نسخه آزمایشی
شنبه, 21 تیر 1399 - Sat, 11 Jul 2020

ایام شهادت امام حسن مجتبی/ حکمت در بیان قرآن و اهلبیت؛ مبارزه اهلبیت با انحرافات در شناخت مقام امام

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 28 آبان 94 است که در که در ایام ماه صفر و شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام در هیئتی در شهر قم ایراد فرمودند. در این جلسه ایشان بیان می دارند، از زمان های گذشته همیشه غلوهایی که بهتر است آن را انحراف بنامیم، در باب سیره معصومین علیهم السلام وجود داشته است. در برهه ای از زمان مسئله این بود که هرکس معصوم را قبول داشت و از شرور اجتناب کرد، به معرفة الامام رسیده و دیگر نیازی به عمل به واجبات نیست. در ردّ این مسئله در روایات مکرر گفته شده که باید تقوا داشته باشید و قرار نیست این تمسک ظاهری موجب انحراف شما شود. هم چنین باید بدانیم وجود امام علیه السلام سبیل الله است و در غیر این صورت مقام طاعت و شکر نعمت های خداوند هرگز برای ما حاصل نمی شود. از معانی شکر معیت با امام است و هرکس در این معیت کوتاهی کند شاکر نخواهد بود.

انحرافات در تعریف معنای حکمت

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. «وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا کثیرا»(بقره/٢٦٩) خدای متعال در این بیان نورانی می فرماید: اگر ما به کسی حکمت عطا کنیم، به او خیر کثیر دادیم. البته به حسب ظاهر فعل مجهول است ولی پیداست که حکمت را خدا می دهد و معلم آن وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله است. «يُعَلِّمُهُمْ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ»(جمعه/٢) «انَا مَدینةُ الحِکمَة وعَلیٌّ بابُها»(1) «انَا دارُ الحِکمَة وَ عَلیٌّ بابُها»(2) در قرآن و روایات، معانی متعددی برای حکمت ذکر شده است. در کافی شریف آمده که حضرت فرمودند: حکمت عبارت است از «طاعَةُ الله و مَعرِفَةُ الِامام»(3) اگر کسی به مقام طوع و بندگی خدای متعال راه پیدا کند، مطیع حضرت حق بشود و به معرفة الامام برسد، به حکمت و خیر کثیر راه پیدا کرده است. شاید معرفت، ثمره طاعت، یا مقدمه و ثمره آن است. نکته این است که طریق معرفة الله، معرفة الامام هست، «مَن عَرفَکُم فقَد عَرَف الله وَ مَن جَهلَکُم فَقد جَهلَ الله».

در بحارالانوار مفضل روایت نورانی از امام صادق علیه السلام در پاسخ نسبت به آن فتنه و شبهه ‌ای که ابوالخطّاب در جامعه شیعه ایجاد کرده بود، نقل کرده است. او به مردم القا کرده بود که همه خیرات به امام و شرور هم به ائمه جور برمی گردد. بنابراین اگر کسی ائمه علیهم السلام را دوست داشت، ولایت آنها را پذیرفت و تبری از دشمنان پیدا کرد، از همه شرور پروا کرده و به خیرات رسیده است و دیگر نیازی به عمل نیست. لازم نیست نماز بخواند یا ترک گناه کند و این یکی از انحرافات در باب معصومین است ولی حضرت به شدت با این انحراف مقابله کردند.

دو انحراف در باب توجه به ائمه علیهم السلام و مقاماتشان بوده و الان هم هست و اهلبیت با هردو به شدت مقابله کردند. یکی این که جای اصل و فرع اشتباه شود؛ خلط بین اصل و فرع از انحرافاتی بوده که الان هم وجود دارد. خیال می‌ کردند هرکسی فقط به مناسک تمسک بکند، آدم خیلی خوبی است و به عکس اگر خدای نکرده ضعف داشت، زمین خورده و فارغ از توحید است.

