نسخه آزمایشی
شنبه, 05 خرداد 1397 - Sat, 26 May 2018

اصلاح دید نسبت به دنیا و اعتقاد و امید نسبت به «ایام الله» لوازم حضور در کهف امام و بررسی معنی انتظار

متن پیش رو گزارشی تفصیلی از جلسه سوم سخنرانی آیت الله میرباقری در دانشگاه امام صادق علیه السلام تهران به تاریخ 9 آبان 95 می باشد. ایشان در ابتدای بحث به مروری بر مطالب دو جلسه گذشته پرداختند پس از آن فرمودند: تلقی درست از دنیا یکی از الزامات قرار گرفتن در کهف امام است و نداشتن دید واسع و جامع نسبت به دنیا و ندیدن برنامه خداوند برای آن، آغاز شکل گیری تفرعن در عالم می باشد. بنابراین لازم است نسبت به دنیا دیدی صحیح داشته باشیم تا بتوانیم تحت طرح و برنامه خداوند برای عالم حرکت کنیم و در طرح شیطان نباشیم چرا که بساط تجدد نتیجه نداشتن دید صحیح به دنیا و برنامه الهی برای آن و داخل شدن در نقشه و طرح شیطان است. یکی دیگر از لوازم وارد شدن به کهف الهی و استقامت بر راه خدا، اعتقاد و امید به «ایام الله» و نزدیک دیدن آن است. قرار گرفتن در کهف امام و دیدن ایام الله با نور امام راه اصلاح دید نسبت به دنیا و استقامت بر راه خدا می باشد و این قرار گرفتن در کهف پیش از رسیدن به ایام الله معنای انتظار است...

مروری بر مطالب دو جلسه گذشته

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیِّدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. در جلسه های گذشته بیان شد وجود مقدس امام حسین علیه السلام آن کهف الهی اند که خداوند آن را برای مؤمنین در دوران سختی قرار داده است. در دورانی که بعد از رحلت نبی اکرم صلی الله علیه وآله پیش می آید و تا پیش از ظهور ادامه دارد و دوران بسیار سختی است. البته کهف بودن ائمه مختص به این دوران نمی باشد اما وجود مقدس سیدالشهداء کهف امت در این دوران سخت می باشد. همچنین بیان شد که از خود آیات مبارکات سوره کهف نیز استفاده می شود هنگامی که از دنیا تلقی اشتباه شد، مسیر تفرعن و شیطنت شکل گرفته می شود. یعنی یکی از ریشه های تفرعن فراعنه تاریخ، تلقی اشتباه آنان از مسیر دنیاست که فرمود: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً * وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعيداً جُرُزاً»(کهف/7-8). این امکانات دنیوی بستر انسان می باشند و انسان باید در این ابتلاء به «أَحْسَنُ عَمَلاً» برسد. «أَحْسَنُ عَمَلاً» یعنی عملی که از بهترین نیت ها شامل می شود که در آن انسان از دنیا بزرگتر می گردد و در بندگی خداوند متعال، از بندگی از سر خوف و طمع رفعت پیدا کند و به عبادت حبّی و عبادت در مقام شکر راه پیدا کند و تمام زندگی او بندگی خداوند متعال شود. اگر انسان این را نفهمید که دنیا دار ابتلاء می باشد و آمد و شد امکانات هیچ موضوعیتی ندارد؛ اگر به آن امکانات دل بست و معیار شرافت و کرامت انسان را خود این امکانات گرفت؛ طبیعتا به فساد، شیطنت و تفرعن رو می آورد و تلاش می کند به همین امکانات برسد و در نتیجه هدف اصلی از آمدن به این دنیا، زمین می ماند. این داستان فراعنه بود که به طور مفصل از آن بحث شد و گفته شد که محل اصلی نزاع جبهه حق و باطل بر سر پرستش خدا و دنیا و بر سر توحید است و باید تلقی از توحید اصلاح شود. اصحاب کهف هنگامی که قیام لله کردند گفتند: «رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً»(کهف/14) تمام حرکت آنان از اینجا آغاز شد که بنای آنان این شد: «لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً». اگر انسان خواست تنها خدا را بندگی کند، این آغاز درگیری با جریان باطل است. ممکن است کسی تلقی کند چه اشکالی دارد ما خدای خود را بپرستیم و آنان نیز خدای خود را بپرستند و کاری به هم نداشته باشیم؟ در پاسخ این سؤال گفته شد اگر توحید و شرک و ایمان و کفر به درستی تفسیر شود، معلوم می گردد که این ها هیچ گونه مصالحه ای با هم ندارند و اگر انسان بخواهد از برنامه ریزی و شرور آنها -که شرور بسیار پیچیده و عظیمی است و بر محور ابلیسی شکل می گیرد که شش هزار سال عبادت کرده- نجات پیدا کند و در وادی توحید مستقر بماند، ناچار باید کهفی داشته باشد و رجوع به کهف از اینجا شروع می شود.

