نسخه آزمایشی
سه شنبه, 30 آبان 1396 - Tue, 21 Nov 2017

در هیات میثاق الشهداء؛ صبر در فتنه دنیا / امتحان ائمه اطهار و شیعیان و فتنه ها – رسیدن به تسبیح در ابتلائات

آنچه پیش رو دارید گزارشی تفصیلی از شب دوم فاطمیه سخنرانی آیت الله سید محمدمهدی میرباقری در هیأت میثاق با شهداء در دانشگاه امام صادق علیه السلام تهران به تاریخ 2 اسفند 94 می باشد که در این جلسه فرمودند: یکی از مقدرات خداوند برای ائمه اطهار، امتحان سنگین آنان در مورد دشمنانشان است که اهل بیت(ع) در این امتحان که بستر هدایت مردم است ایستادگی کامل را دارند و آنان که در مسیر هدایت همراه اهل بیت باشند، به تبع آنان به این امتحان مبتلاء می شوند. یکی از جلوه های امتحان اهل بیت برخورداری دشمنان از شکوفه ها و جلوه های دنیاست که برای پشت سر گذاشتن این جلوه از امتحان باید از میان جهنم جلوه های دنیوی و ولایت طاغوت عبور کنیم که تسبیح خداوند متعال در این زمینه بسیار اساسی است تا ما نسبت به ربوبیت خداوند معترض نشویم. جهنم و بهشت نتیجه دلسبته شدن و نشدن به جلوه های دنیوی است و راهکار رهایی از دلبستگی نسبت به جلوه های دنیوی صاحب علم و بصیرت شدن نسبت به باطن جلوه های دنیوی می باشد که باطن آن جهنم و ولایت اولیاء طاغوت است.

ایستادگی ائمه اطهار در امتحان با دشمنان شان

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیِّدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. یکی از نکات دقیقی که در قرآن و معارف اهل بیت(ع) بیان شده، این است که از جمله مقدرات خداوند برای اهل بیت ابتلاء آنان به فتنه دشمنان است. در اینکه اصل تنزل معصومین در این عالم برای چه بوده و آنان برای چه آمده اند، نظراتی وجود دارد. برخی می گویند آنان برای این آمده اند تا عبادت کنند و با این عبادت خود به کمال برسند. بنده منکر این نظر نیستیم اما این نظریه برای من روشن نیست و گمان بنده این است تنزل معصوم در این عالم برای شفاعت و دستگیری است. منظور از شفاعت، شفاعت با آن مفهوم وسیع خود می باشد. یعنی ائمه(ع) برای این آمده اند تا مردم را به مقام بندگی و توحید برسانند و حجاب ها را از جلوی چشم مردم بر دارند. اهل بیت به این خاطر به عالم ما آمده اند و لباس بشر پوشیده اند تا حقائق را برای ما آشکار کنند و راه توحید در این عالم باز شود. بنابراین اگر فتنه و امتحانی برای آنان وجود دارد برای همین مسیر و همین جهت است که باید در مسیر هدایت مردم برای آنان فتنه های سنگینی پیش بیاید و آنان پای این فتنه ها بایستند و با صبر و استقامت آنان حقیقت در عالم ظاهر شود و نفوس برای اینکه حقیقت را قبول کنند مستعد شوند. به عنوان مثال در تحلیل واقعه عاشورا گفته می شود وجود مقدس سیدالشهداء به دنبال تشکیل دولت مستعجل نبودند که بخواهند با کنار رفتن بنی امیه دولت ائمه بیاید زیرا موطن اصلی دولت ائمه(ع) قلوب مردم است و باید در ابتداء قلوب مهیای پذیرش حقیقت ولایت شوند که تحقق این امر می طلبید امام(ع) با آن کیفیت خاص به شهادت برسند و با این جنگ تمام عیار حق و باطل، ارتقاء وجدان به تدریج در طول تاریخ پیدا و زمینه تحقق دولت اهل بیت در عصر ظهور محقق شود.

