نسخه آزمایشی
یکشنبه, 30 شهریور 1399 - Sun, 20 Sep 2020

میلاد امام جواد در حسینه آیت الله حق شناس/ علم الکتاب، لازمه اصلی رسالت/ تواضع در مقابل امام تنها راه شناخت حقیقت

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 30 فروردین ماه 1395 است که در ایام میلاد امام جواد علیه السلام در حسینیه آیت الله حق شناس برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، یکی از شئون اساسی انبیا و به ویژه معصومین علیهم السلام، علم آن هاست. علمی که نه برانگیخته از نبوغ، و نه صرفا ًبرای اصلاح اجتماعی، بلکه علم ناشی از رسالت، و برای دست گیری بشریت در راه حرکت به سمت خداست. علمی که در قرآن از آن تعبیر به علم الکتاب شده است. مصداق تام و اتم علم الکتاب نبی مکرم اسلام صلی الله علیه واله و سلم است که به تعبیر قرآن و روایات به واسطه وجود روح القُدُس در وجود مقدس ایشان است، که البته این علم الکتاب از ایشان به اهل بیت مطهرشان منتقل شده است. تنها ایشان هستند که به واسطه علم الکتاب صلاحیت هدایت و راهبری بشریت را دارند و معرفت به الله را به معنای واقعی کلمه میسر می سازند. حتی انبیای دیگر هم به واسطه ایشان به مقام رسالت و علم الکتاب نایل آمده اند. لذا شناخت امام و تبعیت از او بزرگ ترین امتحان برای اهل تشیع می باشد تا بتوانند در لوای معیت امام به معرفت الله دست یابند. امتحان اصلی ما در این عالم امتحان به امام است. اگر کسی توانست خاک پای امام شود، پیرو امام شود، در پی امام برود، دل و قلب و قوایش پیرو شود، من اتبعنی شود، به مقصد میرسد. غیر از این راه دیگری هم نیست. بازیهای زیادی در عالم هست. دنبال دنیا رفتن که الوان است. آنهایی هم که میخواهند به دنبال خدا بروند شیطنت بسیاری در این راه وجود دارد. یک راه وجود دارد و آن هم امام است. هیچ راه دیگری هم نیست. همه امتحان ما هم امتحان به امام است.

علم امام

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. من عرفکم فقد عرف الله و من جهلکم فقد جهل الله. یکی از شئونی که برای ائمه علیهم السلام در روایات و معارف قرآن بیان و بر روی آن بسیار تأکید شده است و از علایم امام می باشد، علم و آگاهی امام است. در معارف ائمه از علوم آنها به اشکال مختلفی بحث شده است. گاهی فرموده اند اسم اعظم 72 اسم است یا علوم الهی که خدا به مخلوقات داده است 72 اسم است، که انبیا از این علوم برخوردار بودند. مثلاً در روایات آمده است که حضرت عیسی سلام الله علیه 2 حرف از این علوم را داشتند، حضرت موسای کلیم سلام الله علیه دارای 8 حرف از این علوم بودند، حضرت آدم سلام الله علیه 25 حرف، یا حضرت نوح سلام الله علیه 15 حرف را داشتند. 72 حرف نزد ائمه علیهم السلام است جز یک حرف که آن، علم مستأثره و مختص به خدای متعال است.

وقتی می خواهند توضیح دهند که آن علم چگونه بوده است، به این آیه شریفه ارجاع داده اند: «وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلا»(رعد/43)؛ ای پیغمبر ما! کفار می گویند شما رسالت ندارید. این مهم است که اگر کسی از طرف خدا رسول نباشد نمی تواند هیچ کاری در این دنیا انجام دهد. باید رسول و از طرف خدا باشد و سرمایه ای به او بدهند، با حرف و حدیث که نمی توان حرف ها را از همدیگر جدا کرد. همه مدعی اند. در سوره بینه آمده است: «لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَه»(بینه/1). صف ها از هم جدا نمی شود تا بینه بیاید. بینه چیست؟ آیا استدلال و کتاب فلسفی است؟ بینه «رسولٌ من الله» است. او، بینه خداست. بینه، امیرالمؤمنین علیه السلام است: «رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَه، فيها كُتُبٌ قَيِّمَه»(بینه/2-3)؛ باید رسول باشد. کفار می گویند تو رسول نیستی. مثل کفار امروزی که می گویند این ها نابغه بودند. از نبوغ که کاری برنمی آید. باید مأموریتی باشد، تا آن مأموریت نباشد نمی توان کاری کرد.

