نسخه آزمایشی
دوشنبه, 28 خرداد 1397 - Mon, 18 Jun 2018

شب شهادت امام صادق(ع) در حرم حضرت معصومه(س) / تبیین جایگاه علمی حضرات معصومین در منطق توحید

متن زیر سخنرانی جناب حجت الاسلام میرباقری در شب شهادت امام جعفر صادق علیه السلام در حرم حضرت معصومه(س) می باشد که در تاریخ 11 مهرماه سال 89 برگزار شده است. ایشان در این جلسه با اشاره به اهمیت امامش ناسی و معرفت به امام در بندگی و سلوک انسان اشاره می کنند که جایگاه علم در نزد اهل بیت و نسبت ما با علوم ایشان چگونه است؛ شئون این علم و وسعت و ریشه های آن با توجه به روایات توضیح می دهند. ایشان بحث اهمین معرفت امام را در جلسه دیگری تبیین کرده اند که برای مشاهده آن می توانید از لینک بالا استفاده کنید.

معرفت الله و جایگاه عبادات

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم. يكي از مهمترين واجبات و تكاليفي كه متوجه ما هست و بايد به انجام آن اهتمام داشته باشيم، معرفت نسبت به ساحت مقدّس معصومين عليهم السلام است؛ معرفت و محبت خداي متعال هدف نماز، روزه، حج، انفاق مالي، جهاد في سبيل الله و ساير دستوراتي است كه انجام مي دهيم. بعد از ايمان بالله هيچ چيزي به اندازه نماز مورد تأكيد نيست، اما خداي متعال مي فرمايد «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري»(طه/14) اقامه صلاه براي رسيدن به ذكر و براي رسيدن به توجه خداي متعال است. امير المؤمنين در نهج البلاغه وقتي پيرامون نماز بحث مي كنند، مي فرمايند نمازهاي پنجگانه مثل چشمه جوشان آب ملايمي است كه درب خانه باشد و انسان روزي پنج بار در اين آب شستشو كند، همينطوري كه با اين شستشو ديگري آلودگي در بدن انسان نمي ماند، نماز هم همينطور است، همه غفلت ها و شرك ها را پاك مي كند. به ما مي گويند صبح قبل از هر كاري نماز بخوانيد، حالا نوافل يا آن دو ركعت فريضه را داشته باشيد تا آثار غفلت هايي كه در شب تا صبح عارض بر انسان شده از بين برود.

در وسائل الشيعه از تهذيب و ساير مجامع روايي نقل كردند، كه حضرت فرمود اگر كسي هر روز نماز جعفر طيار را بخواند، همه آلودگي هايي كه از روز گذشته تا آن زمان داشته پاك مي شود، هفته اي يك بار كه بخواند آلودگي هاي آن هفته انسان پاك مي شود، مثل اينكه فرض كنيد آدم اگر هفته اي يك بار حمام برود، اين قذرات يك هفته از بين مي رود، هم چنين فرمود اگر سالي يك بار هم اين نماز را بخواند كدورت هاي يك سال را مي شود گرفت. خاصيتش اين است كه غفلت ها، شرك ها، گناه ها و دوري هايي كه عارض بر قلب انسان شده را پاك مي كند. چرا انساني كه يك روز در ميان شستشو مي كند، آخر هفته هم يك شستشوي كامل مي كند؟ چون نمي خواهد آلوده باشد، همين كه احساس نوعي آلودگي ظاهري مي كند خودش را شستشو مي دهد. اين خصلت آب از نعمت هاي الهي است. آلوده شدن نفس هم جزء نعمت ها است، اين شستويي هم كه خداي متعال قرار داده جزء نعمت ها است؛ اگر انسان آلوده نمي شد باورش مي آمد كه موجود مهمي است، ولي اگر يك ماه دستش به آب نرسد كم كم مي فهمد كه اين خبرها هم نيست! باطن انسان هم همينطور است. غفلت ها و گناهاني كه مي آيد همين آلودگي است، بعضي ممكن است هر روز نماز جعفر را بخوانند، همين كه احساس مي كند بوي گناه از او استشمام مي شود، لطافت روحي اش موجب مي شود بلا فاصله خودش را اصلاح كند. همه اين دستوراتي كه داده شده براي اين است كه انسان به مقام معرفت، محبّت، خشوع و خضوع در مقابل خداي متعال برسد؛ بنابراين واجب اصلي همين است، هرگز نبايد از آن غافل شد، گاهي اوقات ما از آن غافل مي شويم، متوجه نيستيم كه بايد به معرفت الله برسيم.