بنابراین عبور ائمه از این عالم و دستگیری و شفاعت آنان، با فتنه و ابتلائات سنگین همراه بوده و خدای متعال برای آنان مقدر کرده که با فتنه و امتحان خودشان عالم را عبور دهند و مسیر عالم را به سوی ظهور باز کنند که می فرماید: «جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً»(فرقان/20) ما بعضی از شما را مایه فتنه برای برخی دیگر قرار داده ایم، آیا پای این امتحان و فتنه الهی می ایستید؟ پس از این بیان خبر می دهد که خدای متعال از قبل بصیر بوده و می دانسته که این پایداری اتفاق می افتد یا نه. ذیل این آیه از وجود مقدس موسی بن جعفر از پدرشان (ع) نقل شده است که: «جَمَعَ رَسُولُ اللَّهِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ أَغْلَقَ عَلَيْهِمُ الْبَابَ» پیامبر اکرم (ص) وجودهای مقدسه حضرت علی، حضرت زهراء و حسنین(سلام الله علیهم اجمعین) را جمع کردند و در را هم بستند زیرا مسأله سری و خصوصی در میان است که نباید افشاء شود. سپس فرمودند: «يَا أَهْلِي وَ يَا أَهْلَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقْرَأُ عَلَيْكُمُ السَّلَامَ وَ هَذَا جَبْرَئِيلُ مَعَكُمْ فِي الْبَيْتِ وَ يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ إِنِّي قَدْ جَعَلْتُ عَدُوَّكُمْ لَكُمْ فِتْنَةً فَمَا تَقُولُونَ قَالُوا نَصْبِرُ يَا رَسُولَ اللَّهِ» ای اهل من و اهل خدا، خدای متعال به شما سلام می رساند و جبرییل هم کنار ما نشسته است و سخنی را از طرف خداوند متعال آورده است. خدای متعال می فرماید: من دشمن شما را فتنه برای شما قرار داده ام، آیا آمادگی این امتحان و افتنان را دارید؟ عرضه داشتند یا رسول الله ما بر این فتنه و قضایی که خداوند متعال مقرر فرموده صبر و سعی می کنیم به آن ثواب الهی راه پیدا کنیم. ما از خدای متعال شنیده ایم که تمام خیر را به صابرین وعده داده است پس ما پای این امر می ایستیم. «فَبَكَى رَسُولُ اللَّهِ حَتَّى سُمِعَ نَحِيبُهُ مِنْ خَارِجِ الْبَيْتِ فَنَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ» وقتی این قول داده شد و بنا شد تحمل کنند، حضرت آن صحنه های ابتلاء را دیدند و به گونه ای گریه کردند که صدای گریه حضرت از بیرون خانه شنیده می شد و آیه مذکور نازل شد.(1) در این حدیث شریف می فرماید خداوند متعال دیده و می دانسته که اهل بیت همانگونه که گفته اند پای وعده شان با خدا می ایستند و بر آن صبر می کنند.

امتحان سنگین ائمه اطهار بستر هدایت مردم و مبتلاء شدن مردم به تبع آنان

بنابراین بر اینکه باید اهل بیت امتحانی را در این عالم و در مسیر دستگیری و هدایت مردم پشت سر بگذارند قول و قراری گرفته شده است که باید بر آن صبر کنند. با پایداری آنان در این فتنه است که هدایت مردم ممکن می شود. بلای اهل بیت بستر هدایت مردم می باشد کما اینکه در زیارت حضرت صدیقه طاهره خوانده ایم که: «يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَة»(2) خداوند متعال پیش از اینکه شما را در این قالب بیافریند، شما را مورد امتحان قرار داده و شما را بر این امتحان صابر یافته است. شاید این امتحان از حضرت زهراء همین فتنه های سنگینی است که باید در مسیر هدایت و شفاعت مردم تحمل کنند. نمی خواهم بگویم این امتحان در ترفیع درجه خود اهل بیت نقشی نداشته است چرا که نقش داشته است. اما شاید یک چهره مهم این امتحان مساله هدایت و دستگیری می باشد. در برخی روایات ذیل این آیه از سوره مبارکه عنکبوت که خداوند متعال می فرماید: «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ»(عنکبوت/2) آمده است هنگامی که پیامبر گرامی اسلام به معراج رفتند با اصرار زیاد از خداوند خواستند که این امتحان از امت ایشان گرفته نشود. در واقع حضرت خواستند راه ما آسان شود زیرا خود آنان استقامت می کنند و حضرت نگران ما بودند. خداوند فرمود این شدنی نیست و این امتحان باید اتفاق بیافتد که آیه فوق نازل شد که آیا مردم پنداشته اند همینکه بگویند به خدا ایمان آورده ایم مورد امتحان قرار نمی گیرند؟ «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ»(عنکبوت/3) باید صف آنان که در ادعای بندگی صادقند از آنان که کاذبند جدا شود و این امتحان سنگین برای این امر است. بنابراین خلاصه نکته اول این است که ائمه(علیهم السلام) امتحان و ابتلاء به دشمنان شان را پذیرفته اند که امتحانی بسیار سنگین است. به تبع اهل بیت این امتحان شامل حال امت هم می شود و هنگامی که آنان به دشمن مبتلاء می شوند، این ابتلاء دامن پیروان آنان را هم می گیرد. اصل امتحان سقیفه و احراق بیت متعلق به امیرالمؤمنین است اما اگر ما بخواهم کنار حضرت باشیم طبیعتا این امتحان شامل ما نیز می شود و ما باید سعی کنیم در این امتحان و درگیری امام(ع) با جبهه مقابل پایداری کنیم و کنار حضرت بایستیم و تحمل کنیم تا این صحنه ها بگذرد.

