نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 25 مهر 1397 - Wed, 17 Oct 2018

سخنرانی روز تاسوعا در بیت رهبری قم / تبیین رابطه رحمت خدا با مقام «رحمت موصوله» اولیاء خدا / بررسی مفاهیم محبت و رحمت

متن زیر سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در روز بیست و دوم آبان ماه، مصادف با تاسوعای حسینی در دفتر مقام معظم رهبری در قم برگزار شده است. ایشان با تبیین معنای «رحمت موصوله» در مورد ائمه، اشاره می کنند که همه رشته های محبت خداوند، به محبت امام ختم می شود. در واقع امام، مستغرق در محبت خدای متعال است و همه رشته های محبت خدای متعال را به نحو اتم دارا است. این رشته رحمت که از شعاع معصوم می تابد قطع نمی شود و حتی نسبت به کافر تا ورود به جهنم هم ادامه پیدا می کند. اگر کسی رشته محبت با امام را قطع کرد، همه محبت ها قطع می شود و اگر کسی متصل به امام شد آرام آرام، حجاب از او برداشته می شود. غفلت کنار می رود و معدن الرحمة را مشاهده می کند.

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین. در زیارت جامعه کبیره این تعبیر آمده که «أَنْتُمُ الصِّراطُ الاَقْوَمُ وَشُهَداءُ دارِ الفَناءِ وَشُفَعاءُ دارِ البَقاءِ وَالرَّحْمَةُ المَوْصُولَةُ وَالايَةُ المَخْزُونَةُ وَالاَمانَةُ المَحْفُوظَةُ وَالبابُ المُبْتَلى بِهِ النَّاسُ» در واقع يكي از موضوعاتي كه در اين بيان نوراني امام هادي ارواحنا فداه درباره معصومين (ع) نقل شده اين است كه اين وجودهاي مقدس، رحمت موصوله هستند. خب بزرگان در شرح اين جمله مطالب رفيعي را فرمودند و بنده به اندازه وسع اين جمله را ترجمه مي كنم.

عنايت داريد كه ما همه غرق در رحمت خداي متعال هستيم. از هر جهت ما مستقر در رحمت خداییم و هرچه از حضرت حق به ما مي رسد به واسطه همين رحمت اوست. شايد نكته اين كه ما در هر امري از امور ظاهري و باطني بايد با استعانت از حضرت حق و اسماء الهي كار را شروع كنيم و بسم الله بگوییم و بلافاصله بعد از اين استعانت، ذکر رحمانيت و رحيميت خداوند بکنیم، در همین نكته ریشه دارد. ما هر قدمي كه بر مي داريم و هر کاری که می کنیم، بايد با اتكاء به اسماء حسناي او باشد و الا غبار شرك بر دل انسان مي نشيند. مثلاً اگر اين جرعه آب را انسان نوشيد و خيال كرد همین آب، رفع عطش مي كند بي ترديد غبار بر دل انسان مي نشيند. لذا در روايت در توحيد صدوق هست که «اگر بدون بسم الله كار را انجام داديد غبار شرك بر دل شما مي نشيند و خداي متعال چون مؤمنين را دوست مي دارد براي اينكه اين غبار از دل آنها برداشته بشود آنها را مبتلا مي كند».

لذا در تفاسیر روایی آمده که «فردی بر تختي نشست و بسم الله نگفت. تخت لغزيد و به صورت زمين خورد و سرش مجروح شد. حضرت او را با ملاتفت مداوا كردند. بعد فرمودند «الحمدالله كه خداي متعال مجازات دوستان ما را در دنيا و مزد دشمنان ما را با اين كه مستحق مزد نيستند و براي خدا كار نكردند در دنيا قرار داده است. یعنی دوستان ما در آخرت گرفتار نباشند و آنها هم در آخرت طلبكار نباشند. آن شخص فهميد حضرت چه مي خواهند بگويند. گفت آقا من چه اشتباهي كرده بودم؟ حضرت فرمودند چرا نشستي بسم الله نگفتي؟!» همين تخت اگر ميخ هایش شل بود چهل تا آيت الكرسي مي خواندي، همين كه ميخ هايش سفت شد، دیگر حتی بسم الله هم نمي گويی و مي نشيني. خيال مي كني اين تو را نگه مي دارد لذا خداي متعال با همين تو را زمين مي زند كه بفهمي همه كاره اوست و ديگر با استعانت از او همه كارهايت را انجام بدهي.

