نسخه آزمایشی
جمعه, 27 مهر 1397 - Fri, 19 Oct 2018

تعالی همت و دیدن آفاق پیش رو و انتظارِ آن، نتیجه قرار گرفتن در طرح انبیاء و اولیاء/سخنرانی در دانشگاه امام صادق جلسه پنجم

متن پیش رو گزارشی تفصیلی از جلسه پنجم سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری در هیأت میثاق با شهداء در دانشگاه امام صادق تهران به تاریخ 23 آبان 95 می باشد. ایشان پس از بیان اینکه خداوند برای عالم هدف و برنامه ای دارد که عده ای این برنامه و طرح را می فهمند و عده ای نیز آن را نمی فهمند فرمودند: مردم در پذیرش یا عدم پذیرش طرح الهی برای عالم به دو دسته تبدیل می شوند و دستگاه مادی توسط کسانی تشکیل می شود که هدف و برنامه خداوند برای عالم را نمی فهمند و یا نمی خواهند بفهمند که این افراد به طراحی برای عالم می پردازند و منشأ فساد می گردند. در مقابل، برنامه خداوند برای عالم است که محور و مجری آن انبیاء و اولیاء می باشند. نقش ما در این برنامه تحمل و قبول آن است که اگر آن را پذیرفتیم و از دستگاه باطل جدا شدیم، دشمنان خدا ما را رها نمی کنند بلکه به تقابل و درگیری با ما می پردازند تا ما را مسخر خود کنند و از مسیر الهی جدا سازند. اگر کسی از دستگاه باطل جدا شد و کنار انبیاء و اولیاء قرار گرفت، در هدف و همت تعالی و رفعت پیدا می کند و با نور امام آفاق پیش رو را می بیند که در نتیجه نسبت به آینده و آفاق پیش رو امیداور و منتظِر می شود که معنای انتظار همین است. مؤمن منتظِر ظهور امام در عصر ظهور است که با ظهور امام در عصر ظهور، تمام و کمال دین یعنی الوهیت، ولایت و شریعت ظاهر می شود و تمام این تحولات در عصر ظهور تجلی امام است. وظیفه ما در مسیر انتظار -با معنایی که گفته شد- برای سالم ماندن از امواج و فتنه های پیش از ظهور، پناه بردن به کهف وجود مقدس سیدالشهداء است.

هدف و برنامه خداوند برای عالم و دو دسته شدن مردم در پذیرش یا عدم پذیرش آن

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیِّدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. در جلسات پیشین بیان شد که خداوند متعال برای کل عالم و از جمله عالم انسانی و برای تربیت ما برنامه و تدبیری دارد. یکی از تدبیرهایی که در دار دنیا وجود دارد این است که این عالم دار ابتلاء و امتحان است و بنابراین آنچه در این عالم به انسان می رسد موضوعیت ندارد بلکه بستر یک ابتلاء و امتحان است که فرمود: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»(کهف/7) یا اینکه فرمود: «خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا»(مُلک/2) ابتلاء عالمَی است که انسان می تواند در آن رشد کند و صاحب أحسن اعمال شود. احسن اعمال یعنی می تواند به رشدی برسد که شاکله نیت هایش صعود پیدا کند و شاکله انسان شاکله محبین شود و تمام اعمالی که از انسان سر می زند متناسب با محبت خداوند متعال شود و به مقام اخلاص در محبت برسد. خداوند در این جریان تدابیری برای انسان و جامعه انسانی دارد که در آن انسان و جامعه انسانی را در فراز و فرود خوشی ها و تلخ کامی ها قرار می دهد که هیچ کدام از این خوشی ها و ناخوشی ها موضوعیت ندارد و آنان که طرح خداوند برای عالم را می فهمند اسیر این آمد و شدها نمی شوند و دنبال هدفی اند که خداوند برای این دادن و گرفتن امکانات داشته است که در سوره مبارکه حدید - که سیر این سوره سیر عجیبی است و از بیان توحید الهی شروع می شود و تا داستان دنیا و بساط آن ادامه دارد - در مورد آن صحبت شده که می فرماید: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ»(حدید/20) این سوره به ما این نگاه را می دهد که بساط دنیا فقط خوشی نیست و این بساط جمع می شود که در ادامه آیه فوق می فرماید: «كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ» این آیه پس از اینکه نگاه ما را نسبت به دنیا جامع و اصلاح می کند می فرماید: «سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ»(حدید/21) شما در این فرصت دنیا سرعت بگیرید که به آنچه باید برسید، برسید. در ادامه می فرماید: «ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ»(حدید/22) هرچه به شما می رسد - چه در درون نفس شما و چه در بیرون آن - معین شده است و از روی تصادف نیست و قبل از آشکار شدندش تدبیر شده و با هدف گیری و نقشه به شما می رسد. پس از آن می فرماید: «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»(حدید/23) اگر کسی آن دست تدبیر خداوند را در پشت صحنه ببیند نه اسیر آمدن ها می شود و نه اسیر رفتن ها. بلکه در این رفت و آمد دنبال آن هدف الهی از این آمد و شدها می باشد و آن هدف این است که انسان در تمام احوال - در سختی ها به یک نحو و در آسانی ها به نحوی دیگر - یک قدم به خداوند نزدیک تر شود. به تعبیری دیگر کسی که آن برنامه الهی را می بیند زاهد و فارغ از دنیا می شود. بنابراین تدبیر الهی برای عالم تدبیری خاص است و برای تک تک ما و جامعه انسانی وجود دارد و کسانی که این نقشه را می فهمند و می خواهند با برنامه خداوند متعال به سمت هدفی که خداوند از آمد و شدها دارد پیش بروند، اسیر این آمد و شدها نمی شوند و از آن فارغ و زاهد می شوند و اسیر این آمد و شد ها نمی شود و می تواند به آن هدف رفیع تر بپردازد.

