نسخه آزمایشی
دوشنبه, 04 تیر 1397 - Mon, 25 Jun 2018

غدیر؛ عظمت و پیامدهای این واقعه در عالم / تحلیل واقعه غدیر در پرتو روایات

متن زیر سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در تاریخ 9 آبان ماه سال 92 در جشن عيد غدير و هفتمين همايش «بسوي راهبردهاي قرآني در مديريت و تربيت اسلامي» که توسط مؤسسه قرآنی صابره در تهران برگزار می شد شرکت کردند و در جمع پژوهشگران و اساتید این مؤسسه به ایراد سخنرانی پرداختند. این جلسه که قرار است تا اولین جلسه از سلسله جلسات فصلانه ای باشد که در این مؤسسه برگزار می شود، به موضوع غدیر اختصاص یافت. ایشان در این جلسه با بیان تفاوت سطح تحلیل روایات و سایرتحلیل ها از موضوع غدیر، غدیر را درب کمال توحید و دین دانستند که این درب را رسول خدا(ص) به روی همه مؤمنین گشوده اند و تأکید کردند این درب مستقری است که هرگز بسته نشده و برای همیشه باز است. در این باب ایشان اشاره می کنند که در باب تحلیل این حوادث عظیم تاریخی نباید صرفاً در مکان و زمان وقوعشان آنها را مورد بررسی قرار داد. واقعه ولادت نبی اکرم حادثه ای عظیم بود که بوسییله آن حجابهای ظلمانی برداشته شد و راه شیاطین به آسمانها برای همیشه بسته و راه آسمان برای مومنین باز شد. واقعه عاشورا و غدیر نیز چنین عظمتی دارند. واقعه غدیر روز اتمام و اکمال دین و نعمت الهی و روز یأس همه کفار و سران کفر است. غدیر کامل کننده مکتب انبیاء و اسلام است که بدون آن کار همه انبیا و راه هدایت و توحید ناتمام می ماند. همه تلاش سران کفر و شیطان، افکندن حجاب بر ولایت است و وظیفه ما مراقبت و ترس از خدا و عدم دنباله روی از دیگران است. این جلسه قبلا در همین پایگاه به شکل خلاصه خبری منعکس شده بود که بعلت اهمیت بحث متن کامل آن بشکل مقاله در ادامه خواهد آمد.

دیدگاه متفاوت قرآن و روایات و سایر رویکردها نسبت به حوادث عظیم

بحثی را که در این جلسه به مناسبت غدیر به آن اشاره ای می‏کنیم توجه به حادثه غدیر و عظمت او و پیامدهای این حادثه در عالم است، ما با همه رویکردهایی که به حوادث بزرگ تاریخی داریم؛ اما وقتی این رویکردهای انسانی و حتی گروهی از موحدین را مورد مطالعه قرار می‏دهیم، توجه به این حادثه با واقعیت و عظمت آن بسیار متفاوت است. فرض کنید حادثه عاشورا که مورد توجه مورخین اسلامی محدثین اسلامی، متکلمین، عرفا و سیاست مداران دنیای اسلام قرار گرفته و همه هم با زبان خودشان این حادثه را تحلیل کرده اند، یعنی تحلیل های کلامی، فقهی و عرفانی از حادثه عاشورا که گاهی افق های خوبی را مورد توجه قرار داده اند، اما وقتی فضایی را که این تحلیل ها در آن فضا قرار می‏گیرند با فضایی را که معارف قرآن و ولایت اهل بیت علیهم السلام ترسیم می‏کند را مقایسه می‏کنید، اصلاً قابل مقایسه نیست.

مثلاً فضایی را که در سوره فجر که سورة الحسین است، نسبت به عاشورا و تحلیل جریان سیدالشهداء است که الان مجال بیانش نیست و فضایی را که قرآن در این سوره باز می‏کند، مقایسه بکنید با فضایی را که همه طوایف دیگر باز کرده اند، اصلاً ادبیات و فضایش قابل مقایسه نیست و کلاً فضایی که وحی و روایات باز می‏کند، اینگونه است.

به عنوان مثال در کامل الزیارات با این که بخش محدودی از روایات در این فضا آمده، فقط تورق کنید کامل الزیارات را و سر فصل ابوابش را ببینید متوجه می شوید که ما کجای کاریم و واقعه کجاست؛ از ثواب زیارت حضرت تا ثواب بکاء حضرت که آدم نگاه می‏کند می‏بیند این حادثه به لحاظ وسعت، از نظر معارف ما به اندازه همه عوالم خلقت است؛ یعنی حادثه عاشورا حادثه ای است که در همه  عوالم خلقت واقع شده و همه عوالم خلقت، تحت تأثیر این حادثه هستند. « أَشْهَدُ أَنَّ دَمَكَ‏ سَكَنَ‏ فِي‏ الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ وَ بَكَى لَهُ جَمِيعُ الْخَلَائِق‏»(1) حادثه ای که همه عوالم را درگیر کرده و به لحاظ تاریخی هم قبل از این دنیا تا بعد از قیامت را می‏پوشاند؛ از میثاق این حادثه تا عوالم قبر، وقوعش در عوالم، عالم  انبیاء و عالم ما و برزخ و قیامت و بعد از قیامت، همه را می پوشاند. تحلیل ما از حادثه در صورتی که این حادثه را به این وسعت و عظمت ببینیم متفاوت است با این که ما حادثه را کوچک ببینیم.

