نسخه آزمایشی
شنبه, 24 آذر 1397 - Sat, 15 Dec 2018

سیر نورانی با نور امام در همه عوالم و رسیدن به رویت و یقین/ فاطمه زهرا مامور اتصال ما به نور امام

متن زیر سخنرانی آیه الله میرباقری است به تاریخ 3 اسفندماه 94 در حسینیه آیه الله حق شناس برگزار شده است. ایشان در جلسه اشاره می کنند که فلسفه خلقت بشر این بود که به روی زمین آمده و با وسائل و امکاناتی که خداوند برایهدایت او در اختیارش قرار داد، به لقاء پروردگار خویش نائل شود والا فرصت کوتاه دنیا جای این نیست که انسان بخواهد در آن به عصیانگری پرداخته و در لذائذ دنیوی غرق شود. خداوند به واسطه آفرینش اولیای خویش به ویژه چهارده معصوم علیه السلام، دنیا را محلی قرار داد که انسان می تواند با چنگ زدن به این ریسمان محکم الهی، یعنی اهل بیت علیهم السلام به عالی ترین درجات معنوی رسیده و دنیا را ظرفی برای کسب درجه عالی لقای خدای متعال قرار دهد. آن یقین و رویتی و مشاهده ای که نسبت به همه عوالم رخ می دهد با نور امام است و این دنیا فرصت رویت است نور و همراه شدن با آن است که همه مراحل سیر انسان در عوالم بعدی هم با همین نور خواهد بود.

فرصت دنیا کوتاه برای رسیدن به مقامات عالی الهی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. يكي از مهم ترين خصوصيات دنیا، سرعت عبور آن و گذشتن فرصت هايي است كه در اختيار ما قرار دارند. مهم بودن دار دنیا به دلیل تلاقي انسان با امام است. اگر دنيا اين خصوصيت را نداشت و انسان در آن با امام ملاقات نمي كرد، دار مهمّي نبود اما چون اين فرصت در اختيار انسان قرار گرفته و امكان پيوند او با امام در اين دنيا هست، دار بسيار مهمّي است؛ این فرصت کوتاه، به اندازه چشم بر هم زدنی بيشتر نيست.

هنگامی که حضرت عزرائيل براي قبض روح جناب نوح تشريف آوردند، حضرت به اندازه فرصت از آفتاب به سايه نشستن از عزرائيل مهلت خواستند، فرمودند بله اينقدر فرصت هست. وقتي حضرت نوح در سایه نشستند، از ايشان سؤال شد كه عمر دنيا را چگونه ديديد؟ فرمود به اندازه همين از آفتاب به سايه آمدن.

واقعاً فرصت خيلي كوتاه است اما در همین فرصت كوتاه هم انسان می تواند به يقين، ايمان كامل و مشاهده عوالم غيب برسد؛ می تواند ملكوت و غيب اين عالم، همچنین ادامه وجودي خویش را تا قيامت و آنگاه قيامت و بهشت و جهنّمش را ببيند. از همه بالاتر اینکه در اين فرصت كوتاه دنيا، انسان می تواند به لقاء پروردگارش برسد و رؤيتي با پروردگار خود داشته باشد حتی اگر اين رؤيت از جنس رؤيت حسي نباشد، اما بسیار از جنس رؤيت حسي مهم تر و كامل تر و در وحقیقت همان رؤيت ايماني است.

به اميرالمومنين عرض شد آیا شما پروردگار خود را ديده ايد؟ فرمود «مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ» من خدايي را كه نبينم عبادت نمي كنم، سپس توضیح دادند «لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ فِي مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَان»(1) خداي متعال را با چشم سر و با رؤيت حسي نمي توان ديد بلکه با حقيقت ايمان، می شود حضرت حق را مشاهده نمود. يعني اگر حقيقت ايمان در قلب انسان شكل گرفت، می تواند به رؤيت حضرت حق هم برسد؛ اما اين رؤيت، حسي نيست كه با چشم سر ديده شود و از رؤيت حسي خيلي عميق تر و لطيف تر است.

اهل بیت به ما تأكيد كرده و فرموده اند به گونه ای باشید كه به رؤيت پروردگار برسيد. رسول گرامی اسلام فرمود «أُعبد اللّهَ كأنّكَ تراهُ فان لم تَكُن تراهُ فهو يراك»(2) اگر آن مرحله از بندگي را به دست نياورديد، حداقل به گونه ای باشید كه گويی خدا شما را مي بيند؛ خود را در محضر خدا ببينيد و خویشتن را غايب از عين و ديده الهي نبينيد، حتی اگر شما او را نمي بينيد بدانيد که او مي بيند والا عبادتي محقق نمي شود؛ اگر انسان احساس كند خدا غايب است، طبعاً دشوار مي شود كه بتواند او را پرستش كند. بنابراين مي توان در فرصت كوتاه دنيا، به اين حقائق و مقامات دست پيدا كرد و صاحب يقين و حكمت شد.

راه های رسیدن به مقامات معنوی و بصیرت در دنیا

اما راه رسيدن به اين مقامات چيست و انسان چگونه مي تواند قيامت و بهشت و جهنّم خویش را ببيند؟ انسان چگونه مي تواند به يقين و مشاهده ملكوت برسد و از همه مهم تر چه طور مي تواند به رؤيت پروردگار خود نائل شده و به لقاء الله برسد؟ اگر انسان در دنيا محجوب بود در روز قيامت هم ممكن است اين حجاب وجود داشته باشد. «و َمَنْ كَانَ فِي هَذِه ِأَعْمَى فَهُو َفِي الْآخِرَة ِأَعْمَى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا»(اسراء/٧٢) انسان در همين دنيا باید از غفلت و كوري بيرون بيايد والا اگر بدون بصيرت از اين دنيا رفت در آن دنيا هم همين اتفاق خواهد افتاد چرا که فرمود «القلب و البصر» هم قلب و هم چشم ظاهرش كور مي شود.

