نسخه آزمایشی
سه شنبه, 03 مرداد 1396 - Tue, 25 Jul 2017

بحثی پیرامون حضور امام؛ معرفت امام و تبیین جایگاه آن نسبت به حیات و موت و تحلیل موت جاهلی

متن زیر سخنرانی آیت الله میرباقری است که به تاریخ 8 آبان ماه سال 94 در دعای ندبه شهر زواره ایراد شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند یکی از مهمترین وظایف ما معرفت امام است. انسان اگر به معرفت امام نرسيد به وادي توحيد راه پيدا نمي كند و به عكس به اندازه اي كه انسان امام خودش را بشناسد مي تواند خداشناس باشد. اصل ما روح ما است و قيمت بدن هم به اين روحي است كه در آن است و اگر اين روح را برداريد اين بدن مردار مي شود؛ اگر روح امام را از ارواح برداريد هم همینطور است. اگر بخواهیم موت و حیاتی مانند انبیاء داشته باشیم باید وارد وادی ولایت امیرالمومنین بشویم. اگر كسي به معرفت الامام نرسيد و از دنيا رفت جاهلانه زندگي كرده و چون بدون امام زندگي کرده فرق نمي کند در دوره جاهليت جزيرة العرب باشد، يا در قرن بيست و يكم زندگی کند. اقل درجه معرفت نسبت به امام و به تبع آن نسبت به خدای متعال این است که او را در همه حال حاضر و ناظر بر خود بدانیم...

کمال توحید در معرفت امام

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین واللعنه علی اعدائهم اجمعین. در روایت معروف آمده است: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»(1) اين حديث را فريقين يعني علماء بزرگوار شيعه و دانمشندان اهل سنت از وجود مقدس نبي اكرم صل الله عليه و آله و سلم به حدي نقل كردند كه متواتر و قطعي است. برای فهم این حدیث باید توجه کرد که يكي از مهم ترين وظايفي كه ما داريم که هيچ عذري را از كسي كه آن وظيفه را انجام ندهد نمی پذیرند، معرفت وجود مقدس امام عليه السلام هست. در معارف ما روايات فراواني داريم که توحيد انسان بدون معرفت امام تمام نمي شود. انسان اگر به معرفت امام نرسيد به وادي توحيد راه پيدا نمي كند و به عكس به اندازه اي كه انسان امام خودش را بشناسد مي تواند خداشناس باشد. زيارت كوتاهی از امام رضا عليه السلام نقل شده كه در باب زيارت انبياء و ائمه عليهم اسلام خوانده مي شود و به جامعه صغيره معروف است که آنجا اين تعبير را دارد «مَنْ عَرَفَهُمْ فَقَدْ عَرَفَ اللَّه»(2) در مفاتيح مرحوم محدث قبل از زيارت جامعه كبيره و بعد از دعاي عهد يك دعايي را از يونس عبدالرحمن كه از اصحاب برجسته و فوق العاده امام رضا است از وجود مقدس ثامن الحجج نقل كرده كه حضرت دستور دادند اين دعا را براي امام زمان بخوانيد «اللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلِيِّكَ وَ خَلِيفَتِک»(3) دعا هم خيلي طولاني نيست و مداوت بر اين آن خيلي اثرگذار است. سپس زيارت جامعه صغيره را از امام رضا نقل كردند و خوب است که آدم هر روز اين زيارت جامعه صغيره را خطاب به امام رضا بخواند و از حضرت اجازه بگيرد و با اذن حضرت آن دعاي حضرت را براي امام زمان عليه السلام بخواند که ان شاء الله آثار خوبي دارد.