پس این نکته بسیار مهم است که تلقی ما از کفر و ایمان و توحید و شرک چه باشد و این معین می کند که می شود انسان در فضایی مسالمت آمیز با کفر زندگی کند یا اینکه امکان آن وجود ندارد؟ آیا کفر رو به گسترش اجازه تنفس در وادی توحید را به ما می دهد یا اینکه برای ورود و استقرار در وادی توحید باید ابتداء قیام لله داشته باشیم سپس رو به حضرت حق بیاوریم و پس از این «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ»(کهف/16) قدم اول جدا شدن از آنان است و هنگامی که از آنان جدا شدید، به کهفی پناه ببرید «فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ» تا در پناه مصون بمانید و آنان نتوانند شما را به شرک و بت پرستی بر گردانند. این پناهگاه برای این نیست که موحدین کشته نشوند چرا که کشته شدن در راه خدا برای موحدین مهم نیست بلکه برای این است که دستگاه باطل موفق نشوند انسان را دوباره و در قالب و شکلی جدید به وادی کفر و بت پرستی بر گردانند. چرا که شیطان برای اقامه بت پرستی در عالم، در هر دوره ای طرحی جدید دارد. در یک دوره بت هایی از جنس چوب، سنگ و ... برای مردم قرار می دهد، اما در دوره ای دیگر بتی جدید را معرفی می کند و شکل بت پرستی خود را تغییر می دهد. برای اینکه موحدین از دستگاه ابلیس مصون بمانند و در وادی توحید مستقر باشند، نیازمند کهفی می باشند.

تلقی درست از دنیا یکی از الزامات قرار گرفتن در کهف امام

این نکات در دو جلسه گذشته بیان شد. در این جلسه نکاتی را به صورت مختصر یاد آور می شویم. نکته اول: اگر ما بخواهیم به امام روی بیاوریم و در پناه و کهف امام قرار بگیریم و این دوران را با او سیر کنیم؛ اگر بخواهیم از فضای ظلمانی کفر نجات پیدا کنیم و در محیط حیات طیبه امام و بیت النور او باشیم و در عالم موحد زندگی کنیم؛ الزامات و مقدماتی دارد. یکی از این مقدمات این است که باید حتما تلقی ما از دنیا تغییر کنند. اگر تلقی ما از دنیا عوض نشد، امکان همراهی با امام نیست به همین خاطر یکی از کارهای انبیاء تغییر تلقی ما از دنیاست. باید دنیا را در نظام جامع عالم ببینیم و نسبت به آن نگاهی واسع و جامع داشته باشیم. اگر هم تلخی و هم شیرینی های دنیا را ببینیم و تنها شیرینی های آن را نبینیم، امکان بزرگ شدن از دنیا و زاهد شدن در آن برای ما فراهم می شود. اگر بتوانیم محدودیت و فناء دنیا ببینیم و در متن بهارِ آن، پاییزش را هم ببینیم، می توانیم از تعلقات دنیایی فاصله بگیریم و این تحول باید در ما حاصل شود. باید نگاه ما جامع باشد و در دنیا را در تمام ابعادش ببینیم. اگر کسی فقط زیبایی های دنیا را دید فریفته آن می شود اما اگر در کنار شیرینی ها به تلخی ها و در کنار جلوه ها به فنایش توجه داشت، به آن دلخوش نمی گردد. به همین خاطر یکی از سخنان و دعوت های مهم انبیاء این بود که دنیا فانی است و «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعيداً جُرُزاً»(کهف/8).

