نسخه آزمایشی
دوشنبه, 30 فروردين 1400 - Mon, 19 Apr 2021

نزاع تاریخی رسول الله صلی الله علیه و آله و شیاطین/ عیب جویی دستگاه کفار از ارزش های الهی برای تحقیر آنها

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 9 مهرماه 96 است که به مناسبت عاشورای حسینی در دفتر مقام معظم رهبری در شهر قم ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند، در طول تاریخ همیشه درگیری و جنگ بین دو جبهه حق و باطل وجود داشته و حتی خداوند متعال هم در قرآن مفصل به این مسئله اشاره کرده است. در سوره مبارکه کافرون هم مصداق این نزاع را بین حضرت رسول صلی الله علیه و آله و کفار می بینیم. آن جا که به ایشان عرضه می دارند: ای پیامبر! تو خدای ما را عبادت کن، ماهم به پرستش آیین تو در می آییم. پیداست که با طرح این مسئله فقط می خواهند در حضرت طمع کنند وگرنه با این کار آن ها مسلمان نخواهند شد و تنها رسمیت پیدا خواهند کرد. در سوره همزه هم شاهد هستیم که این ها می خواهند با عیب جویی های آشکاری که دارند پیوسته دین و ارزش های الهی را تخریب کنند که خداوند متعال به آن ها هشدار می دهد با این کار تمدن شما فرو می ریزد و آتش به دل هایتان زبانه می کشد. بنابراین باتوجه به هشدارهایی که خداوند داده در زندگی باید به دنبال پناهگاهی باشیم که هیچ چیز آن را متزلزل نمی کند و به ذات الهی متصل است و آن چیزی جز عاشورای سیدالشهدا علیه السلام نیست.

نزاع حق و باطل

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا * إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ»(کهف/9-10) خدای متعال در قسمت های مختلف قرآن از درگیری بسیار سنگین بین جبهه حق و باطل پرده برداشته و سختی های راه را هم گوشزد فرموده است. در سوره مبارکه کافرون حضرت حق بیانی دارد که گویا این کفار و شیاطین به اندازه ای در کفر خودشان دارای شرح صدر هستند و پیچیده عمل می کنند که در وجود مقدس نبی أکرم که «اَلْخَاتَمِ لِمَا سَبَقَ وَ اَلْفَاتِحِ لِمَا اِسْتَقْبَلَ»(1) است، هرچه انبیاء داشتند با او ختم شده و یک باب جدیدی با ایشان گشوده می شود، پیغمبری که امام المخلَصین است و همه پیامبران تحت تربیت او قرار داشتند هم، طمع کردند.

پیداست که این ها با طرحی که دارند، می خواهند حضرت را هم بت پرست کرده و داخل در فضای خودشان کنند. لذا به پیامبرگرامی می فرماید: «قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ * لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ * وَ لَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ»(کافرون/1-3) ظاهر این مسئله یک پیشنهاد ساده است که یا رسول الله! شما بت های ما را بپرستید، ما هم خدای تو را می پرستیم. این بدین معناست که بت پرستی و خداپرستی یکسان هستند، وقتی ما بت پرست شدیم دیگر بت پرستی رسمیت پیدا کرده و خداپرستی معنایی ندارد. این مسئله نشان می دهد که طرح این ها به قدری سنگین و پیچیده است که این پیغمبر خدایی که ابلیس هم از روز اول طمع در حضرت نداشته «إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»(ص/۸۳) می خواستند در برنامه خودشان بیاورند. گاهی ما خدای تو را می پرستیم، تو هم بیا بت های ما را عبادت کن و اینطور مسالمت آمیز با یکدیگر زندگی می کنیم. حضرت در پاسخ به این ها قاطعانه فرمودند: «لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ».