این تعبیر در زيارت جامعه صغيره است «مَنْ جَهِلَهُمْ فَقَدْ جَهِلَ اللَّه»(4) كسيکه جاهل به مقامات اهل بیت باشد، جاهل به مقامات حضرت حق و جاهل به توحيد است. در خصوص معرفت امام در آن حديثی که ذکر شد، نقل اين است كه اگر كسي به معرفت نرسد مردنش مردن جاهليت است. معرفت امام هم حيات انسان و هم موت انسان را تحت تاثير قرار مي دهد. همه ما حيات و موت داريم. حيات و موت انسان مي شود شعاع حيات و موت وجود مقدس نبي اكرم باشد؛ يعني پرتويي از حيات و موت حضرت به حیات و موت ما تجلي بكند. وجود مقدس نبي اكرم و اهل بيتشان در همه عوالم حضور دارند و اصل هر فيضي که خداي متعال به هر عالمي مي رساند در واقع صلوات به وجود مقدس نبي اكرم و آلشان در آن عالم است. مرحوم محدث قمي اين صلوات را در اعمال روز عرفه آوردند كه اگر كسي اين صلوات را بفرستد وجود مقدس نبي اكرم را خوشحال كرده است و اگر كسي آنها را خوشحال كند بركات و آثار خيلي فراوانی دارد؛ البته خوشحالی آن حضرات نه از باب اينكه چيزي به آنها می رسد؛ بلکه از باب اينكه ما راه خودمان را پيدا مي كنيم آنها خوشحال مي شوند. در آن صلوات چنین آمده است «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فِي الْأَوَّلِينَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فِي الْآخِرِينَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فِي الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فِي الْمُرْسَلِينَ اللَّهُمَّ أَعْطِ مُحَمَّداً الْوَسِيلَةَ وَ الشَّرَفَ وَ الْفَضِيلَةَ وَ الدَّرَجَةَ الْكَبِيرَة»(5) در همه عوالم از اولين و آخرين و ملا اعلي كه فوق عالم ملائكه است، گويا وجود مقدس نبي اكرم و اهل بيت حضور دارند و خداوند متعال در همه عوالم بر حضرت صلوات مي فرستد و صلوات در هر عالمي گشايش برای همان عالم است.

برزخی بهشتی در تبعیت از امام علیه السلام

صلواتی از امام رضا عليه السلام در کتاب مفاتیح الخیرات نقل شده و مستحب است که وقتي به زيارت اهل قبور مي رويد اين را بخوانيد و روايت دارد اگر يك بار اين صلوات را بخوانيد ده سال عذاب از اهل آنجا برداشته مي شود؛ و اگر سر قبر پدر و مادرتان بخوانيد حقشان را اداء كرديد. تعابيري در آن صلوات است و من قسمتي از آن را عرض مي كنم «اللهم صل علي روح محمد و آل محمد في الارواح و صل علي جسد محمد و آلمحمد في الاجساد و صل علي صورة محمد و آل محمد في الصور، و صل علي تربت محمد و أل محمد في تراب و صل علي قبر محمد و أل محمد في القبور»

قبر ما در روایات اینگونه تصویر شده که «إِنَّ الْقَبْرَ رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النِّيرَان»(6) قبر يا روضه اي به طرف بهشت و يكي از باغستان هاي بهشت است؛ و يا يكي از حفره هاي جهنم است. بزرخ هم قبر حقيقي ما و آن بهشت ما يا العياذ بالله آن جهنمي است كه وارد آن مي شويم. اصل قبر مومن كه يكي از باغستان هاي بهشت است برزخ امام است روح امام در ارواح ما و قبرش در قبور ما و تربتش در تربت ما است. اگر خداي متعال بخواهد به قبور مومنين رحمتي نازل كند اين رحمت اول به امام نازل مي شود اینكه مي گوييم قبر امام در قبر ما و برزخ امام در برزخ ما است خيال نكنيد ما با امام هم عرض هستيم؛ بلکه مثل روح در بدن است. اصل ما روح ما است و قيمت بدن هم به اين روحي است كه در آن است و اگر اين روح را برداريد اين بدن مردار مي شود؛ اگر روح امام را از ارواح برداريد هم همینطور است. روح امام نسبت به روح ما مثل روح ما نسبت به بدنمان است. همچنین اگر برزخ امام را از برزخ ما برداريد جهنم می شود. اگر برزخ مومن بهشت است چون يك تجلي از برزخ امام درون آن هست. اگر كسي به امام رسيد اينطور نيست كه فقط دنيايش عوض مي شود؛ بلکه عالم موت و عوالم بعدي هم عوض مي شود.