چگونه مي شود انسان به اين بصيرت و بصر برسد؟ این مطلب در قرآن با بيان هاي مختلفي توضيح داده شده است. خداي متعال در سوره مباركه تغابن يك توهّم باطل را از كفّار نقل مي كند و بعد آن توهّم را پاسخ مي دهد. مي فرمايد «زَعَمَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا قُلْ بَلى وَ رَبِّي لَتُبْعَثُنَ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِما عَمِلْتُمْ وَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ»(تغابن/7) آنهايي كه كفر مي ورزند و اهل ايمان نيستند گمان باطلي که ريشه در كفرشان دارد پيدا مي كنند و آن گمان باطل اين است كه خيال مي كنند بعثي نيست و انسان يك روز به دنيا مي آيد و يك روز هم از دنيا مي رود و كار تمام مي شود. به تعبيري كه قرآن از آنها نقل مي كند «وَ قالُوا ما هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْر»(جاثيه/٢٤) همين فرصت دنيا و همين دنياي مادّي تمام مي شود و قوانين طبيعت هم ما را يك روز به دنيا مي آورد و يك روز هم تجزيه مي كند و تمام مي شود. اين تلقي باطل، همه زندگي انسان را دگرگون مي كند زیرا اگر نگاهش اینگونه بود همه عمرش فاني در دنيا مي شود چون بيش از غريزه از دست و دهان و جهاز هاضمه چيزي از خودش نمي شناسد. مشاهده فرموده اید که در اوّل كتب اخلاقِ مثل مرحوم نراقي و ديگران، به معرفت نفس توصيه مي كنند. مرحوم نراقي در معراج السعاده توضيح مي دهند که تلقي افراد از نفس خودشان متفاوت است. بعضي ها خودشان را فقط در حد غرائزشان مي شناسند و بيشتر از اين نيست. انسانی كه خودش را در اين حد مي شناسد در اين حد هم زندگي مي كند و همه زندگي او زندگي غريزي و تأمين غرائزش است و كار ديگري نمي تواند بكند. در ادامه می فرماید به آنها بگو به پروردگار قسم که همه شما مبعوث شده و با عمل خویش مواجه مي گردید. شما را از اعمالتان با خبر ساخته و به شما مي فهمانند كه چه كرده ايد. همه اعمال شما باقی می ماند و اين امر هم برای خداي متعال آسان است كه ميلياردها انسان را به این صورت محاسبه كند.

بعد مي فرمايد «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذي أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ»(تغابن/8) شما به جاي انکار خویشتنِ خود و انکار معاد، به خدا و رسولش و نوري كه ما از عالم بالا نازل كرده ايم، ايمان بياوريد. گويا معنايش اين است كه اگر شما به خدا و رسول و اين نور ایمان آورديد، در پرتو آن می توانید حقايقي را كه پيامبر مي فرمايد ببينيد و از حجاب بيرون آييد. انسان می تواند به جای انكار کردن حقایق به مشاهده برسد. مگر اميرالمونين نفرمودند كه متّقين اينطور هستند که «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ‏ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ»(3) گويا هم اکنون در وسط بهشت هستند و یا اینکه گويا اکنون در عذاب جهنّم معذب هستند و آن را مي بينند. مگر نبودند افرادي كه اهل يقين بودند و مي ديدند؟ قرآن مي فرمايد كه «كَلَّا لَوْتَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ»(تكاثر/5-7) اگر اهل يقين بوديد جهنّم را مي ديديد.

اهل بیت، نزول نور هدایت الهی

بنابراين در فرصت دنيا مي شود به مشاهده قيامت و بعث و همه اينهـا رسيد اما راهش اين است كه به آن نوري كه خداوند فرموده ايمان بياوريد. اکنون سؤال این است که آن نوری که ما را به یقین می رساند چیست؟ امام باقر عليه السلام پاسخ این سؤال را در یک کلام نورانی بیان فرموده اند. ابتداء وقتي ابوخالد كابلي از ايشان سوال كرد اين نوري كه خدا فرموده ما از عالم بالا تنزل داديم و به دست شما رسيده و به آن ايمان بياوريد چيست، حضرت فرمودند «النّورُ آل محمّدٍ» اينكه در روايات اينقدر ما را دعوت كرده اند به اينكه سعي كنيد به مقام نورانيت امام راه پيدا كنيد، براي همين است؛ زیرا انسان وقتي به نورانيت امام رسيد سيرش با امام شروع مي شود. بعد حضرت با چند قسم مؤكد مطلب را بهتر توضيح دادند و فرمودند «وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ الَّذِي أَنْزَل» آن ها همان نور الهي هستند كه خداي متعال آن را مبدأ خودش كه قرب الهي است، نازل نموده تا به عالم ما رسيده است.

معني نزول اين است كه اين نور در هر عالمي كه نازل شده، در آن عالم هست نه اينكه از عالم بالا سقوط كرده و آمده باشد. اين نور هر عالمي را كه طي مي كند متناسب با آن عالم خلق مي شود، در آن عالم هست و بعد در مرتبه پايين تر هم خلق مي شود؛ معني نزول همين است نه اينكه وقتي نازل مي شود سقوط مي كند و ديگر در عالم بالا نيست. «وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض» حضرت با قسم مؤكد فرمودند كه اهل بيت عليهم السلام «نور الله» هستند، آن هم نه فقط در عالم شما كه شما با اين نور مي توانيد مشاهده كنيد، بلكه در همه سماوات و ارض «نور الله» هستند و همه عوالم با نور امام روشن مي شود.

