نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 24 مرداد 1397 - Wed, 15 Aug 2018

دانشگاه امام صادق(ع)؛ روز شهادت حضرت زهرا(س) / فتنه در موضوع ولایت عامل جمع شدن بساط رحمت؛ حضرت زهرا(س) حلقه اتصال رحمت عالم

متن زیر سخنرانی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در به تاریخ 16 فروردین ماه 93 در ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها در دانشگاه امام صادق علیه السلام برگزار شده است. ایشان در این جلسه اشاره می کنند که اتفاقی که پس از رحلت نبی اکرم اسلام افتاده است، واژگونگی عظیمی است که در موضوع ولایت و سرپرستی جامعه اسلامی به وقوع پیوسته و بخش کثیری از معارف قرآن به این مسئله مهم اشاره دارد، و از آن با عنوان تبدیل نعمت الهی به کفر یاد کرده است، ولایت ائمه جور همچون حجابی بر روی خورشید هدایت و ولایت ائمه نور است که تا زمان ظهور ولی عصر ادامه پیدا خواهد کرد، امام خورشیدی است که در افق عالم است و در هر مومنی شعاعی از این خورشید وجود دارد لذا اتصال مومنین به یکدیگر که هر کدام حامل رشته ای از محبت امام هستند در حقیقت اتصال به رحمت و ولایت امام است که انسان را مسیر رحمت الهی می سازد و به امام که رشته رحمت دائمی حضرت حق است پیوند می زند، و این صله و پیوند با امام انسان را تطهیر می کند، و از حقائق و رحمتهای قرآن بهره مند می سازد، اما قطع ارتباط با امام که چشمه جوشان رحمت الهی است، حتی قرآن را تبدیل به کتاب ضلالت می کند زیرا اسرار آن در سینه اهل بیت است و لذا موجب قطع نور هدایت می گردد، و این جریانی است که در صدر اسلام اتفاق افتاده است و تنها کسی که می توانست کائنات را به مدار اصلی اش بازگرداند حضرت زهرا سلام الله علیها بود که حلقه اتصال عالم به حقیقت امامت است و بلای ایشان معبر عالم به سمت ولایت و نبوت و حقیقت توحید است و در میدانی که محور ظلمات حضور دارد کسی جز او که مشکات نور نبی اکرم است نمی تواند درهای بسته توحید را بگشاید.

واژگونگی در موضوع ولایت و موضعگیری قرآن

قرآن با بیان نورانی و با عظمت خودش از اتفاقی که بعد از وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در دنیای اسلام افتاد و از این واژگونگی عظیم با تعابیر مختلفی بیان کرده و بخش عمده­ ای از معارف قرآن مربوط به همین معنا است. در روایات مکرر آمده با تعابیر متفاوت که «ان القرآن نزل أثلاثا: ثلث‏ فينا و في احبائنا و ثلث في اعدائنا و عدو من كان قبلنا و ثلث سنة و مثل‏»(1) فرمود قرآن در سه بخش تنزیل شده که یک بخش قرآن مربوط به ما اهل بیت و گاهی دوستانمان و بخش دیگر قرآن مربوط به دشمنان ما است. یک بخش دیگر هم فرمود امثال و احکام است که آن ها هم بازگشت به همین موضوع می­کند خارج از این موضوع نیست، چون احکام هم فروع ولایت حق یا ولایت باطل هستند؛ لذا قرآن از این حادثه عظیمی که اتفاق افتاده و واژگونگی در موضوع ولایت و سرپرستی تاریخی جامعه­ اسلامی است با تعابیر مختلفی بیان کرده، گاهی تعبیر این است «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ جَهَنَّمَ»(ابراهیم/28) تعبیر قرآن از این حادثه این است: نعمت الهی که وجود مقدس امیرالمؤمنین هست تبدیل به کلمه­ کفر شد که در تفسیر روایات در تعبیر قرآن، اولی است «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ»(حجرات/7) فرمود ایمان امیرالمؤمنین هست که ایمان ما در واقع حب الایمان هست، «حبه ایمان و بغضه کفر»(2) حقیقت ایمان، کلمه ایمان وجود مقدس معصوم هست، ایمان ما حب معصوم است کما این که از حضرت سوال کرد که آیا حب و بغض از ایمان است حضرت فرمودند «هل الایمان الا الحب و البغض»(3)، بعد این آیه­ نورانی را خواندند «حبب إلیکم الایمان» ایمان ما حب الایمان است «وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ»(حجرات/7) فرمود الاول والثانی والثالث(4)؛ و نیز ذیل این آیه «ذَرُواْ ظَاهِرَ الإِثْمِ وَبَاطِنهُ»(انعام/120) ظاهر و باطن گناه را رها کنید و اجتناب از ظاهر و باطن گناه کنید، فرمودند قرآن ظهر و بطن دارد حلال در ظهر قرآن همین محللاتی است که می بینید اما حلال در باطن قرآن ولایت ما است؛ به تعبیر دیگر حلال ها مناسک تولی به ولایت ولی خدا هستند کما این که حرام در ظاهر قرآن همین محرمات عملی، اخلاقی و اعتقادی است همه آن­چه ما گاهی اسمش را دین می گذاریم این­ها ظاهر دین هستند؛ فرمود حرام در باطن قرآن ولایت دشمنان ما است. لذا در تعبیر دیگری ظاهراً در روایتی در معانی الاخبار هست که حضرت فرمودند: «ولایتنا اهل البیت قطب القرآن و قطب الجمیع الکتب»(5) قطب همه­ کتب آسمانی و قرآن موضوع ولایت معصومین علیهم السلام است؛ گاهی تعبیر قرآن این است که می فرماید: «وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ»(همزه/1) گرچه آیه قرآن شامل همز و لمز های کوچک هم هست ولی فرمود این لحن تند یعنی «الذین همزوا آل محمدٍ حقهم و لمزوهم»(6) دستگاه حق را هم «لمز» می کنند؛ همان کاری که الان دستگاه کفار نسبت به کلمه دین می کند، همز و لمزهایی که گاهی لسان علمی هم پیدا می کند؛ این حرفایی که بعد از دوران روشنگری در غرب نسبت به دین زده شد در هیچ دوره ای از تاریخ بشریت سابقه نداشته «دین افیون ملت هاست»، «دین برآمده از غرائز فروخورده­ انسان (غریزه جنسی) است» از این حرفایی که تحت عنوان علم گفتند؛ این همان همز و لمز هاست و اصل آنچه که دستگاه باطل انجام داد این هست «وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ» گاهی تعبیر در سور دیگر قرآن این است «أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ»(ماعون/1) اینها همه پرده هایی از جریان سقیفه را بر­می­دارد گاهی این است «وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ»(عصر/1)خسر دولت اولیای باطل است. در قرآن، مؤمن کسی است که ولایت الله را قبول دارد کسی که از دایره ولایت الله خارج است از نظر قرآن مؤمن نیست «الله وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ»(بقره/257) این­ها تعابیر متفاوتی است که قرآن از این حادثه عظیم دارد. یک تعبیری که قرآن از این واقعه دارد این آیه­ نورانی است «وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ * الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ»(بقره/26)