روشن است که در این امتحان که اصلش برای اهل بیت است، بی تردید خود آنان استقامت و سختی آن را تحمل می کنند و این دیگران هستند که وقتی کوره امتحان داغ می شود ممکن است نتوانند تحمل کنند. در کتاب رجال کشی در مورد سلمان در ماجرای سقیفه و احراق بیت آمده است که: «فَأَمَّا سَلْمَانُ فَإِنَّهُ عُرِضَ فِي قَلْبِهِ عَارِضٌ أَنَّ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ لَوْ تَكَلَّمَ بِهِ لَأَخَذَتْهُمُ الْأَرْضُ»(3) در قلب سلمان چیزی واقع شد. سلمان درجه دهم ایمان که بالاترین درجه است را داشت و در روایتی دیگر در مورد ایشان آمده است: «کانا یحدثانه من مکنون علم الله»(4) یعنی این سیره مستمره نبی اکرم و امیرالمؤمنین(علیهما السلام) بود که سلمان را اهل سر می دانستند و از مکنون سر الهی با او چیزهایی در میان می گذاشتند اما در عین حال چنین شخصیتی که ظرف چنین معارفی است، در ماجرای احراق بیت هنگامی که امتحان سخت شد و آن صحنه های سنگین پیش آمد در قلب شان خطور کرد که چرا حضرت علی(ع) که صاحب اسم اعظم کُلّی است صبر می کنند و تصرفی نمی کنند؟ حضرت امیر به او فرمود: سلمان بیعت خود را تجدید کن. البته دقت شود که جناب سلمان در حضرت علی شکی نکرد و این چیزی که در دلش خطور کرد در همین حدی بود که چرا با داشتن اسم اعظم تصرف حضرت کاری نمی کنند. بنابراین در امتحانات سنگینی که برای اولیاء الهی پیش می آید خود آنان به طور کامل صبر و استقامت می کنند و نگرانی آنان از این است که ما نتوانیم هم پای آنان صبر و استقامت داشته باشیم لذا خداوند به پیامبر اکرم (ص) دستور می دهند: «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَك»(هود/112) علاوه بر شمای پیامبر که برای عبوردادن عالم بر بلاء صبر می کنید، امت شما هم باید هم پای شما صبر کنند و گویا این صبر کردن امت را هم از حضرت می خواهند که شما باید برنامه ریزی کنید و صبرتان به حدی باشد که گویا عوض امت هم صبر می کنید که حضرت فرمودند: «شَيَّبَتْنِي هُودُ»(5) یعنی سوره هود مرا پیر کرده است که خداوند متعال استقامت امت را هم از من خواسته است. این صبر باید تا ظهور این صبر و استقامت ادامه داشته باشد تا آن حقیقت که قرار بود با غدیر آشکار شود اما حجاب سقیفه و پرده باطل بر آن افتاد، در عصر ظهور آشکار شود. اگر ما بتوانیم در این ابتلائات و امتحانات کنار ولیّ خدا بایستیم و صبر کنیم، امکان اینکه به سلامت از این سختی ها و دشواری ها عبور کنیم و به آن حقیقت برسیم وجود دارد. می شود کنار ولی خدا ایستادگی کنیم که اگر ایستادیم می توانیم هم توحید را به اندازه ظرفیت خود درک کنیم و هم اینکه برای رسیدن به دوران ظهور و دوران فتح کلی که خداوند وعده آن را به انبیاء داده است که در نهایت این امتحانات و ابتلائات سنگین به نفع شما تمام خواهد شد سرباز شویم. قرآن کریم در این رابطه می فرماید: «يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ»(صف/8) و یا اینکه می فرماید: «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»(توبه/33) قرار است این حقیقت کتاب و حقیقت ولایت که هدایت و دینی است که خدا با پیامبر نازل کرده به ظهور قطعی برسد. این سنت امتحان همانند سایر انبیاء برای نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) نیز قرار داده شد که قرآن کریم می فرماید: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا»(انعام/112) خداوند متعال در برابر انبیاء شیاطین جن و انس را قرار داده که دشمنی می کنند و اصل امتحان عداوت برای معصوم است و اوست برای هدایت -که یکی از دو مسیر عالم است و در برابر آن مسیر ضلالت وجود دارد- آن را تحمل می کند.

