نسخه آزمایشی
دوشنبه, 28 بهمن 1398 - Mon, 17 Feb 2020

تاسوعای حسینی در دفتر رهبری/ احیای بندگی، هدف اصلی قیام عاشورا/ امر به معروف و نهی از منکر در حادثه عاشورا و وسعت اقدام امام

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 1 آبان 94 است که در روز تاسوعا در دفتر مقام معظم رهبری در شهر قم ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند، سیدالشهدا علیه السلام در وصیتی به برادرشان ابعاد حادثه عاشورا را شرح می دهند، آنچه می توان از آن  برداشت کرد این است که در تفسیر واقعه عاشورا، تلقی و درک حضرت از توحید و نبوت است که قیام حضرت را تفسیر می کند؛ چرا که اگر توحید و نبوت نبود، ارزش نداشت حتی یک قطره خون ریخته شود. در ادامه استاد به تبیین معنای معروف و منکر در کلام اباعبدالله می پردازند و به فسادی که در امت ایجاد شده اشاره می کنند و راه خروج از این فساد را بیان میکنند.

ابعاد حادثه عاشوراء

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. درباره حادثه عاشورا و اين عبادت عظيم و بزرگ سيدالشهداء عليه السلام كه ابواب توحيد را به سوي همه خوبان و اولياء خدا گشوده و همه مهمان سفره سيدالشهداء علیه السلام هستند سخن زياد گفته شده است، در عين حال حرف هاي ناگفته و شنيدني هنوز باقي است. بعضي از تحليل هايي كه شده واقعا تحليل هايي است كه شايسته عاشورا نيست و به نوعي تحريف اين حادثه بحساب مي آيد، چون تحريف فقط اين نيست كه ما واقعه را واژگونه نقل کنيم، اگر ما حادثه را به شكلي نقل کنيم كه از عظمت آن حادثه كاسته شود اين تحريف حادثه است.

اگر كسي انقلاب عظيم و بزرگ امام رضوان الله تعالي عليه را خلاصه كند در اينكه ما مي خواستيم این رژيم ظالمانه نباشد و به جای او يك نظام ديگري بر پا كنيم و زندگي خودمان را بكنيم، تحريف اين حادثه است. حَتّي اگر بگويد ما مي خواستيم دست هاي استعمار را قطع كنيم و منابع اقتصادي و نظام سياسي و فرهنگی ما از دستبرد آنها محفوظ باشد، باز هم اين تحريف حادثه است. همينگونه كه چهره واقعی این حادثه آماده سازي براي واقعه ظهور است و به كمتر از اين تفسير كردنش تحريف است، حادثه عاشورا هم كه يك حادثه بي بديل در تاريخ بشريت است، همينطور است و صحبت در باب آن اگر با توجه به آن مقدمات و مفروضات نباشد حتما تحريف حادثه است.

مرامنامه سید الشهدا

يكي از بيان هاي نوراني كه از وجود مقدس سيدالشهداء عليه السلام نقل شده و گوياي ابعاد عظيم اين حادثه است، سخن معروفي است كه بمنزله وصيتنامه سيدالشهداء عليه السلام براي محمد حنفيه برادر خودشان است. در آنجا آغاز اينگونه است «أَنَّ الْحُسَيْنَ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ جَاءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِ الْحَقِّ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ حَقٌ‏ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُور»(1).

این حدیث شامل سه شهادت است؛ یکی شهادت به توحيد لا اله الا الله، معني لا اله الا الله هم اين است كه آن حقيقتي كه اله عالم و همه کائنات است «وَ هُوَ الَّذي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ»(زخرف/84) چه بخواهند و چه نخواهند «ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِين‏»(فصلت/١١) همه در مقابل او ساجد هستند. او يكي بيشتر نيست و هيچ موجودي در هيچ شأن و مقامي نیست که بشود در مقابل او خضوع، سجده، تواضع، بندگي، دلدادگي و تقاضا و اميد و امثال اينهـا داشت؛ فقط اوست و لا غير، با همان مقامات توحيدي كه در باب سيدالشهداء علیه السلام است. اگر كسي بخواهد عاشورا را تحليل كند ريشه آن در همان درك حضرت از توحيد یعنی لا اله الا الله است و همه نزاع انبياء و فراعنه تاريخ بر سر همين است.

