْجَبَّارِ بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ» بنابراین صحبت کردن در باب چنین شخصیتی کار بسیار دشوار و شاق و طبیعتا بیش از طاقت حقیر است. دومین نکته این است که افعال ائمه به خصوص آن افعالی که در موضوع ولایت و خلافتشان است افعالی است که مناسک و دستورش مستقیما از سوی خدای متعال آمده است. کما این که در کافی و غیر کافی آمده است که فرمود: برای نبی اکرم(ص) تنها در همین موضوع است که نامه سر به مهر آمده و حضرت این نامه ها را نگشوده و به ائمه بعدی دادند. حضرت علی(ع) هم فقط نامه خودشان را گشوده و بقیه را باز نکرند و به ائمه بعدی تحویل دادند.

بنابراین فعل معصوم به خصوص تصرفات ولایی ایشان تصرفی است که مناسک آن از سوی خدا آمده است و امام به آن مناسک عمل می کند کما این که در روایت آمده است.

درگیری بین عقل و جهل

نکته دیگر این که موضوع درگیری که وجود مقدس معصومین در صف مقدم و پرچم دار آن بودند یک درگیری بسیار وسیعی است که صف آرایی ها در آن بسیار پیچیده است و نمونه آن را حضرت در کافی و غیر کافی در حدیث عقل و جهل بیان فرمودند. «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ أَقْبِلْ‏ فَأَقْبَلَ‏ وَ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَر»(1) خدای متعال عقل را که آفرید به او فرمان داد و او بندگی کرد چه در مقابل دستور به اقبال و چه ادبار. خداوند هم او را اکرام کرده و با هفتاد و پنج لشکر مؤید کرد. ایمان، زهد، تقوا، یقین، توکل، صبر و رضا امثال این ها قوایی هستند که عقل مؤید به آن هاست و به وسیله آن ها بندگی و عبادت خدا را در عالم گسترش می دهد.

و جهل را  آفرید: «ثُمَّ خَلَقَ الْجَهْلَ مِنَ الْبَحْرِ الْأُجَاجِ ظُلْمَانِيّاً، فَقَالَ لَهُ: أَدْبِرْ، فَأَدْبَرَ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَقْبِلْ، فَلَمْ‏ يُقْبِل‏» اما او از فرمان خدا سرپیچی کرد و خدای متعال هم او را توبیخ فرمود. در روایت است که او هم در مقابل برای درگیری، از خدای متعال تقاضای جنود و لشکر کرد. خدای متعال او را هم با هفتاد و پنج نیرو کمک کرد، یعنی در مقابل ایمان و صفات حمیده کفر و جهود و تعلق به دنیا و امثال این ها.

بنابراین درگیری بین حقیقت عقل و جهل است و بزرگانی که این حدیث نورانی را شرح کردند گفته اند که عقل مرتبه ای از نورانیت وجود مقدس نبی خاتم و جهل هم رئیس همه شیاطین است.

گستره درگیری بین نبی اکرم و ابلیس

موضوع درگیری بحث عبودیت و طغیان، و گستره درگیری هم به وسعت همه تاریخ و جامعه بشری است. درگیری بین نبی اکرم و همه صفات حمیده شان و شیطان و همه صفات رذیله اش است. آنچه که در باطن این درگیری است این هاست: درگیری بین نور و ظلمت، عقل و جهل، هدایت و ظلال، اراده های مطهر معصومین که محور عبودیت و بندگی است «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ‏ وَ لَوْلَانَا مَا عُرِفَ اللَّهُ وَ نَحْنُ وَرَثَةُ نَبِيِّ اللَّهِ وَ عِتْرَتُه‏»(2) و شیاطین انسی که محور ظلالت و طغیان هستند؛ بنابراین یک طرف وجود مقدس نبی اکرم است «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ‏ الْإِنْسِ‏ وَ الْجِن‏»(انعام/112) و یک طرف هم شیاطین انسی و جنی.

البته این شیاطین هم شیاطین معمولی نیستند هم شیاطین جنی آن ها و هم انسی. در روایت است که وجود مقدس رسول الله(ص) به امیرالمومنین فرمودند: «یا علی به اندازه ای که تو به راه های هدایت آشنایی شیطان هم به راه های ضلالت آشناست!» بنابراین درگیری در این وسعت است و موضوع درگیری هم هدایت و ضلال است.

