نسخه آزمایشی
دوشنبه, 02 مهر 1397 - Mon, 24 Sep 2018

سخنرانی در بیت رهبری قم در رحلت رسول الله(ص) / تفسیری بر حدیث سلسلة الذهب و ارتباط کلمه توحید و جریان شجره طیبه

حدیث سلسله الذهب، حدیثی فوق العاده است که در آن کلمه «لااله الا الله» حصن و امان خداوند دانسته شده است، و تمام تعالیم قرآن نیز خلاصه در همین کلمه توحید می شود و این همان فطرتی است که خداوند انسان را بر اساس آن خلق کرده است. و حقیقت کلمه توحید، همان کلمه طیبه ایست که قرآن آن را به درخت طیبه تمثیل کرده است، و مطابق روایات ریشه آن درخت نبی اکرم و تنه اش ائمه و برگهایش شیعیان هستند و میوه هایش علوم ائمه است که هر زمان اهل آسمان ولایت را متنعم می سازد، و شرط تنعم از این درخت ورود به وادی ولایت است که همان وادی توحید است. لذا در هر قدم در معرفت نبی اکرم و ائمه، حجابی را برداشته و انسان را به اصل این درخت نزدیکتر می سازد. نبی اکرم نورالانوار و حقیقت توحید است و نور تمام جهان از نور آن وجود مقدس است و نور تمام انبیا نیز به اندازه ظرفشان تجلی نور نبی اکرم است. به تعبیر قرآن مثل چراغدان نور الهی، قلب نبی اکرم است و امامان پس از یکدیگر انوار ساطع شده از آن وجود مقدس و نور علی نور می باشند، آنها خانه هایی هستند که نور نبی اکرم در آنها تجلی کرده و لذا به آنها اجازه رفعت و ذکر داده شده است، و ورود به وادی ولایت آنان با خضوع کامل ممکن است و با هر خضوعی دری از وادی ولایت آنان گشوده خواهد شد، البته رسیدن به حقیقت آنان که همان حقیقت توحید است در این عالم ممکن نیست و لذا درخواست رویت حضرت موسی نیز به درخواست رسیدن به مقام معرفت کامل تفسیر شده است، که همان دیدن نور بی حجاب نبی اکرم و ائمه معصومین است. لذا رسیدن به وادی توحید بدون وساطت نبی اکرم و ائمه اهلبیت محال است و این معنای شرط آخر روایت است، و مشکل سقیفه نیز همین بود که ولایت را حذف کردند که در این صورت شریعت پوسته بی معنایی می گردد که هزاران سال نماز آن کسی را به جائی نمی رساند.

حدیثی با سلسله سند فوق العاده

« لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»(1)

این حدیث نورانی را اهل تسنن و اهل تشیع مکرر در محافل خودشان نقل کردند، از جمله مرحوم شیخ صدوق در کتاب شریف «توحید» این حدیث را نقل می کنند که سلسله سند آن نیز معروف است. زمانی که حضرت علی بن موسی الرضا (ع) از نیشابور بیرون رفتند، مردم و علمای نیشابور از حضرت درخواست کردند حدیثی را برای آنها از جد بزرگوارشان، وجود مقدس رسول الله(ص) نقل کنند، حضرت با ذکر سند، این حدیث را به نقل از پدرشان حضرت موسی بن جعفر(ع) و ایشان به نقل از امام صادق(ع) و ایشان به نقل از پدرشان تا امیرالمومنین (ع) به نقل از رسول الله(ص)و ایشان به نقل ازجبرئیل وجبرئیل  به نقل از وجود تبارک و تعالی، این حدیث را فرمودند، سلسله سند این حدیث به حدی فوق العاده است که از آن به سلسله الذهب تعبیر می شود، حتی از علمای اهل سنت و احمد بن حنبل و دیگر اشخاص مکرر نقل  شده است که از این حدیث به «سعوط المجانین» یعنی داروی دیوانه ها تعبیر شده است، یعنی اگر این حدیث با سند بر بالین مریضی خوانده شود، شفا می یابد، سند حدیث که این گونه قوی است و کلام  نیز کلام خدای متعال است، جامع همه معارف می باشد.