ولایت ائمه جور، غشاء بر خورشید ولایت

گاهی تعبیر قرآن این که وقتی کلمه ایمان تبدیل به کلمه کفر شد محیطی که بنا است جنت و محیط دائر باشد، می شود جهنم و محیط بائر، «وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ جَهَنَّمَ»(ابراهیم/28) این حلول هم از دنیا اتفاق افتاد گاهی تعبیر قرآن اینگونه است، گاهی تعبیر این است «لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا»(اعراف/56) فرمود «بعد اصلاحها برسول الله و امیرالمومنین»(7) وقتی غیر رسول الله در این عالم ظاهر شد و پرتو حضرت تابید هر کجایی که این پرتو حضرت بتابد اصلاح می­شود فرمود دوباره زمین را به فساد نکشانید، حجاب روی این حقیقت نیندازید؛ آن اتفاقی که افتاد حجابی بود که بر نور نبی اکرم و شمس وجود ایشان افتاد و این حجاب تا دوره­ی ظهور ادامه خواهد داشت «وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا»(الشمس/1) فرمود شمس، وجود مقدس رسول الله است که همه کائنات به نور او روشن شده مثل نور الهی است فرمود «مثل نوره» خود نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هستند که همه نور الهی و همه هدایت در این ایشان متمثل است؛ پرتو این وجود مقدس دین اوست و «وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا» دولت ائمه­ نار است که غشاء بر این حقیقت شده است و حقیقت در حجاب رفته تا وقتی که «والنهار اذا جلیها» در دولت امام عصر علیه السلام در وجود مقدس ایشان آن شمس حقیقت تجلی می­کند که در دعا هست «اظهر به دین نبیِک» دین پیامبر گرامی اسلام با وجود مقدس امام زمان بعد از آنکه در حجاب رفته بود، ظاهر می­شود؛ گاهی تعبیر از این حادثه این است «وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَی وَالنَّهَارِ إِذَا تجلی» (لیل/1) فرمود «اللَّيْلُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ فُلَانٌ غَشِيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فِي‏ دَوْلَتِهِ‏ الَّتِي جَرَتْ لَهُ عَلَيْه‏»(8) حجابی بر حقیقت این ولایت افکنده شد تا این حقیقت بعداً ظاهر شود.