حضرت همه هم و غمشان را گذاشتند «عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم‏»(توبه/128)، «وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِم‏»(اعراف/157) و دنبال این هستند که همه سختی و رنج ها که ناشی از دوری از خدای متعال و شرک است از روح و جان آدمی برداشته شود، آن طرف هم شیطان است که دشمن آشکار آدمی است «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِين‏»(یس/60)، «إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ‏ عَدُوًّا»(فاطر/6)؛ بنابراین درگیری در یک چنین مقیاسی است و قوایی که در این میدان وارد می شوند جنود خود نبی اکرم و جنود ابلیس و شیاطین انسی است. یعنی در این درگیری صف مقدم قوای خود حضرت است؛ صبر، رضا، توکل و ایمان حضرت در یک طرف است و یک طرف هم صفات شیطان قرار دارد. شیطان دنبال این است که صفات خودش را بسط دهد و ارواح و اراده ها را مسخر خود کند و طغیان و استکبار ایجاد کند، حضرت هم دنبال این هستند که شفاعت کنند و ارواح را نورانی و هدایت کرده و صفات حمیده را در آن ایجاد کنند.

پرچمداران جبهه حضرت ملائک مقرب، انبیا مرسل و عباد ممتحن هستند «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ‏ مُسْتَصْعَبٌ‏ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ»(3) این افراد می توانند حامل ولایت نبی اکرم و نورانیت ایشان باشند و در موضوع هدایت خلافت از جانب ایشان بکنند که مهمترین این پرچمداران معصومین هستند «إِنَّما أَنْتَ‏ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(رعد/7)، در روایات می فرماید: هدایت به دنبال آن انذار کلی نبی اکرم اتفاق می افتاد و بعد از آن ائمه می آیند و آن ها هستند که هدایت نبی اکرم را ابلاغ و اعمال می کنند.

یعنی در مثل روز عاشورا درگیری اصلی بین جنود باطنی نبی اکرم و جنود ابلیس و اصحاب سقیفه است. در همه ادوار همین گونه است و نیروهای تحت فرمان این دو جبهه پرچمدار این جبهه ها هستند.

این درگیری هم یک درگیری بسیار پیچیده و همه جانبه است، یعنی هم نبی اکرم یک درگیری کامل را مدیریت می کنند و هم شیطان. این طور نیست که صحنه این درگیری فقط درگیری نظامی باشد بلکه از جمله صحنه های بسیار مهم، صف آرایی دو فرهنگ است. آن چه که رهبر معظم انقلاب گاهی از آن تعبیر به جنگ فرهنگی می کردند واقعیتی است که از قدیم بین نبی اکرم و شیاطین انس و جنس قرار داشته است. «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً»(انعام/112)، در مقابل انبیای الهی که حامل انوار و علوم الهی هستند، آن ها حرف های پر زرق و برق را بسط می دهند.

بنابراین این درگیری که الآن است از قدیم بوده و در این درگیری هم باز میدان بسیار گسترده است، یعنی این طور نیست که صحنه درگیری را بتوان ساده تلقی کرد.

مکتب سازی غرب برای مقابله با عقلانیت حق شیعی

در همین شبیخون فرهنگی که در کشور ما شیپورش زده شد بعضی فقط آن را در سطح ظواهر اجتماعی می دیدند مثلا همین پوشش و حجاب، درحالی که مسأله بسیار گسترده تر بود. در همین امروز ما، دین سازی و مکتب سازی در مقابل اسلام، و بسط مکتب های انحرافی و تردید در اصول بنیادی صحنه های اصلی جنگ است.

غرب بعد از گسترش اسلام و معنویت که نقطه اوجش انقلاب اسلامی بوده رویکردش عوض شده است. قبل از انقلاب اسلامی در غرب این گونه بود که همه مکاتب علمی با معنویات مبارزه می کردند و حقایق قدسی که ادیان به آن دعوت می کردند تحقیر می کردند. این تمسخر از روح و قوای غیبی عالم شروع می شد تا خدای متعال، آن ها می گفتند خدای متعال یک توهمی است که انسان ها به خاطر فرار از ترس های روانیشان در برابر علل ناشناخته و توجیه جهل های خودشان ساخته اند. این ها تحلیل هایی است که در روان شناسی و علوم دیگر به اشکال مختلف نسبت به مفاهیم معنوی داشته اند. این ها ایمان را برابر کفر دو حالت مادی می گرفتند و بعد هم می گفتند ما از طریق فیزیک بدن آن را کنترل می کنیم و با داروهای روان گردان وضعیت ایمان فرد را جابه جا می کنیم.