بازگشت تمام معارف قرآن به کلمه توحید

قرآن محکمات و متشابهاتی دارد، مرتبه احکام و تفسیری دارد، و محکم قران و مرتبه احکام قرآن همین حقیقت «لا اله الا الله» است، و در مواقف مختلفی از قرآن به این مطلب اشاره شده است؛ مثلا در اول سوره مبارکه هود، خدای متعال می فرماید: « الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ خَبيرٍ * أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا اللَّهَ  إِنَّنىِ لَكمُ مِّنْهُ نَذِيرٌ وَ بَشِير» (هود/1) همه معارف قرآن به «لا اله الا الله» بر می گردد، همه قرآن تفسیر کلمه «لا اله الا الله»است، همه انذارهای قرآن انذار از شرک است، همه عقوبت های دنیوی و اخروی ریشه در شرک دارد، همه بشارت های دنیوی و اخروی قرآن، بشارت نسبت به توحید است، لذا همه دین در «لا اله الاالله» خلاصه می شود، و در عرض «لا اله الا الله» هیچ چیزی در اسلام و در دعوت انبیاء نیست و همه تعالیم دیگر فروع کلمه «لا اله الا الله» هستند، حتی مابقی اصول هم ذیل توحید تعریف می شوند.

امنیت از عقوبت، تنها در سایه توحید

در ذیل آیه مبارکه « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ»(روم/30) روایات متعددی آمده است که فطرت انسان را تفسیر می کند و مکرر فرموده اند: فطرت«التوحید،التوحید،التوحید» است؛ و نیز در روایتی از امام صادق (ع) تفصیل داده شده که آنچه در فطرت شما است، این سه عبارت است «اشهد ان لا اله الله» و« اشهد ان محمد رسول الله(ص)» و «اشهد ان علیا ولی الله» و نیز حضرت به نکته لطیفی اشاره کرده و فرمودند فقط توحید است، نه این که توحید و نبوت و امامت باشد، بلکه فقط توحید، توحید و توحید است، لذا همه حقایق قرآن تفصیل توحید است، همه انذارهای قرآن انذار از شرک است و همه بشارت های قرآن بشارت به توحید است. حضرت رضا علیه السلام فرمودند خدای متعال فرموده «کلمه لا اله الا الله حصنی» و آن وادی ایمنی است که من اورا برای بندگانم حصن قرار دادم «فمن دخل حصنی امن من  عذابی» اگر کسی ورود به این حصن کند از عذاب من در امان است، امنیت از عقوبت و رنج ها فقط برای عده ای است که قدم به وادی توحید می گذارند.

حقیقت کلمه توحید

این کلمه لا اله الا الله که حصن الهی است، چیست؟ از ظاهر  این کلام نورانی پیداست که این کلمه لفظ نیست و الا ورود به لفظ معنا ندارد «فمن دخل حصنی امن من عذابی» این کلمه «لا اله الا الله» ظاهرا همان شجره توحیدی است که قرآن از آن با بیان های مختلف پرده برداشته،«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماء »(ابراهیم/24)، کلمه توحید به منزله شجره طیبه ای است که اصل او ثابت است و فرع او در آسمان می باشد و دائما این شجره میوه می دهد،«تُؤْتي‏ أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذْنِ رَبِّها»)ابراهیم/25) این کلمه طیبه در روایات مکرر به کلمه توحید تفسیر شده است، ولی در بعضی از روایات هم به تفصیل، این شجره توحید را توضیح داده اند و فرموده اند: اصل و ریشه این شجره طیبه، وجود مقدس رسول الله(ص) است تابه این جا می رسد  که برگ های او شیعه ها و مومنین هستند، میوه ای که این درخت می دهد، علوم ائمه (ع) است، که اگر کسی اهل سماء و سماواتی شد، مرتب از این میوه ها متنعم می شود.

