نسخه آزمایشی
سه شنبه, 30 آبان 1396 - Tue, 21 Nov 2017

جلسه اول تحلیل عاشورا بر محور کهف سیدالشهداء در هیات میثاق با شهداء/ بررسی جریان تفرعن و فرهنگ مادی در عالم و پناه به حضرت

متن پیش رو گزارشی تفصیلی از سخنرانی آیت الله میرباقری به تاریخ 25 مهرماه 95 است که در دانشگاه امام صادق علیه السلام تهران می باشد. ایشان در این بحث با اشاره به اینکه بررسی و نگاه به عاشورا تابع رویکرد ما نسبت به بسیاری از مطالب است، فرمودند یکی از فرازهای قرآنی که به وجود مقدس سیدالشهداء تفسیر شده است، آیاتی از سوره مبارکه کهف می باشد که شبیه داستان ذکر شده در این سوره، در سوره فجر نیز ذکر شده است. در این سور، به جریان تفرعن و فرهنگ مادی در عالم اشاره شده که علت آن خطای محاسباتی انسان در فهم معیار کرامت انسانی است. این جریان، جریانی تاریخی است که اصحاب کهف با برداشتن سه قدم «قیام لله، اعتزال و پناه به کهف» از این فضاء و فرهنگ مادی خود را نجات دادند. سیدالشهداء کهف امت پیامبر(ص) می باشند که باید پس از قیام لله و اعتزال از دستگاه مادی، به کهف ایشان پناه ببریم تا از فضای مادی و تفرعن در امت پیامبر نجات یابیم.

فهم عمیق عاشورا با بررسی برخی از آیات پیرامون سیدالشهداء

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیِّدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. یکی از فرازهای قرآنی که به داستان وجود مقدس سیدالشهداء تفسیر و تاویل شده است، آیاتی از سوره مبارکه کهف است. در قرآن کریم داستان اصحاب کهف با یک مقدمه آغاز می شود که شاید این مقدمه در فهم داستان سیدالشهداء و درک موقف حضرت مهم باشد. شبیه این مطلب در سوره مبارکه فجر آمده که این سوره، سورة الحسین می باشد. در سوره مبارکه فجر داستان درگیری سیدالشهداء با فراعنه امت و سپس غلبه و پیروزی قطعی حضرت سوره توضیح داده شده است. بررسی و نگاه به عاشورا تابع رویکرد ما به بسیار از مطالب است. اگر بخواهیم عاشورا را بفهمیم و تحلیل کنیم، در اینکه عاشورا را چگونه معنا کنیم نگاه ما به مسائل مؤثر است. برای روشن شدن آیات سوره کهف ابتداء به بیان داستان سوره فجر می پردازیم تا به نکته ای مقدماتی -که هم در سوره فجر و هم در سوره کهف آمده- بررسیم. مقصود اصلی ما بررسی و بیان سوره فجر نیست بلکه از باب فهم سوره کهف به بیان سوره فجر می پردازیم. اگر سوره فجر را به سه یا چهار فراز اصلی تقسیم کنیم، ابتدای آن با قسم هایی فوق العاده ای شروع می شود که قرآن برای دعوت ما به تأمل در آنها، می فرماید: «هَلْ في ذلِكَ قَسَمٌ لِذي حِجْرٍ»(فجر/5) آیا آدم صاحب عقل و تفکر وجود دارد که در این قسم ها تامل کند تا بفهمد چرا ما اینقدر با تاکید این قسم ها را ذکر کرده ایم؟ ترجمه ظاهری قسم های ابتدای سوره، بحث خاصی ندارد و نیازمند ترجمه نیز نمی باشد اما به آن اشاره ای می کنیم. خداوند متعال در این سوره می فرماید: «وَ الْفَجْر * وَ لَيالٍ عَشْرٍ * وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ * وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ * هَلْ في ذلِكَ قَسَمٌ لِذي حِجْرٍ»(فجر/1-5) ظاهر این آیات روشن است که خداوند به سپیده فجر، شبهای دهگانه، زوج و فرد، و شبی که در حال رفتن است قسم می خورد. روشن است که این موارد، آیات الهی اند و حتی با تامل در ظاهر آن و بدون در نظر گرفتن باطن، روشن می شود که لطایف بسیار زیادی در همین ظاهر آیات است.