بعد بشارتي دادند و فرمودند «وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِين» به خدا قسم كه ائمه عليهم السلام قلوب مؤمنين را نوراني مي كنند؛ يعني اگر كسي مؤمن شد در پرتو نور امام زندگي مي كند و امام قلب او را روشن مي كند، نه اينكه او بايد برود نور را پيدا كند بلکه نور امام در قلب مؤمن طلوع مي كند. و بعد هم حضرت فرمودند «لَنُورُ الْإِمَامُ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَار»(3) اگر امام به قلب كسي عنايت كرد و نور امام وارد قلب مومن شد از نور خورشيد در روز روشن آشكارتر می شود. لذا اگر كسي به نور امام راه پيدا كرد، خود اين انسان سرچشمه نور قرار می گیرد و مثل ماهي می شود كه نور خورشيد از او ساطع می شود. سرّ اينكه در روايات مکرر فرموده اند که در غيبت ما نور ما را از مؤمن بگيريد در اين است كه امام در قلب مؤمن ظهور پيدا کرده و به اندازه ظرف خودش طلوع مي كند، لذا قلب مؤمن مطلع امام است.

قلب مؤمن، ظرف پذیرش نور اهل بیت

قلب مؤمن مورد عنايت امام است و امام در او ظهور پيدا مي كند بنابراین برای همین است که در مورد قلب مؤمن صفاتی مانند عرش الرحمن و چراغدان نور خدا را به کار می برند. «الْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى النُّورِ»(4) همه گشت و گذار مؤمن در وادي نور است و اصلاً با ظلمات سر و كار ندارد. ورود و خروجش به كارها بر اساس نورانيت است. علم و سخنش نور است و مسير سير او در عالم تا قيامت در وادي نور است تا به بهشت برسد «اللهُ وليُّ ألّذين آمنوا يُخرجُهُم من الظّلمات إلي النّورِ»(بقره/257) البته معني ظهور امام در قلب مؤمن اين نيست كه همه اسرار امام به قلب مؤمن مي رسد زیرا این امر شدني نيست اما هر كس به اندازه ظرف خودش مطلع امام مي شود و قلبش مورد عنايت قرار مي گيرد. توجه امام به قلب انسان، آن را نوراني مي كند نه اينكه امام با همه وجود در قلب نزول پيدا كند.

اين همان تعبير نوراني امام رضا عليه السلام است که فرمود: «الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِيَ‏ فِي‏ الْأُفُقِ‏ بِحَيْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَيْدِي وَ الْأَبْصَار»(5) امام مثل خورشيدي است كه در افق عالم طلوع كرده و همه عالم را روشن نموده است اما هيچ دست و چشمي نمی تواند خود سرچشمه خورشيد را شكار كند. نه مي شود آن را ببيني نه مي شود بگيري اما حرارت و روشنايي آن در خانه هاي ما هم مي آيد بدون اينكه همه خورشيد در خانه ما آمده باشد. وقتي خورشيد طلوع مي كند هيچ لزومي ندارد كه از خانه همسايه كم بگذارند و به خانه ما نور بدهند بلکه خورشيد با وسعتي كه دارد همه اين منظومه را روشن مي كند. امام عليه السلام نیز خورشيدي است كه همه كاينات را روشن مي كند حتی عالم ملائكه و بلکه بالاتر از آن را و هيچ منافاتي هم نيست. اينطور نيست كه وقتي حضرت در عالم ملائكه كار مي كنند مزاحم كار كردنشان در عالم ما باشد و نتوانند امور ما را تدبیر کنند.

خداي متعال خورشيد را براي ما خلق كرده تا برای ما نمونه ای باشد برای اینکه بفهميم يك سرچشمه نوري وجود دارد که ظلمت و تاريكي را از بین می برد. اين يك مثل است كه ما بفهميم در عوالم ديگر هم همينطور است یعنی يك خورشيد در آنجا وجود دارد كه اگر طلوع كند آن عوالم روشن مي شود و اگر به آن خورشيد برسيم می توانیم عوالم را مشاهده كنيم و اگر هم نرسيم نمی توانیم ببینیم، مانند اينكه در اين عالم اگر خورشيد یا ماه و ستاره ها غروب كنند هيچ چيز ديده نمي شود حتی اگر ما چشم هم داشته باشيم زیرا اگر ظلمت باشد چشم خاصيتی ندارد. در عوالم باطني هم همينطور است که بايد ديده هاي قلب ما باز باشد و به كوري قلب مبتلا نبوده و مصداق «مَنْ كانَ في هذِهِ أَعْمى»(اسراء/ 72) قرار نگیریم.

