نسخه آزمایشی
جمعه, 17 مرداد 1399 - Fri, 7 Aug 2020

مأموریت نبی اکرم صل الله علیه و اله وسلم در هدایت امت/حب الله در گرو حب الرسول

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 8 دی 94 است که در هیات رزمندگان اسلام قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، نبی اکرم صل الله علیه و آله پیامبری است که به همه انبیاء برتری دارد و آمدنش در این دنیا برای هدایت ما بوده است. ایشان برای دستگیری از امت خود هیچ چیز کم نگذاشتند و حتی بار گناه امت خود را نیز به دوش می کشند. یکی از بلایایی که حضرت برای ما تحمل کردند عاشوراست. عاشورا از ابتلائات عظیمی است که پیامبر ما تحمل کردند برای اینکه ما هدایت شویم. خداوند به مردم نسبت به پیامبر دستوراتی از جمله تبعیت و دوست داشتن ایشان را داده است که البته همین دستورات نیز سودی برای پیامبر ندارد و فقط برای دستگیری و شفاعت ماست.

مقام پیغمبر خاتم صل الله علیه و آله نسبت به سایر انبیا
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. پیامبرصل الله علیه و آله کسی است که از نظر معارف اهل بیت و قرآن بر همه انبیاء مقدم است؛ یعنی در مقام عهد با خدای متعال پیش از همه انبیاء عهد عبودیت و بندگی و توحید را بسته است، بلکه از روایات ائمه استفاده می شود که این پیامبر نه فقط پیامبر بر ماست و مبعوث شده و آمده دست ما را بگیرد و از شرک نجات بدهد بلکه مبعوث بر انبیاء هم بوده و همه پیامبران الهی در عالم ارواح، شاگردان این پیامبر بوده اند و پیامبر آنها را دعوت به توحید کرده و آنها توحید را از نبی اکرم صل الله علیه و آله آموخته اند. کما اینکه ملائکه مقربی مانند جبرائیل و میکائیل هم در عالم انوار و عالم قبل از ظهور حضرت در عالم دنیا، (آنجایی که حضرت در مقام عرش بودند) توحید را از نبی اکرم و اهل بیتش آموختند.
حال این پیامبری که معلم توحید همه ملائکه و انبیاء است مبعوث شده و آمده در دنیا و بنا را بر این داشته که دست ما را بگیرد و همه ما را موحد کند و از شرک نجات دهد. در زیارت حضرت از راه دور خواندید که ایشان همین که متولد شدند با تجلی نورشان در عالم خیلی از حجاب ها برداشته شد و ابواب و درهایی به سوی توحید و عالم غیب گشوده شد. در زیارت حضرت آمده است که «بِأَنْ كَشَفْتَ عَنْ نُورِ وِلَادَتِهِ ظُلَمَ الْأَسْتَارِ وَ أَلْبَسْتَ حَرَمَكَ بِهِ حُلَلَ الْأَنْوَار»(1)، همین که حضرت متولد شدند با نور تولدشان پرده های ظلمانی کنار رفت، با تولد حضرت حله های نور بر حرم الهی پوشانده شد. این پیامبر آمده در این دنیا و با خدای متعال غیر از عهد بندگی که داشته یک قرار دیگری هم داشته و آن عهد شفاعت، دستگیری و هدایت است. در قرآن خدای متعال می فرماید: «لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً»(مریم/87)، حق شفاعت ندارند یا شفاعت نمی شوند اِلا آن کسانی که عهدی با خدا دارند. مفسرین گفته اند این هم برای شفاعت کنندگان است و هم شفاعت شوندگان. نبی اکرم که شفیع کل عالم هستند در همه عوالم هم دست هدایت و شفاعت ایشان بالای سر همه بوده یک عهدی با خدا بستند که بیایند دست ما را بگیرند و ببرند و برسانند. به تعبیر قرآن این وجود مقدس آن خورشیدی است که در عالم طلوع کرده برای اینکه همه عالم در پرتو این خورشید سیر کنند «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها»(شمس/1). پیغمبر گرامی ما از نظر قرآن آن ستاره ای است که خدا قرار داده که همه در تاریکی به وسیله آن هدایت شوند «وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُون »(نحل/16).
قرآن کریم می فرماید که ما ملکوت عالم را به ابراهیم خلیل نشان دادیم. عالم یک مُلک دارد که همه می بینیم و یک ملکوت دارد که این را به ابراهیم خلیل نشان دادیم تا به مقام یقین برسد «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ»(انعام/75). اگر کسی بخواهد از مقام یقین برخوردار شود، باید به مشاهده ملکوت برسد. قرآن کریم وقتی داستان مشاهده ملکوت را توضیح می دهد، می فرماید وقتی شب شد حضرت ابراهیم سلام الله علیه نگاهی کرد و دید ستاره ای از افق بالا آمد و در این فضای ظلمانی درخشید فرمود: «هذا رَبِّی»(انعام/76) اگر کسی بخواهد ما را هدایت کند این است چرا که رب باید یک نوری داشته باشد؛ اما هنگامی که دید ستاره غروب کرده است گفت: «لا أُحِبُّ الْآفِلينَ». هنگامی که ماه بالا آمد گفت این خدای من است، اما وقتی غروب کرد فرمود: «لا أُحِبُّ الْآفِلينَ». وقتی خورشید طلوع کرد گفت: «هذا أَكْبَر»(انعام/78)، اما هنگامی که غروب کرد گفت: «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ»(انعام/79) من رو به خدا می آورم اینها هیچ کدام کاری از دستشان ساخته نیست.

