نسخه آزمایشی
دوشنبه, 30 فروردين 1400 - Mon, 19 Apr 2021

اربعین حسینی؛ مسیر نجف به کربلا/ عهد امام با خداوند برای دستگیری مومنین و سختی همراهی با ایشان

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 27 آبان ماه 95 است که در عمود700 مسیر نجف به کربلا به مناسبت اربعین حسینی برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان فرمودند؛ امام وسيله طهارت و عبور ما از وادي غفلت و وادي ضلالت است. ایشان براي اين امر و دستگيري از ما، با خداي متعال عهد و قرار بسته و بلاهای زیادی را تحمل کرده و وسط آتش ایستاده اند تا ما جهنمی نشویم. البته از آن طرف هم شیطان و اولیائش کمر همت بسته اند که ما را جهنمی کنند و برای این غایت هیچ چیز کم نگذاشتند. همه امكاناتي كه خدا به ما داده است برای اين است که از گردنه شیطان عبور كنيم و وارد وادي ولايت امام شویم، وقتي این کار را کردیم خودمان را از آتش نجات داده ايم. البته بودن در کنار امام سختی دارد و بلاهای امام دامن ما را هم می گیرد. نکته این جاست که در این همراهی معصوم به ما نیاز ندارد و ما مختاریم؛ می توانیم در کنار امام بمانیم و به حسب ظاهر در سختی باشیم و یا این که امام را رها کنیم و در راحتی ظاهری دنیا باشیم.

معنای شفاعت و عهد ائمه با خدای متعال برای هدایت بندگان

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. شاید هدف ائمه عليهم السلام در تنزلي كه در عالم دنيا فرمودند و با ما زميني ها همنشين شدند شفاعت و دستگيري بوده است، يعني آنها در عالم دنيا آمدند و سختي هاي اين دنيا را تحمل كردند برای اینکه با خداي متعال عهد بسته بودند كه دست بندگان خدا را بگيرند و به خداي متعال برسانند.

من می خواهم دو نكته را در باب شفاعت تذكر دهم؛ يكي اينكه شفاعتي كه معصومين مي كنند به معناي اين است كه ما را تطهير مي كنند و بعد از آن که ما را از غفلت و گناه و از شرك وارد وادي توحيد كردند و به معرفت و محبت الهي رساندند، ما را وارد درجات بهشت مي كنند. درجات بهشت درجات اهل معرفت و محبت است، اين طور نيست كه معصوم انساني را كه آلوده به گناه است، با همان آلودگي وارد بهشت كند. انساني كه صفات رذيله دارد با همان صفات رذيله به بهشت نمي رود چون بهشت جاي صفات رذيله، جاي گناه و جاي غفلت و شرك نيست. همه بهشتي ها موحد هستند لذا همه لذاتي كه در بهشت هست لذاتي است كه مانع ذكر و توجه به خداي متعال نيست. لذت های بهشتی از جنس لذت هاي مادي اين دنيا نيست كه غفلت براي انسان مي آورد. بهشتیان در عين اينكه غرق در لذت هاي بهشتي هستند غرق در توجه و حضور و ذكر و بندگي خداي متعال هستند.
پس نکته اول این است که معصوم وسيله طهارت و وسيله عبور ما از وادي غفلت و وادي ظلالت و گمراهي است.

نكته دوم اينكه معصومين براي اين امر كه ما را هدايت كنند و از ما دستگيري كنند، با خداي متعال عهد و قرار بستند. خداي متعال بندگان خودش را به دست هر كسي نمي دهد تا آنها بندگان او را ببرند و هدايت كنند. به كساني اجازه شفاعت، اجازه هدايت و اجازه دستگيري داده مي شود كه با خدا يك عهد و قراري بسته اند و پاي آن عهد و قرار خودشان هم ايستاده اند.

«لا يَمْلِكُونَ  الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْدا»(مریم/87)، هر كسي مالك شفاعت نيست و اجازه شفاعت ندارد، بايد با خداي متعال يك عهدي بسته باشد و خدا هم بداند كه او پاي عهد خودش ايستاده آن وقت زمام بندگان خودش را در دست او مي دهد و همان ولايتي كه خودش بر بندگان داشت به او عطا مي كند.
موسي كليم نزدیک ده سال براي حضرت شعيب چوپاني مي كرد البته تربيت خاص خود ایشان در اين دوران بود. نقل شده يك روز در دامنه كوه يكي از اين بزهاي كوهي فرار كرد و حضرت خيلي به سختي افتاد تا اين حيوان را گرفت، هم حضرت خیلی خسته شده بود و هم اين حيوان. اما ایشان بعد از گرفتن بز شروع به نوازش و محبت كردن به اين حيوان کردند و فرمودند: من نگران تو هستم، گرگ با من كه كاري ندارد، تو را مي درد. جاي غضب و خشونت بود اما حضرت به اين حيوان محبت كردند. بعد از این ماجرا به ايشان پيغام داده شد بخاطر اين اخلاقي كه شما داريد شما را پيامبر مي كنيم.