اين فقط در نشستن نيست در برخاستن و حرف زدن هم همينطور است. آدمي كه خيال ميكروفن كه هست زبان من هم كه هست، سلسله اعصاب هم كه كار مي كند، امواج هوا هم ... پس همه چيز در اختيارند و شروع به حرف زدن مي كند، اين بي نهايت شریك قائل است. شرک به خودش و قواي خودش و اسباب. اما اگر مشرك نباشد مي گويد بسم الله الرحمن الرحيم. پس ما در همه امور بايد از حضرت حق استعانت بجوييم منتها اين استعانت با اتكاء به رحمت خداست. لذا مي گوييم بسم الله الرحمن الرحيم. پس هرچه به ما مي رسد از جانب خداي متعال است که او سرچشمه همه خيرات است. ولي چرا به ما مي دهد؟ العياذ بالله از سر طمع است؟! خیر بلکه از سر رحمت است. لذا در هر كاري انسان از اين اسماء الهي استعانت مي جويد.

بررسی وسعت رحمت خدا و مشاهده آن در همه شئون عالم

اما اين رحمت خدا همان طوري كه از روايات استفاده مي شود و بزرگان فرموده اند قسمي از آن عام است که «بَلْ كَيْفَ يَضِيقُ عَلَى‏ المُذْنِبينَ‏ ما وَسِعَهُمْ مِنْ رَحْمَتِك‏»(1) و گناه كار هم غرق در آن رحمت است. و اما يك قسمش رحمت خاص خداست. رحمت رحيميه است. که «رحيم بالمومنين خاصه». آنهايي كه اهل طاعت و بندگي هستند، رحمت هاي خاص الهي به آنها مي رسد. فيوضات خاص مي رسد. به يقين، توكل، ايمان، صبر، استقامت و معرفت الله مي رسند.

اين محبت هايي هم كه آدم از ديگران مي بيند، همه محبت هاي خداست. اگر مادري به فرزند خودش محبت مي كند، در واقع محبت خداست كه در وجود مادر است. در نقل آمده که موساي كليم در دامنه كوه ديد که مادري به سختي فرزند خودش را از كوه بالا مي برد. خودش به نفس زدن افتاده و بچه را مي برد. خدايا اگر رحمت و محبت را برمي داشتي چه مي شد؟! ديد مادر بچه را زمين گذاشت و شروع كرد غرغر كردن و رفت. هر چه بچه گريه كرد و پاي كوبيد اعتنا نكرد. موساي كليم ديد خيلي ناجور شد و اين بچه تلف مي شود. دوباره التماس كرد که کار برگردد. ديد مادر از بالا دوان دوان برگشت و با ملاتفت بچه را در آغوش گرفت بوسيد و با خودش برد. اين محبت خداست.

تامل بفرمایید که مادر چه كار می تواند بکند؟! پدر با ما چه كار دارد؟! قبلاً كه با ما كاري نداشتند. بعد هم جايي ما را رها مي كنند که «يَوْمَ يَفِرُّ المَْرْءُ مِنْ أَخِيهِ * وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ * وَ صَحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ»(عبس/34) اين وسط اگر توجهي به ما مي كنند محبت خداست. چه رحمت عام یا خاص. اگر معلمي معارف الهیه را تعليم مي كند او با دیگران چه كار دارد؟! اين محبت خاص خداست. حواله خداست. اگر مادري محبت مي كند حواله خداست. اين كه در دستورات فقهي داریم که صله رحم واجب است یا قطع رحم حرام است، و گناه كبيره شمرده شده است، ریشه در همين مطلب دارد. لذا فرمود چون رحم رشته اي از رحمت حضرت حق است که بين انسان و اقوامش قرار گرفته لذا قطع آن هم  قطع با خداست.

