نسخه آزمایشی
دوشنبه, 12 خرداد 1399 - Mon, 1 Jun 2020

همایش مبلغین فاطمیه در مشهد مقدس/ جریان حق و باطل و اقامه تولی و تبری تاریخی برای جدا شدن و تمحیص مومنین از جریان باطل

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 27 آذرماه 96 است که در همایش مبلغین فاطمیه در مشهد مقدس برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، دو جريان خیر و شر در عالم حکمران است که يكي اقامه حق و دیگری اقامه باطل می کند. این جریانات از قبل هم وجود داشته و تا عوالم بعد هم ادامه خواهند داشت و پایه های وجودی انسان را نورانی و ظلمانی می کنند. ما وظیفه داریم نسبت به هردو موضع گیری کنیم. یعنی نسبت به جبهه حق تولی داشته باشیم و از جبهه باطل هم برائت بجوییم و البته بالعکس آن هم وجود دارد. علت موضع داشتن هم اين است كه همه انسان ها باید ذیل يكي از اين دو جريان قرار بگيرند و شاخه سومي وجود ندارد. این جريانات از هر طرف ما را جذب و دعوت می کند و اين موضع گيري بايد موضع گيري تام و جامع باشد. با همه قوا نسبت به همه جبهه باطل برائت خودمان را نشان دهیم. با همه وجود در مقابل همه وجود آن ها بايستيم و اين هم مگر از طریق آن ائمه ای که این جریان را اقامه کردند و اشاعه دادند شدني نيست. البته که باید پیش از آن ساحت وجودی خودمان را از جهل و صفات رذیله پاک کنیم تا این وجود به صفات نیکوی عقل آراسته شود. از ما انسان ها به تنهايي در مقابل آن جريان كاري ساخته نيست. اگر كسي خودش در مقابل جبهه نفاق يا كفر صفی تشکیل بدهد، به نتيجه نمي رسد. تنها سدي كه مي تواند نتیجه بخش باشد، سد بر محور معصوم است. معصوم علیه السلام جامعه مومنين را ساخته و اين جريان هم به يك درگيري تمام عيار ختم شده که محور آن وجود مقدس حضرت زهرا است. ایشان از قبل با خدای متعال عهد بستند که جامعه را از ظلمات و جهل به نور ولایت امیرالمومنین متصل کنند.

حکمرانی دستگاه حق و باطل بر عالم

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. در خصوص برائت از دشمنان در خطبه وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله عليها نکاتی وجود دارد که در ادامه بطور خلاصه به چند نکته اشاره می شود: اول اينكه دو جريان واقعی در عالم وجود دارد؛ يكي ولايت الله كه از طريق اولیاء معصوم جاری می شود و دیگری جريان اولیاء طاغوت است كه حاصل يكي «يُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النّورِ» و حاصل دیگری «یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ اِلَي الظُّلُمات»(بقره/۲۵۷) می باشد. بر اساس اين كه دو دستگاه شكل گرفته و در هر دو اراده های انسانی جمع مي شود و این اراده ها بر محور ولايت حضرت حق و اولیاء معصوم و یا بر محور اولیاء طاغوت شكل مي گيرد، افكار و رفتارشان و به تبع آن ها موجوداتی که مسخرشان هستند، ظلماني و يا نوراني مي گردند. شکل گیری این جریانات هم براساس اختیار هست و دو جريان جبری بر عالم نیست. در بعضي از مكاتب اينطور استنباط شده که خير و شر را به يك مبدأ برمی گردانند و مقوله اختيار را در آن نمی بینید و دستگاه باطل را هم مظهر گناه مي دانند.

براساس آن چه كه تعريف شد، دو دستگاه ولايت حق و باطل وجود دارد كه اختيار انسان ها در آن حضور دارد و سهيم هست. این دستگاه های پيچيده و عظیم از دنیا و بلکه پیش از آن شروع شده و اراده، فهم، صفات و پایه های مسخّر انسان را نورانی و ظلمانی مي كنند، تا عوالم بعد هم ادامه دارند و در دنیا ختم نمی شوند. «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ»(روم/۴١) داستان جريان حق و باطل ادامه دار هست و داستان عالم برزخ و جهنم و بهشت داستان همین هاست. به تعبير قرآن دو شجره یا دو کلمه وجود دارد؛ شجره خبيثه و شجره طيبه که هر دو هم مانند یک درخت شاخ و برگ دار هستند با تفاوت هایی که در سوره مباركه ابراهيم توضیح داده شده است.

جذب انسان ها توسط جریانات مختلف

نكته دوم اين است كه اين دو جرياني كه در عالم وجود دارد، نسبت به ما بي تفاوت نيستند. یعنی هر دو ما را جذب و دعوت مي كنند، کشش و جاذبه دارند، هم دستگاه حق و اولياء الهي ما را به سمت حقيقت هدايت مي كنند و در مقامات و مدارج معنوي و توحیدی سیر مي دهند و سعي مي كنند آحاد انسان ها و جامعه اي كه می سازند، در درجات معنويت حرکت كنند. همانطور که دستگاه باطل هم انسان ها را درون گرداب متلاطم خودش فرود مي برد و آن ها را ظلماني تر کرده و در دركات جهنم سقوط مي دهد. بنابراین هر دو جریان نسبت به ما بی تفاوت نیستند. اگر نسبت به ما بی تفاوت بودند تكليف ما هم با آن ها متفاوت مي شد. ولي هم جبهه حق ما را دعوت مي كند، «وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً»(احزاب/۴۶) و هم جبهه باطل و دستگاه هاي ابليس و اولياء طاغوت يك كشش باطلي دارند که انسان را به سمت باطل جذب مي كنند و او را از حق دور مي سازند. «فَبِما أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ * ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمَانِهِمْ وَ عَنْ شَمَائِلِهِمْ وَ لَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ»(اعراف/16-١٧) بنابراين دستگاه باطل هم ترجيح دارد و اگر ما هم او را رها كنيم، دنبال اين است كه ما را جذب کرده و در دركات جهنم و ولايت باطل خودشان سیر دهد. اگر انسان ولايت آن ها را بپذيرد و کفر بالله پیدا کند، آن ها تسلط پيدا مي كنند. به تعبیر دقیق قرآن «یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ اِلَي الظُّلُمات»

همانطور که دستگاه حق بسیار باعظمت است و مي تواند اراده هاي ما را نوراني كرده و تا مقام قرب رشد بدهد. مَثَل نور، مشكات نور و بيت النور هست، داستان بسيار با عظمتي دارد كه آغاز ما با آن ها از بيوت نور هست تا مي رسيم به سرچشمه نور و مثل نور كه حقيقت نورانيت نبي اكرم و اهل بيت شان هست، آن طرف هم يك فضاي ظلماني متلاطم و پیچیده اي است كه به تعبير قرآن «أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُّجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا»(نور/۴۰)

مومن اگر در ظلمت فتنه هاي آن ها قرار بگيرد دست خودش را هم نمی بیند. روايتی از امام صادق علیه السلام آمده که «إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ اَلْمُؤْمِنُ فِي ظُلْمَةِ فِتْنَتِهِمْ لَمْ يَكَدْ يَراها» و از این عجیب تر این که «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ» اگر خداي متعال براي كسي نور قرار ندهد، در قیامت هم ظلمت اين ها وجود دارد. در ادامه روايت امام صادق آمده است: «إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ فَما لَهُ مِنْ نُورٍ إِمَامٍ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ»(١) كسي كه در دنيا به وسيله امام حق از ظلمات ائمه نار نجات پيدا نكند، در قيامت هم گرفتار هست. در همين حال به آیات مبارکه سوره حديد استشهاد كردند: «يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ و المُومِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِم بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ» و بالعكس «يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَ الْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا»(حدید/۱۳) در قيامت هم منافقان نوري ندارند، آن ها می خواهند از نور مومنين استفاده كنند كه محروم مي شوند.

بنابراین جریان ظلماتي كه به پا شده، نسبت به ما بي تفاوت نيست و مي خواهد ما را زیر سلطه خودش گرفته و جزء اصحاب نار کند. لازم به ذکر است که اين جريان به دنیا هم ختم نمي شود بلکه مي خواهد تا قيامت در ظلمات آن ها باشيم.

تولی و تبری؛ اولین وظیفه ما

نكته سوم اين است که ما باید نسبت به دستگاه باطل تبري داشته باشيم. تبري شروع مرزبندي انسان با دستگاه باطل هست. يعني خودمان را از آن ها خلاص کرده و با فلاصله سعي كنيم زير بارشان نرويم و اختلاط پيدا نكنيم كه اين تبری حاصل همين نگاه است. اگر انسان آن ها و ظلمات و دشمنی شان را با خودش ببيند و اينكه یك برنامه پيچيده اي با انسان و جوامع انساني دارند و با این طرح بسيار ظلماني و تو در تو مي خواهند ما را درون دستگاه خودشان برده و هضم کنند، در صورتی که این بصیرت ایجاد شد، آغاز موضع گیری است.

اولين قدم در مقابل دستگاه باطل برائت است كه گاهي از آن به نهي از منكر قلبی یاد می شود. انسان نباید نسبت به دستگاه منكر بي تفاوت باشد. حداقل مراتب اين است كه بايد با قلبش انکار کند وگرنه در جهاز هاضمه آن دستگاه هضم مي شود و هرچقدر هم بخواهد نسبت به آن ها بي تفاوت باشد، نمی شود. به تعبير دیگر ما در این دستگاه راه میانه ای نداریم. اینطور نمی شود که يك آدم هم در جبهه حق و هم در جبهه باطل حضور داشته باشد. یا یک فردی نه در ذيل ولايت حضرت حق قرار بگيرد و نه در ذیل ولایت ابلیس و اولياء طاغوت. اگر انسان از ولايت حق خارج شد، آن ها او را با خودشان مي برند و وادي حصني نيست. دستگاه باطل یک طرح جامع و نقشه های پیچیده اي دارند. جريان كفر و نفاق هست که مقابل دين حضرت دين درست مي كنند. دين كافر درست مي كنند و اينطور نيست كه يك جريان ساده اي باشند.