تشکیل دستگاه مادی توسط کسانی منکرین هدف و برنامه خداوند برای عالم

اما آنان که هدف خداوند را نمی فهمند یا نمی خواهند بفهمند، خودشان به طراحی متناسب با خودشان می پردازند که اگر اینگونه شد هرکاری که انسان انجام دهد فساد است. در سوره مبارکه فجر به طغیانی که قوم عاد و فرعون و ثمود انجام دادند و اینکه خداوند هم آنان را سرکوب کرد و این سنت خداست که «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ»(فجر/14) اشاره می کند و می فرماید دنیا جای سرکشی و طغیان نیست و ما اجازه نمی دهیم هرکسی هرکاری را انجام دهد بلکه پس از فرصتی که به آنان دادیم زمام کار را از دست آنان می گیریم. در این سوره هم می فرماید اشتباه کسانی که طغیان کردند این است که طرح الهی را نفهمیده اند و گمان کرده اند که این امکانات شرافت آفرین است. این خطای محاسباتی آنان موجب شده که به طغیان روی بیاورند و به جای استفاده از این امکانات آنها را حول خود جمع کنند و حتی حق دیگران را هم تصرف کنند که می فرماید: «وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلاً لَمًّا * وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا»(فجر/20). بنابراین از سوی آنان که با طرح خداوند متعال برای عالم همراه نمی شوند فساد و طغیانی در عالم شکل می گیرد و این جریان، جریانی پیچیده است و به کسی اجازه نمی دهد علیه آن حرکتی انجام دهد چرا که اولین موضوع جریان شیطنت انسان ها می باشند و بر خلاف ادعایی که دارند و می گویند ما کاری با شما نداریم و شما هرطور که می خواهید زندگی کنید انسان ها موضوع اصلی این جریان اند و می خواهند ما انسان ها را اسیر خود کنند که موسای کلیم هنگامی که پیش فرعون رفت فرمود: «فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَني إِسْرائيلَ»(اعراف/105) تو بنی اسرائیل را رها کن و آنان را به رنج نینداز. پس داستان همین است که این جریان با انسان کار دارد هرچند ظاهرش این است که با انسان کاری ندارد بلکه می خواهند به گونه ای انسان ها را مسخر خود کنند که طبق میل آنان فکر و عمل کنند. در حال حاظر نیز مهم ترین هدف جریان توسعه، انسان است و می خواهد انسان ها، انسان هایی دیگر باشند و به گونه ای که این جریان می خواهد فکر و عمل کنند. نگاه این جریان به انسان به عنوان منبعِ تولید ثروت است. لذا اولین هدف آنان برای توسعه، با برنامه ریزی برای انسان شروع می شود زیرا توسعه بدون توسعه انسانی محقق نمی شود و توسعه صرفِ انتقال تکنولوژی نیست. به همین خاطر این تحول انسانی تحول ارتباط با طبیعت، ابزار سازی و تمدن سازی را به دنبال دارد اما تحول انسانی عنصر اصلی این تحول است. بنابراین این جریان به دنبال تسخیر انسان است اما بروز نمی دهند که نمی خواهند انسان ها آزاد زندگی کنند و با ایجاد جبر اجتماعی مردم را مسخر خود می کنند و ادعا می کنند که همه مردم آزادند اما اگر کسی بخواهد بیرون از حلقه آنان زندگی کند و با اندیشه و طرح جدید موجب شود انسان ها رفعت پیدا کنند، سردمداران این جریان هرگز این اجازه را نخواهند داد و با او درگیر می شوند.