شهادت دوم اين است كه «أنّ محمّداً عبدُهُ و رسوله» اين وجود، عبد مطلق او و رسول او است. كسي است كه مرسل است براي اينكه همه كائنات را هدايت كند «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ»(سبأ/٢٨). او آمده است همه عالم را به مقام توحيد برساند، حجاب ها و موانع را بردارد و همه را تا عالي ترين مقامات توحيد سیر بدهد.

«وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ» و اين سير ما به سمت حضرت حق به دنيا ختم نمي شود «وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُور»(حج/7) بلکه این سير در عوالم بعد هم ادامه خواهد داشت. بعضي در بيان اهداف حضرت از اين سه جمله چشم پوشيدند در حاليكه به اصطلاح امروزي اگر بخواهيم حرف بزنيم اين سه جمله بمنزله مرامنامه سيدالشهداء علیه السلام است.

تفسیر قیام عاشورا

اگر توحيد و رسالت نباشد و اگر كار ما به همين دنيا ختم شود «ما هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْرُ»(جاثية/٢٤) ریخته شدن يك قطره خون اباعبدالله قابل توجيه نيست! براي چه انسان بجنگد؟! دعوا بر سر حُطام دنيا؟! بر سر لقمه دنيا؟! بر سر اختلاف طبقاتي؟! بر سر جنگ قدرت ها؟! بر سر منافع و منابع طبيعي؟! اين جنگ است؟! بله، شيطان همه دردهايي كه درست مي كند همين است «إِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ»(مائده/٩١). همه جنگ هايش بر سر منافع مادي است؛ مانند جنگ جهانی اول و دوم كه روي بشريت را سياه كرده و ده ها ميليون كشته داده است. سرشماری ها نشان می دهد كشور ما كه تقريبا در حاشيه اين جنگ بود و وارد جنگ نشد حدود هفت ميليون كشته در اثر قحطي داده است.

اين جنگ ها بر سر مطامع دنيا بوده و شياطين و مستكبرين بر سر نژاد و قوم و خاك و آب با هم جنگيدند. ولي جنگ سيدالشهداء علیه السلام كه اين نيست! اگر شما توحيد را برداريد سيدالشهداء علیه السلام بر سر چه چيزي مي جنگد؟! اگر رسالت نبيّ اكرم صلی الله علیه و آله را برداريد كه آمده است عالم را اصلاح بكند، حضرت بر سر چه چيزي مي جنگد؟! اگر مسير ما به سوي خداي متعال ادامه ندارد و به دنيا ختم مي شود، براي چه مي جنگد؟! اينهـا اصول هستند. هميشه دعواي انبياء بر سر همين بوده، الان هم ما نزاع ديگري نداريم. مگر ما سر خاك و آب می جنگیم؟! اگر واقعا جنگ ما بر سر خاك و آب باشد حتی يك قطره خون اين جوانان توجيه ندارد!

اگر بر سر برتري جويي و قدرت بجنگيم يك قطره این خون ها توجيه ندارد! اگر ما بخواهيم مثل آمريكا امپراطور بشويم و بر دنيا حكومت كنيم و جهان را دعوت كنيم به همين آرمان هاي فاسد و كثيفي كه اينهـا دعوت مي كنند و يك جنگل مدرن و دامداري پيشرفته و يك توحش منظم در جهان درست كنيم، اين جنگيدن دارد؟! اين كشتن و كشته شدن دارد؟!

پس مرامنامه حضرت كه همه جنگ حضرت را تفسير مي كند اين است: جنگ براي منافع طبقاتي نيست،جنگ براي كشورگشايي و سلطه و خاك و اينها نيست «أَنَّ الْحُسَيْنَ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»، اين درك حضرت از توحيد و آن تلقي از توحيد است كه عاشورا را تفسير مي كند.