در ذیل سوره کافرون داستانی آمده که در ابتدا کفار خواستند با پیامبر قراردادی ببندند که ایشان را تطمیع و تهدید کنند، گفتند: ریاست، مال دنیا و بهترین همسران را به تو می دهیم اما در او اثر نکرد و حضرت در پاسخ فرمودند: اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم بگذارید، چیزی نیست که من آن را با خدا معامله کنم.

به اينجا رسيدند تا با حضرت معامله کنند که ما خداي متعال را مي پرستيم و تو هم بت های ما را عبادت کن و دين مشتركي داشته باشیم و یکدیگر را نفي نكنيم. خداي متعال در پاسخ آن ها مي فرمايد: «قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ * لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» بگو آن خدايي كه شما مي پرستيد را من عبادت نمي كنم، «وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ» شما هم نمي توانيد خدای متعال را عبادت کنید و این دو باهم جمع شدنی نیست. «وَ لا اَنَا عابِدٌ ما عَبَدتُم» نه این خدا بلکه آن هایی که قبلاً عبادت می کردید را هم من عبادت نمی کنم. چون شیطان هر روز يك بت جديد درست مي كند و آلهه های گوناگون دارند. اما حضرت نبي اكرم يك الله بيشتر ندارند.

لذا در سوره كافرون نسبت به حضرت یک چیز بیشتر نیست. «قُل يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ‏ * لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ * وَ لَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * وَ لَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ * وَ لَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ» آنچه من می پرستم را شما نمی پرستید. من نه خدایان گذشته شما و نه خدایان آینده تان را نمی پرستم. از اين آيه شريفه استفاده مي شود كه دين مناسك پرستش است. من معبود شما را نمي پرستم بنابراين دين خودم را دارم، شما هم معبود من را نمي پرستيد، دين خودتان را داريد. آن ها براي پرستش دنيا و پرستش اولياء طاغوت دين درست مي كنند و يك دستگاه پيچيده به راه مي اندازند. دين دنياپرستي و دين منافقانه دارند كه در دين منافقانه رياضت ها و عبادت هاي مفصلي هم شكل مي گيرد. شيطان دو ركعت نماز را در چهارهزار سال خوانده و شش هزار سال عبادت كرده است.«لاَ يدْرَي أَمِنْ سِنِي الدُّنْيا أَمْ مِنْ سِنِي الاْخِرَةِ»(2)

بنابراين ما نسبت به اين دو دستگاه ناچار از تولي به یکی و تبري نسبت به ديگري هستیم. در این میان کار اختيار ما همين است که نسبت به این دو موضع گيري كند. مي شود نسبت به جبهه حق تولی و نسبت به جبهه باطل تبري داشت و اگر تولي به حق پيدا كرديم، بايد تبري از باطل داشته باشيم و بالعكس. نكته مهم این است كه اين دو باهم جمع نمي شوند. «مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ»(احزاب/۴) طبق روایات نمي شود به هردو دستگاه متمايل بود و بايد انسان موضع خودش را معين كند. پس ما ناچار از این مسئله هستیم که نسبت به اين دو دستگاه موضع و موقف داشته باشيم.

تبری و تولی با همه وجود

در اینجا نكته قابل توجه اين است كه تولي و تبري ما بايد تام باشد. آغاز موضع گيري از تبري نسبت به جبهه باطل و تولي نسبت به جبهه حق شروع مي شود. البته اين موضع گيري به صف و قتال و درگيري و معيت و ثبات قدم و چيزهايي كه در زيارت عاشورا آمده منتهي مي شود و موضع گيري اين تبري از دو جهت بايد تبري تام باشد:

يك. همه مقامات وجودي ما بايد تبري داشته باشد. نمي شود قلب انسان متبري نسبت به باطل ولي در عمل متمسک به آن باشد و زبانش از باطل تعريف و تمجيد کند. اين كه در روايات آمده قول و فعل و قلب است. «الاِيمَانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ، وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ، وَ عَمَلٌ بِالاَرْكَانِ»(3) اين تعاريفی كه در روايات آمده هست. تبري از باطل هم اينطور است. هم بايد واقعاً قلب انسان نسبت به دستگاه باطل موضع و نفرت داشته باشد، نهی از منكر قلبي داشته باشد، دستگاه باطل را با قلب خودش و بعد هم با اعمال و با گفتار ترک کند که در بعضي روايات هم آمده است. همه قواي انسان بايد تبری داشته باشند. كما اينكه از آن سو گفته شده ايمان که حقيقت آن تولي است از قلب آغاز گشته ولي يک نوري است كه منتشر به اعضای انسان مي شود.

در خصوص این مطلب در ابتدای كافي شريف روایت ايمان و كفر کفايت مي کند که همين طور كه ايمان يك حقيقت نوراني است كه از قلب صدور پيدا کرده و بعد به اعضاء و جوارح، چشم و گوش و زبان و گفتار انسان منتشر شده و نور آن اشاعه می یابد، كلمه باطل و ظلمات هم همين طور است. تبري ما بايد تبري تام باشد و با همه قوا فاصله بگيريم. نمي شود انسان با قلب متبري باشد و با زبان نباشد.

موضع گیری نسبت به ظاهر و باطن هر دستگاه

نكته دیگری كه در موضع گيري و موقف ما نسبت به دستگاه باطل لازم هست اين است كه تبري بايد از همه دستگاه باطل باشد. از باطن باطلش تا ظاهرش، از پرچمداران كه محور دستگاه باطل هستند تا مظاهرش. نسبت به همه اين مقامات بايد تبري وجود داشته باشد، همانگونه كه در تولي هم به همین شکل است. در تولي انسان نسبت به جبهه حق و امام عليه السلام و مقامات باطني ایشان بايد تولي داشته باشد و در زيارات هم آمده «ظَاهِرِکُمْ وَ بَاطِنِکُمْ» نسبت به همه مقامات انسان بايد تولي داشته باشد، حتی نسبت به ظاهر اين كلمه طيبه هم بايد تولي وجود داشته باشد. نسبت به همه شئونشان بايد تبري داشته باشد.

اين هماني است كه در روايات مفضل به طور مفصل به آن پرداخته شده و حاصلش اين است كه در زمان امام صادق ابوالخطاب با ایجاد یک انحراف فرقه اي را درست كرد. با این توضیح كه شما اگر ائمه را دوست بداريد ديگر عمل لازم نيست. کما اينکه اگر تبري از دشمنان اهل بيت داشته باشيد ديگر ترك گناه لازم نيست.

امام صادق علیه السلام آن ها را طرد و لعن کردند و مفصل در خصوص اين افراد صحبت دارند. يكي از آن ها حديث طولاني است كه مفضل نقل كرده است. حضرت فرمودند: يك مطلبي به آن ها رسيده ولی درست نفهميدند و غلط معنا کردند. آن مطلب اين است که اصل بدي ها و محرمات ائمه نار هستند و اصل خوبي ها امام حق است.

ذيل اين روایت دو آیه وجود دارد که می فرماید: «ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ»(انعام/١٢۰) «إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ»(اعراف/٣٣) حلال در ظاهر قرآن همین حلال ها مثل سخن و لقمه و نگاه حلال هست و حرام هم در ظاهر قرآن همين حرام ها از جمله غیبت، تهمت و اقدام است. اما در قرآن باطن حرام و همه محرمات و علت حرام شدنشان ولايت ائمه جور است. و هم چنین باطن همه حلال ها و دلیل واجب شدنشان اين است كه از شئون ولايت امام حق هستند و لذا اگر مناطي و ملاكي هم در احكام هست، ملاكات ذاتي نيست و تناسبات فعل با ولايت ائمه حق و ائمه باطل است. فعل گناه تناسب با ولايت ائمه باطل دارد و فعل حلال و واجب متناسب با ولايت ائمه حق يعني ولايت الله است. گناه با جهنم تناسب و سنخیت دارد و عبادت هم متناسب با بهشت است. در حقیقت فعل متناسب با نور و ظلمت فعل متناسب با حق و باطل است.

حضرت فرمودند: درست است كه باطن همه بدي ها ائمه نار هستند و انسان اگر ترك گناه مي كند محور ترك گناه ترك ولایتشان، تبري و فاصله گرفتن و موضع داشتن نسبت به آن هاست اما معني ندارد كسي از شجره اي تبري بجويد و به شاخ و برگ آن متمسك باشد و از ميوه هايش تناول كند. گناه ثمره شجره باطل و میوه درخت زقوم و همان «طَعامُ الْأَثِیمِ»(دخان/۴۴) است. و به عکس هم بی معنی است كه انسان متمسك به كلمه شجره طيبه اي باشد و شاخ و برگش را رها كند. انسان به امام تولّي دارد اما شاخ و برگ و میوه های اين درخت را كه اعمال صالحه هستند رها کند.

پس نكته ديگر در باب تولي و تبري این است که این دو در وجود ما بايد به صورت تام وجود داشته باشد. يعني از خود امام باطل، ائمه جور تا دعوتي كه مي كنند و مناسبات ولايت آن ها حتي اگر تبديل به يكی از مظاهر تمدني شد باید تبری بجوییم. اگر اعلام برائت نکنیم، ما را درون خودش هضم مي كند مثل اتفاقي كه براي مسلمان ها قبلا رخ داده است. كما اينكه در تولي نسبت به جهبه حق هم بايد نسبت به همه مناسك و مقاماتش تولي وجود داشته باشد. در این صورت اين دو جريان به دوتا نظام زندگي و تمدّن و سبك زندگي بشر تبدیل می شوند و تا بهشت و جهنم هم ادامه دارند. ما بايد از تمام اين دستگاه ها تبرّي بجوييم و به تمام آن دستگاه تولّي داشته باشيم.

