نسخه آزمایشی
دوشنبه, 28 بهمن 1398 - Mon, 17 Feb 2020

تبیین جایگاه اقامه عزاء اهل بیت در هیات حداث الحسین/ جایگاه مرثیه خوانی و توجه به حقیقت انتقال مصیبت در امر عزاداری

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 7 مهرماه 94 است که در موسسه حداث الحسین علیه السلام در جمع طلاب مبلغ ماه محرم ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند، افرادی که در دنیا پیوسته مشغول بکا و ابکی و تباکی برای اباعبدالله علیه السلام باشند در سرای آخرت جزء «حداث الحسین» یعنی هم نشینان حضرت هستند. برای انتقال معارف ایشان به دیگران فقط متاثرشدن از حادثه عظیم عاشورا کافی نیست بلکه این امر باید در شخص مشهود شود تا به دیگران برساند. برای این که ذکر و دعا در دیگران اثر کند باید علاوه بر نکات فنی و هنری و زیباشناختی به مسائل دیگر از جمله اخلاص، درک حقایق و سیر روح توجه شود تا بتوان آنچه که نیاز است را در مخاطب القا کرد.

حدّاث الحسين

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. آخرت تجسد دنياست، آن كساني كه مشغول به امام حسين علیه السلام هستند و احوال و تقلبات دنيا آنها را از حضرت جدا نمي كند، در آخرت هم با سختي ها و جاذبه هاي بهشت از ایشان غافل نمي شوند. درحقیقت فارغ از آن فزع اكبر قيامت، در گرد امام حسين علیه السلام هستند و مي گويند، اين صحنه را ترك نمي كنيم. وقتی بساط محشر جمع مي شود با مركب هاي بهشتي و با سلام و صلوات در بهشت و مقاماتشان ساکن می شوند. پس تجسد آخرتی كساني كه تلخ و شيرين دنيا آنها را از امام حسين علیه السلام جدا نمي كند، اين است.

مرحوم مجلسي قدس سره در بحث زيارت، آيه «فَاخلَع نَعلَيكَ أنَّكَ بِالوادِ المُقَدَّسِ طُوي»(طه/١٢) را آوردند. وقتي به محضر امام مي رسيد، فاخلع نعليك! در روايت، آیه فوق اینطور معنا شده است كه موسي كليم الله یک خوف و حزن در دلش بود. همسرش را با درد وسط بيابان گذاشته و آمده بود آتش ببرد، که به او گفتند: پيامبر شدي! نگران همسرش بود و خائف از پيش رو بسمت فرعون، به او گفتند: «فاخلع نعليك أنَّك بالواد المقدَّس طُوي»(طه/١٢)(1)

آن كسي كه وارد وادي امام حسين عليه السلام مي شود، بايد همه چيز را كنار بگذارد و مشغول حضرت باشد. در روايت آمده آن شجره ای كه از وراء آن خدای متعال با موسي علیه السلام تكلم كردند، وجود مقدس سيدالشهداء علیه السلام و آن سرزمين هم، كربلا بود. اگر كسي به وادي حضرت و گفتگوی با ایشان ورود می کند و جزء حدّاث الحسين مي شود، بايد زندگي اش در همين گفتگو غرق بشود.

مرثیه خوانی برای اباعبدالله علیه السلام

شايد كمترعبادتي به اندازه مرثيه خواني و گرياندن بر سيدالشهداء عليه السلام فضيلت داشته باشد. صدها روايت که از لحاظ سند و دلالت قابل خدشه نيست، در فضيلت بكاء و ابكاء و آثار آن آمده است. خدای متعال به موسی کلیم فرمود: «مَنْ بَكَى عَلَيْهِ أَوْ أَبْكَى أَوْ تَبَاكَى حَرَّمْتُ جَسَدَهُ عَلَى النَّارِ»(2) تباكي يعني آدم واقعا به حال بكاء و تحول روحي و انقلاب دروني نرسیده ولي به زور از خودش اشك مي گيرد. در حدیث دیگر آمده: «مَنْ بَكَى أَوْ أَبْكَى فِينَا مِائَةً ضَمِنَّا لَهُ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّة» تا میرسد به يك نفر «مَنْ بَكَى أَوْ أَبْكَى وَاحِداً فَلَهُ الْجَنَّة ُوَ مَنْ تَبَاكَى فَلَهُ الْجَنَّةُ»(3).

