نسخه آزمایشی
دوشنبه, 30 فروردين 1400 - Mon, 19 Apr 2021

برنامه مخاطب خاص در ایام اربعین حسینی/ چگونگی باقی ماندن آثار زیارت در زندگی شخصی و اجتماعی

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 17 آبان ماه 96 است که در برنامه مخاطب خاص در ایام اربعین حسینی ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ حقیقت زیارت سفر الی لله است، یعنی  انسانی که زیارت می کند در واقع مهاجر الی لله است که این مهاجرت از وادی ولایت امام است. انسان وقتی از امام دور شد در ضلالت و تاریکی است، یعنی همه عالم برایش حجاب است، اما وقتی امام در درون یا بیرون انسان ظهور پیدا می کند مانند خورشیدی است که عالم را روشن کرده است، انسان به امام رسیده به هرطرف که نگاه می کند آیات خداوند را می بیند و جزو با خبرها می شود. این زیارت آثار و برکاتی دارد که از جمله آثار شخصی آن طهارت نفس است. زیارت امام در یک مقاماتی طینت انسان را تطهیر و آدم را خالص می کند. حال اگر ما بخواهیم آثار زیارت در وجودمان ماندگار شود باید دو کار انجام دهیم؛ اول این که راحل به سوی امام شویم و دوم از تعلقاتمان جدا شویم.

زیارت سفر الی الله

سوال: دیشب یک بحث خیلی بدیع و تازه ای حاج آقای میرباقری گشودند از زیارت و معیت با امام و جامعه ای که این زیارت حول امام شکل می دهد، همچنین مقایسه اش با الگوی توسعه ای که امروز توصیه به توریسم می کند، که البته شما در کنارش زیارت را تدوین فرمودید. من چند نکته خیلی مهم بگویم: این زیارت و این مدل، معادله غرب را به هم ریخته است چرا که یک صلح پایدار بین مومنین ایجاد می کند و حول امام امت سازی می کند، یعنی زیارت، محور اسلام سیاسی است که امت سازی حول امام را انجام می دهد و این از پیامد های عاشورا است. ببخشید من این مقدمه را برای یادآوری عرض کردم.

جواب: أعوذ بالله من الشياطين الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين و لعنۀ الله علي اعدائهم أجمعين. عرض کردیم که حقیقت زیارت سفر الی لله است، یعنی  انسانی که زیارت می کند در واقع مهاجر الی لله است که این مهاجرت از وادی ولایت امام است. یک جمله ای را از مقدمه زیارت امام رضا علیه السلام خواندم یک تکه را خواندم و یک تکه دیگر را عرض میکنم «بِسْمِ اَللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ مِنَ اَللَّهِ وَ إِلَى اَللَّهِ وَ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اَللَّهِ» یعنی سفر ما با استعانت از خداوند شروع می شود، درِ خانه مان می ایستیم و می گوییم من می خواهم به سمت تو حرکت کنم و به سمت ولی پسر رسول خدا که حضرت امام رضا است.

 خب در این سفر «وَ إِلَيْكَ فَوَّضْتُ أَمْرِي وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْت» سرمایه ما توکل به خدا است. این راه را باید با توکل به خدا رفت، چون توکل فقط در امور مادی نیست در سیر معنوی هم باید توکلمان به خدا باشد، و الا اگر توکل نکنیم این راه رفتنی نیست. «إِلَيْكَ قَصَدْتُ وَ مَا عِنْدَكَ أَرَدْتُ » آنچه در محضر شماست من اراده کرده ام.
رو به امام آوردن یعنی رو به خدای متعال آوردن و برای این انسان به زیارت امام می رود، «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ».
 یک تعبیری در اذن دخول حرم حضرت امیر آمده در همان زیارت اول، آنجا می گوید دم درب بایستید و بگویید: «لِبَابِكَ وَقَفْتُ» خدایا من درب خانه تو ایستاده ام! خب این درب خانه حضرت امیر است ما که قائل به حلول نیستیم! این حرف ها که نیست! یعنی امیرالمومنین بابش باب الله است. بنابراین زیارت یک سفرالی لله است و ما اصولا همه زندگیمان باید همین شود، زندگی ما و حیات ما باید سفر الی الله باشد، ما باید مهاجر الی لله باشیم، زندگی درحال رحلت و هجرت الی لله داشته باشیم و همه زندگیمان این آهنگ را باید داشته باشد، یعنی بازار و خوابمان هم هجرت الی الله باشد.

