نسخه آزمایشی
سه شنبه, 12 اسفند 1399 - Tue, 2 Mar 2021

صدیقه طاهره میانبر رسیدن به امام در فرصت کوتاه دنیا/ اوصاف جمال و جلال امام عليه السلام

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 18 اسفند ماه 96 است که بمناسبت ميلاد حضرت صديقه كبري سلام الله عليها در حسينيه آيت الله حق شناس ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ آنچه این عالم را اصلاح می کند و راه ما را باز میکند، آن حقایقی است که از عالم غیب و عوالم الهی در این عالم ظهور پیدا می کند. از دل خود این دنیا اتفاق جدی نمی افتد. خدای متعال برای ما پیامبری فرستاده که نبی رحمت است و همه گشایش ها در عالم با وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. راهی که ما به سوی حضرت داریم از طریق قرآن و اهل بیت باز می شود و دسترسی به حضرت جز از این طریق ممکن نیست. یعنی باید با امام در عالم حرکت کرد تا انسان به مقصد برسد. یک «هذه الحیاه الدنیا» داریم یک «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَة»، ما باید از «هذه الحیاه الدنیا» به «تلک الدار الاخره» برویم. امام از عالم بالا آمده ما را از حیاه الدنیا به دارالاخره ببرد. این امام جلال و جمالی دارد و واقعا یک ساحت دور از دسترس است، همین امامی که در این مقام است طبق روایات زمین زیر پا و آسمان بالای سر مومن است. همین امام که در آن مقام قدسی و دست نایافتنی است می آید برادر و پدر مهربان مومن می شود. این امام از یک طرف دستش به آسمان است از یک طرف همنشین ما زمینی هاست. این ولایت است که مشکلات ما را حل می کند و الا اگر همه انسان ها عقل هایشان را روی هم بریزند فقط میتوانند یک جنگل مدرن یا یک قبرستان درست کنند که مرده ها در آن راه می روند و بیشتر از این از ما کاری ساخته نیست. وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها آن گوهری است که از مسیر وجود مقدس نبی اکرم در عالم ما تجلی کرده است و خدای متعال ایشان را در عالم ملائکه در چند جمله توصیف کرده است که انسان متحیر میماند. حضرت زهرا آن شخصیتی است که طمع دشمنان نبی اکرم را قطع شد. چون حضرت زهرا هست مسیر هدایت قابل دستکاری کردن نیست و ایشان توطئه دشمنان را کور کرد. حضرت زهرا لیله القدری هستند که قرآن در آن ظرف برای نبی اکرم نازل شد و ایشان همان مطلع الفجر ظهور و رجعت هستند که خداوند به پیامبر عطا کرد. حضرت زهرا لیله القدر ما هم هست. یعنی ما می توانیم راه طولانی رسیدن به امام را با ایشان طی کنیم و خودمان را به امام برسانیم.

نبی اکرم راه رسیدن به حقایق عالم و ائمه واسطه بین ما و ایشان

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم  إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ * إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَر»(کوثر/1-3). آنچه این عالم را اصلاح می کند آن حقایقی است که از عالم غیب و عوالم الهی در این عالم ظهور پیدا می کند، راه ما با آن حقایق باز می شود. از دل خود این دنیا اتفاق جدی نمی افتد. از عالم بالا راه برای ما گشوده می شود. خدای متعال برای ما پیامبری فرستاده که نبی رحمت است و تمام آنچه که به 124 هزار پیامبر گذشته عنایت کرده فروغ و شعله ای است از آنچه به این وجود مقدس عطا شده است. همه گشایش ها در عالم با وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. ایشان «سِراجاً مُنيرا»(احزاب/46) چراغ راه و «داعِياً إِلَى اللَّه » است.

دعوت به سوی خدای متعال سرچشمه ای دارد و آن وجود مقدس حضرت است و مغناطیسی است که همه عوالم را به سوی خدای متعال جذب می کند. ادامه وجودی حضرت در عالم ما و راهی که ما به سوی حضرت داریم از طریق قرآن و اهل بیت باز می شود. دسترسی به حضرت جز از این طریق ممکن نیست. آستان حضرت آنقدر رفیع است که نمی شود به راحتی به آن دست پیدا کرد. اینکه در بعضی روایات آمده که حضرت از خدای متعال درخواست کردند یک وسیله ای بین ایشان و امت قرار بدهد که از آن طریق مردم بتوانند متصل به حضرت بشوند و خدای متعال ائمه را به ایشان عنایت کرده، بیان همین مطلب است.

گرچه در یک عالمی که برای ما هم شاید به این راحتی نه معلوم باشد نه معلوم بشود. ائمه علیهم السلام یک پیوند خاصی دارند «أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَ نُورَكُمْ وَ طِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَت » ولی وقتی به عالم ما می رسد در عالم ما روایات متعددی است که می فرماید ائمه علیهم السلام واسطه بین ما و نبی اکرم اند «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيدا»(بقره/143) ما شما را امت وسط قرار دادیم که شاهد بر مردم باشید و رسول هم شاهد بر شما. بعضی این امت وسط را به کل امت اسلامی تفسیر کردند که امت وسط اند. ولی در روایات معصومین علیهم السلام فرمودند این امت وسط امت شاهد است و لذا ما هستیم؛ ما واسطه بین نبی اکرم و همه مومنین هستیم، ما دستگیری می کنیم و امت را هدایت می کنیم. لذا باز در بعضی روایات این مطلب بیان شده می فرماید «إِنَّ شِيعَتَنَا يَأْخُذُونَ بِحُجَزِنَا»(1) مومنین دست به دامن ما هستند و با نور ما حرکت می کنند. فرمود این حجزه نور است «و َ نَحْنُ آخِذُونَ بِحُجْزَةِ نَبِيِّنَا وَ نَبِيُّنَا آخِذٌ بِحُجْزَةِ اللَّه » وجود مقدس نبی اکرم متصل به نور الهی اند ائمه علیهم السلام متصل به نور نبی اکرم و مومنین متصل به نور امام و با نور امام در عالم راه می روند.