تبیین اهمیت و ضرورت معرفت امام و رسیدن به مقام نورانیت

معرفت الامام هم همينطور است، جزء واجبات اصلي ماست و ما كار ديگري نداريم جز اينكه خروجي ما از دنيا اين باشد كه به معرفت الامام برسيم و اگر هم نرسيده باشيم می شود مصداق روایت معروف که فرمود: «مَنْ مَاتَ وَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ‏ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»(1) هر چه مكتسبات انسان زياد باشد او را نجات نمي دهد، آن چيزي كه انسان را نجات مي دهد اين است كه وقتي از دنيا مي رود اين معرفت الامام را كسب كرده باشد و الا اگر به اين نرسد نمازها و روزه ها فايده اي ندارد «مات ميتهً جاهليه»، مرگش لقاء الله و قرب و رضوان نيست.

وقتي انسان از دنيا سالم عبور مي كند كه به معرفت الامام رسيده باشد و الا به سلامت از اين صراط عبور نكرده و در آخرت هم در صراطي كه انسان را به بهشت و رحمت خدا هدايت مي كند مي لغزد؛ ولي اگر كسي از دنيا كه خارج مي شود معرفت امام را كسب كرده باشد، همينطوري كه در دنيا بهره مند شده، بارش را در دنيا بسته، در آخرت هم بارش بسته مي شود و از صراط عبور مي كند. فرصت هايي كه در اختيار ما قرار مي گيرد مثل ايّام شهادت يا ايّام اعياد ائمه عليهم السلام، براي اين است كه انشاء الله راهي به سوي معرفت امام عليهم السلام براي ما پيدا شود؛ اين معرفت هم از معرفت هاي ظاهري شروع مي شود و تا آن معرفت هايي كه مربوط به مراتب باطنيِ ولايت ائمه عليهم السلام است و براي خواص حاصل مي شود ادامه مي يابد. انشاء الله همه ما جزء آن خواص باشيم، يعني اينطور نباشد كه قانع به اين معرفت هاي ظاهري باشيم، بايد معرفت ما رشد كند به درجات معرفت باطني برسيم و به تعبير روايات به معرفت به حقيقت نورانيّت ائمه عليهم السلام راه پيدا كنيم، اين هم يك مناسك و قواعدي دارد.