تمام محبتهای عالم، شعاع رحمت الهی

همه عالم اسباب رحمت خدای متعال هست، همه عالم پیام رحمت الهی است، هر محبتی در عالم به ما می­شود ریشه­ در رحمت خدای متعال دارد؛ اگر جمادات به ما توجهی می­کنند، اگر از عالم ملائکه به ما عنایتی می شود، از هر کجا به ما لطفی می شود این شعاع رحمت و محبت خدای متعال است که به ما بندگان می رسد والا هیچ موجودی با ما کاری ندارد و اگر خدای متعال عنایت و رحمت خودش را بر دارد هیچ موجودی به ما لطف نمی کند؛ اگر می بینید خورشید می تابد اگر می بینید زمین بار ما را بر می دارد، اگر می بینید آسمان بر ما می بارد و امثال اینها همه رحمت خداست، حتی اگر مادر به فرزند خودش محبت می کند و از خواب و استراحت و آرامش خودش برای فرزند می گذرد که این لطیف ترین محبتی است که در عالم وجود دارد همه این­ها ناشی از رحمت خدای متعال هست؛ حضرت موسی علیه السلام در دامنه کوه می رفت دید مادری فرزند خودش را به دوش کشیده و به سختی از کوه بالا می رود تعجب کرد به خدای متعال عرضه داشت، خدایا این محبت را بردار تا ببینم این مادر چه می کند، ناگهان مادر فرزند را زمین گذاشت و به راهش ادامه داد، و هرچه این فرزند پا بر زمین کوبید مادر توجه نکرد، مجددا حضرت موسی درخواست کرد که خدا این محبت را برگرداند، دید مادر از بالای کوه سراسیمه دوید فرزندش را نوازش کرد عذر خواهی کرد بوسید و در آغوش گرفت؛ تعبیری در دعای ابوحمزه هست تعبیر لطیفی است امام سجاد فرمودند «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي‏ وَكَلَنِي‏ إِلَيْهِ‏ فَأَكْرَمَنِي وَ لَمْ يَكِلْنِي إِلَى النَّاسِ فَيُهِينُونِي‏»(9) خدایی را باید ستایش کرد که بار ما را خودش برداشته بار ما را به دوش دیگران نگذاشته که ما را تحقیر بکنند کوچک بکنند با کرامت ما را اداره می کند، ممکن است کسی سوال کند این همه احتیاجی که در عالم ما به همدیگر داریم این برای چیست و چطور ما را خدای متعال به خودش واگذار کرده است؛ حقیقت این است که اگر خدای متعال خودش مارا اداره نمی کرد، احدی ما را اجابت نمی کرد، اگر مادر به فرزند وابسته است اگر فرزند به مادر وابسته است اگر ارحام به هم خدمت می کنند، اگر مومنین به هم خدمت می کنند، در واقع خداست که همه را اداره می کند؛ حتی اگر دوستی جواب سلام شما را می دهد «هو المجیب» دوست اجابت نمی کند او اجابت می کند که دوست جواب سلام می دهد والا دوست با من و شما چیکار دارد؛ لذا آن روزی که خدای متعال این رشته ها را قطع می کند «تقطعت بهم الاسباب»(بقره/166) آن­گاه می بینید که «یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه»(عبس/34) همه اینهایی که بار همدیگر را بر می داشتند از همدیگر فراری هستند و هیچکس حاضر نیست بار دیگری را بر دارد؛ چون خداوند متعال آن رشته کفایت خودش را از اینجا بر داشته است. هر محبتی در عالم هست رحمت خداست مگر آنچه از دستگاه شیطان است؛ او محبت نیست او شیطنت است. اگر بین مومنین محبتی است اگر بین ارحام محبتی است، هر کجا محبتی است رشته رحمت و محبت خدای متعال هست.

برادران ایمانی، فرزندان نور و رحمت

مطابق روایات، مومنین یک ارتباط باطنی با همدیگر دارند «المومن اخ المومن لابیه و امّه ابوه نور و امّه الرحمة»(10) هر مومنی با مومن دیگر در پدر و مادر با هم مشترک­اند، تعبیر عجیب است، پدرشان کلمه نور است مادرشان کلمه رحمت این کلمه نور در متن کلمه رحمت قرار می گیرد سر بر می دارد و می شود مومن که در تعبیر این کلمه نور و کلمه رحمتی که رشته اتصال همه مومنین هست و همه مومنین از این طریق به هم پیوند می خورند توضیحاتی داده شده است؛ لذا در ذیل همین باب روایاتی در کافی نقل شده که حضرت فرمودند: اگر مومنی غصه دار بشود مومنین دیگر غصه دار می شوند به خاطر این اتصال باطنی، آنچه که در باب اویس قرن نسبت به حضرت نقل شده که در جنگ احد، دندان اویس هم در یمن در دهانش افتاد؛ آن اوج این ارتباط هست و آن مومنین با همدیگر اینجور هستند که اگر یکی غصه دار بشود دیگری غصه دار می شود. آنکه عهده دار این ارتباط است ارتباط با ولیشان و کلمه نور است؛ بعد حضرت فرمودند: «انّ روح المومن اشد اتصالاً بروح الله من شعاع الشمس بها»(11) ریشه ارتباط مومنین ارتباطشان با امام هست روح مومن ارتباطش به روح الله اشد من اتصال شعاع الشمس، بالشمس هست هر مومنی شعاعی از وجود امامش هست لذا در روایات فرمود به مومن اگر شیعه گفته می شود معناش این هست که مومن شعاع وجود امام علیه السلام است ، تعبیر امام رضا علیه السلام ارواحنا فداه «الامام کالشمس طالعة المجللة بنورها العالم وهو بالافق بحیث لا تنالها الایدی والابصار»(12) امام آن خورشیدی است که در افق اعلای عالم طلوع کرده و همه عالم در پرتو نور او روشن است؛ ولی البته واضح است که خورشید را نه با دست می شود شکار کرد نه با چشم، خیلی اگر کسی توانا باشد می تواند پنجره های وجود خودش را باز کند و شعاع خورشید به وجود انسان بتابد.

