نسخه آزمایشی
یکشنبه, 03 تیر 1397 - Sun, 24 Jun 2018

مقام نورانیت و علم رسول الله(ص) و اهل بیت ایشان؛ تحلیل مقام ذکر ایشان

متن زیر سخنرانی ششمین جلسه سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در دهه­ی آخر ماه صفر سال 92 می باشد که به تاریخ 8 دی ماه سال 92 در هیاتی در قم برگزار شده است. در این جلسه ذکر و عبد دو اسم از اسماء نبی اکرم در قرآن توضیح داده شد. ایشان فرمودند که در برخی از آیات منظور از ذکر وجود مقدس پیامبر و در برخی منظور، قرآن و در برخی دیگر هم قرآن و هم پیامبر مورد نظر است. ایشان افزودند که در مقامی قرآن و نبی اکرم یک حقیقت هستند و بعد در عالم دنیا نازل می شوند که این مقام نورانیت است. در ادامه فرمودند که حضرت تمام وجودشان ذکر و توجه و حضور است و اگر کسی بنده شد و درخواست کرد این ذکر را به او می دهند و اهل الذکر می شود. ایشان با اشاره به به آیه ای از قرآن افزودند که پیامبر اول العابدین هستند و مقام عبودیت همان مقام ذکر و کلمه نور است. متن کامل سخنرانی:

منظور از ذکر، پیامبر(ص) و قرآن

خدای تبارک و تعالی در آیه دهم و یازدهم سوره مبارکه طلاق یک خطابی به مومنین دارد، می فرماید: «فَاتَّقُواْ اللّهَ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ»(طلاق/10) می فرماید ای کسانی که صاحب لب هستید و حقیقت انسانیت به شما عطا شده «فَاتَّقُواْ اللّهَ» وبعد الولالباب را معنی می کند: «الَّذِينَ آمَنُواْ» کسانی که ایمان به خدای متعال آوردند اینها اولو الالباب هستند. بعد می فرماید «قَدْ أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا» خدای متعال بر شما ذکری را نازل کرده، فرود آورده و این ذکر از مقامات بالا تنزل پیدا کرده است تا به سوی شما و به شما برسد. از خود این تعبیر به خوبی استفاده می شود که این ذکر موطن و موقف اصلی اش این عالم ما نیست بلکه عالم دیگری است. خدای متعال از آن عالم این ذکر را به سوی ما فرستاده است. حال این ذکری که خدای متعال به سوی ما فرستاده چیست؟  «رَّسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ لِّيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّور» این ذکر خود وجود مقدس رسول گرامی اسلام هست که خدای متعال از عالم بالا این ذکر را فرستاده است و آیات واضح خدای متعال را بر شما تلاوت می کند که آن کسانی را که اهل ایمان و عمل صالح هستند با این آیات الهی از ظلمات و تاریکی ها به سمت نور و حضرت حق بیرون ببرد.

«وَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا» اگر کسی ایمان بالله بیاورد و اهل عمل صالح باشد خدای متعال او را به باغستانهایی که از فرو دست این باغستانها نهرهایی جاری است وارد می کند، همیشه در این مقامات می مانند و خدای متعال رزق نیکو و حسنی را برای آنها مقدر فرموده است. در این آیه از وجود مقدس رسول الله(ص) تعبیر به ذکر شده است لذا یکی از اوصاف نبی اکرم(ص) در قرآن ذکر است. از حضرت به نام ذکر یاد شده است کما اینکه از قرآن هم به ذکر تعبیر شده است: «وَ قالُوا يا أَيُّهَا الَّذي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُون»(حجر/6) به حضرت اینطور خطاب می کردند. از قرآن در خود کتاب در موارد متعددی تعبیر به ذکر شده است. هم حضرت رسول ذکر است و هم قرآن ذکر خدای متعال است و لذا این آیه شریفه که هم در سوره مبارکه نحل است هم در بعضی سور دیگر که «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون»(نحل/43) اگر نمی دانید بروید از اهل ذکر سوال کنید، ذکر که در این آیه آمده در روایات معصومین هم به قرآن تفسیر شده هم به وجود مقدس رسول الله(ص). بعضی از عامه تلقیشان این بود که این اهل ذکری که قرآن فرموده بروید از ایشان سوال کنید مقصود علمای اهل کتاب مثل علمای یهود و مسیحی ها هستند ولی ائمه علیهم السلام این را رد کردند و فرمودند منظور از اهل ذکر ما هستیم. ذکر، وجود مقدس رسول الله(ص) و قرآن است، ما اهل الذکر هستیم. می فرماید: «وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِم» پیامبر ما، ما قبل از شما هم رجالی را در قالب بشر می فرستادیم و به آنها وحی می کردیم، این امر جدیدی نیست که حالا خیلی شگفت انگیز باشد. «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون» اگر شما این حقیقت را نمی دانید بروید از اهل ذکر سوال کنید و بپرسید تا به شما خبر بدهند که حقیقت چیست. به مناسبت اینکه در آیه گفته شده ما پیامبرانی را فرستاده ایم به آنها وحی می کردیم برخی گفته اند مقصود علمای اهل کتاب هستند بروید از آنها سوال کنید، پیامبران قبلی هم رجال بودند  خدای متعال آنها را می فرستاده و به ایشان هم وحی می کرده و رسول الهی بودند، ولی ائمه علیهم السلام فرمودند مقصود این نیست، «فاسئلوا اهل الذکر» یعنی از ما سوال کنید. لذا برخی از روایات ذکر را به قرآن تفسیر کرده است یعنی آنهایی که حقیقت قرآن را واجد هستند و اهل قرآن هستند و حقایق قرآن به آنها عطا شده است. آنها می دانند و می توانند ابهامات شما را رفع کنند، آنها دستشان پر است و می توانند شما را هدایت کنند. در بعضی از روایات هم به وجود مقدس رسول الله(ص) تفسیر شده است.