ورود به اين وادي مقدمات و قواعدي دارد؛ يك بخش از قواعد، علمي و فنّي و هنري است. از لحن ها تا شعرشناسي، آشنايي دقيق با مقتل و صحت و سقم آن را دانستن، اينهـا تخصص هايي است كه بايد كسب شود. «دوستي با پيلبانان يا مکن/ يا طلب کن خانه اي در خورد پيل»

بایدها و نبایدهای انتقال مفاهیم

اگر بناست انسان وارد اين وادي عظيم بشود و قلوب را از دنيا به سمت سيدالشهداء عليه السلام هجرت داده و آنها را وارد وادي كربلا کند و به مقام جدا شدن از تعلقات برساند؛ طبيعتا مقدماتي دارد و باید در جنبه های هنری و تاریخ و مقتل به دقت کار شود. ولي وراء اينهـا يك حقيقت ديگري است و آن اينكه اگر عظمت مصيبت در خودمان شهود نشود، بعيد است بتوانيم آن را به ديگران منتقل كنيم.

نكته ای در زيارت عاشوراء و عظمت مصیبت سيدالشهداء علیه السلام است؛ «لقد عَظُمَت الرَّزيّة و جلَّت و عظُمَت المصيبَةُ بِكَ عَلَينا و علي جميعِ اهلِ الاِسلام وَ جَلَّت و عَظُمَت مُصيبتُكَ في السَّمَوَات علي جَميع اَهلِ السَّمَوَات»

روايات فراوان در زيارت مطلقه سيدالشهداء علیه السلام داریم كه مرحوم محدَث قمي آن را اوّلين و شاید بهترین زيارت قرار داده است.

در آنجا آمده: «أشهدُ أنَّ دَمكَ سكن في الخلدِ و أقشَعرَّتْ لَهُ اظلّةُ العَرش و بَكي له جَميع الخلائق و بَكَتْ لَه السَّمَوَاتُ السّبع و الأرضونَ السّبع و ما فيهنّ و ما بينهنّ و ما في الجنّة و ما في النَّار من خلق ربّنا و ما يُري و ما لايُري» اگر كسي به اين عظمت رسيد و آن حقيقت در دلش تجلي كرد، انتقال معارف ممکن می شود، وگرنه كشتار و جنگ و قتال حَتّي بين جبهه حق و باطل زیاد بوده و شهدای فراواني در طول تاريخ داشتيم.

آن كسي كه به مقام سيادت شهداء مي رسد و همه، حَتّي حمزه سيدالشهداء ذیل او حرکت می کنند؛ و شهدای كربلای او سرآمد همه مي شوند، يك مقام دیگری دارد. آن كسي كه در صحنه كربلا به شهادت رسيده، همان كسي است كه زيارت جامعه كبيره بخشي از اوصاف اوست. آن امام حسيني كه شهـيد شده، يك آدم معمولي نيست. ما وقتي مي خواهيم روضه امام حسين علیه السلام را بخوانيم، گاهي حضرت را با آن عظمتش نمي بينيم! كسي در میدان آمده كه همه زيارت جامعه و مقاماتش كه قابل فهم نيست، بخشي از اوصاف عظمت اوست و اين صحنه درگيري با جبهه كوفه و ابن زياد و عمرسعد نيست، بلکه با يك جبهه عظيم و همان درگيري عقل و جهل است؛ درگيري مصداق آيه نور و ظلمات؛ و عظمت صحنه عاشوراء براي اين است.

ميزان وسعت و عظمت مصيبت با همين درك مي شود، كه امام با آن حقيقت وجودي اش بار عالم و شفاعت را مي كشد، این انسداد تاريخي را باز مي كند، حجاب ظلمت را كه بر حقيقت ولايت افتاده كنار مي زند و درياي متلاطم مواج ظلماني را به ساحل امن مي رساند. اگر مومنین عالم (شاید طی قرون) با دوام بكاء و ابكاء یا تباكي، توانستند عظمت عاشورا را درک کنند؛ آن وقت آثار بعدي مثل موضع گیری و بصیرت پيدا مي شود.