ریشه ها تفرعن و نداشتن دید جامع نسبت به دنیا و برنامه خداوند

اگر کسی گمان کرد این جلوه ها پایدار است، به آنها دل می بندد و پای آنها می ایستد که تفرعن در عالم از همینجا شروع می شود. علاوه بر اینکه نگاه ما به دنیا باید نگاهی جامع باشد و تلخی و شیرینی را با هم ببینیم، باید نگاه ما واسع نیز باشد و دنیا را بین عوالم دیگر ببینیم. اگر کسی تنها محدوده دنیا را دید و نتوانست عوالم بزرگتر از دنیا را ببیند، طبیعتا دلداده دنیا می شود. اما اگر نگاهش واسع شد و عوالم غیب را دید و به حضرت حق توجه پیدا کرد و عظمت الهی در دلش جلوه گر شد، دنیا در نگاه او کوچک می شود. پس باید نگاهی واسع و جامع به دنیا داشته باشیم و برنامه خداوند متعال برای دنیا را بشناسیم و با آن همراه شویم که آن برنامه این است که: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً * وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعيداً جُرُزاً» اگر نگاه انسان به دنیا اصلاح نشد نمی تواند از آن دل بر دارد که می فرماید: «وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ»(فجر/16) اگر نگاه انسان به دنیا تصحیح نشود و نداند که روی آوردن و پشت کردن تمام امکانات به انسان ابتلاء است، نمی تواند نه از سختی ها و نه از خوشی های دنیا بهره ای ببرد و در خوش هایی آن مغرور و در ناخوشی هایش مأیوس می گردد. اما اگر کسی این برنامه ابتلاء خداوند در دنیا را دید و با آن همراه شد، طبیعتا نه جلوه های دنیا او را مغرور می کند و نه سختی ها او را مأیوس، بلکه در هر دو حالت بهره می برد. در دعای عرفه می خوانیم: «إِلَهِي إِنَ اخْتِلَافَ تَدْبِيرِكَ وَ سُرْعَةَ طَوَاءِ مَقَادِيرِكَ مَنَعَا عِبَادَكَ الْعَارِفِينَ بِكَ عَنِ السُّكُونِ إِلَى عَطَاءٍ وَ الْيَأْسِ مِنْكَ فِي بَلَاء»(1) خداوندا اینکه تدبیرات تو همیشه یکسان نیست و اینکه این اندازه ها و حدود به سرعت تغییر و پیچش پیدا می کنند؛ آنان که با تو به معرفت رسیده اند و با تو به عالم نگاه می کنند را منع می کند که در هنگام خوشی ها و عطای تو آرام بگیرند و به آنها دلخوش شوند و یا اینکه در سختی ها به یأس برسند. همیشه بهار و جوانی و نعمت ها وجود ندارند و همیشه هم سختی ها نمی مانند. این دید نسبت به دنیا موجب می شود که عارفین به آن، در سختی ها مایوس و در خوشی ها مغرور نشوند بلکه در هر دو حالت به دنبال خدای خود می گردند و لذا در سختی ها هم خدا را پیدا می کند و از صابرین می شود: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ * الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»(بقره/155-156) پس نکته اول این است که اگر دید نسبت به دنیا درست نباشد و نتوانیم تدبیر خداوند در عالم را ببینیم و متناسب با آن زندگی کنیم، به تفرعن در جهان روی می آوریم و این تفرعن منشأ فساد ها و عذاب خداوند در دنیا و آخرت است.

آنان که در هر دو حالت سختی و راحتی به سمت خدا راهی پیدا می کنند موفق اند اما آنان که این قدم را بر نمی دارند در هر دو مقام زمین گیرند که فرمود: «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً * إِلاَّ الْمُصَلِّينَ»(معارج/19022) جز مصلین همه اینگونه اند که در سختی ها جزع و فزع می کنند و نمی توانند از آن استفاده کنند و سختی ها آنان را به صبر و شکر نمی رساند و در راحتی ها هم سد خیرات می شوند و نمی توانند این خیرات را از این دست بگیرند و به خدای متعال برسانند. اما مصلین اینگونه نیستند و اهل داد و ستد با خدای متعال اند. اگر کسی بخواهد در نزاع بین حق و باطل و ایمان و کفر، همراه امام باشد و در وادی کفر قرار نگیرد، باید این دید جامع و واسع نسبت به دنیا را داشته باشد و بداند که «الْمَوْتُ فَضَحَ الدُّنْيَا فَلَمْ يَتْرُكْ لِذِي لُبٍّ فَرَحا»(2) دنیا برای هیچ انسان عاقلی خوشی نگذاشته است. آنان که در دنیا سر خوش اند و خوشی هایی دنیا آنان را سر مست کرده، کسانی اند که ذی لب و صاحب خرد نیستند. آنان که صاحب لُبّ اند و از لُبّ انسانیت برخورداند، به خاطر دنیا خوشحال نمی شوند و سرخوش به آن نیستند. اینگونه نیست که به بهار آن دل ببندند و پاییز را نبینند. به تعبیر یکی از اساتید، انسان در برابر این جلوه های فانی می تواند به سه صورت برخورد کرد: گاهی دل می بندد و آنگاه که از دست رفت لوتی گری در می آورد و می گوید: به جهنم! چنین کسی عمرش را تلف کرده و نقش بازی می کند که خودش را به بی خیالی می زند. اما گاهی دل می بندد و هنگامی که دنیا از دست رفت افسوس می خورد. اما دسته سومی هم هست که می داند این برخورداری دائمی نیست و روزی از دست می رود پس غافل نمی شود. چنین کسانی موفق اند. آنان که در جلوه های دنیا به آن دل نمی بندند می توانند در این جلوه ها خدا را پیدا کنند و در آیات خدا، خدا را می بینند.