نبی اکرم صل الله علیه و آله، تنها خورشید بی غروب
همه مفسرین گفته اند که ظاهر کلام این است که حضرت ابراهیم به قومی برخورد کرد که خورشید و ماه و ستاره پرست بودند و حضرت به آنان فرمود: درست است که ما در تاریکی نیاز به چراغ داریم اما این خورشید و ماه و ستاره ای که غروب می کنند نمی توانند ما را هدایت کنند، باید به یک ستاره و ماه و خورشیدی برسید که غروب نداشته باشد. ولی بعضی مفسرین گفتند که باطن داستان حضرت ابراهیم این است که حضرت خواست تعلیم کند که اگر می خواهید هدایت شوید، به مشاهده ملکوت برسید، حجاب از جلوی چشمانتان برداشته بشود و به یقین برسید باید به خورشیدی برسید که غروب ندارد و آن خورشید از نظر قرآن وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیتشان هستند. قرآن از نبی اکرم سلام الله علیه به «والشمس»(شمس/1) تعبیر کرده است. در صحنه قیامت و محشر خورشیدی نیست حتی در بهشت هم خورشید وجود ندارد «مُتَّكِئينَ فيها عَلَى الْأَرائِكِ لا يَرَوْنَ فيها شَمْساً وَ لا زَمْهَريراً»(انسان/13)؛ پس نور بهشت از کجاست؟! آن خورشیدی که بهشت را روشن می کند نور مقدس نبی اکرم صل الله علیه و آله است. در همه عوالم این نور است. هر پیامبری، هر موحد و مومنی و هر ملک مقربی در هر کجای عالم که هست آن خورشید و ستاره ای که به وسیله او هدایت می شود وجود مقدس نبی اکرم صل الله علیه و آله است.

 حال این پیامبر با این عظمت به عالم ما آمده است و نه تنها در دستگیری از ما کوتاهی نکرده بلکه تمام تلاشش را برای هدایت ما کرده است. آن قدر پیامبر در این عالم برای هدایت ما رنج برده که خداوند فرمود: «طه * ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی»(طه/1و2) ما این قرآن را نازل نکردیم که شما به مشقت بیفتید. در روایات از ائمه علیهم السلام نقل شده که فرمودند پیغمبر ده اسم در قرآن دارد، یکی طاهاست، یکی یاسین، نون، مدثر، مزمل، احمد، محمد؛ اینها نام های حضرت در قرآن است. یکی از نام های خاص حضرت در قران طاهاست. مرحوم طبرسی در احتجاج در روایتی نقل کرده است که یکی از علماء یهود محضر امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و عرض کرد: شما می گویید پیغمبر شما افضل از همه انبیاست. ما یهودی ها یکی از پیغمبرانمان داود است، یک ترک اولی کرد (البته او گفت گناه)، و بعد به خاطر آن آنقدر گریه کرد که کوه ها هم با او به گریه درآمدند «وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ وَ كُنَّا فاعِلينَ»(انبیا/79). این پیغمبر ماست، او این قدر گریه کرده از خوف خدا که خدا کوه ها را با او هم نوا کرده است، اما پیغمبر شما چه کاری انجام است؟! حضرت فرمود درست است که حضرت داود این مقام را داشتند؛ اما پیغمبر گرامی اسلام عباداتی کرده فوق این حرف ها بدون اینکه ترک اولی داشته باشد.