آن ها معنویت را یک پدیده موهوم ناشی از عقده های سرخورده و امثال این ها می دانستند اما بعد از انقلاب اسلامی که موج گرایش به معنویت با این انفجار نور بسط داده شد موضع این ها هم عوض شد. آن ها الآن در مقابل معنویت اصیل و عقلانیت حق شیعی مکتب سازی می کنند. قرائت هایی که این ها در جهان از اسلام رسمی کرده و دشمنان مسلم اسلام روی آن سرمایه گذاری می کنند یکی قرائت سلفی و ظاهریه است و یکی هم قرائت وهابی هاست، که در اسنادی که دیدم نوشته بود در دوره ریگان با دولت عربستان قرارداد قطعی امضا شد که یک همکاری بین آن ها برای گسترش وهابیت در بیرون عربستان انجام بگیرد و آماری که داده بود این بود که در این بیست سال صد میلیارد دلار برای گسترش وهایبت در بیرون مرزهای عربستان هزینه شده است.

بسط معنویت های مبهم برای مقابله با مکتب حق

یکی دیگر از کارهای غربی ها بسط معنویت های مبهم و معنویت های فرا ملی و فرا مکتبی و همچنین معنویت هایی است که حتی معتقد به خدا و رسالت و معاد هم نیستند. فراماسنوری به عنوان یک مکتب اخلاقی وقتی عرضه می شود می گوید جوهره همه ادیان همان مفاهیم اخلاقیشان است، باید شرایع و آن قوانین دست و پاگیرشان را کنار گذاشت و معنویت آن را باید به یک معنویت فراگیر مشترک بین الادیانی و بلکه بین همه جوامع تبدیل کرد. مفاهیمی مثل عدالت و نوع دوستی وقتی زیر چتر اسلام نباشد مفهوم دیگری پیدا می کند. الان سرمایه داری نظام سرمایه داری را عدالت می داند، طرفداران لیبرال دموکراسی نظام لیبرالیستی را بهترین نوع عدالت می دانند. این موضوع الآن هم دارد اتفاق می افتد و کتاب هایی دارد در کشور ما به وفور چاپ می شود که یک نوع معنویت مبهم و مشترکی را با کفر و ایمان می سازد، از جمله آن قرائتی که از اسلام دارند در جهان رسمی می کنند قرائت صوفیانه است. آن ها جلوی چاپ قرآن را می گیرند اما فلان کتاب، کتاب اول اروپا و آمریکاست. یک طرف این اتفاق ی عزت است چرا که این ها تا دو سه دهه قبل با معنویت به شدت مبارزه می کردند، حتی برای اخلاق کالای جانشین درست کرده بودند و روان شناسی عهده دار تربیت روحی انسان ها شده بود حالا چطور شده که یکدفعه معنویت صوفیانه را در جهان گسترش می دهند؟ چون این قرائت قرائتی است که تجربه خود را پس داده و در طول قرن ها هیچ چالشی با هیچ قدرتی نداشته و الان هم لیدر های فکر این تفکر با حکومت دینی مخاف هستند با غرب مخالفتی ندارند آن ها با ما مخالف هستند که چرا پرچم حکومت برافراشتید، اسلام ایدئولوژی است و کاری با حکومت ندارد بلکه معنویت است.

غربی ها همه قوای خود را برای بسط این قرائت در جهان تجهییز کردند. یک طرف این موضوع برای ما مایه خوشحالی است که آن قدر معنویت رشد کرده که آن ها مجبور شدند برای آن کالای جایگزین پیدا کنند، ولی یکطرفش هم آن است که فلان کتاب در جهان چاپش چاپ اول بوده است! خب چرا قرآن چاپ اول نبوده؟! فریب این را نخورید! چرا در خیلی از کشورها جلوی چاپ قرآن گرفته می شود. به دلیل این که این قرائت از اسلام قرائت مضر برای تمدن مادی نیست. قرائتی که در آن موسی و فرعون هم سنگ هم می نشینند، قرائتی که در آن گوساله پرستی عین توحید است این قرائت چه ضرری برای غرب دارد؟!