ضرورت نگاه صحیح به دنیا و خارج شدن از طرح شیطان

بنابراین قدم اول در اینکه انسان در طرح شیطان و اولیاء طاغوت قرار نگیرد و بتواند از فساد آنان نجات پیدا کند، این است که باید دیدش را جامع و واسع کند و در نقشه الهی قرار بگیرد تا از نقشه شیطان رهایی یابد و در دل سختی ها و خوشی های دنیا از هر دو فارغ و به خداوند متعال مشغول شود که امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «فَأَمَّا الزَّاهِدُ فَقَدْ خَرَجَتِ الْأَحْزَانُ وَ الْأَفْرَاحُ مِنْ قَلْبِهِ فَلَا يَفْرَحُ بِشَيْ ءٍ مِنَ الدُّنْيَا وَ لَا يَأْسَى عَلَى شَيْ ءٍ مِنْهَا فَاتَهُ فَهُوَ مُسْتَرِيح»(3) زاهد غصه ها و شادی های دنیا از دلش بیرون رفته و با آمدن دنیا خوشحال نمی شود و با رفتن آن غصه نمی خورد و از دنیا راحت است. چنین کسی در دل دنیا به خدای خود مشغول است و سختی و راحتی آن، نردبام سلوک او می باشند و چنین کسی، کسی است که نقشه خدا برای دنیا را می فهمد که این آیه همین نکته را یادآور می شود که می فرماید: «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»(حدید/23) که از در روایات متعددی آمده است از ائمه می پرسیدند زهد چیست؟ ائمه اطهار هم می فرمودند خداوند زهد را در این یک آیه قرآن بیان کرده است. اگر کسی به گونه ای بود که فوت امکانات دنیا او را متاسف نمی کند و وصول به امکانات دنیا موجب فرح او نمی شود، چنین کسی زاهد است. البته طبق آیه قبل، کسی به این مقام می رسد که برنامه خداوند برای این عالم را فهمیده است که می فرماید: ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ»(حدید/22). هرچه به شما می رسد، خواه در بیرون شما باشد و خواه در درون شما، پیش از اینکه به شما برسد در کتابی نوشته شده است. سپس می فرماید: «لِكَيْلا تَأْسَوْا» یعنی اگر کسی برنامه خدا برای جهان را فهمید و به آن دست پیدا کرد، به آمد و شدها سرخوش نمی شود و دنبال آن تدبیر الهی حرکت می کند. اما اگر کسی نقشه خدا را نسبت به خود و دنیا نفهمید، حتما در نقشه شیطان قرار می گیرد و نقشه او آنقدر پیچیده است که امثال ما را با خود ببرد. لذا انبیاء الهی در قدم اول ما را با نقشه خدا برای کل جهان آشنا می کنند و می گویند جهان فقط این دنیا نیست و در کنار توحید ما را به معاد متوجه می کنند. به همین خاطر خداوند در بیانی زیبا می فرماید: «وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً»(اسراء/45) هنگامی که شما قرآن می خوانید -که قاری ای از شما بهتر وجود ندارد چرا که: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى»(نجم/3-4) - گویا خدا دارد سخن می گوید چرا که «كَلَامُكَ النَّاطِقُ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّكَ»(4) خداوند با زبان او سخن می گوید. اما هنگام قرآن خواندن شما، بین شما و آنان که به آخرت ایمان ندارند، پرده ای مستور و پوشیده قرار داده ایم لذا نمی شنوند. لذا «وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ»(زمر/45) هرگاه که فقط خدا ذکر می شود -که باید فقط خدا باشد و دنیا در مقابل آن قرار نگیرد و گفته نشود هم خدا هم دنیا- آنان که به آخرت ایمان ندارند متنفر می شوند.