پیامبر صلوات الله علیه در محراب عبادت

پیامبر وقتی در محراب عبادت می ایستاد صدای جوشش قلبش مثل صدای دیگ روی اجاق به گوش می رسید. این را توجه داشته باشید که انکار نکنیم، چون این روایات ناظر به یک امور باطنی است. بله، هر گوشی نمی شنود، باید حضرت امیری باشد که بشنود این صدا را. حضرت فرمودند: پیامبر ما ده سال نخوابید و روی پنجه پا می ایستاد و خدا را عبادت می کرد، رنگش زرد شده بود و قدم هایش متورم شده بود. برای همین خدای متعال فرمود: «ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی»، ما نگفتیم که این قدر به زحمت بیفتی. در روایت دارد که حضرت شب ها روی پنجه می ایستاد و عبادت می کرد، یکی از همسران پیامبر به ایشان عرض کرد مگر خدا به شما وعده ایمن بودن از عذاب را نداده است؟! قطعا شما عذاب نمی شوید و قطعا در عالی ترین درجات بهشت جای دارید، برای چه این همه خود را به زحمت می اندازید؟! حضرت فرمود: «أَ لَا أَكُونُ عَبْداً شَكُوراً»(1) من بنده شاکر خدا نباشم. در همین روایت که خواندم حضرت امیر فرمودند: با اینکه خداوند به پیامبر وعده بهشت داده بود و هیچ عذابی در آینده به وی نمی رسید اما این خشوعش به خاطر این بود که در مقابل خدا تواضع کند و مردم از او یاد بگیرند.
پس این پیامبر برای هدایت ما هیچ کم نگذاشته است و سختی هایی را تحمل کرده که هیچ پیامبری نکرده است، آنقدر حضرت در این عالم عبادت کرده که شاید عمده همین عبادت ها هم برای هدایت و شفاعت امت بوده است. یکی از آن ها را خدای متعال در سوره اسراء تأکید کرده است «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً»(اسرا/79)؛ شبها نافله بخوان برای اینکه به مقام محمود برسی. مقام محمود همان مقام شفاعت است؛ یعنی ای پیغمبر ما، برای اینکه مردم را برسانی و دستگیری کنی شب ها بلند شو و عبادت کن. این پیامبر گرامی برنامه اش این طور بود که نماز مغرب را می خواندند تشریف به منزل می آوردند، بعد از شام نماز عشاء را که می خواندند دیگر با کسی حرف نمی زدند و در منزل استراحت می کردند، شب به نیمه می رسید بر می خاستند وضوی کامل می گرفتند چهار رکعت نافله شب می خواندند و استراحت می کردند و دوباره برمی خاستند وضوی کامل می گرفتند و چهار رکعت نافله می خواندند و استراحت می کردند و بعد دوباره بر می خاستند و وضوی کامل و شفع و وتر را می خواندند و متصل می کردند به نماز صبح و آداب بین الطلوعین. این برای شفاعت و هدایت مردم است.

عهدبندگی ،عهد شفاعت
این را عرض کنم که از روایات استفاده می شود وجود مقدس پیغمبر قبل از همه عوالم خلق شده و بندگی هایش را کرده و آمدنش در این دنیا برای دستگیری و عمل به آن عهد شفاعتش بوده است. عرض کردم حضرت یک عهد بندگی دارند و یک عهد شفاعت. ایشان در این دنیا آمدند که ما را بنده کنند و شفاعتمان را بکنند، در راه بندگی ما هم هر چه زحمت بوده کشیده اند، آن قدر که خداوند فرمودند ما نگفتیم که این قدر زحمت بکش! یکی از بلایایی که حضرت برای ما تحمل کردند عاشوراست. عاشورا از ابتلائات عظیمی است که پیامبر ما تحمل کردند برای اینکه ما هدایت شویم. در زیارت اربعین آمده است که سیدالشهدا علیه السلام خون دلش را داده که «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَة». این شهادت سخت برای این بوده که ما به خدا برسیم. حتی بعضی از بزرگان این جمله را این گونه معنا کرده اند؛ حضرت در گودی قتلگاه همه چیز را داده بود دیگر و خودش مجروح و در محاصره دشمن، حضرت فرمودند: خداوندا من راضی به قضای توهستم، تسلیم به امر تو هستم، معبودی جز تو نیست که من در مقابل او سرفرو بیاورم، بعد می فرماید: «يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِين » ای فریادرس بیچاره ها. بعضی این جمله را این گونه معنا کرده اند که خدایا من تا اینجا آمده ام اما هنوز سرم از پیکرم جدا نشده، هنوز کار به آخر نرسیده، نکند قرار را تغییر بدهی و به هم بزنی. در داستان ابراهیم خلیل حضرت مأمور شد که اسماعیل را قربانی کند، کارد را که به گلوی اسماعیل گذاشت اما خدا فرمود تمام شد، تکلیف همین بود، فلذا بعد حضرت ابراهیم سلام الله علیه به خدا عرضه داشت: کاش اجازه می دادی کار را تا به آخر ادامه می دادم و این فرزند قربانی می شد و من به ثواب اعظم ابتلائات در راه تو می رسیدم. سیدالشهدا در گودی قتلگاه هم می گوید یا غیاث المستغیثین، ما هنوز کارمان ناتمام است، خدایا لطفت را کم نکن و بگذار این کار ادامه پیدا کند. این جور تحمل ابتلائات برای شفاعت است. در روایات داریم که نزدیک غروب عاشورا برای حضرت پیام آمد که هیچ چیز از مقام شما کم نمی کنیم و هر چه هم از شما گرفتیم بر می گردانیم اما سیدالشهدا علیه السلام عرضه داشتند که ما سر عهدمان با خدا هستیم. من فکر می کنم این عهد همان عهد شفاعت است. یعنی من حاضرم این گونه شهید شوم و اهل بیتم به اسارت برود برای اینکه این امت دستگیری شوند.