تسليم شرط اصليِ معرفت است، انسان اگر فرمايشات ائمه عليهم السلام را عمل نكند و تسليم آنها نباشد، راه معرفت به رويش بسته مي شود؛ شروع معرفت از تسليم است، انسان به اندازه اي كه حرف گوش مي دهد به او معرفت و محبّت مي دهند، تا اينكه آرام آرام تحمّل او افزايش پيدا كند، با بلاهاي الهي روحش آماده شود آن وقت آن حقايق معرفت را به انسان عنايت مي كنند. معرفت بالنورانيه چيزي است كه تحمل مي خواهد، چيزي است كه انسان يا بايد از ملائكه مقرب باشد كه ما نيستيم، يا از انبياء مرسل الهي باشد كه ما نيستيم، يا بايد لااقل عبد ممتحن باشد و خودش را براي امتحان ها يا رياضت هايي كه منتهي به معرفت و محبت مي شود آماده كند تا انشاء الله خروجي اش محبت و معرفت شود، و الا واقعاً كار سختي است. در احوالات مرجع بزرگ مرحوم شيخ محمد تقي آملي هست كه من از استادمان مرحوم آقاي قاضي دستوري براي زيارت و لقاء امام زمان عليه السلام خواستم، دستوري دادند كه در مسجد كوفه مشغول آن رياضت شدم تا آن شب موعود فرا رسيد، ديدم از دور نوري به طرفم مي آيد (پيداست منزلتي از تجليّات امام زمان عليه السلام بوده است، مرتبه كامله كه نصيب كسي نمي شود.) وقتي اين نور به من نزديك شد، نزديك بود قالب تهي كنم، التماس كردم آقا ديگر بس است، احساس كردم اگر يك قدم ديگر نزديك شوند من دوام نمي آورم؛ هر چيزي تحمل مي خواهد، بايد آرام آرام انشاء الله با برنامه ريزي خودمان را آماده كنيم تا آن انوار معرفت و نور يقين به قلب ما وارد شود؛ انوار امام را در ظاهر و باطن، در درون و بيرون خودمان ببينيم، شايد معناي «سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق»(فصلت/53) همين است، انساني كه مي تواند در درون خودش و در بيرون همراه با امام باشد، اين به حقيقت توحيد «يتبيّن له أنّه الحق» برايش حقيقت توحيد مي رسد آشكار مي شود؛ آشكار شدن حقيقت توحيد به اين است كه انسان در درون خودش آيات الهي و در بيرون هم معصومين و اولياء خدا را ببيند، انوار وجود مقدس امام زمان را، هميشه با خودش ببيند و احساس كند، هر چه دارد از شئون ولايت آنهاست و هر چه در بيرون است همين گونه است. اگر انسان خدا را در اين حقيقت مشاهده كرد آنگاه به حقيقت توحيد راه پيدا مي كند.

ائمه تجلی اسماء الله

حالا چند جمله اي راجع به وجود مقدس ائمه اطهار تقديم كنيم؛ البته هر چه بگوئيم بايد عذرخواهي كنيم، عذر تقصير و قصور؛ يك مقدار در معرفت كوتاهي و ظلم كرديم و يك مقدار هم قصور داريم يعني هر چه هم كه تلاش كنيم و رياضت بكشيم، باز نمي توانيم مدح ائمه عليهم السلام را بگوئيم، وقتي خداي متعال در قرآن آنها را مدح كرده است، ما هر چه بگوئيم اگر مذمّت نباشد، بيان حقيقت آنها نيست! حقيقت آنها فراتر از اين حرف ها است.

ائمه معصومين همه كمالات را دارند و همه اسماء حسناي الهي، علم، قدرت، حكمت، عزّت، غناء، همه اين شئون خداي متعال در آنها ظاهر شده و به نحو كمال هم عنايت شده است. آنچه ديگران غير از چهارده معصوم دارند همه نازله آن چيزي است كه به معصومين داده اند؛ اصل آنچه خداي متعال در عالم خلقت ايجاد كرده است در وجود آنهاست؛ حتي انبياء اولوالعزم و ملائكه مقرب آنچه دارند از معصومين عليهم السلام است.

در رواياتي وقتي علوم الهي را مي شمرند مي فرمايند از 72 حرف بعضي از انبياء اولوالعزم 8 حرف و بعضي 15 حرف را داشتند، اما تمام اين 72 حرف از علم در محضر ائمه معصومين هست در يك روايت نوراني حضرت فرمود. آصف ابن برخيا كه تحت بلقيس را از يمن براي حضرت سليمان در يك چشم بهم زدن حاضر كرد يك حرف از 72 حرف اسم اعظم را داشت، در بعضي از روايات دارد كه يك قطره از دريا را داشت و همه آن 72 حرف علم در نزد ماست، آنچه همه انبياء و خوبان دارند از همين مقوله است.

در روايات آمده است كه انبياء در عالم ارواح شاگرد نبي اكرم (ص) بودند و حضرت مبعوث به آنها بوده و لذا در عالم قيامت هم نبي اكرم (ص) شاهد بر آنهاست، همان گونه كه انبياء شاهد بر امم شان هستند. اينكه در قرآن دارد در روز قيامت نبي اكرم شاهد بر انبياء هستند شايد نكته اش همين است كه حضرت مبعوث بر انبياء بودند؛ انبياء الهي در عالم ارواح علوم توحيد را از نبي اكرم (ص) فرا گرفتند.