پشت سر گذاشتن امتحان الهی از ما با عبور از میان جهنم جلوه های دنیوی و ولایت طاغوت

ما برای اینکه وارد وادی ولایت و هدایت گردیم به این امتحان مبتلاء می شویم و باید از وسط جهنم و اولیاء طاغوت عبور کنیم. شاید یک معنای آیه «وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا * ثُمَّ نُنَجِّي الَّذينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمينَ فيها جِثِيًّا»(مریم/71-72) همه ما باید وارد جهنم یعنی محیط ولایت اولیاء طاغوت شویم و از آن رد شویم تا به محیط توحید وارد گردیم. مقدمه ایمان بالله کفر بالطاغوت است که شاید این معنا از آیه «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى»(بقره/256) فهمیده شود. یعنی ایمان بالله با عبور و از وادی شیطنت و کفر نسبت به آن اتفاق می افتد. تا نسبت به جریان طغیان و شیطنت کافر نباشیم نمی توانیم به توحید برسیم چرا که نفرمود: «فَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى» بلکه فرمود: «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى». یکی از امتحانات سخت که جزو امتحاناتی است که امت رسول الله با آن مواجه می شوند همین است که باید از وسط این دستگاه باطل و اولیاء طاغوت که جلوه های فراوانی دارد عبور کنند. محیط ولایت ائمه جور محیط شهوات و دعوت به لذات است و نسبت به آن تزیین می کند که فرمود: «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنينَ وَ الْقَناطيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»(آل عمران/14) ابلیس وعده داده که: «لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ»(حجر/39) ما باید از وسط این جلوه ها و ظلمات عبور کنیم و گرفتار آن نشویم و این کار بسیار دشواریست.

فتنه سخت و دشوار جلوه های دنیوی برای امت پیامبر اکرم و نقش تسبیح در سالم ماندن از شر آن