اگر فهم ما از توحيد فهم غلطي شد و صلح كُلّي شديم، اين با فهم سيدالشهداء علیه السلام نمي خواند. اگردرك ما از رسالت نبي اكرم صلی الله علیه و آله دركي شد كه با كنار آمدن با قدرت هاي فاسد جهاني مي سازد و ما مي توانيم با هم همزيستي مسالمت آميز داشته باشيم اين با مرامنامه سيدالشهداء نمي سازد. اگر درك ما اين شد كه در اين دنيا به توسعه برسيم و اين دنيا را داشته باشيم پس همه چيز داريم، اين با مرامنامه سيدالشهداء علیه السلام نمي سازد. بله، جنگ هاي بزرگ جهان بر سر همين منابع طبيعي بوده، اما این جنگ ها، جنگ هاي شيطاني و حيواني است، درنده ها با هم درگير شدند، اينكه جنگ رحماني و الهي نيست!

منظور از فساد در امت

بعد حضرت در دو فصل اقدام خودشان را توضيح مي دهند؛ فصل اول اينكه من چکارهایی نمي كنم؟ «وَ أَنِّي‏ لَمْ‏ أَخْرُجْ‏ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً»، چهار چيز را اين جا بیان می کنند که محل بحث من نيست، اين چهار چیز بايد نفی شود؛ درگیری نباید با هدف نفس پرستي و سلطه جويي و برتري جويي و فساد بپا كردن در زمين باشد؛ البته همه درگيرهايي كه طواغيت در طول تاریخ داشته اند بر سر همين چهار چيز بوده است. جنگي كه هيتلر راه انداخت بر سر همين بود و بقيه جنگ های فراعنه تاريخ نیز به همين چهار چیز بر مي گردد.

مقابل آن چهار نفی، این چهار اصول است «وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي‏» اصلاح امّت، امر به معروف، نهي از منكر و احياء سيره وجود مقدس نبي اكرم و اميرالمومنين سلام الله علیهما.

آن فسادي كه در امّت اتفاق افتاده، با توجه به این که دامنه آن هم امّت است، چیست؟ البته که منظور از فساد نماز نخواندن، روزه نگرفتن، اذان نگفتن و حجّ نيست؛ چرا که همه این کارها را حتی بیشتر از ما انجام می دهند. پس اين فساد چيست؟ خداي متعال در قرآن توضيح مي دهد «لا تُفسدوا في الأَرْضِ بعدَ أصلاحها»(اعراف/٥٦) مخاطبين این آیه سردمداران كفر هستند و بدنه به تبع، مخاطب هستند. خيلي از خطاب هاي قرآن اينگونه است. روایت داریم که فرمود: هيچ آيه ای از قرآن مصدر به «يا أَيُّهَا الَّذِين و آمنوا» نیست الا اينكه مخاطب اصلي آن اميرالمومنين (علیه السلام) است.

حالا ذيل اين آيه فرمود: «لا تُفسدوا في الأَرْضِ بعدَ أصلاحها (اعراف/٥٦) ايّ إصلاحها بمحمّد و عليٍّ. اصلاح يعني همه چيز را به مدار توحيد و لا اله الا الله برگرداندن و این که همه شؤون به پرستش خدا تبديل شود. همين گونه كه «يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض»(تغابن/1)، اين تسبيح در همه عالم جاري است؛ اما به ما انسان ها كه مي رسد، چون «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ»(بقره/256)، گاهی زير بار اين تسبيح نمي رويم آنوقت هم خودمان فاسد مي شويم هم جهان را فاسد مي كنيم «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاس»(روم/٤١).

پس فساد عالم از عدول انسان از توحيد است، چرخیدن بر مدار لا اله الا الله معنايش اين است که همه شؤونشان سجده در مقابله اولوهيت او باشد و تسليم محض، راضي محض، خاشع محض و فرمانبردار محض باشند. همه اشكال ها و شرور و فساد ها از آنجايي شروع مي شود كه اراده اي از مدار بندگي خارج مي شود. اصلا شر يعني اين؛ شر وجودي است، عدمي نيست ولي ريشه شر خروج اختيار انسان از طاعة الله و از عبوديت است.