غرب دارد در مقابل مکتب حق مکتب سازی می کند و معنویتی را درست می کند که حتی اعتقاد به خدای متعال هم ندارد، به طوری که در قرن گذشته به خصوص دهه اخیر در کشور خودمان مثل قارچ فرقه ظهور پیدا کرده است. معنویتی که الان خیلی از روشنفران سکولار حتی در کشور خودمان دنبالش می کنند و گاهی هم صریحا می نویسند که این معنویت از معنویت اسلام در دنیای امروز بیشتر قابل دفاع است چون بیشتر می تواند جهانی باشد! این کالای جایگزین برای معنویتی است که نقطه جوشش اسلام و انقلاب اسلامی است. متاسفانه من دیدم در داخل و حتی در حوزه علمیه هم همین اتفاق می افتد و ما هم آن قرائت را از اسلام بسط می دهیم در حالی که قرائت ائمه همین قرائت است. در روایت است که بنی امیه توحید را تعلیم می دادند اما جلوی معنا کردن شرک را هم می گرفتند یعنی اسلام یک بعدی اسلامی که در آن تولس است اما تبری نیست محبت است اما غضب نیست، اگر این طور شد همه مکاتب کم کم توحیدی می شوند.

موسی کلیم که از هارون پخته تر بود گفت: «أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ‏ إِلَيْه»(اعراف/150)‏، به آن ها چه کار داشتی، داشتند خدا را می پرستیدند؟!! این قرائت اسلام مزاحم کدام مکتب و نظام سیاسی است؟!!این از قرائت دینیشان در قدیم و این هم از الان که می گویند حکومت دینی چه صیغه ایست؟! دین چه ربطی به حکومت دارد؟! حکومت یک امر عقلایی است که به بشر واگذار شده و عاقلانه ترینش هم حکومت آمریکایی است که ریشه در آب دارد.

نقشه دشمنان در صدر اسلام برای مقابله با جریان توحید

عین همین جریان به طور بسیار پیچیده تر در دوره صدر اسلام بود، مکتب سازی و ایجاد یک معنویت مبهم در مقابل آن گرایش توحیدی از مکاید دراز مدت شیطان است که همیشه دنبال می کند. این مکتب سازی از حسبنا کتاب الله شروع می شود تا بعد در دوره بنی امیه و معاویه به جایی می رسد که کاملا وجود مقدس امیرالمومنین را رصد می کند و هر کاری حضرت می کنند بدلش را می سازد.

فرقه های کلامی و گرایش های معنوی منحرف که الان پیدا شده است تصادفی نیست و همان طور که الان دستگاه شیاطین جن و انس تفرق معنوی و ایجاد گرایش های باطل را مدیریت می کنند، در دوره های قبل هم همین طور بوده است!
من در کتاب توحید صدوق انحرافاتی که در دنیای اسلام در موضوع توحید شده است را دیدم. در تفسیر توحید یک طیف از کسانی هستند که به تعطیل یا تشبیه رسیده اند. این ها مکتب سازی است و ریشه اش به یکجا بر می گردد که در روایات ما فریقین هم نقل کرده اند، حضرت در رویای صادقه دیدند که بنی تیم و بنی امیه از منبر نبی اکرم بالا رفته و مردم را به قهقرا بر می گردانند.

در این مسیر یکی از کارها ایجاد کالای جایگزین است که در آن دوره هم به شدت اتفاق افتاده مثل تحریف معنویت اسلام، تحریف فقه و حتی روش فقاهت، تحریف اعتقادات که در همه این ها مکتب سازی های متعدد شده از اشاعره و جبریه بگیرید تا مرجئه. این ها همه ساخته و پرداخته عملی دستگاه سقیفه و بنی امیه است و تصادفا ظهور پیدا نکردند. شأنی که وجود امام باقر(ع) در این زمینه دارند چیست؟! قبل از پرداختن به این بحث من دو نکته را عرض می کنم. دیدید حتما انقلابیونی که خسته می شوند و کم کم می گویند این کار ها به درد نمی خورد، برویم و درسمان را بخوانیم! من نمی گویم تعلم و تعلیم ارزش ندارد خیر آن ها سر جای خودش اما گاهی تلقی این این است که در باب معصوم هم همین اتفاق افتاده و بعد از عاشورا دیگر معصوم خسته شده برای همین رفته و صخیفه سجاده را نوشته است.
البته که این طور نیست چرا که همیشه در نوک پیکان درگیری باطل و حق، امام معصوم است. شدت اراده معصوم است که در یک جبهه پرچم اسلام را بالا می برد. این تدبیر درگیری و حفظ آرایش نیرو ها و در عین حال حفظ جامعه شیعی و ایجاد بالندگی خود موضوع درگیری است.