حدیث عقل و جهل

در حديث عقل و جهل حضرت فرمودند: در هيچ كسي تمام صفات عقل كه صفات وجود مقدس نبي اكرم و معصومين صلوات الله عليهم اجمعين هست، ظهور پيدا نمي كند. البته در همه مومنين بعضي از صفات نوراني حق هست، يك شعاعي از نور وجود مقدس معصوم در آن ها هست ولي همه صفات حق در وجود ایشان ظهور پيدا نمي كند و مومن كامل نمي شوند مگر اینکه از جهل پاک شوند، تا تبري از جهل پيدا نكنند و تطهير نگردند، به هيچ صفتي از صفات و هيچ شأني از شئون جهل متوسل و متمسک نباشند، صفات عقل در آن ها ظهور پيدا نمي كند. تا تبري به كمال نرسد مومن ايمانش كامل نمي شود. درست است که بعضي صفات در او هست ولي ناقص است. البته اين براي كسانی است كه تحمل تامّ نسبت به ولايت داشته باشند.

در حدیث عقل و جهل آمده که چطور خداي متعال عقل و جهل را آفريد، براي هركدام قوایی خلق کرد و اينها باهم در عالم درگير هستند. درون ما هم يك شعبه اي از عقل و جهل وجود دارد و بايد سعي مي كنيم كه مملكت خودمان را براي عقل يعني وجود مقدس نبي اكرم آماده کنیم که اين ميدان فعاليت اوست.

اگر اين مهم را به انجام رساندیم و مملكت وجودی خودمان را با حضرت فتح كرديم، مي شود مومن و انوار حضرت در ما ظهور پيدا می کند. صفات كريمه ايمان به حضرت عطا شده است و اگر به هركس ديگري برسد شعاعي از آن است و اصلا به طور مستقل خداي متعال براي كسي ايمان و عقل و صفات حميده خلق نمي كند. عقل را آفريده به هركسي به شفاعت وجود مقدس نبی اکرم شعبه و نازله اي از آن عقل مي رسد. شرط آن هم منقي شدن از جهل و پاك شدن از دشمن است. تا انسان به تبرّي تام نرسد ظهور ولايت امام در وجود او واقع نمي شود.

پس اين هم نكته بعدي است كه قابل تامل و تذكر و توجه هست كه اين دو دستگاه نسبت به ما موضع دارند و ماهم نسبت به آن ها بايد جهت گیری داشته باشيم. موضع نسبت به يكي تولّي و صلوات و نسبت به دیگری هم تبری و لعن است.

معنای اقامه تبری و تولی

نكته بعدي كه قابل تأمل است اين است كه تبرّي نسبت به دستگاه باطل چطور واقع مي شود؟ چطور انسان به موضع گيري نسبت به دستگاه باطل مي رسد؟ چطور تبرّي و تولی در انسان رشد پيدا مي كنند؟ اين هم مسئله اي است كه بازهم به آن اشاره می شود و آن اين است كه تبري در عالم اقامه مي خواهد كما اينكه تولي هم اقامه مي خواهد. يعني عده اي بیشترین كارشان اين است كه خودشان از منکر تبرّي مي كنند و اسير آن نمي شوند. يك عده یا به تعبیر دقیق تر اوليائي هم هستند كه تبری از جبهه باطل را اقامه مي كنند. يعني كاري مي كنند كه تبرّي به فرهنگ تبدیل می گردد. هم در باب خيرات و هم در باب شرور ما اقدام و اشاعه و اقامه داریم. بر فرض كسي اهل نماز خواندن است و آن را به جا می آورد، فردی مسجد مي سازد و مردم را دعوت به نماز مي كند و كسي هم فرهنگ نماز خواندن را در جامعه اي احياء مي كند به طوري كه نماز خواندن به ارزش و ترك آن ضد ارزش تلقی می شود و این قدم اول در اقامه صلاة است.

همانگونه که ما نسبت به نماز ارتكاب و اقامه داریم، نسبت به منكرات هم بدین شکل است. كسي شرب خمر مي كند، فردی ميكده ای را برپا مي كند و يك كسي فرهنگ ميگساري را در جامعه رشد مي دهد به طوري كه از قبح مي افتد و اين ميگساری جزء مناسك و مراسم بلکه جزء افتخارات و ارزش در يك جامعه می شود. اقامه يعني فرهنگ اجتماعي را تغيير دادن و يك كاري را در جامعه اي ارزشمند و تجليل و تحقیر ايجاد كردن. اقامه مقدم بر ارتكاب هست. کسانی كه اقامه مي كنند، بستر ارتكاب و اقدام را فراهم مي سازند.

خدا رحمت كند استادي را که مي فرمودند: وظيفه دستگاه حق اقامه است نه اقدام! كما اينكه حكومت هاي باطل اقامه باطل مي كنند يعني بايد خوبي ها در يك جامعه اي به وسيله حاكميت حق بايد تبديل به ارزش و بدي ها ضد ارزش بشود. همانطورکه آن ها هم عکس این را انجام می دهند. روایاتی هست که در آخرالزمان از آن استفاده مي شود كه يك حاكميتي در جهان است و بستري را فراهم می کند تا ارزش ها را ضد ارزش كند. معروف تبدیل به منكر می شود و يك واژگونگي اخلاق در مقياس جامعه جهاني اتفاق مي افتد. در جبهه حق هم بايد يك چنین اتفاقي بيفتد.

پس همان طوري كه نسبت به نماز، نسبت به خيرات و شرور ما ارتكاب و اقامه داريم، در مواجهه با تبرّي از دستگاه باطل هم ارتكاب وجود دارد. یک نفر خودش تبرّي مي جويد و كسي هم تبرّی را در مقیاس یک جامعه اقامه مي كند. درحال حاضر نقش ما چيزي بيش از اين است كه خودمان تبرّي داشته باشيم. ما بايد تبرّي را حداقل اشاعه بدهيم و در جامعه منتشر كنيم. اقامه يك فعل ديگري است. اقامه آن است كه در مقابل جبهه باطل موضعي مي گيرد كه وجدان بشر را تغيير مي دهد، ارتقاء وجدان ايجاد مي كند و دركی نسبت به جبهه باطل پدید می آید که نامش را اقامه می نهند.

مثل عاشورا که بستر اقامه تبرّي از دشمن هست. بستر اقامه تولي به جبهه حق است و مناسكش هم در زيارت عاشورا آمده است.حضرت سیدالشهداء با آن اقدام مقاومت و استقامتي كه داشتند، تولي از جبهه حق را اقامه کردند و ما را تا مرز تبري پيش بردند.

اقامه يعني همين که يك بستري درست كردند كه تبرّي از دشمن در آن احياء مي شود. يعني بصيرت و بعد از آن موضع گيري ايجاد كردند. اين موضع از لعن و تبري تا به صف بندي و قتال و بقيه مقامات و معيت و ثبات قدم می رسد كه اين ها فرع بر تبرّي هستند. «فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِی أَكْرَمَنِی بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِیائِكُمْ وَ رَزَقَنِی الْبَرَائَةَ مِنْ أَعْدَائِكُمْ أَنْ یجْعَلَنِی مَعَكُمْ فِی الدُّنیا و َالاخِرة» معيت با امام نياز به رزق برائت دارد. كسي که به رزق برائت نرسيده، به ثبات در معيت و همراهي هم نمي رسد. انسان تا تبرّي نداشته باشد با امام نمي شود. همراهي با امام، همسفري با ایشان و اينكه قواي انسان ذيل وجودش حركت كند و نوراني به نور او شود، سير در مقامات توحيد و ولايت داشته باشد، این ها جز با تبري ممكن نيست.

سطوح اقامه

حضرت اين را اقامه كرده بودند به طوري كه يك جامعه مومني ایجاد کردند كه در آن اقامه تبري مي شد. اگر اين را هم بپذيريم كه تبري، نهي از منكر و بازداری يك جامعه از منكر اقامه مي خواهد ضمن این که اقامه سطوحي دارد: يك كسي در مقياس يك خانه اقامه مي كند، كسي كه سرپرست خانه است گاهي در خانه نماز را برپا می دارد یا خيرات را اقامه می کند به عكس ممكن است كسي در مقياس خانه خودش اقامه شرور كند و فرزندان را جوري تربيت كند كه بدي ها در نگاه آن ها ارزش داشته باشد. شخصی هم رئیس یک قبیله است و در مقياس یک کشور یا جهان این كار را انجام مي دهد. شخصيت هايي هم هستند كه ظرفيتشان ظرفيت ظهور در تاريخ و عالم است. در مقياس عالم و در مقياس كل تاريخ اقامه توحيد مي كنند يا خدايي نكرده در يك مقياس گسترده اي اقامه كفر دارند. كما اينكه وجود مقدس نبي اكرم در همه كائنات، اقامه توحید کردند. «بِنَا عُبِدَ اَللَّهُ» دشمنانشان هم متقابلا در طول تاريخ و نه در يك جامعه و يك روز و دو روز، اقامه تاريخي كردند.

نقش معصوم و شأن معصوم شأن اقامه تاريخي است. هر زمان نوبت به معصوم مي رسد، ایشان نسبت به خيرات اقامه تاريخي مي كنند و نسبت به شرور هم نهي تاريخي دارند. اگر ما در باب سيد الشهدا عرض مي كنيم: «اَشهَدُ اَنَّکَ قَد اَقَمتَ الصَّلاةَ وَ آتَیتَ الزَّکاةَ وَ اَمَرتَ بِالمَعروفِ وَ نَهَیتَ عَنِ المُنکَر» امر به معروف حضرت امر به معروف در مقياس تاريخ است. به همه معروف ها امر و از همه منكرها نهي كردند. اين فعل حضرت در اين مقياس است. يعني فعل معصوم را در مقياس عظمت و وسعت معصوم بايد ديد. يك شمع اتاقی را براي چند ساعت روشن نگه می دارد اما خورشيد هزاران هزار سال است كه منظومه شمسي را روشن مي كند. پس این دو تا با هم متفاوت هستند.