راه بازگشت عالم به توحید

حال چگونه عالم به مدار توحيد بر مي گردد؟ همه اين را مدعي هستند که راه برگشت عالم به مدار توحيد اين است كه همه زير چتر نبيّ اكرم و اميرالمومنين باشند. «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ * تُؤْتي‏ أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذْنِ رَبِّها»(ابراهيم/٢٥-26) شجره توحيد، نبيّ اكرم صلی الله علیه و آله هستند، فرمود: اصلش نبيّ اكرم و اهل بيت هستند و فرعش ولايتشان است. توحيد كه لفظ نيست، توحيد كه نماز خواندن و روزه گرفتن نيست «وَ أَرْكَانُ‏ تَوْحِيدِكَ‏ وَ دَعَائِمُ دِينِك‏»(2)، قائمه توحيد امام است. حقيقت صلاة و زكات و حجّ امام است. فرمود: «نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ وَ مِنَ‏ الْبِرِّ التَّوْحِيدُ وَ الصَّلَاةُ وَ الصِّيَامُ»(3)، شما اگر امام را برداريد دیگر توحیدی نمی ماند. هزار سال نماز يك قدم آدم را به خدا نزديك نمي كند، بله بعد از ايمان و بعد از ولايت، به چيزي بهتر از صلاة دعوت نشده است. پس آن فسادي كه ايجاد شده اين نيست كه مسجدها را به ظاهر تعطيل كردند؛ نخير مسجدي تعطيل نشده بود، ميكده اي گشوده نشده بود.

«لا تُفسدوا في الأَرْضِ بعدَ أصلاحها» اصلاح ارض به اين است كه همه انسان ها اختيارشان بر مدار الوهيت خداي متعال بچرخد و همه چيزشان بشود سجده «حَتَّى‏ تَكُونَ‏ أَعْمَالِي‏ وَ أَوْرَادِي‏ كُلُّهَا وِرْداً وَاحِداً وَ حَالِي فِي خِدْمَتِكَ سَرْمَدا» سرّ و ظاهرشان، آشكار و پنهانشان سجده در مقابل خدا باشد. البته سجده كردن كه بازي نيست، دعواي ابليس با خداي متعال سر همين بود که شیطان می گفت خودت را سجده مي كنم؛ سجده مسير دارد، صراط مستقيم يكي بيشتر نيست «عليٌّ صراطٌ مستقيمّ».

همينطوري كه ملائک در عالم ملكوت به سجده در مقابل خليفة الله افتادند در عالم ملك هم همينطور است. اصلاح به اين است كه همه در مقابل نبيّ اكرم و اميرالمومنين سلام الله علیهما سجده كنند؛ چرا که اين سجده پرستش نيست بلکه طاعت و خضوع است. همان طوركه سجده در مقابل آدم پرستش آدم نبود و خضوع بود. با اين خضوع عالم بر مدار صلاح مي گردد «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ‏ اللَّهُ‏ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّه»(4).‏ بنابراين اصلاح عالم يعني همه عالم را بر مدار ولايت حقه و رسالت و نبوت قرار دادن و فسادي هم كه در زمين بپا شده اين است كه عالم و امت را از مدار خودش خارج كردند.

عواقب خارج شدن امت از مدار توحید

وقتي امت را از مدار خودش خارج كرديد گاهي كار به جايي مي رسد که «النَّاصِبُ‏ لَنَا أَهْلَ‏ الْبَيْتِ‏ لَا يُبَالِي صَامَ أَوْ صَلَّى أَوْ زَنَى أَوْ سَرَق‏»(5) از اين تلخ تر چه مي خواهيد؟! زباني از اين تندتر و تيزتر؟! كسي که به مرز دشمني و عداوت رسيد نماز و فحشايش يكي است، معاويه چه نماز بخواند چه ميكده بپا كند هيچ تفاوتي ندارد. وقتي از مدار امام خارج شديم هر چه بكنيم فساد است، تمدّن بسازيم فساد است، جامعه پردازي كنيم فساد است، توسعه ايجاد كنيم فساد است. فساد يعني چه؟ يعني از مدار خدا خارج كردن.

