نسخه آزمایشی
جمعه, 25 آبان 1397 - Fri, 16 Nov 2018

در راستای معرفت امام / درک حقیقت رویت ما نسبت به امام و در مقابل رویت امام معصوم نسبت به ما

متن زیر سخنرانی جناب آیت الله میرباقری است که در جلسه ای به تاریخ 28 آذرماه سال 93 در هیاتی در ایام ماه صفر برگزار شده است. ایشان در این جلسه در باب معرفت امام(ع) به بیان چند نکته مهم پرداختند. ایشان در ابتدا حدیثی را تشریح کردند که ضمن دسته بندی مردم بر اساس معرفت امام به سه گروه مومن، کافر و ضالّ بر وجوب معرفت و اطاعت امام تاکید دارد. ایشان ادامه می دهند که معرفت امام دارای درجات متعدد است. یکی از مهم ترین و بالاترین مراتب، این است که انسان امام را رؤیت و مشاهده کند و چنان زندگی کند که غایب از محضر او نباشد. اگر چنین مرتبه ای در انسان نباشد پایین درجه معرفت این است که انسان امام را شاهد بر خود بداند. بر همین اساس می توان برای امام دو نوع ظهور قائل شد؛ یکی جزئی که برای هر فرد به تنهایی ممکن است اتفاق افتد و به این ترتیب به صورت فردی از امام(ع) کسب فیض کند، ظهور دوم همان ظهور کلی و عام است که دامنه فیض امام شامل همه مردم و همه عالم می شود. برکات این ظهور بسیار فراتر از ظهو فردی است. ایشان مبتنی بر بحث شاهد بودن امام ع، به معنای شفاعت نیز اشاره ای نمود. در این بخش ایشان با بیان این که شفاعت بدون شاهد بودن ممکن نیست بیان کردند همان طور که شهادت دائمی است، شفاعت هم دائمی است. اصل شفاعت سوق دادن انسان از وادی کفر و جهل به وادی توحید و معرفت است. بهشت و جهنم هم چیزی جز توحید وکفر نیست. بنا بر این شفاعت امام که باعث می شود انسان از جهنم خارج و داخل بهشت شود همان ولایت الهی است که انسان را از ولایت طاغوت نجات می دهد و به نور و معرفت و محبت و توحید می رساند.

تقسیم انسان ها به سه گروه مومن، کافر و گمراه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و علی اهل بیته الطاهرین المعصومین سیما بقیه الله فی الارضین ارواحنا فداه و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین. در کتاب شریف کافی از امام صادق(ع) روایت می کند که حضرت فرمودند: «نَحْنُ الَّذِينَ فَرَضَ‏ اللَّهُ‏ طَاعَتَنَا لَا يَسَعُ النَّاسَ إِلَّا مَعْرِفَتُنَا وَ لَا يُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِنَا مَنْ عَرَفَنَا كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَنَا كَانَ كَافِراً وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْنَا وَ لَمْ يُنْكِرْنَا كَانَ ضَالًّا حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى الْهُدَى الَّذِي افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ مِنْ طَاعَتِنَا الْوَاجِبَةِ فَإِنْ يَمُتْ عَلَى ضَلَالَتِهِ يَفْعَلِ اللَّهُ بِهِ مَا يَشَاءُ»(1) یکی از مقامات مهم این است که انسان در یک موقعیتی قرار بگیرد که طاعتش واجب بشود چون کسی که حقیقتا طاعتش بر ما واجب است فقط خدای متعال است. موقعیتی که بنده در مقامی قرار بگیرد که طاعتش بر انسان ها واجب شود استثنایی است.

امام صادق(ع) در این روایت می گوید ما کسانی هستیم که خداوند طاعت ما را واجب کرده است «نَحْنُ الَّذِينَ فَرَضَ‏ اللَّهُ‏ طَاعَتَنَا» بعد فرمودند مردم راهی ندارند الا این که به معرفت ما برسند «لَا يَسَعُ النَّاسَ إِلَّا مَعْرِفَتُنَا» آن مجالی که برای آن ها هست این است که به معرفت ما راه پیدا کنند و مردم در نشناختن ما معذور نیستند «وَ لَا يُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِنَا» یعنی احدی روز قیامت نمی تواند پیش خدای متعال عذر بیاورد که من امام را نشناختم، چون مهم ترین تکلیفی که ما داریم این است که در طول عمر خومان به معرفت امام راه پیدا کنیم. روز قیامت کسی معذور نیست بگوید من امام را نشناختم تا او را اطاعت بکنم. سپس فرمودند: هر که به مقام معرفت ما راه پیدا کند مومن است و هر کس ما را نشناسد کافر است «مَنْ عَرَفَنَا كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَنَا كَانَ كَافِراً»