روايت عجيبی را مرحوم كليني در باب «وجوب كون مع الصادقين» در كافي نقل كردند كه علامت دقت نظر ايشان است. در اين روايت حضرت مي فرمايد « مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَحْيَا حَيَاةً تُشْبِهُ حَيَاةَ الْأَنْبِيَاءِ وَ يَمُوتَ‏ مِيتَةً تُشْبِهُ مِيتَةَ الشُّهَدَاءِ وَ يَسْكُنَ الْجِنَانَ الَّتِي غَرَسَهَا الرَّحْمَنُ فَلْيَتَوَلَّ عَلِيّاً وَ لْيُوَالِ وَلِيَّهُ وَ لْيَقْتَدِ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ فَإِنَّهُمْ عِتْرَتِي خُلِقُوا مِنْ طِينَتِي‏»(7) یعنی كسي كه دوست دارد و خوشحال مي شود كه مثل انبياء زندگي كند و مثل مردن انبياء بميرد؛ چراکه بر اساس قرآن مردن انبياء اینگونه است «وَ لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّـهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»(آل عمران/١٦٩) يعني بعد از مرگ وارد حيات برتري مي شود، مثل طفلي كه از رحم مادرش به دنيا مي آيد؛ آقایی می گفت که يكی از خوبان روزگار را که دو دهه است فوت كردند، در عالم رويا ديدم و گفتم: آقا حاضر هستيد به دنيا برگرديد؛ به من گفت: اگر شما حاضر هستيد به رحم مادرت برگردي، من هم حاضر هستم به دنيا برگردم. حیات انبياء هم اینگونه است. در ادامه حدیث می فرماید و اگر می خواهید به آن درختي متمسك بشويد كه خود خداي رحمان به دست خودش آن را كاشته است و نه اینکه ملائكه آن را آباد کرده باشند، باید موالات اميرالمومنين را داشته باشيد. اینگونه مرگتان شبيه مرگ انبياء مي شود؛ زیرا انبياء در اثر موالات بني اكرم و امیرالمومنین آن موت ارزشمند را دارند و اگر شما هم مي خواهيد مثل آنها زندگي كنيد و مثل آنها بميريد به وادي ولايت اميرالمومنين برويد. اين روايت خيلي سنگين است زیرا حيات انبياء با ما فرق مي كند؛ یک نفر از امام صادق علیه السلام پرسيد شما که پشت پرده نشستيد، چگونه همه عالم را مي بينيد مگر مي شود از پس اين هزار حجاب دید؟ حضرت فرمود كه در ما و در انبیاء روح القدس است و اين است كه موجب مي شود ما ببينيم. در اهل دنيا يك روح بيشتر نيست و آن هم نفس است که همان روح المدرج است که با آن مي خورند مي خوابند و لذات حيواني مي برند؛ اما در مومن چهار روح است: روح المدرج، روح الايمان، روح القوه و روح الشهوة؛ و در انبياء پنج روح است و علاوه بر این چهار مورد روح القدس هم هست و اصل هم، روح القدس است؛ چنانچه در روایت می فرماید «وَ رُوحُ الْقُدُسِ لَا يَنَامُ وَ لَا يَغْفُلُ وَ لَا يَلْهُو وَ لَا يَسْهُو»(8) یعنی نه يادش مي رود نه مي خوابد و نه اشتباه و سهو دارد. حیات انبياء اينطوري است؛ زیرا اصل روح القدس كه از قواي اميرالمومنين در عالم هست، در انبياء وجود دارد و وقتي هم وارد عالم برزخ مي شوند و موت را مي چشند، به يك حيات برتري مي رسند.