اما گاهی باطن آیات مانند «وَ لَيالٍ عَشْرٍ» به دهه اول ذی الحجه تفسیر شده است که خداوند متعال این ده روز را برای نبی اکرم موقف خاصی در عالم قرار داده که برای سیر دادن عالم به سمت خداوند متعال می توان از آن استفاده کرد. امکاناتی که خداوند متعال برای انبیاء علیهم السلام در عالم تهیه کرده تا از آنها برای سیر دادن انسان به سمت خداوند متعال استفاده کنند، امکانات فراوانی است. از جمله این امکانات می توان به سحر، شب جمعه، شب قدر -که به صورت ویژه برای حضرت تعبیه شده- اشاره کرد که یکی دیگر از آنها، «لَيالٍ عَشْرٍ» می باشد که به ده ذی الحجه تفسیر شده است. همچنین «شفع و وتر» که به عرفه و یوم التربیه یا به عرفه و قربان تفسیر شده است. این موارد، مواقفی اند که خداوند آنها را برای نبی اکرم صلی الله علیه و آله قرار داده است و ایشان با این مواقف انسان ها را به سمت خداوند متعال سیر می دهند. پس شاید قسم در این آیات به این معنا باشد که ای پیامبر، ما برای شما در عالم امکاناتی گذاشته ایم که می توانید با این امکانات عالم را سیر دهید و هدایت کنید. این احتمال سطح دیگری از معناست که در روایات آمده است. معنایی دیگری نیز در روایات آمده که ناظر به امکاناتی وسیعی می باشد که خداوند در عالم در اختیار نبی اکرم قرار داده اند تا مردم را به سمت خداوند متعال سیر دهند. یعنی در بسیاری از آیات قرآن خداوند به این پیامبری که با مأموریت بسیار بزرگی آمده، بشارت هایی بسیار بزرگ می دهد.

خداوند در همان آغاز بعثت در سوره «اقْرَأْ» به پیامبر خبر می دهد که با ربوبیت خداوند نسبت به شما، مرحله ای جدید از سیرِ عالم در حال شروع شدن است که می فرماید: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ»(علق/1) یعنی ای پیامبر پروردگارت شما را پرورش می دهد و در این مرحله از پرورش شما باید بخوانید و هنگامی که شما می خوانید تمام عالم دگرگون می شود چرا که قرائت پیامبر اکرم(ص) مانند قرائت ما نیست و با قرائت ایشان تمام عالم دگرگون می شود. این قرائت پیامبر اکرم در ابتدای وحی، به معنای تلقی وحی است. هنگامی که پیامبر وحی را دریافت و تلقی می کنند، تمام عالم وارد منزلت و مرحله ای جدید می شود ک در همان آغاز وحی، خداوند به ذکر داستان طغیان انسانی که این جریان ربوبیت خاصه خداوند نسبت به پیامبر و قرائت ایشان را نمی فهمد اشاره می کند و می فرماید: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»(علق/6-7) یعنی انسانی که نمی فهمد ما با وحی و ربوبیت شما، عالم را وارد مرحله ای جدید می کنیم، و خود را نسبت به جریان ربوبیت خداوند متعال برای شما مستغنی می بیند، طغیان می کند. این انسان طاغی که به مراحل قبل از طغیان او در آیات ابتدایی اشاره شده است، از آنجا که نفهمیده جریان ربوبیت خداوند در عالم تحت جریان ربوبیت نسبت به نبی اکرم است خود را بی نیاز از ربوبیت پیامبر اکرم می بیند و به همین خاطر طغیان می کند. در این سوره نفرموده «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّ العالمین» بلکه فرموده است: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ» پس جریان ربوبیت در این سوره، جریان ربوبیت خداوند نسبت به نبی اکرم می باشد و این آیات داستان رب العالمین نیست بلکه داستان رب پیامبر اکرم است.

خداوند متعال در این سوره می فرماید: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ» بخوان با نام پروردگارت که خلق کرد. «خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ» انسان را از خون بسته آفرید. «اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ» بخوان با نام پروردگارت که اکرم است که او انسان را به مرحله تعلیم بالقلم رساند و «عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ» و با انبیاء به انسان تعلیماتی داد که باب آن بسته بود. ای پیامبر ما، شما هم بخوان چرا که در حال حاضر نوبت شماست که این تعلیمات را بدهید. این ربوبیت خداوند نسبت به شما به مرحله ای رسیده که باید خودت بخوانی. وقتی شما می خوانی عالم هدایت و وارد منزلت جدیدی می شود. تمام قرائات انبیاء گذشته قرائات ناقصی بوده و با آمدن پیامبر اکرم(ص) قرائت انبیاء به مرحله جدیدی می شود. خداوند متعال پس از بیان مراحل خلقت عالم و انسان و تعلیم او که ذیل ربوبیت نبی اکرم واقع شده است، به طغیان انسان اشاره می کند و می فرماید: «كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى * إِنَّ إِلى رَبِّكَ الرُّجْعى * أَ رَأَيْتَ الَّذي يَنْهى * عَبْداً إِذا صَلَّى»(علق/6-10) آنانکه خود را از این داستان مستغنی می بینند، در مقابل شما سر بر می دارند و در این سر برداشتن مقابل صلاه و ذکر شما می ایستند. شما می خواهی با نمازت عالم را به مرحله جدیدی وارد کنی اما عده ای مانع شما می شوند. خداوند متعال در پایان این سوره می فرماید شما نگران نباش ما آنها را اخذ می کنیم «كَلاَّ لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ * ناصِيَةٍ كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ * فَلْيَدْعُ نادِيَهُ * سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ»(علق/15-18) یعنی ما با دست قدرت آنان را می گیریم آنان نیز هرکس را که می خواهند به کمک بخواهند که ما نیز ملائکه موکل بر آتش را می طلبیم. در آیه آخر نیز که آیه سجده است، خداوند به پیامبر اکرم(ص) می فرماید شما کار خود را انجام دهید و کاری به آنها نداشته باشید و با سجده خود عالم را مقرب کنید.