اصولاً یکی از تحلیل هایی که وجود دارد در مورد حوادث بزرگ، این است که ما حادثه را کوچک تحلیل بکنیم؛ یعنی حادثه ای که به پهنای همه عوالم خلقت است را ما در سال 61 هجری ببریم، برخی از تحلیل های عاشورا را دیدم معمولاً وقتی شروع می‏کنند، از پایان دوره معاویه شروع می‏کنند که معاویه از دنیا رفت و این اتفاق ها افتاد؛ یا حداکثر از دوره عثمان یا دوره سقیفه است و بعد هم حداکثر مضامین اقتصادی دوران خلفاء را تحلیل می‏کنند و به عاشورا می‏رسانند، در حالی که واقعه این نیست.

الان من نمی خواهم راجع به عاشورا و عاشورا پژوهی بحث بکنم؛ فقط اشاره کردم به عاشورا چون مثال واضح و گویایی است. عوالم و فضایی که این حادثه در آن واقع شده را وقتی محدود کنید، طبیعتاً حادثه محدود می‏شود و یک واقعه عظیمی که همه کائنات و همه عوالم خلقت تحت تأثیر آن هستند و چه بسا ذیل او تعریف می‏شوند و سلوک همه کائنات با او رقم می‏خورد، از عالم ملائکه تا انبیاء تا جماد، همه با او به قرب و رضوان می‏رسند، اینچنین محدود مورد تحلیل قرار می گیرد.

اگر راجع به روایاتی که ثواب بکاء بر سیدالشهداء را می‏گوید تأمل کنید و این روایات را بگذارید کنار آن روایاتی که می‏گوید جمادات و نباتات هم گریستند؛ حیوانات و جن و سماوات و سماواتی ها و بهشت و بهشتی ها و حتی جهنم و جهنمی ها هم گریستند؛ این نشان می‏دهد که همه  عوالم در سلوک خودشان با عاشورا سر و کار دارند و از این وادی سالک می‏شوند. ببینید فضاها چقدر متفاوت است، حتی فضایی که عرفا در تحلیل عرفانی عاشورا بیان کرده اند با واقعیت عرفان عاشورا و آن حادثه عظیم و اتفاقی که به لحاظ معنوی در عوالم خلقت افتاده است، متفاوت است.

در خصوص ادعیه نیز مثال دیگری برای ترسیم فضا عرض می‏کنم، مثلا سید بن طاووس (که به اصطلاح سر سلسله جنبانان این وادیست و علامه طباطبایی می‏گویند چند نفر متمکن از توحیدند در بین بزرگان، یکی از آنها سید بن طاووس است)، ایشان در اقبال گاهی دعاهایی را خودش انشاء می‏کند و می گوید که انشاء من است، دعاهای خوب و بسیار لطیفی است ولی شما مثلا دعای سید را در اقبال مقایسه کنید با مناجات خمس عشر و فضایی که در این دو دعا ترسیم می‏شود؛ اصلاً قابل مقایسه نیست؛ نه این که یکی از دیگری بهتر است، بلکه اصلاً نمی شود آن افق هایی را که امام می‏بینند و روح ما را با آن افق ها درگیر می‏کنند با افق مثلاً بیانات سیدبن طاوس مقایسه کرد؛ یا مرحوم آقامیرزا جواد ملکی که از عرفای بزرگ تقریباً معاصر ما هستند، در کتاب مراقباتشان گاهی مناجات هایی دارند با خدا شما این مناجات ها را با هر زبانی که هست مقایسه کنید، آنجایی که در مقام محبت است با مناجات المحبین امام سجاد مقایسه کنید؛ در مقام خوف با مناجات الخائفین، آنجایی که در مقام توبه است با مناجات التائبین، در مقام زهد با مناجات الزاهدین و مناجات الشاکین مقایسه کنید، اصلاً دو زبان اند، یعنی آدم با دو عالم مواجه است و این دو عالم خیلی متفاوت اند.

فضای متفاوت امامت خلافت در دیدگاه های مختلف

در بحث غدیر و اتفاقی که در این روز بزرگ افتاده و قرآن با این بیان از آن پرده بر می‏دارد که «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً»، خدا می فرماید آنها نمی توانند شما را تهدید بکنند، اگر نگرانی هست، از طرف من شما نگران باشید که مراعات حدود من را نکنید، با این ادبیات از این حادثه عظیم پرده برداری شده است؛ حال اگر با تحلیل هایی که در باب غدیر شده مقایسه کنید، می بینید بسیار متفاوت است. شما خطبه غدیریه وجود مقدس رسول الله (صلی الله علیه و آله) را ببینید؛ فضاها و جهان ها و عوالم ومسائلی را که در این خطبه حضرت تقریر می‏کنند و فضاهای درگیری بین شیطنت و هدایت را بیان کرده و بعد در این فضا غدیر را مطرح می‏کنند؛ مقایسه کنید با حرف هایی که زده شده و زده می‏شود؛ حتی کتاب واقعاً ارزشمندی مثل الغدیر که بیش از نیم قرن است که یک شوک جدی به اهل سنت وارد کرده تازه آنها دارند به خودشان می‏آیند و دنبال تدارک هستند، حال فضایی را که این کتاب تعقیب می‏کند با فضای خطبه حضرت مقایسه کنید.