هر مومن، حامل رشته ای از ولایت امام

این اتصال و رحمتی که در عالم هست شعاعی از رحمت خدای متعال هست که بین مومنین و بین ارحام هم همینطور است. در روایات بین مومنین و به خصوص ارحام ، آن رشته اتصالی که هست رشته ای از رحمت خدا و رحمانیت خدای متعال دانسته شده است، به همین دلیل هم هست که قطع رحم از گناهان کبیره است، چون آن رشته ای از رحمت الهی که خدای متعال در آن مومن قرار داده رابطه خودتان را با آن رشته قطع می کنید. این روایات هم اینجور معنا می شود این که در روایات هست اگر غیبتی پشت سر مومنی بکنید و یا اگر از مومنی غیبت شود شما بتوانید حمایت کنید ونکنید، رشته ولایتتان قطع می شود اگر مومنی حاجتی داشت به در خانه شما آمد می توانستید اجابت کنید اجابت نکردید، رشته ولایت شما قطع می شود، شاید معنایش همین است؛ هر مومنی رشته ای از رحمت خدا نسبت به مومن دیگر است این هم که «المومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض»(توبه/71) نکته اش همین است که هر مومنی حامل رشته ای از ولایت الامام است و به همین جهت است که وقتی با آن مومن قطع می کنید با آن رشته ولایت الله قطع کرده اید.

داد و ستد با مومن، معامله با خدا

تمام عالم غرق در رحمت رحمانیه و رحیمیه خدای متعال است، موحدین آن کسانی هستند که سر و کارشان با این رحمت است، از دست حق می گیرند به دست حق بر می گردانند و ثمره این کار هم مقام «خلّت» است. در روایت هست که حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام خلیل شد چون دو صفت داشت - البته روایتی داریم که از این هم باطنی تر است و این روایت ظاهر مسئله را فرموده - دو صفت داشت یکی این که از احدی غیر خدای متعال نخواست؛ حتی در روایت است جبرئیل عرض کرد من چند جا خیلی مضطرب شد یکی آنجایی که ابراهیم بین هوا و آتش بود، خدای متعال فرمود اگر خودت را نرسانی کار تمام است، من خودم را رساندم گفتم جناب ابراهیم کمک نمیخواهی، فرمود می خواهم از شما نه. کسی که از غیر خدای متعال می گیرد طبیعی است که وابسته به غیر خدای متعال می شود، کسی به مقام خلّت می رسد که از دست غیر خدای متعال نمی گیرد والا گرفتن از دیگران تعلق به دیگران و وابستگی می آورد. لذا تعلقات ما به عالم به خاطر اوهام و خیالاتمان هست؛ چون خیال می کنیم از عالم می گیریم به عالم هم وابسته می شویم این هست که خدای متعال متقین را برای این که وابسته نشوند «یرزقه من حیث لا یحتسب»(طلاق/3)؛ دومین صفتی که در حضرت ابراهیم خلیل بود فرمود دستی به طرفش دراز نشد که آن دست را رد بکند. شاید دو نکته در این امر هست یکی این که دست ها حواله های خدای متعال هستند و اگر کسی حواله های محبوب را رد نکرد و سخاوتمندانه با آنها برخورد کرد، هرکجا دستی را خدای متعال به طرف او فرستاد سخاوتمندانه آن دست را رد نکرد و این سخاوتی که می کند حاصلش محبت خداست؛ وقتی به دست خدا می دهد. این که در روایت دارد وقتی که صدقه دادید دست خودتان را ببوسید چون دستتان قبلاً به دست حضرت حق رسیده همین طور است، خدای متعال «عال فی دنوّه دان فی علوّه»(13)؛ اگر به عیادت مریض بروید به زیارت خداوند متعال رفتید؛ به زیارت برادر مومنتان بروید به زیارت خدای متعال رفتید این برای این شأن الهی است. وقتی به دست سائل می دهید در واقع به دست خدای متعال دادید اول دست خودتان را ببوسید. اگر کسی دستهایی را که خدا به طرف او دراز می کند این ها را تصادف ندید و این ها را در محبت خدا خالی رد نکرد، آبرو می خواست مال می خواست فرمود «حوائج الناس الیکم من نعم الله الیکم فلا تملوا النعم»(14) و دوم این که وقتی انسان دست ها را رد نمی کند، مجرای رحمت خدای متعال می شود و کسی که مجرای حق می شود، اعم از رحمت رحمانی خدای متعال گرسنه ای را سیر می کند برهنه ای را می پوشاند و یا رحمت رحیمیه حق، علمی را معرفتی را به قلبی می رساند و سرزمین قلبی را سیر آب می کند، خودش مسیر رحمت حضرت حق می شود؛ مثل جوبی که در آن آب می اندازند، این آب مال درخت ها هست درخت ها سیرآب می شود ولی جوب اگر مانع نشد آب از او هم می گذرد و جوب هم شاداب و تمیز می شود.