بت پرستی مظاهر مختلفی دارد و این ائمه نار هستند که بت ها را درست می کنند. انبیاء می آمدند بت را می شکستند و آن ها یک بت جدید درست می کردند. این بزرگواران یک جاهلیت را زیر پا می گذاشتند و آن ها یک جاهلیت نو درست می کردند. امام بزرگوار قدس سره می فرمودند: بت پرستی مدرن، به وسعت شیطنت و تمدنی است که می بینید. من اصلا در مقابل این بت هایی که شما در طول تاریخ درست می کنید و می پرستید، تواضع نمی کنم. هرچقدر هم بزرگ باشند، اگرچه به وسعت یک تمدن باشند یا مظاهر جهانی بزرگی داشته باشند. «لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُون * وَ لَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ» نه من انقدر کوچک می شوم که بت های شما را بپرستم، هرچقدر هم جلال و جبروت مادی داشته باشند و نه شما خدای من را می شناسید که در برابر او سجده کنید. سپس با تأکید بیشتر می فرماید: «وَ لَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ»(کافرون/۴) آن خدایانی که شما می پرستیدید را هم من عبادت نمی کنم.

خدایان جبهه کفر، خدایان متحولی هستند، سنگ و چوب ها به بت صنعتی امروز تبدیل شده و بتکده های آن ها عوض می شود. اما خدای جبهه حق یکی بیشتر نیست لذا دوبار تأکید شده است. نه آن بت هایی که شما إلی الأبد می سازید و بتکده هایی که به پا می کنید «لاأعبُدُ ما تَعبُدون» من در مقابل آن ها خضوع نمی کنم و همه را زیر پا می گذارم. «وَ لَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ» اهل عبادت کردن بت هایی که تا الان درست کردید و پرستیدید هم نیستم. من کسی نیستم که در مقابل دستگاه شما خضوع کنم، شما هم آنچه که من می پرستم را عبادت نمی کنید. «لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ»(کافرون/۶) آئین و روش و دین من توحید است پس نه در مقصد و نه در راه با شما همراه نیستم. آن ها می خواستند این وجود مقدس را در مقصد و راه با خودشان همراه کنند یعنی پیغمبر هم جایی که آن ها خضوع و سجده می کنند و سر فرود می آورند که از مظاهر دنیاست، سر فرود بیاورد.

قصد داشتند پیغمبری که همه کائنات در نگاه او و حتی موحدین هیچ هستند، «عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ»(2) را در طرح خودشان بیاورند، هدف او را تغییر بدهند و راهش را عوض کنند. حضرت فرمودند: شما راه و هدف خودتان را بروید، من هم هدف خودم را دنبال میکنم. در جای دیگری قرآن می فرماید: این اختلاف به درگیری می کشد «وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ»(انفال/۳۹) پیامبر در کنار این که مسیر خودش را از آن ها جدا می کند، برای حذفشان هم درگیر می شود. بنابراین کید آن ها به اندازه ای عظیم و گسترده است که در این نبی رحمت و پیغمبر سرآمد انبیاء الهی و پرچمدار توحید هم طمع می کنند تا ایشان را هم در آئین دنیاپرستی خودشان شریک کنند. این طرح بزرگی است و نوعی اعلام خطر به همه ماست.

دین ستیزی

بعد هم در سوره مبارکه هُمَزه با توجه به امکاناتی که دارند، شروع به بدگویی و عیب جویی نسبت به دین و انبیاء و اولیاء الهی می کنند. «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ * الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ»(همزه/1-2) امکاناتی در عالم فراهم کرده و تمدنی ساخته که خیال می کند این ها او را خالد می کند. «يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ»(همزه/۳) با تکیه به آن ها شروع به عیب جویی از دین و ارزش های الهی می کند. ذیل آیه ابتدایی این سوره از امام صادق علیه السلام آمده است «الّذينَ هَمَزُوا آلَ مُحَمَّد حَقَّهم وَ لَمَزُوهُم»(3) این عیب جویی، سرزنش، تحقیر دین و ارزش های دینی و خداپرستی، چیزی است که دو چهره دارد: گاهی هَمز و گاهی لَمز است.