برنامه خداوند برای عالم با محوریت و اجرای انبیاء و اولیاء و نقش ما در آن

در برابر برنامه این جریان ، برنامه و طرح خداوند متعال قرار دارد که بر محور انبیاء و اولیاء است. این طرح برای تمام انسان هاست اما خلفای الهی مسؤل اجرای این طرح هستند و ما هم باید بر محور آنان و در تولی به آنان حرکت کنیم. اگر کسی از بساط و فرهنگ مادی جدا شد و مانند اصحاب کهف «إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً»(کهف/14) شد و قیام کرد و در مقابل آلهه ای که آنان به پا می کنند دنبال توحید بود، درگیری از این قیام لله شروع می شود و در نهایت انسان یا با آنان همراه می شود؛ که آنان معبد و معبود دیگری درست می کنند و در نهایت خودشان را به عنوان معبود معرفی می کنند؛ و یا در طرح الهی قرار می گیرد و در آن حرکت می کند که محور این طرح و برنامه الهی انبیاء و اولیاء الهی هستند. اگر کسی بخواهد در طرح الهی حرکت کند، باید از طرح دشمن جدا شود که قرآن کریم می فرماید: «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ»(بقره/256) می توان برای دین معانی مختلفی ذکر کرد که یکی از آن معانی این است که منظور از دین آیین خدا پرستی باشد. پس طبق این آیه ما مجبور نیستیم در این آیین خدا پرستی حرکت کنیم ولی اگر می خواهیم در این مسیر بیاییم قدم اول کفر به طاغوت است که در ادامه آیه فوق می فرماید: «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها» یعنی کسی که به طاغوت و بت پرستی و آیین و دینی که آنان در جهان به راه انداخته اند کفر بورزد به دین الهی چنگ زده است که این نشان می دهد طاغوت دین و آیینی به راه انداخته است به همین خاطر فرمود: «لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دينِ»(کافرون/6) وجود مقدس نبی اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) خطاب به کفار فرمود با شما ما هیچ آشتی نداریم که من کمی خدای شما را بپرستم و شما هم کمی خدای مرا پرستید. من خود دینی دیگر دارم «وَ لِيَ دينِ». من دنبال آیین دنیا پرستی شما نمی روم و هیچ کجا این دین شما را امضاء نمی کنم. بنابراین در عالم دو جریان وجود دارد که هر کدام برنامه، مناسک و آیینی دارند و حتما در هرکدام از این دو، معبد و معبودی هم وجود دارد. پس آنان که تمدن مادی به پا می کنند هم دین دارند اما دینِ آنان مناسک پرستش دنیا و اولیاء طاغوت است. البته إشکال نشود شما هم که دنبال امام می روید پس امام پرست هستید چرا که این دو با هم متفاوتند و تفاوت آن همین یک کلمه است که فرمود: «خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَايَتَنَا وَلَايَتَه»(1) اگر امام هم غیر از این بود رفتن دنبال او شرک بود چرا که معنا ندارد ما دنبال غیر خدا برویم مگر کسی که در مقامی قرار بگیرد که اینچنین باشد: «فَجَعَلَ ... وَلَايَتَنَا وَلَايَتَه» که در چنین صورتی دنبال ولایت چنین شخصی رفتن دنبال ولایت خداوند رفتن است؛ پس امام پرستی نیست و خدا پرستی است. اینکه در روایات بر این مطلب بسیار تاکید می کند که امام باید «مِنَ الله» باشد به همین خاطر است. ما باید دنبال امامی برویم که حتما از طرف خداست و این از طرف خدا بودن قراردادی نیست بلکه باید شخص در مقامی باشد که مقام خلافت داشته باشد. حال اگر کسی از صف اولیاء طاغوت و برنامه ریزی آنان جدا شد و خواست در صف و تدبیر خداوند زندگی کند، همینکه به مرحله «إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» رسید دستگاه طاغوت با او مقابله و مبارزه می کند زیرا این دستگاه می خواهد بساط پرستش دیگری راه بیاندازد و تمام شعارهایی همچون آزادی و اینکه هر عقیده ای محترم است، که تعارف و در حد یک حرف است را سر دهد. ریشه این حرف که هر عقیده ای محترم است این می باشد که هیچ عقیده ای محترم نیست. اگر شما از این مبنا عدول کردی، چیزی که احترام دارد قانون و فرمان آنان است که باید اجراء شود. اگر این قانون اجراء نشود، می شود برای آن جنگ به راه انداخت و انسان ها را کشت.