آنان که طرح خدا برای عوالم را نمی بینند خودشان برنامه ای طراحی می کنند که در نتیجه در عرض توحید برای عالم نقشه ای می کشند. موحد بودن یعنی در طرح خدای متعال در عالم زندگی کردن. عبد بودن یعنی با برنامه خدا زندگی کردن، که این هنگامی محقق می شود که انسان در طرح خدای متعال حرکت و نگاهش به دنیا را اصلاح کند و با دیدی که دین به او می دهد به دنیا نگاه کند والّا اگر غیر از این شد، در آمد و شدهای دنیا اسیر است خواه قدرت داشته باشد خواه محروم باشد و در هر دو صورت محروم است. شاید داستان اصحاب کهف همین است که می فرماید کسی که طرح خدا را نمی فهمد و نمی داند: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً». چنین کسی در بهار خوش است و در پاییز غصه می خورد. اما آنان که عارف بالله هستند اینگونه اند: «إِلَهِي إِنَ اخْتِلَافَ تَدْبِيرِكَ وَ سُرْعَةَ طَوَاءِ مَقَادِيرِكَ مَنَعَا عِبَادَكَ الْعَارِفِينَ بِكَ عَنِ السُّكُونِ إِلَى عَطَاءٍ وَ الْيَأْسِ مِنْكَ فِي بَلَاء» زیرا دست و تدبیر الهی را می بینند و از این امور فارغ اند. لذا: «ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ * لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ»(حدید/22-23) این نگاه به دنیا و بلاء آن برای این است که شما زاهد و فارغ از دنیا شوید. لذا در سختی و خوشی موحد می شوید. اگر انسان این را فهمید می تواند بگوید: «رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً»(کهف/14).

بساط تجدد نتیجه نداشتن دید صحیح به دنیا و برنامه الهی برای آن

آنان که این بساط را نمی فهمند خیال می کنند عالم برای بازیگری است و پس از قرن ها به این می رسند که ما خدای عالمیم و باید خودمان عالم را بسازیم و عالم را طراحی می کنند که این جریان تجدد است. سردمداران تجدد کسانی بودند که پس از قرن ها به این رسیدند که تا بحال مردم طبق طبیعت و سنت عالم زندگی می کرده اند اما ما می توانیم عالم را همانگونه که می خواهیم بسازیم. ورای جریان تجدد، سخنانی دم دستی نیست بلکه سخنان پیچیده ای همچون فلسفه هگل است. این طرح، طرح کسی است که طرح خداوند برای عالم را نمی فهمد و بسیار هم پیچیده است. گمان نکنید تجدد قطار برقی و تکنولوژی است. تجدد جریان پیچیده ای است که متکی بر مکاتب، ایدئولوژی، فلسفه، انقلاب صنعتی، و تغییر ساختارهای اجتماعی است و پشت سر آن شیاطینی در حال فعالیت اند. تمام مساله جریان تجدد این است که طرح خداوند برای این عالم را نفهمیده اند و نتوانسته اند عالم را در دل عوالم ببینند و بدانند:«وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعيداً جُرُزاً» نتوانستند ببینند فراعنه پیش از آنان نیز همینگونه بودند و ما چگونه با آنها برخورد کردیم: «فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ * إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ»(فجر/13-14) اگر کسی طرح خدا را نفهمید، خودش طرحی را به راه می اندازد و کم کم احساس خدایی نوعی هم می کند -خدایی نوعی یعنی انسان گمان می کند می شود دست به دست هم داد و عالم را ساخت- که نتیجه اش این گند آبادی می شود که دیده اید. بنابراین نکته اول که قرآن در سوره کهف به آن توجه می دهد خلاصه اش این است که اگر برنامه خداوند در عالم را نفهمیدید، دستگاه تفرعن تشکیل می شود و اگر طرح خداوند را فهمیدید و خواستید سمت خدا بیایید، خیال نکنید خودتان می توانید به صورت جزیره ای این راه را بروید چرا که اینگونه نیست و دستگاه شیطنت شما را با خود می برد. برای اینکه در جهاز هاضمه دستگاه فراعنه - به خصوص فراعنه متاخر و یهود این امت نه یهود امت حضرت موسی- هضم نشوید، باید به کهفی پناه ببرید. شرط رسیدن به کهف این است که نقشه خدا برای این عالم را بفهمید و طبق آن حرکت کنید.

