نسخه آزمایشی
دوشنبه, 28 بهمن 1398 - Mon, 17 Feb 2020

تحلیل عاشورا در موسسه تخصصی امامت/ عاشورا محور تحقق توحید و محو کفر و نفاق

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 13 مهرماه 94 است که در مرکز تخصصی امامت ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند، حادثه عاشورا حادثه بسیار عظیمی است که وسعتش به اندازه وسعت تمام تاریخ است و بحث درباره این حادثه باید به گونه ای باشد که وسعت این جریان را نشان دهد. عاشورا محور تهذيب نفوس و تهذيب تاريخ و همچنین محور تحقّق توحيد و محو كفر و نفاق در عرصه حيات اجتماعي انسان است البته به شرطی که در همه این ابعاد بزرگی حادثه مورد توجه واقع شود و از این منظر مورد تحلیل قرار گیرد. جریان مقابل هم که طاغوت است جریان بسیار بزرگی است و در واقع عاشورا مقابله تمام ایمان با تمام کفر است. سیدالشهدا علیه السلام در وصیتنامه خود، علت اصلی قیام را اصلاح امت بیان میکنند و این نشان دهنده خروج امت از مدار اصلی خودش است که برای اصلاح آن نیاز به چنین واقعه بزرگی است. اباعبدالله با صبر بر مصائب توانست راهی را برای اصلاح امت بگشاید که انتهای این راه ظهور و رجعت و دوران غلبه کامل حق است.

چگونگی تحقق توحید

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. حادثه عظيم عاشورا محور تهذيب نفوس و تهذيب تاريخ و همچنین محور تحقّق توحيد و محو كفر و نفاق در عرصه حيات اجتماعي انسان است. اين نكته روشن است كه تحقّق جريان توحيد در زندگي انسان و عرصه حيات باطني و ظاهري او، جريان ولايت حقّه است همانطور که كفر و شرك نیز تجسّد ولايت اولياء طاغوت است. دعوت نبيّ اكرم صلی الله علیه وآله دعوت به توحيد و عبادت حضرت حقّ و اعراض از عبادت غير اوست «أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنَّني‏ لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ»(هود/٢) که تحقّق آن به تحقّق كلمه توحيد می باشد «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي‏ فَمَنْ‏ دَخَلَ‏ حِصْنِي‏ أَمِنَ‏ مِنْ‏ عَذَابِي‏».

 لا اله الا الله، تنها يك لفظ نيست بلکه كلمه اي است كه حصن خداي متعال است و ما بايد به آن ورود كنيم. كلمه اي كه ما بايد وارد در آن شویم، همان است كه در آيات قرآن توضيح داده شده است «أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ * تُؤْتي‏ أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ»(ابراهيم/24-25) که مقصود همان كلمه لا اله الا الله و كلمه طيّبه اي است كه خداي متعال آن را به يك شجرة طيّبه تشبیه نموده است و در روايات از آن، به توحيد تعبير شده و در تفسیر شجره طيّبه فرموده اند که اصل آن وجود مقدّس نبيّ اكرم صلی الله علیه آله و فرع آن، اميرالمومنين علیه السلام و شاخ و برگش هم معصومين و شيعيان می باشند(1)؛ كلمه توحيد همچنين حقيقتي است. در بعضي روايات فرموده اند که اصل اين شجره، خود اهل بيت عليهم السلام و فرعش هم ولايت ایشان است.(2) «فرعها في السَّمَاء» محيط ولايت ائمه آسمان اين عالم است که اگر كسي وارد اين فرع و سماوات شد و به محيط ولايت راه پيدا كرد، ثمرات اين شجره طيّبه دائماً در اختيار اوست، «تؤتي أكلها كلَّ حينٍ بأذن ربِّها».

بنابراين توحيدي كه بايد تحقّق پيدا كند اين است كه آن شجره طيّبه و آن كلمه توحيد محقّق و در عالم جاري شود و مردم وارد محيط ولايت و محيط نورانيّت آن شجره طيّبه شده و دائماً از ثمرات آسماني آن شجره برخوردار باشند؛ كلمه توحيدي كه بايد محقّق شود این است «كلمة لا اله الا الله حصني». در مقابل اگر كفر و شركي قرار دارد همان است كه خداي متعال مي فرمايد «وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مَالَهَا مِنْ قَرَار»ٍ(ابراهيم/٢٦) كه مقصود از شجره خبيثه دشمنان حضرت، بني اميّه و پيروان آنها می باشند؛ پس در عالم خارج اين دو جريان وجود دارد.

عظمت عاشورا، راهی برای رسیدن به بصیرت

عاشورا محور تحقّق توحيد و تحقق اين كلمه طيّبه و إمحاء كلمه باطل است. در پرتو حادثه عاشورا اموري بايد محقق شود كه يكي از آنها رسيدن به بصيرتي است كه بتوان كلمه و جبهه حقّ و باطل و همچنین شجره توحيد و شجره خبيثه را شناخت و به یک درك ثواب از نور و ظلمت، حق و باطل، توحيد و كفر، توحيد و شرك و جريان نفاق و باطل در عالم رسید که تحقق این امر در پرتو عاشورا ممكن است؛ همچنين ايجاد انگيزه و کسب ثواب براي موضع گيري و قتال در بين جبهه حقّ و باطل نیز بر محور عاشورا اتّفاق مي افتد، زیرا درگيري در عالم زياد وجود دارد که اين درگيري ها هم، انگيزه هايي مي خواهد كه انسان به ميدان آمده و موضع گيري کرده و بکشد و كشته شود؛ چيزي كه براي اين اقدام انگيزه جدي و حق را در انسان ايجاد مي كند و جبهه حق را براي اين درگيري عظيم آماده مي كند، جريان عاشورا است. عاشورا، بصيرتی تاریخی ايجاد مي كند تا انسان جبهه حق و باطل و مواضع درگيري آنها را بشناسد، همچنین انسان را وارد جبهه حق نموده و به موضع گيري در باب جبهه باطل  مي رساند.

در زيارت عاشورا به همين مساله توجه داده شده كه «لقد عظمت الرزيّة و جلت و عظمت المصيبة بك علينا و علي جميع اهل الاسلام و جلت و عظمت مصيبتك في السموات علي جميع اهل السموات»؛ درك عظمت مصيبت و وسعت ابتلاء سيدالشهداء عليه السلام و توجه به این مطلب كه بدانیم اين يك حادثه معمولي نيست كه در يك نقطه جغرافيايي خاص يا در زمان خاصي اتفاق افتاده باشد، بلكه حادثه اي است كه همه سماوات و ارض و عوالم را تحت تاثير قرار داده و از لحاظ زماني هم، از قبل از خلقت و تا بعد از خلقت دامنه این حادثه جاري است. خداي متعال حتی انبياء اولوالعزم خود را، به نحوي در ابتلائات و در مقامات باطني ایشان، از وادي كربلاء عبور داده و با عبور از اين صحنه آن ها رشد كردند و به مقامات رسيدند مانند آنچه که در داستان ابراهيم خليل و موسي كليم و سایر انبياء بیان شده است.