وادی توحید، وادی ولایت اهلبیت ع

در ذیل زیارت امین الله، از خدا می خواهیم به ما نفسی با صفات خاص بدهد: «فاجعل نفسی مطمئنه بقدرک»(2) که معنایش این است، اگر کسی به وادی امیرالمومنین(ع) وارد شد، می تواند، صاحب چنین نفس مطمئنه ای شود و بعد خدا را حمد می کند، یکی از حمدهایی که ذیل زیارت امین الله می بینیم،این است که « وَ مَوَائِدَ الْمُسْتَطْعِمِينَ مُعَدَّةٌ وَ مَنَاهِلَ الظمإ مُتْرَعَة» (3) اگر کسی وارد وادی ولایت امیرالمومنین(ع) شد و برای هر کسی که اهل استطعام باشد، مائده آماده است. برای تشنگان، چشمه ها می جوشند و برای گرسنگان سفره ها پهن است وباید این نکته را هم دقت کرد که طعام فقط طعام ظاهری نیست و باید دقت کرد که از دست چه کسی می گیرد و یکی از خصوصیات این شجره طیبه توحید، این است که ثمرات آن معارفی می باشد که دائما از آستان ائمه (ع) بر قلوب مومنین نازل می شود، به شرط این که  وارد این سماء بشویم، در بعضی روایات هم به گونه ای این مسئله را به روشنی تفسیر کرده اند و فرموده اند: اصل شجره نبی اکرم(ص) و اهلبیتند و فرع آن محیط ولایت آنها است، هر کس وارد محیط ولایت آنها شود، وارد در وادی توحید شده است که همان کلمه «لا اله الا الله» و حصن خدا است.

فرع ولایت، تنها راه ورود به اصل توحید

ورود ما به وادی توحید از فرع یعنی وادی ولایت است و اگر وارد وادی ولایت معصومین(ع) شدیم، سیر ما به طرف اصل آن ممکن می شود، باید از فرع این شجره به طرف اصل آن حرکت کنیم و هرچه پیش برویم، رفعت پیدا می کنیم.این درختی که فرعش در سماوات است و اصلش بدون حجاب در حضور حضرت حق می باشد: « إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَرَى رَسُولَهُ بِقَلْبِهِ مِنْ‏ نُورِ عَظَمَتِهِ‏ مَا أَحَب‏»(4)، خداوند از نور عظمت خود و بدون حجاب به پیامبر ارائه کرده است کما این که در مقاطع دیگری نیز همین مطلب بیان شده است، در کتاب شریف «اصول کافی» آمده است «إِنَّ اللَّهَ كَانَ‏ إِذْ لَا كَانَ‏ فَخَلَقَ الْكَانَ وَ الْمَكَانَ وَ خَلَقَ نُورَ الْأَنْوَارِ الَّذِي نُوِّرَتْ مِنْهُ الْأَنْوَار»(5) خدای متعال قبل از خلقت کان و مکان بوده است، سپس اول چیزی را که آفرید «نورالانوار» بود، یعنی چیزی که همه نورها از او پرتو می گیرند و از او ساطع می شوند، نوری است که همه نور ها از شعاع اوست، برای مثال نوری که الان در خانه های ما وجود دارد، همه از شعاع خورشید است، این «نورالانوار» حقیقت وجود نبی اکرم(ص) است و مبدأ آفرینش وجود ایشان می باشد، بنابراین  وجود مقدس پیامبر(ص) در محضر خدای متعال بلا حجاب است؛ و اگر می خواهیم به توحید برسیم باید وارد وادی ولایت پیامبر و اهلبیت علیهم السلام بشویم و  قدم به معرفتشان برداریم، هر قدمی که در معرفت امام بر می داریم، حجابی از معرفت الله از ما برداشته می شود، هر پرده ای که از وجود معصوم برداشته می شود، یک منزلت دیگری از حقیقت وجود معصوم که اسم اعظم و اکبر آیات الهی می باشد، برای ما مشهود می شود، تا بتوانیم به آنجایی برسیم که حقیقت وجود مقدس معصوم را درک کنیم چنانکه از امیرالمومنین (ع) نقل شده است که  نورانیت من را بشناسید، « مَعْرِفَتِي‏ بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏»(6) اگر کسی توانست به حقیقت و نورانیت حقیقی امام راه پیدا کند، این شخص به معرفت خدای متعال راه پیدا کرده است.