امام؛ رشته رحمت دائمی الهی

اگر انسان مسیر رحمت حضرت حق شد اعم از رحمت رحمانی و رحیمی، این انسان خودش مسیر رحمت می شود و لذا محبت الهی در وجود انسان پیدا می شود. ابراهیم خلیل، خلیل شد به نکته ای که دستی را رد نکرد و از احدی غیر خدای متعال نگرفت. حقیقت همین است که دستی غیر خدای متعال نیست که دست ما را در عالم بگیرد هر کسی به ما می دهد چه در دنیا چه در آخرت چه در برزخ در همه عوالم و چه قبل از دنیا، دست رحمت خدای متعال است که هوای ما را دارد مراقب ماست؛ آن رشته رحمت که همه عالم را به رحمت الهی پیوند می دهد وجود مقدس امام علیه السلام است «و الرحمة الموصوله» و «معدن الرحمة»(15) لطیف ترین محبت ها در این عالم که محبت مادر است تا یک جایی است؛ بعد از آن قطع می شود چون نیازی به آن رحمت نیست؛ ولی رحمت امام به ما هیچگاه قطع نمی شود در قیامت هم هست، در قیامت هم وقتی همه محشر به اضطراب می افتند، به تعبیر نارسای من از هیچ پیغمبری کاری ساخته نیست، همه ارجاع به یکدیگر می دهند فرمود «یلجم الناس یوم القیامه العرق»(16) تا دهان ها عرق می آید یا زبان ها را بند می­آورد؛ فرمود آنجا همه انبیاء ارجاع به حضرت نبی اکرم می دهند، ایشان می آید جلوی باب الرحمان به سجده می افتد و با عبادت ایشان درهای بهشت گشوده می شود؛ و خدا می فرماید شفاعت بکنید. تعبیری در ذیل این آیه شریفه «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ»(بقره/165) که فرمود «اولیاء فلانٌ و فلان اتخذوهم ائمه»(17) آنجا یک روایتی است فرمود روز قیامت در صحرای محشر منادی ندا می دهد «أین خلیفة الله فی ارضه» حضرت داوود برمی خیزند چون صاحب خلافت جزئیه هستند، «یا داود انا جعلناک خلیفة فی الأرض»(ص/26) از باطن عرش ندا می رسد این جا مراد شما نیستید. حضرت می نشیند دوباره ندا برمی خیزد «أین خلیفة الله فی أرضه» آن گاه امیرالمؤمنین علیه السلام در صحنه محشر می آیند، خطاب می شود هر کس استضائه به نور حضرت کرده باشد دنبال حضرت راه بیفتد، حضرت همه آن ها را در درجات خودشون در بهشت قرار می دهد؛ این همان محبت است. این رشته رحمت هیچ کجا قطع نمی شود؛ بعد می گویند بقیه انسان ها هم دنبال ائمه خودشون بروند و ذیل آن آیه این است:«إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُواْ مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُواْ وَرَأَوُاْ الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأَسْبَابُ»(بقره/166) فرمودند: که آنوقت ائمهنار از کسانی که به آن ها اقتدا کردند تبری می جویند.

صله امام؛ اتصال به رحمت الهی

رشته محبت امام، رشته رحمت عام خدای متعال اعم از رحمت رحمانی و رحیمیه است. هیچ رزقی به هیچ مؤمنی نمی رسد الا به دست امام، امام واسطه رحمت است. لذا خدای متعال دستور به اتصال به این رشته داده و اصل آن رشته ای که خدای متعال به ما گفته به آن متصل بشوید امام هست و معنی این اتصال این است، همه چیزتان را پای امام بریزید. اگر کسی به جاییرسید که همه هستی خودش را به امام داد و البته در این دادن هستی خود هم احساس طلبکاری نکرد، احساس بدهکاری کرد این انسان ماندگار می شود. در روایات ملاحظه فرمودید در کافی شریف هست فرمود: بهترین صله، صله به امام هست یک درهمش مقابل دو هزار درهمی است که در راه خیر دیگری خرج شود؛ ولی اگر به دست امام دادید و احساس کردید امام به شما محتاج است مشرک می شوید؛ اگر کسی جان خودش را به امام بدهد و خیال کند امام محتاج است، مشرک می شود؛ امام چه نیازی به ما دارد، البته امام قبول می کند. خدای متعال به حضرت می فرماید: پیغمبرما«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ فإِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ»(توبه/103) پیغمبر ما، از دست آن ها بگیر چون وقتی تو می­گیری آن ها پاک می­شوند تو آن دریایی هستی که وقتی دستشان به تو می­رسد آن ها پاک می شوند؛هم تطهیرشان می کنی هم شکوفا می شوند،آن ها وقتی به سرزمین ولایت تو وارد می شوند بذر وجودشان شکوفا می شود و بر آن ها صلوات هم بفرست«فإِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُم»همه هستی شان را می دهند ولی چون تو بر آن ها صلوات می فرستی آرام اند مضطرب نیستند که هستی­شان را می دهند هم تطهیرشان کن هم آن ها را به نقطه امن برسان این کار امام علیه­السلام است. اگر هستی ما را از ما می خواهد برای این است که بگیرد تطهیر کند ما را به آرامش برساند و البته برای ما نگاهبانی کند؛ قرآن می فرماید که این آیه شریفه: «مَن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ»(حدید/11) فرمود این اصلاً در صله امام هست. نکته اش هم واضح هست«ما عندکم ینفذ و ما عند الله باق»(نحل/96) تعبیری امیرالمؤمنین علیه السلام دارند فرمودند: اینسائلیکه از دست شما می گیرد، در این دنیا می گیرد از آن گردنه های صعب­العبور عبور می دهد آنطرف به شما بر می گرداند این که باید این دست را بوسید برای همین هست. که ما باید این امکانات عبور بدیم ما که نمیتوانیم عبور بدهیم «ان أمامکم عقبةً کئودا و منازل مخوفةً مهولةً لابد من الورود علیها»(18) فرمود: سائلی که از دست شما می گیرد این بار شما را برمی دارد آن­طرف به شما برمی گرداند؛ پس وقتی سائل اینگونه شد اگر انسان امکانی را به دست امام داد ما عند الله و وجه الله می شود؛ هر چه به امام برسد و در وادی ولایت امام وارد بشود مثل خود امام، وجه الله و ماندگار و ماندنی می شود؛ همه عالم باید متصل به امام بشود و اگر متصل بشوند، این اتصال، اتصال به رحمت الهی است به رحمت رحمانی و رحیمیه الهی است، همه خیرات از آنطرف است.