در خطبه فدکیه حضرت زهرا (سلام الله علیها) که حضرت می‏خواهند راجع به خلافت و یک حادثه ای که به نظر ما در اوایل ربیع الاول سال 11 هجری اتفاق افتاده و فدک غصب شده و حوادث اجتماعی دیگر و حضرت می‏خواهند صحبت کنند؛ آنجا خطبه با حمدهای بی پایان خدای متعال شروع می‏شود و با آن توصیف های عظیم که در کلمات امیرالمومنین (علیه السلام) فقط به چشم می‏خورد. بعد یک تحلیل از نبوت با آن نگاه عمیق؛ یعنی فضای خاصی را حضرت ترسیم می‏کنند؛ این فضا را به دو صورت می توان تحلیل کرد، می‏شود بگویید اینها براعت استهلال است و حضرت چون می‏خواستند حرفی را بزنند، مقدمتاً بحث توحید و معاد و نبوت و اینها را مطرح کردند؛ می‏شود هم بگویید حضرت در درگیری ای که در این شرایط اتفاق افتاده فضا را ترسیم می‏کنند و در این فضای عظیم و گسترده تحلیل می‏کنند که چه اتفاقی در سقیفه می‏افتد.

یک عده از روشنفکران مدعی، که قائل به حکومت دینی و قائل به امامت سیاسی نیستند، وقتی مسئله خلافت را می‏خواهند مطرح کنند، خیلی ساده می گویند: ما مردم می‏خواهیم زندگی اجتماعی بکنیم و یک نظام اجتماعی داشته باشیم، در این نظام اجتماعی عقلانیت و دانش های تجربی و تجارب طولانی خودمان در اختیار است؛ می‏خواهم نظامی بسازم؛ طبیعتاً با اختیار و معطوف به اراده خودشان این نظام را می‏سازند که این هم یک فرآیند رو به پیش رفت و تکاملی دارد. وقتی مسئله را اینقدر شما ساده می‏کنید طبیعی است که از اول جواب مسئله را هم داده اید، ولی همین مسئله را شما در بیان وجود مقدس علی بن موسی الرضا علیه السلام ببینید که وقتی حضرت به مرو آمدند، گفتگوی در باب امامت جدی شد که شیعه درست می گوید یا علویون یا عباسیون درست می‏گویند؛ گروهی در مسجد مرو راجع به امامت صحبت می‏کردند، آنجا حضرت بیانی دارند که به آن عِدلِ جامعه کبیره می گویند و در عیون اخبارالرضا نقل شده و در کتاب شریف کافی هم است؛ حضرت از اینجا شروع می‏کنند «إِنَّ الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ‏ وَ خِلَافَةُ الرَّسُول‏» مگر کسی این مقام را می فهمد که بخواهد راجع به آن حرف بزند؟! مگر دست کسی می‏رسد که عزل و نصب بکند. بعد راجع به امام و امامت می فرمایند «الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِيَ فِي الْأُفُقِ بِحَيْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَيْدِي وَ الْأَبْصَار»(2) این نگاه به امامت را مقایسه کنید با این حرف که مردم یک حکومتی می‏خواهند داشته باشند و شکل حکومتش را خودشان انتخاب می‏کنند و می‏خواهند نان و آبشان را در بیاورند. پیداست صورت مسئله که عوض شد جواب ها هم عوض می‏شود تفاوت در صورت مسئله هاست.

کار انبیاء این بوده که عوالم را برای انسان مشهود می‏کردند. بیناتی می‏آوردند و فضاهایی را برای انسان ترسیم می‏کردند که در آن فضاها روشن می‏شده که انسان چه کار باید بکند؛ اگر ما گرفتار آلهه و بتها شدیم، پیداست مسیر راهمان چیست؛ انبیاء ما را از کل عالم بیرون می‏بردند و نمی گذاشتند کل نظام خلقت با همه طول و عرضی که دارد تبدیل به بتکده ما بشود. بحث از یک حقیقتی بوده که «الله اکبر من أن یوصف» همه این کائنات با عظمتش در مقابل با او قابل مقایسه نیست. این فضایی بوده که انبیاء ترسیم می‏کردند. حال با همین نگاه قرآن را ببینید و فضایی که قرآن ترسیم می‏کند چیست؛ همه جا همینطور است. شما وارد موضوع تربیت هم می‏خواهید بشوید همین است. در چه فضایی می‏خواهید «تربیت» را تعریف بکنید، اگر در آن فضا قرار است انسان متناسب با توسعه تعریف شود، طبیعتاً تربیت انسان کار مدیران توسعه می‏شود.