بنابراین وارد وادی ولایت امیرالمومنین شوید تا حيات و موتتان شبيه انبياء بشود و به درختي چنگ بزنيد كه خدا خودش آن را غرس كرده است. آن درخت همان شجره طوبي و سدرة المنتهي است که در روايت به اميرالمومين تفسير شده و چنین آمده که در منزل همه بهشتي ها يك شاخه از آن هست؛ چنانچه در زیارات هم چنین می خوانیم «السَّلَامُ عَلَى شَجَرَةِ طُوبَى وَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى»(9)

ايشان روايت ديگری هم نقل كرده که وجود مبارك نبي اكرم صل الله عليه و آله و سلم فرمودند «مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَحْيَا حَيَاتِي وَ يَمُوتَ مِيتَتِي وَ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ الَّتِي وَعَدَنِيهَا رَبِّي وَ يَتَمَسَّكَ بِقَضِيبٍ غَرَسَهُ رَبِّي بِيَدِهِ فَلْيَتَوَلَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع وَ أَوْصِيَاءَهُ مِنْ بَعْدِه»(10) کسی که دوست دارد حياتش حيات من و مرگش هم مرگ من باشد يعني زندگي اش يك تجلي از زندگي نبي اكرم باشد و مي خواهد زير سايه آن درختي كه خداي متعال خودش در باغستان بهشت غرس كرده زندگي کند و از ميوه و ثمرات آن درخت برخوردار باشد و شعاع آن درخت در باغستان شما باشد باید که «فَلْيَتَوَلَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع وَ أَوْصِيَاءَهُ مِنْ بَعْدِه» . این زندگی مانند خورشيد است که وقتي طلوع مي كند شعاعي از آن در خانه شما وارد می شود و یك شعاعي هم در خانه همسايه تان مي رود و اینطور نیست که خانه همسايه تان را تاريك كنند تا خانه شما را روشن كنند؛ زیرا عظمت خورشيد اينطور است؛ و همه خانه هاي ما را روشن مي كند بدون اينكه از خودش چيزي كم بشود. وسعت وجودی نبي اكرم هم اينطور است. كسي كه زندگي اش يك شعاعي از زندگي ایشان باشد، برزخش هم يك شعاعي از عالم برزخ حضرت خواهد بود. همه بهشت شعاع نبي اكرم است و اصلاً در روایات آمده است: بهشت از نور سيد الشهداء آفريده شده است.

ما اگر با معصوم و وجود مقدس نبي اكرم همراه شديم، دنياي ما عوض مي شود و حيات ما مثل حيات حضرت مي شود و ديگر حيواني نيست؛ سلمان هم زندگي مي كند، ما هم زندگي مي كنيم؛ ولي حيات او فرق مي كند، او عالم ملائكه و بالاتر را مي بيند؛ زیرا در روح القدس در آنها هست و اگر كسي مي خواهد حيات و موتش هم عوض بشود و همه عوالمش ذيل عوالم امام برود و هميشه با امام بأشد، بايد به معرفت الامام برسد. اگر كسي به معرفت الامام نرسيد و از دنيا رفت جاهلانه زندگي كرده و چون بدون امام زندگي کرده فرق نمي کند در دوره جاهليت جزيرة العرب باشد و آب گنديده بركه ها را بخورد و زير چادر زندگي بكند، يا در قرن بيست و يكم باشد و در كاخ زندگي بكند و آب تصفيه شده بخورد، هر دو زندگی جاهلانه است. اگر برای حيوانات دامداري مدرن و كاخ درست كرديد، به صرف اینکه دامداري مدرن و مثل يك كاخ باشد و آشپز مخصوص هم داشته باشند، آیا اسب و قاطر آدم می شوند؟ چنانچه برخی غربي ها براي سگ هايشان آشپز مخصوص دارند و غذاي مخصوص طبخ مي كنند؛ براي اين سگ نظافتچي مخصوص دارند و از سگ شان بيشتر از بچه هايشان پذيرايي مي كنند و آنهايي كه پولدار هستند ميلياردي خرج مي كنند؛ حالا اين سگ آدم مي شود!؟ چون در كاخ زندگي مي کند و آشپز مخصوص و دكتر مخصوص و داروخانه مخصوص دارد آدم مي شود؟ شما اگر آدم را از امام جدا كرديد، ولو كاخ هم برايش درست بكنيد آدم نيست. اگر مي خواهيد حياتتان حيات حضرت باشد فَلْيَتَوَلَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ. معنای اين حديث اين است که اگر به امام رسيديد دنياي شما عوض مي شود؛ موت و عالم آخرتتان هم عوض مي شود؛ و اگر به امام نرسيديد دنيايتان دنياي جاهليت است و مرگتان هم مرگ جاهليت است، چون حتی مثل حيوانات هم در حياتتان خدا را نمي شناسيد، زیرا حيوانات هم خدا را مي شناسند و به فرموده قرآن «يسبح لله»(نور/41) یعنی خدا را تسبیح می کنند، كدام حيوان كافر بالله است؛ اما ما از دايره در مي رويم و به خدا كفر مي ورزيم؛ انسان اگر در این حالت بمیرد موت جاهلي داشته است.

