نسخه آزمایشی
شنبه, 05 خرداد 1397 - Sat, 26 May 2018

معرفتِ امام هدف از خلقت و اصلِ تمام تکالیف و سبیل معرفت خداوند در دانشگاه امام صادق جلسه چهارم/ بررسی قدمهای رسیدن به معرفت امام

متن پیش رو گزارشی تفصیلی از جلسه چهارم سخنرانی آیت الله میرباقری در دانشگاه امام صادق(علیه السلام) تهران به تاریخ 16 آبان 95 می باشد که در این جلسه فرمودند: معرفت امام، اصل تمام تکالیف و طریق و سبیل معرفت خداوند می باشد که دارای مراحل و درجاتی می باشد. گام اول در معرفت امام، امام را «من الله» و «مفترض الطاعه» دانستن است که این معرفت، حداقلِ نصاب معرفت امام است و پایین تر از این وجود ندارد. انسان پس از طی قدم اول، در قدم دوم به معرفتِ نورانیتِ امام می رسد که آغاز و شروع این مرحله با تجلی حقیقت نور امام در قلب انسان است. با تجلی حقیقت نور امام در وجود انسان، به مشاهده ملکوت عوالم می رسد و اهل یقین گشته و تمام عالم برای او آیه و نشانه خداوند می شود که این تجلی در عصر ظهور به صورت کامل محقق می شود. سیر انسان با نور امام و توسط امام واقع می شود که به مقاماتی از آن در آیه نور اشاره شده است. برای دستیابی به نور و تجلی حقیقت امام، لازم است در برابر نور امام تسلیم محض باشیم و او را «امام من الله» و «مفترض الطاعه» بدانیم.
معرفت امام اصل تمام تکالیف

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیِّدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. در جلسات گذشته مطالبی بیان شد که ادامه آن را در جلسه بعدی بیان می کنیم. در یکی از زیارات امام حسین(علیه السلام) می خوانیم: «مَنْ عَرَفَهُمْ فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ جَهِلَهُمْ فَقَدْ جَهِلَ‏ اللَّه‏»(1). یکی از مهمترین تکالیفی که در دنیا داریم و بلکه نزول ما در عالم دنیا برای همین است که یک تلاقی با امام(علیه السلام) در دنیا با ما واقع می شود، تکلیف مهم ما در رسیدن به معرفت امام است و شاید تکلیفی دیگر وجود ندارد و بقیه تکالیف تابع معرفت امام و فرع بر آن است. آن تکلیفی که خدا از ما خواسته در تکلیف رسیدن به امام و سیر با امر و معرفت او خلاصه شود. این معرفت همان معرفت خدای متعال و طریق معرفة الله است. مرحوم فیض ذیل آیه «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»(ذاریات/56) -که یعنی هدف من از آفرینش شما این بود که به مقام عبودیت برسید و از غیر خدا آزاد شوید- این روایت را از وجود مقدس سیدالشهداء(علیه السلام) نقل کرده اند که فرمودند: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ‏ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوهُ‏» خدای متعال بندگان را نیافریده جز برای درک مقام معرفت، «فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ» اگر به مقام معرفت رسیدند، ثمره معرفت عبودیت و بندگی است و درک مقام بندگی با معرفت خدای متعال حاصل می شود «فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاهُ» و اگر به مقام عبودیت حضرت حق راه پیدا کردند استغناء نفس پیدا می کنند و از اینکه در برابر دیگران تواضع، خشوع، سجده و عبادت کنند بی نیاز می شوند. اینکه حضرت فرمودند: «فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاهُ» شاید به این خاطر است که ما در اصل عبادت مخیر نیستیم بلکه در انتخاب معبود مختاریم. اگر انسان به خدای متعال روی نیاورد، اسیر معبودهای کوچک مانند شیطان و نفس می شود چرا که شیطان انسان را به عبودیت خود دعوت می کند که قرآن کریم در این رابطه می فرماید: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ * وَ أَنِ اعْبُدُوني‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ»(یس/61-60) تلاش شیطان این است که عبد او و نفس باشیم و عده ای هم عبد غیر خدا می شوند. فراعنه نیز می خواند مردم عبد آنان باشند. اما اگر انسان طعم عبودیت خداوند متعال را چشید، از عبادت های دیگر مستغنی می­شود و الّا به عبادت معبودهایی دیگر مشغول می شود و چاره ای هم ندارد چرا که ما در اصل پرستش مختار نیستیم و حتما چیزی را می پرستیم و تنها معبودها متفاوت اند و ما در انتخاب آن مختاریم.