تاثیر همراهی با نبی اکرم و ائمه علیهم السلام در فرد و جامعه

یعنی باید با امام در عالم حرکت کرد تا انسان به مقصد برسد و راه برایش باز شود. اگر آن حقیقت در عالم درون و بیرون تجلی و تنزل پیدا نکند هیچ اتفاقی نمی افتد. اگر درون انسان هم این اتفاق نیافتد راهی به سوی آن حقیقت باز نشود و اگر از طریق امام راه به سوی وجود مقدس نبی اکرم باز نشود راه به سوی سرچشمه نور حضرت حق بسته است. تلاقی ما با امام است که از ما یک آدم دیگری می سازد و عالم ما را عوض می کند. ما را از دار دنیا وارد دار الخلود می کند. تلاقی با امام ما را از دار موت وارد دار حیات می کند و زنده می شویم.

امیرالمومنین علیه السلام خطبه ای به نام خطبه قاصعه دارند، خطبه طولانی است بعد از یک سلسله معارفی که بیان می کنند در یک فراز خطبه حضرت شرایط جزیره العرب را قبل از بعثت وجود مقدس نبی اکرم توضیح می دهند که چطور کسری ها و قیصرها و دولت ایران و روم آنها را در استضعاف قرار دادند و از سرزمین های آباد عراق و شام کوچ شان دادند به عربستان. بعد حضرت می فرمایند خدای متعال وجود مقدس نبی اکرم را مبعوث کرد، هیچ اتفاق دیگر نیافتاد. به حسب ظاهر امکانات اقتصادی و شرایط سیاسی عوض نشد، فقط یک رسولی از عالم بالا آمد و اینها یک قدم با حضرت برداشتند که باعث شد چقدر شرایط عوض شود.

هیچ اتفاق دیگری نیافتاد این پیامبر از عالم بالا آمده وقتی او می آید عالم ما عوض می شود. ما وارد یک عالم دیگری می شویم، ما می توانیم در آن عالم زندگی کنیم، این عالم فرع بر اوست. لازم نیست هیچ اتفاق دیگری بیافتد. این اتفاق از درون عالم ماده نمی افتد، این اتفاق از بیرون است. گرچه این عالم هم مخلوق خدای متعال است ولی این اتفاقات از درون عالم نمی افتد از بیرون این عالم واقعه ای پیش می آید که همه چیز عوض می شود.

برای آدم ها هم همینطور است، این نَفَس رحمانی است که همه چیز را تغییر می دهد و عالم ما را عوض می کند. یک مطلبی را قرآن در باب سحره فرعون بیان می کند؛ سحره فرعون آماده شدند برای جنگ با حضرت موسای کلیم، به فرعون می گویند «أَ إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغالِبين »(شعراء/41) اگر ما پیروز شدیم مزد و پاداشی هم داریم؟ فرعون می گوید «إِنَّكُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبين »(شعراء/42) شما اگر پیروز بشوید از مقربان من خواهید بود. اینها هم به شعف می آیند و با همه وجود در خدمت او قرار می گیرند!

ببینید ظرفیت آنها چه ظرفیتی است. این که مقرب فرعون بشوند موجب می شود که به میدان بیایند و صف آرایی کنند با حضرت موسای کلیم. تعبیر قرآن این است «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَه »(زخرف/54) قوم خودش را پوک کرد، سبک کرد. آدمی که کوچک و سبک است با یک تهدید با یک تطمیع به راه می افتد. ولی اگر بزرگ شد دیگر همه این طوفان ها در او اثری ندارد. دیده اید نسیم ها پر کاه ها را به حرکت در می آورند ولی طوفان ها هم درخت های تنومند و کوه ها را تکان نمی دهند، جز این که یک گرد و غباری از این کوه ها بگیرند کار دیگری نمی کنند.

همین آدم ها یک تلاقی ای با موسای کلیم علی نبینا و آله و علیه السلام پیدا کردند، نفَس موسای کلیم به آنها خورد، ظاهرا روز عرفه است که سحره فرعون می رفتند با موسای کلیم بجنگند؛ خدای متعال آنها را گرفت، آمدند این طرف. یک نفس موسای کلیم بهشان خورد دیدند این از جنس سحر نیست، این از عالم دیگری است؛ ایمان آوردند. فرعون آنها را تهدید می کند، همین فرعون دیروز است. می گوید می برمتان لابلای نخلستان ها یک جوری شما را می کشم که اسمی از شما نماند. «وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ في  جُذُوعِ النَّخْل »(طه/71) نمی گوید «علی جذوع النخل» بر درخت ها شما را به دار می کشم، میگوید «فی جذوع النخل» در لابلای نخلستان ها شما را به دار می کشم اصلا اسمی از شما نماند، اسم و رسمتان را از بین می برم و شما می دانید که من این کار را می توانم بکنم.