شناخت نور پروردگار با استفاده از داستان حضرت ابراهیم

قرآن اینگونه داستان سير حضرت ابراهيم خليل را بیان می کند که «وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ و َالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ»(انعام/٧٥) هنگامی که ملكوت آسمان ها و ملكوت زمين را _ نه تنها ملکوت زمین بلکه ملکوت همه عالم را، زیرا همه عوالم ملکوت دارند_ به ابراهیم نشان دادیم، صاحب يقين شد؛ گويا اگر انسان بخواهد به يقين برسد بايد بتواند ملكوت عالم را مشاهده كند. چگونه ملكوت عالم را به رؤيت حضرت ابراهيم خليل رساندیم؟ قرآن داستان را این چنین توضيح مي دهد كه وقتي آسمان تاريك شد و ظلمت شب كاملاً همه جا را فرا گرفت، ستاره اي از افق پديد آمد. حضرت به اين ستاره نگاه کرد و فرمود هذا ربّي، اين پروردگار من است. خب اين يعني چه؟ آیا حضرت ابراهيم ستاره پرست بود؟ قطعاً این نيست. در بعضي روايات آمده كه حضرت ابراهيم در آن زمان با ستاره پرست ها احتجاج مي كرد و به آنها مي گفت درست است اين ستاره نوري دارد و ما را در ظلمت شب هدايت مي كند، و از خصوصيات رب همين است که هدایت می کند «قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى»(طه/٥٠) ولی آنكه هدايت نمي كند كه رب نيست بلکه رب آن است كه هم انسان را خلق كرده و هم او را در مسير، هدايت مي كند و هدايت هم به نور است «اللهُ نورُ السموات و الارض»(نور/٣٥) امام رضا اروحنا فداه اين نور را معنا كردند که خداي متعال نور است يعني چه؟ «هَادٍ لِأَهْلِ السَّمَاءِ وَ هَادٍ لِأَهْلِ الْأَرْضِ»(6) هدايت به نور است.

«فلّما أفل قال لا أحبُّ الأفلين» هنگامی که اين ستاره غروب كرد حضرت فرمود نمی توان به چيزي كه غروب مي كند دل بست و آن هادي انسان نيست. خود اين را هم كه غروب مي كند، باید يك نفر هدايت كند. نور ربّ غروب ندارد. بعد ماه بالا آمد. حضرت فرمود حتما اين است اما وقتی ماه هم غروب كرد فرمود اين هم مثل ستاره است. خورشيد بالا آمد. فرمود «هذا ربي هذا أكبر» نور و جلوه اين یکی از آن ها بيشتر است اما هنگامی که خورشيد هم غروب كرد فرمود «إِنِّي وَجَّهْت وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفًا وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»(انعام/٧٩) فرمود من رو به خدا مي آورم. يعني ببينيد نوري كه در اين عالمِ حس، وجود دارد همين است. ماه و ستاره و خورشيد، يكي يكي همه اينهـا را محك زد و به آنها گفت تا اينجا را درست مي فهميد كه ربّ انسان بايد نور بدهد و او را از ظلمت و حیرت بيرون آورد والا که رب نيست. خدایی كه مرا در حيرت رها کرده و هدايت نكند، ربّ نيست؛ اما اين نوري را كه ما در عالمِ حس مي بينيم، رب ما نیستند زیرا خورشيد و ماه و ستاره غروب مي كنند.

حضرت با این بیان با پیروان هرکدام از آن آیین ها، با زبان خودشان با آنها احتجاج مي كرد و به آنها مي فهماند كه نمی شود دنبال آن چيزي كه غروب مي كند راه بيافتي. زیرا در وسط راه تو را مي گذارد و نمی تواند تو را به سرمنزل هدایت برساند. البته حضرت ابراهيم در افق بالاتري مي فرمايند که ما در ظلمات هستيم و هیچ یک از ما از خودمان نور نداريم. همه ما متحير هستيم. همان تعبیری که در مناجات مسجد کوفه حضرت امیر(ع) هست: «مولاي يا مولاي انت الدليل و انا المتحير و هل يرحم المتحير الا الدليل» يك دليل و راهنما هست كه ما را از حيرت در می آورد و آن ربّ ما است. ولی این رب و دستگیر ما نمی تواند مقطعی باشد و ما را رها کند. اینکه خودش را نمی تواند نگه دارد چطور می خواهد حافظ و هادی و رب من باشد.

استادی داشتیم می فرمود از این آمد و رفت دنیا باید فهمید که به اینها نباید تکیه کرد. ایشان می فرمود انسان ها سه دسته هستند. عده ای در وسط این رفت و آمد دنیا غصه رفت و آمدها را می خورند و از آمدن اینها خوشحال و با رفتن اینها محزون می شوند. دسته دیگر وقتی نعمت می آید و می رود خود را به بی خیالی می زنند و توجه کنند. هردو دسته اشتباه می کنند و بی خیال شدن و لودگی هم راه درستی نیست. دسته سوم کسانی هستند که این آمد و رفت را نشانه حقارت این داشته ها می بینند و از اول به اینها دل نمی بندند. این میوه ای که من اینقدر دوست دارم یک ساعت دیگر بماند خراب می شود و از تلخی نمی شود به آن لب زد. در این داستان هم وقتی این نور افول دارد نمی شود به او برای هدایت در همه مراحل تکیه کرد.

سیر با نور امام در حضرت ابراهیم و راه رسیدن به یقین و دیدن ملکوت و عوالم

يك معناي باطني تري هم برای این داستان بیان کرده اند که حضرت ابراهيم تعليم ديگري مي دهد و سير حضرت اين بود كه براي رسيدن به رب خودش و براي رسيدن به يقين و مشاهده ملكوت عالم، به خورشيدي رسيد كه اولاً آن خورشيد غروب ندارد و ثانياً در همه عوالم وجود دارد. اگر ما اين خورشيد را دنبال كنيم، در نهایت تا دم برزخ همراه ما خواهد بود و در برزخ ما را رها مي كند. آنجا كه ديگر خورشيد نيست. آیا در آنجا ظلمت نيست؟ در آنجا هم ظلمت وجود دارد پس ما يك نوري مي خواهيم كه در برزخ، همچنین در قيامت و بهشت هم همراه ما باشد. «لَايَرَوْنَ فِيهَا شَمْسًا وَ لَا زَمْهَرِيرًا»(انسان/١٣) اين خورشيد نيست اما بايد يك نور ربي باشد. نور رب در همه عوالم هست.