پس مسئله این است که شما حادثه را در چه فضایی می‏بینید، غدیر چیست و چه اتفاقی افتاده است؟ در سقیفه چه اتفاقی افتاد و چه طور شد که در روایات ما آمده است که در غدیر، سران شیطان از ابلیس تبری جستند و گفتند کار تمام شد «الیوم یأس الذین کفروا من دینکم»، و چطور شده که سران سقیفه در این فضای یأس، این اقدامات سنگین را کردند؟ و باز چه اتفاقی در سقیفه افتاده که فرماندهان ابلیس دوباره بر او سجده کردند و برگشتند و ولایتش را قبول کردند.

با این نگاه حتی مسئله میلاد رسول الله(ص) تصویر خاصی پیدا می کند. در روایات داریم «بِأَنْ كَشَفْتَ‏ عَنْ‏ نُورِ وِلَادَتِهِ‏ ظُلَمَ الْأَسْتَارِ وَ أَلْبَسْتَ حَرَمَكَ بِهِ حُلَلَ الْأَنْوَار»(3) خدایا تو به این وجود مقدس بر حرم خودت حله هایی از نور پوشانده ای، با نور ولادت او حجاب های ظلمانی برداشته می شود. تنزل این نور در عالم و این مثل نور الهی وقتی در قالب بشر به این دنیا می‏آید و لباس بشر می‏پوشد و «انا بشر مثلکم» می شود، این پیغمبر وقتی لباس بشر می‏پوشد، با ولادتش حجاب های ظلمانی برداشته می‏شود و بر حرم الهی حله هایی از نور پوشانده می‏شود. این اتفاق را مقایسه کنید با اینکه فقط بگوییم مولودی به دنیا آمده است. در روایات است که برای میلاد حضرت، جبرئیل با صفوفی از ملائکه آمده اند و به محض تجلی حضرت در عالم دنیا راه شیاطین به سماوات بسته شد. از عالم دنیا حجاب ظلمانی برداشته شد و بالعکس راه شیطان ها بسته شد و راه آسمان به زمین برای ما باز شد و راه زمین به آسمان برای شیاطین بسته شد. در روایت داریم ابلیس دید راه بسته شده است. (زیرا ابلیس هم موجود عادی نیست که دو رکعت نمازش 4 هزار سال طول کشیده است و قوای شیطنت آمیزی دارد و جنود جهل در اختیارش است) فرماندهانش را جمع کرد گفت بروید ببینید چه خبر شده؟ آنقدر حادثه عظیم است که گفتند ما چیزی نفهمیدیم؛ خودش شروع به گشتن کرد؛ در روایت آمده است که دید فرماندهان ملائکه؛ متوسمین و نشاندارهایشان در مکه اند. متوجه شد فرماندهی کار در آنجاست. خواست وارد آنجا شود، جلویش را گرفتند. گفت یک سوال دارم چه خبر شده؟ گفتند پیغمبر آخر الزمان به دنیا آمده است، پرسید من در او راه دارم و طمعی هست؟ گفتند: نه؛ در امتش چطور؟ گفت بله، گفت: همین کافی است؛ برگشت و شروع به برنامه‏ریزی کرد. این نگاه به تولد حضرت و عاشورا و غدیرخیلی متفاوت است.

گاهی آدم واقعه غدیر را یک حادثه اجتماعی در سال دهم هجری می‏بیند كه در سرزمین غدیر اتفاق افتاده، که یك حاثه ای است و از این حاثه ها در تاریخ بشریت فراوان اند؛ یا اگر عاشورا یك جنگیست كه در دهم محرم سال 61 در كنار فرات افتاده از این دست جنگ ها در عالم زیاد اند؛ جنگ اول و دوم 40 میلیون كشته داشته است و بلكه آمارش بیشتر از این هم است؛ اما قصه چیز دیگریست.

بیان حقیقت نبوت و امامت در خطبه فدکیه / جریان ابواب و هدایت الی الله و باز شدن درهای توحید

همانطور که ذکر شد، حضرت در خطبه فدكیه‏شان وقتی می‏خواهند بحث برگشتن مسیر اجتماعی را تعریف بكنند در ابتدا آن بیانات عظیم توحیدی‏شان است و فضایی خاصی را ترسیم می‏كنند. بعد وارد بحث فضای نبوت می‏شوند. صحبت از حضرت حق است و عظمت و كبریای الهی و این هم عبد و رسول و بحث نبوت. می فرمایند: « وَ أَشْهَدُ أَنَّ أَبِي مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اخْتَارَهُ قَبْلَ أَنْ أَرْسَلَهُ وَ سَمَّاهُ قَبْلَ أَنِ اجْتَبَاهُ وَ اصْطَفَاهُ قَبْلَ أَنِ ابْتَعَثَهُ إِذِ الْخَلَائِقُ بِالْغَيْبِ مَكْنُونَةٌ وَ بِسَتْرِ الْأَهَاوِيلِ مَصُونَةٌ وَ بِنِهَايَةِ الْعَدَمِ‏ مَقْرُونَة»(4) یعنی همه خلایق مقرون به نهایت عدم بودند وقتی او را برگزید. مسئله این نیست كه یك آدمی از متن جامعه برخواسته و نابغه بوده و پیغمبرشده است؛ بلکه امریست كه قبل از خلقت همه مخلوقات است. در این فضا حضرت برگزیده و مبعوث شدند. این نگاه به توحید و بعد هم مسیر رسالت حضرت در عالم و این مقام توحیدی كه حضرت داشتند که حلقه اتصال كائنات به حضرت حق است و بعد هم شریعتی كه آوردند. در آن خطبه حضرت بطور مفصل راجع به حكمت شرایع صحبت می کنند كه اصلاً این دین برای چه آمده و چه كار می‏خواهد بكند. سپس شرایط جزیره العرب و بعثت حضرت را توضیح می‏دهند و اتفاقاتی كه افتاد و درگیری هایی كه با ابلیس بود و چه طور شاخ ابلیس شكسته شد و اینکه بعد از رحلت حضرت و شهادت نبی اكرم (صلی الله علیه و آله) ابلیس و شیاطین انس دوباره سر بر آوردند.