جواب سحره فرعون چیست؟ می گویند «فَاقْضِ ما أَنْتَ قاض »(طه/72) هرکاری می توانی بکن. چرا؟ «إِنَّما تَقْضي  هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا» افق حکم تو در این دنیاست و از هذه الحیاه الدنیا بیرون نمی رود، دستت به عالم آخرت نمی رسد. این همان آدم دیروز است، تا دیروز در همین حیات الدنیا زندگی می کرد، فرعون بر او حکمرانی می کرد و از فرعون می ترسید. همین که با موسای کلیم برخورد کرد عالمش عوض شد، وارد یک عالم دیگری شد. به فرعون می گویند «هذه» اشاره به نزدیک است، این عالم در دسترس توست، اینجا می توانی داوری کنی، اما اگر ما پایمان را بگذاریم آن طرف دست تو به ما نمی رسد. کسی که «فی هذه الحیاه الدنیا» است باید از تو بترسد، به تو امیدوار باشد؛ امروز تهدید می کنند فردا تشویق می کنند امروز می ترسد و فردا هم امیدوار ولی کسی که از «هذه الحیاه الدنیا» بیرون رفته همه تهدید و تطمیع ها ذره ای در او اثر نمی کند چون او کاری نمی تواند بکند نسبت به کسی که از «هذه الحیاه الدنیا» بیرون رفته.

تمام مسئله همین است که ما باید از «هذه الحیاه الدنیا» این دنیایی که شیاطین در آن حکمرانی می کنند بیرون برویم و این اتفاق نمی افتد الا این که انسان به امام برسد. با امام است که این اتفاق می افتد و انسان می تواند از «هذه الحیاه الدنیا» خارج بشود و وارد عالم آخرت بشود. با امام است که بزرگتر از دنیا  می شود و آمد و شد دنیا در او اثری نمی کند. زاهد شدن مقدمه رسیدن به آن «دارالاخره» و عبور از «هذه الحیاه الدنیا» است.

یک «هذه الحیاه الدنیا» داریم یک «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَة»(قصص/83). یک دنیای در دسترس است که شیاطین هم آنجا حضور دارند، یک «تلک الدارالاخره» است. «تلک الدار الاخره» یعنی دار ولایت امام، «هذه الحیاه الدنیا» یعنی دار ولایت طاغوت که فرعون هم در آن حکمرانی می کند. ما باید از «هذه الحیاه الدنیا» برویم در «تلک الدار الاخره». کار امام همین است؛ امام از عالم بالا آمده و عوالم تحت اشراف اوست. ما را از «هذه الحیاه الدنیا» می برد در «دارالاخره». اتفاقی که می افتد چیست؟ دیگر از لهو و لعب جدا می شویم «إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِب »(محمد/36). اگر طفل هم وارد «تلک الدار الاخره» شد دیگر لهو و لعب ندارد. یکی از حاکمان اموی برخورد کرد با امام باقر علیه السلام که به حسب ظاهر در سن طفولیت بودند. دید یک جنس دیگری است، اصلا اهل لهو ولعب نیست. همه بچه ها هم سن ایشان دارند بازی می کنند ایشان پیداست مال یک عالم دیگری است. پس ما اگر بخواهیم به وجود مقدس نبی اکرم وصل بشویم و عبور کنیم از هذه الحیاه الدنیا باید متصل بشویم به آن سرچشمه نور و هدایت و برکات و خیرات. باید از وادی ائمه و قرآن عبور کنیم؛ این دو وادی است که ما را متصل می کند و به مقصد می رساند.

اوصاف جمال و جلال امام عليه السلام

آن وقت این امامت که امامت الهی است، جلال و جمالی دارد؛ خود او واقعا یک ساحت دور از دسترس است «تلک الدار الاخره» امام علیه السلام است. طبق بیانات امام رضا علیه السلام که در خطبه ای در مرو دارند که امام و امامت را توضیح می دهند. گاهی از دور از دسترس بودن و علو این مقام صحبت می کنند می فرمایند «الْإِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لَا يُدَانِيهِ أَحَد»(2) امام آن یگانه ای است که احدی به او دسترسی ندارد و لو لباس بشر بپوشد. احدی به او نزدیک نمی شود. گاهی می فرمایند همه شعراء، بلغاء و حکماء از توصیف امام عاجزند. گاهی می فرمایند امام خورشیدی است که «لَا تَنَالُهَا الْأَيْدِي وَ الْأَبْصَار» هیچ چشمی نمی تواند به او دست پیدا کند، هیچ دستی نمی تواند او را شکار کند. «وَ هِيَ بِالْأُفُق » در افق عالم است، یک افق بالایی که دور از دسترس شماست.

گاهی هم از قرب امام با ما صحبت می کنند، همین امامی که در آن مقام است می فرمایند «وَ الْأَرْضُ الْبَسِيطَة» زمین زیر پای شماست. امام آسمان بالای سر شماست «وَ السَّمَاءُ الظَّلِيلَة» سایه روی سر شما می اندازد. «السَّحَابُ الْمَاطِر» ابر بارنده ای است که بر شما می بارد «وَ الْغَيْثُ الْهَاطِل » باران نافع برای شماست. «وَ الْعَيْنُ الْغَزِيرَة» چشمه جوشان در اختیار شماست. اینها اصلا مجاز نیست، حقیقتا اینطوری است.