بنابراین درگیری بر سر دو برنامه است که هر دو برنامه هم برنامه پرستش دین است و هر دو هم دارای محور است. در جلسات گذشته بیان شد اگر کسی در برنامه اولیاء طاغوت قرار گرفت، تمام فضای اطراف خود را ظلمانی می بیند و هیچ نقطه امید و روشنی در این فضاء دیده نمی شود که در آیه ظلمت به طور مفصل توضیح داده شده است. اما اگر انسان از این وادی بیرون آمد واردِ وادی نور می شود که اگر وارد آن شد، می تواند با آن آفاق را ببیند و معطوف به عوالم بزرگتری زندگی کند و طرح بزرگتر خداوند متعال را اجراء کند که گاهی خداوند در قرآنش این طرح عظیم را با چند کلمه بیان می کند و این وسعت و عظمت قرآن است. بیان این طرح به صورت مکرر در قرآن کریم به ویژه در آن آیاتی که با وجود مقدس نبی اکرم صحبت می کند و از طرح پیامبر برای هدایت عالم سخن می گوید ذکر شده است که به عنوان مثال می توان به سوره علق، مدثر، مزمل و ضحی اشاره کرد که در چند کلمه تمام داستان عالم بیان شده است.

بنابراین این دو جریان وجود دارد و اگر کسی بخواهد وارد جریان الهی شود باید از جریان باطل جدا شود که اگر جدا شد دستگاه باطل به مقابله با او می پردازد که انسان برای سالم ماندن در برابر دستگاه باطل باید به کهفی پناه ببرد و الّا نمی تواند سالم بماند و در طرح پیچیده دستگاه باطل وارد نشود.

تعالی در هدف و همت نتیجه جدا شدن از صف باطل و قرار گرفتن کنار انبیاء و اولیاء

انسان هایی که از محیط ظلمت وارد محیط نور می شوند خصوصیاتی پیدا می کنند که یکی از آن ها این است در تعلقات شان تعالی حاصل می شود و از تعلقات کوچک که ناظر به دنیاست رفیع تر می شود. این خصوصیت بسیار مهم است زیرا انسان با ظرفیت تعلقات و همت هایش زندگی می کند. اگر کسی وارد محیط نور شد و کنار پیامبر و امام قرار گرفت، تعلقات، آگاهی ها و اقدام او رفعت پیدا می کند و به آینده و ایام الله امیدوار و آگاه می شود. اما انسانی که در وادی ظلمات است اصلا امکان دیدن آن افق های روشن را ندارد و ظرف او ظرف دیدن چنین افق هایی نیست. بنابراین با ورود به وادی نور و قرار گرفتن در کنارِ امام، تعلقاتی بزرگ در انسان پیدا می شود و انسان می تواند برای آن اهداف بزرگ تلاش کند. مقیاس آگاهی ها و تعلقات چنین کسی در مقیاسی بزرگ قرار می گیرد و امکان اقدام برای کارهای بزرگ هم برای او فراهم می شود. بحث اصلی این جلسه ما همین نکته است که پیرامون آن به طرح نکاتی می پردازیم. انسانی که کنار انبیاء و اولیاء قرار می گیرد و در مسیر آنان می آید، برای او آفاقی روشن می شود که در حد ظهور، رجعت و قیامت است و به انسانی که به عصر ظهور، رجعت و قیامت متعلق باشد تبدیل گشته و به گونه ای تربیت می شود که رفعت تعلق و همت و آگاهی پیدا می کند. اگر این تحولات در انسان اتفاق بیافتد، به دنبال آن اقدامات وسیع تری می آید و به آنان که در طرح خداوند و کنار انبیاء قرار می گیرند گفته می شود آینده ای پیش روی شما قرار دارد و آن آینده برایشان توضیح داده می شود. دقت کنید ما در آن آینده سهیم هستیم و هرکجای عالم که باشیم می توانیم در آن دخیل باشیم. این آینده، آینده ای نیست که ما نتوانیم در آن تاثیر گذار باشیم هرچند این تاثیر ما کم باشد. یکی از مراحل کسی که مسیرش را عوض می کند و در طرح انبیاء قرار می گیرد و باید آن را طی کند، عصر ظهور است که پیرامون آن نکاتی بیان می شود و عصر رجعت و قیامت نیز از همین قبیل است.