امام علیه السلام؛ محل تجلی رحمت قرآن

خدای متعال وقتی هدایت قرآن را توضیح می دهد در چهار مقام «يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ»(یونس/57) که عامل بیداری و یقضه است «وَشِفَاء لِّمَا فِي الصُّدُورِ» انسان بیدار شده وقتی می خواهد حرکت کند باید سالم باشد، وقتی سالم شد، «و هدیً و رحمة للمؤمنین» هدایت می کند. این رحمت، رحمترحیمیه است توکل، یقین، رضا و ایمان، این فیوضاتقرآن است قرآن وقتی این را بیان می کند می فرماید: «قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُواْ»(یونس/58) همه این فیوضات قرآن ناشی از فضل و رحمت خداست و فضل خدا در این آیه مقصود وجود مقدس رسول الله صلی الله علی و آله وسلم و رحمت وجود مقدس امیرالمومنین علیه افضل صلوات المسلین است؛ همه نعم باطنی قرآن شعاعی از رحمت رحیمیه خدای متعال هست و این رحمت متجلی در امام است. همه قرآن اینگونه است.

قطع ارتباط با امام، تبدیل قرآن به کتاب اضلال

کسانی که این رشته یعنی رابطه امت با امام را قطع می کنند، رابطه امت با رحمت الهی را قطع می کنند وقتی این رابطه قطع شد این کتابی که سراسر نور است «هدیً للناس» و «هدیً للمتقین» مضل می شود ؛ تعبیر قرآن این است «وَ مَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِين»(بقره/26) خدای متعال اضلال می کند با قرآن هم اضلال می کند؛ این که بعضی گفتند اضلال را به خدا نباید نسبت داد خود خدای متعال به خودش نسبت داده و این اضلال عین حق است؛ خدای متعال با قرآن که سراسر نور است «كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ»(ابراهیم/1) اضلال می کند اما چه کسانی را «الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ»(بقره/27) طبق صریح روایات آن هایی که عهد ولایت را نقض می کنند، باید با همه وجود به این رشته گره می خوردند وقتی این رشته را قطع کردید قرآن هم دیگر هدایتی نمی کند. آن هایی که گفتند «حسبنا کتاب الله» مردم را از قرآن هم جدا کردند قرآن دیگر هادی این امت نیست «بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»(عنکبوت/49) قرآن همه آیات بینات خداست اگر کسی به قرآن رسید حقیقت توحید برای او واضح می شود، و حقیقت توحید از راه دیگری هم واضح نمی شود؛ تنها راه وضوح حقیقت توحید رسیدن به حقایق قرآن و اسرار قرآن است؛ امام باقر ارواحنا فداه فرمود که خدای متعال نفرموده «بین دفتی المصحف»(19) اسرار قرآن بین دو جلد نیست «فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ» در سینه آنهایی است که خداوند متعال به آنها علم الهی داده «الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ» چه کسانی می توانند باشند، غیر ما اهل بیت چه کسی می تواند بگوید ما حامل حقایق قرآن هستیم مگر کسی می تواند قرآن را تحمل بکند آن ها هستند که «حملة کتاب الله»(20) دیگران خیلی رشد بکنند «محتمل لعلمکم»(21) می شوند حامل علم امام می شوند که آن هم کار آسانی نیست فرمود، علم ما «صعب مستصعب» است، باید عبد ممتحنی پیدا بشود بار علم ما را بردارد، سلمانی پیدا بشود که «لأنهما كانا يحدثانه‏ بما لا يحتمله غيره من مخزون علم الله و مكنونه‏»(22) چه کسی می تواند علم امام را حمل بکند؛ لذا قرآن سراسر آیات بینّات خداست اما «فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ» وقتی این رشته را قطع کردی قرآن که باید هادی باشد می شود مضل و با همین قرآن امت اضلال می شوند.