یک موقعی در صحنه نماز باران امام رضا علیه السلام در فیلم حضرت دقت می کردم؛ واقعا همینطور است. امام وقتی دستش بالا میرود، باران رحمت می بارد همه مردم سیراب می شوند؛ این فقط باران ظاهری نیست، امام دستش به عالم بالا وصل است که آن باران رحمت می بارد و ما زنده می شویم. دیده اید قرآن وقتی بهار را می خواهد توضیح بدهد می فرماید «فَانْظُرْ إِلى  آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(روم/50) یک نگاهی کنید آثار رحمت خدا را ببینید چطور زمین را بعد از مردن زنده می کند. «إِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِ الْمَوْتى » خدای متعال اینطوری شما مرده ها را زنده می کند. یک نسیم رحمت، یک باران رحمتی است می بارد. آن وجود مقدس امام است؛ «السَّحَابُ الْمَاطِرُ وَ الْغَيْثُ الْهَاطِل » دست امام به عالم بالا وصل است که حیات نازل می شود نور نازل می شود.

همان امامی که «لَا تَنَالُهَا الْأَيْدِي وَ الْأَبْصَار»، همان امامی که «لَا يُدَانِيهِ أَحَد»، همان امام «وَ الْأَخُ الشَّقِيق » برادر همزاد شماست. نزدیکترین برادر، «وَ الْوَالِدُ الشَّفِيق » امام پدر مهربان است. یعنی هم اخوت دارد هم ابوت دارد. امیرالمومنین علیه السلام با آن مقام منیع شان که احدی به آن دست پیدا نمی کند، می فرماید من در گذشته یک برادری داشتم. در آدم طمع ایجاد می کند که انسان یک  اخوتی با این امام پیدا کند. این اجازه خودشان است اگر این اجازه نباشد احدی نمی تواند به او نزدیک بشود. ولی همین امام «الاخ الشقیق» «و الوالد الشفیق» است. پدرها همه مهربان اند، خدا محبت گذاشته ولی امام «والد شفیق» است، شفقت و محبتی که خطا نمی کند. یک جایی ممکن است پدر محبت داشته باشد ولی خطا کند در اعمال محبت خودش، امام اینطوری نیست، خیر انسان را می خواهد و هیچ وقت از خیرخواهی انسان فاصله نمی گیرد.

«الْأُمُّ الْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ الصَّغِير» امام مادر مهربان است، این مجاز نیست. مگر محبت مادر چیست؟ یک سفره ای است خدا پهن کرده نسبت به فرزند شیرخوار. همه مادرها اهل نیکی اند ولی بعضی هایشان خاص اند «و الام البره بالولد الصغیر» آن هم نسبت به فرزند کوچک اینطوری است. دیده اید چطوری تحویل می گیرد فرزند را، کوچکی می کند با او و بقیه مسائل. امام وقتی با ما می نشیند اینطوری می شود. این پیامبری که معراج می رفت جبرئیل -جبرئیل و ما ادراک ما جبرائیل- جا می ماند، به حضرت عرض می کند «لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقَت »(3) یک سر انگشت جلوتر بیایم می سوزم؛ این پیامبر از آن معراج می آید سر بیابانی را به دامن می گیرد، برایش قصه بگوید خوابش ببرد و حضرت سرش را بگیرند این طرف که عرقشان نریزد روی پیشانی او بیدار بشود. شما آدم اینطوری سراغ دارید؟!

این امام از یک طرف دستش به آسمان است از یک طرف همنشین ما زمینی هاست. اگر از جنس خود ما شد برای ما چه کار می تواند بکند؟ خیال می کنند آنی که مشکل ما را حل می کند این است که خودمان رئیس را معین کنیم! خودتان روی هم چکار می توانید بکنید؟ همه تان با هم یک رئیسی از جنس خودتان انتخاب کنید، چه خاکی به سرتان می خواهید بکنید؟ چرا انقدر غلط می فهمید؟ چرا انقدر فضای شیطنت و کفر دنیا، ما را هم به اشتباه انداخته؟! آقا خودتان رأی بدهید؟ ما خودمان رأی بدهیم، چه کار کرده ایم تا حالا همه مان روی هم چی هستیم؟ همه عقل هایمان را روی هم بریزیم چه می شود؟ بله یک آخوری می توانیم درست کنیم. «إِنَّما تَقْضي  هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا» یک جنگل مدرنی می توانیم درست کنیم. یک قبرستان روی زمین می توانیم درست کنیم، مرده ها راه می روند. می توانیم این کار را بکنیم بیشتر از این از ما کاری ساخته نیست نه از ما؛ همه شان روی همدیگر.

کسی که مشکل ما را حل می کند امامی است که از یک طرف دستش به آسمان باشد. ولیّ شما یک همچین موجودی است «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاة»(مائده/55) دائم در حال اقامه صلات است و در محضر خداست. اما در عین این که در محضر خداست «وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ» دائم دستش هم به طرف شماست و به شما می بخشد. این امام می تواند برای ما کار کند، این ولایت مشکل را حل می کند. یک دستش به طرف خداست یک دستش به طرف ماست.