تجلیات امام منشأ تمام تحولات عصر ظهور، معنای غیبت و انتظارِ ظهور امام

حال جای این سؤال است که در عصر ظهور چه اتفاقی می افتد؟ عصر ظهور عصری است که در عالم، حقیقت از بستر امام(ع) محقق می شود. در عصر ظهور جز تجلی غیب در عالم شهود و گشوده شدن ابواب غیب به سوی عالمِ ما از مصدر جلالِ امام چیزی واقع نمی شود. یعنی امام است که تمام حوادث عصر ظهور به او بر می گردد. ما گاهی خیال می کنیم که عصر ظهور عصری است که امام در آن به اقامه عدل و حیات طیبه می پردازند، اما به این توجه نداریم که اگر عصر ظهور عصر حیات طیبه است که فرمود: «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(حدید/17)؛ اگر عصر ظهور عصر نورانی شدن کائنات است که فرمود: «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69)؛ اگر عصر ظهور عصر تحقق عدالت است؛ تمام اینها چیزی جز تجلیات امام نیست. امام کلمه نور الهی ست. امام سرچشمه حیات است. امام کلمه عدل است. هرچه ما در تدبیر و برنامه ریزی الهی دنبال آن هستیم و برایش کار می کنیم، چیزی جز تحقق ولایت خود امام و تنزل حقیقت امام در عالَم ما و ظهور غیب امام نیست. غیبت امام سه معنا دارد. یک معنای آن غیبت جسمانی امام است که بسیار عجیب است؛ چرا که مؤمنین باید در پرده غیبت با امام در ارتباط باشند. معنای دوم غیبت، غیبت حقیقت ولایت امام است که از معنای اول بالاتر می باشد. در غدیر از رازی پرده برداشته شد که آن راز در پرده غیبت قرار گرفته بود که فرمود: «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى»(لیل/1) و ذیل این آیه آمده است: «اللَّيْلُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ فُلَانٌ غَشِيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فِي دَوْلَتِهِ الَّتِي جَرَتْ لَهُ عَلَيْهِ» این غیبت و پرده تاریک شب ادامه دارد تا اینکه «وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَصْبِرُ فِي دَوْلَتِهِمْ حَتَّى تَنْقَضِيَ، قَالَ: وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى قَالَ النَّهَارُ هُوَ الْقَائِمُ ع مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ»(2) روز شود، که حضرت تشریف بیاورند و به تدریج این پرده شب را کنار بزنند و آن حقیقت غیبی تجلی پیدا کند. پس عصر ظهور عصر رفع آن حجاب از حقیقت ولایت است. معنای سوم غیبت این است که شخصِ وجود مقدس امام زمان کلمه غیب الهی است که در روایتی ذیل آیه «الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ»(بقره/3) آمده است اینکه فرموده متقین به غیب ایمان دارند منظور از غیب امام زمان است. کسی که به امام اعتقاد نداشته باشد تقوی ندارد زیرا تقوی سیر با امام است که فرمود: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين»(توبه/119) کسی که به آن آینده و امام اعتقاد ندارد نمی تواند با امام سیر داشته باشد بلکه یا خودش سائر و امام خودش می شود و یا دنبال اولیاء طاغوت می رود. بنابراین امام زمان کلمه غیب پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله و سلّم) هستند که در ادامه حدیث فوق به آن اشاره شده است و حضرت با استناد به آیه «وَ يَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرين»(یونس/20) فرمودند که امام زمان آیه غیب پیامبر اکرم هستند.(3) بنابراین غیبت یعنی غیبت جسم و حقیقت ولایت امام و اینکه کلمه غیب الهی در غیبت است و ما منتظر ظهور آن هستیم و طبیعتا انتظار هم در مقابل این معنای از غیبت، معنایی خاص پیدا می کند. پس ما منتظریم یعنی منتظریم که از امام رفع حجاب شود و امام مان را زیارت کنیم و حقیقت ولایت در عالم تجلی پیدا کند و «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69) شود و آن کلمه غیب الهی تجلی کند. پس معنای انتظار این است. بنابراین کسانی که کنار انبیاء قرار می گیرند چنین تعلقاتی پیدا می کنند و به آینده و ایام الله که ظهور است امیدوار می شوند. هنگامی هم که حضرت ظهور کند تمام حقایق که در آستین حضرت است آشکار می شود.