بنابراین این امتحان وجود دارد و پیامبر اکرم از خداوند خواست که این امتحان از امت شان گرفته نشود اما خداوند فرمود که این امتحان باید گرفته شود. یکی از جلوه های سخت این امتحان که در قرآن توضیح داده شده در سوره طه آمده است که می فرماید: «فَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ لَعَلَّكَ تَرْضى»(طه/130) خداوند خطاب به پیامبر مکرمش می فرماید خدای خود را قبل از طلوع و غروب خورشید و در لحظات شب و کناره های روز تسبیح کن که به مقام رضا برسی. این دستور برای ما روشن است ولی ما این بیان که شاید به تدبیر رب راضی شوی را نسبت به نبی اکرم(ص) نمی فهمیم اما نسبت به ما دستور روشن است و گویا فضا به گونه ای است که اگر غفلت کنیم خدا را متهم می نماییم و نسبت به او ناراضی می شویم به همین خاطر می فرماید خدای خود را در همه آنات و لحظات تسبیح کن شاید به تدبیر او راضی شوی. او رب توست و تو را تربیت می کنند. در این تدبیر صحنه های سختی پیش می آید که ممکن است انسان نتواند پای ربوبیت خداوند بایستد و نسبت به خدا عیبی را نسبت دهد. از آیه مذکوره این معنای لطیف که ربوبیت مؤمنین ذیل ربوبیت نبی اکرم تعریف می شود برداشت می شود. خدای متعال نبی اکرم را تربیت می کند و ربوبیت ما ذیل ربوبیت نبی اکرم است. اما ممکن است ما به ربوبیت خداوند نسبت به نبی اکرم معترض باشیم که در آیه بعد ریشه اعتراض ما را اینگونه توضیح می دهد: «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ»(طه/131) پیغمبر ما به آنچه که گروه های مختلفی از کفار را به شکوفه های دنیوی بهره مند کرده ایم چشمانت را ندوز چرا که این جلوه ها امتحان و فتنه آنان است. سپس می فرماید: «وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى» رزق پروردگارت از این جلوه هایی که به آنان داده شده بسیار بهتر است. تا زمانی که انسان دو دیده خود را به سوی این جلوه های دنیوی می دوزد، چشمی ندارد که بتواند رزق های خیر را ببیند. ما رزق بهتر و باقی تری برای شما قرار داده ایم که اگر می خواهید آن رزق را ببینید باید چشم تان را بر این رزق و شکوفه دنیوی ببندید. شاید اینکه فرمود «لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ» که یعنی دو چشم خود را ندوز، منظور از دو چشم، چشم ظاهر و باطن باشد چرا که ما علاوه بر چشم ظاهر چشم باطنی نیز داریم. پس شاید معنای آیه این شود: اینگونه نباشد که چشم ظاهر تو شکوفه های دنیوی را ببیند و چشم باطنی هم دنبالش برود و به آن مشغول شوی. گاهی چشم ظاهر انسان چیزی را می بیند اما چشم باطنش دنبال آن نمی رود اما گاهی هم به دنبال چشم ظاهر که جلوه های دنیوی دیگران را می بیند چشم باطن هم دنباله روی می کند و به آن مشغول می شود.

بنابراین شاید بتوان از پشت سر هم آمدن دو آیه فوق، این نکته را استفاده کرد یکی از امتحان های سخت که در مسیر ماست، قرار گرفتن جلوه های فراوان دنیوی در دست گروه های مختلفی از کفار است که ما با این جلوه ها روبه رو می شویم و خداوند برای ما رزق بهتر و باقی تری را در نظر گرفته است که ما باید نسبت به جلوه های دنیوی که بهره کفار است چشم مان را ببندیم و رزق خود را ببینیم و نسبت به آن راضی شویم. اگر می خواهیم از این رزق پروردگار راضی باشیم باید به تسبیح رب رو بیاوریم. نتیجه غفلت از تسبیح ربّ این است که چشم ظاهر ما دنبال جلوه های دنیا می رود و با خدا درگیر و نسبت به او بدبین می شویم. در سوره ضحی به پیامبر می فرماید: «ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى»(ضحی/3) ما نه از تو نگرانیم و نه نسبت به تو غضب کرده و نه تو را رها کرده ایم. این سؤال پیش می آید که مگر توهم این هم بوده که خدای متعال نسبت به پیامبر غضب کند؟ پاسخ این است که بله چنین سؤالی پیش آمده زیرا از روز اولی که پیامبری آمده امتحانات سخت شروع شده و پیامبری که فرمود: «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا»(6) و به مردم وعده رحمت و سعادت داده است نه خودش و نه امتش یک روز خوش داشته اند و امتحان بعد از امتحان و سختی بعد از سختی پیش می آمد. به همین خاطر برخی گمان می کردند که این چه حقانیتی است که این پیامبر چنین دچار سختی و امتحان شده اما دشمنان او دست شان پر است و از این همه امکانات برخوردارند. اگر کسی حق و باطل را اینگونه محک بزند نتیجه اش بد بینی نسبت به خداست و این یکی از امتحانات سخت امت است و تا انسان نتواند خدا را تسبیح کند و در پرتو تسبیح حقیقت زیبایی ربوبیت خدا را نبیند و نفهمد در پس این اتفاقات چه چیزی است و چرا دشمنان تمام جلوه های دنیا را در اختیار دارند، با چشم دل دنبال دشمنان حرکت می کند و به نظرش می آید که العیاذ بالله سخن پیامبر معنی ندارد. امتحان کنونی ما در حال حاضر همین می باشد کما اینکه امتحان امت موسای کلیم نیز همین بوده است که یک طرف حضرت با امتی قرار داشت که به حسب ظاهر ضعیف بودند اما در طرف مقابل فرعون بود که تمام امکانات مادی در اختیارش بود و این امتحان بسیار سختی بود.