وقتی هم با ما ورود می کند زمین زیر پای ما می شود، چشمه سر راه می شود، باران بارنده، ابر بالای سر ما می شود، آسمان می شود، همه اینها از امام برمی آید. رابطه اخوت با ما برقرار می کند، رابطه ابوت برقرار می کند، مثل یک مادر مهربان نسبت به فرزند صغیر که می فهمد که این احتیاج به محبت دارد. آدم وقتی بزرگ شد اگر بیخودی گریه کند کسی تحویلش نمی گیرد ولی فرزند کوچک سرمایه اش گریه اش است، کار دیگری نمی تواند بکند؛ گرسنه اش می شود گریه می کند، کثیف می کند خودش را گریه می کند، خسته می شود گریه می کند؛ همه کارها به عهده مادر است. امام با ما اینطوری است، لازم نیست هیچی بیاورید. خدای متعال یک چنین عنایتی کرده، این سرمایه ای است که خدا داده، حالا این را شما تبدیل کنید به یک حکومت شیطنت آمیز دموکراسی، چیزی را حل نمی کند.

نتیجه انتخاب امام غیر الهی

خدای متعال این امام را واسطه بین ما و وجود مقدس نبی اکرم قرار داده که مسیر رسیدن به خدای متعال است. هم خورشید است، هم سرچشمه جوشان حیات است، همه چیز در اوست. یعنی اگر به امام رسیدی هیچی دیگر لازم نیست. همه چیز در وادی ولایت امام به نحو کامل وجود دارد، هیچ نقصی نیست. این مسیری است که ما باید طی بکنیم، البته نقطه مقابلش هم می دانید دستگاه ابلیس است. ابلیس و شیطنتش با خدای متعال دشمنی کرده و انتقامش را از ما گرفته، دستش به خدا که نمی رسد. گفته من از بندگانت انتقام می گیرم. در این انتقام گرفتن هم طرح دوستی می ریزد، بلد است؛ اغوا می کند، تزیین می کند، فریب می دهد، قسم می خورد «قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحين »(اعراف/21).

طبق نقلی در ملاقاتی که موسای کلیم علی نبینا و آله و علیه السلام با حضرت آدم در عوالم بالا داشتند، از او  پرسید، که شما چرا به حرف شیطان گوش دادید؟! گفت قسم خورد. حالا معنی دارد، اینطور نیست که حضرت آدمی که «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»(بقره/31) انقدر ساده بود که گول بخورد. می خواهم بگویم ببینید چه نقشه ای کشیده، چه طرحی برای حضرت آدم کشیده؛ قرآن توضیح می دهد این را «قاسمهما» یک جوری حرف زد که باورشان آمد که «إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحين » خیرخواه است؛ ولی ذره ای خیرخواهی در او نیست، بلکه عداوت و دشمنی است. دشمنی با خدای متعال و بعد هم انتقام جویی از بندگان خدا، می خواهد انتقام بگیرد. چطوری انتقام می گیرد؛ کارش این است بنشیند سر راه مومنین و آنها را جهنمی بکند. انتقام گیری از این بدتر هم می شود؟ یک کسی دارد راه خدا را می رود بزندش زمین، از قله بیاندازد. کمین گاه ها را پیدا کند، سر کمین گاه ها انسان را هل بدهد در دره ها این می شود کار شیطان.

آنهایی که صفت شیطانی پیدا می کنند اینطوری می شوند. البته میگوید من خیر شما را می خواهم، قسم می خورد. تلقی نشود که اینها به راحتی آمدند و کار را دست گرفتند، نخیر. با اشاره و کنایه فهماندند به سران قبایل که ما اگر بیاییم نانتان در روغن است. آنها هم خوششان آمد، ولی تهش چه می شود نهایتش می شود همین، انتهای این مدیریتی که ادعا می کند که توسعه ایجاد می کنم و حقوق بشر این همان جنبه فریبش است، ظاهر است. باطنش چیست؟ به چه دلیل برای ما فداکاری کند؟ فداکاری ریشه اش در محبت است، هر محبتی هم که به درد نمی خورد؛ باید دستش به آسمان باشد، خورشید باشد، مدینه العلم باشد و الا بخواهد به ما خیر برساند ضرر می رساند. آن امامی که «خزان علم الله» و «معدن الرحمه» است می تواند بار انسان را ببندد و الا یک موجودی محبت داشته باشد ولی آن آگاهی ها را نداشته باشد کاری برای ما نمی تواند بکند.