اگر عظمت اين حادثه درك نشود، طبيعتا نتايج آن هم حاصل نخواهد شد و درك این عظمت، ما را به يك بصيرت نسبت به جبهه درگيري حضرت كه يك جبهه تاريخي است، مي رساند و بعد به موضع گيري از لعن تا برائت، صف، قتال، خونخواهي و بقيّه آثار می رسیم.

«و لعن الله أُمَّةً أُسّست اساس الظلم و الجور عليكم اهل البيت و لعن الله أُمَّةً دفعتكم عن مقامكم و أزالتكم عن مراتبكم الّتي رتبكم الله فيها و لعن الله أُمَّةً قتلتكم و لعن الله الممهدين لهم بالتمكين من قتالكم» اين توجه به یك جبهه تاريخي است، اين درگيري، نزاعی نيست كه فقط در سال ٦١ بين لشكر سيدالشهداء و لشكر كوفه باشد بلكه يك امّت تاريخي است؛ اين امّت تاريخي مقدمات و مؤخّراتي دارد؛ عده اي بناگذاري كردند و در مقامات ائمه عليهم السلام به اصطلاح، دست بردند «و ازالتكم مراتبكم التي رتبكم الله فيها»؛ يك عده زمينه سازي كردند و عده ای هم وارد ميدان قتال شدند. توجه به اين جبهه تاريخي، بعد از درك آن عظمت است والا كسي که آن عظمت را نفهمد، ربط بين اينهـا و آن وقایع منقطع مي شود. موضع گيري از لعن شروع مي شود تا برائت، «برئتُ الي الله و اليكم منهم و من اشياعهم و اتباعهم و اوليائهم تا أَنِّي سلمّ لمن سالمكم و حربٌ لمن حاربكم الي يوم القيامة»؛ پس عاشورا جرياني است كه باید ما را به چنین ادراك و موضع گيري برساند تا اینکه مابقی سيري كه در زيارت عاشورا آمده است، محقّق شود؛ معيت و ثبات قدم و بقيه شؤني كه در زيارت عاشورا است، بعد از اين محقق مي شود.

اگر درگيري را بين كلمه ايمان و كلمه كفر، بين كلمه طيّبه شجره طيّبه و شجره خبيثه، بين كلمه حق و كلمه باطل بدانيد، خواهید فهمید كه تحقق كلمه حق و كلمه باطل که اين دو در عرصه تاريخ با همديگر نزاع داشته اند و نقطه كانوني اين درگيري و وسعت آن هم به حدّي است كه همه عوالم را درگير مي كند، در روز عاشورا است. درك صحيح از عاشورا و توجه عميق به آن مي تواند مبدأ اين فهم و بصيرت و موضع گيري ها شود.

هدف سید الشهدا علیه السلام از عاشورا

سرمايه اصلی كه جبهه حقّ در اين درگيري دارد، عاشورا است؛ بنابراین واضح است که هدف عاشورا هم يك پيروزي زود هنگام در سال ٦١ هجري نبوده است كه حضرت خواسته باشند اقدامي كنند که صرفاً به دنبال يك پيروزي اجتماعي بوده و بعد هم بخواهند ساختار قدرت را تشكيل دهند؛ بلکه حضرت به دنبال يك فتح تاريخي هستند كه از عاشورا اتفاق مي افتد، البته پيداست که اين مسأله زمان مي برد. در روايات فرموده اند که نامه سر به مهري که براي سيدالشهداء آمده بود را باز كردند که ایشان بخشي را عمل كردند و بخشي را در رجعت عملي مي كنند، يعني يك برنامه و يك اقدام است که اين اقدام در يك جريان تاريخي اتفاق مي افتد.

حضرت به دنبال دولت مستعجل نيستند بلکه به دنبال غلبه حق، تحقق كلمه توحيد و به دنبال جمع كردن بساط كلمه كفر هستند که اين هم در يك اقدام تاريخي اتفاق مي افتد و جنگ حضرت منتهي به ارتقاء وجدان و پیدایش بصيرت و انگيزش در جبهه حق و به دنبال آن موضع گيري، اقدام، صف و قتال و غلبه جبهه حق تحقق می یابد.

اقدام سيدالشهدا، متمماتي دارد كه ائمه عليهم السلام انجام دادند و در دوره ظهور و رجعت به تمام خودش مي رسد، آن وقت حقيقت اين حادثه تجلي مي كند و تجلي گاه اين حادثه هم اول در دوران ظهور و رجعت و دوم در قيامت است، يعني وسعت و عظمت حادثه اينچنین است. اگر كسي با معارف كار كند، اين وسعت را به وضوح در حادثه عاشورا می بیند. حادثه عاشورا حادثه اي است كه جغرافيا، تاريخ و نتايج آن اينگونه است و ايامي كه ايام تجلي عاشورا هستند، ايام الله و ايام ظهور حق می باشد كه به ظهور و رجعت و قيامت تفسیر شده است و هر سه ايامي هستند كه اين حقيقت در آنها آشكار شده و واقعه عاشورا در آنها اتفاق مي افتد.

ابعاد حادثه عاشورا

اگر ما به حادثه عاشورا به اين وسعت توجه کنیم، در می یابیم امامي كه با همه وجود به ميدان کربلا آمده، امامي است كه صاحب زيارت جامعه كبيره می باشد يعني زيارت جامعه كبيره بخشي از مقامات اوست؛ و در مقابل هم جبهه ای آمدند که به اين وسعت با حق درگير هستند «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي‏ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً»(انعام/١١٢). اگر اينطور نگاه شود، آنوقت بحث هايي كه ما پيرامون عاشورا طرح مي كنيم همه بايد متناسب با اين شأن باشند والا به نوعي تحريف عاشورا صورت می گیرد، زیرا در تحريف لازم نيست که هميشه حادثه را دروغ یا خلاف معرفي كنند بلكه اگر از عظمت حادثه نیز کاسته و كوچك شمرده شود، يك نوع تحريف است.

بنابراين هر چه پيرامون حادثه عاشورا گفته مي شود باید در اين وسعت گفته شود. اگر حادثه عاشورا را تعريف یا تحليل مي كنيم، یا ابعاد حادثه عاشورا را از منظر ارتباط سيدالشهداء با خداي متعال و رابطه اي كه بين حضرت حق و ايشان هست و عبوديت سيدالشهداء و عنايت و لطف خداي متعال نسبت به حضرت بررسی مي كنيم، باید حادثه را در اين وسعت ديد كه در سوره فجر توضيح داده شده و شاید سوره فجر مربوط به همين جريان است.