 خداي متعال وقتي مي خواهد وجود مقدس نبي اكرم صلی الله علیه و آله را پيغمبر كند مي فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِه»  اين پيغمبر را با محبت خودم تربيت كردم. همه وجود پیامبر محبت خدا و محبت بندگان خداست «فَقَالَ  إِنَّكَ لَعَلى  خُلُقٍ عَظِيمٍ»(1)  خُلق عظيم يعني به گونه ای محبت خدا وجود مقدس نبي اكرم را گرفته است كه موجب شده ایشان دلش نخواهد احدي از بندگان خداوند از خدا دور شوند یا طعمه شيطان شده و زير دست و پاي او له شوند. نبی اکرم فداكاري مي كند براي اينكه بندگان خدا را از اين ورطه جهنم نجات بدهد و آنهايي كه خداي متعال اجازه می دهد دستشان را بگيرد و به سمت خدا ببرد.

پس نکته دوم این است که کسانی هستند که گداخته در محبت خدا هستند و با خدا قرار بستند كه با محبت، دست بندگان او را بگيرند، خودشان به رنج و سختي بيفتند و مشقت بكشند تا بندگان خدا جهنمي و دور از خدا نشوند.
بنابراین معصوم براي شفاعت آمده و اين شفاعت همان طور كه عرض كردم اولاً همراه با يك عهد و قرار جدي با خداي متعال و همراه با زحمت و رنج و خرج كردن از خود است و دوم اينكه حقيقتش تطهير و دستگيري از انسان ها در وادي محبت و توحيد است.

تلاش شیطان برای جهنمی کردن انسان

آن طرف هم يك دشمني يا دشمناني هستند كه كمر بستند كه ما را جهنمي كنند تا ما به خدا نرسيم. ابليس شش هزار سال عبادت خودش را كه به تعبير امير المومنين ارواحنا فداه معلوم نيست سال آخرتي بوده يا سال دنيايي را به آتش كشيده و قسم خورده كه من همه اينها را جهنمي مي كنم و نمي گذارم كسي وارد وادي توحيد شود! به تعبير اميرالمومنين عليه السلام شیطان می خواهد بيماري مسري خودش را به بقيه هم سرايت بدهد، او می خواهد كسي بنده نباشد، همه مستكبر عَلَي الله باشند و در مقابل خداي متعال و به وليُّ الله سجده نكنند، قسم هم خورده و به خداي متعال با تاكيد گفته که «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ  صِراطَكَ  الْمُسْتَقِيمَ  تُوعِدُونَ»(اعراف/16) ، سر راه بندگي مي نشينم و نمي گذارم مردم بنده تو شوند.

خدا هم از ما يك قراري گرفته، در سوره مباركه ياسين آمده است که «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ  لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ  إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ * وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيم »(60-61)؛ ممکن است بگوييم كي خدا از ما عهد گرفته؟! مگر ما دوران بچگي مان را يادمان است؟! خداوند می فرماید: من از شما عهد نگرفته بودم كه من را بندگي كنيد، او دشمن شماست! كسي را بندگي مي كنيد كه با شما دشمني مي كند! مثل این است که انسان خودش را به دست دشمن بیاندازد و به قول آقايان دستي دستي خودش را در چاه بیندازد! خداوند می فرماید: شما بزرگتر از اين هستيد كه بنده شيطان شويد، بنده و عبد من باشيد چرا که من مهربان و حكيم و عالم و جواد و... هستم.

شيطان كمر بسته تا ما را بنده خودش كند و بعد هم به خداي متعال گفته كه «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ  صِراطَكَ  الْمُسْتَقِيمَ * ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِين »(اعراف/16-17)، سر راه صراط مستقيم مي نشينيم و از چهار طرف به آن ها حمله مي كنم. در روایت این چهار طرف را معنا کرده و فرموده يعني نسبت به آخرت آنها را غافل مي كنم، نسبت به پشت سر مشغولشان مي كنم و می گویم نسلت آينده ات چي مي شود؟ پنجاه سال ديگر؟ دوران بازنشستگي؟ و بعد به شبهات و شهوات مشغولشان مي كنم. کینه شیطان خیلی سخت است و جز متقين بقيه از دست شيطان فرار نمي كنند.

در امان ماندن متقین از کینه شیطان

متقين هستند كه «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ»(اعراف/201) وقتي شيطان مي آيد تا متقین را با خودش ببرد، به جاي این که اينها غافل شوند، متذكر شده و بيشتر متوجه خدا مي شوند. اين متقين هستند كه وقتي شيطان هجوم مي آورد مي فهمند كه گنج همين جاست؛ همان جايي كه شيطان بيشتر فشار مي آورد اينها بيشتر تمركز مي كنند، همان شبي كه شيطان مي گويد بخواب استراحت كن مي فهمند بيداري امشب يك چيزي درش هست، آنجايي كه شيطان اصرار مي كند که اين جمله را بگو مي فهمند كه در نگفتنش يك خيري است، آنجايي كه شيطان اصرار مي كند اين مجلس را برو مي فهمند كه در نرفتنش يك خير است.
آنهايي كه به جايي مي رسند، هشيار هستند و هر كجا شيطان تمركز مي كند مي فهمند كه خير در مقابله با شيطان است.
خدا رحمت كند استادي داشتيم که می گفت اگر شما يك بشقابي داشته باشيد و دو بار عتيقه فروش ها بيايند دنبالش مي فهميد كه اين يك چيز قيمتي است، از روی تاقچه بر مي داريد و مي گذاريد در گنجه و پنهانش مي كنيد. همين كه شيطان مي آيد يك جايي مومن متذكر مي شود و بيشتر مراقبت مي كند. حضرت فرمود: «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ  لَهُ  مَخْرَجاً َقَالَ مَخْرَجاً مِنْ شُبُهَاتِ الدُّنْيَا وَ مِنْ غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَ شَدَائِدِ يَوْمِ الْقِيَامَة»(2) كسي كه متقي بود خداي متعال از اين شبهات بيرونش مي برد و از سكرات موت و از شدائد قيامت. شبه ها همه را مي گيرد و زمين گير مي كند و فقط متقین اهل نجات هستند.