در این زمینه چند روایت است، یکی در کتاب شریف کافی، امام باقر علیه السلام در ضمن همین آیه نقل شده حضرت فرمودند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الذِّكْرُ أَنَا وَ الْأَئِمَّةُ أَهْلُ الذِّكْر»(1) من ذکر هستم و ائمه علیهم السلام اهل الذکر هستند. اهل بیت من یعنی آنهایی که وارد بر بیت نبوت من هستند، آنها اهل الذکر هستند؛ اهل این ذکری هستند که خدای متعال نازل کرده است. لذا همه حقایق در این ذکر است، اگر شما نمی دانید بروید سوال کنید. سوال هم به معنی پرسش کردن نیست، سوال برای اهل طلب است، به سائل که می گویند سائل به خاطر این نیست که می پرسد به خاطر این است که التماس و التجاء می کند و خود را فقیر می بیند. جواب ائمه علیهم السلام هم به اندازه سوال ما است، بیش از سوال ما جواب نمی دهند. هر کسی به یک مقداری سائل است و ائمه(ع) هم به همان مقدار جوابش را می دهند. در روایات مکرر این مسأله آمده است.

بطور مثال به امام رضا(ع) عرض کرد: «فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون» معنایش چیست؟ حضرت فرمود: «فَقَالَ نَحْنُ أَهْلُ الذِّكْرِ وَ نَحْنُ الْمَسْئُولُونَ قُلْتُ‏ فَأَنْتُمُ‏ الْمَسْئُولُونَ‏ وَ نَحْنُ السَّائِلُونَ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ حَقّاً عَلَيْنَا أَنْ نَسْأَلَكُمْ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ حَقّاً عَلَيْكُمْ أَنْ تُجِيبُونَا قَالَ لَا ذَاكَ إِلَيْنَا إِنْ شِئْنَا فَعَلْنَا وَ إِنْ شِئْنَا لَمْ نَفْعَل‏»(2) یعنی ما اهل ذکریم از ما باید سوال کنید. گفت آقا پس از شما باید سوال کرد؟ حضرت فرمود بله. ما باید سوال کنیم؟ حضرت فرمود بله. ما سائلیم و شما مسئول، در ادامه به حضرت عرض کرد پس وظیفه ماست که بیاییم از شما سوال کنیم؟ حضرت فرمودند بله. سوال کرد پس بنابراین بر شما هم واجب است به ما جواب بدهید؟ حضرت فرمودند این به عهده ما گذاشته شده است. بخواهیم جواب می دهیم، بخواهیم جواب نمی دهیم مگر این کلام الهی را نشنیده ای که خدای متعال فرمود: «هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ»(ص/39) ما به تو بخشیدیم، عطیه ما است. اگر می خواهی به دیگران بده و اگر نمیخواهی نده، از شما حساب و کتاب نمی کشیم. البته ظاهر این آیه راجع به ملک سلیمان است که خدای متعال ملک سلیمان را به ایشان که عطا کرد به سلیمان فرمود به تو بخشیدیم دیگر سوال و جوابی در بابش نیست، می خواهی به دیگران منت بگذار و به دیگران از این ملک بده، می خواهی نده. ولی این آیه به اهل بیت تفسیر شده و از این بالاتر هم داریم در روایتی در کافی راوی می گوید در یک مجلس از امام صادق(ع) از یک آیه سه سوال شد و ایشان سه جور جواب دادند. من خیلی در دل مضطرب شدم وقتی اهل مجلس رفتند حضرت به من فرمودند: خدای متعال به سلیمان ملک داد بعد به او فرمود ما به تو ملک بخشیدیم می خواهی به دیگران بده می خواهی نده، خیال می کنید به وجود مقدس رسول گرامی اسلام و ما اهل بیت چنین چیزی را عطا نکرده است. بعد فرمود به ما یک مرتبه خیلی بالاتری داده این که مُلک نیست که دنیا را به کسی بدهند و بعد بگویند حکومت مال خودت می خواهی ببخش می خواهی نبخش، خدای متعال به ما یک مقامی داده و به مردم فرموده: «مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا» هر چه خدای متعال به نام دین به شما داد، اخذ کنید و هرچه هم شما را از آن نهی کرد، منتهی بشوید دیگر دنبالش نروید. خدای متعال امر دینش را به این پیامبر سپرده و این دو مورد یعنی مُلک و امر دین اصلا قابل مقایسه نیستند. امر دین به دست خود خدای متعال است و هیچ کس حق ندارد کم و زیاد کند. از اینرو خدای متعال می فرماید: «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيل * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِين * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ»(حاقه/45) این پیامبر اگر از طرف خودش کم و زیاد کند، او را به دست قدرت خودمان می گیریم و رگش را قطع می کنیم. امر دین اینقدر مهم است.