بنابراین نهي از منكر، جلوگيري از بسط دولت باطل، بازداری از اقامه باطل و جلوگيري از كلمه باطل از فروع و اصولش احتياج به يك اقامه تاريخي دارد. اگر اقامه تاريخي نشود ما نمي توانيم از عهده كار بر بياييم. ما توانایی این را نداریم كه نسبت به اين شجره خبيثه تاريخي تبری داشته باشيم و او ما را با خود خواهد برد.

اقامه تاريخي جبهه حق و اقامه تاريخي تبری از دشمن، شأن معصومين عليهم السلام است. اين كار معصوم و فعلي در مقياس ایشان است و ما اصلا نمي توانيم این چنين كاري انجام بدهیم. ما در تولّي به معصوم و در ظرف خودمان مي توانيم اين كار را انجام بدهيم. واسطه بين معصوم و يك خانواده، يك شهر و يا جمعيتي بشویم و آن فرهنگي كه معصوم اقامه كرده را ما در تمسك به ایشان در يك خانه یا شهر اقامه کنیم. اما اقامه تاريخي كار معصوم است.

لذا يكي از كارهايي كه ائمه كردند، اين است که جامعه حق را از كلمه توحيد تا همه فروع آن اقامه كردند و به دنبال ساختن يك جامعه ايماني بوده اند. انبياء هم اين كار را مي كردند و وجود مقدس نبي اكرم در مقياس جامع و كاملي كه خاتم همه انبياء و مهيمن به همه پیامبران است، اقامه توحيد در عالم داشتند.

اجتماعی در دل جامعه عامه

يك نكته اي که خوب است در این جا اضافه شود اين است كه وجود مقدس معصومين بعد از صدر اسلام يعني از دوراني كه اين امتحان واقع شد و صف ها جدا شدند و جريان نفاق غالب گشت، دنبال ايجاد يك جامعه اعتقادي مومن و شيعه درون همين جامعه عمومی مسلمين هستند. با اين جامعه عامّه مسلمین درگير نشدند، آن را بهم نريختند و حذفش نكردند و درگيری ایجاد نشد. اما در دل همين جامعه عمومی دنبال ساختن يك جامعه اعتقادي شيعه بودند. يك مسير را دنبال كردند و اين مسير هم يك مسير پيچيده اي است که همين طور كه جبهه باطل دنبال اقامه يك جامعه و ساختن يك جامعه باطلي است، جامعه ای كه همه شئونش پرستش دنيا و نفس و شيطان و بت ها باشد، در بت پرستي مي خواهند آدم ها را بسازند، معصومين عليهم السلام هم دنبال ساختن يك جامعه موحد بودند و در طول تاريخ هم اينطور بوده و در اين درگيري جامعه اسلامي را ساختند از جمله دنياي اسلام را بعد از اتفاقي كه در صدر اسلام افتاد و با آن مسير تغيير كرد. بعد از آن جريان كه در صدر اسلام اتفاق افتاد به دنبال اين هستند كه از نو در دل جامعه عمومی اجتماع اعتقادی شیعه را ايجاد كنند و اين كار را هم كردند.

جبهه مقابل هم به همین شکل است. آن ها هم يك دستگاهي ایجاد كردند و در اين دستگاه همه چيز را فراهم آوردند. از مناسك مختلف و از عرفان تا كلام و فقه و دستگاه های فلسفی گسترده در مقابل دستگاه حق درست كردند. يعني جبهه باطل و نفاق يك جامعه تمام عيار برای خودش درست كرد و اينطور نيست كه يك كار ساده ای را انجام داده باشند بلکه يك جامعه تمام عيار را ساختند. اگر تاريخ پيدايش كلام، عرفان، تاریخ، فقه و علومي كه در دنياي اسلام شكل گرفته است را دنبال کنیم می بینیم که مقابل مكتب اهل بيت مكتب درست كردند، فقهاي مدينه به تدريج شكل گرفتند و محدثيني رشد یافتند.

همانطور که آن ها يك جبهه گسترده اي دارند که از تكذيب حضرت، جعل حدیث و از انحراف در اين مسير شروع كردند و بعد همه چيز را تغيير دادند، ائمه عليهم السلام هم در سوی دیگر يك جبهه جامع درست كردند. يعني به دنبال ساختن جامعه اعتقادي مومن كامل تمام عيار در دل دنياي اسلام بودند بدون اينكه بخواهند آن را در ابتداء به هم بزنند. ظاهرا مشی ایشان اينطور نبوده كه ابتداء با آن درگير شوند و بهم بزنند بلکه در دل آن كار كردند. البته که دشمن هم اين كار را كرده و بینات فراوانی در این زمینه هستند كه كار دشمن را توضيح مي دهد و در این جا به یک جمله از آن بسنده می شود.

ریشه بدعت ها

در خطبه 210 نهج البلاغه آمده است که كسي از حضرت در باب احاديثي كه بدعت هستند و جعل شده اند و اين كه اين اخباري كه در دست مردم است مختلف است و ريشه اين اختلافات چيست و اين بدعت ها از كجا ناشي شده اند، سوال کرد. ایشان در يك بيان خيلي عجيب كه به نظر می رسد از اموری است كه در علم اصول خيلي مورد استفاده بزرگان قرار گرفته است، فرمودند: حق و باطل در آن چه که در دست مردم است، آميخته شده است. در این جا به قسمتی از خطبه اشاره می شود:

حضرت فرمودند: «إِنَّ فِي أَيْدِي النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا وَ صِدْقاً وَ كَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ وَهْماً» آن چه که از احادیث در دست مردم است، بعضي حق و بعضي باطل هستند. بعضی از اين روايات حكمي است كه منسوخ شده و بعضي از کلماتي كه نقل شده را راوي حفظ كرده و درست فهميده و تعدادی را هم متوهم شده و اشتباه فهميده است.

سپس در ادامه امام فرمودند: همانا این احادیث چهار دسته هستند: «وَ لَقَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلى ‏الله ‏عليه ‏و آله) عَلَى عَهْدِهِ حَتَّى قَامَ خَطِيباً فَقَالَ مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ» پيداست که يك جرياني در دوران خود حضرت بوده كه مي خواستند مسير را تغییر بدهند. امام يك چيزي مي فرمودند و آن ها از روی عمد خلاف آن را مي گفتند.

در ادامه خطبه حضرت توضيح مي دهند که «إِنَّمَا أَتَاكَ بِالْحَدِيثِ أَرْبَعَةُ رِجَالٍ لَيْسَ لَهُمْ خَامِسٌ» آن هايي كه براي شما احاديث را مي آورند، چهار دسته هستند و پنجمي هم ندارند. دسته اول «رِجَالٍ لَيْسَ لَهُمْ خَامِسٌ رَجُلٌ مُنَافِقٌ مُظْهِرٌ لِلْإِيمَانِ مُتَصَنِّعٌ بِالْإِسْلَامِ لَا يَتَأَثَّمُ وَ لَا يَتَحَرَّجُ» از گناه دوري نمي كنند و پروایی ندارند. «يَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ مُتَعَمِّداً فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ كَاذِبٌ لَمْ يَقْبَلُوا مِنْهُ وَ لَمْ يُصَدِّقُوا قَوْلَهُ وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ وَ لَقِفَ عَنْهُ» مي گويند هم نشین حضرت بوده، او را دیده و از پيامبر گرامي دريافت حديث كرده است.

«فَيَأْخُذُونَ بِقَوْلِهِ وَ قَدْ أَخْبَرَكَ اَللَّهُ عَنِ اَلْمُنَافِقِينَ بِمَا أَخْبَرَكَ وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ بِهِ لَكَ» مي فرمايد: اين منافقيني كه زمان حضرت بودند و احاديث را مي آوردند «ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ اَلضَّلاَلَةِ وَ اَلدُّعَاةِ إِلَى اَلنَّارِ بِالزُّورِ وَ اَلْبُهْتَان» بر آستان پیشوایان ولایت تقرب یافتند.ِ خيلي از علماي عامه گفته اند که پیدایش نفاق از مدينه است و در مكه نبوده به دليل اينكه زمينه اي براي نفاق در مكه نبود و در آن جا حضرت قدرت نداشتند. وجهي نداشت عده اي منافقانه به حضرت نزديك بشوند و بعد هم مي گويند نفاق در دوران مدينه تمام شد.

عمدتا هم آن ها يك عبدالله بن أبيّ درست كردند كه هركجا ماجرايي هست پاي او را به وسط مي كشيدند. درست است که او سركرده جبهه اي از منافقين در مدينه است ولي او جبهه ظاهر منافقين است. منافقين يك جبهه پيچيده باطني هم دارند. حضرت مي فرمايد: «فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ اَلضَّلاَلَةِ وَ اَلدُّعَاةِ إِلَى اَلنَّارِ بِالزُّورِ وَ اَلْبُهْتَانِ فَوَلَّوْهُمُ اَلْأَعْمَالَ وَ جَعَلُوهُمْ حُكَّاماً عَلَى رِقَابِ اَلنَّاسِ فَأَكَلُوا بِهِمُ اَلدُّنْيَا وَ إِنَّمَا اَلنَّاسُ مَعَ اَلْمُلُوكِ وَ اَلدُّنْيَا إِلاَّ مَنْ عَصَمَ اَللَّهُ فَهَذَا أَحَدُ اَلْأربَعَه»(4)

پس در دوران آن حضرت يك جرياني بوده و تا بعد هم ادامه پيدا كرده است. آن ها به دنبال اين بودند كه مسير دين را عوض كنند و يك دين ديگري بسازند. يك كار گسترده كردند و آن كار هم این بود که قدرت سياسي را به دست گرفتند و شروع به تغییر معارف دادند. كلام و فقه و حديث درست كردند و كثيري از اين احاديثي كه نقل كردند، جزء همين دسته اي است كه حضرت در اينجا فرمودند.