آثار زیارت

 حال دقت کنید این زیارتی که عرض کردیم سفر به سوی امام است آثار و برکاتی دارد. یکی از آن ها طهارت است، آدم با زیارت به طهارت نفس می رسد، از آلودگی ها، از شرک و از غفلت نجات پیدا می کند و مطهر می شود. مثل استغفار و توبه که انسان را تطهیر می کند، زیارت هم مطهر انسان است، بلکه آثارش از آثار توبه و استغفار معمولی خیلی بیشتر است، یعنی سیر انسان در طهارت نفس با زیارت امام خیلی آسان تر است، و الا راه های دیگری برای رسیدن به مقصد هست. اگر تک تک این صفات رذیله را بخواهی حسابش را برسی ممکن است یک عمری طول بکشد. در احوالات بزرگی می دیدم که ایشان 20 سال زحمت کشیده بود، بعد دیدند سجده شکر می کند و می گویند امروز احساس کردم از حسد نجات پیدا کردم! خب اگر هر صفت از این هفتاد صفت از جنود جهل را ما بخواهیم 20سال رویش وقت بگذاریم 1400سال وقت می خواهد! واقعا یک راه کوتاه تری باید انتخاب کنیم، زیارت یک راهی است برای طهارت نفس که ما را پاک می کند.

حضرت فرمود: «مَنْ أَتَى الْحُسَيْنَ عَارِفاً بِحَقِّهِ غُفِرَ لَهُ مِنْ ذَنْبِهِ مَا تَقَدَّمَ وَ مَا تَأَخَّر»(1)، البته «مَا تَقَدَّمَ وَ مَا تَأَخَّر»را بزرگان معانی برایش گفته اند،یک معنی این است که منظور گناهان دور و نزدیک است و هردو ناظر به گذشته اند، ولی معنای روایت و ظاهرش به نظر من این نیست، ظاهرش این است که گناهان گذشته و آینده پاک می شود که این هم شدنی است و به هیچ وجه ایجاد عُجب هم نمی کند بلکه ایجاد امیدواری می کند. واقعا انسان با زیارت می تواند به جایی برسد که مصون شود.

در یک روایت عجیبی در کامل الزیارات از ابن قولِوَیْهْ دیدم آنجا از امام راجع به کسانی که در خوف سفر زیارت می روند، سوال می کند و می گوید: آن کسانی که در سفر به مشکلات بر می خورند ثوابش چیست؟ ایشان درباره آن کسی که در سفر امام حسین به دست دشمنان کشته می شود یک تعبیر بسیار شگفت انگیزی دارند و می فرمایند: ملائکه سرشت او را تطهیر می کنند و مثل انبیا می شود، چون ما قبل از این عالم سرشتمان خورده، این سرشت گاهی درونش ناخالصی است و ملائکه دست می کنند و طینتش را تطهیر می کنند. البته این طینت متاخر از اختیار ما است، ما یک اختیارات قبلی داشته ایم و با آن طینتمان شکل گرفته است، اما ملائک آن طینت آدم را هم تطهیر می کنند! پس زیارت امام دریک مقاماتی طینت انسان را تطهیر و آدم را خالص می کند، این یکی از آثار زیارت امام است.

ماندگاری اثر زیارت

عرض من این است که ما باید کاری کنیم که این زیارت در وجود ما ماندگار شود؛ مثل مصلی، مصلی می تواند نماز بخواند، از نماز که آمد بیرون السلام علیکم و رحمه الله و برکاته بگوید و برود سراغ زندگیش، ولی مصلی حقیقی آن کسی است که نمازش می شود محور زندگیش، یعنی هیچوقت از نماز بیرون نمی آید. بعضی از ما اصلاً وارد نماز نمی شویم، بعضی هایمان با سلام از نماز بیرون می آییم، ولی بعضی ها هم دائما در نماز هستند. آن ها کسانی هستند که اقامه صلاه می کنند، یعنی همه زندگیشان آهنگ نماز می گیرد و می شوند «عَلى  صَلاتِهِمْ  دائِمُونَ »(معارج/23) برحسب ظاهر از نمازش بیرون آمده اما نمازش را می آورد در زندگی، بازارش می شود نماز، خوابش می شود نماز، تجارتش می شود نماز «لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاة»(نور/37). یعنی اقامه صلاه تجارتش را تغییرداده است. زیارت لقاء امام است، ما تا به امام نرسیدیم در حیرت هستیم، یعنی در ضلالیم، انسان از امام دور افتاده می شود ضال.