تحلیل بحث محبت و رحمت خدا با ارتباط بین مومنین با هم

اینکه در روایت داریم که «اگر با مؤمنين رشته و پیوندت را قطع كردي ولايتت با خدا را قطع کرده ای» نكته اش همين است. فرمود اگر مومني حاجتي در خانه تو آورد و مي توانستي اين حاجت را مرتفع بكني و نكردي، رشته ولايت خدا با تو قطع مي شود. نكته اش همين است كه يكي از رشته هاي رحمت الهي و ولايت معصومين، در مومنين است. اين كه «انما المؤمنون اخوة» نكته اش همين است. بلکه فرمود «المؤمن اخوالمؤمن من امه و ابيه» در کتاب شریف كافي بابی در كتاب ايمان و كفر هست که قبل از اين كه وظايف مؤمنين را به همديگر متذكر بشوند، اين روايات را آورده اند. حتي در روايات هست که گاهي غصه دار مي شويد علتش اين است كه برادر مؤمن تان غصه دار است. یعنی يك رشته پيوندي بين شما و مؤمن آن برادر هست كه حزن او به شما منتقل مي شود. مؤمنين مثل صفوف متصله اند.

داریم که فرمود «المؤمن اخوالمؤمن من امه و ابيه» بعد حضرت توضيح می دهند که مؤمنين حقيقتا برادر پدر و مادري هستند. مگر ما پدر و مادرمان كه يكي می شود چگونه است؟! در يك رحم و از يك پدر به دنيا آمديم. فرمود «ابوه النور و امه الرحمة» پدر همه مؤمنين نور الهي و مادر همه شان رحمت خداست. در بعضي روايات دارد «خلقه من نوره و غمسه فی رحمته». مؤمنين را از نور خودش آفريد و در رحمت خودش فرو برد. مثل دانه گندمي كه در دل خاك قرار مي گيرد و شكوفا مي شود اين بذر وجود مؤمن از نور الهي بود.

اين روايات مكرر و با تعابير مختلف آمده که به حضرات عرض شد، از جمله به اميرالمؤمنين(ع) که «المؤمن ينظر بنورالله» به چه معناست؟! حضرت فرمودند به خاطر اينكه خدا مؤمن را از نور خودش آفريده است. و در بعضي روايات هست از نور ما آفريده است که روشن است، ما از نور ائمه هستيم و آنها از نور خدا بدون حجاب. و بعد فرمودند به همين دليل است كه مومن فراست دارد و جزء متوسمين است و در ظاهر و سيماي فرد، سرشت او را مي بيند. بعد حضرت فرمودند كه مؤمن مثل قمري مي ماند كه نور خورشيد را منعكس مي كند و شما بايد نور ما را از مؤمن بگيريد. بنابراين مومنین از نور و رحمت هستند و البته آن نوري كه «ابوه نور» مقصود اميرالمؤمنين(ع) است و مؤمنين همه شان از نور امامشان هستند. فرمود «ان اتصال روح المؤمن بروح الله اشد من اتصال شعاع الشمس بالشمس» روح مؤمن، اتصالش به روح الهي از اتصال شعاع خورشيد به خورشيد بيشتر است. لذا همه ما يك مبدأ مشترك داريم و آن نور امام مان است.