غلامی که از مولای خود فرار کرده بود به محضر امام صادق علیه السلام آمد و عرض کرد که مولایم تصمیم گرفته است مرا به قتل برساند. امام علیه السلام فرمود: نگران نباش و سلام مرا به او برسان به او بگو امام فرموده است که از من بگذر. در راه به کسی که اهل علوم باطنی بود برخورد. به او گفت برگرد، من هر چه نگاه می کنم همه اعضا و جوارح تو خبر می دهند که به سمت مرگ می روی. زبانش را نگاه کرد گفت برو خیالت راحت باشد. مأموریتی به این زبان داده اند که اگر به کوه بزند کوه را متلاشی می کند. خودش هر چه بگوید فایده ای ندارد ولی وقتی امام صادق علیه السلام او را می فرستند دارای معنی است و کار از او می آید. وقتی غلام برگشت مولا دستور داد بساط را بیاورند تا کار غلام را یکسره کند. غلام گفت من آماده ام ولی باید پیامی را از امام صادق علیه السلام به شما برسانم و آن، این که مرا ببخشید. مولا گفت: خود امام علیه السلام فرمودند؟ غلام گفت بله. لذا مولا او را بخشید و آزاد کرد.

حرف این است اگر رسول نباشد کاری نمی تواند بکند. برای راه انداختن مردم، مردم را به سمت بهشت بردن، نجات دادن از منجلاب جهنم، عیش ضنک دنیا، شرک، بت پرستی و اسارت اسباب و دنیا، و موحد کردن مردم باید رسولی باشد، باید صحفی داشته باشد، بدون این ها که نمی توان کاری کرد. کفار می گویند ای پیغمبر خدا! تو رسول نیستی، اما آدم خوب و مصلح هستی، مصلح اجتماعی هستی. مصلح اجتماعی چیست؟ او «رسول من الله» است. می گویند تو فرستاده نیستی. خداوند خطاب به پیامبر علیه السلام می گوید بگو من رسول هستم و دو شاهد هم دارم، و همین دو شاهد هم برای من کافی است: «قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب»(رعد/43). من دو شاهد دارم و این، برای من کافی است. کار من با این دو شاهد تمام می شود. یکی خود خدای متعال است و دیگری من عنده علم الکتاب؛ آن کسی که همه علم الکتاب پیش اوست شاهد من است.

در این مُلک، در ظاهر، امیرالمؤمنین علیه السلام علم شان را از پیامبر گرفته اند. باطناً هم شاید در این عالم این گونه باشد. در عوالم قبل یک سخن دیگری است: انا و علی من شجره واحده، من و امیرالمؤمنین یک نور در صلب عبدالمطلب سلام الله علیه بودیم. این روایت در کافی است که فردی به حضرت عرض کرد اگر غریبه ای در مجلس نیست می خواهم سؤالی بپرسم، حضرت فرمودند نه غریبه ای نیست. ایشان پرسیدند درست است در لحظه رحلت پیامبر اکرم، ایشان بابی از علم را به روی امیرالمؤمنین علیه السلام گشودند که از آن هزار باب گشوده می شود. حضرت جواب دادند که یک باب نبود و هزار باب بود که از هر باب هزار باب گشوده می شود. البته این روایت ادامه دارد. عرض کرد؛ عجب! پس علم امام این است. حضرت فرمود این که مهم نیست. گفت علم امام علم به صحف و جفر و جامعه است؟ حضرت فرمودند این ها هم مهم نیست. علم امام چیز دیگری است و فوق این حرف هاست. بعد حضرت فرمودند علم امام آن علم مستزادی است که به صورت لحظه به لحظه و دایماً به امام می رسد. به هر حال گفتند که بگو شاهد من آن کسی است که عالم به کل کتاب است.

وقتی کسی وصی است بدین معنی نیست که نابغه باشد و قصد اصلاح اجتماعی داشته باشد. امیرالمؤمنین در تحف العقول بیانی خطاب به کمیل دارند که اگر امام و رسولی از طرف خدا نباشد آیا مثلاً کمیل حق دارد که بیاید دست مردم را بگیرد؟ حضرت جواب دادند اصلاً حق ندارد. تا چیزی به انسان ندهند که نمی توان کاری کرد. آن کسی که هادی مردم و چراغ راه مردم است از طرف خدا فرستاده شده است: «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً»(فتح/8)؛ ما تو را فرستادیم و این ها را ما به تو دادیم، تا خدا چراغی در دل پیامبر روشن نکند که نمی تواند مردم را راهنمایی کند. «و من عنده علم التاب»؛ آن کسی که علم الکتاب نزد اوست شاهد من است.

امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه قاصعه می فرمایند که وقتی حضرت مبعوث شد من در غار حرا بودم، «سَمِعتُ رَنَّهَ الشِّیطانِ» صدای ناله شیطان را شنیدم، عرض کردم که این چه بود؟ پیامبر فرمود که این، صدای ناله شیطان است. از وقتی که من مبعوث شدم شیطان ناامید شد که کسی او را عبادت کند. ما دو عبادت بیشتر نداریم، هر کاری که انجام می دهیم مانند خوردن، خوابیدن، دل بستن، دل کندن، خشم، غضب و امثال این ها از دو حالت خارج نیست؛ یا عبادت شیطان است یا عبادت خداوند متعال. «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ، وَ أَنِ اعْبُدُوني هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ، وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلاًّ كَثيراً»؛(یس/62-64) آیا عبرت نمی گیرید؟ همه کارهای ما یا عبادت خداست یا شیطان. حضرت فرمودند از وقتی که من به رسالت مبعوث شدم شیطان ناامید شد که معبود باشد. فهمید که مسیر عالم به سمت توحید می رود. البته باشد تا صبح دولتش بدمد، این ابوذرهایی که پیامبر تربیت کرده است اول راه است. حضرت کافه للناس است، هنوز رسالت حضرت ظاهر نشده است، و اظهر به دین نبیک. رسالت حضرت به دست امام زمان علیه السلام ظاهر می شود. هنوز در حجاب سقیفه است. بعد فرمود: «إنَّکَ تَری ما أری و تَسمَعُ ما أسمَعُ» علی جان هر چه می بینم تو هم می بینی و هرچه می شنوم می شنوی، فقط پیغمبر نیستی. فرمود شاهد رسالت من اوست. «قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب»(رعد/43)؛ شاهد باید ببیند، تا نبیند که نمی تواند شهادت بدهد. او شاهد رسالت من است. چه کسی شاهد است؟ آن کسی که من عنده علم الکتاب.

در ذیل این آیه روایات متعددی است. از سدیر نقل شده که محضر امام صادق علیه السلام بودیم، حضرت از اندرونی آمدند فرمودند مردم می گویند ما علم غیب داریم من دنبال کنیز خودم می گشتم پیدایش نمی کنم. مجلس خصوصی شد گفتم یابن رسول الله ما که راجع به شما خیلی بیشتر از این حرف ها قایلیم. فرمودند سدیر قرآن خواندی؟ قرآن می فرماید: «قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُك»(نمل/40) ؛ ظاهراً آصف بن برخیا است، که وقتی حضرت سلیمان سؤال کرد که چه کسی تخت بلقیس را -که به تعبیر قرآن «وَ لَها عَرْشٌ عَظيم»(نمل/23)؛ خیلی کرسی و تخت باعظمتی داشت- از یمن تا شام قبل از این که خودش بیاید حاضر می کند، این جا می فرماید آن کسی که علمی از کتاب را داشت به حضرت سلیمان سلام الله علیه عرض کرد که قبل از این که چشم به هم بزنید من تخت را حاضر می کنم. حضرت فرمود می دانی چه قدر علم داشت؟ سدیر می گوید نه. حضرت فرمود به اندازه قطره ای از دریا. در بعضی تعابیر آمده است به اندازه ای که پرنده منقارش را به دریا می زند علم الکتاب داشت. گاهی از آن تعبیر به اسم اعظم شده است. درروایات متعدد آمده است که از این اسم اعظم استفاده کرد و در کمتر از یک چشم به هم زدن زمین را فرو برد و جمع کرد و تخت را آورد و بعد زمین را به حالت اول خودش درآورد. این ها را می گویند تا درکی از علم امام حاصل شود وگرنه علم امام که این ها نیست. بعد حضرت به سدیر فرمودند: «وَ اللَّهِ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلِّهِ عِنْدَنَا»(1) همه آن علم نزد ماست. لذا در کافی روایت شده است که امام صادق علیه السلام به اصحاب شان فرمودند من آن چه در آسمان هاست می دانم، آنچه در ارضین است می دانم، آن چه در بین آسمان ها و زمین هاست، آن چه بوده و آ ن چه خواهد بود می دانم، تعجب کردند، خیلی از آن ها اهل نبودند. حضرت فرمودند تعجب ندارد، بیان خداوند متعال است: «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْء»(نحل/89)؛ ای پیغمبر ما! تمام حقایق در این کتابی که بر تو نازل کردیم به وضوح هست، منتها مهم این است که علم الکتاب نزد کیست؟ کل علم الکتاب نزد ماست.