جریان تفرعن در عالم

بنابراین خداوند در آغاز وحی در سوره مبارکه علق، به پیامبر خبر می دهند که هنگام شروع قرائت شما، آنان که خود را از قرائت شما مستغنی می دانند، طغیان می کنند و مقابل صلاه شما می ایستند. شما می خواهی با صلاه خود عالم را از ذکر خدا پر کنید اما آنان مانع شما می شوند. ای پیامبر ما شما نگران نباش چرا که ما به میدان می آییم و کار را تمام می کنیم پس شما کار خودت را انجام بده و سجده خودت را انجام بده و عالم را در قرب سجده خود به سمت خدا ببر. در سوره فجر نیز داستان همینگونه است. خداوند به پیامبر بشارت می دهد این دورانِ سخت و تاریکی که پیش روی امت شماست، در انتظار صبح روشنی است که می فرماید: «وَ الْفَجْرِ» قسم به فجر. این فجر به امام زمان(علیه السلام)تفسیر شده است. «وَ لَيالٍ عَشْرٍ» قسم به شب های ده گانه. که این شبها، به ده امام بزرگواری تفسیر شده که مؤید راه پیامبراند. «وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ» قسم به شفع و وتر که شفع به حضرت زهراء و امیرالمؤمنین(علیهما السلام) و وتر هم به خداوند متعال تفسیره شده است. «وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ» و قسم به آن شبی که رو به پایان است که شب رو به پایان اشاره به دولت فلانی است که در حال رفتن است و هنگامی ظهور امام زمان می رود. خداوند به این موارد قسم می خورد که این موارد پیشتیبان های راه رسول الله می باشند. بنابراین این نوع نگاه، یک نوع نگاه کردن است که گفته شد نوع نگاه ما به مسائل مختلف، در نگاه به عاشورا و تحلیل آن مؤثر است. خداوند متعال در فراز اول سوره فجر، در مورد امکاناتی همچون فجر و ائمه که در اختیار نبی اکرم است و خدایی که پشتیبان ایشان می باشد با پیامبر صحبت می کند و سپس به ظلماتی اشاره می فرماید که در حال گذر است. این فراز اول این سوره است.

در فراز دوم سوره مبارکه فجر، خداوند متعال داستان فراعنه پیشین را ذکر می کند و از سه قوم که دارای تمدن گستره ای بوده اند و خداوند متعال آنها با تازیانه عذابش عذاب کرده است یاد می کند که عبارتند از: 1- قوم عاد که می فرماید: «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ * إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ»(فجر/5-6) آنان که صاحب شهری به نام ارم بودند و تمدنی نامی در دروان خود داشتند. آیا ندیدی که خداوند چه بلایی بر سر آنان آورد؟ 2- قوم ثمود که می فرماید: «وَ ثَمُودَ الَّذينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ» آیا ندیدی خداوند متعال با قوم ثمود که در کوه ها برای خود کاخ می ساختند چه کرد؟ 3- قوم فرعون: «وَ فِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتادِ» ای پیامبر، آیا ندیدی خداوند متعال با فرعون ذی الاوتاد چه کرد؟ «الَّذينَ طَغَوْا * فَأَكْثَرُوا فيهَا الْفَسادَ * فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ» خداوند با قوم عاد، ثمود و فرعون -که دارای مدنیتی خاص بودند- به خاطر طغیان و فسادی زیادی که کردند برخورد کرد. پروردگار تو پس از اینکه آنان در فساد زیاده روی کردند تازیانه عذاب را بر آنان زد. در این آیه شریفه تعبیر «رَبُّكَ» آمده است که اشاره به داستان ربوبیت خداوند نسبت به نبی اکرم می باشد چرا که «لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاك»(1) خداوند عالم را برای پیامبر اکرم آفرید و آن را به سمت اهدافی که برای ایشان دارد پیش می برد و وجود شیاطین و فراعنه در این عالم و مواجهه خداوند با آنان، همگی داستان ربوبیت خداوند نسبت به پیامبر اکرم است. در ادامه می فرماید: «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» پروردگار تو در کمین است چرا که این داستان مختص امت های پیش از شما نیست و اگر در امت شما فراعنه ای بیایند و طغیان و فساد داشته باشند - که اینگونه هم شد - همین داستان عذاب برای امت شما نیز تکرار می شود.