شيطان آمده قسم خورده ما را بنده خودش مي كند، اولياء طاغوت و دشمنان اهل بيت هم آمده اند و در دنيا قسم خوردند ما را جهنمي كنند، كمر بستند ما را عبد و بنده خودشان و بنده آتش كنند و اين كار را به يك نسبتي كرده اند و موفق هم بوده اند. اين آيه قرآن را ببينيد، خداي متعال وقتي داستان سقيفه را توضيح مي دهد مي فرمايد: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ  دارَ الْبَوارِ * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرار »(ابراهیم/28-29) پيغمبر ما ديدی اينها نعمت خدا را تبديل به كفر كردند!

كلمه نعمت در قرآن اطلاق به امام مي شود و در ذيل این آيه اميرالمومنين فرمودند نعمت ما هستيم. در سقیفه نعمت الهي را برداشتند، مردم بنا بود زير چتر امام غرق در نعمت باشند اما اين كلمه را برداشتند و جایش كلمه كفر گذاشتند، پس مردم زير چتر كفر قرار گرفتند. وقتي مردم را به جاي وادي نعمت كه وادي توحيد و جنت و رحمت خداست در وادي كفر بردند درواقع قومشان را حلول دادند در دار بوار، يعني دار هلاك. هيچ چیز آنجا رشد نمي كند، هر چيزي آنجا قرار مي گرفت از بين مي رود. اينهايي كه امير المومنين را كنار گذاشتند و ديگران را پيروي كردند، مردم را كجا بردند؟! مردم را بردند وسط جهنم و این غير از قيامت است، در قيامت هم آن ها وارد جهنم مي شود و این بد قرارگاهي است.

عده ای در همين دنيا مردم را به جهنم بردند و از همين جا جهنم به پا كردند، و عجيب اين است که مردم هم قبول كردند و اصحاب جهنم شدند! «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ  مِنَ  النُّورِ إِلَى  الظُّلُماتِ  أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ »(بقره/257)، مردم ولایت آن ها را قبول كردند و آنها هم مردم را در ظلمات بردند، بعداً مي روند در جهنم ولي از این جا اصحاب نار شدند. خداوند در آيه قرآن فرمود: آتش گيرانه جهنم، انسان ها هستند. «وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ»(تحریم/6)، از شما سوال مي كنم كسي كه دعوت به شهوت مي كند آیا آتش گيرانه جهنم نيست؟!

خداي متعال در سوره بلد يك تعبيري دارد، مي فرمايد: «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ* وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ * وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْن»(بلد/8-10) آیا ما به شما  اين همه امكانات به نداديم؟! چشم نداديم تا راه را ببينيد؟! به شما راه را نشان نداديم؟! هدايت تان نكرديم؟! اما با همه اين امكاناتي كه به شما داديم «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَة»(بلد/11)، در يك گردنه اي شما باید همه اين امكانات را به كار مي گرفتید و ورود مي كردید اما اين كار را نكردید!

در ظاهر قرآن اين گردنه به این معناست : «فَكُ  رَقَبَةٍ * أَوْ إِطْعامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ»(بلد/13-14) انسان بايد امكاناتش را جمع كند و در روز قحطي خرج ديگران كند که این کار خيلي سختی است. يكي از شاگردان امام صادق علیه السلام از ایشان پرسيد: آقا اين عقبة چيست؟ ظاهرش كه معلوم است، باطنش چيست؟ حضرت فرمود: عقبه ولايت ماست، اگر كسي وارد وادي ولايت ما شد از آن گردنه اي كه خدا مي خواسته عبور كرده و الا تا به ما نرسيده اين امكانات همه اش در هدر است.

بعد حضرت فرمودند: يك جمله اي را پرسيدي من جواب دادم ولي يك جمله ديگري است كه نپرسيدي، می خواهی من خودم اضافه كنم که از دنيا و ما فيها برایت بهتر است! گفتند: آقا بفرماييد، فرمودند: چرا از آيه بعد نپرسيدی؟ «فَكُ  رَقَبَةٍ»، ظاهر آیه این است که برده آزاد کنید اما باطن آن چیز دیگریست؛ باطن آيه يعني خودتان را آزاد كنيد. چگونه آزاد كنيد «النَّاسُ كُلُّهُمْ عَبِيدُ النَّار» مردم برده آتش هستند و آن را مي پرستند «غَيْرَكَ وَ أَصْحَابِكَ فَإِنَّ اللَّهَ فَكَّ رِقَابَكُمْ مِنَ النَّارِ بِوَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْت »(3) غير تو و اصحابت كه خداي متعال اينها را از آتش نجات داده با آزاد کردنشان از آتش به وسیله ولایت.