معرفت امام طریق و سبیل معرفت خداوند

خدای متعال می خواهد در مقام عبودیت حضرت حق قرار بگیریم که در روایت فوق امام حسین(علیه السلام) فرمود اگر کسی به مقام معرفت راه پیدا کرد، حاصل آن عبویت است و ثمره عبودیت استغنای از عبادت غیر است. کسی از امام حسین(ع) سؤال کردند: «فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ» این معرفة الله که اگر کسی به آن دست پیدا کند از بت پرستی رهایی پیدا می کند و از عبادت اغیار مستغنی و مقیم در وادی عبودیت می شود، چیست؟ حضرت فرمودند: «مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُهُ»(2) معرفة الله همان معرفة الامام است. وجود مقدس امیرالمؤمنین(علیه السلام)این مطلب را با بیانی دیگر که بیان لطیفی مطرح فرموده­اند که: «نَحْنُ‏ الْأَعْرَافُ‏ الَّذِينَ‏ لَا يُعْرَفُ اللَّهُ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا»(3) در مورد اعراف معانی مختلفی وجود دارد که در این روایت حضرت علی(علیه السلام) آن را اینگونه معنا می کنند: ما اعراف می باشیم و خداوند متعال جز از سبیل معرفت ما شناخته نمی­شود. سپس حضرت به نکته­ای رفیع اشاره می­فرمایند که معنای سخن فوق این نمی­باشد که خدای متعال از اینکه خودش را به صورت مستقیم به بندگانش معرفی کند عاجر و ناتوان است بلکه «إِنَّ اللَّهَ لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ» حکمت الهی -که حضرت نفرمودند آن حکمت چیست- به این تعلق گرفته که این چهار خصوصیت در ما باشد که ما را «بابُ الله»، «سبیلُ الله»، «صراطُ الله» و «وجهُ الله» قرار داده است. دقت کنید حضرت در توضیح اینکه ما اعراف هستیم و خداوند جز از طریق معرفت ما شناخته نمی شود این چهار شأن را برای امام توضیح دادند که این یعنی چهار شأن مذکور، به ترتیب طریق معرفة الله می باشند. امام «باب الله»، «سبیل الله»، «صراط الله» و «وجه الله» است و همین موجب می شود امام طریق معرفت خداوند باشد. ائمه اطهار «باب الله» می باشند که در روایتی از امام رضا(علیه السلام) ذیل آیه شریفه «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعينٍ»(مُلک/30) آمده است: «مَاؤُكُمْ‏ أَبْوَابُكُم»(4) آیه شریفه می فرماید: اگر این آبی که مبدأ طهارت و زندگی شماست در زمین غور کند چه کسی آن را در اختیار شما قرار می دهد. حضرت در مورد این آیه فرمودند باطن این آیه مقصودش این است این آبی که خداوند در اختیار شما قرار داده درهایی است که به روی شما گشوده است. شاید سؤال شود این سخن «مَاؤُكُمْ‏ أَبْوَابُكُمُ» به چه معناست که حضرت در مورد آن فرمودند: «الْأَئِمَّةُ» یعنی وجود مقدس ائمه(علیهم السلام) کلمه مائی هستند که خداوند در اختیار شما قرار داده پس آنان سرچشمه حیات و طهارت شما هستند. سپس در ادامه فرمودند: «الْأَئِمَّةُ أَبْوَابُ اللَّهِ» ائمه ابواب الله می باشند. با وجود امام ابواب توحید گشوده می شود و الّا باب توحید و حیات به سوی انسان بسته می­بود.

 پس اگر انسان از باب ولایت وارد وادی توحید شد، قدم اول معرفت را برداشته است. شأن دوم که در روایت مذکور از امام حسین(ع) به آن اشاره شده، «سبیل الله» بودن است. باید انسان با امام سَبیلی داشته باشد که «اللَّهُمَّ اجْعَلْ‏ لِي‏ مَعَ‏ الرَّسُولِ‏ سَبِيلًا»(5). اگر انسان در این سبیل حرکت کرد، به صراط که خود امام و شأن سومی است که در روایت فوق اشاره شده می رسد. سپس به «وجه الله» یعنی آن اسم حقیقی امام می رسد و معرفتش کامل می شود. مقصود از بیان این روایت توضیح کامل آن نبود بلکه نکته مورد نظر ما توضیح بیان امیرالمؤمنین بود که فرمودند خداوند ما را طریق ما خودش قرار داد است و در حالی که مجبور به این امر نبود و می توانست خودش را به صورت مستقیم به بندگانش معرفی کند ما را باب، سبیل، صراط و وجه خود قرار داد. اگر کسی بخواهد به وادی توحید برسد، خواه بخواد وارد وادی توحید شود یا اینکه سبیلی در وادی توحید داشته باشد یا به صراط و شاه راه توحید برسید و یا متوجه وجه الله گردد (که این موارد همان چهار شأنی است که به آن اشاره شد)، همه اینها در امام خلاصه می شود. لذا امام طریق معرفت خداست که امام صادق(علیه السلام) در حدیثی به مفضل فرمودند: «تَبَارَكَ اللَّهُ تَعَالَى إِنَّمَا أَحَبَّ أَنْ يُعْرَفَ بِالرِّجَالِ وَ أَنْ يُطَاعَ‏ بِطَاعَتِهِمْ‏ فَجَعَلَهُمْ سَبِيلَهُ وَ وَجْهَهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ»(6) خداوند اینگونه دوست داشته که از طریق رجالی شناخته و از طریق طاعت آنان طاعت شود. بنابراین معرفت امام طریق معرفت خداست و اگر کسی بخواهد به معرفت خداوند برسد و در پرتو معرفت او به وادی بندگی خداوند متعال راه پیدا کند و به مقام عزت و استغناء از پرستش آلهه غیر از خدا برسد، راهش معرفة الإمام است.