اعتقاد و امید به «ایام الله» و نزدیک بودن آن لازمه پناه بردن به کهف الهی

نکته دوم: برای اینکه انسان بتواند در این راه به سمت خدا بایستد، باید علاوه بر دید صحیح نسبت به دنیا و فهمیدن طرح خدا برای عالم، نسبت به ایام الله هم اعتقاد داشته باشد.این تعلیم، یکی از تعلیماتی است که به خصوص برای استقامت ما در این مسیر به ما داده می شود و به انبیاء هم فرموده اند: «وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّه»(ابراهیم/5) ایام الهی وجود دارد که روز غلبه جبهه حق و جمع شدن بساط دستگاه شیطان است. ما باید به آن ایام الله متذکر و نسبت به آن ایمان داشته باشیم و آن را نزدیک ببینیم. اگر کسی آن ایام الله را پیش روی چشم خود نداشت، در میانه راه استقامتش را از دست می دهد. هر پیامبری از ابتداء آمدنش به این ظهور وعده می داده است. اگر کسی این را ندیدید یا دور دیدید، در طرح شیطان قرار می گیرید. این طرح و برنامه الهی برای عالم که با انبیاء و اولیائش آن را پیش می برد، به ایام الله ای منتهی می شود. یعنی به دنبا عاشورا ظهور و رجعتی وجود دارد. اگر کسی در متن عاشورا ظهور را ندید، ممکن است نتواند استقامت کند. لذا نکته دوم توجه به ایام الله، عصر ظهور، غلبه قطعی دین خدا، و این است که دست خدا بسته نیست و طرح شیطان بر طرح خدا غالب نیست. هرچند طرح شیطان بسیار گسترده است اما بر طرح خدا غالب نیست. ما هرچه می خواهیم از زاویه دید خود به طرح شیطان نگاه کنیم، «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ»(نور/40) است و گمان می کنم این آیه می خواهد همین را بفرماید. هنگامی که در قرآن از سقیفه و دستگاه و طرح ابلیس برای امت نبی اکرم سخن گفته می شود، به اصطلاح عامیانه خداوند بیل را عمیق تر می زند -همانگونه که انسان هنگام کاشت درخت به اندازه ای که می خواهد درخت بکارد بیل می زند- خداوند متعال در این زمینه مسأله را بسیار عمیق مطرح می کند و می فرماید: «أَوْ كَظُلُماتٍ في بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»(نور/40) برای عبور از این ظلمت سنگین که خداوند آن را با این الفاظ توضیح می دهد، باید به اموری پای بند و ملتزم باشیم که یکی از آنها ایام الله است. این دستگاه ظلمانی گسترده ای که قرآن اینگونه از آن سخن می گوید، در جایی دیگر به یک باز دم تشبیه می شود که می فرماید: «يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ»(صف/8) قرار است عالم با نور نبی اکرم و اولیائش روشن شود. عالم ظهوری دارد که «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها»(شمس/1) می باشد و هرچند که شبی تاریک غشاء می اندازد «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى »(لیل/1) می شود چرا که بعد از آن «وَ الْفَجْرِ * ...* وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ»(فجر/1-4) اگر توجه به آن فجر پیش رو نباشد، انسان مایوس می شود. اگر می خواهیم از داستان سیدالشهداء موفق بیرون بیاییم، یک طرف سوره این است که: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ»(فجر/27) انسانی که اینگونه به عاشورا نگاه می کند نگاهش بسیار متفاوت است نسبت به کسی که می گوید مغلوب شدیدم!

هنگامی که ابن زیاد به زینب کبری سلام الله علیها می گوید دیدی خدا با برادرت چه کرد، او می فرماید: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا»(5) مگر برادر من می خواست به کجا برسد که نرسید؟ چه مقامی باید به کف می آمد که نیامد؟ چه خطابی از این لطیف تر که «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ». این یک طرف داستان کربلاست و طرف دیگر فجر است که «وَ الْفَجْرِ». باید هر دو طرف داستان سیدالشهداء را دید و الّا مایوس می شویم. پس باید این را بدانیم بساط شب جمع می شود و حقیقت خورشید نبی اکرم(صلی الله علیه وآله) در نهار ظهور تجلی می کند و عالم روشن می شود. علاوه بر اینکه باید ایام الله را ببینیم، باید آن را نزدیک ببینیم چرا که صبح نزدیک است: «أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَريبٍ»(هود/81). باید در ما تحولی معرفتی ایجاد شود تا بتوانیم این ایام الله را نزدیک ببینیم و الّا نمی توانیم سختی های این راه را تحمل کنیم و در اجرای نقشه الهی زمین گیر می شویم. اگر نتوانیم در پرتو امام آن صبح عالم را ببینیم، در این شب تاریک زمینگیر می شویم. باید فجر عالم را دید و نزدیک هم دید و الّا کار ما به قساوت کشیده می شود که قبل از بحث ظهور و اینکه در عصر ظهور «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(حدید/17) می شود می فرماید: «وَ لا يَكُونُوا كَالَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُم»(حدید/16) ای پیروان نبی اکرم صلی الله علیه وآله مانند پیروان انبیاء گذشته نباشید که به آنان هم وعده ظهور داده شده بود اما در نگاه شان فرصت تا ظهور طولانی آمد و به قساوت قلب افتادند. کسی که می گوید ما کجا و عصر ظهور و دوران غلبه حق بر باطل، نمی تواند منتظر باشد و بلکه زمینگیر می شود و به قساوت قلب می رسد و نمی تواند سبک بال در کنار انبیاء حرکت کند. در این دورانی که دوران غربت و هُدنه است، همراهی به این منوط می باشد که انسان به وعده های خداوند مطمئن باشد و آنها را نزدیک ببیند که اگر کسی اینگونه باشد، به آرامی به کار خود ادامه می دهد و به دنبال دولت مستعجل هم نیست. هرکجا هم که باشد در جبهه حق است و کار را به خدا می سپارد و این کار به مقصد می رسد. چنین کسی آرام است و کار خودش را می کند و به دنبال دولت مستعجل و تأخیر و تقدیم حوادث نیست چرا که می داند خدا کار خودش را می کند و میوه این باغ در یک زمانی می رسد که در حال حاضر ما در دوران شکوفه آن می باشیم. وعده به پیروزی حق و اینکه ما در آن حضور داریم، ما را از مایوس شدن حفظ می کند.