موضع گيري تا مرز صف بندي و قتال، بصيرت به حدّي كه «فلعن الله أُمَّةً»، بصيرت به آن جبهه تاريخي، موضع گيري از لعن تا برائت «بَرِئتُ اِليَ الله و اليكُم مِنهُم و مِن اشياعِهِم و اتباعهم و اوليائهم» تا صف بندي «أَنِّي سلمٌ لمن سالمكم و حربٌ لمن حاربكم الي يوم القيامة» تا آمادگی براي ظهور در ادامه عاشورا كه لشكر امام زمان است و خونخواهي «لقد عظم مصابي بك و أسئل الله الذّي اكرم مقامك و أكرمني بك ان يرزقني طلب ثارك مع امام منصور من اهل بين محمّد صلّ الله عليه و آله و سلّم» تا مقامات سلوكي بعدي، كه در زيارت عاشورا بیان شده است. از وجاهت عند الله، قرب معيّت، ثبات قدم، مقام شفاعت پيدا كردن «ان يُبَلّغني المقام المحمود لكم» يعني مقام شفاعت شما در من تجلي كند، من واسطه شفاعت بشوم. اينهـا همه اش در درك عظمت مصيبت است.

پس اگر آن عظمت، درك و در انسان محقق نشود، نمي توان آن را در ديگران جاري کرد و يك قسم تحقق آن در تباكي و بكاء دائمي فرد است. حقايقي در زيارت ناحيه مقدّسه آمده كه «روحُه لِروحِك فِداء و أهلُه لأهلكَ وِقاءٌ» و اگر در كربلا بود «لِوقاكَ بنفسه حدَّ السُّيوف» آن حالات در انسان بايد محقّق بشود وگرنه تحول که همان هجرت از دنیا به وادی کربلا و بازشدن درهای توحید است، برای مخاطب اتّفاق نخواهد افتاد. و این امر با غیر از دوام بكاء، غیر از تامل در عظمت حادثه و توجه به ابعاد و معارفی که در این زمینه از اهل بیت وجود دارد، میسر نیست.

عاشورا نقطه كانوني دو چيز در تاريخ است، يكي بصيرت و درك از جبهه حقّ و باطل و دوّم ايجاد انگيزه براي درگيري تا صف و قتال و بقيّه مسائل. هر دو از عاشورا بايد تعيين بشود. خود انسان بايد آن را كسب کرده و به آن وسعت و درك عظمت عاشورا و بصيرت و انگيزه برسد. در خودش اين شدّت روحي پيدا بشود تا به ديگران القاء کند.

همانطور كه همه حقائق از مقام بالا و از مقام ائمه عليهم السلام نازل مي شود، باب اين حقائقي كه در عاشورا بايد رزق ما بشود را امام سجّاد عليه السلام گشودند و آن بكاء طولاني است، حضرت كليد ورود ما به اين عرصه بوده است. اگر بكاء حضرت نبود، براي ما ورود به آن ممکن نمیشد. اگر امام سجّاد علیه السلام نمي آمدند و اين كاروان نمي آمد، باب بسته بود. ما زائر دنياي خودمان هستيم، قاصد اينهـا هستيم؛ متمايل به امام شدن يك شباهتي مي خواهد. بنظر مي آيد امام سجّاد علیه السلام شفاعت كردند و باب ورود ما را به عرصه مصيبت گشودند. بنابراين با توجه و توسل به حضرت، با مداومت بكاء، با دريافت آن معارفي كه در زمينه عاشورا باید به آن برسیم، با تلّقي همين ها رشد مي كنيم.

از امام باقر عليه السلام در اول معاني الاخبار مرحوم صدوق آمده: «وَ بِالدِرايات لِلروايات يَعلُو المُومِن اِليَ اَقصيَ دَرَجاتِ الايمان»(4) ما بايد آن درجات را كسب كنيم، حكمت در قلب ما بجوشد و از قلب به زبان جاري بشود تا ديگران را هم حكيم كنيم.

شرایط تحول

با کار غیرفقهی نمی شود مردم را به خدا دعوت کرد؛ اگر بنا بود با خواندن بعضي از اشعار و اين تحوّلات صوري و اين اشك ها كسي به خدا برسد، لازم نبود امام حسين علیه السلام بروند و آن جبهه عظيم را باز كنند. كنار فرات مي نشستند، (آنجا هم فضاي بقول امروزي ها نوستالژيكي بود) يك شعري مي خواندند و حالا كسي تاري مي زد و همه عالم واصل مي شدند!!