اگر کسی به آن خورشيدي كه خداي متعال در عوالم روشن كرده، نظر داشته باشد مي تواند ملكوت و باطن عالم را ببيند؛ نه تنها ملكوت ارض بلکه «ملكوت السموات و الارض» چرا؟ چون آن نور، نور سماوات و ارض است «و هم والله نور الله في السموات و في الارض» نور الله غروب ندارد و همه سماوات و ارض با اين نور روشن مي شود. اگر كسي به نور امام رسيد مي تواند باطن سماوات و ارض را با اين نور ببيند و به واسطه آن اهل مشاهده ملكوت گردد.

شاید سير باطني حضرت ابراهيم خليل اينطور بود كه ایشان به نور نبيّ اكرم صل الله عليه و آله سلّم و ائمه عليهم السلام رسید و با مشاهده اين نور ملكوت عالم را ديده و به مقام يقين نائل گردید. يقين هم مقاماتي دارد. آن يقيني كه به حضرت ابراهيم دادند فوق العاده است. از خود آيه هم استفاده مي شود «كَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» انسان حتی اگر ملكوت زمين را هم ببيند اهل يقين مي شود، اما به حضرت ابراهيم ملكوت سماوات و ارض را نشان دادند.

سير حضرت اینچنین بوده است و اینطور تعليم مي كند كه به اين خورشيد و ماه و ستاره نمي توان اكتفاء كرد؛ بلکه خداوند يك خورشيد و ماه و ستاره اي خلق كرده كه با آن مي توانید ملكوت سماوات و ارض را ببينيد، زیرا «هم و الله نور الله في السموات و في الارض» فقط چراغ عالم ملك نيستند بلکه باطن عالم را هم روشن مي كنند، نه تنها باطن عالم ملك بلکه باطن ملكوت را هم روشن مي كنند. كسي که به امام رسيد می تواند همه عوالم را ببيند. كسي که به اميرالمومنين رسيد می تواند قيامت و بهشت و جهنّم خویش را هم اکنون ببیند؛ حتی می تواند با آن چراغ، عالم ذرّ خود را هم ببيند. از برخی علما نقل شده که دوره طفولیت و حتی عالم ذرّ را کاملاً دیده و به خاطر آورده اند. در پرتو نور امام است که انسان ملکوت و قیامت و عالم میقاق خود را می تواند ببیند.

نبيّ اكرم صل الله عليه و آله و سلم بعد از نماز صبح صحبت مي فرمودند، در این هنگام ديدند جواني چرت مي زند. به او فرمودند كيف أصبحت؟ شب تا به صبح را چه كار مي كردي كه حالا مي خوابي؟ عرض كرد «أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِنا»(7) من با حال يقين صبح كردم. حضرت فرمودند هر چيزي علامتی دارد، علامت يقين تو چيست؟ عرض كرد رنگ زرد و اندام لاغرم. من شب ها تا به صبح خواب ندارم و گويا بهشت و جهنّم را مي بينم. آیا بگويم بهشتي ها و جهنّمي هاي مجلس چه كساني هستند؟ حضرت فرمود لازم نيست. بعد هم تقاضا كرد كه حضرت دعا كند که به شهادت برسد. حضرت دعا كردند و در اوّلين یا دومین جنگ كه پيش آمد به شهادت رسيد.

آن خورشيد همه عوالم و ملكوت ارض و سماوات را روشن می کند و با وجود او همه اين سيرها واقع مي شود. شايد حضرت ابراهيم در سير باطني خودش همين مطلب را داشته كه قرآن سير باطني ایشان را توضيح مي دهد «كَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». بنابراین مشاهده ملكوت و رسيدن به عالم يقين، با مشاهده امام ممكن است. اگر انسان به امام رسيد و نورانيت امام را درك كرد، مي تواند باطن عوالم را با امام ببيند.

سیر نورانی با امام در عوالم برزخ و قیامت

البته امام عليه السلام خورشيدي است كه همه عوالم وجود را روشن كرده و سير ما با امام فقط در دنيا نيست، مثلا اگر شخصی مانند سلمان به درجه دهم ايمان هم رسيد و امام به نحو كامل در قلبش ظهور كرد، آیا سیر او پایان یافته یا اینکه در عالم برزخ و سپس قیامت و بهشت هم این سیر ادامه می یابد؟ پاسخ این است که اگر کسی به امام رسيد و سيرش با امام آغاز شد، اين سیر ديگر پاياني ندارد و در عوالم بعد نیز امتداد پیدا می کند. نکته حائز اهمیت این است که درجه سیر در عوالم دیگر مطابق با مقدار سیر در این دنیاست، یعنی اگر درجه ایمان کسی در این دنیا یک بوده، در آن دنیا هم درجه سیرش یک و اگر درجه سیر کسی در این دنیا ده بوده باشد در آن دنیا هم در درجه دهم سیر قرار خواهد گرفت.