در این روایت نورانی مردم سه دسته شدند. یک دسته به معرفت امام رسیدند این ها مومن هستند.یک دسته امامان(ع) را انکار کردند، آنها کافر هستند. در مقابل مقام معرفت، مقام انکار است. گویا معرفت بیش از یک شناخت ظاهری است. معرفت یک نوع پذیرش ولایت ‌امام و تسلیم در برابر اوست. دسته سوم کسانی هستند که نه ائمه(ع) را شناخته اند و نه آنها را انکار می کنند «وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْنَا وَ لَمْ يُنْكِرْنَا كَانَ ضَالًّا» هر کسی به معرفت ما نرسیده ولی ما را انکار هم نمی کند این انسان ضال است و راه گم کرده است. اصطلاحات قرآنی هم همین است در قرآن وقتی گفته می شود مومن یعنی کسی که به معرفت امام رسیده است. پس مردم سه دسته هستند: مومن (عارف به امام)، کافر (منکر امام) و ضالّ (نه به معرفت ما رسیده و نه ما را انکار می کند) چنین انسانی مادام که به هدایت الهی نرسیده است گمراه است. هدایتی که خداوند بر او واجب کرده است همان معرفت امام است.

آن چه خدا بر او واجب کرده چیست؟ «مِنْ طَاعَتِنَا الْوَاجِبَةِ» اگر هدایت پیدا کرد و به مقام طاعت و تبعیت از ما برسد، از ضلالت نجات پیدا می کند. ولی اگر چنین انسانی تا آخر عمر به این مقام نرسید و با همین حال بمیرد «فَإِنْ يَمُتْ عَلَى ضَلَالَتِهِ يَفْعَلِ اللَّهُ بِهِ مَا يَشَاءُ» خدای متعال نسبت به او با مشیت خودش عمل می کند یعنی قطعی نیست که او را عذاب کند، هم ممکن است در عوالم بعد هدایت شود و به رحمت برسد و هم ممکن است باب رحمت بر رویش بسته شود. ولی اگر کسی امام را انکار کرد کافر می شود.

مقام مشاهده و رؤیت امام

نسبت به معرفت امام(ع) چند نکته می بایست بیان شود. نکته اول این که در حدیثی در باب نسبت ما با خدای متعال هست که «اعْبُدِ اللَّهَ‏ كَأَنَّكَ‏ تَرَاهُ‏، فَإِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَرَاك‏»(2) خدای متعال را طوری عبادت کنید که در درجه اول گویا شما خدا را می بینید. یعنی عبادتتان عبادت معبودی باشد که به مقام رویت و شهود او رسیده اید. این قدم اول بندگی است. البته عنایت دارید خدای متعال هیچ وقت رویت جسمانی نمی شود. بعضی از فرق منحرف گفتند که خدای متعال در قیامت با چشم سر دیده می شود که در دنیا این رویت نیست. ولی از آن طرف هم رویت ایمانی خدای متعال که آن هم یک رویت حقیقی است و نه رویت مجازی در اختیار بندگان و در دسترس بندگان هست. مکرر این حدیث نورانی را از وجود مقدس امیرالمومنین ارواحنا فداه شنیده اید که «مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ‏ أَرَهُ‏ قَالَ وَ كَيْفَ رَأَيْتَهُ قَالَ وَيْلَكَ لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ فِي مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَان‏»(3) وقتی از حضرت سوال شد آیا شما پروردگار خودتان را دیده اید فرمود من خدای غایب خدایی را که نبینم عبادت نمی کنم. بع توضیح دادند دیده ها نمی توانند خدای متعال را به صورت محسوس و حسی مشاهده کنند بلکه قلوب به حقایق الایمان خدای متعال را رویت می کنند. به اندازه ای که حقایق ایمان در وجود انسان محقق شده باشد راه انسان به سوی خدای متعال باز می شود و انسان می تواند با حقایقی که در ایمان هست به یک رویت باطنی نسبت به خدای متعال برسد که این رویت ازآن رویت ظاهری بسیار عمیق تر است.

امام هم همین طور است. البته نمی خواهیم خدای متعال را به مخلوق تشبیه کنیم؛ ولی در باره امام هم این طور است که می شود انسان به مقامی برسد که امام خودش را حاضر ببیند. امام در همه عالم حضور دارد. امام غایب از عالم نیست. ما امام حاضر را غایب می بینیم و خودمان را حاضر. همه را در عالم حاضر و موثر می بینیم ولی امام را که همه کاره و خلیفه الله است غایب می بینیم. اولین مقام و یکی از مهم ترین مقامات معرفت نسبت به امام(ع) این است که انسان امام را ببیند و امامی را تبعیت کند که رویت می کند یعنی در همه احوال حضور امام را حس بکند و رویت امام برایش واقع شود و دنبال امامی حرکت کند که حاضر و مرئی اوست و امام را می بیند. این مقام برای انسان شدنی و دست یافتنی است و اگر کسی به این جا رسید دیگر برای او بین امام حاضر و غایب فرق و تفاوتی نیست.