اينطور كه نمي شود مردم را به خدا رساند، وادي توحيد وادي است كه اوحدي از مردم مي توانند در آن قدم بگذارند. سيدالشهداء علیه السلام مي خواسته اين باب را باز كند، اينهـا كه با تعارفات درست نمي شود. پس رعايت فقه مساله هم جزء اركان مساله است. اما نسبت به دعا، غير از آموختن ألحان و سبك و هنرهايي كه بايد بكار گرفته شود، تخصص هايي غير از علوم ظاهري كه براي فهم دعا مثل ادبيات و حَتّي فقه الحديث و... لازم داریم، نیاز دیگری هست و آن اين كه بايد روح مخاطب راهبري شود، كما اينكه ائمه علیهم السلام در دعاي خودشان روح ما را سير مي دهند. اينطور نيست كه حالا يك جملاتي بگويند، ما را با وسعت نيازهايمان، وسعت عوالم، وسعت مخاطرات، وسعت رحمت خدا، عذاب الهي، حقائق عالم آشنا می کنند و روح را در مقاماتی سير مي دهند. در واقع دعا سير در مقامات احساس افتقار و اضطرار به حضرت حق است. ما را با اضطرارهايمان آشنا مي كنند و نه فقط آشنایی بلکه آرام آرام در ما اضطرار ايجاد مي كنند.

اگر كسي سي شب دعای ابوحمزه را خواند، كم كم احساس درماندگی كه در این دعا موج مي زند، در روحش پيدا مي شود. پس غير از جنبه هاي ظاهري و علوم و فنون، حَتّي علوم اصطلاحي و اصطلاحات عرفاني حقیقت دیگری باید بیاموزیم و آن جاري شدن حقيقت دعا در خود ما و جاري كردن آن در روح مخاطب است، تا بتواند به خدا برسد.

و باز اين هم چند نكته مي خواهد: يكي مداومت است. خدا بعضي بزرگان را رحمت کند، معروف است كه در حرم اميرالمومنين علیه السلام در قنوت نماز ده ها نفر ابوحمزه مي خواندند. مرحوم آقاسيد نورالدين حسيني از مراجع خطه فارس و اهل مقامات معنوي و جزء سياسيون برجسته بودند. شايد آخرين اسطوره مشروطه مشروعه بر طريق شيخ فضل الله هستند. ايشان در جلسه شركت مي كرد، شب به نيمه كه مي رسيد، نافله شبش را شروع مي كرد و هر سي شب ماه رمضان در قنوت نماز وتر سه ساعت ايستاده ابوحمزه را از حفظ مي خواند و اشكش مثل باران جاري بود.

اگر كسي بخواهد واقعا ابوحمزه خوان بشود اين لازم است. و الا نمي شود! خود انسان متحوّل نمي شود موجي در انسان ايجاد نمي شود، كشتي آدم راه نمي افتد تا ديگران را سوار كند و سرچشمه این هم امام است. تحولات روحي هم از آن عالم مي آيد. امام، حال دعا را به انسان القاء مي كند وگرنه خواندن از اين طرف به اصطلاح يك اجابت و آمادگی است ولی حقيقت دعا از عالم بالا بايد افاضه بشود.

لذا گمان اين است كه امام سجّاد عليه السلام دو تصرّف عظيم كردند، يكي روح توحيد و تعلّق به حضرت حقّ و افتقار و دعا را دميدند و يكي هم زنده کردن عاشورا و توجه ارواح از طريق بكاء سي و پنج ساله شان. مثل اينكه وجود مقدس نبي اكرم صلی الله علیه و آله و سلم حقایق قرآن را به جامعه تاريخي مؤمنين القا کردند.

معارف الهی، راه رسیدن به بصیرت

در حوزه القاء معارف اگر کسی به جريان هاي جاري در عالم، دنياي اسلام و جامعه ورود می کند و مي خواهد مخاطب را به يك نقطه اي برساند، بايد از آبشخور معارف باشد. يعني اگر مي خواهد مخاطب خود را به موضع گيري در مسائل اجتماعي ،مسائل جاري جامعه و بصیرت برساند بايد از بستر معارف باشد. يعني آن معارف بايد به يك جريان اجتماعي تبدیل شود وگرنه فايده اي ندارد. ماركسيست ها تلاش مي كردند نسبت به درگيري هاي جاري جامعه و درگيري هاي جهاني برخورد دو قطب قدرت در جهان، بقول خودشان يك ديدگاهي ايجاد کنند و جوان ها را تا مرز كشته و كشته شدن مي بردند.