 شما هر وقت به زیارت معصومین می روید مي گوييد: شما شفاعت كنيد تا من از آتش نجات پيدا كنم چون شفاعت شما مقبول است. حال اين آتش چيست؟! به تعبیر روایت آتش محيط ولايت دشمن اميرالمومنين است.
«و الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ  مِنَ  النُّورِ إِلَى الظُّلُمات»(بقره/257) ، يعني دست من را بگيريد و من را كلاً از محيط ولايت آنها بيرون بياوريد. حضرت فرمود آيه «فَكُ  رَقَبَةٍ» مي خواهد بگويد که همه امكاناتي كه به شما داديم برای اين است که از يك گردنه اي عبور كنيد و وارد وادي ولايت امام شوید، وقتي این کار را کردید خودتان را از آتش نجات داده ايد.

پرستش شیطان و دشمنان امیرالمومنین

پس دشمنان نبي اكرم و اهل بيت در اين دنيا آمده اند و همه تلاششان را مي كنند تا عباد الله و بندگان خدا از مسير توحيد و بندگي وارد شرك و بت پرستي و شيطان پرستي شوند. آن ها می خواهند همه را در محيط جهنم ببرند و به نسبت هم اين كار را كرده اند. قرآن مي فرمايد «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ  كَحُبِ  اللَّهِ »(بقره/165)، دسته ای از مردم براي خدا شريك قرار مي دهند و اينها را مثل خدا دوست دارند. ببینید بالاترين عبادت خدا، عبادت حبي است و این ها دشمنان خدا را دوست مي دارند، مثل عبادت خدا عبادتشان مي كنند آن هم عبادت از روی محبت و دوست داشتن!

اين دشمنان خدا، دشمنان اميرالمومنين هستند. آن ها دشمنان اميرالمومنين را به جاي خدا شريك گرفتند و مي پرستند. در باب اصحاب سفياني يك روايت عجيب نقل شده، فرمود: اگر يك خشت طلا اين طرف باشد و يك طفل شيعه آن طرف، اصحاب سفیانی اين خشت طلا را ول مي كنند و مي روند آن طفل شيعه را مي كشند «يُحِبُّونَهُمْ  كَحُبِ  اللَّهِ ». آن ها دشمنان خدا را می پرستند و آن را به جاي خدا دوست مي دارند و با دشمنانش دشمني مي كنند كما اينكه ما با دشمنان خدا دشمني مي كنيم. محبت خدا لازمه اش اين است؛ كسي كه خدا را  دوست مي دارد بايد با دوستانش دوستي كند و با دشمنانش دشمني. فرمود: محبت خدا تبديل مي شود به بغض در راه خدا «الْحُبُ  فِي  اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِي اللَّه »(4).

بنابراین يك طرف دستگاه شيطان و دشمنان هستند که مي خواهند مردم را بنده خودشان كنند. امام صادق علیه السلام فرمود: مقصود آيه اين نيست كه سنگ و چوب را گرفتند، نه همين دشمنان اميرالمومنين را ولي خودشان گرفتند و مثل خدا دوستشان مي دارند، شاهدش هم آيه بعد است «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا»(بقره/166)، روز قيامت كه مي شود اين ائمه از پيروان خودشان تبري مي جويند.

در روايت است که در روز قيامت از باطن عرش الهي خطاب مي رسد كه خليفه خدا در روي زمين كجاست؟! با يك تشريفاتي اميرالمومنين در صحنه محشر تشريف مي آورند، بعد مي گويند هر كس در دنيا از پرتو نور اميرالمومنين استفاده كرده اينجا هم دنبال حضرت حركت كند. حضرت همه مومنين اولين و آخرين را هدايت مي كنند، کار سختی است ولي مي برند و در درجات خودشان در بهشت رهايشان مي كنند؛ بعد مي فرمايند بقيه هم بروند دنبال ائمه خودشان و اينجاست كه «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا»آن ائمه از پيروان خودشان تبري مي جويند.

بعضي اين طور معنا كردند که وقتي امير المومنين مي آيد در صحنه شيطان پيروان خودش را مي برد و در بهشت نگاه مي كند، مي بيند هر چه هست آن طرف است بعد با پيروان خودش دعوا مي كند و مي گويد مگر من به شما گفته بودم بياييد دنبال من؟! كي گفته بود شما بياييد؟! هر چه به درد بخور بوده آن طرف است و هر چه به درد نخور بوده اين طرف است! اميرالمومنين همه خوب ها را گرفته است؛ در  روايت است که وقتي سيدالشهداء بساط شفاعتش را پهن مي كنند شيطان متاثر مي شود و مي گويد هر چه خوب بود سيدالشهداء جمع كرد.

نجات مومنین از فریب شیطان

بنابراین آن طرف يك دستگاه شيطنت است که مي خواهد ما را تا مرز جهنم، آتش پرست شدن، بت پرست شدن و شيطان پرست شدن جلو ببرد، بعد هم كه ما را تا مرز بندگي خودش جلو برد وفادار نيست و روز قيامت مي گويد بيخود دنبال من آمديد! كي گفته دنبال من بياييد! من دنبال خوب ها بودم شما به چه درد من مي خوريد!! من مي خواستم آدم خوب ها را بگيرم كه همه در رفتند، من تور براي سلمان و اباذر و مقداد انداختم، بيخود كرديد شما دنبال من آمديد!!