در نقل داریم که جسم ما خاندان، كه همان جسم نوري شان است از عليين است و روح مؤمنين و انبياء از ادامه گل ما و اضافه سرشت ما و طينت ما و از عليين است. لذا مؤمن امامش را دوست مي دارد و اتصالش به امامش از آنجا سرچشمه می گیرد. پس يك رشته اي بين دو مؤمن هست كه خدا فرموده مواظب باشيد اين رشته قطع نشود. «انما المؤمنون اخوه فاصلحوا بين اخويكم»(حجرات/10) لذا در هر مؤمني يك شعاعي از رحمت خدا و ولايت الله و ولايت معصوم هست كه فرمود اگر قطع با اين مؤمن كنيد و اگر اهانت به مؤمن كنيد، ولايت خدا از شما قطع مي شود. اين رشته محبت و ولايت بريده مي شود.

اما اين رشته هاي رحمت و محبتي كه خدا نسبت به ما قرار داده، همه از رحمانیت خداست. اگر اين زمين به ما محبت مي كند رحمانيت خداست. اگر خورشيد به ما نور مي دهد رحمانيت خداست. اگر دوست، دوست را اجابت مي كند و حتي یکدیگر را صدا مي زنيد و او با «بله» اجابت می کند، اين اجابت از او نيست بلکه «هو المجيب و هو السميع» خداست که مي شنود و اجابت مي كند. اگر او نشنود اين دوست با ما كاري ندارد و اجابتي نمي كند. اینکه داریم «قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذاً لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفاقِ وَ كانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً»(اسراء/100) اگر شما همه خزائن بي منتهاي پروردگار را داشتيد، مي ترسيديد به ديگران بدهيد. خب این انسان بنده است لذا می ترسد. بنده بخيل است و جود از طرف خداست. پس اگر دست شما بود به احدي نمي داديد. لذا اگر مومن اجابت مي كند در واقع خداست كه اجابت مي كند. «هو السميع هو الجواد». (البته بدانید اینکه در نزد او بی نهایت است ولی در نزول این خزائن اندازه گیری رخ می دهد و قدر در مرحله تنزل است. «وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»(حجر/21) خزائن بي منتها در محضر خداست ولی در مرحله تنزل حد پيدا مي كند. لکن در نزد او بي نهايت است)

ختم شدن همه رشته های محبت خدا در وجود امام

نکته مهم این است که همه اين رشته هاي محبت به وجود امام ختم مي شود. امام رشته محبت بين خدا و ماست. يكي از شئون امام همین است. آنها هم باب الله اند، هم وجه الله اند و هم رحمت موصوله خدا به ما هستند. یعنی انسان اگر دنبال اين رشته رحمت های اطرافش را بگيرد خودش را مستغرق در رحمت امام مي بيند. مي بيند امام هست كه انسان را تر و خشك مي كند حتی بهتر از مادر. اين كه امام رضا(ع) در آن حديث نوراني كه فرمودند عدل جامعه كبيره است و مرحوم صدوق و کلینی نقل کرده اند(2) که: امام مثل مادر مهربان است. «الاخ الشقيق» است یعنی برادر همزاد است. پدر است. همه رشته هاي محبتي كه در عالم مي بينيد در امام به نحو کامل تر وجود دارد. اینکه «انا و علي ابوا هذه الامة» پرسید آقا اين يعني چه؟ امام رضا(ع) فرمودند محبتشان به تك تك امت از پدر و مادر به فرزند بيشتر است. همه رحمت هاي الهي به ما در امام خلاصه مي شود.

و البته اين رشته هيچ وقت قطع نمي شود. یعنی از كافر تا ورود به جهنم این رحمت رحمانیه قطع نمي شود. رحمت خاص و رحیمیه هم به مؤمنين تا درون بهشت هم قطع نمي شود. داریم روز قيامت كه همه از هم فرار مي كنند و داریم که «املج العرق» که بعضي گفته اند یعنی عرق و فشار تا دهان ها مي آید و قدرت تکلم حتی می رود و کار بسیار سخت مي شود مردم سراغ یکی یکی انبياء می آیند. حضرت آدم ارجاع مي دهند به حضرت نوح. ایشان به حضرت ابراهيم ارجاع می دهند و همین طور تا حضرت موسي و عيسي تا ارجاع مي دهند به وجود مقدس رسول خاتم(ص). اين گره فقط به دست حضرت باز مي شود ولاغير. دارد که حضرت با كل اهل محشر مقابل باب الرحمان آمده، به سجده مي افتند و درهاي رحمت باز مي شود. ندا می آید که بلند شويد و هركس را كه مي خواهيد شفاعت کرده، وارد بهشت كنيد.