ما اگر بخواهيم حَتّي بصيرت و موضع گيري اجتماعي ايجاد كنيم، بايد از منظر و بستر معارف خودمان باشد، درك عاشورايي از عالم تبديل بشود به صف بندي و موضع گيري و اقدام و هر اتفاقي بخواهد بيافتد، بايد ذيل آن جريان اتفاق بيافتد و به حجيّت هم برسد. نکته دیگر اين است كه حتما معارف اهل بيت را باید اصل قرار داد. قبل از همه تفسير روايي؛ يعني قرآن را با معارف اهل بيت فهميدن. والا باب قرآن بسته است، تفاسيري كه مستند و مبتني بر روايات نيستند، با همه خوبي هايي كه دارند و مسائل مثبتي كه در خيلي هايشان موجود است، چيزي دست انسان نمي دهند.

آن حقيقت معارف، حقيقت قرآن و آن تجليات، در قالب معارف اهل بيت است. گاهي اين تفسير روايي بايد پنج یا حتی ده دور خوانده بشود، البته کثرت تلاوت و انبوه خواني همراه با تواضع و خشوع، چون روزنامه كه نيست، كلام معصوم است، كلامكم نور، كلام خداست. تا مراحل بعدي و آشنايي و تحقيق. ولي محور فهم قرآن، بايد معارف اهل بيت باشد؛ بنابراين قرآن را بر محور معارف اهل بيت بايد مطالعه و تعليم داد.

در بقيه جنبه ها هم معارف اهل بيت را باید اصل قرار داد. مثلا باید بحار و مصادر آن را از سطح مطالعه عاميانه تا مطالعه تخصصي چندين دور ديده و مرور كرده باشد، از مطالعه عمومي تا جايي كه ممكن است برسد به يك جايي كه آدم، مطالعه تخصصي را بصورت موضوعي و غير موضوعي شروع کند. ولي حتما بايد اين معارف اصل باشد. نباید معارف بشري ديگر را حَتّي آنهايي كه متأثر از فرهنگ اهل بيت است، محور قرار داد؛ از اينهـا چيز جدي بيرون نخواهد آمد. باید معارف اهل بيت محور باشند، سطوحي هم دارند از ساده ترين سطح تا عميق ترين سطح، متناسب با مخاطبان مختلف و درجات تلقي مخاطبان.

تلقي شدن معارف هم باز خودش قواعدي دارد، اگر تلقي بشود، درجات ايمان همين است؛ ولي فرموده اند: «حَدِيثُنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يُؤْمِنُ بِهِ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَان‏»(5) ما كه جزء اول و دومي نيستيم لابد جزء سومي بايد باشيم. عبد ممتحن بايد باشيم، تا حقيقت معارف به ما داده بشود. يا در بعضي روايات آمده كه سلمان از ما بود، که معارف را دریافت مي كرد « كان يحدثانه لأنهما كانا يحدثانه بما لا يحتمله غيره من مخزون علم الله و مكنونه»(6) مستمرا خيلي اوقات از مكنون سرّ الله و علوم الهي به او مي گفتند، چون «منّا اهل البيت» بود.

بنابراين «منّا» شدن و تحمّل و عبد ممتحن و اين مقام اخلاص، «ما أخلَصَ عبد للهِ أربَعين صَباحاً الا ظهرت ينابيع الحِكمَة مِن قلبهِ عَلي لِسانِه» در مقام تولّي و محبت خدا و اولياء خدا، موجب مي شود كه قلب انسان سرچشمه حكمت شده و حقائق از قلب بر زبان جاري بشود. آنوقت انسان مي شود حكيم. حكمت القاء مي كند و طرف هم اگر آماده باشد تلقي حكمت مي كند و حكيم مي شود. البته این كار، کار انبياء است «و يعلّمهم الكتابَ و الحكمة»(جمعه/٢) اگر كسي بتواند تلقي كند و به مقام اخلاص برسد، آنوقت مي تواند حكمت القاء بكند.

یاری مردم در درک درست دین

بنابراين غير از اين جنبه هاي مطالعه و تحقيق كه جزء عبادات باید قرار داد؛ يعني جزء رياضات مطالعه معارف اهل بيت و تحقيق در معارف اهل بيت باشد، چون «مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ دُعِيَ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِيما»(7) نه در زمين نه در سماوات «في ملكوت السَّمَاوَات عظيماً» يعني عظمتش در چشم ملكوتي ها جلوه مي كند.