کتاب احتجاج حدیثی طولانی از امام سجاد(ع) در باره ائمه(ع) نقل می کند. در آن حدیث وقتی امام سجاد(ع) به امام زمان(ع) می رسد می فرماید آن حضرت غیبتی طولانی خواهند داشت، بعد فرمودند مردم زمان غیبت حضرت سرآمد مردم همه زمان ها هستند «إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَيْبَتِهِ الْقَائِلِينَ بِإِمَامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرِينَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ»(4) علت این فضلیت را هم حضرت توضیح دادند که چه چیز باعث فضیلت آنها شده: « لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى ذِكْرُهُ أَعْطَاهُمْ مِنَ‏ الْعُقُولِ‏ وَ الْأَفْهَامِ‏ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَيْبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَة» سه چیز خدای متعال به این مردم عطا کرده یکی عقل برتر دوم فهم لطیفی و سوم معرفت. نتیجه این عقل و فهم و معرفت این است غیبت و مشاهده برای آنها یکی شده و برای آن ها بین مشاهده امام و غیبت امام فرقی نیست. شاید این مقام همین است که اگر انسان به مقامی رسید که امام را مشاهده کرد و در همه احوال در مقام مشاهده امام(ع) بود این کسی است که برای او فاصله بین غیبت و حضور برداشته می شود. نمی خواهم بگویم معنای این تعبیر نورانی فقط همین است ولی یک دسته از کسانی که فاصله غیبت و حضور برای آنها برداشته می شود کسانی هستند که در همه احوال امام را رویت می کنند؛ در همه احوال اهل رویت باطنی امام(ع) هستند.

چون طبق تعبیر امام رضا ع، امام خورشیدی است که طلوع کرده و با نور خودش همه کائنات را روشن کرده است: «الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ‏ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَم‏»(5) شما در باب خورشید در قرآن دیده اید که خدای متعال می فرماید: «وَ الشَّمْسِ‏ وَ ضُحَيهَا * وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها * وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها * وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها»(شمس1-4) تعبیر قرآن از شمس این است که خورشید روشن طلوع کرده و پرتو خورشید عالم را گرفته و شب پوشش این خورشید است. روز همین خورشید را تجلی می دهد و شب حجاب این خورشید می شود. پس خورشید در عالم طلوع کرده و همه عالم را روشن می کند لذا ما هستیم که باید به رویت این خورشید برسیم.

معانی سه گانه غیب

به رویت این خورشید رسیدن چگونه است؟ چون به یک لحاظ امام(ع) سه غیبت دارند. یک غیبت امام جسمانی است. امام دوازدهم ارواحنا فداه بر خلاف سایر ائمه(ع) غیبت جسمانی دارند یعنی ما وجود مقدس امام(ع) را مثل بقیه ائمه(ع) در بین خودمان حاضر نمی بینیم این یک غیبت است. غیبت دوم ائمه(ع) که عمومی است عبارت است از حجابی که بر ولایت آن ها افتاده است. وجود مقدس نبی اکرم ص در غدیر پرده ای را بالا زدند، بنا بود وجود مقدس امیرالمومنین در عالم تجلی کنند و ولایتشان ظاهر شود مثل خورشیدی که‌آرام آرام از افق بالا می آید تا وسط آسمان قرار می گیرد؛ ولی یک حجاب روی این خورشید افتاد و به تعبیر قرآن همین طور که شب پرده بر خورشید می اندازد پرده ای بر این خورشید افتاد. این هم غیبت دوم است که برای ائمه(ع) پیش آمد. در واقع جریان سقیفه و امامت ائمه جور شب تاریک و ظلمانی است که حجاب ظهور ولایت ائمه(ع) شده است.