اگر كسي به امام عليه السلام رسيد صاحب يقين شده و دیده باطن او بینا می گردد و مي تواند حقایق این دنیا و سرنوشت خود را در جهان دیگر ببیند. يكي از شاگردان مرحوم آيت الله العظمي بهجت مي گفت که يك روز ايشان از حرم امام رضا عليه السلام تشريف آوردند، ديديدم خيلي با نشاط هستند، عرض كرديم امروز چه خبر بوده است؟ فرمودند كه امروز حضرت عيسي مسيح با مادرشان حضرت مريم به زيارت امام رضا سلام الله عليه آمده بودند. ایشان يك نكته عجيب را بيان كرده بودند که توضيح مي خواهد. گفته بودند حضرت عيسي حوائج مؤمنين از مسيحي ها را به امام رضا علیه السلام عرضه و از حضرت تقاضا مي كردند كه خواسته هاي آنها را بدهند. اين مشاهده، باطن حرم را ديدن است که چراغ ديگري مي خواهد و با چراغ و قنديلي كه در حرم روشن كرده اند، نمی توان آن را دید. اگر چشم دل باز شود، انسان می تواند حقایق عالم را ببیند اما اگر در این دنیا دچار کوری چشم باطن بود، در آن دنیا هم کور خواهد بود «وَمَنْ كَان َفِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا»(اسراء/٧٢).

قرآن در داستان حضرت آدم مي فرمايد وقتي که بالاخره توبه حضرت آدم قبول شد، خدا به او فرمود به خاطر اين ترك اولي اي كه انجام شده بايد با نسلتان به روی زمین برويد که شيطان هم در آنجا هست. حضرت خيلي نگران شدند که البته جاي نگراني هم داشت. حضرت آدم كه «علّم الأسماء كلها» بود اينطور از شيطان ضربه خورد، ماها كه جای خود داریم. حضرت نگران شد اما خداي متعال فرمود «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ و َلَا يَشْقَى»(طه/١٢٣) نگران نباشيد زیرا من يك هدايتي را براي شما مي فرستم. این هدایت همان «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ»(توبه/٣٣) می باشد. فرمود «هُوَ الَّذِي أَمَرَ رَسُولَهُ بِالْوَلَايَةِ لِوَصِيِّهِ وَ الْوَلَايَةُ هِيَ دِينُ الْحَق‏»(8) هدي يعني همين؛ زیرا امام يعني چراغ. خدا به حضرت آدم گفت من يك چراغ، يك امام و یک هادي برايتان مي فرستم که شما باید دنبال او حركت كنيد و سايه او باشيد و نگران چیزهای دیگر نباشيد؛

«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى»(124/ طه) اما اگر رويتان را از او برگردانديد نه تنها عيش دنيايتان تلخ مي شود بلکه در وادي ظلمات و شيطان قرار می گیرید. نگاه نكنيد كفّار و غربي ها دنیایشان آباد است، اينطور نيست بلکه معيشت آنها معيشت ضنك است. سپس فرمود انسانی كه به دنبال امام حركت نمي كند، در روز قيامت كور است. فرمود «أَعْمي القلب و البصر» هم اين چشمش را از او مي گيرند و هم چشم قلب او را که بسیار مهم تر است. بعد می گوید: «قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيرًا»(طه/١٢٥) می گوید خدايا در دنيا به من چشم داده بودي، چه كار كردم كه چشمم را از من گرفتي، نه چشم ظاهر دارم و نه چشم باطن؟ به او مي گويند «قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا»(طه/١٢٦) چراغ هدایت و ائمه به سراغ تو آمدند اما تو روي برگردان شدي و بي اعتنايي نمودی؛ امروز هم امام به تو نگاه نمي كند در نتیجه كور مي شوي.

لذا در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که حضرت فرمودند: «النَّعِيمُ نَحْنُ الَّذِينَ أَنْقَذَ اللَّهُ النَّاسَ بِنَا مِنَ الضَّلَالَةِ وَ بَصَّرَهُمْ بِنَا مِنَ الْعَمَى وَ عَلَّمَهُمْ بِنَا مِنَ الْجَهْل‏»(9) حضرت بعد از اینکه می فرمایند ما نعمت خدا در عالم هستیم، بیان می کنند که خداوند به واسطه ما، شما را از كوري نجات داده است و اگر امام نباشد همه كور هستند. وقتي نور امام نباشد همان مي شود كه خداي متعال در سوره حديد فرمود «يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى‏ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ»(حدید/12) آنهايي كه مؤمن بودند و چشمشان را به روی امام نبستند، مي بيني كه نورشان پيش رويشان حرکت می کند و از جانب راستشان مي رود؛ آنها به دنبال نور حركت مي كنند و مي فهمند که كجا مي روند و در تاريكي نيستند.

يك شخص عزيزي این چنین از یکی از ماموريت هاي معنوي اش گفته بود که یکی از روضه خوان های اصفهان مريض شده و از امام حسين عليه السلام خواسته بود که يك نفر را بفرستد اسبش را تيمار كند. می گفت به من ماموريت دادند و من از مشهد براي تيمار كردن اسب آن آقا به اصفهان رفتم و يك هفته در آنجا بودم؛ هنگامی هم که در زدم صاحبخانه گفت خوش آمدي، آیا مي داني که ماموريتت چيست؟ و من گفتم بله مي دانم. بعد به آن عزیز گفته بودند شما از كجا مي دانيد که ماموريت شما كجا است؟ گفته بود نوري در پيش روی ما حركت می کند و ما را برای انجام این کارها هدایت می کند.

يكي از شاگردان مرحوم علامه طباطبايي نقل مي كند که ایشان شب ها در كوچه پس كوچه هاي قم يك درس خصوصي داشتند. ما به ايشان عرض كرديم که شما نياييد، ما به خانه شما می آییم زیرا اين كوچه ها تاريك است و ممکن است آسيب ببينيد. ايشان فرموده بود که شما خيال می کنید که من در روز با نور خورشيد مي بينيم كه حالا در شب نتوانم ببينم؟ امام اینطور است.