 بنابراین نبی اکرم صلوات الله علیه در هدایت ما هیچ چیزی کم نگذاشته، اگر باید عبادت کند، اگر باید رنج بکشد، اگر باید ائمه ای را از نسل خودش تربیت کند که اینها بلا بکشند تا ما هدایت شویم، حضرت همه این کارها را کرده است. این پیامبری که خدای متعال مبعوث کرده صاحب خلق عظیم است «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ»(قلم/4). حضرت فرمود: «انَّ اللَّهَ أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِه »(2)، تمام وجود پیامبر پر از محبت خداست و ایشان با محبت خدا آمده تا ما را برساند. پیغمبر صل الله علیه و آله بیش از اندازه لازم برای هدایت ما زحمت کشیده و همه بار ما را روی دوش کشیده است؛ «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبينا * لیغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ»(فتح/1و2) خدای متعال برای تو فتح و گشایشی کرده و می خواهد گناهان گذشته و آینده تو را بیامرزد. پیامبر که معصوم است گناه گذشته و آینده چیست؟ امام هادی علیه السلام فرمودند: پیامبر صل الله علیه و آله نه گناه کرد و نه حتی نیت گناه کرد «حَمَّلَهُ ذُنُوبَ شِيعَتِهِ»(3) ، بلکه بار گناهان امتش را به دوش کشید. مثل اینکه شما رفیقتان می خواهد وام بگیرد و شما ضامن می شوید، این ضمان یعنی اگر او نداد شما باید پرداخت کنید. حضرت به عهده گرفته که ما پاک باشیم اگر جایی ما خطا کنیم این می افتد به دوش پیامبر، حضرت باید با عبادت خودش جبران کند و جبران هم کرده است.
پیامبر گرامی اسلام هیچ چیزی کم نگذاشته و در قیامت هم چیزی کم نمی گذارد. در قیامت وقتی کار سخت می شود و کاری از انبیاء ساخته نیست، انبیاء الهی هر کسی را که به سراغشان می آید به نبی اکرم ارجاع می دهند.ذیل همین آیه سوره اسراء در تفاسیر دارد که مردم می آیند سراغ حضرت آدم، ایشان ارجاع می دهد به حضرت نوح، حضرت نوح ارجاع می دهند به ابرهیم خلیل، موسی کلیم و عیسی مسیح و حضرت همه را ارجاع می دهند به نبی مکرم اسلام صل الله علیه و اله . همه اهل محشر می آیند سراغ حضرت، آن وقت حضرت مقابل باب الرحمن که رحمت عام خداست به سجده می افتند؛ تواضع و خشوع و التجاء می کنند، آنگاه خدا می فرماید سر بردارید. این باب باز می شود و حضرت رسول اکرم مردم را وارد می کنند «وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى »(ضحی/5). پس این پیغمبر نه در دنیا نه در آخرت نسبت به ما کم نمی گذارد. وظیفه هم نیست فوق وظیفه عمل می کند.

وظایف ما در مقابل رسول اکرم صلی الله علیه و آله
حال ما در مقابل ایشان چه وظایفی داریم؟ قران دستوراتی دارد؛ یکی از دستوراتی که قرآن به ما می دهد این است که می فرماید «أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُول»(مائده/92) ؛ همان طور که خدا را اطاعت می کنید حضرت رسول را هم اطاعت کنید. در لغت گفته اند سه چیز اگر با هم باشد می شود اطاعت: 1. باید رغبت باطنی باشد؛ صرف گوش کردن به حرف کسی اگر میل و رغبت نباشد اطاعت نیست. خداوند در قرآن می فرماید: «ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً»(فصلت/11). گوش کردن به حرف کسی اگر از روی کراهت باشد به آن کراهت می گویند و دیگر اطاعت نیست. پس طاعت یعنی از روی میل و رغبت کار را انجام دادن. 2. در طاعت خشوع هست، وقتی به حرف پیامبر گوش می دهید از سر خشوع و تواضع باشد. 3. گوش به حرف دادن.