زمان ائمه هم این وجود داشت؛ حدیثی از ابن ابی یعفور هست که می گوید: محضر امام صادق علیه السلام رفتم. آن هنگام شیعه در غربت به سر می برد و زمان هُدنه و تقیه بود و قدرت و حاکمیتی نبود. نزدیکی به ائمه در آن زمان خیلی پرهزینه بود. عرض کردم: آقا! من با مردم معاشرت دارم. یک عده‌ای شما را دوست می‌دارند، از محبین شما هستند ولی اهل صدق نیستند. گاهی دروغ هم می‌ گویند یا ترک امانت هم می ‌کنند، ولی به عکس یک عده‌ای «یَتَولَّون فُلانًا و فُلانًا» اطراف فلانی و فلانی هستند ولی اهل ادای امانت و صدق هستند. گویا می‌خواست بگوید: چطور می‌ شود که محب شما بد باشد و محب آنها خوب؟

انگار که حضرت بخواهند مطلب جدی را بگویند، شکل نشستن شان را تغییر دادند، نگاهی به من کردند، شبه غضب آلود فرمودند: ابن ابی یعفور! «لَا دِينَ لِمَن دَانَ اللَّهَ بِوَلَايَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتبَ عَلَى مَن دَانَ بِوَلَايَةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ» کسی که دنبال امام جائر می رود دین ندارد، هرچند که نماز می ‌خواند و روزه می‌ گیرد و آن کسی هم که دنبال امام عادلی که از طرف خداست، حرکت می ‌کند، اگر زمانی بلغزد، سرزنشی بر او نیست.

با تعجب گفتم: یعنی این هایی که اهل صدق و وفا هستند، دین ندارند و آنها سرزنش نمی ‌شوند؟ حضرت فرمودند: قرآن نخواندی؟! «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» (بقره/٢٥٧) مومن آن کسی است که ولایت امامی که از طرف خداست را قبول کرده است. ایمان یعنی ولایة الامام! چیزی غیر از این نیست. خدای متعال خودش ولی آنهاست و از ظلمات به سمت نور بیرون می ‌برد. از هر گناهی که داشته باشند، آنها را پاک می‌کند و به سمت نور توبه می ‌برد.

تعبیر حضرت این است: «مِنَ ظُّلماتِ الذُّنوب الیَ نورِ التّوبَة» چون ذنوب، ظلمات هستند و باطن گناه، ولایت ائمه جور است و لذا ظلمت است و باطن ثواب، ولایت امام عدل و نور است. از آن طرف هم «وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمْ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنْ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»(بقره/٢٥٧) اینها یک نور اسلامی داشتند، وقتی به امام عادل پشت می ‌کنند، کافر شده و ولایتشان به عهده اولیاء طاغوت می ‌افتد. از نور اسلام بیرون می‌ روند و چیز دیگری برایشان نمی‌ ماند.(4) این انحرافی است که ائمه به شدت با آن مقابله کردند.

در روایت آمده کسی که دنبال امام جائر می‌رود، دین ندارد، به مناسکش نباید نگاه کرد و همینطور به ظاهر کسی که دنبال امام عادل حرکت می کند، چون باطنش موحد و مومن و صاحب دین است. در یک روایتی در این باب تعبیر عجیبی آمده است؛ امام صادق علیه السلام فرمود: «لانّ سَیّئاتِ الامامِ الجائِر تَغمِزُ حَسَناتِ اولیائهُ و حَسَناتِ الامامِ العادِل تَغمِزُ سَیّئاتِ اولیائِهُ»(5) بدی‌ های امام جائر همه خوبی‌های مریدانش را و خوبی ‌های امام عادل تمام بدی ‌های کسانی که به او اقتدا کردند را از بین می‌برد.

در انحراف دوم می ‌گفتند: با حب ائمه و بغض دشمنان دیگر عمل لازم نیست. نماز خواندی یا نخواندی، اهل فلان معصیت بودی یا نبودی، مهم نیست. وقتی تولی و تبری داشتی، ترک معصیت کردی. ائمه با این هم به شدت مقابله کردند و در یک دسته از روایات گاهی با یک لحن تندی صحبت می ‌کنند «لَا تَذْهَبْ بِكُمُ الْمَذَاهِب‏»(6) مذاهب فاسد شما را با خودش نبرد، ما کاری برای کسی نمی‌ کنیم، باید با تقوا باشید.