غیبت سوم امام(ع) این است که او کلمه غیب است. کما این که در قرآن از خدای متعال تعبیر به غیب شده، از وجود مقدس امام(ع) هم تعبیر به غیب شده است. قرآن کریم متقین را کسانی معرفی می کند که به غیب ایمان دارند «هُدىً لِلْمُتَّقِينَ * الَّذِينَ‏ يُؤْمِنُونَ‏ بِالْغَيْبِ‏»(بقره2-3) طبق فرمایش امام صادق(ع) مقصود از غیب امام زمان(ع) است: «الْغَيْبُ فَهُوَ الْحُجَّةُ الْغَائِب‏»(6) بعد برای تایید این معنا به آیه دیگری از قرآن استشهاد کردند کفار خطاب به نبی اکرم عرض می کردند که اگر شما پیغمبر هستید چرا مثل انبیای گذشته خدای متعال با شما آیه و نشانه ای برای نبوت تان همراه نکرده است؟ «وَ يَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِين‏»(یونس/20) همراه با آن ها آیه ای از طرف خدای متعال نازل می شد. پیداست آن آیه که امری از عالم بالا بود، یک امر غیبی بود و همراه با پیامبر نازل می شد مثل عصای حضرت موسی کلیم، ید بیضای ایشان و معجزات انبیای دیگر. این ها آیات نبوتشان بود. کفار می گفتند چرا شما همراه با این‌آیه نیستید؟ اگر پیغمبر هستید خدای متعال باید یک آیه غیبی هم با شما همراه می کرد. خدای متعال جواب می دهد «فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِين‏» غیب این عالم در محضر خدای متعال و در ید قدرت حضرت حق و مِلک الهی است. این آیه ای که شما می گویید که باید از عالم بالا نازل شود به درستی یک آیه غیبی است و آن غیب در محضر خدای متعال و در اختیار خدای متعال هست. ‌منتظر آن آیه غیبی الهی باشید من هم با شما منتظر آن آیه هستم. خدای متعال برای من هم یک‌آیه غیبی قرار داده که ظهور می کند و با ظهور آن آیه حقیقت نبوت نبی اکرم هم در عالم ظاهر و اثبات می شود، شما منتظر باشد من هم منتظر آن آیه غیبی هستم. حضرت فرمودند غیب همان وجود مقدس امام زمان هست که آن آیه غیبی الهی است که خدای متعال برای نبی اکرم ص قرار داده است و بسیار هم متفاوت با آیه بقیه انبیا است. ید بیضا و معجزات همه انبیا کجا و وجود مقدس حضرت بقیه الله که آیه غیبی خدای متعال برای نبی اکرم است کجا!

پس ببیند خود امام(ع) هم یک حقیقت غیبی است که این حقیقت غیبی آرام آرام از عالم غیب ظهور می کند. در عصر ظهور این غیب تجلی می کند و ظاهر می شود. اصلا معنای عصر ظهور همین است که آن حقیقتی که در پرده غیب بود ظاهر می شود. در آن دوره امام هم ظهور جسمانی می کند و هم حجابی که بر ولایت افتاده بود که حجاب  سقیفه است برداشته می شود و ظلمت شب برچیده می شود و هم آن حقیقت غیبی آرام آرام از پرده غیب ظهور می کند. لذا معرفت امام در دوره ظهور عمومی می شود و برای همه امکان پیدا می کند؛ چون خورشید از پس پرده غیبت بیرون آمده است. تا خورشید در پشت پرده هست امکان دارد یک عده ای بتوانند این پرده ها را خرق کنند و خورشید را ببیند و به خورشید دست پیدا کنند؛ ولی وقتی این پرده ها کنار رفت دیگر رویت خورشید عمومی می شود مثل خورشید که وقتی طلوع می کند ابرها هم کنار می روند دیگر همه خورشید را می بینند.

ظهور جزئی امام(ع)

بر اساس این مقدمه می توان فهمید که یک قسم از معرفت امام(ع) این طور است که انسان امام را حاضر بیند و این پرده ها از جلوی چشم انسان برداشته شود و بتواند امام را مشاهده کند. در دوره غیبت که این سه نوع غیبت هست، ظهور جزئی هم ممکن است واقع شود. یعنی برای یک انسان ممکن است که پرده کنار برود و امام(ع) را مشاهده جسمانی هم بکند کما این که بزرگانی مثل سید بن طاووس و بحرالعلوم این مقام را داشتند؛ هم حجاب سقیفه و هم حجاب جسمانی کنار برود و انسان بتواند امام را مشاهده کند و ولایت امام را ببیند و هم این که آن کلمه غیب الهی برای او ظهور شود و این یعنی ظهور جزئی. «هُمْ‏ وَ اللَّهِ‏ يُنَوِّرُونَ‏ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ»(7) امام قلب مومن را به نور خودش نورانی می کند. این ظهور جزئی در عصر غیبت هم ممکن است اتفاق بیفتد یعنی این که مومنی به جایی برسد که همان اتفاقی که در عصر ظهور می افتد که «وَ أَشْرَقَتِ‏ الْأَرْضُ‏ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69) زمین با نور امام روشن می شود و همه، پرتو امام را در عالم می بینند و در پرتو نور امام زندگی می کنند ممکن است برای یک مومنی این اتفاق بیفتد ولو در عصر غیبت. یعنی آن کلمه غیب الهی در قلب او ظاهر شود و امامِ خودش را حاضر ببیند و همه جا با امامش باشد و بلکه حتی در پرتو امامش عالم را ببینید همین طور که ما در پرتو خورشید عالم محسوس را می بینیم و اگر نگاه بکنیم به طبیعت، اول نور خورشید را می بینیم بعد طبیعت را می بینیم.