پس کلمه «لا اله الا الله» چیزی جز وجود مقدس نبی اکرم(ص) و امیرالمومنین(ع) و اهل بیت ایشان و وادی ولایت ایشان نیست، هر پیغمبری که به توحید رسیده است از این وادی رسیده، به تعبیر دیگر، نبی اکرم(ص) حقیقت بندگی و معرفت خدا است، هر کجا صفت نورانی است، مثل یقین، رضا، صبر، توکل، خشوع، خضوع و فراغ از دنیا همه اینها شعاع نورانیت وجود مقدس ایشانست که در حدیث عقل و جهل مفصل امام صادق(ع) توضیح داده اند که خدای متعال این صفات نورانی را به عنوان لشگر و قوا به وجود مقدس حضرت عطا کرده اند، مابقی انبیاء به اندازه ظرفشان این حقیقت به آنها عطا شده است وفرموده اند: صفات نبی اکرم(ص) در افراد نیست الا در دو دسته از بشر، یکی انبیاء و دیگری عباد ممتحنین-بندگانی که خدای متعال با امتحان آنها را به جهت پذیرا بودن انوار آماده کرده است، چنانکه در روایات  فرموده اند که  ولایت ما امر صعب و مستصعبی است که به راحتی به دست نمی آید و تحمل نمی کنند مگر سه دسته، ملائکه مقربین، انبیاء مرسلین و عبادی که امتحانشان را به خوبی پس داده اند، بنابراین شجره توحید و وادی توحید چیزی جز وادی ولایت امیرالمومنین نیست، لذا هم«کلمه لا اله الا الله حصنی»و هم «ولایه علی بن ابیطالب حصنی» درست است که همان کلمه توحید می باشد، کلمه در این جا لفظ نیست و کلمات الله الفاظ نیستند بلکه همان حقایق توحید و حقایق وجودی هستند.

سیر در وادی توحید با نور نبی اکرم(ص)

خدای متعال سیر در وادی توحید را ضمن آیه نور توضیح داده است و می فرماید «الله نورالسماوات والارض» یعنی همه هدایتی که در عوالم موجود است- سماوات و ارض اینجا مقصود همه عوامل خلقت اند  و سماوات در مقابل عالم ملکوت نیست- با نور الهی هدایت و روشن می شوند هدایت همه سماواتی ها و زمینی ها - در همه عوالم خلقت- با نور الهی واقع می شود، سپس خدای متعال پرده از جریان هدایت خودش بر می دارد و می فرماید:«مثل نوره...»جریان هدایت خدای متعال متمثل در یک مثلی است، نور الهی مثلی دارد که همه انوار هدایت در او متمثل می شوند که «لله مثل الاعلی»(نحل/60) در روایت توحید صدوق فرمودند: خود این مثل وجود مقدس رسول الله(ص) است و بعد شبکه نور الهی را شبکه نور نبی اکرم(ص) توصیف کرده و در ذیل آیه«مَثَل ُنُورِهِ كَمِشْكاه »(نور/35)این وجود مقدس همانند نور خدا است و وجودش مثل یک چراغ دان می باشد که در او چراغ هایی روشن است، این چراغ ها از یک روغن زیتون مصفایی نور می گیرند تا می رسند به نور علی نور «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ»)نور/35) انواری که از وجود مقدس نبی اکرم(ص) در عالم ساطع می شود، نور علی نور است، همینطور امام بعد الامام نیز انواری هستند که از این سرچشمه نور به آنها نور ساطع می شود.