اگر رابطه سيدالشهداء را با جبهه مومنين و سرپرستي و شفاعت حضرت را از جبهه حق در همين وسعت ببينيم، درمی یابیم که ايشان نسبت به همه تاريخ شفاعت كردند، حَتّي انبياء و بخشي از مقاماتي كه انبياء اولوالعزم به آن رسيدند -وجود مقدس نبي خاتم بماند- به واسطه عاشورا است حَتّي بخشي از مقامات نبي خاتم هم در عاشورا است.

عاشورا، تنها راه تقرب در همه عوالم

نازله داستان سيدالشهدا و نبيّ اكرم، همان داستان حضرت ابراهيم خليل و حضرت اسماعيل است كه حضرت اسماعيل تحمل بلاء كردند ولي در اين تحمل بلاء وجود مقدس ابراهيم خليل امتحان خود را پس داده و به رشد رسيدند؛ در واقع حادثه عاشورا هم يك ابتلاء عظيم براي نبي اكرم است كه از طريق سيدالشهداء واقع شده و در قرب نبيّ اكرم دخيل بوده است؛ بنابراین صاحب مصيبت نبي اكرم هستند، پس اگر از جنبه تاثيرش در قرب عالم بحث كنيد همه عوالم تحت تاثير عاشورا هستند و با سيدالشهداء تقرب پيدا مي كنند حَتّي انبياء اولوالعزم و ملائكه مقرّب. در زيارت مطلقه سيدالشهداء آمده است که «أَشْهَدُ أَنَ‏ دَمَكَ‏ سَكَنَ‏ فِي‏ الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ وَ بَكَى لَهُ جَمِيعُ الْخَلَائِقِ وَ بَكَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَنْ يَتَقَلَّبُ فِي الْجَنَّةِ وَ النَّارِ- مِنْ خَلْقِ رَبِّنَا وَ مَا يُرَى وَ مَا لَا يُرَى»

به واسطه چنين حادثه عظيمي است که سماوات همه درگير هستند و همه به نوعي تقرب پيدا مي كنند؛ در نتیجه اگر از جنبه هدايت و شفاعتش بحث مي كنيم بايد در اين وسعت بحث شود و اين فهم پيدا شود كه سيدالشهداء واقعا در عاشورا ضيافت و و بستر قربي براي موحدين در طول تاريخ فراهم كردند.

در عيون الاخبار الرضا در ذيل «و فديناه بذبح عظيم»(صافات/١٠٧) از امام رضا اروحنا فداه نقل شده که فرمودند: وقتي ابراهيم خليل مأموريت را انجام داد و خداي متعال فرمود: «صدّقتَ الرؤيا»(صافات/104) به خدا عرضه داشت كه کاش مي شد من اين فرزند را با دست خودم در راه تو قرباني كنم تا به ثواب اعظم مصائب برسم. البته این سخن از عظمت حضرت است؛ اصل كار حيرت انگيز است و اين سخن شگفت انگيزتر! خداي متعال به ابراهیم فرمود: خودت را بيشتر دوست داري يا نبي خاتم صلّ الله عليه و آله و سلم را؟ فرزند خودت يا سيدالشهداء را؟ گفت: ايشان و سيدالشهداء، بعد روضه سيدالشهداء و روضه قتلگاه را براي حضرت خواندند كه تحليلش اين است كه خداي متعال به ابراهيم خليل مي فرمايد اعظم مصائب آن است و اين نيست، اصلا ظرف اعظم مصائب شما نيستيد بلكه نبي اكرم است آن هم در داستان سيدالشهداء.

وقتي داستان براي ابراهيم خليل طرح و آن روضه خوانده شد، حضرت متاثر شدند به حدي كه اگر اسماعيل را ذبح مي كردند به اين اندازه متألم نمي شدند، بعد فرمودند: «و فديناه بذبح عظيم» یعنی اکنون آن ثوابي را كه شما در قرباني اسماعيل مي خواستيد به دست آورديد.(3)

حضرت ابراهيم خليل مقامي را از مقامات با ابتلاء به حادثه عاشورا پيدا مي كند كه در ذبح اسماعيل آن مقام برايشان حاصل نمي شد و نمي تواند هم حاصل شود؛ يعني به شفاعت نبي اكرم در بلاء نبي اكرم است كه اين مقامات براي انبياء الوالعزم حاصل مي شود و فقط ايشان نيست بلکه همه انبياء هستند. صاحب اين مصيبت وجود مقدس نبي اكرم هستند و همه انبياء نیز در اين مصيبت مراتبي از قربشان حاصل مي شود. ملائكه هم همينطور هستند و با بكاء بر سيدالشهداء مقرب به خدا مي شوند، ائمه نیز همينطور می باشند.

كامل الزيارات و بقيه مجامع هم نقل كرده اند که امام سجاد سي و چهار سال گريه كردند، يكي از اطرافيان حضرت به ایشان گفت آقا بس نيست؟ حضرت فرمود چه مي گويي؟ يعقوب يك فرزند داشت که از جلوي چشمش دور شد و او گريه كرد «و أبيضّت عيناه من الحزن»(يوسف/٨٤)، اما من چنين صحنه هايي را به چشم ديدم.

گريه هايي هستند كه خداي متعال آن را دوست مي دارد و حَتّي بر تركش مؤاخذه مي كند. گريستن، توجه داشتن و غافل نبودن نسبت به ابْتِلائِي كه ولي خدا دارد چيزي است كه خدا مي خواهد. امام سجاد سي و چهار سال گريه كردند که اين گريه براي حضرت تقرب مي آورد والا حضرت گريه اي نمي كنند كه موجب قرب نباشد؛ به تعبير ديگر اگر آن بلاء در انسان جاري و محقق شد و انسان مبتلاء به آن بلا شد، در هر مقامي که باشد و با هر ظرفيتي از ادراك كه دارد، به همان اندازه قرب پيدا مي كند، همانطور که برای حضرت ابراهيم خليل بعد از ذبح اسماعيل اين مقام حاصل شد. ائمه معصومين نیز با بكاء بر سيدالشهداء مقرب مي شوند «فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِي‏ الدُّهُورُ، وَ عَاقَنِي عَنْ نَصْرِكَ الْمَقْدُورُ، وَ لَمْ أَكُنْ لِمَنْ حَارَبَكَ مُحَارِباً، وَ لِمَنْ نَصَبَ لَكَ الْعَدَاوَةَ مُنَاصِباً، فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً، وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما».