جایگاه نشر علوم الهی از جانب ائمه علیه السلام

يكي از شئوني كه ائمه عليهم السلام دارند كه اين شأن در وجود مبارك امام صادق عليه السلام بر اساس مأموريتي كه داشتند ظهور پيدا كرد علم است؛ حضرت در يك دوران كوتاه علوم الهي را منتشر كردند؛ در حقيقت علم الهي به آنها عنايت شده و اين علم از صافيِ وجود آنها عبور و تنزّل و تجلّي در عالم انساني پيدا كرده است.

غذايي را مادر ميل مي كند و به غذاي لطيف و لذيذي براي طفل تبديل مي شود، جهاز هاضمه طفل تحمّل آن غذا را ندارد؛ اينطور نيست كه اگر اين علوم و معارف بر قلب ما تجلّي كند، ما بتوانيم تحمل كنيم؛ آن حقيقت بر قلب وجود مقدس امام صادق نازل مي شود، از وجود ايشان عبور مي كند و ايشان اين حقيقت را بر قلب و فهم ما تجلّي مي دهند آن گاه به هر كس به اندازه فهمش مي دهند. يعني اگر در يك مجلس هزار نفر نشسته باشند و حضرت يك حديث را بخوانند به هر نفر به اندازه ظرف خودش مطلب را مي فهمانند؛ اين براي معصوم كار سختي نيست. يعني گويا به هر كسي خصوصي حرف مي زنند؛ به حسب ظاهر انسان مي گويد همه يك چيز مي شنوند ولي آنچه امام القاء مي كند به هر كسي به اندازه ظرف و فهم اوست.

«هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ»(ص/39) به هر كسي به هر اندازه اي بخواهند مي دهند به امام واگذار شده كه به اندازه ظرفيت و رشد انسان ها به آنها عنايت كند، به هر كسي هم يك چيز عنايت مي شود، اينطور نيست كه به همه يك حرف را عنايت كنند، از اين دست روايات زياد داريم، مثل روايت معروف موسي بن اشيم كه مرحوم كليني در كافي نقل كرده اند.

گويا راوي شاگرد قتاده از علماي اهل سنت بوده است مي گويد آمدم مدينه محضر امام صادق كه ببينم علم حضرت چقدر است؟ در مجلس نشسته بودم كه يك نفر آمد معناي يك آيه را پرسيد و حضرت به او جواب دادند، نفر دوم آمد همان آيه را پرسيد و حضرت جواب دومي دادند، من خيلي نگران و مضطرب شدم كه با اين تعريفي كه از امام صادق مي كنند چگونه در يك مجلس يك آيه را دو جور معنا مي كند، در حالي كه آن عالم اهل سنت يك «و» هم اشتباه نمي كند! سومي آمد همين آيه را سؤال كرد و حضرت جواب سومي دادند، من كمي آرام شدم و متوجه شدم نكته اي در اين جواب هاي متفاوت هست. مجلس كه خلوت شد حضرت به من فرمودند فلاني خداي متعال به سليمان مُلك داده و بعد هم فرمود: «هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِساب » به هر كس مي خواهي بده مي خواهي نده، عطاء است. حضرت فرمود خداي متعال به سليمان بخشيده، آيا به پيامبرش نبخشيده؟ بعد فرمود آيه اي در قرآن كه دلالت مي كند خداوند به پيامبرش عنايت كرده اين آيه است: «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(حشر/7) آنچه پيامبر به شما دستور مي دهد و ايتاء مي كند بگيريد و هر چه شما را از آن منع مي كند اجتناب كنيد، يعني به پيامبر خدا حقّ ولايت و سرپرستي داده اند و در اين حقّ ولايت و سرپرستي كه داده اند به هر كس هر دستوري داد بايد عمل كند، اينكه چه دستوري بدهد، حق معصوم است، يعني سرپرستي و هدايت و اعطاء معرفت به عباد به نبي اكرم واگذار شده است.