اما حالا عداوت در ظاهر دوستی باعث این اتفاقی است که افتاده؛ آدم ها را چه کار کردند؟ آدم ها را به اسم این که خودتان تصمیم بگیرید، خودتان رأی بدهید؛ بحث اختیار و امنیت و رفاه انسان نیست که ما بخواهیم بگوییم اینها لازم نیست، اینها هست، اینها باید باشد. می خواهیم بگوییم چطوری باید باشد. چطور یک کسی می تواند به ما خیر برساند؟

یک آدمی که دنبال دنیا و نفس خودش است این چطور ممکن است خیر برساند؟ حالا ما با هم رأی دادیم او را انتخاب کردیم، مگر چیزی عوض می شود؟ مگر با رأی ما او حکیم می شود؟ مگر با رأی ما او «معدن الرحمه» می شود؟ همه شش میلیارد آدم روی زمین این آدم را انتخاب کنند، با انتخاب ما او دستش به عالم بالا وصل می شود؟ می شود خلیفۀ الله؟ یا این که همه ما شش میلیارد آدم برویم زیر چتر او، او می شود خورشید «کالشمس الطالعه» او می شود «السماء الظلیله» نه او هم آدم است. دنبال منافع خودش است. ای کاش فقط دنبال منافع خودش بود، در آنهایی که نفَس شیطان بهشان می خورد می شوند جزو اعداء الهی دشمن خدا می شوند و صفت انتقام جویی نسبت به مومنین پیدا می کنند. این مردک که خودش را رئیس عالم می داند می گوید من می روم اینها را بدوشم، اینها گاو شیرده هستند؛ این نگاه است.

اگر امامت از امیرالمومنین آمد اینطرف کارش به اینجا می رسد. مدعی حقوق بشر و آزادی هستند اما انتهای نگاهشان دشمنی و انتقام جویی است. عِدل امامتی که خدای متعال قرار داده که خلافه الله و خلافه الرسول است، عِدل آن امامتی که شفقت و محبت و ابوت و اخوت است؛ این امام کار ما را می تواند حل بکند و الا خودمان دور هم جمع بشویم، عقل هایمان را روی هم بریزیم، همه این عقلها چیزی از آن در نمی آید. همینی می شود که شده.

بعد هم خدا رحمت کند امام را می فرمود ما کارخانه اش را ندیدیم، مستوره اش را دیدیم. این همه عقلانیت و شلوغ کردنها می شود همینی که هست، همین جهنم روی زمین، همین قبرستان روی زمین. هیچ خبری نیست، چه چیز در دنیای مدرن است با این همه کر و فر و سر و صدا؟ آخرش این است می آیند یا حرف هایی که واقعا آدم تعجب میکند اصلا جای گفتنش هم نیست. به اسم خدمت به بشر می گوید اصلا کی گفته که در این قرن دیگر مادر فرزنددار بشود و بچه پدر و مادر داشته باشد؟! -صریحا گفتند من آدرس هایش را نمی خواهم بدهم- رحم اجاره ای هست و بعد هم روی آن کار هنری وسیع راه می اندازد. فرزند[متولد شده از رحم اجاره ای] را از مادر جدا می کند می گوید حالا این را در اختیار قرار می دهیم؛ یک مرد می تواند پدر این باشد، دو تا مرد با هم دیگر می توانند یک بچه داشته باشند، یک زن می تواند، دو تا زن می توانند و این را در قرن بیست و یکم در فرانسه ای که مهد تمدن است تبلیغ کردند!

صدای خود فرانسوی ها در آمده. حالا یک نهضت گسترده ای راه انداختند که لااقل هر کسی حق دارد یک پدر و مادر داشته باشد. شما به اسم آزادی می گویید بشر آزاد است! چه کسی گفته اینطور فرزند آوری را؟ بعد این رحم اجاره ای را اگر بتوانند تبدیل به رحم مصنوعی می کنند و بچه را در آزمایشگاه تربیت خواهند کرد. خانواده را به هم ریختند؛ خانواده تک عضوی، خانواده دو عضوی مرد، دو عضوی زن، یک عضو مرد یک عضو زن، یک عضو انسان یک عضو حیوان! بعد همه این خانواده ها می توانند فرزند داشته باشند! فرزندها در یک رحم اجاره ای پرورش پیدا بکنند بعد این خانمی که با یک سگ زندگی میکند یک فرزند داشته باشد! این آقایی که با آن آقای دیگر زندگی می کند یک فرزند هم داشته باشند! «انقدر عزا عزاست که مرده شور هم گریه می کند.»

مردم فرانسه جنبش وسیع علیه آن راه انداختند که آقا! شما این حق حداقلی انسان که حق دارد یک پدر و مادر داشته باشد را هم در دنیای صنعتی گرفتید! انسانی که باید امام می داشت، حول امام عشیره می داشت، ارحامی می داشت؛ شما ارحام را که قطع کردید، کردید خانواده دوران صنعت، خانواده سلولی، پدر و مادر و فرزند، این را هم دارید قطعش می کنید، می گویید خانواده تک عضوی، اسمش را هم می گذارند خانه های سفید و سیاه. دو عضوی مرد دو عضوی زن دو عضوی زن و مرد دو عضوی انسان و حیوان. حالا می خواهد بچه هم برایش درست کند، آدمی که با سگش زندگی می کند یک فرزند هم می آورد! فرزند مال کیست؟ اصلا معلوم نیست! لابد مادرش می شود این خانم، باباش هم می شود آن حیوان! تعجب نکنید، وقتی سگ می تواند همسری بکند می تواند پدر هم بشود! تا اینجا آدم را جلو بردند.