درجات و گام های معرفت امام، گام اول امام را «من الله» و «مفترض الطاعه» دانستن

معرفة الإمام مقاماتی دارد که حداقلی که در ادله ذکر شده است و حد نصابی کمتر از آن نیست، این است که انسان امام(علیه السلام) را «امام مِنَ‏ اللَّهِ» و «مفترض الطاعة» بداند. در روایات بسیار بر این مطلب تأکید شده که انسان در دینداری باید خود دنبال امامی برود که «مِنَ‏ اللَّهِ» و امام عدل است. در ابوابی از روایات آمده است که اگر کسی دنبال امام مِنَ‏ اللَّهِ برود، خداوند لغزش هایش را پاک می کند. اما اگر دنبال امامی رفت که «مِنَ‏ اللَّهِ» نیست حتی اعمال صالح چنین انسانی کارگشا و نجات بخش نمی باشد. در حدیثی از همین ابواب روایی آمده است: « إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يُعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ‏ بِإِمَامٍ‏ لَيْسَ‏ مِنَ‏ اللَّهِ‏ وَ إِنْ كَانَتْ فِي أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِيَّةً»(7) خداوند متعال حیاء نمی کند آن جمعیتی را عذاب کند که دنبال امامی هستند که از طرف خداوند نباشد هرچند در اعمال شان اعمال صالح هم باشد. خداوند متعال از عذاب آنان که از امامی تبعیت و در وادی ولایت او سیر می کنند که از طرف خداوند نباشد و طبیعتا جائر است -زیرا امام جائر یعنی امامی که از طرف خدا نیست- حیاء نمی کند هرچند اعمال فردی­شان خوب باشد زیرا مهم این است که دنبال کدام امام حرکت می کنند. پس اگر دنبال امامی که «مِنَ‏ اللَّهِ» نیست حرکت می کنند، اعمال فردی شان راهگشا نیست هرچند کمال مراقبت را داشته باشند. اما در طرف مقابل: «وَ إِنَّ اللَّهَ لَيَسْتَحْيِي أَنْ يُعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ بِإِمَامٍ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَتْ فِي أَعْمَالِهَا ظَالِمَةً مُسِيئَةً» یعنی آنان که دنبال امام عادل حرکت می کنند و دینداری شان را از او می گیرند و در تبعیت از او دینداری می کنند و دین شان تبعیت از امام است، خداوند متعال حیاء می کنند که آنان را عذاب کند هرچند که ممکن است گاهی در اعمال فردی شان خطا کنند. البته واضح است و در روایات به آن اشاره شده، کسی که دنبال امام عادل حرکت کند، نسبت به گناهان و صفات رذیله اهل بی مبالاتی نیست. اما به تعبیر روایات دارای «لَمَم» و «لغزش» است. لمم گناهی است که از مؤمن سر می زند بدون اینکه سلیقه و طبیعت او باشد.

از مطالب فوق دانسته شد نکته اول این است که باید انسان امام را «مِنَ‏ اللَّهِ» و «مفترض الطاعة» بداند. باید بداند که خداوند متعال به او مقام امامت را داده است که در مورد حضرت ابراهیم(علی نبینا و آله و علیه السلام) آمده است: «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»(بقره/124) پس مقام امامت مقامی است که باید خداوند متعال آن را جعل کند. در حدیثی معتبر و با مضمونی بسیار بلند از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است هنگامی که ایشان در مرو بودند شخصی از اصحاب حضرت به ایشان عرض کرد من در مسجد جامع بودم و بحث امامت مطرح شد -چرا که با ورود امام(علیه السلام) به ایران مباحث امامت تازه شد- حضرت فرمودند: «إِنَّ الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ‏ وَ خِلَافَةُ الرَّسُولِ ص‏»(8) امامت مقام خلافت الهی و خلافت رسول است. اینگونه نیست که مردم با رأی گیری امام و خلیفة الله را انتخاب کنند. پس از اینکه در ادامه این روایت حضرت به بیان شئونی از امام پرداختند -که امام در عین اینکه با مردم است؛ خورشیدیست که طلوع کرده؛ ابری است که سایه انداخته؛ بارانی است که بر مردم می بارد و سایر شئونات- فرمودند درک أحدی از مردم به مقام امام نمی رسد. معرفة الامام کار دشواریست. بنابراین طبق بیان «إِنَّ الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ‏ وَ خِلَافَةُ الرَّسُولِ ص‏» اولین قدم در معرفت امام این است که انسان امام را «امام مِنَ‏ اللَّهِ» بداند که طبیعتا «امام من الله» مفترض الطاعة هم است و اطاعت او مانند اطاعت خداوند واجب است.