قطع ارتباط با امام؛ قطع نور هدایت

با این بیان قرآن، اتفاقی که افتاده بعد وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این است که رابطه بین امت با آن رشته ای که باید برقرار می شد، قطع شد؛ رشته ای که قطع کردی و عهدی که وقتی آن را نقض کردی دیگر باب هدایت خدای متعال بسته می شود و قرآنی که هادی است مضل می شود، رشته امت هم با امام قطع می شود هم با قرآن؛ این دو نوری است که ادامه نبی اکرم هستند «إنی تارکٌ فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی»(23) یعنی حضرت وقتی رفتند ادامه وجودشان در این دو حقیقت است؛ اصلاً معنی تارکٌ این هست؛ یعنی من بین شما هستم اما با این رشته؛ وقتی رابطه با این دو رشته قطع شد؛ یعنی رابطه امت با نبی اکرم که مثل نور الهی است و همه هدایت در آن متمثل می شود قطع شده، هم با کتاب هم با امام قطع شده است؛ آیه نور، بیان تنزل هدایت است و هدایت و جریان هدایت را در همه کائنات در قوس نزول و صعود توضیح می دهد؛ شاید این که بعضی این آیه را حمل به مراتب خلقت وجود کرده اند صواب نباشد. این آیه نازل به خلقت و هستی نیست نازل به جریان هدایت هست «الله نور السموات والارض»یعنی «هدی من فی السموات»(24) نه «وجود من فی السموات و وجود من فی الارض» این بیان از وجود مقدس علی بن موسی الرضا است آن بیان از شیخ اشراق است، می شود انتخاب کرد «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ای هدی من فی السماوات و هدی من فی الارض مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ» فرمود مثل نور، خود وجود مقدس رسول الله هست در توحید صدوق هست همه هدایت کائنات در حضرت متمثل شده و این مثل نور مثل چراغدانی است «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ» که رحمت و ذکر در این خانه ها است؛ در این خانه ها است که انسان دائم الصلاة می شود «يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ» رشته امت را وقتی با این خانه ها قطع کردی رشته رفعت و ذکر قطع شده است، بیرون این خانه ها نه ذکری است و نه رفعتی، هزار سال نماز بین رکن و مقام یک درجه بالا نمی برد، دو رکعت نماز چهارهزار ساله ابلیس یک قدم بالا نمی­رود، چون اذن رفعت نیست، شبکه نور وقتی تنزل پیدا کرد در خانه های نبی اکرم متمثل شده است که بعد حضرت فرمودند این بیوت، بیوت انبیاء است، یک نفر اشاره کرد به خانه صدیقه طاهره عرض کرد این از آن خانه هاست؟ فرمود این سرآمد آن خانه ها است، همه آن خانه به این خانه برمی گردد؛ وقتی ارتباط امت اسلامی با این رشته رحمت قطع شد «َالَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فی الارض»(بقره/27) این­ها اصلاحشان هم افساد است وقتی به آنها بگویی چرا فساد می کنید «وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ»(بقره/11) این است که کار به جایی می رسد که سید الشهدا می فرماید «انما خرجت طلب الاصلاح فی امت جدی»(25) اتفاقی که افتاده این است.

ضعف دستگاه ظلمت در برابر جریان هدایت

گرچه گاهی قرآن وقتی از دولت آن ها صحبت می کند برای این که ما بفهمیم و متمسک به رحمت الهی بشویم با بیان های شکننده ای بیان می کند «أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُّجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا»(نور/40) گاهی از ظلمات بعد از نبی اکرم، ظلمات ائمه جور، ظلمات سقیفه اینگونه تعبیر می­کند، ولی گاهی هم می فرماید که کل این دستگاه باطل مثل کف روی آب است «فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا أَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء»(رعد/17) کل دستگاه باطل یک زبد است و آن حقیقت ماندگار، حقیقت ولایت امیرالمومنین است. گاهی از کل تلاش جبهه باطل و ابلیس در مقابل ولایت حقه تعبیر می شود به اینکه تمام تلاششان یک بازدمی بیشتر نیست، «يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ [أی الامامة] بِأَفْوَاهِهِمْ» و در مقابل نه تنها این چراغ خاموش نمی شود بلکه «وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ [ای متم الامامة] وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»(صف/8) یعنی امامت در وجود مقدس امام زمان تمام می شود.