مطالب ارزشمندی در این خطبه نهفته که حضرت مي فرمايند: مردم چهار دسته هستند. يك دسته که حق را مي فهمند و ناسخ و منسوخ را مي دانند و اشتباه هم نمي كنند. يك دسته منافق و متعمد در كذب هستند. يك دسته متعمد در كذب نيستند و اشتباه مي فهمند. يك دسته اشتباه نمي فهمند اما ناسخ را مي فهمد، منسوخ را نمي فهمد، منسوخ را مي فهمد ناسخ را نه. تنها يك دسته هستند كه من هم جزء آن ها هستم که هم حق را مي فهمند هم ناسخ و منسوخ و عام و خاص را مي دانند و هم تعمد در كذب ندارند و متوهم نيستند.

اضلاع سه گانه جامعه

بنابراین یك نكته اي كه در باب تبري بايد به آن توجه داشت اين است كه يك دستگاه باطلي شكل گرفته و در اين طرف هم ائمه دستگاه گسترده اي را در مقابل آن دستگاه ها ایجاد کردند كه اين دستگاه خودش فقه دارد، اعتقادات و حديث دارد و آن چه كه لازمه يك جامعه ايماني است را دارا هستند. اين جامعه مومنين درون جامعه عامه مسلمانان زندگي مي كردند اما براي خودشان يك جمعي داشتند.

اين نكته براي اين گفته شد كه درست كردن يك چنين جامعه اي سه ضلع دارد: ضلع اولش تبرّي است، ضلع دومش يك درگيري همه جانبه و ضلع سومش ساختن است. ائمه اولاً مراقبه مي كردند كه به هيچ وجه جامعه مومنين آمیخته با جامعه منافقين و كفّار نشود و مرز کشیدند. اين تبرّي هم فقط نسبت به یک شأن نبوده بلکه نمي گذاشتند مسلمانان دنبال كلام آن ها باشند، به دنبال اعتقادات، فقه، علماء و ائمه آن ها بروند و از همه آن ها تبري ايجاد مي كردند. يك مرزبندي اعتقادي كه موجب مي شده تا از همه شئون آن ها برائت بجويند. در هيچ شاني از شئونشان متولي نسبت به آن ها نباشند. يعني جامعه مومنين فقه، حکمت، اخلاق، کلام و حدیثشان را از آن ها نگرفتند و سعي مي كردند اين مسير دائم خالص تر بشود. اين يك ضلع كار است.

ائمه اولين اقدامي كه در ساختن جامعه مومنین كردند اين است كه يك نوع مرزبندي ايجاد كردند يك نوع تبرّي و اعراض اسلامي در دستگاه و ائمه باطل تا همه شروری كه درست كردند. اگر كسي به اين مسئله توجه پيدا نكند، تبری را ناقص مي داند. آن ها يك دستگاه عظيم درست كردند و ائمه اطهار هم نسبت به كل اين دستگاه احساس برائت ايجاد كردند.

قدم بعد درگيري است. يك درگيري همه جانبه در حوزه هاي مختلف بوده و البته با تقيه اي كه در ادوار مختلف هم متفاوت است. حتي در تاريخ ائمه نسبت به تبري از ائمه نار و قصور آن ها در ادوار مختلف يكسان برخورد نكردند.

در تاريخ آمده كه شیعیان را به دو دسته تقسيم مي كردند. شيعياني كه اظهار تبرّي رسمي نمي كردند را بدویه می نامیدند و با آن ها يك نوع برخورد داشتند و کسانی كه اظهار تبري رسمي مي كردند را هم رافضه می نامیدند. اين دسته بندي در تاریخ و به خصوص در كتب رجالي عامه، مِلَل و نِحَل و امثال این ها ديده مي شود. اين جور نيست كه در ادوار مختلف همیشه اين تبری يكسان باشد ولي بوده است. ركن كار ائمه عليهم السلام اين بوده كه در درون جامعه شيعه يك نوع تبري اعتقادي همه جانبه نسبت به جبهه باطل درست مي كردند كه این مانع اختلاط بشود. وگرنه ممكن بود كلام و فقه شان را از آن ها بگيرند و طبق اعتقادات آن ها رفتار کنند. لذا يك تبري تامي ايجاد كردند كه در هيچ شاني از شئون متولي آن ها نباشند.

تاثیرات چشمگیر دوران امام صادق

يك نكته اي وجود دارد و خوب است درباره آن تحقیقاتی هم صورت بگیرد و آن اين كه بعد از عاشورا و از دوره امام سجاد يك كار جدي شروع مي شود. در دوران امام باقر و امام صادق تاثير بسزایی که اين ائمه بزرگوار به ويژه در دوران امام صادق بر فقه و كلام و اعتقادات و عرفان و اخلاق دارند، حائز اهمیت است. چون گاهي اوقات به نظر مي آيد كه گفته شده فقه ما به منزله حاشيه فقه آن هاست. اين در جاي خودش ممكن است قابل تامل باشد ولي از اين زاويه اش هم بايد مطالعه كرد كه امام صادق چه تحولي ايجاد كردند. يعني چه انحرافي توسط آن ها صورت می گرفت که امام صادق جلوي آن را گرفتند. علم كلام به سمتي مي رفته كه از دلش تاویل و تشبيه و تجسيم بيرون مي آید. اگر در توحيد صدوق فقط مرور شود، انحرافات اعتقادي كه زمان امام صادق عليه السلام بود، دیده می شود. در حال رواج اعتقادات باطلي بودند که نه به صورت تصادفی بلکه يك جريان تدبيرشده ای براي تغيير و تحريف معارف است. در مقابل ائمه عليهم السلام هم تبرّي ايجاد كردند و هم يك جريان دیگر را ایجاد كردند.

انحرافات عمیقی در كلام به وسيله معتزله و اشاعره و ديگران در حال شکل گیری بوده كه امام صادق جلو مي ايستادند و با تاثیری که کلام ایشان داشت، مسيرش را سد مي كردند. در فقه هم به همین شکل است. اينكه حضرت به شدت با قياس در فقه مبارزه می کنند و اگر اين نبود معلوم نبود مسیر فقهی ما به كجا کشیده می شود. حَتّي ایشان مسير فقه و حديث و كلام عامه را هم تغيير دادند ضمن اینکه كتاب هاي تحقيقي متعددي هم در خصوص اثر امام صادق بر مسیر حدیث، فقه، کلام، اعتقادات و مسلک های اخلاقی و عرفانی عامه نوشته شده است.

پس ائمه در قبال دستگاه عظيمي كه آن ها ايجاد كردند و اين دستگاه براي تغيير مسير و ايجاد يك تهديد جامع در دين و اسلام بوده، جامعه مومنين را جامعه اعتقادي شيعه را در دل دنياي عامه و جهان عامه دنياي عمومي و حتي در همان جغرافيا ساختند. اين جامعه اي كه ساختند، یک اجتماع همه جانبه است که براي ساختن آن حداقل سه ضلع وجود داشته است: یک: تبرّي، يعني ايجاد يك درك و شناخت و بصيرت نسبت به جبهه مقابل. دو: ایجاد موضع كه جامعه مؤمنين استحاله نشود. چون تبري مانع استحاله و انحلال است. سه: درگیری که در دل این درگیری جامع فرهنگي، ايجاد و ساخت جامعه مومنين است كه ساخت این اجتماع رو به پيشرفت است و داستان مفصلی دارد که باید دنبال شود.

اين دستگاه تبري كه درست شد و ائمه عليهم السلام در مقابل آن يك دستگاه درست كردند و سعي داشتند اين دو را از هم تفكيك كنند كه داستان جداسازی اين جريانات به طور لطيف و شايد مفصل در سوره بينه که از سور کوتاه آخر قرآن هست، آمده است.

تفکیک حق و باطل تا رسیدن به خلوص کامل

خداي متعال مي فرمايد: «لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَ الْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَة * رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفاً مُطَهَره * فِيهَا كُتُبٌ قَيمَةّ * وَ مَا تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ» تا به اينجا می رسد که دو دسته مي شوند: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَ الْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُولَئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ * إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ * جَزَاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ و َرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ * وَ مَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَ يُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَ ذَلِكَ دِينُ الْقیّمه»(بینه/1-8)

در اين سوره مباركه خداي متعال مي فرمايد: كفار و مشركين از هم جدا نمی گردند تا برهانی بیاید. در تفسير اين آيه اقوال متعددي هست که یکی از آن ها ارائه می گردد و آن احتمال اين است كه جبهه باطل جامعه مومنين را رها نمی کند و آن ها به دنبال اين هستند كه مسلط بر جامعه مومنین بشوند و آن ها را تحت تسخير خودشان در بياورند. آنها مي خواهند تسلط بر عموم جامعه مومنين پيدا كنند و هدف ابلیس همين است. «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ»(اعراف/١۶) حضرت فرمودند: شما را در نظر داشته، آن جبهه دنبال اين هستند.

اين تفكيك واقع نمي شود تا رسولی از جانب خدا بیاید و وقتي او مي آيد، داستان تفكيك آغاز مي شود. اين رسول مي آيد «رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفاً مُطَهَره» و بر آن ها صحیفه های پاک را تلاوت می کند که در آن نوشته های استواری هست تا بقيه آيات «وَ مَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَ يُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَ ذَلِكَ دِينُ الْقیّمه» در این سوره باید دقت کرد که از اين زاويه به جريان اختلاط حق و باطل و اينكه جبهه باطل تفكيك نمي شود و انفکاک نمي پذيرد تا رسول بيايد و به وسيله صحف مطهره و دين قيمة تفكيك را ايجاد مي كند.