من یك موقعی تأمل می‏كردم به نظرم می‏آید که حضرت آن مفروضات پیشین و پیش فرض های این حادثه را بیان می کنند. اگر بگویید این دنیا و تكامل مادی است، پس بحث امامت و خلافت و ولایت مطرح نیست. اما اگر این عوالم را مطرح كردید و توحید و نبوت را این طوری تعریف كردید، آن وقت بحث امامت مطرح می‏شود. همین معناست در جامعه كبیره که اول باید صد تكبیر و بعد شهادتین بگویید و آن وقت وارد فضای زیارت بشوید؛ در این فضاست كه اصلاً شئون امامت مطرح می‏شود. اگر دركی از آن كبریای الهی اتفاق نیافتد و تجلی ای از آن كبریا و عظمت الهی در دل انسان واقع نشود زیارت جامعه كبیره بی معناست. لذا آن كسانی كه این حقایق را درك نمی كنند؛ می‏گویند یك مشت جملات ادبی است، در حالی كه این طور نیست؛ وقتی آن عوالم توحیدی مطرح می‏شود، كسی كه مقام خلافه الله دارد واجد شئون زیارت جامعه كبیره می‏شود و ما می‏خواهیم از بستر همه این شئون به سمت خدا حركت بكنیم؛ اگر امام باب الله است، پس هر شأنی از شئون او بابیست به سوی خدا و با هر شأنی می‏شود سلوكی به سمت خدای متعال داشت. این كه ما در زیارت جامعه كبیره به ده ها‏ شأن از شئون امام سلام می‏كنیم معنایش این است كه از هر شأنی از آن شئون راهی به سمت خدا جستجو می‏كنیم. امام اگر باب الله است همه شئونش ابواب الهی هستند؛ اگر وجه الله است شئونش شئون وجه الهی است.

اگر كسی آن فضای عظمت الهی را درك نكند، آن درك از توحید و این درك از رسالت را ندارد كه این پیامبر وقتی رسول شد، چه حقیقتی را با خودش آورده و چه درهایی از حقیقت، با نبی اكرم به سوی ما گشوده شد؛ آن نبائی كه او با خودش آورده چیست. آن نبائی که در قرآن است که: « عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ * عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ» ذیل همین آیه فرمودند: « مَا لِلَّهِ‏ آيَةٌ هِيَ‏ أَكْبَرُ مِنِّي‏ وَ لَا لِلَّهِ نَبَأٌ هُوَ أَعْظَمُ مِنِّي‏»(5) خبری بزرگتر از حقیقت وجودی امیرالمومنین نیست. همه اخبار غیب در وجود حضرت خلاصه می‏شود. قیامت با همه عظمتی كه دارد یكی از تجلیات امیرالمومنین است. حال اگر اینها را بعضی بشنوند غلو می‏دانند.

اگر كسی این توحید و این نبوت را فهمید، آن وقت این امامت معنی پیدا می‏كند و آن وقت انسان با این شئون امام به سمت خدا حركت می‏كند. آن وقت معنی امامت و ولایت و جامعه ولایی و تربیت ولایی اینها معنا می‏شوند؛ والا تا انسان این افقها را نبیند پیش فرضهای بحث روشن نیست که بر سر چه چیز ما بحث می‏كنیم و دعوای ما با جریان توسعه چیست؟ جریان توسعه كه به گمان من ادامه سقیفه است و از بستر بنی امیه عبور کرده است (که یكی از مظاهر حكومت سومی است و در امپراطوری بنی امیه ظهور پیدا كرده است) که اصل حرف آن رفاه و عیش است كه حضرت امیر وقتی دوره او را در خطبه شقشقیه تعریف می‏كنند می‏فرمایند «إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ‏ نَثِيلِهِ‏ وَ مُعْتَلَفِه»(6) یعنی بین مطبخ و خلا حركت می‏كرد و همه حكومتش همین است. تمدن مدرن هم امروز همین است. هركسی هم در این وادی قرار بگیرد غیر از این نیست و آدمی را در این وادی پرورش می‏دهند. وقتی معلوم می شود چه اتفاقی در غدیر افتاده كه آن ابواب توحید و حقیقت رسالت نبی اكرم شناخته شود و درهایی از نعمت الهی باز می‏شود كه قبلاً مسدود بود. درهایی از توحید گشوده می‏شود كه تا آنروز گشوده نشده بود، درهایی از ولایت الهی به سوی مردم گشوده می‏شود که آنها را به سمت نور می برد که فرمود: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور» یعنی سیر از ظلمات به نور كه قبل از او مسدود بود و همه 124 هزار پیغمبر آمدند اما این درها هنوز بسته بود؛ نبی اكرم 23 سال آمدند اما هنوز این درها را نگشوده اند و در آخرین مأموریتشان این ابواب را گشودند و این معنای «الیوم یأس الذین كفروا من دینكم» می باشد.

