نسخه آزمایشی
دوشنبه, 30 فروردين 1400 - Mon, 19 Apr 2021

تاسوعاي حسيني در دفتر رهبري/ عهد امام حسین علیه السلام در دستگیری از عالم

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 8 مهر ماه 96 است که به مناسبت تاسوعای حسینی در دفتر مقام معظم رهبری در قم ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ زهد وادی پر پیچ و خمی است که اگر کسی در آن قدم گذاشت و به معنای واقعی کلمه زاهد شد، به مقام رضا یا همان خشنودی از هرآنچه از سمت پروردگار نازل می شود و هدف نهایی خلقت است، دست می یابد. در کلام معصومین و هم چنین در قرآن از زاهد به کسی تعبیر شده که وجودش عاری از تمام غم و شادی دنیا است و اگر نعمتی از او گرفته یا به او داده شود، هیچ تغییری در ایشان حاصل نشده و تاسف نمی خورد. اما در جریان مصیبت های حضرت سیدالشهدا علیه السلام همه کائنات اندوهگین هستند و معصومین که غرق در زهدند و مقام رضوان را درک کرده اند به اندازه ای بی تاب این وجود نورانی می شوند که می فرمایند: تا قیامت باید بر این واقعه تلخ گریست. اینکه خدای متعال یک روز در دنیا چیزی به ما می دهد و روز دیگر پس می گیرد تنها به این دلیل است که می خواهد ما با این داد و ستدها رشد کرده و بر درجات وجودی مان افزوده شود و این مقام ارزشمند را درک کنیم. انگیزه اشک ریختن ما برای وجود مقدس امام حسین علیه السلام به این دلیل است که در گرو آن دل هایمان را پاک و زنده نگه داریم و به این واسطه اجازه ندهیم ابلیس وجودمان را آلوده سازد ضمن اینکه شامل شفاعتی که حضرت دارند هم شویم.

قدم در مسیر زهد

أعوذ بالله من الشياطين الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين و لعنۀ الله علي اعدائهم أجمعين. مقام رضا، همان غایة القصوایی است که ما باید به آن برسیم. در یک فراز از دعای بعد از زیارت جامعة ائمة المؤمنین آمده: «وَ اﻟﺮِّﺿَﺎ ﺑِﻘَﻀَﺎﺋِﻚَ وَ ﻗَﺪَرِكَ أَﻗْﺼَﯽ ﻋَﺰْﻣِﻲ وَ ﻧِﻬَﺎﯾَﺘِﻲ وَ أَﺑْﻌَﺪَ ﻫَﻤِﻲ وَ ﻏَﺎﯾَﺘِﻲ» اولین گام، قدم در وادی زهد است و به تعبیر نورانی امیرالمؤمنین علیه السلام مردم در این مسیر سه دسته هستند: «أَنَّ النَّاسَ ثَلَاثَةٌ زَاهِدٌ وَ صَابِرٌ وَ رَاغِب »(1) کسی که دنبال دنیاست و کاری با حلال و حرام آن ندارد و برایش متفاوت نیست، راغب است. صابر کسی است که دنیا را می خواهد، ریشه دنیا از قلب او کنده نشده اما عفت به خرج می دهد چون پایان تعلق به دنیا را می داند، عفیف است و دامن خود را از آن جمع می کند. «فَأَمَّا الزَّاهِدُ فَقَدْ خَرَجَتِ الْأَحْزَانُ وَ الْأَفْرَاحُ مِنْ قَلْبِهِ» همه غصه ها و شادی های دنیا از دل زاهد بیرون رفته است «فَلَا يَفْرَحُ بِشَيْ ءٍ مِنَ الدُّنْيَا وَ لَا يَأْسَى عَلَى شَيْ ءٍ مِنْهَا فَاتَهُ فَهُوَ مُسْتَرِيحٌ» تمام دنیا به او برسد، متحول و خوشحال نمی شود و اگر همه را از او بگیرند، تأسف نمی خورد.

این اولین قدم در سیر است، آمد و شدها دل زاهد را مشغول نمی کند و نکته آن هم در آیه شریفه سوره مبارکه حدید بیان شده است. به طور مکرر در روایات آمده که وقتی از ائمه در خصوص زهد سوال می شد، می فرمودند: زهد را خدای متعال در یک آیه قرآن معنا کرده است: «لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ»(حدید/۲۳) زهد در درون انسان و در ارتباط او با عالم است. اگر انسان بزرگ شد، طوری که آمد و شد دنیا در دل او تحول ایجاد نکرد، «لَاتَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ» بر آن چه از او فوت می شود، ناراحتی و تاسف نداشته باشد و برای آن چه به دست می آورد دچار فرح و انبساط دنیایی نشود، این زهد است.