يك آقايي مي گفت مگر حضرت بي كار هستند؟ گفتم بله، حضرت بي كار هستند و شما كار داريد!! ما مشغوليم، درس مي خوانيم یا امام جمعه هستيم اما امام زمان بي كار هستند! مگر امام سجاد كه سي و چهار سال گريه مي كرد بيكار بود؟! اين بكاء خودش بستر قرب است. تحول حال معصوم مبدا تحول حال عالم است، بنابراین شايد بكاء امام سجاد علیه السلام مبدا بكاء ما باشد و تحول حال ما به آنجا بر مي گردد.

مقامِ شفاعتِ حادثه عاشورا

در هر صورت اگر بخواهيم در مورد مقام شفاعت حادثه عاشورا بحث بكنيم، باز باید در اين وسعت بحث كنيم كه حضرت به ميدان ابتلاء رفتند و بلايي را تحمل كردند كه فتح براي همه اولياء خدا و همه ملايكه و انبياء شده است و همه در اين فتح ابوابي از توحيد و معرفت الله برايشان گشوده شده است و اگر عاشورا نبود اين ابواب گشوده نمي شد.

به واسطه عاشورا است که نبي اكرم در توحيد معلم كائنات، ملائكه، انبياء و معلم همه انسان ها در مقامات مختلف هستند. در روايت می فرماید که حبيب به سيدالشهداء عرض كرد که قبل از خلقت عالم شما كجا بودید؟ فرمود: «كُنَّا أَشْبَاحَ‏ نُورٍ نَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرَّحْمَنِ فَنُعَلِّمُ الْمَلَائِكَةَ التَّسْبِيحَ وَ التَّهْلِيلَ وَ التَّحْمِيدَ»(4). اگر در اين عالم آمدند كه ما موحد شویم «حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا فَجَعَلَكُمُ اللَّهُ فِي بُيُوت‏‏» و جزء «رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»(نور/٣٧) قرار بگیریم و اگر نبي اكرم مشكات و مثل نور الهي هستند و نور ايشان در عوالم تجلي كرده و عوالم را به سمت خدا مي برد، وسيله گشايش و فتح و اخلاص عالم و رفع موانع قرب، بلاء نبي اكرم در عاشورا است كه عالم را به مرتبه اخلاص و توحيد مي رساند. نمي خواهم نسبت بدهم اما شايد «فَسَبِّح بحمد ربِّك و استغفره»(نصر/٣) به این معناست که اگر اين كار را نكنيد عالم به مقام توحيد نمي رسد «يَدْخُلُونَ في‏ دينِ اللَّهِ أَفْواجاً»(نصر/2) فتحی شده است اما براي رسيدن به مقام توحيد شما بايد با تسبيح خودتان، حمد خودتان و استغفار خودتان عالم را برسانيد.

عاشورای حضرت مبدا فتح الفتوح و گشايش باطني براي همه عوالم  است. حضرت معلم همه عوالم هستند و در هدايت همه عوالم با بلاء خودشان عوالم را سير مي دهند. در واقع عاشوراء نقطه كانوني ابتلاء حضرت است كه از طريق سيدالشهداء واقع شده است. آن ذبح عظيمي كه همه عوالم در پرتو بلاء عظيمش سالك مي شوند سيدالشهداء است.

ثواب گریه برای سیدالشهدا علیه السلام

اين را شما در روايات بينيد، دو باب با سيدالشهداء خيلي راحت گشوده شده است: يكي باب زيارت و يكي باب بكاء. شما ثواب زيارت را ببنيد، ثواب بكاء را ببينيد، باكين را ببينيد؛ در این حادثه انبياء گريستند، عوالم ملائكه گريستند، سماواتي ها گريستند، زميني ها گريستند با آن ثواب ها و با آن گشايش هايي كه در هر مقامي ذکر شده است. آمده است كسي كه مبتلاء به گناه است همين كه محزون مي شود گناهش بخشيده مي شد و وقتی اشكش جاري مي شود جهنّم خاموش مي شود.

جهنّم ما هم كه مي دانيد چيست؟ جهنّم وادي كفر و شرك است. تجسد كفر هم، شجره خبيثه و محيط ولايت اولياء طاغوت و ائمه نار است؛ نجات ما هم از ولايت آنها و ورود به جنت كه وادي ولايت است با گريه و بكاء واقع مي شود. امام حسين عليه السلام در آخرین جمله دعاي عرفه همانطور که اشكشان جاري بود فرمود: چیزی را می خواهم اگر اين را به من بدهي بقيه آنها را ندهي مهم نيست و اگر اين را ندهي هر چه به من بدهي فايده ندارد و آن عتق از نار است.

همه جا حتی در زيارت هم كه مي رويد حاجت ما همين عتق من النَّار است كه با ولايت امام واقع مي شود. این نکته همان است كه ذيل آیه «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ * فَكُ‏ رَقَبَةٍ»(بلد/11-13) روايتش آمده است. فرمود عقبة ولايت ماست «قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ‏ فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ قَالَ فَقَالَ مَنْ أَكْرَمَهُ اللَّهُ بِوَلَايَتِنَا فَقَدْ جَازَ الْعَقَبَةَ وَ نَحْنُ تِلْكَ الْعَقَبَةُ مَنِ اقْتَحَمَهَا نَجَا قَالَ فَسَكَتَ ثُمَّ قَالَ هَلَّا أُفِيدُكَ حَرْفاً فِيهَا خَيْراً مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا قَالَ قُلْتُ بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ قَوْلُهُ تَعَالَى‏ فَكُّ رَقَبَةٍ النَّاسُ‏ كُلُّهُمْ‏ عَبِيدُ النَّارِ غَيْرَكَ وَ أَصْحَابِكَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَكَّ رِقَابَكُمْ مِنَ النَّارِ بِوَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ»(5) بنابراين اگر بناست از محيط ولايت ائمه جور كه نار است نجات پيدا كنيم اين با عاشورا است حتی اگر بناست به درجات برسيم باز هم با عاشورا است.

ثواب زیارت سیدالشهدا علیه السلام

يكي ديگر از عباداتي كه حول عاشوراء ثواب هايش ذكر شده زيارت است و اين دو عمل یعنی بکاء و زیارت دو عملي است كه شايد هيچ عملي به اندازه آنها در فضيلتش ثواب ذكر نشده است. در باب زيارت روایت آمده است که «كمن زارَ الله في عرشه»(6)، «فوق عرشه»، «فوق كرسيّه»(7)؛ يعني كسي كه به زيارت سيدالشهداء مي رود به لقاء الله مي رسد آن هم لقاء الله فوق عرشه.