خدای متعال در جای دیگر می فرماید به مردم بگو «مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا»(حشر/7) هر چه پیامبر به شما فرمود بگیرید و هر چه هم شما را نهی کرد منتهی بشوید. امر را به حضرت واگذار کرده این معنایش این است که این وجود مقدس کسی است که «ما ینطق عن الهوی»(نجم/3) همه عالم هم دستش بدهی اصلا از خودش کاری نمی کند و همه تصرفاتش تصرفات خدایی است. این دین به پیامبر به این معنا واگذار شده است. پیامبر و ائمه علیهم السلام به اندازه سوال انسان به انسان عطا می کنند. این است که حضرت فرمود پیامبر خدا هیچ گاه از باطن عقلش با مردم صحبت نمی کرد بعد هم می فرمود: «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِم‏»(3) آن چیزی که مخاطب حقایق است عقل مردم است پس به اندازه عقل مردم با مردم صحبت کنید و هیچ وقت از کنه عقلش با کسی صحبت نکرد به خاطر اینکه سوالی از آن مرتبه نیست و همه سوالها در مراتب پایین ترند و حضرت در همان مراتب پایین تر جواب سوال ها را عطا می کردند. پس «فاسئلوا اهل الذکر» یعنی اگر نمی دانید بروید التماس کنید، سائل باشید؛ به اندازه سوالتان به شما عطا می کنند. گاهی تعبیر شده قرآن ذکر است و ما اهل ذکریم. در روایات متعددی این طور آمده که ذکر وجود مقدس رسول الله(ص) و ما اهل الذکر هستیم. این روایت در بصائرالدرجات است که محمد بن مسلم از امام باقر(ع) نقل می کند که حضرت فرمودند: «رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَهْلُ بَيْتِهِ أَهْلُ الذِّكْرِ وَ هُمُ‏ الْمَسْئُولُون‏»(4) از آنها باید سوال بشود، اگر تقاضایی دارید، طلبی دارید، معرفتی می خواهید سراغ آنها بروید چون همه حقایق در این ذکر است و آنها هم اهل این ذکر هستند و اسرار کتاب برای آنها مکشوف است. از این جهت است که در روایت فرمودند که در قرآن اخبار گذشته، آینده، ماکان و مایکون و ما هو کائن، خبر ما فی السماء، ما فی الارض، فی الجنه و فی النار همه اینها در قرآن است و ما واقف به این امور هستیم. در روایت دیگری است که امام باقر علیه السلام در جمع دوستانشان فرمودند که «إِنِّي لَأَعْلَمُ‏ مَا فِي‏ السَّمَاوَاتِ‏ وَ مَا فِي‏ الْأَرْضِ‏ وَ أَعْلَمُ مَا فِي الْجَنَّةِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي النَّارِ وَ أَعْلَمُ مَا كَانَ وَ مَا يَكُون‏»(5) هرچه در آسمان و زمین است من می دانم. آنچه بوده و هست و خواهد بود و آنچه در بهشت و جهنم است را من می دانم. تعجب کردند حضرت فرمودند خدای متعال فرمودند: «وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ»(نحل/89) پیامبر ما این کتابی که ما بر شما فرستادیم همه حقایق را داراست شما هم سعی کنید که به همه حقایق برسید و فرمود این کتاب نزد ما است. پس اهل الذکر معنایش این است که همه حقایقی که در آن مقام است در اختیار آنهاست و اگر شما اهل سوال هستید و می خواهید از حقایق وحی و از حقایقی که بر انبیای گذشته و بر این پیامبر نازل شده بپرسید و از این اسرار سر در بیاورید بروید از اهل الذکر بپرسید. پس این آیه شریفه معنایش این می شود که قبل شما هم شخصیت هایی را می فرستادیم و به آنها وحی می کردیم به این مردم بگو اگر نمی دانید بروید از اهل الذکر بپرسید چرا که همه آن حقایقی که نزد انبیای گذشته بوده نزد این اهل الذکر هست. با این تعبیر، هم وجود مقدس رسول الله ذکری است که نازل شده و هم قرآن ذکر الهی است که نازل شده است.