اشاره به جریان دین در واقعه غدیر و ابواب توحید

دین جریان سرپرستی خدای متعال در حوزه اختیار بندگان خدا است. دین یك كتاب صامت و یك سلسله گزاره صامت نیست؛ گرچه اینها هم یك منزلتی از منازل تنزل دین است وقتی دین در ساحت انسانی می‏خواهد تنزل پیدا كند، لباس گزاره هم به خود می‏پوشد و تبدیل می‏شود به گزاره های توصیفی و تكلیفی و ارزشی؛ اما این، دین نیست، بلکه دین آن جریان ولایت الله با سرپرستی خدای متعال بر اراده های انسانیست. این جریان ولایت الهی و سرپرستی وقتی می‏خواهد واقع بشود از طریق سرپرستی خلفاء واقع می‏شود، سرپرستی الهی بدون حجاب بر ما واقع نمی شود. نه این كه ممكن نیست، بلکه مشیت و حكمت الهی بر این تعلق نگرفته است؛ بیان نورانی امیرالمومنین (علیه السلام) است که «نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِي لَا يُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا بِسَبِيلِ‏ مَعْرِفَتِنَا .... إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِي يُؤْتَى مِنْه‏»(7) و یا جای دیگر فرمودند: «إِنَّمَا أَحَبَ‏ أَنْ‏ يُعْرَفَ‏ بِالرِّجَالِ وَ أَنْ يُطَاعَ بِطَاعَتِهِمْ فَجَعَلَهُمْ سَبِيلَهُ وَ وَجْهَهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْه‏»(8) یعنی خدای متعال اینطور اراده كرده است كه از طریق یك انسان هایی شناخته بشود و با طاعت آنها طاعت بشود؛ آنها را وجه و سبیل خودش قرار داده است. جریان نور و هدایت الهی که فرمود: «الله نور السموات و الارض؛ ای هدی من فی السماوات و هدی فی الارض»(9) بحث ولایت الله و جریان هدایت نور و دین است و این نور الهی وقتی می‏خواهد تمثل پیدا كند و عوالم را هدایت بكند و مسیر ما را به سوی حضرت حق باز بكند، در شخصیت نبی اكرم و اهل بیت و بعد هم این نور در بیوت انبیاء می‏آید که فرمود: «فی بیوت اذن الله ان ترفع» اینها بیوت انبیاست؛ ولی بیوت انبیاء حامل همه نور هدایت نیستند؛ با هیچ پیغمبری جز نبی اكرم همه ابواب توحید به حد كمال گشوده نشد؛ زیرا اگر گشوده می‏شد خاتمیت با انبیاء دیگر بود، این پیغمبر اگر رسالت‏شان رسالت خاتم است و كتابشان ختم كتب آسمانی و مهیمن و مسلط بر همه كتب آسمانیست نكته اش این است كه این پیامبر درهایی از وادی توحید و هدایت الهی را به سوی ما گشوده كه این درها قبل از ایشان مسدود بود و با ایشان گشوده شد. خانه های انبیا بیوت النور است؛ یعنی همه این بیوت نور شعاعی از مثل نور نبی اكرم و آن بیت حقیقی اند. با آمدن نبی اكرم تمام درهای توحید به حد امكان گشوده شد، آخرین و كاملترین بابی كه گشودند كه همه ابوابی كه گشوده بودند بدون او كامل نیست، باب ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) است و این اتفاق در غدیر افتاد و مستقر در عالم است؛ این اتفاق از بین نرفته و مثل نزول قرآن است كه در شب قدر نازل شد و دیگر بالا نرفت، ما هستیم كه باید درهای شب قدر را به سوی جامعه و قلب خودمان باز بكنیم تا به حقیقت و رزق شب قدر برسیم.