دیدن ایام الله در پرتو نور امام

بنابراین استقامت در دوران سختی، در کنار اولیاء خدا بودن و در کهف الهی زندگی کردن به این است که انسان علاوه بر اینکه ایام الله را می بیند، آن را نزدیک ببیند و این نیازمند تحولی معرفتی است. این تحول اتفاق خواهد افتاد و انسانی که در این کهف است حتما ایام الله را می بیند که حلقه اول آن اصحاب سیدالشهداء می باشند که حضرت در شب عاشورا به آنان فرمود ما در رجعت باز می گردیم و رجعت را به آنان نشان داد و فاصله ها برایشان نزدیک شد. اگر کسی در کهف امام بود ایام الله را نزدیک می بیند. انسان تا به امام نزدیک نشود، نمی تواند ظهور، رجعت و ایام الله را ببیند و هرچه ببیند تاریکی می بیند اما همینکه نور امام آمد در پرتو این نور، ایام الله را می بیند و می فهمد که این حجاب از بین خواهد رفت و «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها» محقق خواهد شد و الّا «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ» که ذیل این آیه روایت شده منظور از نور امام است و کسی که نور امام را نداشته باشد در قیامت هم در تاریکی است. پس اگر کسی نور امام را نبیند تمام عالم را تاریک می بیند و اصلا ایام الله نمی بیند. متاسفانه برخی به این فکر گرفتار شده اند و جز ظلمت نمی بینند. اما باید بدانند که هرچند «يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ» اما «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ» خداوند نورش را تمام می کند و این ظلمات آنان کف روی آب است که می رود: «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاء»(رعد/17) هرچند این ظلمت آنان شب تاریکی است که «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى» اما می رود: «وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْر» و در پی آن فجری در راه است: «وَ الْفَجْر». اگر کسی در این طرح پیچیده دستگاه شیطان -که هرچند نسبت به دستگاه نبی اکرم صلی الله علیه وآله چیزی نیست اما اگر دستگاه پیامبر را بر دارید نسبت به ما بسیار بزرگ و پیچیده است- نتوانست به کهف امام برسد، این فضای تاریک مانع او از دیدن افق های روشن می شود و هرچه می نگرد تاریک است. اما همینکه به امام نزدیک شد، ایام الله و قیامتش را می بیند که حدیث ابو خالد کابلی ذیل این آیه «زَعَمَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا قُلْ بَلى وَ رَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِما عَمِلْتُمْ وَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ»(تغابن/7) - که یعنی کافران گمان می کنند که بر انگیخته نمی شوند اما به آنان بگو همگی مبعوث و با کار خود روبه رو می شوید و این برای خداوند متعال کار آسانی است-اشاره به همین نکته است که در ادامه این آیه می فرماید: «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذي أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ»(تغابن/8) بجای اینکه خودتان را انکار کنید و بگویید ما در حد دنیا و غرائزمان هستیم، برای اینکه عوالم پیش رو و گذشته خود را ببینید و بدانید هم اکنون کجایی عالم حاضرید و برای تمام این عوالم طرح داشته باشید، به خدا و رسولش و آن چراغی که برای شما روشن کردیم و از عوالم فرود آوردیم تا شما پیش روی خود را ببینید ایمان بیاورید. در روایت ابوخالد آمده که از حضرت امام باقر(علیه السلام) پرسید این نور چیست؟ ایشان فرمودند: ««يَا أَبَا خَالِدٍ النُّورُ وَ اللَّهِ الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ فِي الْأَرْضِ»(5) آن نورالله که خدا نازل کرده تا به شما برسد و شما را هم روشن کند، وجود مقدس امام است. سپس در ادامه فرمود: «وَ اللَّهِ يَا أَبَا خَالِدٍ لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِين» که اگر مؤمن شدید، قلب شما را روشن می کنند به گونه ای که قلب شما از خورشید روشن تر شود و با این خورشید ایام الله و قیامت عوالم خود را می بینید. اگر کسی به نور امام نرسید، به حدی طرح شیطان و فضای دشمنان نبی اکرم(ص) پیچیده، تاریک و تو در تو است که انسان به پذیرش طرح شیطان ناچار می شود چرا که هرجا را نگاه می کند می بیند طرح شیطان وجود دارد.