وجود نبی اکرم، حقیقت ذکر الهی

یکی از اسامی نبی اکرم در قرآن کریم، ذکر است که می فرماید «جائکم ذکر من ربکم»(اعراف/63)  یا «قَدْ أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكمُ‏ْ ذِكْرًا * رَّسُولًا»(طلاق/10 و 11) وجود مقدس حضرت حقیقت ذکر الهی است، و هرکجا ذکر حضرت بود، ذکر حضور است، لذا در خانه هایی که نور حضرت تجلی کرده و اجازه ذکر وجود دارد، آنجا اجازه رفعت داده شده است و امکان سیر در مقامات توحید، سیر در مقامات معرفت و هدایت، سیر در پرتو نبی اکرم(ص)  داده شده است، این نور نبی اکرم(ص) در خانه هایی خاصی تنزل پیدا کرده که در روایت فرمود: خانه هایی که نور حضرت در آنجا وجود دارد، نور الهی هم در آنجا است؛ «في  ‏بُيُوتٍ أَذِن َاللَّهُ أَنْ تُرْفَع َوَيُذْكَر َفيهَا اسْمُه»(نور/36) اجازه رفعت و ذکر در بعضی از خانه ها داده شده، زیرا این نور در این خانه ها نازل شده و ذکر الله در این خانه ها نازل شده است.

خانه های انبیاء همه نورشان را از نبی اکرم(ص) می گیرند و هر پیغمبری یک شعاعی از نبی اکرم(ص) است که امتهای خودشان را با این نور به سمت خدای متعال هدایت می کردند. در روایات فرموده اند: این خانه ها در اصل خانه ولایت اند، ورود به خانه های ائمه علیهم السلام محتاج به این است که انسان خشوع داشته باشد،«وَادْخُلُواالْبابَ سُجَّداً وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُم»(بقره/38) مکرر ائمه(ع) فرموده اند: ما «باب الله» هستیم، ما باب حطه شما هستیم، اگر می خواهید به وادی توحید وارد شوید، باید از باب ولایت وارد شوید و شرط ورود تواضع است، کسی که می خواهد سرش را بالا بگیرد، برای خودش حساب و کتاب باز کند، در وادی ولایت راه ندارد، بلکه باید خاشعانه وارد شد.

حتی راه قرب در عالم ملکوت هم همین است لذا اول، خدای متعال حساب همه را صاف کرده و به ملائکه عالم ملکوت فرمود: باید در مقابل آن کسی که خلیفه ماست و روح ما - روح الهی-  در او تنزل پیدا کرده، سجده کنید، و  اگر کسی وارد این وادی شد، وارد وادی نور و وادی ایمن شده، وارد وادی توحید شده است، نورالهی در وجود مقدس نبی اکرم(ص) متمثل شده است و سپس از وجود مقدس ایشان به همه عالم نازل شده و در هر عالمی از عوالم - دنیا و قبل و بعد از آن-  نورشان در بیوتی خاص نازل می شود، هر کسی وارد آن خانه ها بشود به توحید راه پیدا می کند،توجه کنید که سیر ما از این عالم شروع می شود و وارد خانه های نبی اکرم(ص) می شویم و وارد وادی توحیدی کلمه« لا اله الا الله» می شویم و با وجود مقدس ایشان و شفاعت ایشان سیر می کنیم و هر سجده ای می کنیم، باب جدیدی گشوده می شود و یک پرده ای از حقیقت نبی اکرم(ص)برما گشوده می شود و این سیر حد یقف ندارد.