مقام نورانیت در راستای حقیقت ذکر بودن حضرت

در یک مقام، این ذکر یعنی قرآن و نبی اکرم یک حقیقت هستند و بعد در عالم دنیا نازل می شوند. سؤال اینجاست که این مقام چه مقامی است؟ از خود این آیه سوره مبارکه طلاق واضح می شود که این مقام چه مقامی است و روایت نیز توضیح داده است، فرمود: «إِنَ‏ اللَّهَ‏ كَانَ‏ إِذْ لَا كَانَ‏ فَخَلَقَ الْكَانَ وَ الْمَكَانَ وَ خَلَقَ نُورَ الْأَنْوَارِ الَّذِي نُوِّرَتْ مِنْهُ الْأَنْوَارُ وَ أَجْرَى فِيهِ مِنْ نُورِهِ الَّذِي نُوِّرَتْ مِنْهُ الْأَنْوَار»(6) یعنی خدای متعال بود و هیچ چیز دیگری نبود و خدای متعال بود و هیچ کون و مکانی نبود، هیچ چیز نبود. سپس همه آفرینش بعد آفریده شد. آغاز خلقت چه بود؟ خدای متعال در آغاز خلقت آن نوری را آفرید که نور همه نورها است و همه نورهای دیگر از آن منشعب می شوند. آن نوری که همه نورهای دیگر در پرتوی آن نورانی می شوند، از آن نور می گیرند و روشن می شوند. مانند خورشید که به ماه می تابد و ماه را نورانی می کند این نور ماه از خورشید است. خدای متعال در آغاز خلقت آن نوری را آفرید که همه انوار از او ساطع می شوند، از آن نورانی می شوند؛ هر کجا نوری هست شعاع آن نور است. بعد فرمود از آن نور وجود مقدس نبی اکرم(ص) آفریده شده است. پس این وجود مقدس حقیقتش آن نور الانوار است، آن نوری است که همه چراغهای هستی از آنجا روشن می شود. اگر انبیا چراغهای امم هستند و اگر نبوت و کتابی که به ایشان داده نور است، همه نورانیت ها از آنجا سرچشمه می گیرد. کتب انبیا نورانیت و هدایتش از آن نور است. اگر مومن نورانی است و اگر هر کجا نوری هست همه انوار از آن نور، نور گرفته اند. بعد فرمود همه چراغها نورشان به این چراغ بر می گردد. این چراغ نورش به کجا برمی گردد؟ از نور عظمت الهی پر شده است و آنچه در آن وجود مقدس جاری است و وجود مقدس ایشان را روشن می کند نور الهی بدون حجاب است. بقیه چراغهایی که در عالم روشن است. یعنی اگر مومن قلبش چراغدان نور خدا است که فرمود: «الْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ‏ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى النُّور»(6) این نور از آنجا ساطع می شود. پس سرآغاز خلقت با کلمه نور شروع شده است.