ابتلاء انسان در سختی و راحتی و خطای محاسباتی او

پس خداوند متعال در فراز دوم این سوره پس از دادن بشارت هایی به پیامبر اکرم و ذکر داستان طغیان و فساد فراعنه گذشته و برخورد خداوند با آنها، به نکته ای کلی اشاره می کنند که نکته بسیار مهمی است و ما به خاطر این نکته به بررسی این سوره پرداختیم و این نکته در ذیل سوره معنا می شود. خداوند متعال به پیامبرش می فرماید داستان طغیان انسان این می باشد و این عالَم، عالَم ابتلائات است. در عالم ابتلاء هم سختی و هم خوشی وجود دارد. ممکن است از باب امتحان به کسی امکانات ظاهری بدهیم اما کسی دیگر را در تنگنا قرار دهیم. نه این انسان و جامعه ای که در وفور نعمت زندگی می کند تکریم شده و نه آن انسان و جامعه ای که در تنگنا قرار دارد مورد اهانت واقع شده است و این تکریم و تنگنا نشانه عزت یا اهانت نیست بلکه این دو نوع ابتلاء و امتحانی در عالم است. عده ای این را نمی فهمند و خیال می کنند امکانات دنیا معیار شرافت و حقارت است. انسان هایی که اینگونه اند نمی توانند از این امکانات استفاده کنند و نه هنگام وفور نعمت از این امتحان دست پر بیرون می آیند و نه هنگام تنگنا سربلند می شوند و در هر دو موقف زمین می خورند. این خطای محاسباتی موجب می شود که انسان ها در هر دو موقف زمین بخورند و موفق نشوند. آن هنگام که به او امکانات می دهند به یک نحو، و هنگام در تنگنا قرار گرفتن به نحوی دیگر زمین می خورد که قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعا * إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعا * وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعا * إِلاَّ الْمُصَلِّينَ»(معارج/19-22) انسان اینگونه است که هنگامی برخورد با سختی ها جزغ و فزع می کند و آنگاه که با خوشی و گشایش مواجه می شود، منع می کند و در هر دو موقف زمین می خورد و حال اینکه در موقف سختی، جای صبر و تحمل و در موقف گشایش جای گشاده دستی است. انسان ها اینگونه اند که در هیچ یک از دو موقف خوشی و ناخوشی رشد نمی کنند مگر مصلین که فرمود: «إِلاَّ الْمُصَلِّينَ».

خطای محاسباتی انسان در فهم معیار کرامت انسانی منشأ تفرعن و تمدن مادی

در فراز سوم می فرماید این انسان ها با خطای محاسباتی که داشتند دچار خطا می شوند که می فرماید: «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ * وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ» هنگامی که خداوند بنده اش را با امکانات و اکرام ظاهری مورد ابتلاء و امتحان قرار می دهد، می گوید خداوند مرا اکرام داشته و شرافت و غایت همین است. اما هنگامی که رزق را بر او تنگ گرفت می گویند خداوند مرا کوچک کرده است. انسان با برداشت غلط از ابتلاء خداوند گمان می کند شرافت و اهانت به گشایش و تنگاست که این خطای محاسباتی انسان ها به خطای در رفتار کشیده می شود. خداوند متعال این گمان و عقیده باطل آنان را رد می کند و می فرماید: «كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتيمَ» آیا شما این امکانات را در راه اکرام یتیم خرج کردید؟ «وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى طَعامِ الْمِسْكينِ» آیا شما آنجا که خداوند می خواست ثروت تان را استفاده کردید؟ نه تنها این کار را نکردید مال خود را به کسی ندادید، میراث دیگران را نیز به سمت خود جمع کردید و خوردید که «وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلاً لَمًّا». علاوه بر این، محبت خود این امکانات در دل شما آمد و حال اینکه بنا نبود به خودِ این امکانات دل ببندید «وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا». اگر انسان معیار شرافت و حقارت را این امکانات دانست، نه این آبرویش را که خدا به او داده خرج دیگران می کند و نه امکانات را برای دیگران استفاده می کند و حتی به این امکانات دل می بندد و این موجب می شود سهم دیگران را هم به سمت خود بکشاند. داستان تفرعن تاریخ همین یک کلمه است. اگر تمام فراعنه تاریخ را بررسی کنیم می بینیم که آنان معیار شرافت و حقارت را همین امکانات مادی می دانند به همین خاطر به این امکانات وابسته می شوند و این وابستگی موجب می شود که سهم تمام ملت ها و جوامع را نیز سمت خود بکشانند و این کار تمام فراعنه بوده است.

 این داستان، داستان امروز و دیروز تاریخ نیست بلکه داستان تمام تاریخ بشر است و ریشه آن نیز خطای در محاسبات است. این خطای در محاسبه موجب می شود که دستگاهی دیگر شکل بگیرد که در آن معیار شرافت و کرامت همین مخلوقات و امکانات مادی است در حالی که اینگونه نیست و انسان باید هم در خوشی و هم در ناخوشی و تنگنا به پشت صحنه بنگرد و ورای آن را ببیند و نه اسیر سختی ها باشد و نه خوشی ها. نه آمدن نعمت ها او را خوشحال و نه رفتن آنها او را ناراحت کند. باید در آمدن نعمت ها به یک طریق به خدا برسد و در نبود نعمت ها هم به طریق خود. اما اگر خود این امکانات معیار شد و دنیا به دو قسمت توسعه یافته و نیافته تقسیم گشت که تنها تفاوتشان در برخورداری و محرومیت از امکانات مادی است، متناسب با این نوع نگرش فرهنگی ساخته می شود که متاسفانه هرگاه فراعنه آن را القاء می کنند، جامعه هم می پذیرند. اگر جامعه این تحقیر را پذیرفت، به تبعیت می رسد که می فرماید: «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوه»(زخرف/54). اگر جامعه ای پذیرفت که معیار در تحقیر و تجلیل امکانات مادی است و در نتیجه فرهنگ شکل گرفته از این تفکر را هم قبول کرد، تمام بستر برای تبعیت و پذیریش این فرهنگ حاکم آماده می شود. اگر این اتفاق افتاد نتیجه اش این می شود که عده ای فرعون و عده ای برده می شوند که برای این فراعنه احرام می سازند و در پای همین احرام هم جان می دهند چرا که قبول کردند که او فرعون است و شرافت دارد و ما نداریم.