اگر کسی این طور مورد لطف امام قرار گرفت و امام در قلب او ظهور پیدا کرد نه تنها با نور امام عالم ملک را می بیند بلکه حقایق غیبی را هم می بیند و اهل مشاهده ملکوت عالم غیب می شود. پرده ها از جلوی چشم کسی که امام برای او ظهور بکند کنار می روند و این کلمه غیب برای او ظاهر می شود. پس یک مرتبه از مراتب معرفت امام این است که انسان به جایی برسد که در همه عالم برای او نور امام ظهور پیدا کند و امام(ع) را مشاهده کند و در پرتو نور امام همه عالم را ببینید یعنی اول امامِ خودش را می بیند بعد باطن عالم را می بیند؛ عالم غیب را در پرتو امام مشاهده می کند. پیداست چنین کسی همیشه در محضر امام(ع) است. این حالت به منزله حالت کسی است که « اعْبُدِ اللَّهَ‏ كَأَنَّكَ‏ تَرَاه‏ » یک طوری خدا را بندگی می کند که گویا خدا را می بیند، در باره امام هم طوری امام را تبعیت می کند که گویا همیشه در محضر امام است و امام را مشاهده می کند و نور امام را می بیند. البته این مقام هم درجات و مراتبی دارد.

فیض عام امام با ظهور کلی

ظهور جزئی هیچ وقت جای ظهور کلی امام(ع) را نمی گیرد آن دوره ای که امام(ع) در عالم ظهور کلی می کنند، هم جسم امام ظاهر می شود، هم حجاب ولایت برداشته می شود و هم آن حقیقت غیبی در عالم تجلی می کند؛ عالم عالم دیگری می شود؛ فیوضات در عالم جاری می شود. لذا مثل سلمان هم که بین او و امیرالمومنین حجاب نبود دوباره رجعت می کند. در آن زیارتی که به منزله اذن دخول سرداب هست و مرحوم محدث قمی دومین زیارت امام زمان(ع) بعد از زیارت آل یاسین قرار دادند مضامین بلندی وجود دارد. آن زیارت آنجا تعبیر این است: «مَوْلَايَ فَإِنْ‏ أَدْرَكَنِي الْمَوْتُ قَبْلَ ظُهُورِكَ فَإِنِّي أَتَوَسَّلُ بِكَ وَ بِآبَائِكَ الطَّاهِرِينَ إِلَى اللَّهِ وَ أَسْأَلُهُ أَنْ يُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ يَجْعَلَ لِي كَرَّةً فِي ظُهُورِكَ وَ رَجْعَةً فِي أَيَّامِكَ لِأَبْلُغَ مِنْ طَاعَتِكَ مُرَادِي وَ أَشْفِي‏ مِنْ‏ أَعْدَائِكَ‏ فُؤَادِي» من از خدا می خواهم که ظهور شما را درک کنم و آن موقع به فضیلت طاعت شما برسم. یعنی طاعت حقیقی امام در آن موقع ممکن است و دیگر این که از دشمنان شما هم انتقام بگیرم. طاعت حقیقی و معرفت حقیقی امام در عصر ظهور واقع شود. لذا امثال سلمان، مالک اشتر، ابوذر یا اصحاب کهف برمی گردند تا این فیض را در عالم ببرند و دوباره به عالم بالا برگردند؛ کأنه هنوز بهره شان از امام کامل نشده لذا رجعت می کنند تا یک دوره دیگر با امامشان زندگی کنند و آن بهره ای که باید، از امام(ع) ببرند و آن فضیلت ها را بدست بیاورند.

پس ظهور کلی امام یک مساله دیگر است که در آن دوره فیض عامی اتفاق می افتد، حقایقی ظاهر می شود که قبل از آن دوره ممکن نیست و باید آن دوره را انسان درک کند که برکات آن دوره را ببرد. این قدر که در دعاهای زیادی آمده که درخواست در دوره ظهور امام(ع) رجعت داشته باشید برای همین است که باب فیوضاتی در آن دوره گشوده می شود که قبل از آن دوره نیست. همه کسانی که در دوره های قبل بودند با همه فضیلت هایشان اگر می خواهند رشد کنند باید برگردند یک دور دیگر در آن دوران در کنار ائمه قرار بگیرند و گویا رجعت ائمه(ع) هم به این علت است که حقیقت ولایتشان ظهور نکرده و اذن به ظهور نداشتند؛ در دوره رجعت بر می گردند با اذن ظهور و ولایت حقیقی. آن وقت مومنین در آن دوره از حقیقت محیط ولایتشان برخودار می شوند.