صراط مستقیم در معرفت الامام

روایت می فرماید که صراط مستقيم صراط بندگي است چرا که به فرموده قرآن «وَ أَنِ اعْبُدُونِي هَـذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ»(یس/61). یا در جایی دیگر ذيل آیه «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم» روايتی در معاني الاخبار است که حضرت فرمود: صراط مستقيم طريق معرفت الله است و هر كس وارد اين صراط شد هر قدمي كه بر مي دارد معرفتش اضافه مي شود و يك حجاب از دلش برداشته شده و نور معرفت به قلبش اضافه می شود. اين صراط از دنيا شروع شده و تا ابد ادامه دارد و تمام شدني نيست. صراط مستقيم بن بست ندارد و ادامه اين صراط در عالم آخرت است. در آخرت صراط معرفت، رفعت پيدا مي كند زیرا يك معرفتهايي است که در دنيا امكان بدست آمدنشان نيست و بايد اين معرفت را در عالم آخرت پيدا كنيد والا اگر همه معارف الهي در دنيا بدست مي آمد كار ما در دنيا تمام بود و اصلاً براي چه به عالم آخرت برويم؛ اما این امر اصلاً امكان ندارد زیرا عالم دنیا حجاب هايي دارد؛ بنابراین باید به عالم بعدي برویم تا آنجا معرفتمان كامل بشود. صراط مستقيم از اينجا شروع شده اما کامل شدنش در آخرت است. صراط مستقيم هميشه هست و ما بايد ملازم آن باشيم زیرا طريق معرفت الله است و در هر قدم كامل مي شود، بر اساس روایات این صراط امام است که فرمودند: «هو الامام عليه السلام»(11). كسي بخواهد در صراط مستقيم برود باید از دنيا برود و ميانبر نداريم؛ نمی شود که انسان دنيا از امام جدا باشد اما در آخره در وادي امام باشد. بنابراین اگر كسي به امام رسيد وارد صراط مستقيم شده است. با امام بودن آدم را به خدا مي رساند اگر دنيايمان صراط معرفت بود در برزخ و قيامت هم دائم از امام معرفت مي گيريم؛ چون امام سرچشمه معرفت و عين الحيات است. معرفت الله به معرفت الامام است و اگر معرفت الامام حاصل شود دنيا و آخرت آدم عوض مي شود و اگر حاصل نشود هم دنيا و هم آخرت آدم جاهلي است.

امام؛ چشم ناظر الهی در همه عوالم

معرفت، در روايت به این صورت توضیح داده شده است: «اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاه فَإِنَّهُ يَرَاك»(12)؛ یعنی خدا را طوری عبادت كنيد که گويا خدا را مي بينيد. به اميرالمومنين عرض كردند شما خدا را ديديد؟ فرمود: «مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَه... وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَان»(13) من خدايي كه نبينم را عبادت نمي كنم. كسي با چشم سر خدا را نمي بيند ولي اگر مومن شديد با رويت قلبي ايماني مي شود خدا را ديد بحقايق ایمان خداي خودتان را ببينيد و عبادت كنيد و اگر خداي خودتان را نديديد لااقل از اين پايين تر نباشد که «َإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاك» یعنی اگر شما او را نمي بينيد بدانيد او شما را مي بيند؛ خودتان را در محضر او بدانيد؛ مانند آن موقعي که مي دانیم اينجا دوربين هست و افرادی ما را مي بينند پس دست و پايمان را جمع مي كنیم. اگر انسان بداند يك چشمي اينجا كار مي كند، درست قدم بر مي دارد و مي نشيند و مواظب است. حضرت هم می فرمایند که خدا را طوري عبادت كنيد کانه او را می بینید و اگر نتوانستيد كبرايي او را مشاهده بكنيد، لااقل طوري باشد كه بدانيد او شما را مي بيند. والا خدايي كه من از او غايب و او از من غايب باشد چگونه پرستشی خواهد بود و كدام خدا را آدم مي پرستد.