جهنم و بهشت نتیجه دلسبته شدن و نشدن به جلوه های دنیوی

اینکه انسان بتواند در باطن این شکوفه ها آن فتنه و امتحان را ببیند و فریفته آن شکوفه ها نشود و چشمش را به روی آن شکوفه ها ببند و بفهمد که خداوند در ربوبیت خود این شکوفه ها را برای آنان و رزق بهتری را برای ما قرار داده، امتحانی بسیار سخت است. اگر کسی اینچنین شد و چشمش را به روی زهره الحیاه الدنیا بست همین الآن وسط بهشت است چرا که فرمود: «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي نَعيمٍ * وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفي جَحيمٍ»(انفطار/13-14) معامله های خداوند نقد است. اگر کسی چشمش را بر این شکوفه ها بست باطن آن را می بیند که جهنم است و باطن این سختی ها بهشت و آن رزق خیر الهی است و می بیند که این دو قابل مقایسه با هم نیستند. آنان که حقیر و کوچک اند و از دیدن «رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ» پروردگار عاجزند و چشم ظاهر و باطن شان به روی شکوفه های دیگران دوخته شده، به ربوبیت خداوند متعال نسبت به نبی اکرم(ص) معترض می شوند و می گویند قرار بود خداوند با پیامبری که فرستاد ما را به جایی برساند اما با آمدن این پیامبر چه چیزی برای ما محقق شد؟ تمام جریان هدایت ما جریان ربوبیت خداوند متعال نسبت به نبی اکرم است و چیزی دیگر نیست چرا که خداوند در سوره علق که آغاز وحی بر پیامبر با این سوره است می فرماید: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ»(علق/1) بخوان با نام پروردگارت که خلق کرده است. این سوره به ربوبیت خداوند به نبی اکرم اشاره دارد و اینکه تمام خلقت تابع ربوبیت حضرت حق نسبت به نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) است. تعلیم ما با نیز با ربوبیت خداوند نسبت به نبی اکرم صورت گرفته که فرمود: «اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ»(علق/3-6) تمام امور بساط ربوبیت خداوند نسبت به نبی اکرم است و سایر امور طفیل هستی عشق اند آدمی و پری! یکی از مراحل ربوبیت خداوند نسبت به نبی اکرم این است که به او مقام شفاعت و مقام محمود داده است که ایشان به عالم دنیا آمده اند تا ما را از این عالم عبور دهند و به قرب برساند. خداوند در این آمدنی که حضرت به این عالم داشته اند برای ایشان فتنه پیش آورده است که پیامبر پای آن ایستادگی می کند. آیا ما هم می ایستیم؟ آیا ما نیز می توانیم جمال ربوبیت خداوند را نسبت به پیامبر اکرم ببینیم؟ آیا ما هم که طفیل وجود او هستیم و ذیل ربوبیت خداوند نسبت به ایشان تعریف می شویم می توانیم تحمل کنیم و پای روبوبیت خداوند بایستیم؟ ربوبیت خداوند نسبت به نبی اکرم که می خواهند ذیل آن مؤمنین را به خداوند برسانند این است که مؤمنین را از وسط جهنم و «زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا» عبور دهد. باطن «زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا» آتش و ولایت کفار است و به ما دستور داده شده به آن نگاه هم نکنیم تا آن رزق خیر را ببینیم که «رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى» و این امتحان بسیار سختی است.