پس اطاعت امر، همراه با تواضع و همراه با رغبت. این می شود طاعت. آن چیزی که خدای متعال می خواهد این است که شما نسبت به پیامبر مطیع باشید. نتیجه اطاعت چیست؟ قرآن می فرماید: «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً»(نسا/69). اگر کسی طاعت پیامبر صلی الله علیه و آله را کند با پیامبر و با انبیاء و صدیقین و شهدا خواهد بود و قرآن می فرماید این ها رفقای خیلی خوبی هستند. کسی که دنبال پیامبر حرکت می کند و اطاعت می کند همراهانش این چهار دسته هستند: صدیقین، انبیاء، شهدا و صالحین. در روایتی در مجمع البیان نقل شده که حضرت غلامی داشتند و او را آزاد کرده بودند، این غلام خیلی به ایشان علاقه مند بود. روزی حضرت دیدند او لاغر شده و حالت بیماری پیدا کرده است، فرمودند چه مشکلی پیش آمده؟ غلام گفت: من شما را خیلی دوست دارم؛ در دنیا راحت است و اگر از شما دور شوم لحظه شماری می کنم و بعد شما را می بینم، اما در قیامت شما در اعلی ترین مکان های بهشت هستید و من یا در جهنم هستم یا در مراتب پایین بهشت. من از این دوری بیمار شدم. بیماری ام برای این است که اگر در بهشت هم باشم نمی توانم شما را ببینم. وقتی این را گفت این آیه ای که خواندم نازل شد «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً»؛ اگر می خواهید با پیغمبر در بهشت باشید اطاعتش کنید. اگر فرمان پیامبر را از سر محبت و خشوع و رغبت انجام دهید با پیامبر خواهید بود. این طاعت هم برای پیامبر نیست، ایشان احتیاجی به طاعت ما ندارد، این برای ماست. البته اگر اطاعتش را کردیم کمک کردیم که دست ما را بگیرد. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: منادیِ نبی اکرم در ماه شعبان ندا می داد و می گفت: حضرت فرمودند شعبان ماه من است، مرا کمک کنید به روزه این ماه، روزه بگیرید و مرا کمک کنید. حضرت علی فرمود: از وقتی این ندا را شنیدم روزه ماه شعبان از من ترک نشده. این جمله یعنی من در ماه شعبان می خواهم شما را به عالی ترین درجه ها برسانم «شَعْبَانُ الَّذِي حَفَفْتَهُ بِالرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَان»(4) ، شما دستتان را از دستم جدا نکنید. شما روزه بگیرید تا من بتوانم دستتان را بگیرم. پس یکی از دستوراتی است که خدا به ما می دهد این است که شما پیامبر را کمک کنید و کمک هم به این است که ما اطاعت پیامبر را کنیم.

 دستور دیگر دستور به تبعیت است. این دستور برای محبین است «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ»(آل عمران/31). طبیعتا کسی که خدا را دوست دارد، دوست دارد که خدا هم او را دوست بدارد. آدم وقتی دل بسته کسی می شود دلش می خواهد طرف هم او را دوست بدارد و کمترین بی اعتنایی او قابل تحمل نیست. اگر خدا را دوست دارید و می خواهید خدا هم دوستتان بدارد، اگر می خواهید محبوب خدا شوید «فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللَّه»؛ به آنها بگو از من تبعیت کنید تا خدا دوستتان بدارد؛ یعنی ملحق به پیامبر شوید و از خودتان وجودی نداشته باشید. شما اگر سایه پیامبر شدید نتیجه اش این است که خدا دوستتان خواهد داشت. پس یکی از دستورات دیگری که قران به ما می دهد نسبت به وجود مقدس نبی اکرم این است که تبع نبی مکرم باشید، این برای محبین است.