ظهور کامل دین یعنی الوهیت، ولایت و شریعت در عصر ظهور

اینکه برخی ها می گویند امام احکام را اجراء می کند؛ امام تنها مجری احکام نیست بلکه احکام فرع بر امام هستند و آن چیزی که امام محقق می کند هم شریعت است هم ولایت و هم توحید. و با ظهور امام، جمع دین در عالم محقق می شود. ظهور امام هم ظهور توحید است و هم حقیقت ولایت و هم شریعت که شریعت اعم است از مناسک اخلاقی، اعتقادی و عملی. شریعت، نازله دین است و باطنِ دین ولایت امام و سرِّ دین، توحید و الوهیت است. با ظهور امام نه فقط احکام بلکه توحید و ولایت هم ظهور پیدا می کنند و دین بتمامه محقق می شود که فرمود: «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»(توبه/33) با ظهور امام در عالم، حقیقت و کلمه دین و حقیقتِ توحید و ولایت ظهور پیدا می کند. پس ظهور فقط بحث مناسک عملی نیست و ظهورِ توحید و ولایت هم هست بلکه اگر بستر ولایت عوض نشود شریعت و مناسک قابل عمل کردن نیست زیرا نمی توان در بستر اولیاء طاغوت به شریعت الهی عمل کرد. به اندازه ای که ولایت دشمنان خدا در عالم جاری است مناسبات آن نیز جاری می باشد و مثلا ربا را نمی توان از بین برد چرا که ربا از مناسبات ولایت آنان است. نمی توان بدون تغییر باطن جامعه و ولایتی که بر آن جاری است مناسک را تغییر داد چرا که مناسک تابعِ ولایت می باشد و ولایت تابع عبودیت. اگر إلهِ عالم عوض شد ولیِّ آن نیز عوض می شود و به تبع آن مناسک نیز تغییر می یابد. تا زمانی که اولیاء طاغوت إله عالم باشند، مناسک آن دنیا پرستی خواهد بود. پس اگر کسی در کهف انبیاء و امام قرار گرفت -که در حال حاضر ما در کهف امام حسین(ع) قرار داریم و الّا الآن گوساله سامری را می پرستیدیم- حتما در پرتو امام آفاق عالم را می بیند و تعلقات و آگاهی های او رفعت پیدا می کند و انسان به آینده ها و آن ظهوری که قرار است محقق شود متعلق می شود. آن آینده و ظهوری که قرار است محقق شود، آینده ای است که در آن، توحید، ولایت، شریعت و در یک کلام دین خدا بکماله محقق می گردد. تمام این دین و سعادت و عدل که محقق می شود از تجلیات خود امام است و چیزی در عرض امام نیست کما اینکه تمام عالم رحمت رحیمیه خدا در عالم است و در عرض خدا نیست. اگر در عصر ظهور عدلی محقق می شود -که منظور از عدل، عدلِ رفاه مادی نیست بلکه عدلی است که در آن ترازوی عالم ترازوی عدل می شود و نفوس انسان ها، نفوس عادله می شوند و عدل امام در مناسبات انسان با جهان و فاعل های مسخر انسان تجلی پیدا می کند و فاعل مسخر انسان تابع انسان عادل می شود- این عدل تجلی ای از امام است و در عرض امام نیست. امام که می آیند عدل در تمام مناسبات می آید کما اینکه هنگام آمدن خلیفه جور، تمام مناسبات جور می شود که فرمود: «كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا»(4). پس اینکه گفته می شود در عصر ظهور انسان ها رشد می کنند و در اثر رشد انسان ها عدالت محقق می شود و خودِ انسان ها عدالت را محقق می کنند، سخن درستی نیست چرا که اگر ما را رها کنند تا ما عدالت را اجراء کنیم، وضع همینی می شود که تا بحال شده است که هیچ عدالتی وجود ندارد. عدالت ظهور حقیقت غیب از آستین ولیّ معصوم و تجلی اوست و ما در این میان وظیفه تحمل را داریم نه اجرای عدالت را. کما اینکه در در رشد شخصی انسان ها -که این رشد ظهور امام در وجود انسان می باشد- پس از این است که انسان تسلیم، سپس تطهیر و سپس تنویر شود. پس همانطور که تا انسان مقام سِلم را پیدا نکند و سپس از شرک تطهیر نشود، تجلی نور امام در او نمی آید، جامعه و حیات اجتماعی هم اینگونه است و باید ابتدا تسلیم شود تا با ابتلائات تطهیر گردد و بعد که تطهیر شد، حقیقت ولایت امام ظهور پیدا می کند و همه مردم عارف بالله و محبّ خداوند می گردند و خداوند را از سرِ حبّ عبادت می کنند که این تغییرات، ظهور ولایت امام است.