پس انقدر دهن هایتان را پُر و خالی نکنید. یک مشت غرب زده، یک توحش منظم، یک شیطنت، یک بت پرستی مدرن چی دارد؟ هیچی، انتهای سقیفه می شود این، انتهای سقیفه همینجاست. حضرت امیر آن روزی که فرمود «انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ »(4) این حقایقی را می بینم که اگر آشکار کنم مثل طناب طولانی دلو در درون چاه عمیق به خودتان می لرزید. این بعضی از آن است؛ باش تا صبح دولتش بدمد. رو بهشان بدهی از این جلوتر هم می خواهند بروند. از این چیزی در می آید؟

امامی که این دو خصوصیت را ندارد؛ از یک طرف فوق عرشی است از یک طرف در کنار ماست و همه ظرفیت ها را مثل حکمت و علم در اختیار ما قرار می دهد، نمیتواند کاری برای ما بکند. اگر شما رابطه محبت بین انسان ها را بردارید، چه چیزی می ماند؟ همه دنبال منافع خودشان، همه یک حیواناتی که درنده اند و می خواهند دیگران را به نفع خودشان مصادره کنند. طمعی که شیطان و شیاطین داشتند همین بود؛ که این مسیر مسدود شود.

وجود مقدس نبی اکرم که همه عوالم غیب را با خودش آورده در عالم ما و ما را می تواند از این عالم دنیا ببرد در آن دار غیب، آن عوالم دور از دسترس با وجود او نزدیک شده و در دسترس ما قرار گرفته، این ادامه پیدا نکند. ادامه حضرت در چیست؟ در خلافتی است که شکل گرفت، که امام رضا علیه السلام می فرمایند اینها اصلا نمی فهمند که امامت و خلافت چیست؛ امامت خلافه الله و خلافه رسول است. دور هم جمع بشویم در سقیفه و انتخاب کنیم چه کسی امام باشد و بشود خلیفۀ الرسول، درست می شود؟! امامت ادامه وجودی نبی اکرم است؛ باید وصل باشد باید وسیله باشد.

ویژگی های صدیقه طاهره در کلام خدای متعال و روایات

وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها آن گوهری است که از مسیر وجود مقدس نبی اکرم در عالم ما تجلی کرده است. خدای متعال وقتی او را توصیف می کند در روایت علل الشرایع نقل شده؛ ابتلاء و امتحانی برای ملائکه پیش آمد، در حجاب تاریکی قرار گرفتند. متوسل به حضرت حق شدند برای برداشته شدن این حجاب. خدای متعال نور حضرت زهرا سلام الله علیها را تجلی داد، این حجاب رفع شد.

به حدی نور عظمت داشت که «خَرَّتِ الْمَلَائِكَةُ لِلَّهِ سَاجِدِين »(5) ملائکه سجده کردند بر خدای متعال، پرسیدند این کیست؟ خدای متعال حضرت زهرا را در چند جمله برایشان توصیف کرده، در عالم ملائکه. فرمود: «نُورٌ مِنْ نُورِي » هیچ واسطه ای نیست، از نور خود من است. «أَسْكَنْتُهُ فِي سَمَائِي  خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِي » محل قرار این نور «سمائی» است نه آسمان، ما هم آسمان داریم. اما سماء منصوب به خدای متعال یعنی چی من نمی دانم! قرارگاه او اینجاست. «أُخْرِجُهُ مِنْ صُلْبِ نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِي أُفَضِّلُهُ عَلَى جَمِيعِ الْأَنْبِيَاء» وقتی می خواهم بفرستمش در عالم انسان ها او را از بستر یک پیامبری می فرستم که از همه انبیاء بالاتر است، هیچ کس دیگری نمی تواند حامل این نور باشد. حالا ببینید وقتی این نور می خواهد بیاید در عالم ما وجود مقدس نبی اکرم باید بروند در آن خلوتی که احدی جز خودشان و خدای متعال نیست. آن جا نور حضرت زهرا منتقل بشود. هدیه خدای متعال در آن معراج به نبی اکرم، انتقال نور حضرت زهراست.

راجع به مومن هم همینطور است؛ یک قطره ای از بهشت نازل می شود در طعام قرار می گیرد منتقل می شود به اصلاب و ارحام. در باب معصوم متفاوت است، در باب حضرت زهرا ویژه است. وجود مقدس نبی اکرم معراج رفتند فوق همه عوالم که قرار گرفتند نور حضرت زهرا به ایشان منتقل شده و با حضرت پایین آمده، بعد وقتی می خواهد تکمیل بشود این پیامبر بعد از نبوت چهل روز باید خلوت کنند. دو بار در این چهل روز طعام بهشتی آمده، بار دومش شب آخر است. هر شب می گفتند بگویید یک مهمانی بیاید با مهمان افطار می کردند آن شب فرمود علی جان احدی نیاید این غذا برای کس دیگری حلال نیست. به تنهایی سر این سفره نشستند، ما بقی طعام هم برگشته عالم بالا، در روایات است. اینطوری تکمیل شده.