کسی که سایه پیامبر می شود خدا او را دوست دارد چون خدا پیامبر را دوست دارد. در معارف ما مکرر آمده، یک مورد هم در زیارت آل یاسین است «وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ لَا حَبِيبَ إِلَّا هُوَ وَ أَهْلُه » خدا حبیبی ندارد جز این پیامبر و اهل بیتش. هر کسی می خواهد محبوب خدا شود باید تبع این پیامبر شود. اگر کسی از خودش انانیت و انیتی دارد سایه این پیغمبر نیست و خدا دوستش ندارد. طریق محبوب شدن نزد خداوند که مقام مهمی است، تابع پیامبر شدن است و این معنایش این است که خدای متعال فقط این پیامبر و اتباعش را دوست دارد.
دستور دیگری که در قرآن مکرر آمده و همه با آن اشنا هستید این است که در عمل هم تسلیم این پیامبر باشید؛ فقط چشم و زبان و گوشتان تسلیم این پیامبر باشد بلکه قلبتان هم تسلیم باشد. در سوره نساء می فرماید: «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُون حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُم»(نساء/65) ای پیغمبر ما به پروردگارت قسم اینها ایمانشان کامل نمی شود الا اینکه در همه منازعات تو را حَکَم قرار بدهند.
توضیح این است که هر دو انسانی که معصوم نیستند وقتی با هم زندگی می کنند اختلاف نظر پیدا می کنند. حتی دانشمندان در رشته های مختلف با هم اختلاف نظر دارند. همه یک اختلاف نظری با هم داریم. دو گروه در جامعه با هم اختلاف نظر دارند. وقتی معصوم نبودیم اختلاف پیدا می کنیم. برای اینکه این اختلاف حل شود باید چه کار کرد؟ خداوند یک ترازو و یک داور قرارداده و می فرماید در همه منازعاتتان پیامبر صلی الله علیه و آله را حکم قرار دهید، وقتی او حرفی زد دیگر دلتان هم آرام باشد و این طور نباشد که در عمل یا در دلتان مخالفت کنید؛ این شرط ایمان این است. خدای متعال فرمود اینها مومن نمی شوند الا اینکه دو کار بکنند، یکی اینکه در همه مشاجراتشان، حکَمشان پیامبر باشد. دوم اینکه «ثُمَّ لا يَجِدُوا في أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْت»، در دلشان هم نسبت به آنچه تو قضاوت می کنی احساس حرج و سختی نکنند، آرام آرام باشند. آنهایی که در مقابل حکم تو دلارام هستند هر چند که حکم علیه خودشان باشد دل ارامند می گویند این را پیغمبر فرموده است زیرا سکون و طمأنینه شان به توست. آن انسانی که تکیه گاه و ترازویش پیامبر است، وقتی پیامبر یک حرفی می زند می گوید درست است.
در دعای ذیل زیارت جامعه ائمه المؤمنین، این تعبیر آمده است «وَ التَّسْلِيمَ لِأَمْرِكَ مِهَادِي وَ سَنَدِي »(5)، خدایا کاری کن که تسلیم امر تو بودن آرامگاه من باشد. من وقتی ببینم تو یک چیزی گفتی آرام باشم، یعنی استناد من به این باشد که بگویم خدا فرموده است، پس با آرامش قبول کنم و با آرامش تابع تو باشم. این هم معنایش همین است؛ می فرماید پیغمبر ما ایمان شرطش این است که اینها تو را در همه اختلافاتشان حکم قرار بدهند و بعد هم آرام باشند؛ وقتی حرفی می زنی، آرامگاهشان و آرامش دلشان تو باشی. این را قرآن در تعبیر خیلی بلندی فرموده است: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب»(رعد/28)، قلب با ذکر خدا آرام می شود. یک معنای ذکر الله این است که هر وقت انسان یاد خداست آرام است. معنای دیگر این است که اگر خدا یاد انسان باشد انسان آرام است «فَاذْكُرُوني أَذْكُرْكُمْ»(بقره/152). یک تعبیر دیگری هم در روایات آمده و آن این است که «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُ الْقُلُوبُ قَالَ بِمُحَمَّدٍ ص تَطْمَئِنُ الْقُلُوبُ ُوَ هُوَ ذِكْرُ اللَّهِ وَ حِجَابُهُ»(6) . قلب فقط با یاد پیغمبر آرام می گیرد. اگر کسی به مقام اخلاص رسید و قلبش نورانی به نور نبی اکرم شد، هر چه این پیامبر می گویند آرام است، چون این پیامبر تکیه گاهش است. معنای این آیه این است که تا تو تکیه گاه اینها نشوی و دلارامی آنها تو نباشی و تا هر کجا اختلاف کردند تو را داور نکنند و هر چه گفتی آرام نباشند، مومن نیستند «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليما». لذا ذیل این آیه در کافی روایت آمده است که حضرت فرمودند هر کسی حج بجا بیاورد و نماز و روزه بگیرد و انفاق مالی بکند، ولی خدا و رسول وقتی حکمی می کنند یا اعتراض کند یا دلارام نباشد مومن نیست، او هنوز مشرک است چون به اخلاص نرسیده است؛ یک ترازویی غیر از پیغمبر خدا در دلش هست که وقتی خدا و رسولش یک حرفی می زنند دلش آرام نیست.
پس یکی از دستوراتی که خدا به ما داده این است که در مقابل پیامبری که در هدایت و در شفاعت شما کوتاهی نمی کند، تسلیم باشید. اگر تسلیم شدید این پیغمبر می تواند برای شما کاری کند اما اگر تسلیم نشدید کاری نمی کند چون شما خودتان را به او نسپردید. خیلی از دستگیری ها منوط به این است که ما تسلیم شویم؛ درست مثل این که اگر به پزشک خودمان را تسلیم نکنیم او برای ما کاری نمی کند اما وقتی خودمان را تسلیم کردیم او می تواند ما را معالجه کند.