البته این تنعم هم تمام تنعم نیست. یعنی این طور نیست که کسی که در دوره ظهور ائمه(ع) هست، همه فیوضات را درک کرده باشد بلکه باید برود وارد عالم برزخ و بعد وارد عالم قیامت شود، آن جاست که باب های جدیدی گشوده می شود. ابوابی از معرفت امام هست که جز در آخرت و در بهشت برای مومنین گشوده نمی شود. بخشی از مقامات ائمه(ع) در آن عالم درک می شود چون این عالم ظرف درک آن مقامات نیست.

ولی علی ای الحال آن چیزی را که باید در این دنیا درک کرد یک مرحله اش مرحله قبل از ظهور است و یک مرحله اش در ظهور اتفاق می افتد و مرحله دیگرش در رجعت. در مرحله ظهور ان شاء الله مومنین برمی گردند و یک بار دیگر با امامشان در این عالم زندگی می کنند و آن وقت از امام درس توحید و معرفت الله و محبت و بندگی فرا می گیرند. طعم بندگی خدا و معرفت خدای متعال در آن دوران چشیده می شود. هنوز حجاب هایی هست که مانع شده ما بفهمیم پیامبر برای ما چه آوردند. با این که همه مان سر سفره نبی اکرم و اهلبیت نشستیم ولی مانع وجود دارد که ازحقیقت آن رزقی که به وسیله نبی اکرم نازل شده متنعم و برخوردار شویم. هم قرآن در حجاب است، هم ولایت در حجاب است و هم دین حضرت در حجاب است. در دوره ظهور، قرآن، ولایت و دین نبی اکرم ظاهر می شوند، سفره پهن می شود، موحدین و مومنین بر می گردند و طعم توحید را در آن دوره می چشند.

پایین ترین درجه معرفت امام

منزلت دیگر از معرفت امام که از آن پایین تر است این است که اگر انسان به مقامی نرسیده است که امام خود را ببیند و در پرتوی امامش عالم را ببیند، لااقل امام را شاهد بر خود ببیند. این مرحله پایین تر است که در ادامه روایت نبوی است در آغاز بیان شد «فَإِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَرَاك‏». نسبت به حضرت حق این طور است که طوری خدا را عبادت کن که لااقل بدانی او تو را می بیند و الا معبودی که هم تو از او غایبی و هم او از تو غایب است دیگر عبادت نمی شود. اصلا امام هم همین طور است، امامی که نه من او را می بینیم نه او مرا می بیند دیگر چه امامتی می تواند نسبت به انسان داشته باشد. حداقل معرفت الامام آن است که انسان امام را در همه احوال ناظر به خودش بداند و این از مسلمات است. امامی که حضور و احاطه ندارد چطوری می تواند امامت کند. امامت قراردادی نیست. امام آن کسی است که هر لحظه ماموم خود را هدایت و شفاعت می کند. شفاعت امام حتی لحظه ای از انسان قطع نمی شود. اگر امام دستگیری نکند در راه توحید نمی شود قدم از قدم برداشت. امامی که غایب است و شاهد نیست چطور می تواند دستگیری، شفاعت و هدایت کند.

بنابراین حداقل در معرفت امام این است که اگر ما اهل رویت امام نیستیم و این پرده و حجاب ها از جلوی چشم دل ما برداشته نشده لااقل به این ایمان رسیده باشیم که امام(ع) را حاضر و شاهد بدانیم که این مضمون آیات و روایات فراوانی است. عبدالله بن ابان زیّات به امام رضا(ع) عرض کرد برای من و خانواده ام دعا کنید. حضرت فرمود: «أَ وَ لَسْتُ أَفْعَلُ وَ اللَّهِ إِنَّ أَعْمَالَكُمْ لَتُعْرَضُ عَلَيَّ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ قَالَ فَاسْتَعْظَمْتُ ذَلِكَ فَقَالَ لِي أَ مَا تَقْرَأُ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ قُلِ‏ اعْمَلُوا فَسَيَرَى‏ اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ‏. قَالَ هُوَ وَ اللَّهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»(8) یعنی مگر ما دعا نمی کنیم ما همیشه شاهد بر احوال شما هستیم. مطلب بر عبد الله سنگین آمد لذا حضرت این آیه را خواندند: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون‏»(توبه/105) هر عملی انجام می دهید بدانید هم به رویت خدای متعال می رسد هم رسول او می بیند هم مومن می بیند. مقصود از مومن ائمه(ع) هستند که شاهد بر اعمال ظاهری و باطنی ما هستند. حتی ممکن است خودمان وقتی عملی انجام می دهیم عیار عمل مان دستمان نباشد ولی عیار عمل انسان دست امام است یعنی امام می داند این عمل چقدر خالص است یا ناخالصی دارد؛ هم اعمال ظاهری ما و هم اعمال باطنی ما به رویت امام(ع) می رسد و امام شاهد ظاهر و باطن ماست. این مطلب در آیات دیگری از قرآن هم موجود است مثلاً «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى‏ النَّاسِ‏ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدا»(بقره/143) ما شما را امت وسط قرار دادیم که شاهد بر مردم باشید و رسول هم شاهد بر شما باشد. فرمود: «نَحْنُ الْأُمَّةُ الْوَسَطُ وَ نَحْنُ شُهَدَاءُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ وَ حُجَجُهُ فِي أَرْضِه‏» امت وسط ما ائمه(ع) هستیم که واسطه بین نبی اکرم و شما هستیم ما شاهد بر شما هستیم و نبی اکرم شاهد بر ما است «فَرَسُولُ اللَّهِ ص الشَّهِيدُ عَلَيْنَا»(9)