تقسیم بندی مردم بر محور امام

 براساس روایات ما و آیات قرآن مردم در محور امام 3 دسته می شوند: «مُنعَمٌ عَلَیهِم»، «المَغْضُوبِ عَلَیْهِم» و «الضَّالِّين». «مُنعَمٌ عَلَیهِم» به امام و همت ولایت رسیده اند پس خیالشان راحت است، ضالین آن هایی هستند که سردرگم هستند، به امام نرسیده اند لذا دوری از امام حیرت برایشان آورده است، بعد هم این انسال ضال و متحیر در اختیار شیاطین قرار می گیرد و آن ها او را در محیط جهالت می برند، یعنی برایش نقشه می کشند، نقشه هایی که همه اش جاهلانه است؛ چون می دانید شیطان علم ندارد و یکی از قوایش جهل است، علم از قوای نبی اکرم است، پس شیطان ما را می برد در محیط جهالت با نقشه های پیچیده خودش که دیده ایم. همین نقشه های مثل دنیای امروز.

انسان وقتی از امام دور شد در ضلالت و تاریکی است، یعنی همه عالم برایش حجاب است، در و دیوار و زمین و آسمان، همه حجاب هستند. تنها خودش و کفشش و کلاهش را می بیند، خدا را که نمی بیند، پس عالم برایش کور و صامت است که با آدم حرف نمی زند و زنده نیست، آدمی که مرده است در عالم مرده ها زندگی می کند، وقتی زنده شد عالم زنده می شود. وقتی به امام رسیدی خودت زنده شدی و عالم هم برایت زنده می شود.
قرآن وقتی عصر ظهور را توصیف کند می فرماید: «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ  بَعْدَ مَوْتِها»(حدید/17)، خداوند متعال زمین مرده را زنده می کند، بعد حضرت ذیل این آیه فرمود: «یَعْنِي بِمَوْتِهَا كُفْرَ أَهْلِهَا وَ الْكَافِرُ مَيِّتٌ»(2) زمین وقتی می میرد که مردمش بمیرند، و وقتی مردم کافر شدند همه مرده اند، زمین هم مرده است. مرده با مرده سروکار دارد و هیچ خبری نیست، یعنی گورستان است دیگر! من گاهی این را تشبیه می کردم به یک گورستان بزرگ، یک غسل تعمید همه را می دهند و در گورستان می برند!

اما وقتی مردم در عصر ظهور به امام می رسند زنده می شوند و زمین هم زنده می شود، آن وقت زمین و آسمان با آدم حرف می زنند. انسان تا به امام نرسیده است عالم تاریک است، درون خود را نگاه می کند تاریک است، بیرون را هم می بیند امکانات را می بیند اما خدا را نمی بیند، ولی وقتی امام در درون یا بیرون انسان ظهور پیدا می کند مانند خورشیدی است که عالم را روشن کرده است «وَ الشَّمْسِ  وَ ضُحاها»(شمس/1). «لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ»(3) امام قلب ما را روشن کرده است. انسان به امام رسیده به هرطرف نگاه می کند آیات است، انسانی که به امام می رسد می شود جزو با خبرها.

امام نبأ عظیم است و انسانی که به امام نرسد بی خبر است، هرکجا نگاه می کند مرگ و سکوت است، اما اگر انسان به امام برسد همه عالم می شود خبر و همه با تو حرف می زنند، همه مرتب به تو خبر می دهند و از اسرار برای تو می گویند «وَ سَخَّرْنا مَعَ  داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْر»(انبیا/79)، کوه ها برایش تسبیح می گویند.
اگر مومن به امام رسید عالم درون و بیرونش روشن می شود، فقط آیات را می بیند، از حیرت و ترس و ضلالت بیرون می آید و در راه مستقیم می افتد.