معني اين جمله اي كه از وجود مقدس امير المومنين نقل شده همین است، ایشان می فرمایند: وقتي پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد من در غار حرا بودم و صداي ناله شيطان را شنيدم، به حضرت عرض كردم این چيست؟ فرمودند: هر چه من مي شنوم تو هم مي شنوي، هر چه كه من مي بينم تو مي بيني و آن صداي شيطان است، وقتي من مبعوث شدم ديگر مأيوس شد كسي او را پرستش كند. او مي خواهد همه را بنده خودش كند و مي داند كه با آمدن من ديگر حريف نيست؛ اين معنايش چيست؟ معنايش اين است كه هر چه به درد نخور است كه خودشان جهنمي هستند دنبال او راه مي افتند اما هر چيزي به درد بخور است پيغمبر نمي گذارد شيطان آنها را فريب بدهد!

اتفاقاً شيطان هم تورش را براي آنها پهن كرده و نمي خواهد آنها بهشتي باشند. اين آيه را ببينيد: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ  الْمُسْتَقِيمَ»(اعراف/16) ، امام صادق علیه السلام فرمودند: مقصودش شما هستيد، شیطان حساب بقيه را رسيده و فقط مي خواهد شماها بهشتي نشويد و بنده خدا نباشيد.

پس ببينيد دو طرف است؛ يك طرف نبي اكرم و اهل بيت که خداي متعال اينها را با محبت خودش تربيت كرده و عهد شفاعت از اينها گرفته، آنها هم به خدا قول دادند كه بيايند و با محبت دست بندگان خدا را بگيرند و همه را از جهنم ببرند و وارد وادي بهشت كنند. یک طرف هم دستگاه شيطان است که مي خواهد همه را جهنمي كند، حالا اين وسط چه بايد كرد؟!

دو نكته كوتاه را براي نتيجه عرض می كنم؛ نكته اول اينكه آن كار اصلي كه بايد اتفاق بيفتد خود معصوم انجام مي دهد، آن كار چيست؟ سختي راه هدايت، جلو اين طوفان ها و وسوسه هاي شيطان ايستادن كار معصوم است. در مقابل درياي طوفاني كه شیطان درست مي كند كشتي به دريا انداختن كار معصوم است. در مقابل ظلمتي كه او درست مي كند چراغ روشن كردن كار معصوم است که خيلي هم سخت است.

يك روايتي نقل شده فرمودند كه وجود مقدس نبي اكرم، اميرالمومنين و حسنين و فاطمه زهرا سلام الله علیهم را گرد هم جمع كردند درب اتاق را هم بستند که كسي وارد نشود، بعد فرمودند: جبرئيل اينجاست و يك پيغام آورده، او مي گويد ما مي خواهيم اهل بيت شما را مبتلا به دشمنان كنيم، اگر قول مي دهند که صبر كنند، ما رقم بزنيم! عرض كردند: اگر خدا اين طور مي خواهد ما صبر مي كنيم و به فضل خدا هم اميدواريم. روايت داريم حضرت گريه كردند كه صداي گريه اش از بيرون شنيده شد، يعني فهميدند كه اين قولي كه خدا گرفت يعني عاشورا، يعني داستان اعراب و بقيه چيزها. بعد اين آيه نازل شد «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ  وَ كانَ رَبُّكَ بَصِيراً»(فرقان/20)، ما مي خواهيم بعضي را فتنه بعضي ديگر قرار دهيم آیا صبر مي كنند؟! «وَ كانَ رَبُّكَ بَصِيراً» آنها قول دادند به خدا صبر كنند و صبر هم كردند. آنها پاي قول خودشان ايستادند و براي هدايت و دستگيري و شفاعت به وسط بلا رفتند.

اين جمله در زيارت اربعين سيدالشهداء است؛ زيارت اصلش رفتن محضر امام و قصد امام است، وقتي آنجا مي رويد اين زيارت نامه مضموني است كه با امام تجديد عهد مي كنيد. يكي از جملاتي كه آنجاست اين است «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ» خون خودش را داد تا ما در این راه بیفتیم. الان بساط اربعيني كه شما مي بينيد كه همه ما اين جور از دام شيطان داريم نجات پيدا مي كنيم و رو به امام حسين علیه السلام مي آوريم برای همین است دیگر. پس معصوم كار خودش را كرده است؛ او به وسط بلا رفته تا ما را عبور بدهد، او به وسط آتش رفته تا ما را از اين جهنمي كه اينها روشن كرده اند به سلامت عبور بدهد تا ما ها جهنمي نشويم.

يك روايتي نقل شده ذيل اين آيه خداي متعال که مي فرمايد: «وَ إِنْ  مِنْكُمْ  إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى  رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا * ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا»(مریم/71-72) همه شما بايد وارد جهنم شويد اين حكم قطعي خداست سپس ما متقين را نجات مي دهيم و بقيه گرفتار مي مانند. حضرت عرض كرد ما كه وارد مي شويم جهنم خاموش مي شود، پس ائمه مي روند وسط آتش و سختي ها را تحمل می کنند كه ما را از اين فتنه ها عبور بدهند.
پس نكته اول این است که در درگيري با شيطان که آن ها می خواهند ما بنده آنها باشيم، شيطان پرست باشيم و خداپرست نباشيم، معصومين با خدا قرار بستند و رفته اند وسط ميدان درگيري و بلا كه ما را به سلامت عبور بدهند.