مقام مفترض الطاعه بودن امام نیز مقام فوق العاده عظیمی است هرچند ابتداءا به نظر می آید این مقام، امر ساده­ ایست اما اینگونه نیست چرا که در قرآن کریم از مقام «مفترض الطاعة» بودن امام به «ملک عظیم» تعبیر شده است که می فرماید: «وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيما»(نساء/54). مُوسَى بْنِ أَشْيَم‏ که از شاگردان عامه بود و مدت زیادی شاگردی آنان بوده است، هنگامی که آوازه امام صادق(علیه السلام) در دنیای اسلام پیچیده بود، برای اینکه ببیند این آوازه درست است یا نه، از شام به مجلسی که حضرت بودند آمد که خود او می گوید: من شاگرد أَبَو قَتَادَة بودم و او حتی یک واو و فاء خطا نمی کرد و بسیار دقیق بود. البته دقت کنید که این عدم خطاء ملاک نیست چرا که طبق روایات ممکن است کسی قلبش تاریک باشد اما علیم اللسان باشد. به هرحال مُوسَى بْنِ أَشْيَم برای اینکه ببیند این آوازه درست است یا نه در مجلس حضرت نشست. شخصی آمد از آیه­ای سؤال پرسید و حضرت صادق(علیه السلام) جوابش را داد. نفر دومی آمد و همین آیه را پرسید و حضرت جواب دیگری داد. در این هنگام من مضطرب شدم و با خود گفتم قتاده را که این اندازه دقیق بود رها کردم و به اینجا آمده ام و امام صادق(علیه السلام) -العیاذ بالله- متوجه نیست که در یک مجلس، به دو صورت سؤال از یک آیه را پاسخ می­دهد. نفر سوم آمد و در مورد همان آیه پاسخی دیگر از حضرت شنید. من متوجه شدم نکته ای وجود دارد به همین خاطر تا پایان مجلس نشستم و هنگامی که مجلس خلوت شد حضرت من را صدا زدند و فرمودند: خداوند متعال به سلیمان مُلک بخشیده و به او فرموده: «هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ»(ص/39). آیا به پیامبر ما که جامع تمام کمالات و مهیمن بر تمام انبیاست چیزی نداده؟ حتما خداوند به نبی اکرم مُلک بالاتری داده است که خداوند در قرآن کریم از آن به ملک عظیم یاد می کند. در قرآن دو مُلک برای ائمه ذکر شده است که عبارتند از: «مُلک عظیم» و «مُلک کبیر» که مُلک کبیر مختص به اهل بیت(علیهم السلام) است و به تبع آنان به شیعیان­شان می­رسد. حضرت در روایت فوق فرمودند آنچه خداوند به پیامبرش داده و از مُلک عظیم بالاتر است، این است که خداوند فرمود: «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(حشر/7)(9). که این مقام اعطاء شده به پیامبر اکرم(ص) مقام مفترض الطاعه بودن است. این مقام، مقامی بسیار عجیبی است و همان مقامی می باشد که حضرت هنگام توضیح آن فرمودند: «خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ‏ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَايَتَنَا وَلَايَتَهُ حَيْثُ يَقُولُ إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ‏ وَ الَّذِينَ آمَنُوا يَعْنِي الْأَئِمَّةَ مِنَّا» خداوند متعال ما را با خودش خلط کرده است و ولایت ما را ولایت خودش قرار داد و ما را با خودش یکی کرد و فرمود: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ‏ وَ الَّذِينَ آمَنُوا»(مائده/55) ولیّ و سرپرست شما تنها خدا، رسول، امیرالمؤمنین و ائمه(علیهم السلام) است(10).

این مقام، مقام مفترض الطاعه بودن است. اگر کسی بخواهد امام را بشناسد، باید درک کند این امام، امام مِنَ‏ اللَّهِ است و امامت شأنی الهی است که بسیار رفیع می باشد. اگر انسان امام را «مِنَ‏ اللَّهِ» و «مفترض الطاعة» دانست و طبیعتا از او تبعیت کرد، به اولین مقام از معرفت رسیده است و انسان را یک قدم در وادی توحید پی می برد. بدون این معرفت هیچ کسی حتی یک قدم هم در وادی توحید بر نمی دارد. در روایتی که فریقین از پیامبر اکرم نقل کرده اند آمده است ای علی اگر کسی هزار سال بین رکن و مقام شب زنده داری و روزه داری کند، بدون ولایت تو یک ذره­ای فایده ندارد و در برخی از روایات آمده است به رو در آتش جهنم می­افتد که این روایت یعنی کسی که ولایت نداشته باشد، اصلا وارد وادی توحید نشده است چرا که چنین کسی وارد جهنم است و جهنم وادی کفر می­باشد.

معرفت به نورانیت امام قدم دوم در معرفت امام

قدم اول بسیار مهم است اما قدم دومی هم وجود دارد که از قدم اول فراتر است. در قدم دوم از معرفت، انسان به تدریج با حقیقت و نورانیت امام آشنا می­شود و با آن حقیقت غیبی و کلمه تامه خداوند که در عالم ظهور پیدا کرده و لباس بشر پوشیده و با ما همنشین می­شود آشنا می گردد و به معرفت می رسد که از این مقام معرفت، به معرفتِ نورانیتِ امام یاد می شود. معرفت به نورانیت یعنی امام را در مقام نورانیت بشناسیم. از مرحوم شیخ محمد تقی آملی -که از علمای بزرگ تهران و مراجع تقلید بود و در عرفان هم قدمی برداشته­اند- نقل شده که من از استادم برای ملاقات امام زمان(علیه السلام) دستوری گرفتم و در مسجد کوفه به آن دستور مشغول شدم. زمانی که هنگام ملاقات رسید، نور با عظمتی را دیدم که به طرف من می­آید که با هرقدم که به من نزدیک می­شد، نفس من به شماره می­افتاد. به یک مرحله­ای که رسید التماس کردم که دیگر جلوتر نیاید چرا که ظرفیت ندارم و قالب تهی می­کنم. جناب موسی هم همین را می­خواست. اگر حضرت موسی رؤیت الهی را می­خواست، رؤیت در پرتو ایمان و مشاهده اسم اعظم الهی و باطن وجود مقدس امیرالمؤمنین را می­خواست که فرمود: «فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً»(اعراف/143) طبق روایات، این تجلی، تجلی نور امیرالمؤمنین بود که با حجاب هم تجلی کرده بود. بنابراین این مقام، مقام نورانیت و حقیقت امام است.