روايتی در بحارالانوار آمده که امام موسي بن جعفر سلام الله عليه فرمودند: اصحاب امام صادق عليه السلام در يك شبي که آسمان صاف بود، اطراف ايشان نشسته بودند و ماه و ستارگان را نگاه مي كردند و حيرت از درخشش آسمان داشتند. امام صادق علیه السلام به آنها فرمودند: چهار ملك مقرّب هستند که مدبرات امور دست آنهاست؛ جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل و ملك الموت، اينهـا وقتي از آسمان به شما نگاه می کنند، بيشتر تعجّب مي كنند. این میشود معنای «دُعيَ في ملكوتِ السموات عظیماً».

اين را جزء عبادات و رياضيّات باید بدانيم كه يك فرصتي را براي مطالعه معارف اهل بيت گذاشته و براي خدا ياد بگيريم، نه براي ابلاغ «تعلّم لله عَملَ لله آنوقت علَّمَ لله» يا «من تعلّم العلمَ و عمل به و علَّمَ لله» هر دو تعبير در روايات هست. بعنوان عبادت، معارف اهل بيت علیهم السلام را باید فراگرفت.

استاد بزرگوار حاج آقاي سيّدان مي گفتند: در بيست و پنج سالگي خدا خواست كار تبليغ ما گرفت و اوّلين و دومين سالِ كار مجالس بزرگ تهران ما را دعوت مي كردند. در محرم يك سال مسجد نارمك منبر مي رفتم، عصر جمعه اي بود. رفتم مسجد ارك دو ركعت نماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خواندم. به حضرت عرض كردم: من مي خواهم منبر بروم، شما لطف كنيد پنج خصوصيت در منبر من باشد. منبر من مفيد، حكيمانه، مؤثر و متناسب با مخاطب باشد. مطالعه خاص هم نخواهد كه من براي هر منبر جان بكنم و زحمت بكشم! اين را عرض كرديم و رفتيم منبر، من منبر دوم بودم، يك آقايي از اين پيرمردهاي بازاري تهران كه كلاهي سرشان مي گذاشتند و پالتويي مي پوشيدند و خيلي چهره معنوي داشت كنار من نشست و گفت اگر كسي بخواهد منبر برود و اين خصوصيات را داشته باشد، بايد يك ساعت، نيم ساعت قبل از اذان بيدار باشد، بايد دائم الوضو باشد، بايد كم حرف بزند، كم معاشرت كند.

مي گويد: من هم اظهار فضل كردم اين شعر را خواندم گفتم بله؛ «صُمت و جوع و سَهر و عُزلت، ذِکر به دوام/ ناتمامان جهان را کند این پنج تمام». بعد از منبر، در كوچه مي رفتيم که به ذهنم آمد اين آقا كه بود؟ معمولا آقايان بازاري ها نمي گويند بدون مطالعه آدم منبر برود. آنها اوّلين اصلي كه دست مي گذارند مي گويند بايد منبر با مطالعه باشد. همينطور كه با خودم اين فكر را مي كردم، ديدم آن آقا خودش را به من نزديك كرد و گفت: اگر آن نماز را نخوانده بودي به ما نمي گفتند اين مطلب را به شما بگوييم.

بعد ايشان مي فرمود: تا وقتي من این دستورات را مراعات مي كردم همينطور بود. همیشه  مطالعه مي كردم ولي تا يكي دو دقيقه قبل منبر موضوع منبرم را نمي دانستم، يكي دو دقيقه گاهي سر منبر فكر مي كردم، يك آيه و روایتی را در نظر مي گرفتم و بحث مي شد.

اگر كسي بخواهد واقعا اين اتفاق بيافتد يك اقداماتي هم بايد بكند، نمي شود كه آدم هيچ اقدامي از اين طرف انجام ندهد. تعلم دائمي، اخلاص اينها كمك مي كند كه ان شاء الله بتوان آن منبر و إبلاغي را كه خدا پسندانه است جلو برد و مردم را به دركي از دين، حقایق، ائمه و ولایت حقه، جريان درگيري حق و باطل رساند كه بتوانند همه عرصه هاي حيات و تصميمات فردي و اجتماعي شان را ذیل دین تعریف کرده و ان شاالله زندگی شان تابع دين بشود.

پی نوشت ها:

(1) معاني الأخبار، النص، ص: 49

(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏44، ص: 308

(3) اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى، النص، ص: 10

(4) معاني الأخبار، النص، ص: 1

(5) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 21

(6) علل الشرائع، ج‏1، ص: 183

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 35