درباره اینکه چطور می شود انسان اسیر آمد و شدها نباشد، در آیه پیش از این خدای متعال می فرماید: «مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ»(حدید/۲۲) هر حادثه ای چه در درون و چه در بیرون، چه در زمین و چه در وجود خودتان اصابت می کند، قبل از این که به شما برسد در کتابی ثبت شده است. «إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا» قبل از اظهار و آشکار کردن آن را ثبت کردیم و براساس یک برنامه و نقشه ای این ها اتفاق افتاده و مصیبت ها به شما اصابت می کند. مصیبت هم به همین معناست وقتی نشانه گیری به هدف می خورد، می شود أصاب! حوادثی که پیش می آید هرج و مرج نیست و بنابر تدبیری تنظیم شده و به شما می رسد.

سپس می فرماید: «إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ» این هم بر خدای متعال بسیار آسان است که سرنوشت میلیاردها انسان قبل از وقوع در یک کتابی ثبت شده باشد و همه براساس تدبیر و برنامه الهی اتفاق بیفتد. یکی از شبهاتی که ذهن ما را گاهی مشکوک می کند، وسعت دستگاه خدای متعال است که نمی توانیم تصور کنیم از تمام ذرات اتم تا این نظام کیهانی و ملکوت عالم و بالاتر تحت اشراف دائمی حضرت حق است. اگر مصیبتی بر انسان وارد شد، مال، آبرو یا عزیزی را از دست داد، چرا متأسف نباشد؟ یا اگر دنیا و موقعیت ها به او اقبال کردند، چرا خوشحال نشود؟ چه رابطه ای بین این مسئله و اینکه در یک کتابی نوشته اند، وجود دارد؟

نکته این است که اگر کسی خیال کند این وقایع به طور تصادفی به او می رسند و انسان دَم چوگان این نظام مادی است، طبیعی است هرچه هست همین ها است، وقتی لقمه ای در سفره من افتاد خوشحال می شوم و اگر کسی آن را ربود باید غصه بخورم. اما اگر کسی افق دید پیدا کرد، توانست به سطح کتاب الهی راه پیدا کند و با تدبیر و نقشه ها آشنا شود، این آمد و شدها او را خوشحال یا غصه دار نمی کند چون می فهمد هرچه می رسد بر اساس یک تدبیر حکیمانه و هدف بزرگی است و خود این ها هیچ موضوعیتی ندارند.

داد و ستد با حق تعالی

شخص بزرگواری می فرمود: من نشسته بودم و مادری را می دیدم که اسباب بازی جلوی طفل خودش که تازه راه افتاده، گذاشته است و این کودک هم سینه خیز به طرف آن می رود. همین که نزدیکش می شد، آن را برمی داشت و یک قدم دورتر می گذاشت. برای من عبرتی حاصل شد و آن این که گویا ملائکه خدا هم همین کار را می کنند. ما با تمام وجود به طرف دنیا می رویم اما این طعمه را برمی دارند و آن طرف تر می گذارند برای این که راه رفتن را یاد بگیریم و بتوانیم به سمت خدای متعال حرکت کنیم وگرنه چرا خدای متعال یک روز دنیا را به ما می دهد و روز دیگر آن را پس می گیرد؟ مگر ما در این دستگاه چه کسی هستیم که نعوذ بالله، خدای متعال بخواهد ما را اذیت کند؟ جز این است که خدای متعال می خواهد در این داد و ستدها ما به او برسیم و از دستش بگیریم و به او برگردانیم و خودمان رشد کنیم؟! اگر داد وستد با خداوند را یاد گرفتیم اصلا کاری نداریم که چه چیزی به ما می دهند و یا از ما می گیرند، بلکه تمام توجه ما این است که از دست او بگیریم و به دستش برگردانیم.

لذا هرچه به ما می دهد را باید ببینیم کجا خرج کنیم، وقتی هم از ما گرفته شد باید خوشحال شویم که به صاحبش برگرداندیم و در این داد و ستد خود ما رشد می کنیم. «فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ»(توبه/۱۱۱) اگر این جان را گرفتید و به خدا برگرداندید، بهتر از این بیع نمی شود. در این بیع خود انسان رشد می کند «مَثَلُ الَّذینَ یُنفِقونَ اَموالَهُم فی سَبیلِ اللهِ» کسانی که مال خودشان را در راه خدا انفاق می کنند، خودشان شکوفا می شوند. «کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ»(بقره/۲۶۱) یک دانه گندم هفت سنبله می شود و در هر سنبله ای صد دانه است. خود انسان با داد وستد با خدای متعال رشد می کند.

این که قرآن کریم از یهود نقل می کند که می گویند: چرا ما انفاق کنیم و مال را به کسی بدهیم که خدای متعال اگر می خواست خودش می توانست او را غنی کند؟ خداوند صاحب گنجینه های نامتناهی و قدرت مطلق است. اگر می خواست می توانست او را اداره کند ولی خودش نداده و من یک لقمه ام را به دیگری بدهم؟ همین حرف جای اشتباه است. خدای متعال در این داد و ستد ما را رشد می دهد، او می توانست این سرمایه ها را در جای دیگری بگذارد ولی وقتی به من می رساند به این دلیل است که خودم رشد کنم.