پس زیارت قصد امام و به سمت ایشان رفتن است. وقتی به سمت امام می روی هر یک قدم که نزدیک می شوی پرتو امام به تو می تابد، این است که هر یک قدمش یک حج است. ولی خیلی وقت ها ما این را نمی فهمیم؛ خیلی وقتها ما باطن خود را هم نمی فهمیم «يَوْمَ هُمْ بارِزُونَ»(غافر/15)، قیامت که شد و پرده ها کنار رفت انسان تازه می فهمد چه کرده است! البته عده ای در همین دنیا می فهمند، به تعبیر حضرت امیر در خطبه222 آن هایی که اهل ذکر هستند و الآن به امام واصل شده و در بیت النور به کمال رسیده اند، «حَقَّقَتِ الْقِيَامَةُ عَلَيْهِمْ عِدَاتِهَا»(4) قیامت همه وعده هایش را الآن برایشان محقق کرده است، «فَكَأَنَّمَا اطَّلَعُوا غُيُوبَ أَهْلِ الْبَرْزَخِ  فِي طُولِ الْإِقَامَةِ فِيه » الآن دارند اهل برزخ و طول اقامت برزخ را می بینند.

بنابراین به امام رسیدن مشکل ما را حل می کند، نماز و روزه مقدمه رسیدن به امام است لذا مستخف صلاه از نور امام محروم است «لَا يَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلَاة»(5). یا از آن سمت در یک روایت عجیب دیدم که حضرت فرمودند کسی که نماز صبح را خوب می خواند از وادی ولایت امام حسین و کربلا عبورش می دهند، یعنی هر نماز صبحی عبور است و انسان را به امام می رساند. «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ» یعنی همین، کسی که نمازش را می خواند می رسد به امام و به امام رسیدن گره هایمان را باز می کند. همه عبادات مقدمه رسیدن به امام است، امام است که انسان را به سمت خدا می برد، امام است که خلیفۀ الله است، نماز و روزه خلیفه الله نیست، اینها خوب است اما شعاع امام است.

فرمود بعد از ایمان که همان ولایت است، چیزی اهم از صلاه نیست، بعد از این که به امامت رسیدی باید نماز بخوانی، ولی نماز امام نیست، روزه امام نیست، و برای همین است که هزارسال انجام دادن آن بدون امام کار نمی کند! دو رکعتش با امام می شود معراج ولی هزار رکعت نماز بدون امام هیچ خاصیتی ندارد.

چگونگی باقی ماندن اثر زیارت در زندگی

نکته مهم این است که ما باید طوری زیارت کنیم و زائر شویم که بمانیم. این هجرت اجتماعی به سوی امام که در اربعین اتفاق می افتد اگر بخواهد بماند، یعنی وقتی بر می گردد زیارتش را ببرد در زندگیش، چطور ممکن است؟! چه چیز باید تغییر کند تا جامعه حول زیارت شکل بگیرد، کما اینکه کسی که «الَّذِينَ فی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ» نمازش را در زندگیش می آورد، خوردن و خوابیدنش می شود ذکر، بوی صلاه می دهد و زیر خیمه نماز دارد زندگی می کند. جامعه ای که زائر است وقتی بر می گردد باید آهنگ حیات اجتماعی که تجربه کرده را با خودش بیاورد تا بشود جامعه شیعه را در محورش بسازد.

سوال: حاج آقای میر باقری دوباره می پرسم چون برای خودم مهم است؛ این آمد و رفت با این کیفیت حول امام، جامعه، زیارت، حال خوب، تطهیر و در بیت النور امام قرار گرفتن چگونه باقی می ماند؟!!

جواب: زیارت یک اثر شخصی دارد آدم را تطهیر کرده و به امام می رساند، ما نباید از امام جدا شویم و وقتی بر می گردیم باید با امامان برگردیم، چون انسان اگر از امامش برگشت در واقع امام را گذاشته است. انسان باید وقتی بر می گردد دلش پیش امام باشد و قلبش در حرم امام بماند؛ لذا وقتی وداع می کنیم به حضرت می گوییم: نه خسته شده ام و نه پشیمانم بلکه مجبورم بروم. زائر وقتی می آید نور امام را با خود می آورد لذا می گویند حاجی تا گناه نکرده است نور حجش درونش هست، نور امام در وجود انسان هست و این باید بماند، و سوال این است که این امر چگونه ممکن است؟