متاسفانه اين دنياي مدرن به حدّي فرهنگ دنياپرستي و حرص و حسد به دنيا را بسط داده كه اين فهم نمي شود. بزرگ ترين فساد دوران ما جريان ترقّي و تجدّد است که امروز از آن با تعبير توسعه ياد مي كنند، فسادي بالاتر از اين ما نداريم چرا که اول و آخرش فساد است! آیا ديده اید يك كلمه حرف از خدا بزنند؟! اصلا بحث خدا نيست، به تعبير خودشان خدا مرده است و تا خدا العياذ بالله نميرد توسعه واقع نمي شود! «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ»(بقره/255)، شما مرده ايد يا خدا؟

يك گورستان درست كرده ايد به وسعت جهان، اينكه قرآن مي فرمايد: «وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ»(فاطر/٢٢)، پیامبر! اينهايي كه در قبر هستند تو نمي تواني با آنها حرف بزني، منظور که این قبر نیست! خيلي از اينهايي كه در قبر هستند از ما زنده تر هستند «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»(آل عمران/١٦٩)، مگر حضرت در جنگ بدر با شهدا صحبت نکردند؟! اين «مَنْ فِي الْقُبُورِ» آنهايي هستند كه الان دارند قبرشان را با خودشان حمل مي كنند. اين قبرستان يعني ولايت اولياء طاغوت، محيط موت و مردگي است در مقابل آن هم ولايت حقه است كه محيط حيات است. این ها به وسعت كره زمين يك قبرستان بزرگ كنده اند، زنده ای وجود ندارد! «وَ أَمَاتَ‏ قَلْبِي‏ عَظِيمَ‏ جِنَايَتِي‏»

 این ها بشر را رو به دنيا كرده اند؛ قبلگاه بشر، دنيا و نفس خودش است و این را با صداي بلند هم مي گويند. آنوقت ما از اين دفاع مي كنيم! اين بدترين فساد در عالم است؛ فسادي كه در امّت افتاده اين است که اميرالمومنين علیه السلام كه مدار و رکن توحيد است و همه وجودش سجده است كنار رفته، اين بايد برگردد به مدار خودش و تا برنگردد اين فساد باقیست. اگر عالم بر مدار توحيد و قهراً بر مدار خلافت حقه و رسالت نبي اكرم برنگردد، اگر تنظيمات حيات بشر رو به معاد نباشد همه افساد است.

مصلحین دروغین

كسي كه در عالم فساد مي كند نمي گويد که من فساد مي كنم «وَ إِذا قيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُون»(بقره/١١). بعضي هايشان كه بدترين دشمن ها در تعبير قرآن هستند «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى‏ ما في‏ قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ»(بقره/٢٠٤) وقتي راجع به دنيا حرف مي زند مي گويند مي خواهم اصلاح كنم، طوري حرف مي زند شگفت انگيز، بعد هم خدا را شاهد بر قلب خودش مي گيرد؛ «الدّ الخصام» بدترين دشمن ها همين آدم هاي كج رو هستند كه كجي را راستي مي بينند و قسم هم برايش مي خورند.

متفكرين امروز جامعه جهاني اينها هستند «وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى‏ ما في‏ قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ». حالا ان شاء الله آينده حجاب برداشته می شود که این ها چه بلايي بر سر بشريت آوردند. در هيچ دوران بردگي اين بلا بر سر بشريت نيامده و هيچ دوره اي دنيا اينقدر قبله آمال انسان ها و غفلت از غيبت و از حضرت حق در عالم نبوده است.

معنای معروف و منکر در روایت

و اما امر به معروف چیست؟ «أُرِيدُ أَنْ‏ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ‏ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ» نماز، حج و زكات است؟ بله. منكر چيست؟ دروغ گفتن، جنايت، خيانت، ظلم كردن، بي عفتي و بي حجابي است؟ بله؛ همه اينها است ولي اينها منكر نيستند و آنها هم معروف نيستند. ابو حنیفه به امام صادق علیه السلام عرض کرد: معروف چيست؟ فرمود: «الْمَعْرُوفُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ الْمَعْرُوفُ فِي أَهْلِ الْأَرْضِ وَ ذَاكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِب‏»، منكر چيست؟ فرمودند: «اللَّذَانِ ظَلَمَاهُ حَقَّهُ وَ ابْتَزَّاهُ أَمْرَهُ وَ حَمَلَا النَّاسَ‏ عَلَى‏ كَتِفِه‏»(6) اگر عالم در مدار اميرالمومنين چرخيد همه چيز سر جاي خودش قرار مي گيرد و اگر بر مدار ديگران چرخيد هيچ چيز سرجای خودش نیست، نمازش هم مي شود منكر. جماعت معاويه بدترين منكر است، قرآن خواندن ابوموسي اشعري بدترين منكر است، او اگر رداء را از خودش بردارد و برود در فاحشه خانه ها زندگي كند خيلي امّت راحت تر است.