يك كسي تجليات فوق عرشي برايش واقع مي شود منتهي از مصدر جلال سيدالشهداء، بقول آقايان من وراء حجاب سيدالشهداء. تكلم با موسي كليم هم همين بود ديگر، در روایات آمده که آن وادي، وادي كربلا و شجره سيدالشهداء اروحنا فداه بود. يعني كسي که به زيارت برود تجليات فوق عرشي حضرت حقّ را از مصدر سيدالشهداء دريافت مي كند. يعني جنبه شفاعتي سيدالشهداء بايد اينطور توضيح داده شود که سيدالشهداء كاري كردند كه ورود ما به آستان ايشان از كمترين توجه به عبادت ايشان كه همان بكاء است اين آثار را دارد تا زيارت ايشان كه تجديد عهد با ايشان است.

در كامل الزيارات و در مجامع ديگر نقل كرده اند كه صفوان جمّال مي گويد: حضرت در حيره بودند، فرمودند: برويم زيارت سيدالشهداء؟ گفتم: آقا شما امام معصوم و محور كائنات هستيد، يعني چه برويم زيارت؟! همه عالم در محضر شماست. امام فرمودند: خداي متعال هر شب جمعه هبوط مي كند به كربلا به هر معناي ممكن وآن وقت صد و بيست و چهار هزار پيامبر و اوصيائش مي آيند، نبي اكرم هم مي آيند؛ يعني آنهايي كه عوالم را طي كردند و به سماوات رفتند به زمین سرازير مي شوند. چه ضيافتي براي سيدالشهداء اتفاق مي افتد معلوم نيست!

بعد آن وقت صفوان به حضرت مي گويد: پس شما هر شب جمعه يك ملاقاتي با خدا داريد كه در كربلاء واقع مي شود؟ فرمودند: بله.

اين مي شود وسعت عاشورا، شفاعت عاشورا را ببينيد. لذا اگر كسي بگويد براي نبي اكرم هم مقامات قرب مي آورد حرف اضافه اي نزده چون عرض كردم اصلش بلاء نبي اكرم است كه سيدالشهداء تحمل كردند. كما اينكه حضرت ابراهيم خليل با ذبح اسماعيل مقام پيدا مي كند. مقام هدايت عاشورا هم همينطور است «انّ الحسين مصباح الهدي». هدايتي كه سيدالشهداء براي عوالم مي آورند همه عوالم را در درجات توحيد هدايت مي كند، حجاب ها را كنار مي زنند، فتوحات و گشايش هايي مي شود و مقاماتي از قرب و بندگي و شهود با عاشورا حاصل مي شود.

وسعت درگیری سیدالشهداء با طاغوت

اگر آن طرفش را بخواهيم بگوييم كه مساله درگيري با باطل است و رفع اين حجاب است باز در همين وسعت بايد بررسي بشود. يعني ايشان با جريان اولياء طاغوت و جريان به تعبير قرآن شياطين و با آن «ظلماتٌ بعضها فَوْقَ بعض»(نور/٤٠) درگير هستند. «أَوْ كَظُلُماتٍ في‏ بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها»(نور/٤٠)، يعني «إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ‏ الْمُؤْمِنُ فِي ظُلْمَةِ فِتْنَتِهِم‏» مومن توجه به قواي خودش دارد ولي چيزي نمي بيند نه خودش را مي بيند، نه توانايي هايش را مي بيند و نه راهش را مي بيند «وَ مَنْ‏ لَمْ‏ يَجْعَلِ‏ اللَّهُ‏ لَهُ‏ نُوراً إِمَاماً مِنْ‏ وُلْدِ فَاطِمَةَ فَما لَهُ مِنْ نُورٍ إِمَامٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»(8). حضرت با اين ظلمات درگير هستند. اگر سفينة النجاة هستند با همچنين درياي موّاج عميق ظلماني درگير هستند.

پس اگر آن طرف حادثه را هم ما توضيح مي دهيم كه حضرت درگير با داستان و جبهه باطل هستند و مي خواهند او را محو بكنند اين را باز كوچك توضيح ندهيم. قصه اين است که ظلماتی وجود دارد که وسعتش شاید به اندازه كلّ عوالم خلقت است، ظلماتي كه حجاب عالم ملائكه هم مي شود. در وجه تسميه حضرت زهرا سلام الله عليها آمده است که ظلمتي آمد و حجاب ملائكه شد، ملائكه التجاء به درگاه حضرت حق كردند. خداوند هم نور حضرت زهرا را تجلي داد و این نور در قنديلي آمد و اين ظلمات برداشته شد. پس حضرت اگر مي خواهند عالم را تطهير بكنند از چنين ظلمتي مي خواهند تطهير بكنند. كفر اولياء طاغوت وجود خودشان است چرا که «نِيَّةُ الْكَافِرِ شَرٌّ مِنْ‏ عَمَلِهِ»(9)‏ خود كافر از نيّتش هم بدتر است، اگر نيّت را شاكله بگيريد خود کافر مي شود نيّتش؛ پس اولياء طاغوت خودشان از هر كفري بدتر هستند و كفر فرع آنها است.

پس ما هر زاويه اي از عاشورا را بخواهيم بحث بكنيم بايد به اين وسعت توجه داشته باشيم. خلاصه این که ما بايد تلاش كنيم كه مخاطب خودمان را به اين وسعت درك از عاشورا برسانیم، چه آنجايي كه مي خواهيم ضيافت خداي متعال بر حضرت را بحث كنيم، چه آنجايي كه از شفاعت حضرت بحث مي كنيم، چه آنجايي كه از درگيري حضرت با جبهه باطل بحث مي كنيم و چه آنجايي كه از بندگي حضرت و عهد ایشان با خدای متعال بحث مي كنيم. از هر زاويه اي از زواياي عاشورا كه بحث كنيم -که البته همه اش هم قابل بحث است و بزرگان هم درباره آن گفتگو كردند- بايد در اين وسعت عاشورا به مخاطب معرفي شود البته با ادبياتي كه متناسب با مخاطب هم باشد.

در همين زمينه یکی از موضوعاتي كه مي شود بحث كرد توجه به حادثه عاشورا در قرآن است كه نكات خيلي لطيفي در آن آمده است؛ مثل سوره فجر، مثل آيات سوره بني اسرائيل و آيات ديگر. با اين ظرفيت ما اگر آيات قرآن را هم ببينيم و با همين نگاه آيات را معنا و فهم بكنيم قابل ارائه است.