اين تفكيك به يك جايي مي رسد كه جبهه باطل یا همان شرالبریه این طرف متراكم مي شود و آن طرف هم خیرالبریه متراكم مي گردد. يعني وقتي تفكيك اتفاق مي افتد، اين طرف بدي هايی است که متراکم شده و در آن سو خوبی ها یک جا جمع شده است. وگرنه تا اين تفكيك اتفاق نيافتد جبهه باطل بدي هاي خودش را به جامعه مومنین تسري مي دهد.

در اين وادي روايات زيادي است که تعدادی هم در کتاب علل الشرايع مرحوم صدوق آمده است. آخرين روايتی که در این کتاب آمده عجیب است و انسان امتناع می کند که لااقل همه جا خوانده بشود چون حضرت خودشان هم در اين حديث نهي كردند كه آن را هرجایی نخوانيد.

در آنجا به حضرت عرض می شود: آقا بعضي از دوستان مومن شما گناه كبيره مي كنند. حضرت مي فرمايد: نه مومن اين گناه ها را نمي كند. مي گويد: من ديدم دوستان شما از اين گناهان مرتکب می شوند. حضرت داستاني را توضيح مي دهد كه وقتي اين دو تا گل را خداي متعال عجين كرد بدي هاي آن ها به اينها و خوبي هاي اين هـا به آنها سرايت كرد. اگر خوبي در كافر می بینید از مومن است و متقابلا بدی که در کافر وجود دارد از مومن است. سپس اين هـا تفكيك مي شوند و داستان تفكيك را حضرت توضيح مي دهند و شاید اين سوره هم مقداری متناسب با آن باشد.

خداي متعال مي فرمايد: در این جا يك تفكيك رخ می دهد تا اینکه خير البريه و شر البريه می شوند و تا اينطور هم نشود، نمي توان مجازات كرد. «ِاِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَ الْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُولَئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ» بعد از تفكيك است «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ» اين بعد از تفكيك است «جَزَاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ و َرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ». در کل این سوره داستان عجیبی دارد.

پس نكته بعدي كه بعد از آن نکات اشاره شد اين است كه اقامه جبهه حق و ساختن جامعه مومنين و ايجاد يك صف بندي و تبرّي در قِبَل معصومين شكل مي گيرد كه آنها تبري را اقامه كردند و بر محور تبرّي و درگيري يك جبهه اي را ساختند و اين ساخت و سازندگي تا به خلوص كامل برسد يعني كاملا صف ها جدا شوند و همه اختلاط و آميختگي كه بوده و يك سري از صفات آن ها منتقل شده برداشته شود، ادامه می یابد.

ادامه مسیر با محوریت حضرت زهرا

همه اين ها مقدمه يك نكته است و آن اين است كه نقطه کانونی اين جريان درگيري و تبري كه بر محور وجود مقدس اهل بيت عليهم السلام شكل گرفت، بعد از وجود مقدس نبي اكرم همين داستان حضرت زهرا و متمركز به آن جاست و اگر اين قسمت از تاریخ جامعه شیعه برداشته شود، بقیه آن دیگر قابل ادامه نيست. حضرت با تمام وجود به میدان آمدند و هرچه داشتند آوردند. با اینکه دو معصوم هيچ وقت باهم كمترين اختلافي ندارند ولي كاملاً تفكيك نقش و ماموریت شده است. ماموريت حضرت زهرا به یک شکل است و ماموريت تاریخی حضرت علي جور دیگری است.

در اين ماموريت بنا نیست هيچ چیزی هم پاي اميرالمومنين نوشته بشود. بیان مرحوم علامه مجلسي هم همين است، می فرمایند وقتي حضرت زهرا خطبه را خواندند و به خانه آمدند، به ایشان اینگونه خطاب کردند: «اشْتَمَلْتَ شَمْلَةَ الْجَنِينِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنِينِ»(5) اين چه خطابي است كه حضرت زهرا به اميرالمومنين داشته باشند؟

يك تعبير همين است كه وجود مقدس فاطمه زهرا در حضور جمع آمدند تا اعلام كنند چيزي از اقدامات من پاي اميرالمومنين نوشته نشود و حضرت به سلامت بمانند. لذا حمله دشمن متوجه حضرت زهرا شد و تا به يك نقطه اي رسيدند كه ديدند چاره اي نيست و تا مرز حذف ایشان پیش رفتند. يك درگيري شروع شد، در اين درگيري وجود مقدس فاطمه زهرا با تمام وجود ايستادند و به نظر می رسد اقدام اساسي در رسيدن به همين مرزبندي بين جامعه حق و مومنين و جدا شدن صف ها و ايجاد تولي و تبري در تاريخ محورش اين است و كار هيچكس ديگري هم نيست. يعني آن دفاع از اميرالمومنين و وجود مقدس نبي اكرم در اين مقياس كار هیچ کس نيست. نه سلمان توان انجامش را دارد و نه بزرگ تر از ایشان!

از آن سو قرآن وقتي می خواهد بگوبد داستان از چه قرار است، به آيه ظلمات توضيح مي دهد. «أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُّجِّيٍّ»(نور/۴۰) در مقابل آن جريان كسي مي تواند بایستد که «مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ»(نور/٣۵) آن چراغ هايي كه نور توحيد و نور نبوت نبي اكرم در آن ظهور پيدا كرده، وجود مقدس فاطمه زهراست. فرمود: مشكات، وجود مقدس فاطمه زهرا هست. در يك روايت مي گويد قلب وجود مقدس نبي اكرم اوست كه همه چراغ هاي توحيد یعنی ائمه، در وجود مقدس ايشان ظهور كردند. لذا محور «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ»(نور/٣۶) حضرت زهرا هستند.

زمانی که درگيري در اين مقياس هست و يك جريان ظلماتي مي خواهد روي اين چراغ را بپوشاند، روي هدايت نبي اكرم را بپوشاند، آن كسي كه مي تواند در اين مقياس وارد ميدان بشود وجود مقدس فاطمه زهراست و كار شخص ديگري نيست. حضرت با همه وجود آمدند و با تمام وجود هم ايستادند. آن چه بايد انجام بدهند را در همين هفتاد و پنج روز انجام دادند و زمان بيشتری هم لازم نبود. براي عبور دادن عالم از اين مرحله درگيري اين اقدامات هفتاد و پنج روزه ایشان كافي بوده چون مقياس درگيري يك مقياس عجيبي است.

وجود مقدس فاطمه زهرا كه مشكات نور الهي است در اين دنيا آمدند و با همه وجود پاي يك جريان ايستادند و عهدش را هم از قبل با خدا بستند. «يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ»(6) قبل از اينكه به اين دنيا پا بگذارند، آن عهد را با خداي متعال بستند و در اين دوره كوتاه، هرچند قبل از آن هم بوده اما عهدي كه حضرت با خدا بستند فقط مربوط به اين دوران نيست. يكي از آن ها عهد عاشوراست كه در قرآن هم آمده «وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً»(احقاف/١۵) وقتي حضرت زهرا سلام الله عليها سيد الشهدا را به دنیا می آورد، جِبْرِيل مي آيد داستان عاشورا را نقل مي كند و از حضرت عهد مي گيرند و ایشان هم قبول مي كنند که البته آن جریان تفصيلاتي هم دارد.

يعني وجود مقدس فاطمه زهرا آن گوهري است كه از قبل پذیرفته و با خداي متعال عهدي بسته که به دنیا بیاید و این عالم و مومنین را از وادي ظلمات به حقيقت نبوت و ولایت متصل کند. اين عهد پيشين امام است و معنای يا ممتحنة همين است. قبل از اينكه در قالب بشر خلق بشود، اين عهد را بسته كه بيايد و مومنين و موحدين را از این عالم و دستگاه شديد و تاریکي كه «أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ» عبور بدهد. به اين دنيا آمده و با عهد خودش اين كار را هم كرده است.

این 75 روز ظهور نفاق هست و حضرت خودشان توضيح مي دهند که صف بندي كردند، مقابل اين هـا ايستادند و اقدامات متعددي که انجام دادند. اقدامات حضرت سر منشأ شكل گيري جامعه موحدين حول اميرالمومنين است، مبدأ شكل گيري آن تبرّي و صف بندي و موضع گيري در مقابل جبهه مقابل است. اگر اقدامات حضرت زهرا نبود و این حلقه از بین برداشته شود، بقيه حلقات شكل نمي گيرد. سرحلقه اين مبارزات و اين درگيري ها در وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله عليها است. اقدامات متعددي هم در هفتاد و پنج روز كوتاه دارند و بيشتر هم لازم نبوده است.

اينكه حضرت در جواني به شهادت رسيدند و از خداي متعال درخواست كردند (عجّل وفاتي) نه از باب اينكه از ماندن كنار اميرالمومنين خسته شده باشند. بلکه مسئله اين است كه همه كارهايي كه ایشان بايد برای امیرالمومنین و جبهه حضرت انجام می دادند را به پایان رساندند.

آخرين اقدامش همين است كه حضرت بايد جوان از دنيا برود كه يكي از حجّت هاي مهم ما همین است. اگر حضرت تا يك سن طبيعي زنده می ماندند، اين راه طي نمي شد. لذا آخرين اقدامي كه ایشان كردند همين بود، اينكه در سن جواني و با آن سختي ها حضرت امير را تنها بگذارند و بروند. اين در واقع اقدام به رحلتشان براي اين است كه خود آخرين حلقه اقدام در این دنیا هست. چون رحلت معصوم در يك معنا به خودش واگذار شده است حتی در زمان و کیفیت و حضرت اين شهادت مخصوص با اين شكل و در اين شرايط سني را انتخاب کردند.