اين رشته رحمت، رشته منقطع نيست. اين است كه حضرت رحمت براي همه عالمين و «كافة للناس» هستند. و لذا همه دستور اين است كه به اين رشته وصل بشويد. اگر انسان از اين رشته قطع شد از خدا قطع شده است. لذا همه هدايت ها از او برداشته مي شود و بلکه بالاتر اين كتاب هدايت الهي او را اضلال مي كند. این تعبير قرآن است و تأويل نیاز ندارد. نه خلاف برهان قطعی است نه خلاف ادله است. فرمود اين كتاب «يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً»(بقره/26) اين كتابي كه «هدي للناس» است و در يك منزله بالاتر «هدی للمتقين» است، هركسي را بخواهد با همين كتاب اضلال مي كند. در ابوحمزه دارد «تُعَذِّبُ مَنْ تَشَاءُ بِمَا تَشَاءُ كَيْفَ تَشَاءُ وَ تَرْحَمُ‏ مَنْ‏ تَشَاءُ بِمَا تَشَاءُ كَيْفَ تَشَاء»(3) مثل اینکه با فرزند که بهترین نعمت هاست خدا عذاب مي كند.

بررسی قطع رحمت و نتایج آن مانند اضلال

بله با همین قرآن خدا اضلال مي كند. چه كسي را؟ «و ما يضل به الا الفاسقين» فاسق كيست؟ آن كسي كه از مدار ولايت خارج شده است. گاهي كسي ظاهرش از مدار ولايت خارج مي شود که فاسق العمل می شود. گاهي قلبش از مدار ولايت مي رود، مي شود فاسق. در حدیث داریم که: شيعه شما گناه می کند به او فاسق بگوییم؟ فرمودند: نه محب ماست. بگو فاسق العمل است و طيب الروح است. گفت: آقا از او تبري بجويم؟ فرمود: از عملش نه از خودش. تبري از خودش تبري از ماست. عملش از ما نيست ولی خودش از ماست. فاسق آن كسي است كه خودش از امام نيست. در عمق وجودش رشته ربطش را از امام بريده است. لذا فرمود فاسقين آنهایی هستند که «الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِه»(بقره/27) عهد خدا را نقض مي كنند بعد از اين كه محكم شده بود. که خداي متعال اين رشته را خیلی محكم كرده است. فرمود اين عهد ولايت است. «و يقطعون ما امرالله به ان يوصل» آن رشته اي كه خدا فرمان داده بود به آن گره بخورند را قطع مي كنند. با این کار، اين كتاب خداي متعال كه سراسر هدايت است اينها را اضلال مي كند. كتابي كه می گوید «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًی وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ»(یونس/57) كه اين رحمت انتهای آیه رحمت رحيميه است و علامه بزرگوار طباطبايي هم همین طور معنا كردند. که يقين و ايمان و توكل و همه اين رحمت های خاص، انوار قرآن هستند.

پس اگر كسي با امام قطع كرد همه محبت ها قطع مي شود و اگر كسي رشته اش را با امام محكم كرد و متصل به امام شد آرام آرام حجاب از او برداشته مي شود. یعنی اولاً در وراء همه محبت ها امام را مي بيند. مانند طفل غافلی که پدر از مسافرت براي او هديه آورده و او در اين هديه محبت پدر را نمي بيند و مشغول بازي مي شود. تا اینکه آرام آرام اين هدیه را علامت محبت مي بیند و به پدرش نزديكتر مي شود. اين رحمتي كه خدا به ما مي كند و وسعت نعمتی كه ما در آن غرق هستیم که «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها»(نحل/18) همه پيامهاي محبت خدا به ماست. خدا مي خواهد بگويد من شما را دوست دارم. از سر محبتم به شما عطا مي كنم و مجبور و غافل نيستم. مي دانم و شما را در محبت خودم غرق كردم.