لاتذهب یعنی منحرف نشوید که وقتی ما را دوست داشتید، عمل را رها کنید. نه! عمل را باید داشته باشید وگرنه اصل شفاعت ائمه که جزو مسلمات دین است و نمی ‌شود تردید کرد. این روایات را غیر این هم نمی‌ شود معنا کرد. ما کاری نمی ‌کنیم، با اصل شفاعت ائمه که عهد شفاعت دارند، سازگار نیست. معنایش این است که بی مبالات نسبت به عمل نباشید. لذا اینطور نباشد که اگر مومن نمازش قضا شد، اهمیت ندهد. ممکن است یک روز هم خواب بماند ولی وقتی بلند شد ناراحت است، بی مبالات نیست، ممکن است خدای نکرده شیطان از او یک گناهی بگیرد ولی بی مبالات نیست. لذا در روایات از ائمه علیهم السلام نقل شده که علامت مومن این است که از بدی ناراحت می‌شود، از خوبی‌ها خوشش می‌آید. یک تعبیری در زیارت جامعه کبیره هست که حضرت فرمودند: خدای متعال ولایت ما را کفاره گناهان قرار داده است «جَعَلَ صَلاتُنا عَلیکُم وَ ما خَصَّنا بِه مِن وِلایَتکُم» تا می ‌رسد به اینجا که «کفارة لذنوبنا».

معنای «حلال و حرام» و «خیر و شر» در قرآن

یکی از شارحین جامعه کبیره که شاگرد ملاحسین قلی همدانی است، در تعبیر لطیفی می ‌گوید: آن دلی که همراه با محبت ائمه است، هیچ وقت از عمق وجود گناه نمی‌ کند. گناه، کف روی آب است. فرموده اند: اشک بر امام حسین علیه السلام گناه را به اندازه کف دریا هم که باشد، از بین می ‌برد، چون مومن زلال است و گناه کف روی وجودش است. مومن همان موقعی هم که گناه می ‌کند، به خاطر ولایتی که دارد از گناه خودش ناراحت است، این می ‌شود کفاره گناه، خدای متعال ولایت مومن را کفاره گناهانش قرار داده است.

ائمه به شدت با انحراف دوم هم مقابله کردند که کسی بگوید، اگر محبت اهل بیت را داشتی دیگر نماز و روزه لازم نیست. اگر تبری از دشمنان اهل بیت داشتی، گناه کن، چون ترک گناه یعنی تبری! حضرت با این مسئله مقابله کردند. امام صادق علیه السّلام به مفضل می‌گویند: یک مطلبی را این ابوالخطاب شنیده اشتباه کرده، یک مطلبی را هم ما گفتیم که در روایات متعددی هم آمده «نحنُ اصلُ کُلّ خَیر و مِن فُروعِنا کلّ بِر» همه خیرات به ما برمی ‌گردد و همه خوبی‌ها فرع بر ماست.

حتی در روایت دارد «و من البرّ التّوحید و الصَّلاة و الصّیام» توحید فرع بر ماست، یعنی توحید مردم، موحد بودن همه فرع بر وجود ماست. نه اینکه حضرت حق وجودش فرع بر ائمه است، پیداست این مقصود نیست. «و عَدوّنا اصلُ کلّ شَر و مِن فُروعِ کُلّ قبیح و فاحِشَه»(7) دشمن ما اصل همه بدی‌هاست، همه فواحش فرع بر آنهاست.

امام صادق علیه السلام فرمودند: «تَبَارَكَ اللَّهُ تَعَالَى إِنَّمَا أَحَبَّ أَنْ يُعْرَفَ بِالرِّجَالِ وَ أَنْ يُطَاعَ بِطَاعَتِهِم‏» خدای متعال دوست داشته از طریق معرفت یک شخصیت‌ هایی شناخته و از طریق طاعت آنها اطاعت بشود. برای اینکه آن‌ها بشوند طریق معرفت الله و طریق طاعت، «فجَعَلَهم سَبیله و الوجهُ الّذی یُوتی مِنه»(8) آنها را سبیل خودش قرار داده است. انسان اگر می ‌خواهد به طرف مقصد برود، باید در سبیل حرکت کند. ما به اندازه‌ ای که در سبیل امام حرکت می ‌کنیم و در وادی ولایت امام سالکیم، به طاعت الله می ‌رسیم.