بعد از زیارت آل یاسین یک صلواتی است که نباید مورد غفلت قرار گیرد و در واقع ادامه زیارت است: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ نَبِيِّ رَحْمَتِكَ وَ كَلِمَةِ نُورِك‏»(7) این وجود مقدس کلمه نور الهی است، آن کلمه نوری که خدای متعال آفرید و همه انوار دیگر از او ساطع می شود. هر چراغی در عالم روشن است، هر دلی که روشن می شود، هر پیامبر، ملک و مومنی که راه خودش را می بیند بخاطر این وجود مقدس است. از این جهت است که گاهی از حضرت در قرآن به شمس تعبیر شده است: «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا» گاهی به یک وجه دیگری از حضرت تعبیر می شود: « وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُون»(نحل/16) خدای متعال علائمی سر راه شما گذاشته و با ستاره شما را هدایت می کند، چون نجم الف و لام دارد منظور یک نجم خاصی است. فرمود علامات ما هستیم و نجم وجود مقدس رسول الله(ص) است.

گاهی در برخی روایات نحوه خلقت این وجود مقدس را هم توضیح داده است: «خلق نور الانوار» خدای متعال بود و هیچ نبود، نور الانوار را آفرید نوری که همه نورها از آن ناشی می شود. در برخی روایات تعبیر این است: «ثُمَّ تَكَلَّمَ‏ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ نُورا»(8) خدای متعال تکلم کرد به کلمه ای، تکلم کردن خدا با تکلم کردن ما فرق می کند ما وقتی می خواهیم تکلم کنیم یک فعل و انفعالاتی در ما اتفاق می افتد که همه مادی است ولی در خدای متعال این طور نیست. خدای متعال یک کلمه ای را القا کرد، تکلم کرد به یک کلمه ای؛ اولین کلمه شد کلمه نور. پس «خلق نور الانوار» گاهی اینطور تعبیر می شود که خدای متعال تکلم به کلمه ای کرد و این کلمه، کلمه نور شد. حقیقت نور کلمه الهی است، این که قرآن کلام الله است نکته اش همین است، فرمود قرآن اگر کلام خدا و کلام الله است آیا قرآن مخلوق کلام خداست و یا مخلوق نیست؟ یک بحث مفصلی در روایات ما هست. بحث های مفصلی در دوره ائمه می کردند بخصوص این بحث ها بیشتر در محافل اهل عامه بود، ائمه هم گاهی خیلی تحویل نمی گرفتند. حضرت در مقام جواب فرمودند که قرآن کلام الله است، همین. قرآن کلام الهی است نه مخلوق است نه خالق، قرآن کلام الهی است، این حقیقتش تکلم الهی است؛ خدای متعال تکلم کرده این کلمه به وجود آمده شده نور. این کلمه نور که کلمه الهی است هم وجود مقدس نبی اکرم است و هم وجود نورانی قرآن. قرآن کلام الله است یعنی همین. بعد این کلام الله نازل شده و بصورت  الفاظ به ما رسیده است و این رشته متصل بین ما و خدای متعال است. نبی اکرم(ص) هم همین طور است. وجود مقدس رسول الله آن کلمه ذکر الهی است که آن کلمه را خدای متعال نازل کرده است. لذا این ذکر هم قرآن است که همه علوم و معارف در آن جمع است و هم وجود مقدس رسول است.

بهمین علت آنهایی که نمی دانند و طلبی نسبت به معارف در ایشان هست و دنبال معارف هستند، باید از آن کسی سوال کنند که از این ذکر و از این کلمه نور الهی باخبر است. همه علوم الهی نور هستند، آن علمی که ما را راهبری می کند لفظ و قرآن و استدلال و اینها نیست، در روایات مکرر آمده است که «ليس العلم بكثرة التعلم إنما هو نور يقذفه اللَّه في قلب من يريد اللَّه‏ أن‏ يهديه‏»(9) علم نوری است که در قلب آن کسانی واقع می شود که اراده الهی این است که آنها را هدایت کند. این نور چیست؟ آیات قرآن این نور و آن کسی را که خدا می خواهد هدایت کند توضیح داده است، فرمود: «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا»(شوری/52) پیامبر ما، ما روحی را از امر خودمان بر شما نازل کردیم که اگر این روح را نازل نمی کردیم شما نمی دانستید که کتاب و ایمان چیست. همه حقایق کتاب و ایمان در این حقیقت به شما داده شده است. و این حقیقتی که بر شما نازل شده ما آن را نور قرار دادیم و کلمه نور شد. این کلمه روح را ما نوری قرار دادیم که هر بنده ای را بخواهیم با آن هدایت کنیم با او هدایت می کنیم. پس حقیقت معارف، حقیقت معرفت الله و توحید این علم حقیقی سر و صدا و قیل و قال و مرکب روی کاغذ و وسائل جدال و مجادله نیست؛ بله خیلی چیزها ما می دانیم اینها برای مجادله و خوشگذرانی در دنیا خوب است. فرمود چه بسا عالمی که در ظاهر یک واو را اشتباه نمی کند ولی قلبش نورانی نیست، ظلمت است و نفاق دارد. ممکن است انسان این علوم ظاهری را بلد باشد ولی از نور به او نرسیده باشد. علم حقیقی، آن ذکر الهی است که به هر قلبی برسد می شود اهل الذکر. آنهایی که صاحب این ذکر بودند معصومین بودند که اهل الذکر بودند. این علم الهی آن نوری است که خدای متعال آنرا نور قرار داده است «جعلناه نورا» این اصل آنچیزی است که بر این پیامبر نازل شد و به تعبیر بهتر به او وحی شد و آن وحی عبارت بود از آن کلمه روح که ما آن را نوری قرار دادیم که با آن هرکه را ازبندگان خود خواهیم هدایت کنیم.