تجلی حقیقت نور امام در قلب انسان راه و آغاز رسیدن به معرفت نورانیت امام

حال جای این سؤال است این مقام نورانیت که اگر کسی به آن برسد اتفاقات مهمی برایش می­افتد، چگونه واقع می شود؟ این نورانیت به این واقع می­شود که حقیقت نور امام در قلب انسان تجلی کند که در روایت ابوخالد کابلی آمده که امام نور الهی است که نه تنها عالَم شما بلکه تمام عوالَم با این چراغ روشن می شود. همانگونه که ما عالم حسّ را با نور خورشید می­بینیم، حقائق عوالم با نور امام در دسترس قرار می گیرد. نور الله طریق هدایت و معرفتی است که خداوند تمام کائنات را با آن روشن کرده است. در ادامه روایت ابوخالد کابلی آمده است اگر کسی مؤمن شد، امام قلب مؤمن را روشن می کند که فرمود: «وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ‏ قُلُوبَ‏ الْمُؤْمِنِين»(11)‏ اگر امام در قلب مؤمن ظهور پیدا کرد، قلب مؤمن از خورشید روشن تر می شود که فرمود: «وَ اللَّهِ يَا أَبَا خَالِدٍ لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ». به همین خاطر است که در روایتی آمده که قلب مؤمن مشکات نور و در روایتی دیگر می فرماید: «الْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ‏ فِي‏ خَمْسَةٍ مِنَ‏ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى النُّور»(12) اگر نور امام در قلب مؤمن آمد، قلب مؤمن از خورشید روشن تر و خودش خورشید می شود. اینکه در برخی از روایات آمده است نسبتِ مؤمن با امام، نسبت ماه و خورشید می باشد -که همانگونه شما در غیبت خورشید نور خورشید را از ماه می گیرید، اگر دستتان به امام نرسید، نور امام را از مؤمن استضائه کنید- به همین خاطر می­باشد که مؤمن به نور امام روشن است. اگر نور امام در کسی تجلی کرد، می تواند سرچشمه نور شود البته نه به صورت مستقل بلکه به صورت شعایی از نور امام(علیه السلام) و خود این مؤمن ستاره و چراغدان می­شود کما اینکه در روایات به آن اشاره شده است. هنگامی که حضرت ابراهیم در سیر خود انوار اهل بیت را دید و ستاره هایی را حول آن انوار مبارکه مشاهده کرد پرسیدند: این ستاره ها چه می­باشند؟ پاسخ داده شد اینها شیعیان اهل بیت هستند. به اندازه­ای این مقام برای حضرت ابراهیم شیرین بود که از خداوند خواست او را از جمله این شیعیان قرار دهد تا شعاع وجود امام در او باشد چرا که شیعه یعنی کسی که شعاع وجود امام در او هست که در روایتی آمده است: «إِنَّ رُوحَ‏ الْمُؤْمِنِ‏ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا»(13) اتصال روح مؤمن به روح الهی، از اتصال شعاع خورشید به خورشید بیشتر است. اگر انسان به امام رسید به مقامی می­رسد که ابراهیم خلیل از خداوند متعال آن را درخاست می کند که خداوند متعال در مورد آن می فرماید: «وَ إِنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإِبْراهيمَ»(الصافات/83).

ثمرات تجلی حقیقت نور امام در وجود انسان، تجلی کامل نور امام در عصر ظهور

بنابراین برای حاصل شدن «معرفة بالنورانیة» باید حقیقت وجود امام در وجود انسان تجلی پیدا کند. اگر این نور در انسان تجلی کرد عالَم انسان عوض می­شود چرا که انسان تا پیش از این تجلی در وادی نور نیست بلکه در حجاب است و با تجلی خورشیدِ امام وارد وادی نور می شود و حجاب ها کنار می رود و عالم برای او دگرگون می گردد. تا پیش از تجلی، این در و دیوار و خورشید و ... می­دید اما همینکه با نورانی شدن به نور امام حجاب­ها کنار رفت خدا را می بیند و تمام عالم را آیه خدای متعال می بیند. البته این مرحله، مرحله کامل نیست بلکه اگر کمی پیش برود، هر جایی را نگاه می­کند ابتداء نور امام و سپس عالم را می بیند. عصر ظهور اینگونه است و شاید معنای اینکه «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69) این است که زمین در عصر ظهور با نور امام روشن می­شود و مردم با نور امام سیر کرده و به هر کجا نگاه می کنند، عالم را با نور امام می بینند و موحدانه می نگرند و این خاصیتِ «معرفة بالنورانیة» است. نور امام به گونه ای است که اگر کسی به آن رسید و با او سیر کرد، می تواند با امام علاوه بر عالم مُلک، عالَم ملکوت عالم را هم ببیند.