اختیار داشتن انسان در ایستادگی و تحمل سختی در کنار معصوم

حالا سوال اين است ما كنار معصوم مي ايستيم يا نمي ايستيم؟! مي شود آدم نايستد. همه هزينه صفين روی دوش اميرالمومنين است، همه فشار برای اميرالمومنين است است، همه سختي جنگ جمل برای اميرالمومنين است، مالك اشتر چيزي از سختي را روی دوش نمي كشد! بار روی دوش امير المومنين است. همه بار عاشورا روی دوش سيدالشهداء است. در صفين، در نهروان، در جمل، در 25 سال خانه نشيني، بار روی دوش اميرالمومنين است «فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا». تحمل را ايشان مي كند، سختي كار با ايشان است و ما مي توانيم كنار حضرت نباشيم؛ حضرت مي روند جنگ صفين ما بنشينيم مشغول كار خودمان باشيم. سيدالشهدا مي روند به سمت كربلا ما مي توانيم به طواف خودمان مشغول باشيم.

پس مي شود آدم صفش را از امام جدا كند و اگر این کار را کرد طبيعتاً در وادي جهنم می ماند. امام دنبال اين است كه ما را از جهنم نجات بدهد، امام رفته وسط بلای عاشورا كه ما جهنمي نشويم، حال اگر خود انسان نمي آيد سراغ امام دیگر كاري نمي شود كرد، مي شود آدم حساب خودش را به حسب ظاهر سوا كند، ولي اگر كنار امام آمديم پرِ اين سختي ما را هم مي گيرد. بايد پايش بايستي و صبر كني. مالك اشتر مي تواند كنار اميرالمومنين نيايد ولي اگر آمد سختي كار، مالك اشتر را مي گيرد، آن وقت اينجاست كه انسان بايد استوار بايستد و استقامت كند تا از مدار امام خارج نشود.

انسان مي تواند غصه هايش را جدا كند، امام وسط بلاست من دنبال عافيت خودم باشم. اين حديث در كامل الزيارات است، امام صادق علیه السلام به مسمع فرمودند: مسمع زيارت جدم امام حسين مي روي؟ گفت: آقا من سرشناس هستم، اگر بروم زيارت جد شما بني اميه ما را مواخذه مي كنند و چون تحت نظر هستم نمي توانم حتي مخفيانه هم بروم! فرمودند: ياد مصيبت هاي جد ما را مي كني؟ عرض كرد: بله، گاهي انقدر ياد مصيبت جد شما را مي كنم كه حالم عوض مي شود و از غذا خوردن مي افتم، از خواب مي افتم و احوالم را همه زن و بچه ام مي فهمند. حضرت با چند وصف توصيفش كردند و فرمودند: تو از آن كساني هستي كه آن جايي كه ما غصه داريم غصه دارند، آنجايي كه ما شاد هستيم شاد هستند و شادي و غصه شان را از ما جدا نكرده اند. آنجايي كه ما در امن هستيم در امن هستند، آنجايي كه در خوف هستيم در خوف هستند، نمي خواهد آنجايي كه دين خدا و ولي خدا در خطر جان است خودش در امان باشد؛ بعد فرمودند: قدر اين نعمت را نمي داني تا جانت به حلقت برسد! وقتي به اينجا رسيد مي فهميد چقدر اين نعمت قيمت دارد.

انسان مي تواند صفش را جدا كند و اگر هم جدا كرد به حسب ظاهر راحت است، ولي در باطن اگر خودش را آورد در وادي امام مي شود زهير، مي شود حبيب، کم كمش مي شود حُر! از شما سوال مي كنم، حُر که به حسب ظاهر صفش را جدا كرده بود و آخرين لحظه آمد، مي توانست تا آخر هم جدا بماند، اما آیا امام حسين علیه السلام خسارت مي كرد اگر حُر آن طرف مي ماند؟! امام حسين علیه السلام كه به همه گفت برويد آن ها التماس كردند تا در محضر ایشان بمانند!! پس اگر ما صفمان را از امام جدا كرديم ایشان كه ضرري نمي كند! همه ما مومن بشويم يا نشويم چيزي از حضرت كم نمي شود ولي البته رنج مي برند كه ما ها جهنمي بشويم، غصه مي خورند كه ما ها جهنمي شويم.

در امان بودن از رنج های باطنی، تضمین در کنار امام بودن

حضرت ايستاده پاي عهد خودش، صبر كرده، بيش از حد هم صبر كرده و در این شكي نيست. او تا آخر ايستاده اگر ما هم کنار ایشان بايستيم، پر اين سختي ما را هم مي گيرد، البته كسي كه كنار امام ايستاد و با امام بود به حسب ظاهر در سختي است ولي هيچ رنجي او را تهديد نمي كند. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي»(5) كسي که در وادي توحيد بود هيچ رنجي برای او نيست. «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ نَارِي »(6) كسي که كنار امام بود هيچ رنجي او را تهديد نمي كند، حتی اگر او را ببرند وسط رنج او در خوشي است، به عكس اگر از امام فاصله گرفتي «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ  مَعِيشَةً ضَنْكاً»(طه/124) اگر در دنيا وسط خوشي هم باشي عيشش تلخ است، خيال مي كنید خوش است.