در روایتی در تفسیر برهان سلمان به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد «من عنده علم الکتاب» کیست که شاهد رسالت پیامبر صلوات الله علیه است؟ حضرت فرمود من هستم. بعد فرمود حضرت از خدای متعال وسیله ای بین او و امتش خواست که مردم به وسیله او به پیغمبر برسند. وسیله ای باشد بین امتش و خدا: «وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَه»(مائده/35). ما می خواهیم به پشت بام برویم، خب، وسیله اش نردبان است. وقتی می خواهیم به سمت خدا عروج کنیم و تا فوق عرش برویم وسیله اش کیست؟ این وسیله دیگر نردبان، پلکان یا فلان دانشمند یا فلان نابغه و سیاست مدار نیست. او کسی است که همه اسرار توحید را در دست داشته باشد. او باید وسیله ای باشد که ما را در مقامات قرب پیش ببرد. امیرالمؤمنین علیه السلام چنین کسی است. این، زاویه ای از علم امام است که در روایات با بیان های مختلفی توضیح داده شده است. این تعبیر در کافی است که امام صادق علیه السلام فرمود: «قَد وَلَدَنی رَسُولُ اللهِ وَ أنا أعلَمُ کِتابَ اللهِ»(2) من فرزند پیامبرم، البته این فرزندی، فرزندی باطنی است. تمام عبادالله فرزند پیامبرند. مانند السلام علیک یا اباعبدالله، که با ابوت حضرت سیدالشهدا علیه السلام ، بندگان خدا را عبادت می کنند، همه دست پرورده های دامن سیدالشهدا علیه السلام هستند. این جا هم همان طور است. من فرزند پیامبرم و عالم به کتاب الله هستم. این فرزندی، همه علم الکتابی که نزد وجود مقدس نبی اکرم است را منتقل می کند. بعد فرمود گذشته را می دانم، آینده و سماوات و ارض و بهشت و جهنم را می دانم، گویا به کف دست خودم نگاه می کنم. این، گوشه ای از علم امام است که امام علم الکتاب دارد.

«روح القُدُس» منشأ «علم الکتاب» در معصومین علیهم السلام

در زیارت جامعه کبیره می خوانیم «حمله کتاب الله». حمل و تحمل این کتاب، کار آسانی نیست. از موضوع علم الکتاب، با تعابیر مختلفی پرده برداری شده است که امام در نزدش علم الکتاب است. این حدیث در کافی شریف است که به امام صادق علیه السلام عرض کرد: شما علومتان از کجاست؟ شما در فضای دربسته و در میان این همه حجاب نشسته اید، چگونه آن طرف عالم را مثل کف دست خود می بینید. حضرت فرمود در ما روح القدس است، در روایات دیدید که انبیا و السابقون السابقون، رسل الله هستند و پنج روح در آن ها هست که یکی از آن ها روح القدس است، که «رُوحُ الْقُدُسِ لَا يَنَامُ وَ لَا يَغْفُلُ وَ لَا يَلْهُو وَ لَا يَسْهُو»(3) نه می خوابد، نه غفلت می کند، نه اشتباه می کند. فرمود این، در انبیا است، اما اصل روح القدس در امام است و شعاعش در انبیا است. در روایتی در رجال کشی آمده است که امام صادق علیه السلام بعضی از اصحابشان را نام بردند مانند زراره، محمدبن مسلم، أبابصیر و مؤمن الطاق، و فرمودند این ها از «السابقون إلینا». کسانی که سبقت به سمت امام می گیرند این ها السابقون السابقون اند. سبقت به سمت امام سبقت به سمت خداست. بعضی در سبقت به سمت امام السابقون السابقون اند که «أُولئِكَ الْمُقَرَّبُون»(واقعه/11). البته در ائمه سبقت به سمت خداست، نه کسی قبل از آن ها و نه کسی بعد از آن ها نمی تواند به آن مقام برسد و پا در جایگاه آنان بگذارد: «لایَطمَعُ فیها طامِعٌ»، هیچ کسی در آن وادی طمع هم نمی تواند بکند.

فرمود امام مثل خورشیدی است که طلوع کرده است نه چشمی آن را شکار می کند و نه دستی به آن ها می رسد. السابقون إلی الإمام مَن السابقون السابقون، انبیا هستند که روح القدس در آن ها هست و اصلش در امام است. این را حضرت در حدیث دیگری به لطافت دیگری بیان کردند: از حضرت پرسید علم شما از کجاست؟ کتاب یا استاد دارید؟ جبرئیل به شما تعلیم می کند؟ کتبی در اختیار شماست که می خوانید؟ حضرت فرمود: «الأمرُ أعظَمُ مِن ذلِکَ»(4) مسئله خیلی بالاتر از این هاست، همه این ها هست، امام محدث است، ملک با او صحبت می کند ولی این علم امام نیست، امام کتاب جفر و جامعه دارد، صحیفه فاطمیه سلام الله علیها دارد، همه صحف انبیا نزد امام است. «عِنْدَكُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلَائِكَتُهُ» هر چه ملائکه و رسل آوردند نزد امام است ولی مسأله این نیست. بعد حضرت فرمودند خداوند به پیامبر می فرماید: «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا»(شوری/52)؛ ما با تو صحبت کردیم و صحبت مان هم از جنس وحی بود، واسطه ای در کار نبود، من وراء حجاب نبود. کلمه ای که به شما القا کردیم «روحا من امرنا» بود. کلمه روح بود. «ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمان»(شوری/52)؛ اگر این وحی به شما نمی شد، مقامات ایمان و حقایق کتاب در اختیار شما نبود. «وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدي إِلى صِراطٍ مُسْتَقيم»(شوری/52)؛ این روحی که بر شما نازل کردیم و وحیی که به شما شد را چراغ پرفروغی در وجود شما قرار دادیم که همه عبادالله با این چراغ هدایت می شوند. هر کسی را که بخواهیم هدایت کنیم شعاعی از چراغ وجود شما را جلویش روشن می کنیم تا با این نور حرکت کند.