انتظار ظهور امام و نقش ما در آن

پس آنچه در عصر ظهور محقق می شود حرکت از عالم بالا و عالم غیب است که حقیقتی از آنجا در عالم ما محقق می شود و الّا ما که چیز نداریم تا عالم را تغییر دهیم. در این تحول هم ما محور نیستیم بلکه ما حضور داریم. آنچه در این تحول مهم است این می باشد که به ما اجازه داده اند هرکجای عالم که باشیم، در این تحول سهیم و شریک باشیم که این شراکت، از مشارکت در قلب را شامل می شود تا برسد به مشارکت در عمل، و شامل تمام مراحل می شود. در نهج البلاغه آمده است کسی به حضرت عرض کرد ای کاش برادر من می بود و پیروزی شما در جنگ جمل را می دید. حضرت فرمود: «أَ هَوَى أَخِيكَ مَعَنَا؟» آیا دلش با ماست؟ عرض کرد بله. حضرت فرمود: علاوه بر او که با ماست و در ثواب ما شریک است، اقوامی با ما شریکند که هنوز به دنیا نیامده اند چون دلشان با ماست.(5) پس تا به حال معلوم شد که انتظار یعنی اینکه شخصی که از دستگاه و برنامه باطل جدا شده و در برنامه و دستگاه الهی قرار گرفته است، امکان رفعتِ تعلقات در او پیدا می شود و می تواند امور بزرگتری را بخواهد و تعلقات و خواسته های بزرگتری داشته باشد و آفاق دوریاب تری را ببیند. همانگونه که انسان با طلوع خورشید می تواند آفاق دورتری را ببیند، با ظهور حقیقت امام می تواند دور دست ها و آفاق دور را ببیند و به آن آفاق و آینده ها امیدوار می شود. پس انتظار به این معنا یعنی انسان رفعت تعلق پیدا می کند و کوچک نمی اندیشد و اهدافی را می خواهد که خداوند متعال و امام(ع) برای عالم دارند و در مقیاس امام محقق می شود و این خیلی مهم است. ما باید آنچنان دغدغه داشته و دور اندیش باشیم که آفاق را ببینیم و آنچه که را امیرالمؤمنین می خواهد ما نیز بخواهیم مانند سلمان که در وصفش آمده است که تمایلات و گرایش هایش را، همان تمایلات علی(ع) قرار داده بود. اینکه انسان به تعلقات و اهداف امام آگاهی و تعلق پیدا کند و نسبت به آن امیدوار باشد بسیار مهم و بزرگ است. ممکن است کسی دوست داشته باشد که عالم پر از عدل و داد شود ولی مأیوس باشد و بگوید تمام این چیزا حرف است که این نوع نگرش طبیعی است. زیرا اگر انسان در فضای ظلمانی اولیاء طاغوت باشد هیچ افق نورانی را نمی بیند و طبیعتا نا امید می شود و تا از آن فضا بیرون نیاید نوری وجود ندارد که آینده و آفاق را ببیند. اما اگر از این فضا بیرون آمد و آن آفاق را در پرتو نور امام دید، امیدوار می شود و و تعلق خاطر پیدا می کند و پس از اینکه امیداور شد برنامه ریزی و اقدام می کند. چنین کسی انسانی منتظِر است. دقت کنید که انتظار عملی در عرض سایر اعمال نیست بلکه انتظار رویکردی نسبت به کل زندگی است. اینگونه نیست که کسی نماز می خواند و روزه می گیرد و معیشت و نظام اقتصادی به پا کند و در عین حال منتظر هم باشد بلکه انتظار رویکردی همه جانبه نسبت به تمام زندگی است و باید کل زندگی انسان در آن سمت قرار بگیرد. انتظار رویکردی جامع نسبت به تمام جهات حیات زندگی است که تمام حیات او را تحت پوشش قرار می دهد. انتظار تعالی در هدف و همت است که به یک مقصدی برای کل زندگی تبدیل می شود. این خیلی مهم است که تمام حرکات یک سلول با تمام پیکره هماهنگ شود و این یعنی ظهور و انتظار. یعنی امام هدف بزرگی را دنبال می کنند که این هدف انسان را مجذوب کند و او را با تمام وجود بر اساس آن هدف هماهنگ و طراحی کند. انسانی که همه زندگی خود را در آن مسیر طراحی می کند، انسان منتظِر می شود و در تمام عبادات تاریخی جبهه انبیاء شریک است. در چنین حالتی پرستشی تاریخی شکل می گیرد و هنگامی که انسان ها به چنین مقامی برسند، زندگی آنان به مشارکت بزرگ تاریخی بر محور ولیّ معصوم تبدیل می شود.