مقامات ذکر شده برای سیر انسان با نور امام در آیه نور

در آیه نور سیر انسان با نور امام تا سرچشمه نور توضیح داده شده است. رسیدن به مقام نورانیت امام یعنی ظهور حقیقت امام در قلب مؤمن که این آغاز معرفت بالنوارنیة است. البته این سیر ادامه پیدا می کند تا جایی که شخص ملکوت عوالم را هم ببیند و اهل یقین شود که فرمود: «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ»(انعام/75) این سیر در سوره مبارکه نور اجمالا توضیح داده شده است که انسان چگونه با امام خودش سیر می کند. سیر انسان در وادی نور و معرفت و نورانی شدن او به نور ایمان و توحید با ولایت امام است که در آیه «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»(بقره/257) به آن اشاره شده است. در رابطه این آیه چند نکته وجود دارد که نکته اول آن با روایت «خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ» و مطالب پیرامون آن توضیح داده شد. در روایتی دیگر می فرماید: «وَلَايَتُنَا وَلَايَةُ اللَّهِ»(14) بنابراین الله «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا» یعنی رسول و امام هم «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا» می باشند و مؤمنین را از ظلمات به سمت نور می برند. سیر انسان از ظلمات به سمت نور، به واسطه حضرت حق و ولایة الله و ولایة الإمام است. نکته دوم: اینکه فرمود «يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ» یعنی به سمت حضرت حق سیر داده می شوند چرا که: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض»(نور/35) حرکت در وادی نور، حرکت در وادی توحید و معرفت الهی است و هر قدمی که انسان حرکت می کند معرفت، محبت و مقام عبودیت و بندگی­اش افزایش پیدا می کند. نکته سوم: اینکه فرمود: «وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات» منظور از ظلمات در این آیه ظلماتی است که در آیه ظلمات به آن اشاره شده و به حجب ظلمانی اشاره دارد. آیه ظلمت پس از آیه نور آمده است که می فرماید: «أَوْ كَظُلُماتٍ في‏ بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ»(نور/40).

اگر کسی از امام فاصله گرفت وارد وادی ظلمات می شود. اما اگر کسی با امام بود به سیر در وادی نور می رسد. این سیر در وادی نور به وسیله امام واقع می شود که با ظهور امام در قلب مؤمن آغاز می­شود و انسان به تدریج از ظلمات دور می شود و به سمت نور می رود تا اینکه در نور محض قرار می گیرد و تمام وجود انسان حتی خبایا و خفایای وجودش نیز نورانی و پرتویی از نور امام می­گردد که در آیه نور به آن اشاره شده است. در این آیه چند مقام از تنزل نور الهی توضیح داده شده است. مقام اول: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض» است. مقام دوم مقام تمثل این نور الهی در مثَلی است که می فرماید: «مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ» که این مثَل وجود مقدس نبی اکرم(ص) و اهل بیت ایشان است که این مقام همان حقیقت نورانیت معصومین می باشد و یک حقیقت است که در جامعه کبیره می خوانیم: «أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَ نُورَكُمْ وَ طِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ‏ بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ»(15) این همان مقامی است که روایاتش در کتاب شریف کافی، باب مولد النبی آمده است. این مثَل نور در یک چراغدانی ظهور پیدا می کند. چراغدان و مشکاتی که نور نبی اکرم در آن تنزل پیدا می کنند تمام عوالم وجود است. مرحله سوم از تنزل نور الهی که در آیه نور به آن اشاره شده این است که نور الهی در بیوتی تنزل پیدا می کند که اجازه بندگی، حضور در محضر خداوند متعال و توجه به حضرت حق در آن داده شده است که فرمود: «في‏ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ»(نور/36) اگر کسی به این بیوت رسید اجازه رشد و ذکر دارد و با ذکر الهی وارد مقامات توحید می شود. طبق روایت،این بیوت، خانه های انبیاء و اهل بیت(علیهم السلام) می باشند و اشرف این بیوت، بیت حضرت امیرالمؤمنین و حضرت زهراء(سلام الله علیهما) می باشد. یعنی بیوت انبیاء هم شعایی از نور معصوم در آن هست که چراغدان عالم است و عالم با آن روشن و سیر در وادی توحید با آن واقع می شود. بنابراین این چند مرحله وجود دارد. سیر در قوس صعود نیز اینگونه می باشد. پس مرحله اول: ورود به بیت النور می باشد و اگر قلب انسان به نور امام نورانی شد، وارد وادی نور شده و باید با امام سیر کند و با این سیر از حجاب ها رها می­شود و با همراهی امام مفترض الطاعة، به تدریج ابواب توحید بر او گشود می شود.

سیر انسان با امام ادامه می یابد و به جایی می رسد که نورانیت امام در قلبش می آید که وقتی به نور امام نورانی شد، باید در نور سیر کند و حجب نورانی را بردارد که فرمود: «حَتَّى‏ تَخِرَقَ‏ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ‏ حُجُبَ النُّور»(16). اگر سیر انسان در وادی نور باشد، در هر مرحله ای از مراحل، نورانی تر می شود تا اینکه به سرچشمه نور برسد که به نظر می آید برای ما بالاتر از این دست یافتنی نیست که اگر کسی به آن دست یافت، در مثَل نور الهی خدای متعال را مشاهده می­کند و این مقام، همان مشاهده ایمانی است که حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: «مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏»(17) و در زیارت امام حسین می خوانیم: «مَنْ عَرَفَهُمْ فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ‏». شناختن منِ علی در مقام نورانیت، همان کنهِ معرفت توحید و کمال ایمان است که در ادامه حدیث فوق حضرت فرمودند: «لَا يَسْتَكْمِلُ أَحَدٌ الْإِيمَانَ حَتَّى يَعْرِفَنِي كُنْهَ‏ مَعْرِفَتِي‏ بِالنُّورَانِيَّة» مؤمن در ایمان خودش به کمال نمی رسد تا اینکه مرا در کُنه نورانیتش بشناسد. اگر مرا در کنه نورانیتم شناخت، مؤمن حقیقی می باشد و چنین کسی است که رؤیت ایمانی حضرت حق برایش حاصل شده و در پرتو اسم اعظم الهی حضرت حق را مشاهده می کند و به یک معنا، صاحب اسم اعظم است و خداوند متعال را در اعظم آیاتش می بیند. حضرت حق در عالم ملک به طور کامل شناخته نمی شود و این شناخت عالم مُلک برای موحد شدن کافی نیست. اگر انسان می خواهد موحد شود تا به به نور امام نرسیده، عالم برای او ظلمات است اما اگر به نور امام رسید تمام عالم برای او روشن و آیات می شود این است که فرمود: «من عرفهم فقد عرف الله».