ولايت امام بهشت است گرچه در سختي باشي؛ لذا اصحاب سيد الشهداء اين طور بودند که اصلاً تيزي شمشير را احساس نمي كردند. اگر كسي به امام رسيد وسط بهشت است ولي مي تواند خودش را سوا كند، به حسب خيال خودش هم مي گويد من راحت هستم. دو نفر را امام حسين علیه السلام به سپاهشان دعوت كردند که هر دو هم عثمانی بودند، يكي زهير بود که تا خيمه زد حضرت فرستاد به دنبالش، مي خواست نرود اما همسرش گفت پسر پيغمبر خدا به دنبالت فرستاده، سعادت دنبالت آمده، نمي رويد؟! رفت، وقتي برگشت خيمه را جمع كرد و گفت من امام حسيني شدم شما آزاد هستيد، من ديگر هيچ ندارم، حتي به همسرش گفت كه من تو را طلاق مي دهم كه بني اميه به خاطر من تو را اذيت نكنند.

يكی هم عبيدالله بن حُرجعفي بود که او را هم امام حسين آمد نزديكي كربلا و پيدايش كرد، گفت: فلاني، تو عثماني بودي و وضعت خوب نيست، بيا ما کارت را درست مي كنيم. گفت من از كوفه آمدم بيرون که نه با شما باشم و نه با بني اميه، سري كه درد نمي كند دستمال نمي پيچيند! مي خواهي من يك اسبي دارم که تند رو است با آن فرار كنيد و برويد!! ایشان فرمود: من اسبت را مي خواهم چيكار كنم! اگر مي خواستم فرار كنم كه نمي آمدم، خودت نمي آيي اسبت را به من مي دهي؟! ببينيد فرق اين دو را! کسی که از دور نگاه مي كند می فهمد که چه كسي باخته است، پيداست انسان اگر کنار امام نباشد همه چیز را می بازد ولي وقتي پیش امام آمدي بايد بروي و كنار او شهيد شوي، بايد سختي هايش را هم تحمل كني.

اين سختي ها هم گاهي مثل آتش كف دست گرفتن و وسط آتش نشستن است. يك آقايي از خراسان آمده بود محضر امام صادق علیه السلام و داشت به حضرت مي گفت که ما صد هزار نفر هستيم که پا به ركاب قيام كنيم و حق شما را از بني اميه و بني عباس مي گيريم، چرا شما سكوت كرديد!! حضرت فرمودند: تشريف ببريد و در تنور بنشينيد! گفت: آقا مگر من چيكار كردم؟! ابوهارون مكي آمد و حضرت به اوگفت برو در آتش بنشين، بند كفشش را رها كرد و رفت نشست!

گاهي اوقات همراه امام بودن به حسب ظاهر مثل وسط آتش رفتن است، اگر رفتي گلستان است. هر کس که کنار امام است وسط گلستان است. همين راوي مي گويد: من ناراحت بودم، حضرت گفت: برويم سري بزنيم ببينيم احوال اين دوست ما که وسط آتش نشسته چگونه است؟! دیدم انگار وسط گلستان نشسته است.
مسئله اين است كه كنار امام بودن ظاهرش خيلي سخت است ولي اگر قبول كني وسط بهشت است، ظاهرش سختي است اما باطنش رحمت است، بهشت است، وسعت است؛ اگر هم قبول نكني و بروي كنار، مي روي در ولایت دیگران که ضیق و تنگ است.

لذا من از خود شما سوال مي كنم به نظر شما امتحان اصحاب سيد الشهداء در شب عاشورا از امتحان ابوهارون مكي سخت تر نبود؟! من كه مي گويم سخت تر بود، حتی امتحان مالك اشتر در جنگ صفين از امتحان ابوهارون مكي سخت تر بود كه به او بگويند آنجايي كه قرآن سر نيزه كردند اعتنا نكن و كارت را بكن. وقتی مي رسد به يك قدمي خيمه معاويه و مي خواهد خيمه را از جا بكند حضرت به او مي گويد باید برگرديد، به نظر شما اين سخت تر نيست؟! سخت تر است، كنار امام بودن به حسب ظاهر يك دشواري هايي دارد ولي اگر كسي تصميم گرفت و كنار امام ايستاد همه چيز حل مي شود.

بهترین فرصت برای گرفتن تصمیمات بزرگ

ما در سفرهايي كه مي آييم زيارت محضر امام، بايد به عزم هاي بزرگ برسيم. الحمدلله اين قلوب را امام دعوت كرده، شك نكنيد دعوت از آن طرف است؛ اول ظهر اگر نماز مي خوانيم خدا صدا زده، ما شروع نمي كنيم. در دعاي ابوحمزه آمده است که «بِكَ عَرَفْتُكَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِي عَلَيْكَ وَ دَعَوْتَنِي  إِلَيْكَ »، اگر من سحر ماه رمضان آمدم و دارم اشك مي ريزم تو من را صدا زدي، شروع از تو بوده، تو دل من را داغ كردي، تو خواب را از چشم من بردي و من مشغول مناجات شدم.

ترديد نكنيد که در اين سفرها شروع از امام حسين بوده است، از آن طرف يك جذبه اي مي آيد و آدم راه مي افتد. بي نهايت هم بايد اين را شكر كنيم، اگر شكر كرديد «لَئِنْ شَكَرْتُمْ  لَأَزِيدَنَّكُم »(ابراهیم/7)، توفيقاتتون زياد مي شود، زيارتتان پر بارتر مي شود و دست پرتر بر مي گرديد. احدي هم منت بر امام ندارد. همه عالم رهين امام هستند. فرمود مالي كه در راه امام خرج مي شود دو هزار برابر خيرات ديگر است، جان هم همين طور است، عمر هم همين طور است؛ عمري كه خرج امام مي شود تفاوتش با كارهاي خير ديگر خيلي زياد است. زيارت يعني عمر را خرج امام كردن، قدم تان را خرج امام مي كنيد.