معنای شفاعت امام علیه السلام

آیات دیگر قرآن علاوه بر گواهی بر این مطلب که اعمال ما به رویت امام می رسد و در همه احوال امام شاهد ماست هم چنین گواهی می دهد امام(ع) در همه احوال شفیع ما است. لذا برخی عبارت «شُهَدَاءُ دَارِ الْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاء» را این طور معنا کردند که ائمه(ع) در این دنیا شاهد برما هستند و در دار بقاء که آخرت است شفیع ما هستند، در این دنیا شاهد می شوند و درآخرت شفاعت می کنند. کسی که شهید نیست شفیع هم نیست، اگر نبینند که نمی توانند شفاعت کنند. ولی بعضی دیگر عبارت را این طور معنا کردند که امام در همین دنیا دائما شاهد ماست و دائما شفیع ماست. شفاعت او شفاعت دارالبقاست. امام(ع) می خواهد ما را از دار فنا به دار بقا ببرد، از ما دستگیری کند و ما را وارد دار البقاء کند؛ چون محیط ولایت امام دارالبقاء است.

قرآن کریم می فرماید: «كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ‏ إِلَّا وَجْهَه‏»(قصص/88) همه چیز هالک است جز وجه خدا و فرموده اند وجه خدا ما ائمه(ع) هستیم(10) محیط ولایت امام دارالبقاست. اگر کسی وارد محیط ولایت امام شد باقی می ماند و اگر بیرون ولایت امام بود فانی است. لذا آن اعمالی که ما در محیط ولایت امام انجام می دهیم باقی می ماند. عملی که خدا به ما داده، ‌ابرویی که داده، جوانی که داده و امکاناتی که بما داده هر چی که در محیط ولایت امام باشد باقی می ماند و آن چه بیرون محیط ولایت امام خرج شود همه اش فانی می شود. دار ولایت امام دارالبقا است و بیرون محیط ولایت امام دارالفناست. بیرون از محیط ولایت انسان فانی می شود. آن چه می ماند چیزی است که در محیط ولایت امام قرار دارد که همان محیط ولایت الله است، لذا امام(ع) شفاعتش این است می خواهد ما را وارد دارالبقا کند دست ما را بگیرد زیر چتر ولایت خودش ببرد. این شفاعت امام است.

بنابراین حداقل معرفتی که ما نسبت به امام(ع) باید داشته باشیم این است که امام را شاهد بر خود بدانیم، از این کمتر رابطه ما با امام رابطه خرابی خواهد شد. و الا انسانی که معتقد است امامش غایب است خودش هم از امامش غایب است. او چه بهره ای از امام می تواند ببرد؟ من غایب، او غایب، این چه امامتی است؟ امامی که او از من غایب است و من هم از او غایب هستم برای من چه کار می تواند بکند؟ امام باید لحظه به لحظه دستگیری بکند و سیر ما با شفاعت دائمی امام اتفاق می افتد و مهم ترین موضوع شفاعت امام هم هدایت در وادی توحید است. اگر نجات از جهنم به شفاعت امام واقع می شود به این دلیل است که جهنم محیط کفر و محیط ضلالت است. یعنی امام ما را از محیط ضلالت و کفر به محیط ایمان وتوحید می برد. وادی توحید وادی ایمن است «لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏ حِصْنِي‏»(11)