بعد فرمود اين به ما معصومين هم داده شده است، بنابراين به هر كس هر چه گفتيم سهمش همان است، اينكه يك آيه را سه جور معنا مي كنيم و به سه نفر سه چيز مي گوئيم، چون هدايت به ما واگذار شده است، البته مي دانيد عصمت است و آنچه آنها انجام مي دهند همان كار خداست و عين مشيت خداست، عين حكمت و عدل و فضل است، اينطور نيست كه جور و ظلم و جهل و بي حكمتي در آن باشد. آنها خزّان علم الله هستند، علم انسان بايد از واسطه معصوم بگذرد همان گونه كه همه ارزاق ديگر ما هم همينطور است «بيمنه رزق الوري»(2) سبب متصل بين سماء و أرض، بين عالم بالا و عالم پائين وجود مقدس امام است، همه حقايق و همه ارزاق از وجود مقدس امام مي گذرد و به ما مي رسد، چه آنهايي كه رحماني است و چه آنهايي كه رحيميه است همه از بستر امام مي گذرد، لذا در زیارت جامعه کبیره فرموه است که امام معدن الرحمه است و علم هم همينطور است كه علم الهي در اختيار امام است.

اصل علم از محضر خداي متعال است به قلب امام وارد مي شود و آن علم الهي كه ورود به قلب امام پيدا مي كند همان حقيقت كتاب الهي است، كتب انبياء الهي، علم الهي است كه به قلب اين انبياء نازل شده است، بعد انبياء واسطه مي شدند و اين علم را به قلوب امّت مي رساندند و قلبها را با اين علم خودشان سيراب مي كنند و به معرفت مي رساندند، پس علم كامل بدون حجاب همان كتاب الهي و همان قرآن است كه تنزل پيدا كرده است خداي متعال در كتابش تجلي كرده، از جمله تجليّات تجلي علم است، علم الهي در اين كتاب تجلي پيدا كرده و اين علم وارد بر قلب امام مي شود لذا در خود قران توضيح مي دهد كه موطن قرآن قلب الامام است اگر كسي توانست خودش را به آن آستان شريف نزديك كند و حقايقي از قلب امام به قلبش برسد به معرفت امام نزديك مي شود. خداي متعال مي فرمايد قرآن در قلب امام است. قرآن در صدر امام نازل مي شود يا اينكه در قرآن مي فرمايد «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمين عَلى قَلْبِك»(شعراء/193) روح الامين قرآن را بر قلب تو نازل كرده، موطن اين حقيقت قلب نبي اكرم است «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْم »(عنکبوت/49) همه قرآن آيات الهي است كه ايات واضح و بيّن هم هست، در صدور آن انسان هايي است كه خداي متعال به آنها علم داده است، حضرت فرمودند ببينيد، خداي متعال وقتي مي خواهد بگويد موطن قرآن كجاست؟ نمي فرمايد بين دو جلد كتاب است، مي فرمايد جايش در قلب كساني است كه خدا به آنها علم الهي عنايت كرده است حقيقت قرآن به قلبشان وارد شده است محل ظهور و نزول قرآن قلب آنهاست. پس سرچشمه علم امام اين است.