زهرا سلام الله علیها، حلقه اتصال عالم به حقیقت امامت

در این شرایط برگرداندن امت به مدار خودش و بلکه کائنات به مدار خودش فقط به وسیله یک نفر ممکن است و آن کسی است که مشکات نور نبی اکرم است، چراغدانی است که نور نبی اکرم در او تجلی کرده و آن وجود مقدس فاطمه الزهرا سلام الله علیها است؛ ایشان اقدام کردند برای این که عالم و امت را به مدار خودش برگردانند؛ برای این که حجابی را که بین امام با امت ایجاد شده بود بردارند «وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى»(لیل/1) و این کار را هم کردند؛ باش تا صبح دولتش بدمد؛ صدیقه طاهره حلقه اتصال کائنات به مشکات نور نبی اکرم و به کتاب الهی و به حقیقت امامت است. بلای ایشان معبر عالم به سمت ولایت و نبوت و حقیقت توحید است، اگر بلای ایشان نبود امکان تحمل دین فراهم نمی شد؛ امکان تصدیق دین آن هم در مراتب باطنی و اسرارش برای احدی فراهم نمی شد روایت در تهذیب هست «فانا نسئلک ان کنا صدقناک الا الحقتنا بتصدیقنا لهما»(26) اوست که دست ما را می گیرد به حقیقت وادی ولایت و نبوت ملحق می کند و کسی که به دست حضرت متصل به وادی ولایت و توحید شد حالا می تواند به خودش بشارت دهد «لنبشر انفسنا بانا قد طهرنا بولایتک»؛ طهارت، طهارت از شرک است و رسیدن به دست حضرت به وادی نبوت و ولایت و مقام طهارت نفس، به مقام توحید و به مقام اخلاص، مقدمه لقاء الله است؛ ولی کار حضرت خیلی گران تمام شد؛ احدی هم جز حضرت در آن شرایط آن کار را نمی توانست بکند، وقتی کسی میاید به میدان که محور «او کظلمات فی بحر لجی» است جز حضرت زهرا که مشکات نور الهی است کس دیگری نمی تواند به میدان بیاید. ایشان و فرزندانش باید بیایند این حجاب را بردارد؛ لذا بلای فرزندان حضرت زهرا، برای حضرت زهرا است «یا ممتحنة امتحنک الله»(27) لذا در روایات هست که عهد عاشورا را از حضرت زهرا می گیرند ایشان تحمل کرد و کائنات را به امیرالمومنین و نبی اکرم گره زد و باب توحید را گشود بعد از آنکه آن ها بسته بودند؛ لذا حضرت در رویای صادقه دیدند بعد از این که قلوب را متوجه خدا کرده اند بنی تیم و بنی امیه بر منبر ایشان بالا می روند و مردم را به قهقرا یعنی روبه کفر، بت پرستی و دنیا برمی گردانند ؛ نگران بودند، جبرئیل آمد، فرمودند اینگونه است؟ گفت نمی دانم در این وادی من بی خبرم؛ رفت و برگشت آیاتی آورد یکی از آنها سوره قدر بود «انا انزلناه فی لیلة القدر» ما به شما شب قدر دادیم و با شب قدر دولت هزار ماهه بنی امیه بساطش جمع می شود، این تعبیر روایت است. «خیر من الف شهر» و حضرت زهرا همین کار را کردند پا به میدان گذاشتند و این حجاب ظلمانی را از حقیقت ولایت و نبوت برداشتند و ارتباط با این حقیقت را برقرار کردند. لذا فرمود در ظلمات آن ها فقط یک چیز به درد می خورد «و من یجعل الله له نور [ای امام من ولد فاطمة] فما له من النور فی الیوم القیامة» ایشان این کار را انجام داد. ولی این صبر و حرکت بسیار سخت خواهد بود خصوصا بر امیرالمؤمنین(ع) جاییکه فرمودند: «قَلَ‏ يَا رَسُولَ‏ اللَّهِ‏ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي وَ عَفَا عَنْ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ تَجَلُّدِي‏»

پی نوشت ها:

(1) تفسیر قمی، ج1، ص 21.

(2) امالی صدوق، ص 15.

(3) اصول کافی (الاسلامیه)، ج 2، ص 125.

(4) اصول کافی (الاسلامیه)، ج 1، ص 426.

(5) تفسیر عیاشی، ج 1، ص 5.

(6) البرهان، ج 5، ص 756.

(7) البرهان، ج 2، ص 559.

(8) تفسیر قمی، ج 2، ص 425.

(9) مصباح المتهجد، ج 2، ص 582.

(10) بحارالانوار، ج 64، ص 73.

(11) اصول کافی (الاسلامیه)، ج 2، ص 166.

(12) اصول کافی (الاسلامیه)، ج 1، ص 200.

(13) مصباح کفعمی، ص 353.

(14) بحارالانوار، ج 71، ص 318.

(15) من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 613.

(16) البرهان، ج 3، ص 571.

(17) البرهان، ج 1، ص 368.

(18) نهج البلاغه، خطبه 204.

(19) اصول کافی، ج 1، ص 214.

(20) من لا یحضره الفقیه، زیارت جامعه، ج 2، ص 610.

(21) من لا یحضره الفقیه، زیارت جامعه، ج 2، ص 610.

(22) علل الشرایع، ج 1، ص 183.

(23) تفسیر قمی، ج 2، ص 345.

(24) توحید صدوق، ص 155.

(25) بحارالانوار، ج 44، ص 329.

(26) تهذیب الاحکام، ج 6، ص 10.

(27) تهذیب الاحکام، ج 6، ص 10.