عدم امکان وصول به حقیقت معرفت در عالم دنیا

البته باید دانست که امکان درک تمام حقایق توحید در این عالم وجود ندارد و همه آنها همانند نور الهی و نور نبی اکرم(ص) قابل دریافت نیستند؛ زمانی که موسای کلیم از خداوند درخواست رویت کرد: «وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِميقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِني‏ أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَراني‏ وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَراني»(اعراف/143) خداوند متعال فرمود : تو نمی توانی من را ببینی، اگر می خواهی من را ببینی، نگاهی به آن کوه کن، اگر کوه قرار پیدا کرد، شما می توانی من را ببینی، با وجود آن که حضرت موسی پیغمبر اولی العظم است و میداند خدای متعال به چشم سر دیده نمی شود، چنین  درخواستی کرده است، گرچه امام رضا علیه السلام در مجلس مامون فرمودند که موسای کلیم حرف قومش را به خدا عرضه می کرد لکن این یک معنای آیه است، آیه بطونی دارد، و معانی دیگری هم برای این آیه شده است و یک معنا این است که موسای کلیم می خواست، رویت معنوی برایش واقع شود، همان رویتی که با حقیقت ایمان واقع می شود و هنگامی که آن رویت را در خواست  کرد، خدای متعال فرمود: مقامی که تو دنبالش هستی، در این دنیا ممکن نیست، باید وارد عالم بعدی بشوی، کوه ها هم تحمل نمی آورند، و آن چیزی که در روایات آمده که خیلی عجیب است فرمود: آن نوری که در کوه تجلی کرد، انوار کروبین بود، که از شیعیان امیرالمومنین(ع) بودند: «فَلَمَّا تجََلىَ ‏رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّمُوسىَ ‏صَعِقًا» (عراف/143)تلقی من  این است که موسای کلیم اگر می خواست مقام غیب الهی را ببیند -که قابل رویت نیست- در واقع می خواست، اکبر آیات الهی را ببیند و می خواست، نور الهی را در نبی اکرم(ص) و امیرالمومنین(ع) بلا حجاب ببیند، به او گفتند، نور نبی اکرم(ص) در این دنیا قابل دیدن نیست، هیچ کسی نمی تواند ببیند، باید یه عوالم آخرت بروید ، اگر می شد انسان با این پیامبر همه سیرها را در دنیا انجام می داد و دیگر انسان را به آخرت نمی بردند. سیر ما با نبی اکرم(ص) در این دنیا به  آخر نمی رسد، اول سیر ما با اهل بیت است، اگر در دنیا  صراط مستقیم بودیم، تازه می توانیم در آخرت همراه با ائمه سیر کنیم.

رسیدن به توحید بدون اهلبیت محال است

چنانکه گفته شد، ورود به وادی توحید این است «کلمه لا اله الا الله حصنی» اگر کسی وارد بیوت نبی اکرم(ص) شد که هدایت الهی در آنجا نازل می شود،بهش  اجازه ذکر و حضور و رشد و قدم برداشتن در وادی توحید را می دهند، اگر وارد این خانه ها شدی،«فی صلاتهم دائمون» «لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌوَلابَيْعٌ عَنْ ذِكْرِاللَّهِ »)نور/37) می شوید، این وادی وادی ایمن و وادی توحید است که خارج از این وادی وادی شرک و عذاب است،«فمن دخل حصنی امن من عذابی» ولی سیر ما در این وادی توحید حد یقف ندارد، هرچه در این خانه های نبی اکرم(ص)بالا برویم،  درهای دیگری از خانه گشوده می شود، اگر در حرم امام رضا(ع)  می گوییم:«اللهم انی وقفت علی باب من ابواب من بیوت نبیک»(7) واز خدا و رسول و ائمه علیهم السلام و ملائکه مقربی که آنجا مستقر اند اجازه می گیریم  و وارد حریم امام رضا علیه السلام می شویم  در واقع به اندازه ای که اجازه می دهند، وارد می شویم، حرم امام هم ملکوت عالم است، جسم خود امام به منزله روح همه عالم ماده است. حرم امام که فقط جسم نیست،  اگر کسی پرده از آنچه که می بینیم، بردارد، مشاهده می کنیم که این حرم تا فوق عرض الهی است، در روایت داریم، اگر کسی امام رضا(ع) را زیارت کند،«كَمَنْ‏ زَارَ اللَّهَ‏ فِي‏ عَرْشِه‏» (8) یعنی حرم امام رضا(ع) تا مقام عرش حضور دارد، در بعضی روایات در باب سیدالشهداست داریم که «فَكَأَنَّمَا زَارَ اللَّهَ فَوْقَ‏ عَرْشِه‏»(9) یعنی دریافت  انوار حضرت حق را از ورای عرش در حرم امام حسین(ع) امکان پذیر است.