معنای فساد و امر به معروف و نهی از منکر در قیام عاشورا

اگر به كلمات خود حضرت درباره عاشورا مراجعه كنيم باز در همين وسعت بايد نگاه كنيم. در وصيتنامه اي كه حضرت به محمد حنفيه نوشتندآمده است که «وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ جَاءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِ الْحَقِّ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ حَقٌ‏ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ وَ أَنِّي‏ لَمْ‏ أَخْرُجْ‏ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً» اين چهار چيزي كه حضرت مي فرمايند در همين وسعت است. جنبه اثباتي اش هم باز با همين وسعت بايد ديده بشود «إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي‏»(10) فسادي كه تهديد مي كرد چه فسادي بود؟

«لا تفسدوا في الارض بعد إصلاحها»(اعراف/٥٦)، فرمود «قال أصلحها برسول الله و أمير المؤمنين‏»(11). افساد یعنی بعد از اينكه خدا با اين دو بزرگوار كه كلمه طيّبه و توحيد هستند عالم را به سمت اصلاح و هدايت و توحيد برد، عالم را از مدار نبوّت كليّه و ولايت كليّه برگرداندند. اصلاح هم يعني عالم برگردد به مدار نبوت و ولايت كه اگر برگشت به مرحله توحيد برگشته است. افساد اين است كه عالم را از مدار نبوت و ولايت برگردانند به مدار اولياء طاغوت كه مدار كفر است و استكبار و عصيان. آن منكري كه حضرت با آن جنگيدند همين است. ملاحظه فرموديد، ابوحنيفه از امام صادق عليه السلام سوال كرد: معروف چيست؟ فرمودند: «الْمَعْرُوفُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ الْمَعْرُوفُ فِي أَهْلِ الْأَرْضِ وَ ذَلِكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»، گفت: پس منكر چيست؟ فرمود: «قَالَ اللَّذَانِ‏ ظَلَمَاهُ‏ حَقَّهُ وَ ابْتَزَّاهُ أَمْرَه‏»(12) آن دو نفري كه مردم را بار دوش حضرت كردند و در تاريخ جبهه اي راه انداختند كه مردم يك طرف شدند و امام هم يك طرف.

پس وسعت امر به معروف و نهي از منكر كه حضرت با آن درگير هستند اين است؛ يعني اصلاح در يك امّت است و اقامه معروف و جلوگيري از منكر در يك امّت است به همان كيفيت، و اگر نسبت هم داده مي شود به اين معنا است. در زيارتنامه حضرت مكرر مي خوانيم «أشهد أنَّك قد أقمت الصّلوة و آتيت الزكاة و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر». اين را در زيارتنامه شهدا كربلا هم مي خوانيم، در زيارتنامه خواص مثل حضرت اباالفضل و مسلم بن عقيل هم مي خوانيم؛ اينهـا يك مقام كه نيست! يعني اقامه صلاة سيدالشهداء همان اقامه صلاة مسلم بن عقيل است؟! همان اقامه صلاتي است كه به زهير نسبت مي دهيم؟! قطعا اين نيست.  روايتی آمده است در «كتاب القرآن» كافي كه حضرت در آنجا مقامات و تطورات قرآن را توضیح می دهند؛ از جمله اینکه ایشان در قيامت از صف مؤمنين و شهداء در خشكي و دريا و انبياء عبور مي كند و پاي عرش شفاعت مي كنند.

راوي اين حديث مي گويد من به حضرت عرض كردم آقا خيلي اين حرف عجيب است! حضرت فرمود: «رَحِمَ‏ اللَّهُ‏ الضُّعَفَاءَ مِنْ‏ شِيعَتِنَا»(13) رحمت ما بر کسی که حرفی که ما مي زنيم را قبول مي كند، بعد فرمودند «الصَّلَاةُ تَتَكَلَّمُ وَ لَهَا صُورَة»، چون «انّ الصلاة تنهي عن الفحشاء و المنكر»(عنكبوت/٤٥) اين اقامه صلاة چيست كه حضرت توضیح میدهند؟! آن زكات و آن حجي كه اقامه مي كنند چیست! بنابراین هر موضوعي بايد در اين وسعت بحث شود و حوادث تاريخي اجتماعي باید در همين مقياس تحليل شود؛ اینکه چه اتّفاقي در امّت افتاده كه سيدالشهداء اينگونه به ميدان آمده اند؟!

از آن طرف هم جبهه باطل به يك نقطه اي در درگيري رسيده كه حاضر است تا اينجا هزینه کند، چون دشمن مي فهمد چه هزينه اي دارد مي كند. برای مثال، الان اگر غرب نمي تواند از بمب اتم استفاده كند برای این است که مي داند چقدر هزينه دارد. اينطور نيست كه دشمن سود و هزينه اي كه مي كند را محاسبه نمي كند، واقعا ابليس و اولياء كفر مي فهميدند چه هزينه اي دارند مي كنند و در عاشورا هزينه كار برايشان خيلي بالا بود ولي حضرت درگيري را طوري مديريت كردند كه آنها تا آخر خط رفتند اما حضرت هم تا آخر خط ايستاد.

توصیه هایی برای بیان هرچه بهتر حادثه عاشورا

من بيشتر از اين مزاحم عزيزان نباشم فقط توصيه مي كنم كه حتماً براي توجّه به اين موضوع چند دور تفسير روايي خوانده بشود از جمله مباحثي كه مربوط به سيدالشهداء است، بعد روايات ذیل مجموعه ديده و معنا شود تا انسان بتواند براي مخاطبين بحث را موضوع گفتگو قرار بدهد ان شاء الله.

در حادثه عاشورا از زواياي مختلف بحث كردند که اين تحليل هاي تاريخي خيلي خوب است، منتهي در این تحلیل ها يك افق گشايي كنيد؛ يعني عرصه ها و افق هاي جديدي را براي مخاطب باز كنيد كه وسعت ديد به مخاطب بدهد، در عرصه هاي اجتماعي هم همين است. توجه داشته باشيد که اگر شما عاشورا را اينگونه طرح كنيد عظمت این حادثه را ثابت کرده اید. در واقع ميدان امروز ما ميدان عاشورا است، بقول بعضي بزرگان، سيدالشهداء كلّ تاريخ را دو صف كردند بگونه ای که هيچكس بيرون از اين دو صف نيست يا اين طرف است يا آن طرف.