لزوم پناه بردن به کهف امام پس از جدا شدن از دستگاه طاغوت؛ سیدالشهداء کهف امت رسول

اگر کسی از طرح شیاطین و اولیاء طاغوت فاصله گرفت باید کنار امام بیاید و اگر در وادی ولایت و کهفِ امام قرار گرفت، با طرح امام در عالم حرکت می کند که برنامه امام برای عالم، برنامه ای بزرگ است که در آن امام به دنبال تدبیر عالم برای ظهور و رجعت و هدایت کل عالم است. تمام درگیری های تاریخی نبی اکرم(ص) در سوره هایی که به برنامه حضرت در ابتدای بعثت اشاره دارند خلاصه می شود و تا قیامت و پس از آن ادامه دارد. وجود مقدس پیامبر اکرم برای آن آفاق کار می کنند و اگر کسی کنار حضرت قرار گرفت برای آن آفاق بزرگ کار می کند و انتظار یعنی همین. انتظار یعنی انسان به آن آفاق نگاه می کند و تمام تدابیر، دلدادگی ها و اقدام هایش را بر اساس آن آفاق قرار می دهد. اما اگر کسی از امام فاصله گرفت هیچ وقت نمی تواند آن آفاق را ببیند. توصیه می کنم قرآن را از این منظر که برنامه نبی اکرم برای اداره عالم است بخوانید و ببینید نه اینکه برنامه ما باشد. ما در این برنامه حضور داریم اما قرآن برنامه نبی اکرم برای اداره عالم است. اینکه ائمه می فرمودند: «إِنَّمَا يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِه»(6) کسی قرآن را می فهمد که مخاطب آن باشد و ما اهل بیت مخاطب آن هستیم؛ یا اینکه در مورد حضرت علی(ع) دارد که «يُقَاتِلُ عَلَى التَّأْوِيل»(7) به همین معناست که طرح امامت ائمه(علیهم السلام) و طرح ولایت نبی اکرم(ص) همین قرآن است و شما هم از این زاویه به قرآن نگاه کنید و ببینید آنان چه طرحی برای عالم دارند. این سؤال باقی است که ما چگونه می توانیم در این نقشه عظیم نبی اکرم مشارکت کنیم و جای ما در این طرح کجاست؟ اگر کسی کنار ائمه قرار گرفت می تواند در این آفاق فکر کند و بیاندیشد و در این وسعت عمل کند. به نظر می آید آن چه که محور صیانت ما در این دوران قبل از ظهور و و دوران حجاب ظلمانی اولیاء طاغوت می باشد و ما را از امواج فتنه های آنان عبور می دهد، توجه به سیدالشهدا است، که ایشان کهف ماست. ما باید با این کهف سیر کنیم و اگر در آن قرار گرفتیم می توانیم خدا پرستی کنیم و الّا باید بت پرست شویم همانگونه که اصحاب کهف اگر در کهف قرار نمی گرفتند باید به شهر می رفتند و بت پرست می شدند. اینکه از امام به کهف تعبیر شده است نکته اش این است که آنچه ما را از هضم شدن در دستگاه شیطان حفظ می کند، کهف امام است. اگر کسی بخواهد در این دوران سالم بماند باید وارد این پناهگاه شود که اگر وارد آن شود، رفعت همت پیدا می کند و حتما به ظهور گره می خورد. 

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 146

(2) تفسير القمي، ج 2، ص: 425

(3) كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص: 18

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 341

(5) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 55

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 8، ص: 312

(7) الخصال، ج 2، ص: 650