فرمود در روز قيامت، آنهايي كه مومن هستند در وادي نور قرار دارند و نور در جلو آنها رفته و ایشان به دنبال نور حرکت می کنند «نورهم ای أَئِمَّةُ الْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَسْعَى بَيْنَ يَدَيِ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِأَيْمَانِهِمْ حَتَّى يُنْزِلُوهُمْ مَنَازِلَ أَهْلِ الْجَنَّةِ»(10) امامشان جلو مي رود. اين همان است كه امام علی علیه السلام فرمود «الْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى النُّور» وقتي به نور امام رسيدي، اين نور در روز قيامت هم جلوي تو حركت مي كند و تو را رها نمي كند،

بر خلاف منافق كه به ظاهر همه چيز دارد اما امام ندارد. فرق منافق و مومن همين است که او هم نماز مي خواند و روزه مي گيرد اما امام ندارد «يَوْمَ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذينَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ»(حدید/13) منافقان به مومنین می گویند يك نگاهي به ما بياندازيد تا ما هم بتوانیم از نور شما استفاده كنيم. امام شما به شما توجه كرده و شما نوراني شده ايد، شما هم توجهي به ما كنيد تا ما هم نورانی شويم. اما مومنین پاسخ می دهند كه در این عالم نمي شود، شما اگر مي خواستيد به امام برسيد، خودتان مي رسيديد و اين نور امام است که برای منافق نيست.

نعمت امام و مراقبت در دوری از تکاثر دنیا

اینکه حضرت فرمود ما نعمت هستيم به این دلیل است که «بنا بصركم من العمي» اگر ما نباشيم شما در كوري هستيد. پس امام هم چشم ما هم بينايي ما و هم خورشيد ما است، كه مي شود با اين خورشيد ملكوت عالم را ديد و به يقين و مشاهده رب رسيد. اين سير ما با امام است و دنيا از این جهت خيلي مهم است که دار تلاقي ما با امام می باشد؛ اينكه امام رضا و ائمه علیهم السلام مي فرمایند نعيم در دنيا، ما هستيم، مي خواهند همين را بگويند که حواستان باشد که اگر شما را در دنيا آورده اند، اين خوردني ها و پوشيدني ها نعيم نيستند چراکه اينهـا را به كفّار هم مي دهند، اما شما حواستان پرت نشود و به تكاثر مبتلا نشويد. دار دنيا دار ملاقات با ما است؛ ما را رها نكنيد و تلاش کنید به ما برسيد. اگر به ما رسيديد كارتان در دنيا تمام است.

معنای سخن امام رضا عليه السلام اين است که خدا در دنيا نعيم قرار نداده بلکه نعيم فقط ولايت ما است؛ يعني همه دنيا همين يك كلمه است و اگر به بقيه امور مشغول شديد دچار تكاثر می گردید «أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ» هر چه غير امام باشد، تكاثر است. مي گويد در روز قيامت درباره نعيم از شما سوال مي كنند و مي گويند ما به شما نعيم داديم «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» فرمود نعيم ولايت ما است و هر چه ما را از امام غافل كند، تكاثر است که شيطان اين تكاثرها را برای انسان زينت مي دهد؛ مانند ثروت، فرزند و غیره «الْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ الْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ»(كهف/٤٦) عمده دنيا يك چيز است و آن اینکه خدا ما را آورده، امام را هم آورده و يك تلاقي بين ما قرار داده است؛ اگر وارد وادي امام و صراط مستقيم شديم، سيرمان با امام ابدي است و اگر هم نشديم مشمول «من كان في هذه اعمي فهو في الاخرة اعمي» خواهیم بود.

اگر از امام، روی برگردانديم عيشمان الي الأبد عيش ضنك و تلخ خواهد بود. جهنّمي ها هم غذا مي خورند اما غذای آنها از چرک و خون است. فرمود آنقدر گرسنه مي شود که مجبور می شود از آن غذا بخورد اما غذایش چرك و خون و زقوم است. چرا اینطور است؟ حضرت فرمود چون که تهي است؛ انسان تهي غذا مي خواهد و مجبور مي شود از همان رزق جهنّمي بخورد که اين، همان عيش ضنك است.

همه سرمايه دنيايي ما امام است که بايد در فرصت دنيا به امام و نور ایشان رسيد که در این صورت، بهشت و جهنّم ما نقد مي شود و از معامله نسيه خارج می شویم؛ سيلي نقد بهتر از حلواي نسيه است. هیچ كسي نقدتر از خدای متعال، معامله نمي كند، ما چشممان را روبه به بهشت و جهنّم بسته ايم والا بهشت و جهنّم خدا نقد نقد است؛ البته بهشت و جهنّم در روز قيامت يك عالم ديگري است اما از همين جا شروع مي شود «إنّ الابرار لفي نعيم * و أنّ الفجّار لفي جحيم»(انفطار/13-14) امام كلمه تامه اي است كه خدا در عالم فرستاده است که بشر بايد آن كلمه تامه را پيدا كند، «كَلِمَتَكَ‏ التَّامَّةَ وَ مُغَيَّبَكَ فِي أَرْضِك‏»(11) اگر کسی به این کلمه و نور رسید به یقین و رویت و مشاهده عوالم می رسد.