دستور سخت!
آخرین دستوری که ذکر می کنم خیلی سخت است، به حدی که مرحوم فیض رحمت الله علیه وقتی این را نقل می کنند می فرمایند که خدا خیلی سخت گیری کرده آنقدر سخت است که کم آدمی است که بتواند از عهده این تکلیف خلاص شود. خدای متعال به ما گفته این پیامبر را دوست بدارید، نه فقط دوست بدارید بلکه این پیامبر را بیش از آبائتان و پدرتان و عشیره و تجارتتان و اموال و دارایی تان و بیش از همه تعلقاتتان دوست بدارید. آیه در سوره مبارکه توبه است. سوره توبه سوره ای است که خدا در آنجا دستور می دهد که پیامبر صف بندی خود را با مشرکین علنی کن. حضرت امیر رفتند و این سوره را در مکه خواندند که «بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ»(توبه/1)، از این به بعد مشرکین نباید به مکه بیایند. این صف بندی که محکم می شود مردم سه دسته می شوند: 1. طرفداران پیامبر و مومنین، 2. مشرکین، 3. منافقین. این سوره اوصاف هر سه دسته را می گوید. سوره توبه یکی از سوره هایی است که خیلی لطیف است و اگر خواستید اوصاف منافقین و مومنین و کفار را بشناسید در این سوره بخوانید. یکی از دستورات خدای متعال در این سوره این است که می فرماید: «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْره»(توبه/24)، پیامبر ما به آنها بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و اقوامتان و اموالی که به دست آوردید به زحمت و تجارتی که از کسادش می ترسید را بیشتر از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا دوست می دارید، صبر کنید تا خدا فرمانش را به شما نازل کند. این تهدید خیلی مبهمی است؛ لذا مرحوم فیض که از بزرگترین محدثین و مفسرین هستند وقتی این آیه را نقل می کنند می گویند خدا خیلی سخت گیری کرده است چرا که فرموده باید پیغمبر را از همه اینها بیشتر دوست داشته باشید اگر هم دوست نداشتید صبر کنید تا خدا حکمش را در مورد شما صادر می کند. پس دستور به محبت حضرت و دوست داشتن حضرت است.

 برترین عبادت کنندگان
 این نکته را اشاره کنم: همینی که در باب طوع گفتم، گاهی انسان به حرف خدا و پیامبر گوش می دهد، چون می داند خدا راست می گوید، چون می داند ضرر و نفع انسان دست خداست، از خدا می ترسد یا این که امیدوار است که خدا به او مزد بدهد و این چیز بدی نیست. در روایات آمده که آنهایی که خدا را عبادت می کنند سه دسته اند: یک دسته رغبت دارند و ثواب می خواهند که این بد نیست و این دسته اصلا مذمت نشده اند؛ یعنی اینها ثواب می خواهند و اهل تجارتند ولی می دانند با چه کسی باید تجارت کنند. به جای اینکه با شیطان و دنیا تجارت کنند با خدا تجارت می کنند. در روایات و آیات ما هم به این ترغیب شدیم، مثل این که برای اعمال نیک ثواب ذکر شده، مثلا صله رحم باعث فزونی عمر می شود، برای این گفتند که ما رغبت کنیم و برای اینکه مبادا مالمان از دست برود قطع رحم نکنیم. پس اگر کسی با خدا معامله کرد، این کار بدی نیست و بسیار نیکوست. این دارد با خدا تجارت می کند. درست است که عمر می خواهد یا مال می خواهد اما از خدا می خواهد. این موحد است و عبدالله.
یک دسته دیگری هستند که از خدا می ترسند. اگر این گناه را کردی عمرت کوتاه می شود، یا به عذاب قبر دچار می شوی. اشکالی هم ندارد که انسان در ثواب خدا رغبت کند و یا اینکه از ترس این که خدا در دنیا گرفتارش کند گناه نکند. ولی یک دسته ای هستند که خیلی مدح شدند آنها کسانی هستند که خدا را دوست دارند و خدا بهشت ببرد یا نبرد، عبادتش می کنند؛ حتی اگر به او وعده بدهد که قطعا تو را به بهشت می برم، اما او باز هم عبادت می کند. نبی مکرم اسلام بر دو سرانگشتان می ایستاد و عبادت می کرد. به ایشان عرض می کردند مگر شما قطعی نیست بهشتتان؟ فرمود بله، اما آیا من بنده شاکر نباشم؟! این دسته سوم که شاکر و محبند مزدشان با بقیه فرق می کند. به تعبیر علامه طباطبایی بهشت اینها رضوان الهی است «وَ رِضْوانٍ مِنَ اللَّهِ أَكْبَر»(توبه/72). نسبت به نبی مکرم اسلام هم این جوری است. یک عده ای به حرف پیغمبر گوش می دهند چون می دانند راست می گوید و اگر گوش ندهند می روند جهنم. ولی یک عده ای دنبال پیامبر می روند حبّاً. این اکسیر اعظم است و خیلی قیمتی است. یکی از مهمترین و شاید مهمترین دستور این است که به ما گفتند که پیامبر را دوست بدارید چرا که اگر ایشان را دوست داشتید طوع و تبعیت و تسلیم می آید اما از سر حب و قیمتش با بقیه متفاوت می شود.
 اما یک نکته است که چطور این پیامبر را دوست بداریم راه هایی دارد. من دو نمونه عرض کنم. یک راهش این است: دعاکردن، از خدا بخواهیم محبت خودش و اولیائش را به ما بدهد. و این در ادعیه معصومین فراوان آمده است. در مناجات خمس عشر آمده است که «أَسْأَلُكَ حُبَّكَ وَ حُبَ مَنْ يُحِبُّكَ وَ حُبَ كُلِ عَمَلٍ يُوصِلُنِي إِلَى قُرْبِكَ »(7)، خدایا از تو می خواهم محبت تو را و محبت کسی که تو را دوست دارد و محبت هر عملی که مرا به تو می رساند. راه دعا راه میانبر است. نقل شده که روز قیامت به یک عده ای مزد نماز شب می دهند. به یک عده ای هم همان مزد را می دهند در حالی که نماز شب نخوانده بودند، عرض می کنند خدایا برای چه به این دسته که نماز شب نخوانده اند دادی؟ خدا می فرماید اینها خواستند و ما دادیم. دعاکردن، راه میانبر است. «ادْعُوني أَسْتَجِبْ لَكُمْ»(غافر/60). خدا می فرماید بگویید من به شما می دهم. امیرالمؤمنین علیه السلام به حضرت امام حسن علیه السلام فرمودند: پسرم! گنج ها پیش خداست و کلیدها پیش شماست و کلید آن دعاست. یعنی دعا چک سفید است؛ خدا چک سفید امضاء به شما داده و آن دعاست.