مبدأ شکل گیری تفرعن در عالم از همین خطای محاسباتی است. این خطای محاسباتی موجب ایجاد دستگاه فرعونیت می شود و برای تثبیت فرهنگ آن - که با فرهنگ توحید نمی سازد و هماهنگ نیست- فرهنگی دیگری همچون بت پرستی –با تمام انواعی که دارد - را بر جهان حاکم می کنند. داستان همین است که اگر کسی دنیا را نشناخت و ندانست این آمد و شدها و داد و ستدهای قدرت و امکانات مادی موضوعیت ندارد و ما باید در دل سختی ها یا راحتی ها خدا را پیدا کنیم، داستان تفرعن شروع می شود. داستان تفرعن، تحقیر، معیار دانستن امکانات در شرافت، به سمت خود کشیدن امکانات و عده ای را محروم کردن و سپس این را به فرهنگ تبدیل کردن است. در داستان تفرعن، دنیا پرستی و فرهنگ آن حاکم می شود که در آن خدای متعال از موضوعیت می افتد و کسی به فکر خدا و عبادت او نیست و انسان ها نه در هنگام گشایش و نه در هنگام تنگنای مادی به سمت خدا نمی روند. به تدریج ملت ها این فرهنگ را قبول و ذیل آن حرکت می کنند که در امت پیامبر نیز این اتفاق می افتد. خداوند متعال در این مورد به پیامبر اکرم می فرماید: «كَلاَّ إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا» داستان اینگونه نمی ماند و کل این بساط برچیده می شود. «وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا» در ابتدای این سوره بشارت فجر در دنیا داده شد و اینکه داستان تفرعن «وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ» است و با دولت حضرت مهدی این شب تاریک به پایان می رسد. این داستان پیروزی یک بشارت بود اما در دو آیه «كَلاَّ إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا * وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا * وَ جيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ» با نگاه واسع تری به قضیه نگاه می شود و اشاره به این است که هنگام حضور و مجیء خاص حضرت حق کل این بساط جمع می شود و این نیز یک پیروزی است. روشن است این آمدن خداوند نباید به حضور جسمانی معنا شود. پس از این حضور با جلالت حضرت حق، جهنم آورده می شود و در این روز است که «يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى» انسان متذکر می شود. آن انسانی که نفهمید بساط دنیا و امکاناتش برای شیطنت و تفرعن نیست و حتی فرعونیت هم کرد و آن را به فرهنگ دنیا پرستی تبدیل نمود؛ انسانی که شرافت و حقارت را بر اساس کرامت مادی گذاشت؛ چنین انسانی در چنین روزی متذکر می شود و می گوید: «يَقُولُ يا لَيْتَني قَدَّمْتُ لِحَياتي» ای کاش برای چنین روزی چیزی از پیش می فرستادم. باید در دنیا که مکان ابتلاء بود کار و تلاش می کردیم تا این عالم آباد شود.

در ادامه می فرماید: «فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ * وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ» یعنی انسانی که بساط فرعونیت به پا کرد را به گونه ای عذاب می کنیم و در بند می کشیم که احدی را مثل او عذاب نکرده ایم. روشن است که این آیه ناظر به انسانی خاص و جریان طغیان در برابر نبی اکرم است که با خطایی محاسباتی شب و وادی ظلماتی به پا کرد. سپس خداوند در پایان سوره برای بار دوم بشارتی به پیامبر اکرم می دهد که این بشارت داستان سیدالشهداء نیز می باشد که می فرماید: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً» ای پیامبر ما، در این مسیر که فراعنه امت می آیند و طغیان می کنند و دوران سختی و ابتلاء شماست؛ در این مسیر و زمانه که دروان شهادت سیدالشهداست؛ «ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلي في عِبادي * وَ ادْخُلي جَنَّتي» داستان نفس مطمئنه هم داستان شما و سیدالشهداء و هم شیعیان و محبین شماست. از دل همین دنیای پر ابتلاء که فراعنه خیمه زده اند و فضا را تاریک کرده اند، آنان که در متن عاشورا قرار گرفته اند، همگی به تبع سیدالشهداء مخاطب این خطاب «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً» می باشند. بنابراین، این نگاه به عاشورا یک نگاه است و بیان سوره فجر تنها برای بیان این نکته بود که خطایی محاسباتی موجب شکل گرفتن تفرعنی شد که سپس به فرهنگ زندگی تبدیل می شود. فرهنگی که در جامعه بسط پیدا می کند و دنبال این است که تمام عالم را تحت چتر خود بیاورد و این فرهنگ را جهانی کند. این فرهنگ با خطای محاسباتی در معیار دانستن مادیات، خیمه ای تاریک در عالم بر پا کرد و حال اینکه اقبال و ادبار این امکانات نردبان سلوک ما هستند نه اینکه ملاک شرافت ما. اگر انسان این داستان را فهمید، در دنیا زاهد و فارغ می شود نه اینکه در دنیا کار نمی کند چرا که حضرت علی مشغول ترین فرد در عالم است اما از دنیا فارغ بود و برای دنیا کار نمی کند.