حضرت زهرا، مأمور رهاندن امت پیامبر از ظلمت سقیفه

خدا امام را درعالم فرستاده اما اصحاب سقيفه خواستند که روی امام حجاب بياندازند و ما را از وجود او محروم سازند. نماز بدون امام هیچ فایده ای ندارد، اهل سقیفه مي گويند هزار سال نماز بخوان اما کاری به امام نداشته باش. ابليس به خدا گفت «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ»(اعراف/١٦) صراط مستقيم تو را که همان امام است، به روی بندگانت می بندم. اگر این راه را نروند بقیه راه ها در مسیر خودم است. در زمین شیطان حرکت می کنند. لذا اصل کار اینها این بود که بین ما و امام فاصله بیاندازند.

لذا حضرت زهرا که مشکاه نور الهی است و انوار ائمه در او تجلی پیدا کرد است،  به این عالم آمده و با خدا قرار بسته است که دست ما را بگیرد و ما را به امام برساند و نجات دهد. عبور از ظلمات سقيفه جز با حضرت زهرا ممكن نيست و ایشان به خدا قول داده بود که بيايد آتشي را كه آنها به پا كردند، خاموش كند. حجابی که اینها می خواستند بر ولایت امیرالمومنین بیاندازند را از بین ببرد. حضرت در دنيا يك بلاء عظيم را تحمل كرد كه ما را به مقصد برساند که البته اين تحمل براي همه به خصوص براي اميرالمومنين، سخت بود. حضرت زهرا مأمور بود، برای همین پشت در آمد. در كوچه محاصره اش كردند و حضرت خطبه خواند و اميرالمومنين هم مامور بود كه تماشا و صبر كند.

امام بعد از شهادت حضرت زهرا، كمر همت بست که به وصيت بي بي عمل كند، به همین خاطر صبح روز بعد، وقتي دشمنان تهديد كردند که مي رويم قبرها را مي شكافيم و بدن را بيرون مي آوريم؛ زیرا نگذاشتند ما بر دختر رسول خدا نماز بخوانيم، حضرت لباس جنگي اش را پوشيد و به بقيع آمده و فرمود چنانچه به هریک از اين قبور نزدیک شوید زمين را از خون شما رنگين مي كنم.

نقل می کنند وقتی حضرت به شهادت رسید، امیرالمومنین به ابوذر فرمود بگو همه بروند، وقتي همه رفتند وچراغ هاي مدينه خاموش شد، خود امام خيمه اي به پا كرد و مشغول غسل دادن حضرت شد. اسماء مي گويد من آب به دست حضرت مي دادم و امام بدن مبارک را از زير پيراهن غسل مي داد؛ در این هنگام دست از غسل برداشت و بلند بلند شروع كرد به گريه كردن و فرمود هنوز آثار تازيانه ها و جراحات بر بدن فاطمه باقي است. وقتی مي خواست بند كفن را ببندد، ديد که عزيزان زهراء نگاه مي كنند و ملتمسانه متوقع هستند. فرمود «هلموا تزودوا من أمكم» حسنین آمدند و خودشان را روي سينه مادر انداختند، بي بي ناله اي زد و دست هايش را از كفن بيرون آورد و دو عزيزش را در آغوش گرفت؛ در این هنگام در عالم ملائكه غلغله ای افتاد و منادي ندا داد یا علي «ارفعهما عنها» ملائكه تحمل ندارند صحنه را ببينند. عزيزان را با محبت بلند كرد و بند كفن را بست.

سپس به كمك سلمان و ابوذر و مقداد، بدن را تا كنار قبر آورد اما كم كم زمام صبر از دستش خارج شد و با دو زانو تا كنار قبر رفت. چه كسي مي تواند اميرالمومنين را در آن لحظه عظيم كمك كند؟ معصوم را غير معصوم نمی تواند تجهيز كند به همین دلیل دست هاي رسول خدا از قبر بيرون آمد و امام بدن را تحويل داد؛ سپس روي قبر فاطمه را پوشانيد و قبر را پنهان نمود. مأموريت را انجام داد اما وقتی که دستش را از خاك قبر تكانيد «حاج به الحزن» غصه به اميرالمومنين هجوم آورد. دو ركعت نماز خواند و شروع كرد با رسول خدا صحبت كردن که شاید مي خواست اعتذار كند كه يا رسول الله اگر مي بيني كه يك عضو سالم در بدن اين امانتي كه به من دادي و فرمودي «هذه وديعة الله و وديعة رسوله» باقي نمانده است، من كوتاهي نكردم. به من فرمودي صبر كن، صبر كردم اما اگر مي خواهي ببيني علي چه قدر صبر كرده يك نگاه به بدن فاطمه ات بيانداز معلوم مي شود كه من چقدر صبر كرده ام؛ من به پاي همه مصيبت ها ايستادم اما با فراق فاطمه چگونه كنار بيايم؟ صبر علي كم شده است. نقل كرده اند که حضرت آرام نگرفت و ديدند که خم شد و صورتش روي قبر فاطمه اش گذاشت و این شعر را خواند: فاطمه جان! نَفْسِي عَلَى زَفَرَاتِهَا مَحْبُوسَةٌ * يَا لَيْتَهَا خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَرَاتِ * لَا خَيْرَ بَعْدَكِ فِي الْحَيَاةِ وَ إِنَّمَا * أَخْشَى مَخَافَةَ أَنْ تَطُولَ حَيَاتِي»

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 98

(2) مصباح الشريعة، ص: 8

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 303

(4) الخصال، ج‏1، ص: 277

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 200

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 115

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 53

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 432

(9) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 817

(10) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 195

(11) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 589