«وَ الوَجهُ الّذی یُوتَی مِنه»، خدای متعال آن شخصیت‌ها را وجه خودش قرار داد. امام وجهی است که «یتَوجّهُ الیه الاَولیاء» خدای متعال چون دوست داشت از طریق آنها شناخته بشود، آنها را وجه الله قرار داد. لذا هرکسی که می‌خواهد خدا را بشناسد باید از طریق وجه الله بشناسد. شأن ائمه علیهم السلام این است که «مَن اَطاعَکُم فقَد اَطاعَ الله مَن عَرفَکُم فَقَد عَرفَ الله»؛ لذا حضرت در روایت فرمودند: حکمت، طاعه الله و معرفة الامام است. حکیم آن کسی است که به معرفة الامام و طاعة الله رسیده است، در غیر اینصورت سر و صداست. شیطان دو رکعت نماز خواند، چهارهزار سال طول کشیده است.

عمل، لازمه محبت و معرفت

بعد از ولایتِ امام، حضرت فرمودند: درست است خدای متعال ما را طریق و سبیل معرفت قرار داد ولی این هم یک بابی است. معنی ندارد کسی متمسک به ما باشد و فروع ما را رها کند، نماز فرع ماست، نماز میوه وجود امام است. همه عبادات فروع امام هستند، کسی ما را دوست داشته باشد، فروعمان را دوست نداشته باشد، این نمی ‌شود. آدم کسی را دوست دارد سایه ‌اش را هم دوست دارد، کفشش را هم دوست دارد، صدای پایش را هم دوست دارد. این هایی که محبت را تجربه کردند، این را گفتند. نمی ‌شود آدم کسی را دوست داشته باشد، فروعش را دوست نداشته باشد.

آدم که به کسی علاقه دارد، از لباسش هم که روی بند است، لذت می‌ برد. این خاصیت محبت است، صدای پایش را هم دوست دارد. اطرافیانش را هم دوست دارد و برعکس از کسی اگر نفرت داشت، حواشی‌ اش را هم دوست ندارد، نمی‌ شود آدم از کسی بدش بیاید به فروعش متمسک باشد. عیب گناه این است که باطن آن یک تمایلی به ائمه جور دارد، این است که خدا سختگیری می‌کند و الا خدای متعال در فروع بدون اصول سختگیری نمی ‌کند. آنجایی که گناه یک نوعی میل به ائمه جور بیاورد، خدای متعال عفو نمی ‌کند.

همه عقوبت ‌های شدید قرآن برای همین است. فرمود معنی ندارد کسی بگوید ما شما را دوست داریم، فروع ما که نماز و زکات و خمس و عبادات است را رها کند و معنی ندارد کسی بگوید ما تبری از دشمنان داریم و به فروع دشمنان که گناهان است متمسک باشد. در قرآن آمده است «حَرَّمَ رَبِّي الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ»(اعراف/٣٣) پروردگار من منع از فحشا کرده، منتهی فحشا ظاهر و باطن دارد.

حضرت فرمودند: قرآن ظهر و بطن دارد. حلال در ظاهر قرآن همین حلال ‌هایی است که می‌بینید ولی در باطن ولایت ماست. یعنی این حلال‌ها مناسک ولایت ما هستند و حرام در باطن قرآن ولایت دشمنان ماست. یعنی همه محرمات باطنش ولایت ائمه جور است. لذا معنی ندارد کسی فروع ما را رها کند و بگوید ما امام را دوست داریم. این نمی‌ شود که ما از ائمه جور تبری بجوییم و در عین حال گناه هم بکنیم.

اصل دین معرفت ماست، اصل دین تبری از دشمنان ماست ولی این تولی و تبری به عمل منتهی می‌شود، تولی و تبری بدون عمل ما نداریم. پس حکمت یعنی طاعة الله و معرفة الامام، که معرفة الامام به طاعة الامام و طاعة الله ختم می ‌شود.