بررسی جریان تفرعن و تمدن مادی در سوره فجر و ارتباط آن با عاشورا

شبیه داستانی که در سوره فجر ذکر شده، در سوره کهف نیز آمده است. داستان سوره از اینجا شروع می شود که می فرماید: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»(کهف/7) خداوند متعال پیش از بیان داستان اصحاب کهف می فرماید ما این امکانات بر روی زمین را که بشر به آن دسترسی دارد و با آن مدنیت و زندگی درست کرده است، زینت دنیا قرار داده ایم. ما عالم را به زینت هایی تزیین کرده ایم تا شما را با آن بیازماییم. این زینت ابتلاء شماست و شما باید با آن مورد ابتلاء قرار گیرید و در متن همین زینت «أَحْسَنُ عَمَلاً» شوید. در روایتی ذیل آیه اول سوره ملک «أَحْسَنُ عَمَلاً» به اخلاص تفسیر شده است. عمل خالص آن است که از احسن نیات نشأت بگیرد چرا که گاهی انسان برای دنیا و به نیت آن کاری را انجام می دهد و برای دنیا غصه می خورد، شاد می شود، و خلاصه اینکه برای آن کار می کند. همان کودکی که در بچگی برای عروسک خوشحال و برای نبودش ناراحت می شد، در بزرگسالی نیز برای عروسک متناسب با سنش خوشحال و ناراحت می شود. این انسان در سن پیری نیز کودکی است که جسمش تغییر کرده است. چنین انسانی که به دنیا مشغول است، در پیری هم مشغول بازی کودکانه و لهو و لعب است که قرآن کریم می فرماید: «أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ»(حدید/20) در مقابل این دسته از انسان ها، عده ای دیگر از این بساط و امکانات می گذرند و عوالم غیب را دیده و برای خدا و عالم آخرت کار می کنند. آنان در این بازار عالم با خدا معامله می کنند و در این جلوه های دنیوی مشغول دنیا نمی شوند بلکه این جلوه ها را می دهند و با آن بهشت و رضوان خداوند را می گیرند که فرمود: «إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ» این دو دسته نیز عبادالله اند و از پرستش بت ها آزاد شده اند اما هنوز رغبت و رهبت دارند که دسته سوم از عبادالله از این دو هم عبور می کنند و اهل محبت و شکر می شوند و عبادت احرار اینگونه است که می فرماید: «وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَار الابرار»(2).

بنابراین عده ای در این دنیا «أَحْسَنُ عَمَلاً» می شوند و آنان کسانی اند که زینت های دنیا آنان را اخذ نمی کند و با آن با خداوند تجارت و بلکه به مقام حب می رسند و تمام جلوه های دنیا را در راه محبت خداوند متعال خرج می کنند و این زینت ها را معبری برای رسیدن به مقام محبت قرار می دهند. هنگامی که به اخلاص در محبت رسیدند «أَحْسَنُ عَمَلاً» می شوند. «أَحْسَنُ عَمَلاً» کسانی اند که تمام عمرشان از روی محبت -نه طمع و خوف- با خداوند تجارت می کنند و ریشه تمام اعمال آنان به محبت بر می گردد که در روایتی آمده است: «عُنْوَانُ صَحِيفَةِ الْمُؤْمِنِ حُبُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع»(3). یعنی تمام اعمال چنین کسانی که به مقام محبت رسیده اند، از روی محبت است که در نتیجه «أَحْسَنُ عَمَلاً» می شود اما همه مردم این را نمی فهمند و این زینت ها عده ای را مشغول می کند و علاوه بر اینکه احسن عملا نمی شوند، تمام اعمالشان فانی در دنیا می شوند و از کسانی می شوند که «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرينَ أَعْمالاً * الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً»(کهف/103-104) تمام تلاش آنان در زندگی دنیا فانی و گم شده است و برای آخرت هیچ تلاشی نمی کنند و با غیب عالم هیچ ارتباطی ندارند. آنان که تلاش شان در دنیا فانی می شود، دو دسته اند. دسته اول کسانی اند که به بیش از دنیا دست شان نمی رسد اما غصه می خورند که چرا ما اینقدر اهل دنیاییم و رشد نکرده و در دوران طفولیت ماند ایم. اما دسته دوم کسانی اند که «يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً». گمان می کنند که بهترین کار را انجام داده اند. در حال حاضر تمام فلاسفه اجتماعی غرب اینگونه اند و حال اینکه به فرموده قرآن، زیانبارترین افراد آنان اند. این افراد کسانی اند که می خواهند در این دنیا بساط تفرعن را راه اندازی کنند و ملاک شرافت و اهانت را دستیابی و عدم دستیابی به همین امکانات ظاهری معرفی می کنند. چنین کسانی به اشتباه خود آگاهند و چنین افراد خطرناک ترین افرادند که قرآن می فرماید: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما في قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ»(بقره/204) کسانی که سخنانشان در زندگی دنیای انسان را به تعجب می کشاند اما جز فساد نمی خواهند و می خواهند همه را به راه خود بکشاند. در دنیایی که امکانات و زینت های آن برای ابتلاء است، چنین جریان تفرعنی شکل می گیرد و این جریان علاوه بر معرفی آلهه ایی غیر از خدا، فرهنگ دنیا پرستیِ حول این امکانات را معرفی و دیگران را نیز به این خیمه دعوت می کند. این دعوت، به تدریج به برنامه ریزی و نوعی جبر اجتماعی تبدیل می شود که همه را با خود همسو و همراه کند. با این جبر اجتماعی، اجازه داده نمی شود کسی بیرون این فرهنگ زندگی کند و اگر فرهنگی در برابر فرهنگ مادی آنان قد علم کند، حتی با جنگ نظامی هم که شده آن را از بین می برند مانند جنگ چهارمی که غرب علیه اسلام راه انداخت و این جنگ، جنگ ایدئولوژیک بود. خود آنان تصریح کردند که باید ایدئولوژیک آمریکایی بر دنیا غالب شود هرچند که با زور سلاح و استفاه از سلاح های غیر متعارف باشد که در آغاز حمله بوش به این حرف تصریح کردند.