قرار گرفتن در کهف امام و دیدن ایام الله با نور امام راه اصلاح دید نسبت به دنیا

پس راه استقامت انسان در این دوران این است که اگر طرح خدا را دید و به او روی آورد، باید در کهفی قرار بگیرد که بتواند در پناه آن کهف استقامت کند. اگر به آن کهف رفت، ایام الله می بیند، و نزدیک هم می بیند، و نگاهش به عالم و دنیا تصحیح می شود و طرح خدا برای عالم را روشن می بیند و می تواند با آن زندگی می کند. انسان های کوچک نمی توانند در طرح های بزرگ حرکت کنند. خداوند متعال طرحی به وسعت کائنات دارد که محور آن نبی اکرم است و علومی که برای پیشبرد این طرح به ایشان داده اند، 72 حرف علوم الهی است به این علوم در دست ما و هیچ ربطی ندارد. کسانی که در حال حاضر در طرح توسعه گرفتار شده اند، بخاطر آگاه نشدن از طرح خدا و ندیدن طرح پیش روی عالم با نور امام است و به همین خاطر در طرح شیطان به دام افتاده اند. اگر کسی به سرچشمه های طرح بزرگتر خداوند و علوم او وصل نشود، به هرجا نگاه می کند ظلمات می بیند و خود را ته دریای ظلمت می بیند که روشن است کسی که خودش را ته دریای ظلمت ببیند هیچ امید و افق روشنی ندارد و چاره ای جز تسلیم شدن دستگاه ابلیس نمی بیند. پس اینکه در این دنیا به چنین کهفی نیاز داریم به این خاطر است تا در پناه آن حرکت کنیم و مسیر و آینده روشن را ببینیم و امیدوارانه در مسیر آن طرح حرکت کنیم و آن را نزدیک ببینم. اگر خورشید طلوع کند، شما دور دست ها را هم نزدیک می بینید. معاد و ظهور دور نیستند اما چون ما در تاریکی قرار داریم آن را دور می بینیم به همین خاطر باید چراغ روشن شود تا بدانیم چقدر نزدیک است و این نیازمند تحولی در انسان است تا انسان به روشنایی برسد و تا انسان به آن روشنایی نرسد نزدیک را هم دور می بیند. اگر انسان به این دید رسید، می بیند که کل دستگاه شیطان کف روی آب است و شبی که می رود. این معرفت ها و بصیرت ها که بخشی از مسیر است، با امام و کهف او واقع می شود که اگر در آن قرار نگرفت، جز تاریکی ها چیزی نمی بیند و طبیعتا تسلیم می شود.

قرار گرفتن در کهف پیش از رسیدن به ایام الله معنای انتظار

اما اگر در طرح خداوند قرار گرفت می تواند با طرح امام حرکت کند که انتظار همین است و در آن درک و معرفت او نسبت به توحید و شکر، دنیا و آخرت و حال و آینده پیش رو تغییر می کند و می فهمد که عالم ظلمت عالم اصلی نیست. هنگامی که این تغییرات معرفتی حاصل شد و توحید و کفر را یک گزاره صرف ندید و بلکه دانست که هرکدام از توحید و کفر دستگاهی اند که دعائم و ارکانی دارند؛ اگر دانست که هرکدام از این دو دستگاه شجره ای هستند که دستگاه توحید شجره توحید و دستگاه کفر شجره خبیثه است؛ هنگامی که کسی کنار امام قرار گرفت و به این معرفت ها رسید، در این هنگام است که می تواند در طرح خداوند و امام حرکت کند. حرکت در طرح خداوند در دوران قبل از ایام الله انتظار است که آموزه و رویکردی در کل زندگی است و باید تمام حیات ما در مسیر انتظار قرار بگیرد که در جلسه آینده به بررسی این بحث می پردازیم. السلام علیک یا اباعبدالله....

پی نوشت ها:

(1) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج 1، ص: 348

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 451

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 456

(4) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 89، ص: 207

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 194