 در روایت می فرماید: «التَّوْحِيدُ ثَمَنُ‏ الْجَنَّة»(12) کسی موحد باشد مزد توحیدش بهشت است پس اگر کسی که جهنمی است خارج از وادی توحید است. اگر امام شفاعت بکند ما را از جهنم به بهشت می برد. جهنم و بهشت یکی وادی شرک و کفر است و یکی وادی ایمان و توحید است؛ یکی وادی معرفت و یکی وادی انکار است. امام(ع) ما را از وادی جهنم که وادی کفر و وادی ولایت اولیا طاغوت است به محیط ولایت خودشان که وادی ایمن و وادی توحید و جنت است شفاعت می کند و این شفاعت دائمی است یعنی سیر مومن در همین دنیا لحظه به لحظه سیر در وادی جنت است. لذا در قرآن آمده است که «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي‏ نَعِيمٍ‏ * وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيم * يَصْلَوْنَها يَوْمَ الدِّين‏»(انفطار13-15) ابرار الان در بهشت هستند الان در نعیم هستند این نعیم هم به بهشت معنا می شود هم به ولایت. فرمودند نعیم ولایت ماست. ابرار اکنون در محیط ولایت امام هستند، هم اکنون در بهشت هستند الان در وادی توحید هستند؛ البته در آخرت پرده برداشته می شود وارد بهشت برتری می شوند. کما این که فجار هم الان در جحیم و جهنم هستند و روز قیامت مواجه دیگری با جهنم دارند، نه این که جهنم در قیامت است و این ها الان بیرون جحیم هستند. نه! الان هم در جحیم هستند در قیامت هم وارد جهنم می شوند ولی یک ورود خاص با یک آداب خاصی. از الان انسان یا در بهشت است و یا در جهنم است. اگر در ولایت امام بود الان بهشت است و اگر بیرون از وادی ولایت امام بود الان در جهنم است.

پس شفاعت امام یک شفاعت دائمی است. این شفاعت هم این است که ما را وارد وادی توحید، معرفت و وادی محبت می کنند. اگر کسی وارد آن وادی شود آن وادی وادی جنت است «التَّوْحِيدُ ثَمَنُ‏ الْجَنَّة» همه نعمت های بهشتی ثمرات توحید و ولایت هستند. شفاعت دائمی امام که ما را در وادی ولایت خودشان و وادی توحید سیر می دهد دائما ما را از جهنم به سمت بهشت بیرون می برد. اگر امام یک لحظه ما را به خودمان واگذار کند وسط جهنم هستیم. دائما باید ما را شفاعت کنند تا در محیط ولایت آن ها و در محیط بهشت بمانیم.

این شفاعت دائمی از نتایج آن شهادت است. اگر امام دائما شاهد بر انسان نباشد نمی تواند هدایت دائمی بکند. هدایت امام مستمر است آناً فآناً به ما می رسد. اگر یک لحظه هدایتشان نرسد ما در وادی ضلال و جهنم هستیم؛ در وادی شرک و کفر قرار می گیریم. انوار توحید، انوار معرفت، انوار محبت و به تعبیر دیگر هدایت باید دائما به ما برسد؛ مثل خورشید است. اگر خورشید یک لحظه نتابد ما در تاریکی هستیم. این که امام تشبیه می شود به خورشید «الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ‏ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَم‏»(13) و این که فرمود امام قلب مومن را روشن می کند لذا فرمود «لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ‏ قُلُوبَ‏ الْمُؤْمِنِينَ»(14) این طلوع، دائمی است نه این که یک بار طلوع کند. دائماً امام در قلب ما طلوع می کند و همه هایت هایی که به ما می رسد، هر معرفتی، هر محبتی و هر خیری که در وجود ما پیدا شود ازآن ناحیه می آید: «إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ‏ أَوَّلَهُ‏ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ»(15) این شفاعت دائمی امام که دائما ما را وارد وادی توحید و وادی هدایت می کند از لوازم شهادت آن ها است. امام شاهد دائمی بر ماست و دائما متناسب با عمل ما از ما دستگیری می کند. امام(ع) به اندازه ای که بخواهیم و آمادگی نشان دهیم شفاعت می کند و ما را وارد وادی توحید و آشنای با اسرار توحید و معارف می کند. موضوع اصلی شفاعت امام هم همین است. اگر امام شفاعت کند اصل شفاعتش، شفاعت در هدایت و شفاعت در توحید است. همه توحید را خدای متعال یک جا به امام داده و امام شفیع در امر توحید است و این حقیقت توحید و اسرار معرفت و توحید را به مومنین وموحدین عطا می کند. این حداقل معرفتی است که ما باید نسبت به امام پیدا بکنیم.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 187

(2) الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 526

(3) الكافي (ط - الإسلامية) ج1، ص98

(4) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏2، ص: 318

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص200

(6) كمال الدين و تمام النعمة، ج‏1، ص: 18

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص194

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، 220

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص191

(10) معاني الأخبار، النص، ص: 13

(11) الأمالي (للطوسي)، ص 279

(12) الأمالي (للطوسي)، ص570

(13) الكافي (ط - الإسلامية) ج1، ص200

(14) الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص194

(15) زیارت جامعه کبیره