صاحب علم و بصیرت شدن نسبت به باطن جلوه های دنیوی راهکار عبور از فتنه آن

یکی از چیزهایی که به ما کمک می کند تا پای پیامبر ایستادگی و تحمل داشته باشیم و جلوه هایی که خداوند برای دیگران قرار داده است ما را از مسیر پیامبر جدا نکند و به آن رزق خیر و حلال برساند نه رزق ناپاک که از دست اولیاء طاغوت می باشد؛ این است که بصیرت و وسعت فهم و ادراکی پیدا کنیم و نورانیتی در ما پیدا شود که بتوانیم با این نورانیت ها از فتنه ها عبور کنیم و یکی از این بصیرت ها این است که پیش از محقق شدن فتنه بفهمیم باطن این فتنه چیست که خداوند متعال به آن در سوره مبارکه قصص و در ضمن داستان قارون به آن اشاره کرده است. به فرموده قرآن قارون آنقدر گنجینه داشت که کلیدهای آن را انسان هایی توان مند با سختی حمل می کردند. «فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ في زينَتِهِ»(قصص/79) قارون با زینتش بر قومش خارج شد و می خواست جلوه بدهد و به آن دعوت کند همانند کاری که قارون های فعلی جهان انجام می دهند و بر قوم خود تجلی می کنند و دل ما مؤمنین هم دنبال آنان می رود. به هر حال قارون بر قوم خود خارج شد و در این هنگام: «قالَ الَّذينَ يُريدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظيمٍ»(قصص/79) آنان که به حسب ظاهر دور حضرت موسی بودند اما «يُريدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا» و به دنبال زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا» بودند و اراده شان اراده برتر نبود که به حیات آخرت تعلق داشته باشد، گفتند ای کاش آنچه که به قارون داده اند به ما هم می دادند. مگر موسی برای ما جز تورات چه آورده است؟ امثال قاورن این همه بهره دارند و شما می خواهی با با یک رساله ما را قانع کنید؟ (و از این قبیل سخنانی که گفته می شود). اما آنان که اوتوا العلم بودند: «وَ قالَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا يُلَقَّاها إِلاَّ الصَّابِرُونَ»(قصص/80) بنابراین دعوا بر سر این دو دسته «أُوتُوا الْعِلْمَ» «يُريدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا» است و ما اگر بخواهیم در وقتی که این جلوه ها ظاهر است و هنوز شکوفه ها خسف نشده و نریخته است باید به یک علمی برسیم و اعتقادمان این شود: «وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا يُلَقَّاها إِلاَّ الصَّابِرُونَ» آنان که در جلوه هایی دنیوی اهل ایمان و عمل صالح اند و صابرند این سخن را می گویند که ثواب خداوند بهتر است. ما باید از عالمی که دعوای در آن بر سر «أُوتُوا الْعِلْمَ» «يُريدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا» است عبور کنیم. یک دسته می گوید «ثَوابُ اللَّهِ خَيْر» ثواب الله خیر و دسته ای دیگر می گوید بهتر از جلوه های دنیوی چیزی نیست. یکی از ادعاهای آنان که مسیحیت را تحریف کردند این بود که بهشت موعود و آن آخرتی که وعده می دهید همین دنیاست و خبری جز این نیست. آنان نیز که می خواهند اسلام را تحریف کنند و از اسلام اسلامی بسازند که با این توسعه و دنیا پرستی جمع شود همین کار را می کنند و قرائتی از اسلام ارائه می کنند که با توسعه ولایت شیطان و اولیاء طاغوت جمع شود. خداوند در مورد قارون می فرماید: «فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما كانَ مِنَ المُنْتَصِرينَ»(قصص/81) وقتی که دوران این فتنه تمام شد خودش و تمام امکاناتش را درون زمین فرو بردیم و کسی نبود از دست خدا نجاتش دهد و به او کمک کند. این همه امکانات و کر و فر خسف شد و درون زمین فرو رفت و در نهایت: «وَ أَصْبَحَ الَّذينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ»(قصص/82) آنان که دیروز آرزو می کردند ای کاش ما جای قارون بودیم، گفتند: گویا تقدیرات دست خداوند است اما ما از دست تدبیر خداوند غافل شدیم و آن را ندیدیم. السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)...

پی نوشت ها:

(1) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 369

(2) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 2، ص: 711

(3) رجال الكشي - إختيار معرفة الرجال، النص، ص: 11

(4) علل الشرائع، ج‏1، ص: 183

(5) الخصال، ج 1، ص: 199

(6) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 18، ص: 202