لزوم تسلیم محض در برابر نور امام جهت وقوع تجلی نور امام

بنابراین معرفت به امام که معرفة الله است از نقطه ای شروع می شود و ادامه پیدا می کند تا اینکه انسان به جایی می رسد که می تواند مثَل نور الهی را مشاهده کند و راه رسیدن به آن از این شروع می شود که انسان امام را مفترض الطاعة ببیند. حضرت علی(ع) در خطبه قاصعه می فرماید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ‏ الَّذِي‏ لَبِسَ‏ الْعِزَّ وَ الْكِبْرِيَاءَ»(18). خدای متعال کبریاء و عزت را به خودش مختص کرده است و کسی که به این وادی پا بگذارد، ملعون و مطرود می شود. سپس در ادامه فرمود: «ثُمَّ اخْتَبَرَ بِذَلِكَ مَلَائِكَتَهُ الْمُقَرَّبِينَ لِيَمِيزَ الْمُتَوَاضِعِينَ مِنْهُمْ مِنَ الْمُسْتَكْبِرِين‏» خداوند متعال ملائکه مقرب را با همین امتحان کرد که آیا در برابر عزت و کبریاء او تواضع و خضوع می کنند یا استکبار. امتحان آنان به این بود که آدم را از گِل خلق کرد و در آن روح دمید و به ملائکه دستور داد که بر او سجده کنند و این همان مقام طاعت است. کسی که روح الهی در آن دمیده شد - که دقت شود این روح مخلوق است- باید ملائکه بر او سجده کنند و این قدم اول معرفت است. در ادامه فرمودند: «وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ يَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِيَاؤُهُ وَ يَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِيبٍ يَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِيهِ عَلَى الْمَلَائِكَةِ» اگر می خواست همین بدن را -که بدن مسجود نبود بلکه روح مسجود بود و بدن قالب روح بود- از نوری خلق کند که همه چشم ها مات آن شوند و همه عقل ها خیره این نور شوند و بوی خوشی به آن بدهد که تمام شامه ها نا خودآگاه تواضع کند، حتما این کار را می کرد و این موجب می شد که امتحان ملائکه آسان شود -کما اینکه وقتی ملائکه نورانیت ائمه را دیدند نزدیک بود که بدون امر به سجده بر آن سجده کنند و اهل بیت را با خدا اشتباه بگیرند اما اهل بیت خدا را حمد و تسبیح گفتند و ملائکه توحید را از اهل بیت آموختند- «وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَبْتَلِي خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا يَجْهَلُونَ أَصْلَهُ تَمْيِيزاً بِالاخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْياً لِلِاسْتِكْبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُيَلَاءِ مِنْهُمْ» اما خداود امتحاناتی می گیرد که اصل آن بر مخلوقات مجهول است تا صف­ها از هم جدا شود و استکبار و خود پسندی از آنان جدا شود. اگر با دستور خدا سجده کردیم و نگفتیم تا من نفهمم علت چه بوده سجده نمی کنم، انانیت از انسان دور می شود.