در روایتی دیگر هم امیرالمومنین(ع) فرمودند: خدای متعال بود و هیچ کس. خدای متعال ابدا و ازلا این طور است. هیچ کسی شریک خدا نیست، برای خدا شریک درست نکنید؛ همه این مقاماتی که ما برای ائمه علیهم السلام می گوییم مقام عبد است. مقام عبودیت نبی اکرم هم همین مقام ذکر است، حضرت در این مقام عبد مطلق است. ائمه علیهم السلام با همه مقاماتی که ما برایشان ذکر می کنیم ازلا و ابدا شریک خدا نیستند، عبد هستند. خدای متعال متفرد در توحید است، شریک ندارد. «ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ رُوحاً فَأَسْكَنَهُ‏ اللَّهُ‏ فِي‏ ذَلِكَ‏ النُّورِ وَ أَسْكَنَهُ فِي أَبْدَانِنَا فَنَحْنُ رُوحُ اللَّهِ وَ كَلِمَاتُه‏»(10) کلمه ای را ایجاد کرد، تکلم به کلمه ای کرد و کلمه نور شد. حقیقت نور که همه روشنی عالم و هدایت عالم از اوست این کلمه نور است. خدای متعال یک کلمه دومی را تکلم فرمود شد کلمه روح. پس دو کلمه داریم یکی کلمه نور و یکی کلمه روح. بعد فرمود آن روح در کلمه نور قرار گرفت، بنابراین به تعبیری این دو با هم آمیخته شده اند و بعد خدای متعال از این حقیقت نور و روح نبی اکرم و امیرالمومنین و اهل بیت را آفرید. حقیقت وجود آنها از اینجا آغاز شده است. و روح در این عبارت ناظر به همان آیه است که فرمود: «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا» یعنی ناظر به همان مقام است.