اينگونه اگر عاشوراء را تفسير كنيد طبيعتا حادثه عاشورا يك حادثه مربوط به عرصه حيات ما و همه درگيري هاي حق و باطل در زمان ما مي شود و ديگر اينگونه نيست كه مجالس امام حسين عليه السلام يا سياست زده شود و تحليل هاي سياسي به روزمرگي ختم شود يا اینکه مجالس سكولاري شود كه جنبه هاي حقيقي عاشورا كه درگيري حق و باطل است تعطيل شود. نه آن بايد تعطيل بشود نه بايد وسعت آن حادثه بگونه اي تنزّل پيدا كند كه به يك روزمرگي سياسي تبديل شود. نبايد از آن جنبه حقيقي عاشورا غفلت كنيم، جبهه درگيري امر به معروف است، نهي از منكر است، اقامه صلاة است، اقامه ولايت و توحيد است، اينهـا حتما بايد در عاشورا باشد. حادثه عاشورا حادثه ای مربوط به زمان خاصي نبوده و واقعا اقامه اي كه حضرت كردند در زمان ما هم جاري است و در زمان ما هم عاشورا محور اقامه است.

در تهذيب نفس هم همينطور است؛ اگر كسي خواست از جنبه فردي به عاشورا نگاه كند دوباره در همين وسعت بايد حضور پيدا كند و از عاشورا استضائه كند براي اصلاح نفس خودش كه در زيارت عاشورا مناسك سلوكي اش هم اشاره شده است؛ و شايد نقطه شروع آن همين توجه به عظمت است كه در زيارت عاشورا به آن توجه داده شده است. در زيارت عاشورا سه بعد وسعت، عظمت، جلالت آمده است که بايد توضيح داده شود و در پرتو آن است كه اتفاقاتي مي افتد.

نكته ديگر اين است كه ما حتماً غير از تحليل ها و بصيرت ها بايد احساساتي را در مخاطب ايجاد كنيم كه انگیزه لازم برای عبور از اين ميدان عظيم و اين فتنه هاي بزرگ را پيدا بكند که اين هم شدني است؛ يعني عاشورا باید بستر تربيتي شود كه انگيزه هاي ما، نيّت هاي ما و احساسات ما را سامان بدهد و ما را از فتنه هاي سنگين عبور بدهد. اين جنبه هم در عاشورا بايد توجه شود که البته اين هم باز ابتداءً با همان توجه دادن به مصيبت و مجذوب آن صحنه شدن و در مصيبت غور كردن و غوطه ور شدن شروع می شود. السلام علیک و رحمه الله...

سوال: اینکه حضرت اینها را در طرح خود جلو برده است و مجبورشان کرده است که این کارها را بکنند چه معنی دارد؟

جواب: مقصود این است که دشمنان به دنبال اين بودند که حضرت را در مدينه و یا كنار كعبه به شهادت برسانند، اما حضرت آمده و وقتي هم آمده اين اصحاب را با خودش آورده است. ایشان اهل بیت را تربيت كرده و براي صحنه هاي اسارت آماده كرده است و بعد هم با رأس مقدسش راهبري كرده تا آخرين منزل كه برگشتند به كربلا، و در همه اين صحنه ها بوده است. اين كار سيدالشهداء است و ساده نيست؛ يعني واقعا جزو مقامات عجيب حادثه عاشورا، اين رأس مطهر سيدالشهداء است كه با اصحاب سير كرده و لذا خود حضرت اين آيه را مي خواند «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً»(كهف/٩). حضرت با سر مقدس خودش این کاروان را همراهی کرده است.

دشمن نمي خواست آب را ببندد، و مي فهميد طفل شيرخواره را روي دست زدن برایش خیلی هزينه دارد اما آن ها با این کارها می خواستند حضرت را مجبور کنند که یا از حق كنار بروند يا اگر از مسير حق نمي روند تا آخر خط بايستند. برای همین هم آن روي چهره دستگاه باطل آشكار شد. اصولا باطل به اندازه اي كه حق مقاومت مي كند باطن خودش را ظاهر مي كند والا باطل اگر خالص شد كسي طرفدارش نمي شود.

استكبار عَلي الله، تكبر علي الناس مي آورد؛ يعني اگر کسی جنبه تكبر شيطان را بفهمد كه دنبالش نمي رود؟! الان مستكبرين عالم، اگر آن كبريايي و تفرعنی كه در باطن خودشان دارند آشكار شود، ملت ها دنبال آنها نمي روند اما الان اينگونه خودشان را نشان نمي دهند. بايد تا آخر خط يك جايي جبهه حق مقاومت كند و آنوقت است که معلوم مي شود اينهـا تفرعن باطني دارند و همه عالم را برده خودشان مي دانند. اين چگونه پيدا مي شود؟ چگونه باطل مجبور مي شود كه صفات رذيله خودش را آشكار كند؟ يعني چگونه آن جهنّمي كه در قيامت بنا است آشكار شود در همين دنيا مراتبي از آن ظهور پيدا مي كند؟ اين كار حضرت است.

سوال: ابليس در حادثه عاشورا شكست خورد يا پيروز شد؟

جواب: مگر خدا شكست مي خورد تا ابليس پيروز شود! اگر ابليس بر خدا پيروز مي شود بر امام حسين هم پيروز مي شود! بله خوشحال میشود اما این خوشحالی بخاطر نداشتن شرح صدر است. او روز سقيفه هم همين كار را كرد. روایتی ذيل آيه شريفه «صَدَّقَ‏ عَلَيْهِمْ‏ إِبْلِيسُ‏ ظَنَّه‏»(سبا/20) آمده است كه روز غدير شیطان متألم بود بعد اطرافيانش كه خيلي نگران شدند گفت من قول هايي از اينهـا گرفتم، روز سقيفه صدايشان زد و تاج گذاشت و بر تخت نشست و گفت برويد خوش باشيد. این کار ها براي عدم شرح صدر اوست و برای این است که دنبال دولت مستعجل است اما امام دنبال دولت مستعجل نيست ولو اين دولت به اندازه عمر ابليس باشد؛ چون مي دانيد ابليس از خدا مهلتي خواسته خداي متعال هم به او مهلت داده مهلت هم متناسب با دو ركعت نماز چهار هزار ساله اش است يعني مهلت كوتاهي نيست. ولي در دستگاه امام اين مهلت موجب عجله امام نمي شود؛ امام شرح صدر دارد و مهلت برايش يك جولة است، فرمود: «لِلْبَاطِلِ جَوْلَةٌ»، ما مي گوييم اين چه حرفي است، همه ما غرق شديم، جولة همه سراسر تاريخ را گرفته ولي براي امام اينگونه نيست.