آنچه در غدیر تحقق پیدا كرده، تنزل حقیقت ولایت و به كمال رسیدن جریان هدایت الهی و سرپرستی خدای متعال است؛ و تا قبل از غدیر این جریان سرپرستی به حد كمال در عالم تنزل پیدا نكرده بود و به كف با كفایت نبی اكرم جریان هدایت الهی و سرپرستی و ولایت حضرت حق در غدیر گشوده شد. با آمدن انبیاء و حتی خود نبی اکرم هنوز نعمت توحید به كمال نرسیده است، وقتی باب نعمت ولایت به دست نبی اكرم گشوده می‏شود، نعمت توحید به تمام می‏رسد. لذا ذیل آیه « وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَة»(لقمان/20) فرمود نعمت ظاهری توحید و نبوت است و نعمت باطنی ولایت است؛ كه نعمت باطنی همان باطن توحید و نبوت است و چیز دیگری نیست. حضرت درهای باطن توحید را گشودند «الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی»، این است كه هم ملائكه صف به صف آمده اند و هم شیاطین، هم ابلیس و هم جبرائیل، هم سران كفر و هم میكائیل و اسرافیل غدیر را رصد می‏كنند. «الیوم یأس الذین كفروا» كه اصلا یأس از آنجا شروع می‏شود؛ وقتی ابلیس و سران كفر امیدوار باشند، مابقی آنها امیدوارند و اگر مأیوس باشند مأیوس اند؛ در قرآن خیلی از خطاب ها برای سران است، كما این كه فرمود هیچ آیه ای نیست كه با «یا ایها الذین آمنوا» شروع می‏شود الا این كه مخاطب اصلی امیرالمومنین اند؛ و وقتی گفته می‏شود «كفروا» در قدم اول مقصود ابلیس و سران كفر اند، وقتی آنها واقعه را دیدند و حقیقت آن چه را در باطن این صحنه واقع شد  و عهدی كه خدا از نبی اكرم و امیرالمومنین گرفت و عهدی كه اینها با خدا بستند در فداكاری برای هدایت و درهایی كه از ولایت و هدایت گشوده شد و جریان هدایت الهی و ولایت الهی به یك مرتبه ای از كمال تنزل رسید، اینها مأیوس شدند. در خطبه قاصعه حضرت فرمود وقتی نبی اكرم در غار حرا مبعوث شد من آنجا بودم و صدای ناله شیطان را شنیدم؛ عرض كردم این چیست؟ فرمودند ناله شیطان است، با بعثت من مأیوس شد از این كه او را بپرستند و عبادت بشود. البته با این كه مأیوس شده البته تلاش خودش را می‏كند ولی فهمیده چه اتفاقی افتاده است. یكی امیرالمومنین می‏فهمد یكی ابلیس. امیرالمومنین می‏فرماید حضرت نبی اکرم به من فرمودند «انك تری ما اری و تسمع ما اسمع الا انك لست بنبی»، جبرائیل با آن نزول و هیبت خاصش كه همه شرق و غرب را پر كرده بود، چه چیزی می‏خواست بیاورد كه با همه وجودش آمده بود. چه تحفه ای برای نبی اكرم می‏خواست بیاورد كه با همه وسعتش تنزل پیدا كرده بود.

لذا وقتی شیطان این جریان را دید مأیوس شد و  از این به بعد همه خوف فقط از خداست. دین كامل، ولایت امیرالمومنین است و این نعمت هم در روایت فرمود: «نَحْنُ النِّعْمَةُ الَّتِي‏ أَنْعَمَ‏ اللَّهُ‏ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ وَ بِنَا يَفُوزُ مَنْ فَازَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»(10) نعمت ما هستیم و فائزین قیامت همه با ما فائز می‏شوند. فوز در قیامت درجاتی دارد. فوز قیامت حداقلش در این آیه است که می فرماید: «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ»(آل عمران/185) یعین خداوند در روز قیامت مزدتان را كامل می‏دهند و داخل بهشت تان می کند و البته «بِنا یفوزُ مَن فازَ یومَ القِیامَهِ» لذا آنهایی كه این نعمت را تبدیل به كفر كردند درهای بهشت را به روی قومشان بستند. همین است که در آیه می فرماید: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوار»(ابراهیم/28) اینها همان سران قوم هستند. در تفسیر آیه روایت می فرماید: نعمت الله امیرالمومنین است و كفر اولی است و فسوق دومی است و عصیان سومی؛ درهای بهشت بسته شد و از همان موقع قوم خودشان را حلول به جهنم دادند؛ البته بعداً وارد می‏شوند ولی حلول از آنجا شروع شده است.

آن نعمتی كه به تمام و آن دینی كه به كمال رسید جریان ولایت الله و هدایت بود. لذا فرمود «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه»(توبه/33) این دین حقی كه با این پیامبر آمده و بعد غالب می‏شود وصیت به وصی اوست. فرمود: «امره بالوصایه لوصیه؛ یا لخلافه لوصیه و هو دین الحق» پس این جریانی كه به كمال خودش رسیده بحث گزاره ها نیست، بحث جریان هدایت و ولایت است. آن نعمتی كه به تمام رسیده نعمت توحید است. جنت و بهشتی که از آن موحدین است که فرمود: «الجنه للموحدین و النار للملحدین» شعاعی از توحید و رحمت رحیمیه خداست. در این اتفاق عالم پر از نور شد و دشمن در مقابلش شكست خورد.