یکی از شاگردهای علامه طباطبایی رحمت الله علیه به علامه گفته بود که برای کلاس در این کوچه پس کوچه های تاریک تشریف نیاورید ما می آییم. علامه فرموده بودند که مگر ما در روز با نور خورشید می بینیم؟ «وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا»(شوری/52)؛ حضرت فرمودند آن روح بعد از پیامبر به ما منتقل شد. هر چه اسرار در آن روح هست در وجود ماست: «نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا». لذا در روایات دارد که امام وقتی به امامت می رسد، بین او و خدا عمودی از نور قرار داده می شود، آن چیست؟ بعضی گفته اند که همین کلمه روح است که باطن و اسرار عالم و آدم را در آن می بیند. امام شهداء دارالفناء است. در کتاب شریف کافی آمده است که عبدالله بن ابان به امام رضا علیه السلام عرض کرد مرا دعا کنید. امام فرمود مگر ما شما را دعا نمی کنیم! ما همیشه ناظر به احوال شما هستیم و احوال شما را می بینیم. تعجب کرد. حضرت فرمود مگر قرآن نخوانده ای: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون»(توبه/105) . هر کاری می کنید خدا و رسول و مؤمنون می بینند. آن رؤیت، رؤیت بعد از عمل است که نامه عمل ما به محضر امام می رسد، از این بالاتر، امام شاهد حین العمل است: «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيداً»(بقره/143)؛ پیغمبر شاهد بر ائمه است و ائمه شاهد بر اسرار باطنی ما هستند. تفسیر علامه را ببینید، فرموده اند که این شهود ظاهری نیست بلکه شهود باطنی است، آن چه که از خود ما مخفی است بر امام آشکار است. وقتی امام به امامت می رسد بین او و خدا عمودی از نور شکل می گیرد که همه اسرار نزد امام مشهود می شود. این ها بخشی از فضایل امام در بحث علم است.

نور نبی اکرم صلوات الله علیه در وجود امام علیه السلام

آن چه نزد نبی اکرم است به امام منتقل می شود. روایات در این زمینه خیلی زیاد است. در سوره بقره وقتی خدای متعال منافقین را توضیح می دهد می فرماید مثل آن کسی است که چراغی روشن می کند «فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِم»(بقره/17)؛ همین که دور و بر منافق روشن می شود خدا آن نور را می برد. این ها با پیغمبر آشنا شدند، چون منافق بودند خدای متعال نور پیغمبر را در وجود امیرالمؤمنین علیه السلام قرار داد، پیامبر در این عالم غروب کرد، آن خورشید که غروب نکرد، فرمود آن خورشید در وجود امیرالمؤمنین رفت و در آن جا طلوع کرد و دیگر دست آن ها به این خورشید نمی رسد. «فَلَمَّا أَضاءَتْ»؛ همین که دور و برشان روشن شد، «ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِم»؛ چراغی که خدا توسط نبی اکرم برای شان روشن کرده بود برد، ولی این چراغ غروب نکرد بلکه در وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام طلوع کرد و این ها از نور این خورشید محروم شدند. جریان منافقین این است. چراغ روشن شد، باید با این چراغ راه می رفتند، ولی «ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ في ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُون» . همه حقایق و اسرار نزد امام است. این روایت در کافی است. حضرت فرمودند: «يَمُصُّونَ الثِّمَادَ وَ يَدَعُونَ النَّهَرَ الْعَظِيمَ»(5) به عامه اشاره کردند، فرمودند این ها آب های مانده و گندیده برکه ها را با اشتها می خورند در حالی که نهر عظیم را رها کردند. خداوند نهر عظیمی قرار داده است که همه حقایق و اسرار در آن جاری است. گفت این نهر عظیم چیست؟ فرمود وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم. واقعاً همه حقایق و اسرار توحید با وجود ایشان در عالم جاری می شود. همه انبیا از این نهر خوردند. هر چه که انبیا داشتند پیغمبر یک جا دارد.