بنابراين در هفتاد و پنج روز حضرت اقدامات كاملي را انجام دادند. اين اقدامات حلقات به هم پيوسته يك مبارزه سنگين عليه اين جبهه تاريخي است. خطبه حضرت هم يكي از آن حلقات است و نه در یک مورد خاص بلکه سراسر اين خطبه تولي و تبري است. اين حديث در كافي نقل شده و مرحوم فيض هم در مقدمات تفسير صافي آوردند كه حضرت فرمودند: «نَزَلَ اَلْقُرْآنُ أَثْلاَثاً» معارف قرآن سه قسمت است: «ثُلُثٌ فِينَا وَ فِي عَدُوِّنَا وَ ثُلُثٌ سُنَنٌ وَ أَمْثَالٌ وَ ثُلُثٌ فَرَائِضُ وَ أَحْكَامٌ»(7)

اينطور نيست كه فقط آیه «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ»(مائده/۵۵) در قرآن خطاب به امیرالمومنین باشد. به تعبير اين حديث که در معاني الاخبار است، «إنَّ اللّه جَعَلَ وَلايَتَنا أهلَ البَيتِ قُطبَ القُرآنِ و قُطبَ جَميعِ الكُتُبِ»(8) لذا هر بحثي از قرآن در خصوص ایشان و به معنای دیگر داستانشان هست. بزرگانی مثل مرحوم فيض در مقدمه تفسیر صافی سعي دارند اين حديث را معنا كنند كه «اَلْقُرْآنُ أَثْلاَثاً ثُلُثٌ فِينَا» یعنی چه؟ نه اینکه یک عبارت در خطبه حضرت زهرا اعلام برائت باشد، بلکه سراسر اين خطبه تولي و تبري است.

اصول اساسی مبارزه ائمه

حضرت سیدالشهدا یک وصیت نامه ای دارند که آن را خطاب به برادرشان محمد بن حنفیه نوشتند كه: «إنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ يَشْهَدُ أَنْ لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ، وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّدًا صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ و َءَالِهِ عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ» و اينكه قيامت حق است. «وَ اَنَّ اللَهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ. إنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَ لَابَطِرًا وَلَامُفْسِدًا و َلَاظَالِمًا وَإنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الإصْلَاحِ فِي أُمَّه جَدِّي مُحَمَّدٍ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ»(9)

اول شهادتش را مي گويند بعد مي فرمايند: اين چهار مورد، هدف من نيست و هدف من اهداف ديگري است. طبق شروعی که حضرت دارند «إنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ يَشْهَدُ أَنْ لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ» اگر توحيد نيست، مبارزه امام حسين بي معنا است. اگر نبوت وجود مقدس نبي اكرم درست نيست، مبارزه سيد الشهدا بي معناست. اگر قيامت نيست اين مبارزه توجيهي ندارد. اصول اساسي كه مبارزه حضرت را معني مي كند، همين اصول است.

اينجاست كه فرمایش حضرت که مي گويد من می خواهم اصلاح كنم، معنی دارد. اگر قيامت و توحيد و نبوت حَقه اي نيست، چه چيزي را مي خواهد اصلاح كند؟ كجا فاسد شده كه شما مي خواهيد آن را اصلاح كنيد.

در خطبه حضرت زهرا هم همينطور است. اينكه در سخت ترین شرایط از حضرت حق شروع مي كنند، آن حمدهای لطیف و بعد تبيين از توحيد و تبيين نبوت و مقامات حضرت و سپس آن بياني كه از شرايط جزيرۀ العرب و مردم آن روز دارند. در اين شرايط خداي متعال اين پيغمبر را براي نجات فرستاد و اقدامات حضرت را براي نجات توضيح مي دهند كه با چه كساني درگير شد و كار را به اينجا رساند و كلمه توحيد را بر دهان شما گذاشت در حقیقت دهانتان باز شد و توانستيد شهادتين را بگوييد. اين داستاني كه حضرت مي گويند همه مقدمات و مباني همين بحث است. باید به این مسئله توجه کرد كه حضرت چه مي گويد چون كلمه به كلمه اين خطبه قابل بحث و توضیح است.

آن نبوتي كه حضرت معنا مي كنند، نبوتی است كه با اميرالمومنين ادامه پيدا مي كند. آن نبوت است كه با سقيفه منسد مي شود و اين انسداد در مسير آن دين است وگرنه اگر آن دين را نپذیریم كه توحيدش چنين توحيدي است و نبوتش چنين نبوتي است، شرايعش چنين شرايعي است «فَفَرَضَ اللهُ تعالی اَلْإِيمَانَ تَطْهِيراً مِنَ اَلشِّرْكِ، وَ اَلصَّلاَةَ تَنْزِيهاً عَنِ اَلْكِبْرِ»(10) شرايع حضرت که گفته شد توحيد و حقيقت نبوت حضرت و شرايطی که حضرت در آن ظهور پيدا كردند كه حضرت توضيح مي دهند در چه وضعيتي بود و به كجا رسيده و در همين دوران كوتاه وقتي پيغمبر خدا آمدند با تجلي حضرت عالم عوض شد.

خدا رحمت كند استاد بزرگواری را که ذيل شرح خطبه قاصعه و سوره فيل توضیح خوبی داشتند. در خطبه قاصعه حضرت توضيح مي دهند كه احتياج به تغيير شرايط و ابزار توحيد و اين مناسباتي كه ماركسيست ها می گفتند، نيست. يك پيغمبر داريم و يك حقيقتي از عالم غيب آمده و اين حقيقت غيبي با تسليم شدن همه چيز را تغيير داده است.

تحریف دین؛ چرا و چگونه؟

حضرت توضيح مي دهد كه چنين كسي نبي است و مقاماتي كه در این خطبه براي ایشان ذكر مي كنند. چه كسي، چه خدايي، چه پيغمبري را در چه شرايطي و براي چه هدفي مبعوث كرده است، همه این مباحث را حضرت توضيح داده اند. اگر اين را نگوييم قيام اميرالمومنين بي معنا است. اگر گفته نشود مبارزه حضرت معني دار نمي گردد. آن وقت دعوا هم بر سر خاك و آب و اين زمين مال من است، آن یکی مال شماست مي شود. در صورتی که دعوا سر اين چيزها نیست. دعواي حضرت زهرا و جريان انحرافي ايجاد شده بر سر توحيد و مسئله نبوت است. آن ها معني نبوت را دارند تغيير مي دهند، معني توحيد را تغيير مي دهند و مدار جامعه را از توحيد برمي گردانند. درحال حاضر و در دوران ما ادامه اینگونه حرف ها را مي زنند. مي خواهند انسان را جاي خدا بنشانند. اومانيست ها همین را می گويند و پايه دموكراسی را هم آن ها بنا گذاشتند.

بنابراین دعوا بخاطر توحيد و آن نبوت و ولايت حقه است، آن نبوت و آن رسولی كه خليفه اش اميرالمومنين است. داستان خلافت، ادامه توحيد و نبوت است. اگر نبوت تحريف شد، خلافتش هم تحريف مي شود. تحریف دین یعنی يك آقايي آمده و آدرسي را به ما داده پس خودمان مي رويم و كتاب را هم مي خوانيم. و طبق این تحریف دیگر نيازي به اميرالمومنين نیست. خودمان تصميم مي گيريم كه چه کسی رئيس باشد، چطور زندگي كنيم و اين آدرس هم مربوط به بهشت است و به آن عمل مي كنيم.

اين درك از دين یک تحريف است. اولین تحريفي كه در سقيفه اتفاق افتاد این بود که توحيد تحريف شد. بعد از آن هم در نبوت و دين انحراف واقع شد. دين تبدیل به يك آدرسي شد که كسي به ما مي دهد و ما هم آن را مي گيريم و خودمان به آن عمل مي كنيم. در حقیقت دين دیگر جريان ولايت و سرپرستي حضرت حق نيست كه در معصوم تجلي پيدا مي كند.

الان خيلي از جرياناتی كه با حكومت ديني و به تبع آن با ولايت فقيه مخالف هستند، اين را تا ولايت معصوم و بعد هم تا ولايت الله می کشانند. چون مي گويند اگر آنجا را قبول كردي تا اينجا هم بايد بيايي و اختلاف از آن جا شروع مي شود.

توحيد را جوري معنا مي كنند كه از درونش ديني كه دخالت در سرنوشت انسان بكند بيرون نمي آيد بلکه تبدیل به يک معنويت مبهم می شود. پس اينكه حضرت در اين خطبه از اين نقطه شروع مي كند، بخاطر عظمت كار ایشان است. حضرت مي خواهند بگويند چنين توحيدي يك چنين نبوت و رسولي را تحویل جامعه داد و حضرت در خطبه خصوصیات پیامبر را بيان مي كنند که او چه كسي بود.

بعد مي فرمايد: اين خدا، اين پيامبر را در يك چنين جامعه اي براي اين مردم فرستاد. آن وقت معني دار مي شود كه چه كسي بايد راه را ادامه بدهد و چرا اميرالمومنين ناراحت هستند و گله دارند و با چه جرياني درگير هستند. سپس ایشان توضيح مي دهند كه پايان راه شما كجاست و اگر مسير حق را مي رفتيد، چه سرانجامی داشت. تمام خطبه حضرت نقشه درگيري و بيان مراحل درگيري است و هر قسمتی از آن حذف شود بي معنا مي گردد.