مقام شکر و مقدمات آن

یک تعبیری هم در قرآن است، خدای متعال وقتی حکمت لقمان را توضیح می‌دهد می فرماید: «وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنْ اشْكُرْ لِلَّهِ» حکمت یعنی مقام شاکر بودن، حکیم یعنی شاکرلله «وَمَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ»(لقمان/١٢)  یک موقع آدم شاکر است ولی خدا را در مقام شکر بدهکار خودش می ‌داند، می‌ گوید ما بنده شاکریم. یک موقع کسی در مقام شکر است و می‌ داند که خدای متعال هیچ احتیاجی به این شکر من ندارد «وَمَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ»، آدم شاکر باشد به خودش خدمت کرده است «فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ» خدای متعال را حمد کنیم یا نکنیم نه کم می شود و نه اضافه! همه حمدهای مخلوقات چیزی بر محمود بودن خدای متعال اضافه نمی‌ کند، این می‌شود شکر. شکر به اضافه این امر که انسان در شاکر بودنش خود را بدهکار خدا بداند نه خدا را بدهکار خودش!

شکر چندین مقدمه دارد: نعمت را دیدن؛ کسی که نمی ‌بیند خدا به او نعمت داده نمی‌تواند شکر کند. استعداد، علم، همه نعمت‌هایی است که قابل شمارش نیست «وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا»(نحل/١٨) غفلت از نعمت مساوی است با کفران نعمت. اگر نعمت را به خودت نسبت دادی، می‌شوی مُعجب! گفتی من نافله شب خواندم، من مجاهده کردم، من انفاق فی سبیل الله کردم، نگفتی خدا به من توفیق داد. اگر نعمت را به اسباب نسبت دادی، مشرک می شوی. اگر نعمت را دیدی، به خودت و اسباب هم نسبت ندادی، اراده حضرت حق را دیدی، می‌ شوی شاکر! این اولین قدم شکر است، شکر یعنی اینکه بدانی نعمت از خداست.

قدم بعدی در وادی شکر این است که اگر خدای متعال این نعمت را داده، او حکیم است و لغو نمی‌ دهد. این نعمت را برای هدفی داده است «لَوْ أَرَدْنَا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْوًا لَاتَّخَذْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا»(انبياء/١٧) اگر بنا بر بازیگری بود عالم را یک جوری می‌ ساختیم که با بازیگری خود ما (العیاذ بالله) بسازد، این چشم و گوش و زبان و قلب و دوست و رفیق برای بازی و شیطنت و بازیگری نیست، برای بندگی است.

اگر کسی نعمت و هدف آن را شناخت و در مسیر صحیح به کار انداخت، شاکر می‌ شود. شاکر آن کسی است که نعمت را از خدا می ‌گیرد و در راه خدا خرج می‌ کند و الا اگر نعمت را از خدا بدانی و خرج خودت کنی، کفران نعمت است. شاکر آن کسی است که از یک دست از خدای متعال می ‌گیرد و از دست دیگر به او برمی‌ گرداند.

در سوره مبارکه هل أتی، خدای متعال داستان خلقت آدم را که توضیح می ‌دهد، می ‌فرماید: قافله وجودی شما از راه‌ های دور دست آمده است «هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئًا مَذْكُورًا» (انسان/١) زمانی بر شما گذشته که شیئی بودید و قابل ذکر نبودید، از آن عالم شما را آوردیم. «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ» در قالب نطفه خلقتان کردیم، نطفه‌ای که ترکیبات مختلف دارد، لذا شما را با استعدادهای متفاوت قابل رشد و زمین خوردن و قابل امتحان خلق کردیم «نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا»(انسان/٢) امکانات امتحان هم که سمع و بصر است، به شما دادیم «انَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ» ما این آدم را که از قافله دور آمده با همه امکاناتی که دارد، هدایت به سبیل الله کردیم؛ از اینجاست که «إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا»(انسان/٣)  این سبیل یعنی امام، از مسلمّات معارف ماست و جای تردید نیست، امام سبیل الله و باب الله و وجه الله است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «انّ الله تبارک و تعالی لَو شاء لعَرّفَ العِباد نَفسَه ولکِنّ جَعَلنا ابوابَه و صِراطَه و سَبیلَه والوَجهَ الّذی یُوتی مِنه»(9) امام سبیل الله است، اگر امام نبود همه امکاناتی که به شما دادیم و هرکاری می‌کردید، کفران نعمت نبود.