بیان سه دوره بعد از رحلت پیامبر تا خلافت امیر المومنین و حجاب بر ولایت و هدایت

اما در خطبه شقشقیه حضرت معلوم می‏شود که سه تا تلاش در مقابل این جریان بوده است. یكی دوره اولیست که «طخیة عمیاء» یعنی تاریكی كور که در مقابل بصیرت و نور و هدایتی است كه با ولایت حضرت آمد؛ آنها فضای ظلمانی را محكم كردند و تاریکی در عالم انداختند که در روایت ذیل آیه «واللیل اذا یغشی» فرمود: «اللَّيْلُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ فُلَانٌ غَشِيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فِي‏ دَوْلَتِهِ‏ الَّتِي‏ جَرَتْ لَهُ عَلَيْهِ- وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَصْبِرُ فِي دَوْلَتِهِمْ حَتَّى تَنْقَضِي‏»(11) و این تاریکی كور، حجاب بر ولایت و این هدایت شد. در فضایی كه بینات است و چشم ها باز است و نور است و همه چیز واضح است و انسان عوالم خلقت و راه خودش را می‏بیند. در قرآن در سوره تغابن خدای متعال می‏فرماید به جای انكار معاد «فآمنوا بالله و رسوله و النور الذی انزلنا» شما دنبال این نور را بگیرید تا راه خودتان را می‏بینید؛ چرا انكار معاد را می‏كنید و خودتان را در حد دست و دامن تعریف می‏كنید. اما بالعكس وقتی فضا، فضای طخیة عمیاء، یعنی فضای كور شد، حقایق دیده نمی شوند چون فضا ظلمانی خواهد بود که در قرآن در این آیه از ظلمات پرده برداری شده است که «أَوْ كَظُلُماتٍ في‏ بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض»(نور/40)

بعد از دوره اولی، دوره دومیست كه دوره خشونت است. در خطبه شقشقیه، حضرت چهره های خشن این دولت باطل را توضیح می‏دهند. دوره سومی هم كه دوره خوشی و لذت و عشرت است. جامعه ای درست كردند در كوری و رعب. و غرق در شهوات، آنچه شما الان در تمدن غرب می‏بینید همین است. اکنون نیز در تمدن غرب فضاها بسته است و انسان در حد طبیعت تعریف می‏شود؛ یك ماده پیچیده شده كه یك روز به دنیا می‏آید و یک روز هم در اتاق مرگ ایزوله، تمام می‏شود. این همان فضای كور است و بعد هم فضای خشونت و غضب و در این فضای خشونت و رعب یك بستر شهوت درست می‏كنند. این طرحی است كه دشمن داشته است.

اینها كارهایی كردند که در مقابل امیرالمومنین(ع) بمانند؛ از این كه یارانش را حذف کردند؛ دشمنانش را سر كار آوردند؛ راه امكانات را به طرف حضرت مسدود كردند و فضائل حضرت را برای خودشان نوشتند و نقل از فضائل حضرت را منع كردند؛ بالعكس حضرت را مذمت می‏كردند و بدی بر حضرت جعل كردند؛ ابن ابی الحدید می‏نویسد در هفتاد هزار منبر در زمان معاویه، حضرت را لعن می‏كردند؛ لعنت الله علیهم اجمعین. اینها همه برای این بود که جریانشان بماند.

ولی طرح كلی و جریان همین است. یعنی قصه غدیر که قصه آیه نور و قصه سقیفه که قصه آیه ظلمات است. این وسعت حادثه است و تجلی غدیر در عصر ظهور است كه «واللیل اذا یغشی و النهار اذا تجلی». در روایت دارد وقتی حادثه رقم خورد حضرت صبر كردند، تا به «و النهار اذا تجلی» که دولت حضرت بقیه الله است برسد و آن غشاء از ولایت برداشته می‏شود. (كه یكی از معانی ظهور همین است، یعنی حجاب ولایت برداشته می‏شود و ولایت بی حجاب در عالم ما ظهور پیدا می‏كند) این نعمت در حجاب رفته و تهدیدی كه هست همین است؛ دین شما كامل است، فقط از خدا بترسید كه مبادا شما پشت به این ولایت كنید. دشمن كاری نمی تواند بكند از او نترسید، شیطان با همه كر و فرش و سقیفه با همه دامنه اش ضرری به شما نمی تواند بزند؛ زیرا درهای وادی امن گشوده شد «ولایة علی بن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی» این باب توحید گشوده شد، دشمن مأیوس است؛ اما كاری كه می‏كند همین است، شما نگران خودتان باشید و از خدا بترسید كه مبادا این نعمت را كفران كنید و پا از محیط این دین كامل بیرون بگذارید. این دین خلائی ندارد. احتیاجی به خروج از او نیست؛ نقصی در این نعمت نیست كه جای دیگری بخواهید بروید؛ لذا با وجود حضرت دنبال دیگران رفتن خیلی عجیب است، همه چیز در اینجاست و ما مومنین باور نداریم. دنبال دیگران نرویم. البته دانشمندان و فلاسفه مسلمان مقصودم نیست؛ بلکه متفكرین و تكنیسین ها و تكنوكرات ها است. یك فكری به حال خودتان بكنید.

حاصل یك كلمه است که غدیر، گشایش درهای توحید و درهای ولایت الله و ولایت نبی اكرم از وادی امیرالمومنین به سوی همه مومنین و موحدین است. خدای متعال شیاطین را هم براساس حكمت و مقتضا و اندازه حكمت امداد می‏كند و نگرانی این است كه ما پا از وادی دین كامل و نعمت تمام شده بیرون بگذاریم و رو به آن چیزی بیاوریم كه در دست شیاطین است و از دست آنها بگیریم كه متأسفانه این اتفاق در جامعه مسلمان ها و مومنین هم افتاده است.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏4، ص: 576

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 200

(3) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 606

(4) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏1، ص: 99

(5) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 733

(6) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 49

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 184

(8) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 531

(9) التوحيد (للصدوق)، ص: 155

(10) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 217

(11) تفسير القمي، ج‏2، ص: 425