پس اصل وجود مقدس نبی اکرم که از او تعبیر به ذکر شده همان مقام نورانیت و همان مقام علم به حضرت حق است. توجه و معرفت به حضرت حق است، آن علم مطلق به حضرت حق، آن حضور و آن ذکر خود پیامبر است. پیامبر خود ذکر است، خود علم و خود کلمه معرفت بالله است. ما بقی هر کسی که خدا را می شناسد و سر از معارف در می آورد و به وحی پیامبر می رسد او اهل الذکر و اهل آن کلمه است. از آن کلمه نور و از آن کلمه علم و از آن کلمه حقیقت و معرفت حضرت حق چیزی به او رسیده است و شاید حقیقت نبوت نبی اکرم هم همین است. آن ذکری است که در وجود مقدس حضرت است، خبری که از عالم غیب به حضرت دادند، خبر توحید و علم و معرفتی که به حضرت دادند، همین است. کلمه نور همان نبی است، صاحب نبا است؛ آن خبر و آن علمی که به حضرت دادند همین کلمه نوری است که در وجود مقدس حضرت قرار گرفته است. و اگر کسی بخواهد به علم برسد باید به این کلمه برسد و اگر کسی به این کلمه رسید نورانی می شود. این ذکر نور ایجاد می کند این طور نیست که این ذکر فقط لفظ باشد. اگر این ذکر در وجود کسی آمد و به اندازه خودش اهل الذکر شد آنوقت بقیه باید سائل او بشوند و از او گدایی کنند. ائمه علیهم السلام اهل الذکر هستند، آن معرفت و آن نور و حقیقت در وجود مقدسشان هست که هم قرآن هست و هم نبی اکرم؛ هم حقیقت نبی اکرم در آنها تجلی کرده و هم قرآن در وجود آنها است، «بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»(عنکبوت/49)  این علم الهی در سینه این آدمها است، در بین دو جلد کتاب نیست. نکته دیگر اینکه خدای متعال به جای اینکه بگوید «فاسئلوا اهل الذکر» می توانست بفرماید «فاسئلوا اهل العلم» ولی این تعبیر را ندارد. علم ذکر الهی است، اگر می خواهید به حقیقت برسید بروید سائل اهل الذکر بشوید. آن وحی که به انبیا شده و از جمله جامعش به وجود مقدس نبی اکرم شده، آن ذکر است. اگر می خواهید با خبر بشوید بروید از اهل الذکر بپرسید. قرآن الفاظ نیست که کسانی که الفاظ بلد هستند بروید از آنها در مورد قرآن سوال کنید، آنها از الفاظ قرآن برایتان می گویند. اگر کسی اهل الذکر شد و ذکر قرآن را به او دادند و آن کلمه نور به او عطا شد، آن آدم اهل القرآن است. اگر قرآن می خواهید بدانید از آنها بپرسید؛ آنهایی که اهل الذکر هستند. این است که حضرت گاهی قسم می خورد و می فرمود والله این فلان و فلان که از علمای زمان حضرت بودند ظاهرا زمان امام صادق(ع) هست، می فرماید یک حرف قرآن را اینها نفهمیده اند چون قرآن ذکر است و اینها اهل الذکر نیستند. چون این نورانیت و ذکر مخصوص کسانی است که «جعلناه نورا نهدی به نشاء من عبادنا». سر و صدا مال همه هست، می خواهد مجادله کند، «كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُورا»(اسراء/20) شیطان را هم خدا امداد می کند وقتی می خواهد برود مجادله کند یک ابزاری به او می دهند که برود سر و صدا کند و بگوید من با سوادم، با سوادترم. اینها را به همه می دهند اما آن ذکر را که حضور حضرت حق است و حقیقت نورانیت و حقیقت عبودیت و بندگی است آن را به اهل الذکرمی دهند. «جعلناه نورا نهدی به نشاء من عبادنا» اگر کسی بنده شد این ذکر را به او می دهند. این همان است که حضرت به عنوان بصری گفت. گفت آقا آمده ام علم بگیرم فرمود خیلی جای خوبی آمده ای ولی مقدماتش را تحصیل نکرده ای برو عبد شو بعد بیا. ما که هستیم ما که جایی نمی رویم. آدرس را خوب آمدی ولی شرطش در شما نیست. چون آن علم برای تفاخر و تکاثر و اینها نیست آن علم مخصوص رفتن راه خدا است، عبد بشو آن اسرار را به تو می دهیم. ذکر همان سر الهی است که در وجود مقدس نبی اکرم است. پس حضرت اگر ذکر هستند و قرآن اگر ذکر است و نازل شده است، آن ذکر همان کلمه نور است که وقتی نازل شد باز هم نور است. اهل الذکر هم اهل آن باطن قرآن و نورانیت و حقیقت قرآن هستند که تماما ذکر الله است.