وقتی امام آمد، با وجود ایشان اگر امکانات را در مسیر سبیل الله قرار دادید و در راه خدا به حرکت در آوردید، شاکر می شوید وگرنه کافر هستید. از اینجاست که مردم دو دسته می‌شوند «إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» این است که خدای متعال انقدر سختگیری می ‌کند «إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلًا وَأَغْلَالًا وَ سَعِيرًا»(انسان/۴). این برای یک گناه صغیره و کبیره نیست، برای درگیری با امام و از سبیل ایشان روی گرداندن است و از آن طرف هم آنهایی که شاکر امام هستند، می‌شوند «ابرار» «إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا»(انسان/۵).

شُکر یعنی پیروی از امام

سوره هل اتی، سوره شفاعت امیرالمومنین علیه السلام در دنیا و آخرت است. نذرشان یا به تعبیر روایت همان عهدشان با خداست «لَا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنْ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَانِ عَهْدًا»(مریم/۸۷) شافعین باید عهدی داشته باشند؛ پس حکمتِ نعمت خدا را از خدا دیدن و در مسیر خدا به چرخش انداختن است. شکر یعنی همین و این با امام میسور است و شاکر آن کسی است که همه امکاناتش را در مسیر امام به حرکت می‌اندازد. کافر آن کسی است که این امکانات را از سبیل امام بیرون می‌برد، این است که  گفته شده «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنْ النَّعِيمِ»(تکاثر/۸).

از واضحات معارف اهل بیت است که اگر خدای متعال امام را قرار نداده بود، نمی ‌پرسید که چه خوردی یا چه کردی! اصلاً سوال نداریم. امام رضا علیه السلام فرمود: از امام صادق علیه السّلام نقل شده است، کاری که برای خودتان قبیح می ‌دانید به خدای متعال نسبت ندهید. اگر کسی ولایت ما را داشت و در چارچوب آن حرکت کرد، دیگر سوال و جوابی نیست.(10)

شخصی محضر امام صادق علیه السلام آمد. گفت: آقا جان دینم را گردن شما گذاشتم. روز قیامت به من بگویند چرا؟! می‌گویم امام صادق فرمود. ولی از این طرف اگر انار را نصف کنید و بفرمایید که نصفش را بخور و نصفش را نخور، آن نصف را می ‌خورم و این را دور می اندازم، اصلاً هم سوال نمی ‌کنم. حضرت فرمود: دینتان را از این یاد بگیرید. طرف گفت: آقا پزشک به من گفت که شراب بخورم. حضرت فرمود: حالا که این طوری است، نخور! دین یعنی دنبال امام حرکت کردن، بقیه حرف است، بازی است. دین مناسک است اما مناسک ولایت امام است، دین ترک محرمات دارد اما ترک محرمات باطنش اعراض از ولایت ائمه جور است.

شکر هم یعنی همین؛ شاکر آن کسی است که دنبال امام است و در یک کلمه حکیم آن کسی است که دنبال امام حرکت می‌کند. فرمود: «حکمت طاعة الله و معرفة الامام» شاکر هم آن کسی است که دنبال امام حرکت می‌ کند. نعمت امام یعنی همه وجودت را در وادی ولایت او به حرکت در بیاوری، عقل و فکر و قوا را در وادی ولایت امام بگذاری. اگر کسی بگوید: خودم می‌فهمم، این شاکر امام نیست. پس امام برای چه آمده، اگر خودت می‌فهمی؟! فهم که مهم ‌ترین قوای ماست، اگر امام نمی‌ خواهد پس بقیه قوای ما چه امامی می‌ خواهد؟ اگر کسی با همه قوا در وادی ولایت امام نرفت، همان جایی که گفت می ‌فهمم، می‌ دانم، می‌ توانم، زمین گیر است. در پرتو امام می توانیم و می دانیم. شکر یعنی دنبال امام حرکت کردن، حکمت یعنی دنبال امام حرکت کردن، آن وقت کسی که به امام رسید «وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا». السلام علیک یا ابامحمد...

پی نوشت ها:

(1) الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 483

(2) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 353

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 185

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 375

(5) الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 634

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 73

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 242

(8) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 531

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 184

(10) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 129