امام مراتبي دارد، يك مرتبه اش اين مرتبه ظهور در عالم دنياست، اما در عين حال در عالم برزخ و بالاتر از عالم برزخ هم هست، در عالم ارواح هم هست، در عالم اظله و اشباح هم حضور دارند، و در همه اين عوالم همزمان امام عليه السلام حضور دارد، همين الآن كه امام در دنيا نشستند، در عالم ملكوت هم بر عالم ملائكه احاطه دادند و ملائكه از محضر ايشان فيض مي برند، خود عالم ملائكه مراتبي دارد و مراتب بالاتر از عالم ملائكه هم هست امام عليه السلام در همه اين مراتب همزمان حضور دارند، لذا اگر ما بخواهيم امام را بشناسيم، آرام آرام بايد به درجات بالا سير كنيم، به آن آستان تدريج نزديك شويم، بايد رشد كنيم تا در اين عوالم بالا برويم، به اندازه اي كه در اين عوالم ما را سير مي دهند به همان اندازه به معرفت الامام مي رسيم، تازه در هر عالمي كه مي رويم اينطور نيست كه ما بتوانيم حقيقت امام را در آن عالم بشناسيم همان گونه كه امام عليه السلام وقتي به اين عالم دنيا مي آيند، همه حقايقي را كه در اين عالم اظهار مي كنند سهم اين عالم است. اما همه آنها كه به ما نمي رسد؛ قرآن هم همينطور است؛ قرآن هم حقيقتي است كه از عالم بالا نازل شده و در هر عالمي حضور و ظهوري دارد، ما به اندازه اي كه به اين آستان نزديك مي شويم مي توانيم از آن بهره مند شويم و به معارف برسيم و آن حقايق معارف در اختيار ما قرار گرفته است. لذا اگر كسي مي خواهد رشد كند راهش اين است كه فقط دنبال علم ائمه عليهم السلام باشد، اصل حقيقت و هدايت در آنجاست، در جاهاي ديگر اگر چيزي باشد نازله آن است و يا اصلاً هدايت نيست! لذا امام علي عليه السلام در حديث نوراني كه در كافي نقل شده فرمودند كه ما و دشمنان مان يكسان نيستيم، لذا آنهايي كه رو به ما مي آورند، با آنهايي كه رو به دشمن ما مي آورند يكسان نيستند، فرمودند: «فَلَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ النَّاسُ بِهِ وَ لَا سَوَاءٌ حَيْثُ ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى عُيُونٍ كَدِرَةٍ يُفْرَغُ بَعْضُهَا فِي بَعْض. وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ تَجْرِي بِأَمْرِ رَبِّهَا لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاع‏»(3) اينطور نيست آنهايي كه مردم به آنها متمسّك شدند با ما يكي باشند، بعد حضرت توضيح دادند، مردم رفتند سراغ چشمه ها و ظرف هايي كه اينها علم شان كدر و آلوده است، آلوده به ظلمت و نفسانيات است و جوششي هم ندارد از اين ظرف به آن ظرف مي ريزد، در ظرف دوم كه مي ريزيد آلودگي آن ظرف را هم به خودش مي آورد. اما آن کسانی که رو به ما مي آورند رو به چشمه هاي زلالي آوردند كه هم به اذن پروردگار جاري است، و هم عين حق است، زلال و مصفاست و آلوده به جهل نيست و هم اينكه نهايت است و منقطع نمي شود و پاياني ندارد، لذا سرچشمه علم آنجاست،

ظهور علم بدست امام صادق(ع) محوریت و نشر آن

امام صادق عليه السلام مأموريت الهي شان اين بود كه اين علم را اظهار كنند و به اندازه ممكن يعني به اندازه اي كه مورد نياز ما تا عصر ظهور است اظهار شده، انشاء الله حضرت ظهور پيدا كنند و مراتب كامله آن علم به وسيله ايشان ظهور پيدا كند؛ ظهور علم نياز به تحمل دارد، فرمود كلام ما صعب مستصعب است، همانطوري كه ولايت تحمل مي خواهد كلام شان هم تحمل مي خواهد.

در زيارت جامعه آمده است که «محتملٌ لعلمكم» اينطور نيست كه راحت با حضرت حرف بزنند، گفت آقا چرا جدّ شما - امير المؤمنين - براي اصحابشان از علوم و حقايق مي گفتند و شما نمي گوئيد؟ فرمود آنها ظرفيت داشتند. شما تحمل نداريد و حرف در درون تان جا نمي گيرد، امام زمان كه تشريف مي آورند تصرف مي شود، عقول كامل مي شوند، تحمل بالا مي رود، حقيقت علم هم ظهور پيدا مي كند لذا فرمود 27 حرف اگر علم باشد آنچه بايد اعطاء بشود 2 موردش اعطا شده و 25حرفش را حضرت مي آورند، يعني علم امام عليه السلام ظهور پيدا مي كند.