بنابراین، حرم اهل بیت مقاماتی دارد که اگر کسی وارد شد، اجازه رفعت پیدا می کند. در این دنیا سیر انسان به آخر نمی رسد،مگر حضرت سلمان همه مراتب توحید را طی کرده است؟ مگر همه مقامات امیرالمومنین(ع) را دریافته است؟ تازه عالم برزخ اول سیر است و بعد وارد بهشت می شوند، مگر آنهایی که در بهشت هستند، همه امیرالمومنین را دریافته اند؟ سیر در درجات بهشت، سیر در درجات نورانیت نبی اکرم(ص) است. به بهشتی ها می گویند « اقْرَأْ وَ ارْقَأ»(10) به اندازه ای که درجات قرآن در آنها محقق است،- درجه دارند- آنان نیز همان مقدار درجه پیدا می کنند، قرآن عین جان نبی اکرم(ص) است، لذا هم از حضرت و هم از قرآن تعبیر به ذکر شده است، حقیقت ذکر نبی اکرم(ص) است که عین قرآن میباشد و درجات بهشت درجات نبی اکرم(ص) است، موحدین به اندازه ای که در درجات نور نبی اکرم(ص) در بهشت سیر می کنند، درجات ومقامات توحیدشان بالا می رود.

لذا ورود به وادی توحید یعنی ورود به وادی ولایت نبی اکرم(ص) و اهل بیت(ع)، سیر در مقامات توحید یعنی سیر در درجات نورانیت نبی اکرم(ص) و اهل بیت(ع) که مثل نور خدا است، و نوری که سماوات و ارض با او به سمت توحید هدایت می شوند، نور نبی اکرم(ص) است و کلا هدایت در قرآن یعنی به خدا رسیدن و ضلالت یعنی از خدا گم شدن « مَا ذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الَّذِي فَقَدَ مَنْ‏ وَجَدَك‏»(11) یعنی آن کسی که به خداوند نرسید، در ضلالت محض است و کسی که به حضرت حق رسید به نور هدایت رسیده است، همه هدایت در نبی اکرم(ص) متمثل شده، هر کسی که در هر درجه ای از درجات اخلاص و توحید سالک است و سیر می کند در پرتو این نور است.

پیامبر(ص) واهل  بیتشان  کلمه توحیدند لذا «ارکان توحیدک و دئائم دینک» هستند و رکن توحیدند و خود کلمه «لا اله الا الله» در عالم نبی اکرم(ص) است، همه انوار توحید در وجود مقدس ایشان است و هر عبدی در هر مراتبی از بندگی به هر بابی از مقامات عبادت برسد، با سجده ایشان می رسد.« لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي» لذا حضرت وقتی کجاوه حرکت کرد، فرمودند:«بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا» توحید بدون نبی اکرم(ص) و ائمه(ع) شدنی نیست.

مشکل سقیفه همین یک کلمه بود که اهل بیت(ع) را از این وسط برداشتند، در این صورت نه شریعت دیگر فایده دارد نه توحید،شریعت بدون امام می شود پوسته بی معنایی که هزار سال نماز خوانده و عبادت کرده است و یک قدم هم آدم را جلو نمی برد،دیگر به توحید نمی رسد، اما اگر کسی از طریق وادی امام رفت به خدای متعال می رسد به شفاعت امام و مقامات توحید می رسد« بِنَا عُبِدَ اللَّهُ‏ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّه‏»(12)

پی نوشت ها:

(1) توحید صدوق، ص 25.

(2) اقبال الاعمال، ج 1، ص 470.

(3) همان.

(4) توحید صدوق، ص 108.

(5) کافی، ج 1، ص 442.

(6) بحار، ج 26، ص 1.

(7) مصباح کفعمی، ص 472.

(8) کافی، ج 4، ص 585.

(9) کامل الزیارات، ص 182.

(10) وسائل الشیعه، ج 6، ص 224.

(11) اقبال الاعمال، ج 1، ص 349.

(12) بصائر الدرجات، ج 1، ص 64.