بعضی اوقات آشکارا تحقیر می کنند و می گویند: خدا پرستی افیون ملت ها است و در هیچ دوره ای از دوران های تاریخی بشر به اندازه عصر روشنفکری دین را تحقیر نکردند. کسانی که می گفتند: انبیاء در کنار دولت ها و صاحبان سرمایه ملت ها را تزویر می کردند یا اینکه در غرب حرفشان این بود که خدا مرده است. به تعبیر قرآن، این ها مرده های متحرک روی زمین هستند. «وَ مَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاءُ وَ لَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشَاءُ وَ مَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ»(فاطر/۲۲) شما که در قبرهای خودتان راه می روید می گویید دین خدا مرده است؟ در هیچ دوره ای به این اندازه نسبت به دین بدگویی نکردند. گاهی با ادبیات علمی، فلسفی، علم بافی و با زبان های مختلف به طور مستقیم تحقیر می کنند و گاهی هم تحقیرها غیرمستقیم است.

زمانی که هنوز فناوری و تکنولوژی به این مقیاس در کشور ما نیامده بود، استادی می گفت: این ها با این فن آوری های خودشان بیشتر اسلام را تحقیر می کنند. آن فیلمی که نشان می دهد فلان آقا در زمستان از طبقه بیستم برج ماشینش را از راه دور روشن می کند و سپس سوار می شود، این شبهه و تحقیری که نسبت به دین و کارآمدی آن درست می کند بیشتر از شبهه إبن کمونه و شبهه های نظری است، یعنی دین را با تمدن سازی تحقیر می کند. بدترین مرحله اقامه و عمل به منکر همین است.

برای انجام هر عملی سه مرحله ارتکاب، اشاعه و اقامه وجود دارد. ارتکاب این است که کسی مشروب و مواد مخدر استعمال می کند، اشاعه یعنی میکده می زند و گسترش می دهد، شبکه تولید و توزیع خمر را فراهم کرده و مردم را دعوت به آن می کند. اقامه یعنی در عقل اجتماعی مردم تصرف کرده و زیبایی را زشتی می کند و بالعکس، به عبارتی زیبایی شناسی را تغییر می دهد. شرب خمر علامت روشنفکری می شود و آب فرات خوردن علامت تحجّر است. اگر کسی از آب فرات تعریف کند و بگوید حتما باید در نوشیدنی من آب فرات باشد، او را عقب افتاده می خوانند. ولی اگر گفت در همه نوشنیدنی ها و مایعات مصرفی درصدی مشروب باید وجود داشته باشد، روشنفکری به حساب می آید.

بی عفتی و تا مرز بدترین زشتی ها و هم جنس گرایی شرافت و اخلاق رشد یافته متناسب با تکنولوژی است و عفت و حجاب عقب افتادگی می شود. همز و لمز یعنی همین! بستری درست می شود که دین داری را تحقیر می کنند. به صورت مستقیم نمی گوید دین افیون ملت ها است. گاهی در ادبیات و اشعار خودشان بانوان مکرمه ای که حجاب دارند و چادر مشکی می پوشند را به کلاغ سیاه تشبیه می کنند. گاهی هم در یک دوره مثل رضاخان مستقیم بدگویی می کنند و می گویند: مسجد چیست؟ مساجد و حسینیه ها را ببندید، لباس ها را متحدالشکل کنید، به زور چادر را بردارید و فضا را به گونه ای می کنند که چادر ضد شرافت تلقی می شود. در دهه پنجاه دانشجوی محجبه با چادر وارد دانشگاه تهران شده و با لباس مستهجن خارج می شد، به این واسطه ارزش ها و اولیاء الهی را تحقیر می کنند. در همین دانشگاه تهران و در دهه پنجاه، افراد خجالت می کشیدند نماز بخوانند. تعداد انگشت شمار از دانشجویانی که می خواستند دعای کمیل بخوانند یک گوشه ای عبا را روی سر می کشیدند و نماز شب و دعای کمیل می خواندند.