عملکرد اصحاب کهف در بر خورد با تفرعن و دستگاه مادی عصر خود

بنابراین با این رویکرد و نگاه محدود، دستگاهی مادی شکل می گیرد که می خواهد همه را تحت پرچم خود بیاورد که خداوند متعال در این سوره با بیانی لطیف می فرماید: «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعيداً جُرُزاً» یعنی ما کاری می کنیم که وقتی به زمین نگاه می کنی، صَعيدِ جُرُز شود. صَعيدِ جُرُز به آن هنگامی می گویند که زمین کشاورزی یا باغ و بوستان به زمینی خشک تبدیل شود که هیچ چیز در آن نیست. خداوند متعال در این بیان می فرماید تمام جلوه های دنیا به صعید جرز تبدیل می شود. پس اولا: دنیا دوران کوتاهی است که بعدا به صَعيدِ جُرُز تبدیل می شود. ثانیا شما باید در این دوران به خدا می رسیدید و «أحسنُ عمَلاً» می شدید اما جریانی تفرعنی آمده و در این دوران که تمام آنچه بر زمین است به صَعيدِ جُرُز تبدیل می شود، چنین داستانی شکل گرفت که خداوند متعال در این دوران داستان اصحاب کهف را توضیح می دهد که داستان این امت است. در بیان این داستان توضیح می دهد که اصحاب کهف و رقیم چه کسانی بودند که می فرماید: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً * إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً»(کهف/9-10) آنان از آیات بسیار عجیب ما بودند. این داستان، داستان جوانمرادنی است -که بسیاری از آنان از لحاظ سنی جوان نبودند بلکه جوانمرد بودند- که به کهف پناه بردند. اصحاب کهف، در چنین فضایی که توضیح آن داده شد، به کهف پناه بردند که خداوند متعال با بیان داستان آنان به ما تعلیم می کند که داستان شما هم همین است و چنین جریانی برای شما هم اتفاق می افتد که برای عبور با سلامت از آن باید به یک کهفی پناه ببرید.

خداوند متعال اینگونه داستان آنان را بیان می کند که: «إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً» آنان به کهف پناه بردند و از خداوند دو چیز خواستند: 1- رحمت و هدایتی خاص که رحمت رحیمه خداوند است و بر انبیاء و اولیاء اللهی نازل می شده است. 2- رشد. آنان دنبال رشد و رحمت خداوند متعال بودند و آن را در پناه بردن به این کهف دنبال می کردند. «فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنينَ عَدَداً * ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَداً» ما در آن کهف آنان را سالها به خواب بردیم و سپس آنان را برانگیختیم تا بفهمند که چه زمانی گذشته است و ما در این مدت چگونه با آنان سلوک کردیم. «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً» داستان آنان این است که جوانمردانی در فضای کفر و طغیان در این دنیا که دستگاه تفرعنی تمام مردم را به کفر وادار می کرد و با غلبه فرهنگ مادی نمی گذاشت فرهنگی غیر از این فرهنگ سر بلند کند؛ به خداوند ایمان آوردند و ما بر آنان هدایت را افزودیم چرا که «مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَه»(تغابن/11) به همین خاطر «وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ» دلهای آنان را محکم کردیم و به آنان شدت روحی دادیم تا بتوانند در برابر سختی های این دوران تحمل کنند. این داستان، داستان هرکسی است که با این رویکرد به کهف پناه ببرد و از خداوند رشد و رحمت بخواهد که خداوند متعال این کار را برایشان فراهم می کند. داستان شما هم اینگونه است.