نسبت به امام هم همينطور است؛ یعنی معرفت به امام بايد طوري باشد كه من امام را شاهد و حاضر ببينم؛ چراکه امام حاضرترين حاضرهاي عالم است. امام اسم اعظم خدا است و همه عالم قائم به امام است. اگر امام نباشد، عالم نيست. در زیارات و ادعیه در خصوص امام چنین آمده است «بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى» یا اینکه فرمودند «أَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاء» امام سبب اتصال بين حضرت حق و عالم است والا اتصال عالم به خدا قطع مي شود و اگر اتصال اين چراغ هاي نوراني به منبع انرژي قطع شد، همه خاموش مي شوند. اگر اتصال عالم به حضرت حق قطع بشود عالم خاموش مي شود زیرا به فرموده قرآن «اللَّـهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»(نور/35) حلقه اتصال امام است که در آيه نور به عنوان مثل نوره توضيح دادند. اگر كسي به امام رسيد به خدا رسيده است. امام همه جاي عالم حاضر است و این ما هستیم که غايبیم نه امام. امام شناس واقعي همه جا اميرالمومنين و نور و روح حضرت را مي بيند. نور اميرالمونين در همه عوالم و نه فقط در عالم ما، حضور دارد؛ در عالم ملائكه و فوق ملائك و همه جا امام حاضر است؛ زیرا اسم اعظم اعظم اعظم خدا است. اگر انسان نتوانست به مقامي برسد كه پرده از جلوي چشمش برداشته بشود، لااقل امام خودش را در همه احوال حاضر بداند؛ وقتی به باطن خودش نگاه مي كند، ببيند امام هست. بيرون و آفاق را نگاه مي كند، ببيند امام هست، طوري باشد كه يقين داشته باشد امام مي بيند و عينك ناظره و ديدبان و چشم الهي است و به اذن الله سر و علن ما را مي بيند. ما باید امام را مشرف به ظاهر و باطن خود ببينيم که اين حداقل معرفت است. و الا اگر كمتر از این حد باشد كه نه امام من را مي بيند و نه من او را مي بينم؛ من غايب او هم غايب باشد، اين چه امامي است و اصلاً چرا به او امام بگوییم؟!

مرتبه خوبی از معرفت امام اين است كه آدم هميشه امامش را مشرف بر خودش ببيند و بگوید که امام با من است؛ مثل اينكه بگوييد خورشيد با اين نوري كه در خانه من است وجود دارد زیرا خورشيد است كه اين نور هست و اگر خورشيد نباشد اين نور نيست؛ همچنین امام است كه ما هستيم. مومن اگر كامل باشد به هر كجا نگاه مي كند امام را حاضر مي بيند و بلكه معتقد است که امام حاضر است كه عالم حاضر است. حداقلش اين است كه يقين دارد اين ديده بان الهي پیوسته من را مي بيند و اين خيلي در ميزان راه رفتن آدم موثر است. اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم.

پی نوشت ها:

(1) كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص: 409

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏4، ص: 579

(3) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 1، ص: 409

(4) كامل الزيارات، النص، ص: 315

(5) ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص: 156

(6) تفسير القمي، ج‏2، ص: 94

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 208

(8) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 454

(9) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 217

(10) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 209

(11) معاني الأخبار، النص، ص: 32

(12) مكارم الأخلاق، ص: 459

(13) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 98