نکته این است که شاید بگویند عامه پیغمبر را رها نکردند. حضرت توضیح دادند که هر چه پیغمبر داشته است به امیرالمؤمنین منتقل شده است. این ها حضرت امیر را رها می کنند «وَ يَدَعُونَ النَّهَرَ الْعَظِيمَ» و دنبال حسن بصری و غیره می افتند. چیزی دست کسی نیست. دیگران چیزی ندارند. حتی انبیا اگر چیزی داشتند از ائمه می گرفتند. این خیلی واضح است. فرمود نبی اکرم علیه السلام در عالم ارواح مبعوث به انبیا بودند، توحید را از حضرت یاد گرفتند، بعد معلم توحید شدند. روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام در کافی است، ابتدا فرمودند که نحن الاعراف. ما اعرافیم. یک معنای اعراف این است. اعراف چندین معنا دارد که در سوره اعراف از آن صحبت شده است. بعد فرمودند «الَّذِينَ لَا يُعْرَفُ اللَّهُ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا» خدای متعال شناخته نمی شود الا از راه معرفت ما. کسی که ما را شناخت خدا را شناخته است: «وَ مَنْ عَرَفَهُمْ فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ» این عبارت، در زیارت جامعه صغیره از امام رضا علیه السلام است که محدث قمی قبل از زیارت جامعه کبیره آن را نقل کرده است. بعد حضرت فرمود خدای جل و عز، اگر می خواست خودش را معرفی می کرد: «لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ» ولی بر اساس حکمت خودش این کار را نکرده است. در ادامه چهار خصوصیت را در این روایت فرمودند: «وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ»(6) ما ابواب توحیدیم و از طریق ما باید وارد وادی توحید شوید: «وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّدا»(بقره/58). ما صراطیم، ما سبیلیم و ما وجهیم. بعد حضرت فرمودند: حال که خدا ما را اعراف قرار داده است «فَلَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ النَّاسُ بِهِ وَ لَا سَوَاءٌ» آن کسی که دیگران به سمت او می روند و به آن ها چنگ می زنند و به آن ها عالم می گویند و به دنبال شان می روند با آن کسی که شما به دنبال شان می روید یکی نیست، «حَيْثُ ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى عُيُونٍ كَدِرَةٍ يُفْرَغُ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ» مردم به سراغ چشمه هایی رفتند که نمی جوشد، یک ظرف است که کدر است. در هر ظرفی که می ریزی رنگ نفسانیات به خودش می گیرد. این علم نیست، این از آن یاد گرفته است و شهوات خودش را مخلوط به آن کرده است و یک کتاب دیگر نوشته است. چه کسی می فهمد که این، ظلمانی است؟ همان عیون کدر، از این می ریزد در این، از این نفس به آن نفس و بعد رنگ نفوس می گیرد. این آخری آن قدر الوان است، هزار تا رنگ نفس داخلش است.

خیلی از کتاب هایی را که می خوانند و در کنار روایات می گذارند این گونه اند: «عُيُونٍ كَدِرَهٍ يُفْرَغُ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ». یاد بگیرند، اشکالی ندارد، ولی همانی می شود که امام صادق علیه السلام فرمود: «وَ يَدَعُونَ النَّهَرَ الْعَظِيمَ»؛ چشمه عظیم را رها می کنند، «يَمُصُّونَ الثِّمَادَ»؛ آب برکه های گندیده را می خورند. کسی داشت از آب جوب می خورد گفتند نخور عقلت کم می شود گفت تا عقل چه باشد، گفتند خوب بخور؛ بحثی نداریم! امام صادق علیه السلام فرمودند نهر عظیم نبی اکرم است و هر چه نزد ایشان بوده است به امیرالمؤمنین علیه السلام داده است؛ بعد به امام صادق علیه السلام رسیده است یعنی هر کس حضرت را رها کرد «وَ يَدَعُونَ النَّهَرَ الْعَظِيمَ»، و به دنبال ابوحنیفه رفت، به دنبال حسن بصری می رود، خب برود. مدعیان عرفان کتاب های فراوانی نوشته اند، هر نفسی به نفس دیگر انتقال می دهد و نفسانیات مختلف درهم می آمیزند، و این کتب، از نگاه توحیدی، مالامال از تعینات نفسانی است. فرمود اما کسی که سراغ ما می آید: «ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ تَجْرِي بِأَمْرِ رَبِّهَا» به سراغ چشمه های زلال می آید که خالص خالص است، جاری است و ظرف نیست. آن هم به اذن ربها جاری است. ما بدون اذن پروردگار چیزی به کسی یاد نمی دهیم. «لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاعَ» ولی اگر کسی به امام رسید این علم، نهر و چشمه بی پایان است، به اذن الله جاری است و تمامی ندارد، متصل به حقیقت است و علم الهی است. معادن کلمات الله و «خُزّان عِلمِ الله» هستند. این که تمامی ندارد. خزینه علم خدا بی منتهاست. حد ندارد. «وَ إِنْ مِنْ شَيءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»(حجر/21) این قدر و حد مربوط به مرحله تنزل است، مرحله خزاین که حد ندارد. خزان علم الله هستند، «تراجمه وحی الله» هستند. چه دخلی به دیگران دارد، باید به دامن امام چسبید و از امام علم خواست، و اگر کسی اهل شد امام به او علم می دهد.