لذا شیاطین به شدت این را می فهمیدند و روی آن سرمایه گذاری کرده و کنترل می کردند و این تدبیر خود معصوم است. این که گاهی می گویند که یک فراغتی بین بنی امیه و نبی عباس پیدا شد درست نیست چرا که این تدبیر خود معصوم است نه فرجه ای که دشمن ایجاد کرده است. برای پیش برد پرچم اسلام یک جبهه را می گرفتند و آن جبه را مدیریت و رهبری می کردند تا این که دشمن مجبور به رهبری می شد.

ائمه، خزائن علم الهی

همان طور که شیخ مفید نقل کرده اند قبل از امام باقر(ع)، تشیع که مکتب حق است یک فقه و شریعت روشن و حتی یک معنویت و یا نظام اعتقادی دارای چارچوپ روشن نداشت و ما گاهی در فقه نیازمند اهل سنت می شدیم، ولی حضرت یک مکتب پیشگام درست کردند. این درست نیست که بگوییم کار ائمه حاشیه زدن به کار اهل سنت بوده است! این مثل این است که بگوییم ماموریت حوزه علمیه پاسخ گویی به مسائل مستحدثه است در حالی که این طور نیست و امام هم هشدار دادند که نبض فرهنگ جامعه باید در دست حوزه های علمیه باشد و رهبری هم همین توقع را دارند.

در صدر اسلام واقعا این گونه بود و نبض فرهنگ در دست امام باقر(ع) بوده است. مرحوم شیخ مفید نقل می کنند که در دوره امام باقر(ع) کار به جایی رسید که تابعین و همه بزرگان اهل سنت رجوع به امام باقر(ع) می کردند. معنای این، پرچمداری است؛ ایشان هم مبارزه با گرایشات منفی می کردند و جلوی آن معنویت باطلی که بعد مبدأ پیدایش گرایشات صوفیانه شد ایستادند، و هم به شدت با گرایشات انحرافاتی و ظاهری گری مبارزه کردند و به دنبال ایجاد یک عقلانیت استوار شیعی در کلام و در اعتقادات بودند. ایشان یک بنای عظیمی را در فقه و کلام و عرفان و اخلاق گذاشتند.
همه ائمه خزائن علم الهی هستند و در این تردیدی نیست. فرمود: اسم اعظم هفتاد و سه تاست، جناب عیسی دو تای آن را داشت، موسی کلیم چهارتا، ابراهیم خلیل هشت تا، نوح پانزده تا، جناب آدم بیست و پنج تا، شصت و دوتای آن را هم نبی اکرم داشت که به ما منتقل شده است.

در ذیل آیه «بَلْ‏ هُوَ آياتٌ‏ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»(عنکبوت/49)،‏ فرمود که در آیه شریفه نیامده است که: «بَيْنَ دَفَّتَيِ الْمُصْحَف»(6) آیات قرآن بین دو جلد کتاب است، بلکه فرمود: «فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ» حامل حقیقت نورانیت کتاب هستند و موطن این نورانیت صدر امام است که همان مشکات انوار الهی است.

حتی در توحید صدوق آمده که انواری که به مشکات نورانی نبی اکرم داده شده بود منتقل به امیرالمومنین شد، این راجع به همه ائمه صادق است، اما این وجود مقدس مأموریتش این بوده که آن چراغ پر فروغ علم را که در باطن امام بوده رونق بدهد. گرچه این هم هنوز ظرفیتش فراهم نشده است، از خود امام باقر نقل شده است که: «لَنَشَرْتُ التَّوْحِيدَ وَ الْإِسْلَامَ وَ الْإِيمَانَ وَ الدِّينَ وَ الشَّرَائِعَ‏ مِنَ‏ الصَّمَد»(4) اما جدم رسول الله پیدا نکرد به طریق اولی من هم پیدا نمی کنم!
هنوز هم آن چراغ پر فروغ روشن نشده است و آن برای دوره رجعت و ظهور است «وَ أَشْرَقَتِ‏ الْأَرْضُ‏ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69). در روایات یک چیز عجیبی آمده است که در آن پیداست تحولات فراتر از تحولات معنوی و ملکوتی است و کار به جایی می رسد که مردم از ماه و خورشید مستغنی می شوند.