طبق خطبه قاصعه ملائکه با فرض اینکه نمی دانستند خداوند چرا می فرماید بر این گِل سجده کنید، سجده کردند اما ابلیس تعصب به خرج داد و به فرموده قرآن کریم گفت: «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ»(ص/76) نگفت خودِ من بهترم بلکه تعصب به خرج داد و گفت خلقت من متفاوت و بهتر است. او به فرموده حضرت علی «فَعَدُوُّ اللَّهِ إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِينَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرِين» است و تعصب و حمیّت دارد و حمیّت یعنی خداوندا درست است که تو آدم را خلق کرده ای و به سجده بر آن دستور داده ای، اما من آتش هستم و آتش شأنی دارد. نمی شود به آتش بگویی بر گِل سجده کن. این همان زمینگر شدن است. گاهی اوقات ما نیز اینچنین هستیم و عقل خود را ترازوی کلام امیرالمؤمنین کسی که ترازوی عالَم است قرار می دهیم و می خواهیم نهج البلاغه را با فهم و عقل خود بفهمیم! عقل چیز خوبی است اما برای تبعیّت از حضرت می باشد نه وزن کردن حضرت که در روایتی در مورد عقل آمده است که عقل: «مَا عُبِدَ بِهِ‏ الرَّحْمَنُ‏ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان»(19)‏ ما می خواهیم از عقلی که وسیله بندگی است به عنوان وسیله سنجش کلام خدا و اهل بیت استفاده کنیم کما اینکه برخی بر قرآن حاشیه نوشته اند و به حمیّت شیطان گرفتار شده اند! به هر حال مقصود بیان این بود که خداوند آدم را آفرید و به ملائکه دستور سجده داد. حجاب­ها هنگامی کنار رفت که سجده کردند و حقیقت روحی که مسجود است، برایشان مکشوف شد. وقتی خیلاء، استکبار و حمیّت رفت و حجاب انسان برداشته شد، حقیقت خلیفة الله برای ملائکه آشکار شد و دیدند باید تا ابد بر آن سجده کنند چرا که شأنش این است. راه رسیدن به نورانیت امام هم همین است. امیرالمؤمنین خطبه قاصعه را برای معرفی خود بیان می کنند و این خطبه داستان خود حضرت است. پس معرفت بالنوارنیة هم اینگونه حاصل می شود. اگر انسان امام را مفترض الطاعه بداند و با تمام قوا او را تبعیت کند و تسلیم اتو شود، به تدریج نورانیت امام ظهور پیدا می کند. تا انسان تسلیم نشود و سجده نکند این نور برایش آشکار نمی شود. آنگاه که سجده کنیم خداوند متعال است استکبار و خود پسندی را بر می دارد و وقتی استکبار و خود پسندی برداشته شد، همه چیز برای انسان آشکار می شود و تا سجده نکنیم استکبار برداشته نمی شود. و این همان است که حضرت علی(علیه السلام) در خطبه قاصعه به آن اشاره می­کند و در حدیث ابوخالد کابلی آمده است که امام قلب مؤمن را روشن می کند. اگر کسی به امام رسید، خورشید می شود و ملائکه هم از نور او استفاده می کنند کما اینکه خانه ای که در آن قرآن تلاوت می شود، ستاره عالم ملائکه می گردد. نور امام نیز اینگونه است. شروع تجلی این نور، تسلیم است. باید کاملا تسلیم حضرت باشیم. اگر ترازوی انسان تسلیم بود، خداوند استکبار و خیلاء را بر می دارد و همانگونه که ملائکه را تطهیر کرد، ما را نیز تطهیر می کند و در این هنگام است که حقیقت ولایت الهیه را می فهمیم و وادی توحید همین است.

سجده ملائکه بر آدم مقدمه ظهور حقیقت خلافت برای آنان بود و ظهور حقیقت خلافت مقدمه ظهور حقیقت توحید است. برای ما نیز اینگونه است و «مَنْ عَرَفَهُمْ فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ جَهِلَهُمْ فَقَدْ جَهِلَ‏ اللَّه‏» درک حقیقت خلافت الهی ما را به توحید می رساند. به همین خاطر است که خداوند فرمود بر خلیفه الله سجده کنید چرا که سجده طریق توحید است. معرفت طریق رسیدن به توحید است و اصل معرفت هم معرفت بالنورانیت است و شروع آن با امتحان به مجهولات و تسلیم کامل بودن امام است. وقتی تمام وجودت را تسلیم کردی حقایق برایت روشن می­گردد و الّا نمی شود کسی با سیر نظری به معرفت برسد بلکه رسیدن به معرفت نیازمند سیر عملی است و سیر عملی به این است که انسان قوای خودش را تسلیم کند. اگر کسی تمام قوای خودش را تسلیم کرد، به او توحید داده می­شود و الّا کسی که خودش را می بیند، به توحید نمی رسد. شرط با خدا بودن هجرت از خود است. بنابراین شروع سیر معرفت از وادی تسلیم است و این تسلیم همانند تسلیم ملائکه می باشد و اگر انسان تسلیم باشد و سجده کند، خیلاء و استکبار از وجودش پاک می وشد و آنگاه که پاک شد، قابلیت پیدا می کند که حقیقتِ نورانیت خلیفه الهی در قلب انسان ظاهر شود. هنگامی که حقیقت خلافت الهیه در قلب انسان آشکار شد، انسان با آن حقیقت تمام کائنات را می بیند و سیر او در تمام عوالم با امام ادامه می یابد. نزول ائمه در عالم -که هرکدام در شأنی تجلی کرده اند و حجاب ها را بر داشته­اند- نیز به همین خاطر است. این تجلی امام در عالم تا عصر ظهور و رجعت ادامه پیدا می­کند و حقیقت تجلی امام در عالم در عصر ظهور و رجعت واقع می شود. در عصر ظهور و رجعت عقول و ترازوی انسانها کامل می شود. شیطان با خفیف کردن ترازوی مردم آنان را گمراه می کند که فرمود: «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ»(زخرف/54) اگر کسی ترازویش سبک باشد از شیاطین و فراعنه تبعیت می کند. در عصر ظهور این ترازو سنگین می شود و اگر تمام دنیا را در ترازویش بگذارند اعتناء نمی کند. اگر انسان به امام برسد ترازویش سنگین می شود.

پی نوشت­ها

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏4، ص: 579

(2) تفسير الصافي، ج‏5، ص: 75 و علل الشرائع، ج‏1، ص: 9

(3) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 497

(4) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏51، ص: 50

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏4، ص: 75

(6) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 531

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 376

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 200

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 266

(10) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 146

(11) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194

(12) الخصال، ج‏1، ص: 277

(13) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 166

(14) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 437

(15) من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص: 613

(16) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 687

(17) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏26، ص: 1

(18) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 287

(19) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 11