جریان رحمت خدا در وجود سیدالشهداء و ارتباط بحث با محبت

اما آن كسي كه محبت را نمي بيند به اين واسطه ها مشغول مي شود و دنيا او را مست مي كند. اما آن كسي كه در اين نعمت ها، محبت خدا را ديد مستی و بهجت او از نعمت تمامی ندارد. چرا؟ «مست مي بیدار گردد نيمه شب     مست ساقي روز محشر بامداد» زیرا مست دنيا همين كه باد عالم بر زخمش بخورد هوشيار مي شود. سختي مرگ بيايد همه تعلقات مي رود. اما مست ساقي تا قیامت مستی شان ادامه دارد. فرمود جوري غرق در محبت اند که مي روند اين گردنبند را چنگ مي اندازند و پاره مي شود. شروع می کنند دانه هايش را جمع كنند، محشر به پا مي شود. این حال آنهايي است كه مشغول به اين حد از جلوه هستند. اما آنهايي كه مشغول به امام حسين(ع) هستند، و در كامل الزيارات آمده(4) که در روز قیامت «حداث الحسين» هستند. يعني با محبت امام حسين سر را به خاك مي گذارند، نمي فهمند چه طوري برزخ مي گذرد. سر را بر مي دارند گرد امام حسين جمع می شوند و غرق در كرامت الله هستند. اهل محشر دارند حساب و كتاب پس مي دهند و اينها غرق و مست هستند. هرچه از بهشت پيغام مي آيد ما منتظر و محتاج شما هستیم، اینها التفاتي ندارند. لذا در روايت فرمود نعمتهای بهشتي اشتياقشان به سلمان از سلمان به آنها بيشتر است. مرتب پيغام مي دهند که ما منتظر شماییم، مي گويند صبر كنيد که مجلس اباعبدالله است و کسی این را رها نمي كند تا به بهشت برسد. کار محشر تمام مي شود و اینها را با كرامت به دنبال امام حسين(ع) سوار بر مركب هاي نور به بهشت می برند. پس آنهايي كه اين رشته محبت را رها نمي كنند هرچه مي خورد مي بيند اين محبت خداست.

در روایت هست که يكي از راه هاي رسيدن به محبت خداي متعال متذكر شدن به نعمت هاي اوست. متذكر به نعمت ها بشويد و آنها را بشماريد. توجه كنيد كه خدا از سر محبت دارد به شما ارزانی مي کند. اين نامه اي كه آمده هر كلمه اش يك جلوه اي از محبت است. همه عالم صحيفه و كتاب الهی است. در هر نعمتی رشته اي از محبت خداست. اين رشته ها را رها نكنيد تا كم كم به «معدن الرحمة» برسید. اگر «انسان به معدن الرحمة» رسيد كه امام است، آن وقت جوري جذب امام و فانی و مستغرق در او مي شود که مثل اصحاب عاشورا تيزي شمشيرها را نمي فهمد. طوری غرق می شود که می گوید اي كاش هزار بار من را مي كشتند تا بلا از امامش دور شود. اصحاب عاشورا اين طوري بودند. اين بود كه غرق در امام حسين بودند وگرنه با حب بهشت اين گونه نمي شود.

این غیر از عبادت راغبين است که عابدند و «عبدالله رغبة» ولي قيمت عبادتشان امام حسين نيست. قيمت عبادتشان بهشت است. اين كه امام حسين به سعيد بن عبدالله وقتي تير خورد و روی زمین افتاد، درحالیکه خودش را بدهكار مي دانست و گفت «هل اوفيت» یعنی آقا آیا پیمانه ام پر است؟! حضرت فرمود «انت امامي في الجنه» تو در بهشت با خود ما هستي، بهشت تو امام حسين است. اين به خاطر اين است كه اينها اهل محبت بودند. محبين هستند كه بهشت شان امام حسين است وگرنه آنهايي كه اهل تجارت اند بهشتشان جنت است. جنت هم از نور سيدالشهداء آفريده شده است. ولي جنت محبين با بقيه فرق مي كند.