البته علوم اين كه ما خيال مي كنيم نيست، بلكه چيز ديگري است. تحمل مي خواهد، به اندازه تحمل انسان به او عنايت مي كنند، به اندازه تحمل تا قبل از ظهور هر چه بايد اظهار بشود، وجود مقدس امام صادق و امام باقر عليهم السلام اظهار كرده اند و همه بايد سر آن سفره بنشينند و از اين سفره استفاده كنند و همان چيزي را كه بيان كردند ما هنوز به آن نرسيديم و اول راهيم، خيلي حقايق در كلمات و بياناتشان هست كه هنوز به دست نيامده است، اين تصرفي هم كه كردند مدّتش خيلي طولاني نبوده و در فضاي عادي هم نبوده است؛ خيلي مواقع تحت نظر بودند، حضرت را مي بردند به حيره كه پايتخت سفاح بود قبل از بغداد، حضرت تحت نظر بودند، تا قبل از امام صادق عليه السلام خيلي اوقات بعضي از دوستان ائمه عليهم السلام براي مسائل فقهي شان به علماي اهل سنت محتاج مي شدند (اين هم ظلمي بود كه به اهلبيت شد. مرحوم علامه طباطبائي مي گويند از امام حسين عليه السلام سه تا روايت فقهي بيشتر در وسائل نيست يعني از ايشان مسئله فقهي هم پرسيده نمي شد)

اما بعد از امام صادق عليه السلام همه معارف دنياي اسلام به ايشان برمي گردد، اين يكي از كارهاي كوچك ايشان است، فقه اهل سنّت به شدت تحت تأثير فرمايشات امام صادق است، نه فقه شان بلكه كلام و عرفان شان، هم تحت تأثير قرار گرفته است. ائمه اربعه اهل سنت يا مستقيم يا غير مستقيم شاگرد امام صادق هستند و افتخار مي كنند، دشمنان اسلام در آن زمان يكي از شيطنت هاي مهمي كه كردند اين بود كه همراه با تغيير مسير سياسي دنياي اسلام، مسير حقايق فرهنگي نبي اكرم (ص) را هم عوض كردند و اين تغيير مسير هم با برنامه ريزي بود.

مثل آن چه در دوره اصلاحات در كشور ما اتفاق افتاد. آنهايي كه به قول خودشان به توسعه سياسي معتقد بودند با تدبير و برنامه ريزي فرهنگ غرب را به سرعت وارد كشور كردند و مي خواستند مفهوم دينداري را تغيير دهند، چون اعتقاد آنها اين بود كه بايد به طرف دنياي مدرن حركت كنيم؛ كشور را مدرن سازي كنيم و در مسير مدرن سازي كشور بايد اعتقادات ديني مردم را متناسب با تجدد تغيير دهيم؛ قرائت ديني را عوض كنيم. براي اينكه اعتقادات و معارف ديني را عوض كنند برنامه ريزي كردند؛ با برنامه ريزي فرهنگ غرب و كلام جديد غرب را وارد عرصه هاي فرهنگي ما كردند و شبهات فرهنگي به وجود آوردند؛ به قول مقام معظم رهبري تهاجم فرهنگي كردند. در دوره خلفاي جور، بني اميه و بني العباس و قبل از آن اولياي سقيفه نيز قصه همين است؛ اينكه مسير فرهنگيِ اسلام به سوي انحرافاتي رفت كه اعتقادات توحيدي و مرز توحيد در معرض خطر قرار گرفت از اين ناحيه بود. انحرافاتي كه پيش آمده همه تدبير شده بود. يكي از جلوه هاي كار فرهنگي امام صادق عليه السلام اين است كه اين خط را كور كردند، ديگر اين مسير بعد از امام صادق ادامه پيدا نكرد. هم با آن معنويت مبهمي كه عرفان صوفيانه غلط بود، نه تصوّف صحيح، مبارزه كردند و هم با اعتقادات كلامي منحرف، و هم فقه را به بالندگي رساندند بعد از امام صادق مسير معارف و فرهنگ در دنياي اسلام عوض شده است كه هنوز هم ادامه دارد و ان شاءالله ادامه خواهد داشت.                                      

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 21 - نزدیک به این تعبیر در روایات متعددی آمده است.

(2) زاد المعاد - مفتاح الجنان، ص: 423 – دعای شریف عدیله

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 184