اين نعمتي كه خدا به شما داده بي نهايت قيمت دارد، قدرش را بدانيد و شكر كنيد. در اين زيارت هايي كه انسان مي آيد، در اين لحظه هايي كه امام انسان را دعوت كرده و او راه افتاده آمده به سوي امام، همه چيز آماده است كه تصميم هاي بزرگ بگيرد و بشود حُر، اين تصميم ها را اينجا مي شود گرفت جاي ديگر نمي شود. تصميم هاي بزرگ را در محرم مي شود بگيريد، در روز عاشورا و سفر زيارت مي شود بگيريد. يك قراري با خدا ببندیم و يك دفعه با همه وجودمان به طرف امام حسين بياييم.

فرمود زيارت اتمام عهد است؛ ما يك عهدي با امام داشتيم و تا زيارت نياييم عهدمان ناقص است، مي آييم عهدمان را با امام خودمان كامل كنيم. در اين اتمام عهد باید تصميم هاي بزرگ بگيريد، حالا وقت حُر و زهیر شدن است، راه باز است. امام رضا علیه السلام به ابن شبیب مي فرمايد: اگر مي خواهي به ثواب شهداي كربلا برسي هر وقت ياد امام حسين كردي بگو «يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيما»(انسان/73) با همه وجودت آرزو كن و بگو اي كاش من هم كنار شهداء بودم و به فوز عظيم مي رسيدم، آن وقت در ثواب آنها شريك مي شوي.

فضیلت ایستادگی و صبر در کنار امام

اگر انسان اين تصميم را بگيريد كه پاي امام حسين بايستيد تا هر كجا كه پيش رفت و در سيرش به جايي برسد كه همه چيزش را براي امام فدا كند، آن وقت فضيلت هايش فوق العاده است. همه شما مي دانيد زيارت عاشورا را خوانديد «اللَّهُمَ  اجْعَلْنِي  فِي  مَقَامِي  هَذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْكَ صَلَوَاتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَة»، اين صلوات و رحمت و مغفرت ثواب صابرين است و كسي كه كنار امام مي ايستد به اين ثواب مي رسد. صبر در جاهاي ديگر اينقدر فضيلت ندارد كما اينكه پول خرج كردن جاهاي ديگر اين قدر فضيلت ندارد؛ پول را وقتي خرج زيارت امام حسين مي كني یا در راه امام هديه مي كني پر فضيلت مي شود. خيلي جاها ممكن است صبر كنيم آنها هم خوب است ولي صبر كنار امام عاشورا به پا كرده است.

اين عاشورا يك لازمه اي دارد؛ خدا امام را رحمت كند، مي فرمود: اگر ما از اسلام دست برداريم اين آمريكا و اينهايي كه با ما دشمن هستند دیگر كاري به ما ندارند. الان اين دشمن هايي كه شيعه را تهديد مي كنند داعش و حاميان منطقه اي او، اگر ما از تشيع دست بر داريم و هم جنس خودشان بشويم دیگر به ما كاري ندارند. كنار امام ايستادن سختي دارد. امام رفته وسط بلا و اگر بخواهي كنارش بايستي بايد تحمل كني. درگيري و دشمني اصلی، دشمني با امام است؛ گفت: مگر كسي دشمن شما هم مي شود؟! حضرت فرمود: دشمن ما به حسب ظاهر نمي شود ولي دشمن دوست ما، دشمن ماست. مي خواهند با ما دشمني كنند با دوستمان دشمني مي كنند، چون نمي شود بگويي نبي اكرم و اهل بيتش را دوست ندارم. «قُلْ  لا أَسْئَلُكُمْ  عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»(شوری/23) ، مودت نص قرآن است، كسي نمي تواند بگويد من اهل بيتم را دوست ندارم اما اگر كسي با دوستان ما دشمني مي كند دشمن ماست. دشمني اش را سر دوستان ما خالي مي كند.

اگر كنار امام صادق علیه السلام، كنار اميرالمومنين علیه السلام، كنار سيد الشهداء علیه السلام ايستاديد، دشمنان آنها با شما دشمني مي كنند و اين صبر كردن يعني همين، پاي سختي ها و تهديداتش بايد بايستيد. البته مي شود رها كنيد؛ به حسب ظاهر ممكن است. اگر آدم اميرالمومنين را رها كند و برود سر سفره معاويه، ممكن است يك لقمه چربي هم بهش بدهند ولي آن لقمه چرب زهرمار است. عسل سر سفره معاويه از زقوم بدتر است، براي محب اميرالمومنين عسلش هم تلخ است. در کنار امام بودن ممکن است باعث شود که جلوه هاي دنيايي كه ديگران دارند از دست او برود اما در این مقام ان شا الله از کسانی می شویم كه «اللَّهُمَ  اجْعَلْنِي  فِي  مَقَامِي  هَذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْكَ صَلَوَاتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَة».

پی نوشت ها:

(1) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 384

(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 67، ص: 281

(3) تفسير فرات الكوفي، ص: 559

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 126

(5) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2، ص: 136

(6) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 235