وقتی می خواهد بیاید در این دنیا آن وقت «شَرَّفْتَ مَوْلِدَهَا بِنَسَاءِ الْجَنَّة»(6) باید زنان بهشتی آسیه و مریم و این بزرگواران بعد از این که رفتند آن عوالم را درک کردند بیایند اینجا با حوله ها و حُله های بهشتی و آب کوثر و حضرت نزول اجلال کنند در عالم دنیا. بعد در یک روایت عجیبی آمده، علت اینکه ایشان را فاطمه نامیدند این است که در پیامبر طمع داشتند و می خواستند راه را ببندند. حتی چطوری دخترانشان را به پیامبر خدا دادند که نسلی بیاید مسیر آن طرف برود. داستان ازدواج های حضرت خیلی عجیب است. این وجود مقدسی که از بیست و پنج سالگی تا پنجاه سالگی شان با حضرت خدیجه سلام الله علیها بودند که به حسب نقل هر وقت حضرت از ایشان یاد می کردند چشمشان پر از اشک می شد و با عظمت یاد می کردند. به حسب ظاهر پانزده سال از حضرت بزرگترند. بیست و پنج سال با ایشان بودند و فرزندشان هم فقط از ایشان است، غیر از ابراهیم که از ماریه قبطیه است آن هم از دنیا رفت. آن وقت از بقیه یک فرزند نیاوردند این چه داستانی است؟! این باید در قرآن دنبال بشود که اینها برای بستن راه چه کارهایی کردند. بعد می فرماید حضرت زهرا که به دنیا آمد خدا او را فاطمه نامیده است چون طمع اینها را قطع کرد «فَطَمَتْ طَمَعَهُم »(7). اینها طمع داشتند، با حضرت زهرا طمعشان قطع شد. چون حضرت زهرا هست این مسیر قابل دستکاری کردن نیست و ایشان توطئه آنها را کور کرد. صفت پنجمی خدای متعال که در آن حدیث برای حضرت نقل کردند این است «وَ أُخْرِجُ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ أَئِمَّة» انوار ائمه که چراغ راه همه اولیاء عالم است از وجود مقدس ایشان در عالم ساطع می شود. جسمشان نه، انوارشان. لذا می شود کوثر، خیر کثیری که به حضرت دادند که ادامه وجودی حضرت است و دیگر حضرت با وجود حضرت زهرا سلام الله علیها ابتر نیستند. البته ایشان هیچ وقت نبودند، این توهم است ازلا و ابدا این وجود ابتر نیست، هر کجا برود خیر دائم دارد. اما آنچه خدا به ایشان عطا کرده این حقیقت است که ادامه وجودی حضرت است و ائمه که ادامه وجودی ایشان و راه ما به نبی اکرم اند و راه ما به سوی خیرات هستند، با حضرت زهرا در عالم ادامه پیدا کرده.

قرآن هم همینطوری است؛ «بسم الله الرحمن الرحیم إِنَّا أَنْزَلْناهُ في  لَيْلَةِ الْقَدْر»(قدر/1) اگر حضرت زهرا لیله القدرند این کتاب در ظرف وجودی ایشان عطا شده، «وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْر»(قدر/2) لیله القدر نمی دانید چیست. صحبت از قرآن نیست با همه عظمتش. آن وقت شأن نزول این سوره را دیده اید؛ یکی از شأن نزول هایش این است حضرت رویای صادقه ای دیدند و نگران بودند. دیدند بنی تیم و بنی عدی و بنی امیه بر منبر حضرت بالا می روند، همین هایی که رفتند و مسیر را برمیگردانند. حضرت غصه دار بودند جبرئیل آمد. داستان را حضرت فرمودند. رفت محضر خدای متعال برگشت آیاتی آورد، یکی سوره قدر است. «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في  لَيْلَةِ الْقَدْر» پیامبر ما نگران نباش آنها یک جولانی در عالم می دهند ما به شما شب قدر دادیم. این شب قدر «سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ»(قدر/5) عالم را به مطلع الفجر، به ظهور و رجعت می رساند. این خیری است که خدای متعال به وجود مقدس نبی اکرم و به ما عطا کرده.

صدیقه طاهره میانبر رسیدن به امام در فرصت کوتاه دنیا

این روایت هم به عنوان آخرین روایت بخوانم که مهم است. حضرت به خدای متعال عرضه داشتند عمر امم گذشته طولانی بوده فرصتشان در دنیا زیاد بوده فرصت امت من کم است. خدایا این راه طولانی را در عمر شصت هفتاد سال چطوری بروند؟ سوره قدر نازل شده «انا انزلناه فی لیله القدر» ما به برکت شما شب قدر قرار دادیم. عمر طولانی دنیا دیگر موضوعیت ندارد، «سجن المومن» است. کاری کردیم که بتوانند در فرصت کوتاه راه طولانی را بروند.

حضرت زهرا لیله القدر ما هم هست. یعنی ما می توانیم راه طولانی را طی کنیم تا به امام برسیم و با امام سیر کنیم. این راه با وجود مقدس حضرت زهرا در عالم کوتاه شده و ایشان آن میانبر است. لذا آنهایی که دنبال راهی می گردند که متصل بشوند به این مسیر، توسل به حضرت زهرا اکسیر اعظم آن است. مثل تسبیحات حضرت زهرا، مثل آن صلواتی که از امام حسن عسگری سلام الله علیه نقل شده؛ آدم باید این ها را چراغ راه خود قرار بدهد. آن زیارت کوتاهی که برای حضرت مرحوم شیخ طوسی در تهذیب «یا ممتحنه» نقل کردند، از این طریق و طرق دیگر ان شاء الله دست به دامن حضرت باشیم تا بتوانیم با حضرت به آن مقاماتی که شایسته است و بایسته راه پیدا کنیم.

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 27، ص: 122

(2) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص: 219

(3) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج 1، ص: 179

(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 52

(5) علل الشرائع، ج 1، ص: 180

(6) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج 2، ص: 625

(7) علل الشرائع، ج 1، ص: 178