در هیچ دوره ای به اندازه دوران روشنفکری با تکیه بر ایده ترقی و توسعه و پیشرفت، دین را تحقیر نکردند و الان هم طرفداران توسعه غربی این کار را انجام می دهند. در آغاز دوران مشروطه، زمانی که می خواستند دموکراسی غربی را بیاورند، هرکسی که با آن مخالفت می کرد را مخالف آزادی می خواندند. اگر کسی با انقلاب صنعتی مخالفت می کرد، می گفتند: این ها با برق و آب آشامیدنی بهداشتی مخالف هستند، این همان همز و لمز کردن است. قرآن می فرماید: «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» کسانی که دین خدا و ارزش های الهی را همز و لمز می کنند؛ جامعه ای می سازند که از اعماق جامعه تا روی آن نسبت به انبیاء نفرت دارند و بوی این نفرت از همه جای جامعه آن ها به مشام می رسد. بعد هم سرشان را بالا می گیرند و خودشان را پیشرفته و توسعه یافته می دانند و ما را هم عقب افتاده می خوانند. از میکده، تا مدل خواب و بیداری، الگوی خوراک، شهرسازی و تفریح و ... همه خلاف انبیاء است و ضد هر چیزی که پیغمبران گفتند عمل می کنند.

پناهگاه حقیقی

قرآن می فرماید: این ها به دارایی ها و تمدن و قدرت خودشان تکیه کرده و خیال می کنند این ها ماندگار است در صورتی که چیزی که ماندگار است، دین خداست. «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»(قصص/۸۸) این ها انبیاء و اولیاء را با امکانات خودشان همز می کنند. سپس می فرماید: «يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ * كَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ»(همزه/3-4) همه این تمدن شما فرو می ریزد و کاختان در لبه جهنم است. «وَ مَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ * نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ * إِنَّهَا عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ * فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ»(همزه/5-9) آتشی که خدا برافروخته، بر همه جان شما شعله کشیده و از درون مشرف به جان شما شده و در محاصره آن قرار می گیرید. اگر اساس یک بنا و تمدنی بر نفرت نسبت به انبیاء، مبارزه با ادیان، درگیری با توحید و ارزش های الهی بود، سراسر آن جهنم است و این جز عمل خودشان چیزی نیست.

پس طرح کفار، فراعنه تاریخ و اولیاء طاغوت به حدی پیچیده و سنگین است که نسبت به رسول خاتم هم طمع دارند و می خواهند ایشان را هم جزء آن قرار بدهند، بعد هم دستگاهی درست کردند که سراسر جلوه های آن تحقیر دین است؛ یا همز است و بدگویی و عیب جویی صریح نسبت به دین و ارزش های الهی و یا لمز است. این همان اغواء شیطان است، «لَأُغوِینَّهُم» یعنی دین را به این صورت از مردم می گیرم. در قالب شرافت اخلاق فاسد را به جامعه تحمیل می کنم. در روایات آخرالزمان آمده که یک مرکزیتی است و اخلاق را واژگون می کند و ضد اخلاق و شرافت، شرافت می شود و بالعکس. معروف، منکر شده و منکر، معروف می شود. این همان داستان همز و لمز دستگاه ابلیس است که گاهی صریح و گاهی در قالب پیچیده است. با فناوری ها می خواهند اسلام و انبیاء را تحقیر کنند. الزامات اینطور زندگی کردن، زندگی ضد خدا است. نمی شود اینطور زیست و با خدا هم بود. در الگوهای غربی زندگی کردن که زندگی مسلمانی نیست. سپس قرآن می فرماید: پیغمبر ما! «لَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلاً»(اسراء/۷۴) یعنی هیچ وقت اتفاق نمی افتد. ما تو را تثبیت کردیم و در حمایت ما بودی، اگر ما تو را محکم نگرفته بودیم، به اندازه ای هجمه ها سنگین است که ممکن بود کمی به آن ها تمایل پیدا کنی. البته حضرت در حصن خدای متعال هستند و باید ببینیم که تکیه ما به کجاست؟! در مقابل این شیطنت پیچیده ای که در حضرت هم طمع می کنند و کل دستگاه ایشان را به همز و لمز می کشند، یک پناهگاه بیشتر نیست.

در جریان واقعه کربلا، زید بن أرقم می گوید: وقتی سرهای مطهر را در کوفه آوردند، در حجره نشسته بودم که دیدم صدای تلاوت قرآن عجیبی به گوش می رسد «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا»(کهف/۹) بیرون را دیدم که سر مطهر سیدالشهداء و به دنبال او چندین سر نورانی و عده ای زن و بچه اسیر در راه هستند. با خودم گفتم واقعا داستان تو عجیب تر است! کفر بنی امیه و اصحاب سقیفه و پیچیدگی طرح آن ها کجا با آن کفاری که اصحاب کهف گرفتار آن ها بودند، اصلا این دو کفر قابل مقایسه نیست. این خیلی بزرگ ترها را با خودش فرو برده است.