اين دو آيه را ملاحظه فرموديد که «فَمَنْ زُحْزِحَ عَنْ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ»(آل عمران/185) روز قيامت كه برپا شد هركه از جهنم خروج پيدا كند و بهشتي بشود اين فائز است. ولي در آيه ديگر بهشت خواص را توضيح مي دهد که «وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»(توبه/72) فوز عظيم رسيدن به رضوان است. مرحوم علامه اينجا يك نکته لطيفی دارند. مي فرمايند اين رضوان الله كه چشاندن محبت خدا به انسان است (رضوان در روايات اينطوري معنا شده كه انسان محبت خدا را مي چشد) مال خواص در بهشت است. بقيه هم محبت به آنها مي شود ولي بي حجاب محبت خدا را نمي چشند. ميوه را مي خورد و لذت مي برد. از حور و قصور لذت مي برد.

تطبیق بحث در اصحاب سیدالشهداء

فرمود اين رضوان از آن آنهايي است كه «عبد الله حباً» اینها رزقشان «رضوان من الله اكبر» است. اصحاب سيدالشهداء هم اينگونه اند. اصحاب محبت اند. اين رشته محبت را گرفتند و از آن جدا نشدند، تا جايي كه «بابي و انت و امی» می شود. به يك جايي مي رسد که کاملاً وقف می شود. حتي خودش از ميان برداشته مي شود و همه وجودش پر از محبت محبوب مي شود. اينجاست كه هستي اش را فدا مي كند. «بابي انت و امي و نفسي و اهلي و مالي»

تازه بعد از همه اين فداكاري ها خودش را بدهكار مي داند که «کیف اصف حسن ثنائکم». همه چيزش را مي دهد و باز خودش را بدهکار می بیند. «ان قلوب المخبتين اليك والهة»(5) یعنی مخبت و منکسر و شکسته است. همه چيزش را داده باز هم بدهكار است. مخبت يعني محب بدهكار نه محب طلبكار. و اين خصوصيت اصحاب سيدالشهداء است. اين رشته محبت را گرفتند، رفتند و به مقصد رسيدند. اگر كسي اين رشته را رها نكند رزقش رسيدن به معدن الرحمة است. اين محبتي كه همه جا با ماست به معدنش مي رسید. آن وقت كسي به آنجا رسيد، از همانجا هم می نوشد که «وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً»(انسان/21) مي شود «مست ساقي روز محشر بامداد».

لکن حتماً در بين اصحاب اختلاف درجه بود. قمر بني هاشم در قله است. اين است كه امام سجاد فرمودند روز قيامت همه شهداء به مقامش غبطه مي خورند. اين خيلي عجيب است. شهداء خودشان فوق العاده اند ولی درجات دارند و شهداي كربلا فوق همه شهداء که فرمود «فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى‏ وَ لَا خَيْراً مِنْ أَصْحَابِي‏»(6) ولی خود حبيب غبطه به حضرت ابالفضل مي خورد. يعني مي بيند او از رحمت و محبت امام حسين چه چشيده است و به او چه جامي خورانده اند؟! او چه طور اینگونه غرق در امام حسين است؟! وقتي اين را مي بيند حبيب هم غبطه مي خورد كه بيش از اين مي شد از اين سرچشمه نوشيد. بيش از اين مي شد از امام حسين سيراب شد. «السلام علیک ایها عبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لامیرالمومنین و الحسن و الحسین»

پی نوشت ها:

(1) الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة)، ج‏1، ص: 161

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 200

(3) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 586

(4) كامل الزيارات، النص، ص: 81

(5) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 738

(6) الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 91