اقدامات رسول خدا همراه امیرالمومنین در جامعه جاهلی

در يك قسمت از خطبه خصوصا باید ملاحظه کرد كه حضرت در آنجا وارد مي شوند و بر جرياني دست مي گذارند كه پيامبر در اين شرايط و در چنين جامعه اي آمد و با چه درگيري هايي جامعه را به اين نقطه رساند كه توحيد پذيرفته شد. مسئله ساده ای نبود، در جامعه جزيرة العرب که بت های متعدد را می پرستیدند مردم دهانشان به توحید باز شود. حضرت آن وضعيت را توضيح مي دهند بعد مي فرمايد: «فَاَنْقَذَكُمُ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالی بِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ الِهِ بَعْدَ اللَّتَیا وَ الَّتی» شما در اين شرايط بوديد خداي متعال به وسيله پيامبر شما را نجات داد «وَ بَعْدَ اَنْ مُنِی بِبُهَمِ الرِّجالِ» كار ساده اي نبود بلکه حضرت با پهلوانان و قدرتمندان عرب درگير شدند. «وَ ذُؤْبانِ الْعَرَبِ، وَ مَرَدَةِ اَهْلِ الْكِتابِ» با اهل كتاب طغيان گر و جريان هاي متعددي درگير شدند و به اين راحتي اسلام در جزيرۀ العرب گسترش پيدا نكرد. اين جريان هايی كه درگير بودند و دست بردار هم نبودند «کُلَّما اَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَا اللَّهُ، اَوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّیْطانِ» يك جايي ابلیس سر بر مي آورد و شاخ شيطان آشكار مي شود. چون شيطان از طريق قواي انساني عمل مي كند و هر جوششي كه در عالم انساني دیده می شود، جوشش رحمانی يا شيطاني است. در حقیقت یا شيطان تبلور پيدا مي كند يا وجود مقدس معصوم است.

آنجايي كه شيطان سر برآورده بود و يك قوايي را آرايش داد «اَوْ فَغَرَتْ فاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِكینَ» در آن فضا يك دهاني باز شد كه اسلام را ببلعد. «قَذَفَ اَخاهُ فی لَهَواتِها» برادرش، نزديك ترين آدم، وجود مقدس امیرالمومنین را در عمق دهان اين فتنه مي فرستاد.

در جریان مباهله، بزرگ مسيحیان گفت: ببينيد چه كسي را براي مباهله مي آورند. اگر از اغيار بود مباهله كنيد، اما اگر نزديكانش را آورد مباهله نكنيد. چون كسي كه نزديكانش را مي آورد حق است و براي هدف حق خودش همه را مي آورد تا قرباني كند. مي فرمايد: آن كسي را كه پيغمبر در آن دوران سخت كه همه فتنه مي كردند، پرچمداران هر قبيله اي هر قدرت مندي سر برمي داشت، مشركين اهل كتاب از يك طرف و قدرتمندان نقشه مي كشيدند، براي خاموش كردن فتنه فرستاد، وجود مقدس امير المومنین بود. «فَلاینْكَفِیءُ حَتَّی یطَأَ جِناحَها بِأَخْمَصِهِ وَ یخْمِدَ لَهَبَها بِسَیفِهِ» تا مخالفين را لگدمال نمی کرد و گوش هايشان را نمي ماليد و آتش فتنه را با شمشير خاموش نمي كرد، برنمي گشت. «مَكْدُوداً فی ذاتِ اللَّـهِ» كسي بود كه در راه خدا تحمل رنج مي کرد. «سَیداً فی اَوْلِیاءِ اللَّهِ، مُشَمِّراً» براي دفاع از اسلام کمر بسته بود «ناصِحاً مُجِدّاً كادِحاً» اين هـا از جمله صفات امير المومنين است.

يك همچين جرياني است و خداي متعال در آن شرايط پيامبر را فرستاد و ایشان هم با وجود مقدس اميرالمومنين اینطور کار را جلو بردند. «وَ اَنْتُمَ فی رَفاهِیةٍ مِنَ الْعَیشِ» شما مشغول زندگي خودتان بوديد و در آن درگيري عظيم حضور نداشتيد. «و ادِعُونَ فاكِهُونَ آمِنُونَ» امنيت خودتان را از امنيت كلمه توحيد جدا كرده بوديد، كاري نداشتيد كه اسلام در مخاطره است يا نيست و کار را رها كرده بوديد.

«تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ، وَ تَتَوَكَّفُونَ الْاَخْبارَ» شما در آن شرايط دنبال اين بوديد و رصد مي كرديد كه چه زمانی كار ما تمام مي شود كه قرآن به طور مكرر توضيح مي دهد. دائم اخبار ما را زير و رو مي كرديد كه چه چیزی رخ داده است.

به طور مثال حضرت لشكر اسامه را فرستاده بود اينها دائما می رفتند که ببینند در اردوگاه چه خبر است. در احد و خيبر در حنين هم به همین شکل عمل می کردند. منظور حضرت از این صحبت ها این نیست که بگويند چون اميرالمومنين در مبارزه بوده بايد سهم ببرد. اصلا دعوا سر اين مسئله نيست. بلکه مي گويند اين دين حق را يك چنين آدمي جلو برده است. آن كسي كه حاضر است همه چيزش را در ظهور و قوت اسلام بگذارد، اين آدمي است كه مسير با او ادامه پيدا مي كند نه آن هایی كه مشغول خوشي بودند و نقشه مي كشيدند و منتظر بودند ببينند كي اسلام شكست مي خورد، آن ها که نمي توانند اسلام را پيش ببرند.

كلمه به كلمه حرف هاي حضرت تامل می خواهد. صفات را اگر باهم مقايسه شوند می بینیم که حضرت مي گويند اين دوتا صفت و دو نوع آدم است. آن آدمي است كه مي تواند مسير حق را ادامه بدهد و آن یكي نمي تواند و دعوا اصلا سر شخص نيست. بعد حضرت در توضيحاتی مي فرمایند: حالا كار تمام شده است. «ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا اِلی رَیثَ اَنْ تَسْكُنَ نَفْرَتَها، وَ یسْلَسَ قِیادَها» شما درنگ نكرديد مگر اينكه اين شتر خلافت آرام بگيرد و براي شما فراهم بشود همين كه فراهم شد از تصرف در آن کوتاهی نکردید.

«ثُمَّ اَخَذْتُمْ تُورُونَ وَ قْدَتَها، وَ تُهَیجُونَ جَمْرَتَها، وَ تَسْتَجیبُونَ لِهِتافِ الشَّیطانِ الْغَوِی» در اين قسمت از خطبه هم حضرت توضيح مي دهند که چه اتفاقي افتاده است. به نظر می رسد که خطبه فدكيه منشور اين درگيري است كه ما بر سر چه چیزی و براي چه مي جنگيم. برای كدام توحيد و كدام نبوت؟ كدام ولايت؟ اين جرياني كه سر كار آمده چه کسانی هستند؟ اين ها قبلا چه مي كردند و حالا چه مي كنند و بعدا که اسلام به دست اينها بیافتد چه خواهد شد؟ حضرت زهرا كل مسير را در اين خطبه توضيح دادند. الحمد لله رب العالمین...

سوال: آيا جهاد كبير و ساخت تمدّن اسلامي از طريق استحاله دستگاه هاي تمدّن طاغوت قابل تحقق است؟

جواب: بله، داستان جهاد كبير اتفاقا در همين مسير است. خداي متعال به وجود مقدس نبي اكرم دستور جهاد كبير مي دهد. «فَلا تُطِعِ الكافِرينَ وَجاهِدهُم بِهِ جِهادًا كَبيرًا»(فرقان/۵٢) پيرو كفّار و منافقين نباش. اين دو جريان می خواهند عالم را ببرند. البته پیداست که لاتطع ناظر به خطاب به شخص حضرت است و مجازی در کار نیست. البته از حضرت استواري و استقامت امت را مي خواهند. اينكه در روايات دارد هيچ كجا خطاب به مومنين نمي شود مگر این که در ابتدا خطاب به امير المومنين است. يعني تكليف را از حضرت مي خواهند و اوست كه بايد مومنين را به راه بياورد تا به اين تكليف عمل بشود. مومنين به تنهایی به اين وظيفه نمي توانند عمل كنند. اينجا هم همينطور است يعني امت حضرت بايد مسير كفّار و منافقين را نروند و اين احتياج به يك درگيري بزرگ دارد. يك درگيري همه جانبه بزرگي اتفاق مي افتد و اگر اين جهاد كبير اتفاق نيفتد امت مطيع مي شوند و اطاعت مي كنند. به نظر مي آيد محور این کار و درگیری عظیم و جهاد كبيري كه حضرت انجام دادند، کار حضرت زهرا است. چون در سوره مباركه تحريم خداي متعال مي فرمايد: «جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنَافِقِينَ»(توبه/٧٣) حضرت بحسب ظاهر با منافقين نجنگيدند. مي گويند اين خطابي كه به حضرت شده به وسيله اميرالمومنين عمل مي شود.

پس این جهاد كبيری كه درست است و محورش هم وجود مقدس فاطمه زهراست، اگر اتفاق بيفتد كه حضرت به راه هم انداختند، مانع پيروي جبهه حق از كفّار و منافقين مي شود و آن چيزي كه جبهه حق را حفظ مي كند، همين درگيري عظيمي است كه مانع اطاعت است وگرنه جبهه مومنين اطاعت مي كنند، مطيع مي شوند و دنباله رو مي شوند. اين جهاد كبيري كه حضرت انجام دادند و حفظ و صيانت كردند، جهاد همه جانبه است. همينطور كه گفته شد تا ساحت هاي تمدني کشیده می شود. ما هم باید از ساحت هاي تمدني جبهه مقابل تبري بجوييم تا استحاله نشويم.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 195

(2) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 287

(3) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 125

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 63

(5) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏1، ص: 107

(6) تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏6، ص: 10

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 627

(8) تفسير العياشي، ج‏1، ص: 5

(9) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏44، ص: 329

(10) من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص: 567