ببینید ما یک مسافر داریم که می رود مسافرت که برگردد یعنی وطنش پشت سرش است، اما یک راحل داریم که وطنش پیش رویش است یعنی همه چیز را برداشته و دلش را کنده، رو به پیش دارد می رود؛ ما وقتی به سمت امام می رویم باید راحل الی الامام بشویم. امام حسین وقتی خواستند از مکه بیرون بیایند فرمودند: هرکس می خواهد به خدا برسد «فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا» با ما راحل شود، ما خودمان راحل الی الله هستیم و مسافر نیستیم که بخواهیم برگردیم.
راحل هم ممکن است یک جایی برگردد ولی دیگر وقتی کوچ کرده است با همه وجود رفته و برگردنش ماموریت است، به او می گویند برگرد! نه اینکه وطن آنجاست آمده سر بزند و برگردد به وطنش. اگر من وطنم بیرون از حرم امام شد وقتی برگردم به زندگیم بر می گردم.

یک علت که ما از زیارت کم بهره مند می شویم همین است که ما از قبل تصمیم داریم بر گردیم سر زندگیمان، همان خواب، همان خوراک، ما باید به طرف امام رفته و با یک ماموریت بر گردیم و هرجور که به ما گفته اند زندگی کنیم. انسانی که می آید به سمت امام راحل است و وقتی بر می گردد نور و زیارت امام در وجودش می ماند، قلبش در حرم امام می ماند و با قلبی که در حرم امام است می آید در محیط زندگی، پایش روی زمین است و قلبش در عرش. حرم امام یک عالمی دارد، من اگر وارد آن عالم شدم و نور آن عالم در وجودم آمد باید با همین نور برگردم، آدمی که هجرت کرده به سمت خدا و بهشتی شده پایش روی زمین است و قلبش در بهشت. امیرالمومنین در خطبه قاصعه وقتی خودشان را توصیف می کنند آخر خطبه می فرمایند: من از آن جماعتی هستم که قلبشان در بهشت و پایشان روی زمین است «قُلُوبُهُمْ فِی الْجِنانِ وَ أَجْسادُهُمْ فِی الْعَمَلِ».

یک چیز دیگر هم هست «فَاخْلَعْ  نَعْلَيْك»(طه/12) ، مرحوم علامه مجلسی در آداب زیارت این آیه را می گویند و می فرمایند کفش هایتان را در بیاورید، ظاهرش این است که حرم امام است با کفش نروید، ولی یک باطنی دارد. موسی کلیم وقتی با همسرشان از مدین به سمت مصر می رفتند، درد زایمان شبانه به سراغ همسرشان آمد، هوا سرد بود و راه را هم گم کردند، بعد حضرت از دور یک آتشی دید و گفت بروم آتش بیاورم یا خبر بیاورم و آدرس بگیرم، اما وقتی به آنجا آمد معلوم شد ماجرای دیگری است، پیغمبر شده است و خداوند می فرماید: وارد وادی طور شدی پس کفش هایت را در بیاور! که در روایات دارد این وادی، وادی کربلا بوده است -حال باطنش بماند که چگونه حضرت را آوردند در وادی کربلا و آنجا پیغمبرش کردند-

«فَاخْلَعْ نَعْلَيْك » را روایت این طور معنا کرده است، فرمود: حضرت موسی به خدا عرضه می داشت من قلبم را خالص کرده ام برای تو، فقط تو را دوست دارم ولی وقتی آمد یک نگرانی از پشت سر داشت یک نگرانی از رو به رو، خائف از پیش رو بود که دارد می رود به سمت فرعون حال چه کند و نگرانی از پشت سرش بود که همسر را تنها گذاشته بود، فرمودند: اینجا که رسیدی «فَاخْلَعْ نَعْلَيْك » نه نگران پشت سر باش نه نگران آینده.
اگر زائر «فَاخْلَعْ نَعْلَيْك » و راحل الی الله شد، یعنی کوچ کرد و بعد هم وقتی رسید بارها را زمین گذاشت آن وقت که بر می گردد با امامش برمی گردد.

شخصی به امام رسیده بود و داشت می گفت که آقا شما که دور بودی من خیلی غصه می خوردم و حالاتی داشتم! وقتی رسیدی از حالات قبلت چرا می گویی؟! پیدا است که ابن الحالی! وقتی رسیدی باید همه چی را رها کنی.

پی نوشت ها:

(1) كامل الزيارات، النص، ص: 140

(2) كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص: 668

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 194

(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 343

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 3، ص: 270