سه قدم «قیام لله، اعتزال و پناه به کهف» قدم های رهایی از دستگاه مادی

چرا خداوند برای اصحاب کهف این کار را کرد و به آنان این لطف را نمود؟ علت آن این بود که «إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً» آنان در دنیایی که فضای دنیا پرستی و بت پرستی بود، برای خدا قیام کردند و از وادی شیطنت و نفس برخاستند و گفتند اله دیگری را -نه در آشکار و نه در پنهان- نمی پذیریم. این داستان، داستان توحید است و آنان به توحید روی آوردند و گفتند اگر ما به آلهه ای غیر از خدا روی بیاوریم، این سخن بسیار دور از وادی و هدایت است چرا که جز یک الهه خدایی نیست. درگیری ما با قوم مان تنها بر سر همین است نه مسائل مادی و امکانات ظاهری. آنان کسانی بودند که: «اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً» آنان آلهه ای دیگر غیر از خدا گرفته اند که هیچ دلیلی بر آن ندارند. کسانی که خطای محاسباتی داشتند، آلهه ای اخذ کرده و تمدنی مادی ساختند که این فرهنگ و عمل آنان هیچ پایه و اساسی ندارد و این کار بدترین ظلم است. اینکه برای خدا شریک قرار دادند و دنیا را به محیط بت پرستی تبدیل کردن و سپس ادعای اینکه دین و حق هم همین است و خدا نیز این را می گوید؛ بدترین ظلم است. روشن است که فراعنه آن دوران و اصحاب کهف، با این دوران هیچ تفاوتی ندارند و همان سخنان اکنون نیز وجود دارد.

حال که شما برخاستید و مقابل این فرهنگ قیام کردید، ابتداء از آنان فاصله بگیرید: «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ». ما به آنان گفتیم در ابتداء باید از آنان فاصله بگیرد و همراهشان نشوید. این اعتزال و کناره گیری از آنان، ممکن است هم کناره گیری فیزیکی باشد و هم فرهنگی. یعنی شما که حاضر به پذیرفتن فرهنگ آنان نشدید، علاوه بر کناره گیری ظاهری، مرز بندی فرهنگی نیز داشته باشید و فرهنگ بت پرستی آنان را نپذیرید. بنابراین قدم اول قیام لله، و سپس اعتزال و پس از آن پناه بردن به کهف است. نتیجه اش این است که: «يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً». باید به کهف پناه ببرید و نتیجه آن انتشار رحمت خاص خدا بر شماست. خیال نکنید که با پشت کردن به بت پرستی همه چیز از دست رفته است چرا که همه چیز رحمت خداست و خداوند شما را غرق در رحمت می کند. پس از پشت کردن به آنان نترسید. نگویید اگر به این تمدن پشت کنیم چه می شود مگر این تمدن خدای ماست؟

سیدالشهداء کهف امت پیامبر اکرم در برابر تفرعن امت ایشان

در ادامه داستان آنان می فرماید: «وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَتَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمينِ» این آیات ناظر به نحوه سلوک با آنان در دوران کهف شان است و تاویلاتی دارد که شمس و تزاور عن یمینهم چیست؟ باید داستان اصحاب کهف را به داستان اهل بیت که کهف این امت می باشند طبیق کنیم که در صلوات شعبانیه می خوانیم: «الْكَهْفِ الْحَصِين»(4) در مورد سیدالشهداء نیز نقل شده است که زید بن ارقم می گوید هنگام انتقال سرهای مطهر شهداء به کوفه، من در حجره خودم بودم. هنگامی که سر به محاذی غرفه ای که در آن بودم رسید، شروع به قرآن خواندن کرد که «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً» امام حسین(ع) و عاشورا کهف است. ما در داستان بت پرستی که در امت پیامبر اکرم(ص) غالب شده و روز به روز پیچیده تر می شود، باید در ابتداء قیام، سپس اعتزال و بعد از آن به کهف پناه ببریم. این کهفی که خداوند برای امت رسول الله قرار داده است، سیدالشهداء(ع) می باشد. ورود به این کهف، ورودی خاص است. اولین حلقه که به این کهف وارد شدند، کسانی بودند که سرهای آنان دور حضرت به نیزه و در زنجیر اسارت در گرد حضرت بودند. اگر کسی می خواهد از تفرعن در امت نبی اکرم(ص) که پیچیده تر از تفرعن سایر امت هاست نجات یابد، تنها یک راه وجود دارد که سیدالشهداء می باشد. البته باید بدانیم که ورود به این کهف لوازمی دارد که هرچند سرهای شما به نیزه می رود، اما حبیب، زهیر و بریر می شوید اما آنان که وارد این کهف نشوند، دیگران می شوند. این کهف، کهفی تاریخی و برای تمام دوران های تاریخ بشریت است. انبیاء الهی نیز وارد این کهف شده و با آن سیر کرده اند. در جلسات بعدی پیرامون ورود و نتایج ورود به این کهف توضیحاتی بیان می شود. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏16، ص: 406

(2) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 510

(3) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏39، ص: 284

(4) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 1، ص: 45