کفر آن ها و تاریکی کور بسیاری از بزرگانشان را هم با خودش غرق کرده است. تربیت اصحاب سید الشهداء که توسط ایشان انجام شده با اصحاب کهف اصلا قابل مقایسه نیست. یک کهف بیشتر وجود ندارد. «الْکَهْفِ الْحَصِینِ وَ غِیَاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکِینِ وَ مَلْجَإِ الْهَارِبِینَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِینَ» آن ها معتصم بالله هستند، شیطان با همه قوا حمله می کند ولی ذره ای در آن ها اثر نمی گذارد. تنها راه ما این است که در مقابل هجوم سنگین به این کهف حصین پناه ببریم. پناهگاه ما عاشوراست و اگر در پناه آن بودیم همه همز و لمزها گشوده می شود. سید الشهداء همین کار را کرد، کمتر کسی از حتی علمای اهل سنت، یزید را مسلمان می داند، همه اعلام کردند او کافر است. نقشه پیچیده بنی امیه و دیگران را حضرت خنثی کرد و بر آب داد، لذا تنها پناهگاه امت ما فقط امام حسین علیه السلام است.

سیر با سیدالشهدا علیه السلام

اگر عاشورا محور زندگی ما بود که از همین عرصه ها هم شروع می شود، حضرت کار را بر ما آسان کردند. کار از تباکی شروع شده سپس به بکاء، بصیرت، موضع گیری «فلَعَن اللهُ اُمَّةً» بعد به صف و قتال، «سلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حربٌ لِمَن حارَبَکم» سپس به خون خواهی و بقیه ماجرا می رسد. این سیر با سیدالشهداء علیه السلام است و تنها کهف هم همین است. وگرنه اگر دنبال حضرت نباشیم، دستگاه پیچیده شیطان برملا نمی شود. وقتی انسان ذوب در مصیبت سیدالشهداء شد، عظمت حادثه را فهمید که «اَشْهَدُ اَنَّ دَمَكَ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ اَظِلَّةُ الْعَرْشِ» آن زمان بصیرت پیدا می کند که صف حضرت صف ابن زیاد نیست بلکه صف مقابل ایشان یک صف بزرگ تاریخی است. امام با آن ها می جنگید و آن ها بودند که خون ایشان را ریختند.

یکی از کسانی که اهل عامه او را بزرگ می شمارند، در کتاب خودش می گوید: «یَحرُمُ عَلَی الواعِظ ذِکرُ مَقتَلَ الحُسین لِأنَّهُ یُهَیِّج البُغضَ عَلَی الصّحابَة وَ هُم مِن أعلامِ الدّین» بر واعظ حرام است که روضه سیدالشهداء را بخواند چون بغض علیه صحابه را تحریک می کند و آن ها هم از اعلام دین هستند. در اینجا باید گفت اگر از اعلام دین هستند پس چرا روضه امام حسین علیه السلام بغض بر آن هاست؟ اگر واقعا در ریختن خون سبط رسول خدا حاضر بودند، پس ذکر چه اشکالی دارد؟ این خاصیت عاشوراست و الان هم تنها پناهگاه در مقابل فتنه معاصر که به وسعت جهان است و می خواهند همه جا را تحت سیطره فرهنگی خودشان دربیاورند و تنها پایگاه استقامت عاشوراست. باید خانه های خودمان را در عاشورا ببریم و در کربلا خیمه بزنیم و تا آخر عمر هم بیرون نیاییم. «فَلَأَنْدُبَنَّکَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً» امام حسین علیه السلام با بدن زیر سم اسب و سر به نیزه ها و در تشت طلا رفته و با اهل بیت به اسارت رفته و کهف عالم شد، لذا اگر کسی بخواهد در این کهف وارد شود باید از مدخل بلا و مصیبت ورود کند.

پاورقي ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 4، ص: 572

(2) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 303

(3) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 819