نقش امام باقر علیه السلام در مبارزه با انحرافات

بنابراین آنچه از آثار فعل امام می توانیم بفهمیم آن است که امام(ع) در یک دوره ای آن حقیقت نورانیت علمی که به وجود مقدسشان داده شده بود و در این کتاب مبین به ودیعت گذاشته شده بود بسط دادند تا بتوانند ضلالت و جهالت و تاریکی که دشمن داشت بسط می داد را بپوشانند، دشمنان داشتند اصل اسلام را تحریف می کردند و حضرت انصافا در این نقش موفق بودند، یعنی از یک سو با انحرافات گسترده در حوزه عقلانیت و مکاتب کلامی باطل مبارزه می کردند و از سوی دیگر با انحرافات در حوزه معنویت.

معنویت شیعه دو بال دارد «اتقرب الی الله بحبکم و البرائه من اعدائکم» که این قابل سلب نیست ولی در آن معنویت جهان شمول تنها چیزی که نیست برائت است. ایمان و کفر برابر هم به عنوان معنویت تعریف می شود و عرفان سرخ پوستی آمریکا و بودیسم هندی با اسلام برابر می شوند.

متاسفانه گاهی برخی از گرایش های عرفانی در دنیا اسلام هم تحمل این معنا را دارد که کنار بودیسم قرار بگیرد و یا بگویند سرچشمه هایش در هند بوده است!کسی می تواند بگوید که اسلام عاشورایی سرچشمه اش در هند است؟!

حضرت بر علیه این چیزی که در صدر اسلام بوده است یک مبارزه جدی را شروع کردند و خودشان تمام امکانات را فراهم کردند، نه اینکه از غفلت دشمن فرصت بسازند نه، خود حضرت فرصت را ایجاد کردند کما اینکه حضرت سید الشهدا خودشان فرصت را ایجاد کردند و الا دشمن که این صحنه را نمی خواست ایجاد کند.

حضرت این فرصت را ایجاد کردند برای بسط یک مکتب پیشرو و جلوتر از زمان که منفعل نیست و فقط پاسخگو به اشکالات آنان نیست بلکه یک مکتب عرفانی و کلامی و فقهی و اخلاقی جدید است، مکتبی که دیگران را به دنبال روی کشانده است.

صادقین علیهما السلام کاری کردند که بنی العباس به حدی احساس خطر کردند که دارالحکمه و نهضت ترجمه را راه انداختند و دیدند فرقه های داخلی دنیای اسلام نمی توانند جواب دهند، برای همین دروازه فرهنگ یونان و ایران باستان را به سوی اسلام باز کردند، این ها برای مقابله با کاری بود که این دو بزرگوار کردند.

بی تردید در این نهضت همانطور که سید الشهدا پیروز است ایشان هم پیروز است چرا که هم جلو گسترش بدعت و ضلالت را در دستگاه انحرافی گرفتند و هم بین دوستان به عنوان شخصیت اول علمی دنیای­ اسلام یک مکتب قوی بنا نهادند.

یعنی کسانی که حتی امام را به عنوان معصوم نمی شناختند ایشان را به عنوان شخصیت اول دنیای اسلام شناخته بودند، کسی مانند جابر بن یزید جعفی که اهل سر حضرت است هرگاه می خواست از امام کلامی را نقل کند می گفت قال وصی الاوصیا و سید الفلان محمد بن علی الحسین و بقیه علمای اهل سنت هم همینطور بودند و حضرت حقیقتا این چهره از امامت و خلافت را تجلی دادند و در این تجلی هم غلبه واقع شد. البته جای تحقیق است که غلبه و نفوذ حضرت چگونه بوده است و اینکه موضع شیعه بعد از حضرت از پاسخگویی و انفعال به موضع تهاجم منتقل شده است. السلام علیک با محمد بن علی الباقر...

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 26

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 145

(3) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 61

(4) التوحيد (للصدوق)، ص: 92