محبت خدا و رسولش در گرو دعا و صلوات

پس چیزهایی قیمتی مثل محبت خدا و رسولش نزدیکترین راهش التماس کردن است. «سَيِّدِي أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيَا مِنْ قَلْبِي وَ اجْمَعْ بَيْنِي وَ بَيْنَ الْمُصْطَفَى وَ آلِهِ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ»(8)، خدایا دنیا را از دل من بیرون کن و مرا با پیغمبر همنشین کن. بعد از دعای مکرر آرام آرام محبت های دیگر از دل انسان بیرون می رود و محبت خدا و رسولش به دل راه پیدا می کند. پس دعا یک راه مهم است. یک راه دیگرش هم که در قرآن دستور خاص به آن داده شده، صلوات است. «ان الله و ملائکته إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً»(احزاب/56). اگر بر صلوات بر حضرت مداومت کنید مقام محبت می آورد. این صلوات آثاری دارد که یکی از آن آثار محبت است. سعی کنیم اهل مداومت بر صلوات باشیم تا به مقام محبت راه پیدا کنیم. ذیل این آیه روایتی در معانی الاخبار آمده است، فرمود: صلوات خدا رحمت خداست، خدا مرتب بر این پیغمبر رحمتش را نازل می کند، بلکه هر رحمتی به بقیه عالم می رسد از طریق این پیغمبر است. دوم این که صلوات ملائکه تنزیه است. فرمود صلوات شما دعاست. از حضرت پرسید چگونه صلوات بفرستیم؟ حضرت فرمود: «صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ صَلَوَاتُ مَلَائِكَتِهِ وَ أَنْبِيَائِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جَمِيعِ خَلْقِهِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ السَّلَامُ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه »(9)، بعد حضرت یک بشارت دادند و گفتند هر کس این صلوات را بفرستد مانند روزی که از مادر زاده شده پاک می شود. یعنی مُطَهِر انسان است صلوات «جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَايَتِكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا»(10)؛ صلوات مطهر نفس است و شما را به محبت نبی اکرم می رساند. ابراهیم، خلیل الله شد یعنی گداخته در محبت خدا شد چون زیاد بر پیامبر اکرم صلوات می فرستاد. پس صلوات هایی که بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شده است را بفرستین به خصوص صلوات های کبیر مثل صلوات امام حسن عسکری سلام الله علیه را که در مفاتیح نیز ذکر شده است. امیرالمؤمنین علیه السلام به کمیل فرمودند: ای کمیل! هر روز بر ما چهارده نفر با اسم صلوات بفرست و همه تعلقاتت را در حرز این صلوات قرار بده.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 95

(2) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 384

(3) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 17، ص: 76

(4) مفاتیح الجنان، دعای ماه شعبان

(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 99، ص: 168

(6) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 23، ص: 187

(7) مفاتیح الجنان، دعای خمسه عشر

(8) مفاتیح الجنان، دعای ابو حمزه ثمالی

(9) معاني الأخبار، النص، ص: 368