قرآن را ببينيد «فَأَمَّا الزّبد فيذهب جُفَاءً»(رعد/١٧) كلّ دستگاه باطل مي شود «و اما الزبد»، كلّ تلاش اولياء طاغوت مي شود «يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِم»(صف/8)، در نگاه امام اينطور است. لذا اصلا پيروزي به اين معنا كه ابليس پيروز بشود، مگر مي تواند پيروز بشود بر امام؟! «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ»(آل عمران/139) مگر شيطان مي تواند روي دست امام حركت بكند؟! «السَّلَامُ عَلَى قَسِيمِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ السَّلَامُ عَلَى نِعْمَةِ اللَّهِ‏ عَلَى‏ الْأَبْرَارِ وَ نِقْمَتِهِ عَلَى الْفُجَّار»(14)، او كه نمي تواند روي دست امام حركت كند. با شرح صدر تاريخي كه امام دارند عالم را پيش مي برند و به مقصد هم مي رسانند، البته دستگاه باطل را تحمل مي كنند چون با تحمل دستگاه باطل است كه حق به بلوغ خودش مي رسد.

سوال: شما بیان داشتید که نماز حرف میزند و صورت دارد درحالی که در روایت میفرماید: «بَلَغَنِي أَنَّكَ تَزْعُمُ أَنَّ الْخَمْرَ رَجُلٌ، وَ أَنَّ الزِّنَا رَجُلٌ، وَ أَنَ‏ الصَّلَاةَ رَجُلٌ‏، وَ أَنَّ الصَّوْمَ رَجُل»(15)‏ اين اعتقاد غلات است که در روايت هم آمده است!

جواب: در روايتي كه از در مورد عقائی ابي الخطاب است حضرت مثل روايت مفضل توضيح مي دهند كه اين يك جاهايي را درست فهميده ولی يك جاهايي را نفهميده است. اينكه الصلاة رجلٌ درست است ولي اينگونه نيست كه محبت آنها و دشمني دشمنان جاي همه فروع را بگيرد. اشكال آنها اين بود كه منتهي به اباحه گري در عمل مي شدند و مي گفتند دين همين تولّي و تبرّي است؛ ائمه با اينهـا بشدت مبارزه كردند و فرمودند بايد تقوي در عمل داشته باشيد. دو انحراف است و حضرت با این دو انحراف درگير هستند و اينگونه مجموع روايات قابل فهم است. يك انحراف اخذ فروع بجاي اصول است، می گویند كه آنها اهل صدق هستند، اهل اداء امانت هستند اما با شما مخالف هستند ولی دوستان شما اهل كذب و اهل خيانت در امانت هستند، حضرت فرمودند: «مَا الْعِلَّةُ أَنْ لَا دِينَ‏ لِهَؤُلَاءِ، وَ لَا عَتْبَ عَلَى هَؤُلَاء»(16).

يك انحراف دیگر هم این است كه اصل مكفي از فرع است، حضرت با اين هم درگير هستند. آن رواياتي كه مي گويند ما براي شما كاري نمي كنيم برويد اهل تقوي باشيد اين را مي خواهد بگويد والا قطعا ائمه شفاعت مي كنند. جمعش اين است كه حضرت با اين انحرافي كه پيدا شده مقابله كردند «لَا تَذْهَبْ بِكُمُ‏ الْمَذَاهِب»(17)‏، اين آراء باطل شما را با خود نبرد.

اينگونه نيست كه كسي امام را دوست داشت ديگر لازم نيست واجبات را انجام بدهد. فرمود معني ندارد كسي به ما متمسك باشد اما فروع ما را رها كند «نَحْنُ‏ أَصْلُ‏ كُلِ‏ خَيْرٍ وَ مِنْ‏ فُرُوعِنَا كُلُ‏ بِر»(18) نمي شود انسان اهل خير باشد اما فروعش را رها كند «وَ عَدُوُّنَا أَصْلُ كُلِّ شَرٍّ، وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّ قَبِيحٍ وَ فَاحِشَة» نمي شود بگوييم من تبرّي از آنها دارم اما به فروعشان متمسك هستم، اين چه تبرّي اي است؟!

اين مبارزه با اين انحراف است، نه اينكه اگر گفتيد امام اصل صلاة است اين غلوّ است، كجايش غلوّ است؟! دهها روايت داريم که نحن الصلاة، نحن الزكاة، نحن الحجّ « نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ فَمِنَ الْبِرِّ التَّوْحِيدُ وَ الصَّلَاةُ وَ الصِّيَام‏»، توحيد يعني توحيد ديگران فرع بر امام است نه الوهيت حضرت حق فرع بر امام است. هيچ موحدي موحد نيست الا اينكه ايمانش فرع بر امام است چرا که امام كلمه توحيد است. يك تجلي از امام در قلب سلمان مي شود سلمان مي شود موحّد چيز ديگري نيست. پس اگر كسي گفت صلاة هر مؤمني كه نماز مي خواند ظهور ولايت امام  است و كنه صلاتش كه آن اسرار قلبي است ظهور ولايت امام در قلب است، درست است چون چيز ديگري نيست.

ما بايد صلاة را در فرهنگ قرآن و اهل بيت بدست بياوريم بعد متناسب با آن فرهنگ كلامشان را معنا كنيم، البته همه جا هم به يك معنا نيست و خود صلاة مقاماتي دارد كه هر كجا ناظر به يك مقام از مقامات صلاتي است. اينكه گفته مي شود نماز صبح دو ركعت است بي ارتباط با معناي صلاة نيست، اينكه در شكوك صلاة وظيفه اي داريد بي ارتباط با آن معناي صلاة نيست، ولي خود آن معنا را كه مستقيما نمي شود اينجا بياوريد و بگوييد شكوك صلاتي هم وقتي در روايات فقهـي گفته مي شود مقصود همان ولايت حضرت امير است، نه مقصود همين مناسك است ولي اين مناسك ارتباطي دارد با آن ولايت.

لذا مثلا اگر در نمازتان سهو كرديد باید دو سجده سهو بروید، ابليس مي آيد شما را غافل كند اما شما بيني اش را به خاك بماليد بعد هم در سجده كه مي رويد بگوييد «بسم الله و بالله اللهم صل علي محمد و السلام عليك أيها النبي»، مرغمتين است يعني شيطان مي خواهد شما را از سر صلاة كه حضرت هستند جدا كند اما شما بيني اش را به خاك می ماليد. پس نمي شود همه جا روايات را يك شكل معنا كرد ولي آن باطن حتما همه جا هست و ظاهر و باطن را نبايد از هم جدا كنيم.

پی نوشت ها:

(1) تفسير القمي، ج‏1، ص: 369

(2) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 60

(3) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 209

(4) علل الشرائع، ج‏1، ص: 23

(5) فضائل الشيعة، ص: 26

(6) كامل الزيارات، النص، ص: 147

(7) كامل الزيارات، النص، ص: 148

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 195

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 84

(10) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏44، ص: 329

(11) تفسير القمي، ج‏1، ص: 236

(12) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 816

(13) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 598

(14) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏97، ص: 305

(15) مختصر البصائر، ص: 237

(16) الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 634

(17) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 73

(18) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 242