امام به دنبال کسی می گردد که «مُحتَمَلٌ لِعِلمِکُم» باشد. امام «حَمَلَهُ عِلمِ اللهِ» است و ما باید «مُحتَمَلٌ لِعِلمِکُم» باشیم. علی ای حال این امام است و همه اسرار توحید و مقامات آن جاست. این علم هم که می گوییم علم آبادکردن دنیا نیست. علم دنیاداری که این ها نیست این ها برای دستگاه شیطان است. وقتی امام می آید که این علم ها داده نمی شود. زندگی دنیا مردم، الآن زندگی ضنک است، جهل است. علمی که امام می آورد علوم دنیایی اش هم این نیست. علوم دنیایی اش هم اسرار توحید است. انسان اگر در دنیا هم بخواهد زندگی کند باید با خدا زندگی کند. با این دانش و این تکنولوژی نمی توان خدایی زندگی کرد. تجربه هم کردید هر چه این علم بیشتر می شود، از آن طرف خدا و پیغمبر فراموش می شود. علم معاش ائمه هم نورانی است و از این جنس نیست. حال تا ظهور هم نشود معلوم نمی شود. ما از دور دستی بر آتش داریم. مردم در بهشت عیش دارند یا نه؟ بهترین عیش ها را دارند. آیا علم و ابزارش این ابزار و تکنولوژی است؟ این ماشین است؟ این کارخانه است؟ این نیست. علم امام که متصل به علم الهی است بی منتهاست. فرمود کسی که به سراغ ما آمده است در حقیقت به سراغ چشمه هایی آمده است که به اذن پروردگار جاری است «و لا انقطاع لها و لا نفاد»

در معرفت به امام فرقی بین امام «صغیر» و «کبیر» نیست

نکته پایانی این که در این جهت فرقی بین امام صغیر و کبیر نیست. این روایت ذیل آیه سوره مبارکه مریم است. وقتی داستان سیدالشهدا علیه السلام برای حضرت ذکریا سلام الله علیه گفته شد و روضه سیدالشهدا علیه السلام خوانده شد، از خدا خواست فرزندی جلیل القدر به وی عطا کند و محبت او را در دلش بیندازد که همراه با سختی در راه خدا شهید شود تا درکی از مصیبت نبی اکرم و سیدالشهدا علیه السلام پیدا کند. خدای متعال یحیی سلام الله علیه را به وی عنایت فرمود: «لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا»(مریم/7)؛ همانند نداشت. در آیه آمده است که: «آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا»(مریم/12)؛ او هنوز صبی بود که ما به او حکم دادیم. این حکم را به نبوت یا حکمت معنا کردند. علی ابن اسباط نقل می کند می گوید مدینه بودم و می خواستم به مصر بروم. محضر امام جواد علیه السلام رسیدم که ایشان پنج سال شان بود. این روایت را هم عیاشی و هم صاحب کافی با کمی تفاوت نقل کرده اند. به شمایل و قد و بالای امام دقت می کردم تا برای مردم مصر حکایت کنم و بگویم امام جواد علیه السلام چه خصوصیاتی دارند. خداوند به امام رضا علیه السلام تا اواخر عمرشان فرزند نداده بود و باعث نگرانی شیعه شده بود؛ چرا که طبق روایات ما ائمه از نسل امام بعد از امام اند. خیلی نگران شده بودند، خدای متعال امام جواد را که عطا کرد، مایه چشم روشنی بود و خیلی مسئله جدی شده بود. من که در حال سیر در قد و بالای حضرت بودم تا بتوانم بعدها برای مردم مصر تصویرسازی کنم و بگویم امام بعدی چنین شخصیتی است، حضرت جواد علیه السلام فرمودند به چه چیزی نگاه می کنی؟ امام که این جسم نیست. خدای متعال همان طور که حجت را در انبیا تمام کرد و پیامبری را در کودکی به نبوت برگزیده است و پیامبری را در چهل سالگی به پیامبری رسانده است که در مورد حضرت یوسف سلام الله علیه است «وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْما»(یوسف/22)؛ به دوران رشد و کمالش که رسید ما به او علم و حکم دادیم. راجع به حضرت یحیی می فرماید «آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا»(مریم/12). امامت هم همین طور است، به کسی در بزرگ سالی می دهند و به کسی در کودکی و خردسالی. امام امام است و سیر در قد و بالا که فایده ای ندارد.

امتحان اصلی ما در این عالم امتحان به امام است. اگر کسی توانست خاک پای امام شود، پیرو امام شود، در پی امام برود، دل و قلب و قوایش پیرو شود، من اتبعنی شود، به مقصد می رسد. غیر از این راه دیگری هم نیست. بازی های زیادی در عالم هست. دنبال دنیا رفتن که الوان است. آن هایی هم که می خواهند به دنبال خدا بروند شیطنت بسیاری در این راه وجود دارد. یک راه وجود دارد و آن هم امام است. هیچ راه دیگری هم نیست. همه امتحان ما هم امتحان به امام است.