عبد و بنده بودن حضرت و ارتباط با معرفت و ذکر

شاید مقام بندگی حضرت همان مقام است، حضرت اگر عبد مطلق هستند همان کلمه ذکر الهی است که جز ذکر حضرت حق چیزی آنجا نیست، عبد مطلق است، سجده و تواضع محض است. همه وجودش ذکر و توجه و حضور است، غفلتی در آنجا نسبت به حضرت حق نیست و ذکر حضور همان مقام بندگی است. اگر دیگران بخواهند به مقام بندگی برسند و اهل الذکر و اهل بندگی و اهل حضور بشوند باید از این وجود مقدس بگیرند. این آیه ای که تلاوت شد معنایش این است: «الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنزَلنا إِلَيْكُمْ ذِكْرًا  رَّسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ لِّيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» این وجود مقدس کلمه نور و کلمه ذکر است، کتابی هم که به او دادیم همان ذکر و نور است و حاصل کار اینست: «لِّيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» این کلمه ذکر الهی کارش این است. عبد مطلق همین است. شاید مقام عبودیت هم همان مقام ذکر و کلمه نور است، دیگر آنجا ایشان عبد محض هستند و عبادت از آنجا شروع می شود. «قُلْ إِنْ كانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدين»(زخرف/81) اگر خدا می خواست فرزندی را اخذ کند اول العابدین من هستم. شاید ناظر به همان مقام است اول مخلوقی که آفریده شد و مقام بندگی داشت پس من باید فرزند خدا باشم. منی که آن اول هستم عبد هستم فرزندی خدا ندارد. آن کلمه اولی که ایجاد شد کلمه ذکر و بندگی است، من اول العابدین هستم. اگر فرزندی بنا بود خدا داشته باشد باید اول مخلوق خدا باشد یعنی آن کسی که همه به واسطه او فیض می برند. در حالیکه انا اول العابدین، اول العابدین شاید ناظر به همان مقام ذکر نبی اکرم است که ایشان ذکر هستند در این مقام. در مصباح الشریعه تعبیر لطیفی است فرمود عبد سه حرف دارد: ع ب د. حضرت عبد هستند که فرمود: «سبحان الذی اسری بعبده»(اسراء/1) لذا فرمود: «حُرُوفُ الْعَبْدِ ثَلَاثَةٌ ع ب د فَالْعَيْنُ عِلْمُهُ بِاللَّهِ وَ الْبَاءُ بَوْنُهُ عَمَّنْ سِوَاهُ وَ الدَّالُ دُنُوُّهُ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى بِلَا كَيْفٍ‏ وَ لَا حِجَاب‏»(12) یعنی هر حرف اشاره به یک مقامی است. درمورد عین فرمودند: عبد باید عالم بالله باشد، این همان مقام ذکر و نورانیت است. علم همان نور است، علمی که ما را بنده می کند انوار الهی است که در قلب ما می آید و ما را می رساند. انوار الهی است که ما را اهل ذکر و حضور و توجه و قرب و بندگی می کند. بعد در مورد باء می فرمایند عبد آن کسی است که از خلق جدا است و  سر و کارش با خدا است. و در مورد دال می فرمایند عبد کسی است که نزدیک به خدا می شود و در قربش به خدای متعال همه کیفیت ها از بین می رود، بدون حجاب و کیف است. ما گاهی اوقات نزدیک می شویم چه طور نزدیک می شویم؟ قربمان به این است یک حالتی به نام نماز در ما پیدا می شود، این حالت قرب ما است. فرمود عبد آن کسی است که مقرب به خدا است. عبد آن کسی است که در مقابل تقرب هیچ حجابی بین او و خدا نیست. می شود عبد مطلق. این  مقام مخصوص آن وجود مقدس است، مخصوص آن مقام است. الاول العابدین مخصوص همان مقام نورانیت و ذکر حضرت است. آن مقام، مقام عبودیت حضرت است، حضرت در آن مقام اول العابدین است و اگر همه عالم بخواهند عبد بشوند عبودیت از آنجا جاری می شود. ایشان آمده همه را عبد کند. این ذکر نازل شده که ما را اهل الذکر کند «قد انزلنا الیکم ذکرا رسولا» همه وجودش ذکر است. آن ذکر آمده شما را اهل ذکر کند، اهل علم و بندگی کند. فقط شما اهل سوال بشوید: «فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون» خیلی تعبیر لطیفی است اگر نمی دانید از اهل ذکر بپرسید گویا اهل ذکر به شما علم می دهند. گویا باطن علم همان ذکر است، ذکر همان علم بالله است و همه علوم دیگر از علم بالله ناشی می شوند. اگر کسی عبد شد اهل «علم بالله» می شود، اهل «بون من الخلق» می شود، اهل «دنوه من الله تعالی بلا کیف و لاحتجاب» می شود. این همان مقام ذکر و مقام علم است. همه علوم در این وجود مقدس است، این علم همان کلمه نور است: «نور یقع فی قلب من یرید الله ان یهدیه» همه کلمه علم و کلمه ذکر در وجود مقدس نبی اکرم است. آنهایی که اهل الذکر هستند، اهل العلم هستند؛ علم دارند. قرآن اگر ذکر خداست «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في‏ صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»(عنکبوت/49) هم ذکر است هم علم است. آنهایی که خدای متعال به ایشان علم داده است، همان ذکر و قرآن را داده است.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 210

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 211

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 23

(4) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 37

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 261

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 442

(7) الخصال، ج‏1، ص: 277

(8) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏2، ص: 494

(9) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 121

(10) الوافي، ج‏1، ص: 10

(11) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏15، ص: 10

(12) مصباح الشريعة، ص: 8