نقش جریان تجدد در اشاعه منکر

ما هم در معروف و هم در منكر، ارتكاب و اشاعه و اقامه داريم. پس ارتكاب و اشاعه و اقامه منکر با هم فرق مي كند. شراب خوردن منكر است، ميكده درست كردن هم منکر است، فرهنگ ميگساري را در جهان اشاعه دادن هم منکر است. این كه هيچ غذايي سرو نشود الا اينكه كنار آن شراب متناسبش باشد و تحقيقات و پژوهشگاه و آزمايشگاه براي انواع شراب و احياء فرهنگ شرابخواري باشد هم منكر است.

كسي عفّت را رعايت نمي كند، حجاب كه حكم صريح قرآن است را رعايت نمي كند، اين منكر است. آن كسي كه اشاعه مي دهد چطور؟ آن هنري كه بسط بي تقوايي و بي عفّتي مي دهد چطور؟ آنهايي كه فرهنگ بي عفّتي را اقامه مي كنند بطوريكه بي حجابي مي شود ارزش و حجاب مي شود ضد ارزش چطور؟ با كدام منكر بايد مبارزه كرد؟

حال آيا منكرات فقط فروع هستند؟ آنهايي كه ولايتي را بپا مي كنند كه ولايت حقه نيست، آیا این منكر نيست؟! آن هایی که فرهنگ مديريت را تغيير مي دهند و مي گويند مديريت انبياء بي معنا است، مديريت برای خود بشر و از دل خود بشر درآمده است و دموكراسي را جاي نظام خلافت الهي مي نشانند، اين منكر نيست؟! شما منكري بزرگ تر از جريان تجدد در دنياي امروز مي شناسيد؟! این جریان سر و تهش منكر است.

كدام خير، كدام خوبي، آیا شما خوبی در آن مي بينيد؟! كجايش خير است؟! اين همان منكري است كه معروف شده و اين بدترين منكر است. اگر شما مدار حيات انسان را از عبوديّت و از خلافت حقّه برگردانديد، جايش اهواء گذاشته ايد. هر نظامي که باشد منکر است؛ چه برده داري باشد، چه پادشاهي، چه نظام ارباب رعيتي و چه نظام دموكراسي، چه فرقي مي كند؟! همه اينهـا منكر است، تماما نفس پرستي و دنياپرستي و اقبال به دنيا است. جاي خدا و پيامبر در نظام سياسي امروز جهان كجا است؟ منتهي متاسفانه گونه اي اين منكر را معروف كردند كه مي گويند اصلا انبياء نبايد جا داشته باشند چرا که دين نبايد دخالت بكند.

گاهي سیاسیون شيطنت می کنند و می گویند دين بدنام مي شود، آنهايي كه دخالت نكردند خيلي بهتر است، بنشينيد كنار و خودتان را مطهر كنيد! آیا انبياء اينگونه بودند؟ انبياء كنار مي نشستند تا دامان خودشان به مشكلات آلوده نشود؟! آن منكري كه اتفاق افتاده اين است كه مدار خلافت تغيير كرده است، این یعنی دیگر نماز هم نماز نيست، حج هم حج نيست، مسجد هم مسجد نيست.

بحث اين نيست که مسجد تعطيل بشود؛ بحث این است که وقتی امیرالمومنین علیه السلام نباشد، مسجد با ميكده يكي می شود. وقتی اميرالمومنين را کنار بگذاريد چه فرق مي كند که نماز بخوانيد يا ميكده درست كنيد؟! فرق خوارج با جبهه معاويه چيست؟ معاويه بساط عشرت و امپراطوري درست كرده اما آنها پيشاني هايشان پينه بسته است، ولی هر دو جهنّم مي روند. اميرالمومنين نباشد فرقي نيست بين اين نماز با آن ميكده اي كه آنها دارند. شمر كه از خوارج است و در لشكر يزيد است با خود يزيد كه دائما مست لا يعقل است چه فرقي مي كند؟! هر دو به رو در آتش جهنّم هستند «أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي». السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏44، ص: 329

(2) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص: 409

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 242

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 145

(5) ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص: 210

(6) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 816