همین امتحان است که شیطان با شش هزار سال عبادت در آن رفوزه شده است. همین امتحان است که آن صحابه پیامبر که در کنار ایشان شمشیر زدند در آن مردود شدند. خداوند آن سر و حقیقت امامت را در قامت بشر آورده است و فرموده است باید به دنبالش بروید و سایه به سایه با او حرکت کنید. حرف او حرف من است. همان طور که حق هیچ گونه تخلفی از من ندارید از او هم حق تخلف ندارید. اگر کسی مانند ملائکه تواضع کرد و سجده نمود، پرده ها کنار می رود و باطن امام را به او نشان می دهند. می بیند تمام کاینات پر از نور امام است: «مَا لِلَّهِ آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي وَ لَا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ عَظِيمٍ أَعْظَمُ مِنِّي»(7) و یا فرمود: «آيَاتِكَ وَ مَقَامَاتِكَ الَّتِي لَا تَعْطِيلَ لَهَا فِي كُلِ مَكَانٍ يَعْرِفُكَ بِهَا مَنْ عَرَفَكَ لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ»(8) در هیچ مکانی از عالم هستی، امام غایب نیست، هر کس عارف به تو می شود با این مقامات و علامات است. «فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمَاءَكَ وَ أَرْضَكَ حَتَّى ظَهَرَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ» سماء و ارض خودت را نه این سماء و این ارضی که می فهمیم، با نور امام پر کردی تا حقیقت توحید یعنی لا اله الا الله در عالم آشکار شد. امام این گونه است. اگر کسی سجده کرد باطن امام را به او نشان می دهند و موحد می شود.

«آيَاتِكَ وَ مَقَامَاتِكَ الَّتِي لَا تَعْطِيلَ لَهَا فِي كُلِ مَكَانٍ يَعْرِفُكَ بِهَا مَنْ عَرَفَكَ لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ»؛ آنها عبدند و تو خدایی و هیچ فرق دیگری نیست، لذاست که «يَعْرِفُكَ بِهَا مَنْ عَرَفَكَ». ما را با امام -فرقی نمی کند طفل باشد یا بزرگ- امتحان می کنند. جامعه مؤمنین و شیعه در این امتحان پیروز شدند، مانند سلمان، ابوذر، مقداد سلام الله علیهم اجمعین و مانند این ها. امتحان ها هم خیلی سخت بود و این شیعیان پیروز شدند. بعد آرام آرام حضرت اصحابی درست کردند و همین طور تک تک ائمه. در رجال کشی نقل شده است که امام صادق علیه السلام فرمود از بین احیا و اموات من کسی از اصحاب را به اندازه این چهار نفر دوست ندارم: زراره، محمد بن مسلم، برید و مومن الطاق. این ها را تربیت کردند، تا رسید به امام جواد علیه السلام. خدا می خواهد امتحانی از جامعه شیعه بگیرد تا بلوغ در درک امام پیدا شود. چون همه چیز در معرفت الامام است. جامعه شیعه را با علمای بزرگی که در آن دوران داشته است. بعد از امام صادق، اکثر علم دنیای اسلام برای امام صادق و شاگردان ایشان است. بعد خداوند در میان علمای بزرگ امام جواد خردسال را فرستاده است. شیعه هم در این امتحان پیروز شده است. بعد از امام جواد انشعاب جدی نداریم. یعنی خوب امتحان پس دادیم.

علی بن جعفر فرزند امام صادق و برادر امام کاظم علیهما السلام است. عموی امام رضاست. علاوه بر این، عالم هم هست. از اصحاب امام صادق بوده است و امام رضا را هم درک کرده است و شاگردی او را نموده است و روایات مختلفی را هم در ابواب مختلف نقل کرده است. بعضی از صحابه تنها در یک باب شاگردند ولی پیداست که ایشان در ابواب مختلف نقل حدیث کرده است. در مسجد النبی نشسته است و حلقه شاگردانش هم دورش قرار دارند و دارد درس می گوید. امام جواد به حسب ظاهر خردسال وارد مجلس شدند. از جا برخاست و به استقبال رفت و دست حضرت را بوسید و با تحت الحنک عمامه اش غبار نعلین امام جواد را پاک کرد. به ایشان گفتند که شما عموی پدر ایشان هستید این کارها چیست؟ علی بن جعفر فرمود خداوند این محاسن سپید مرا لایق امامت ندانسته است ولی این آقازاده را لایق دانسته است. امامت این است و همه امتحان هم همین است. هر که توانست در مقابل امام تواضع و التجا کند به همان اندازه پرده ها کنار می رود و حقیقت امام را می بیند، حقیقت امام را که دید به توحید می رسد، «مَن عَرَفَهُم فَقَد عَرَفَ اللهَ، «يَعْرِفُكَ بِهَا مَنْ عَرَفَكَ لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ»

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 257

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 61

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 272

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 274

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 222

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 184

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 207

(8) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 803