کسانی که این داستان را می فهمند اگر چیزی از دستشان برود تأسف نمی خورند و چیزی هم به دست بیاورند خوشحال نمی شوند زیرا می دانند این ها براساس یک برنامه حکیمانه ای است تا ما بزرگ شویم و بتوانیم با خدای متعال داد و ستد کنیم و وقتی به دست خدا می دهیم، خودمان تطهیر شویم. «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»(توبه/۱۰۳) از همین اول وقتی جان و مال را به دست خدا دادی خودت تطهیر می شوی. تطهیر شدن ما در همین داد و ستد با خدای متعال است. 

البته در ادامه خدای متعال یک صلواتی هم می فرستد که ما را نورانی می کند؛ «هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً»(احزاب/۴۳) خدای متعال بر مؤمنین صلوات می فرستد، بر اهل ذکر، ملائکه هم صلوات می فرستند، نتیجه این صلوات این است که «لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمات إلَیَ النُّور» آن ها را از وادی ظلمات به سمت ولایت الله می برد. پس داد وستد با خدای متعال برای این است که اگر کسی آن را فهمید، دیگر اسیر آمدن و شدن ها نیست و فقط مراقب است که راه خودش را به سوی خدای متعال پیدا کند. زهد یعنی انسان به کتاب الهی راه پیدا کند، بفهمد این تدبیر براساس آن است و دنبال مقصد الهی باشد. زاهد کسی است که «مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِكَ» کاری با دنیا ندارد، در این دنیا هست اما دنبال هدفی است که خدای متعال در این داد و ستدها با او قرار داده است.

عظمت مصیبت سیدالشهدا

اگر ما زاهد شدیم و سپس با ورود به وادی یقین ملکوت عالم را دیدیم و انوار به قلب ما رسید، به مقام رضا رسیدیم و به هرچه خدای متعال تدبیر می کند مبتهج هستیم. راضی کسی است که هرچه در عالم از صنع خدای متعال می بیند لذت برده و غرق در بهجت می شود. آن وقت چه معنا می دهد که امام رضا علیه السلام که فوق مقام رضوان هستند «بِکُم یُسلَکُ إلَی الرِّضوان» و همه سالک ها با امام به مقام رضوان می رسند، در حدیث فرمودند: «اِنَّ یَوْمَ الْحُسَیْنِ أَقْرَحَ جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا» روز امام حسین پلک را مجروح «وَ أَوْرَثَتْنَا الْكَرْبَ وَ الْبَلَاءَ إِلَى يَوْمِ الِانْقِضَاءِ»(2) و تا قیامت ما را غصه دار کرده و تمام شدنی نیست.

ما گاهی که روضه سیدالشهداء را می خوانیم آن را به مصیبت های خودمان تشبیه می کنیم و اشکالی هم ندارد. به حضرت عرض کرد: آقا من اهل بکاء نیستم، اگر مصیبت های خودم را یادآوری کنم و سپس اشکم جاری شده و آن را به مصیبت امام حسین علیه السلام متصل کنم ایراد دارد؟ فرمودند: نه، اگر نمی توانی این راه خوبی است. فرزندت را از دست دادی، برای خودت مصیبت را تصویر کنی و از این راه به مصیبت سیدالشهداء برسی. ولی قصه سیدالشهداء این ها نیست، کسانی که همه عالم را نعل کفش خودشان به حساب نمی آوردند «لأَندُبَنَّكَ صَباحاً و مَساءً» بیست و چهار ساعت گریه می کنند و اشکشان قطع نمی شود. گاهی حضرت زهرا سلام الله علیها از شدت مصائب ناله ای می کنند که اگر ملائکه موکل، جهنم را کنترل نکنند، همه را می سوزانند. این چه حزنی است که هیچ وقت از دل اولیاء خدا بیرون نمی رود؟

روایت بسیار عجیبی نقل شده که فرمودند: حضرت زهرا سلام الله علیها به صحنه محشر می آیند و می فرمایند: می خواهم صحنه عاشورا را همان طور که بوده است ببینم. سیدالشهداء با سر بریده تشریف می آورند و غوغایی به پا شده و اصل مصیبت آن هنگام آشکار می شود. این چه مصیبتی است، کسانی که فوق مقام رضا هستند، مستقر در آن هستند؟ این چه مصیبتی است که ابراهیم خلیل را بعد از آن که دست از فرزند خودش شسته و کارد را بر حلقوم او گذاشته، به گودی قتلگاه می برند و برایش با یک مقدماتی روضه می خوانند؟ فرمودند: ابراهیم خلیل بعد از این واقعه به حدی غصه دار شد که اگر سر فرزند را می برید، انقدر ناراحت نبود. سپس خداوند فرمود: آن چه که ما از تو می خواستیم همین است «وَ فَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ»(صافات/۱۰۷) آن ثوابی که شما در قربانی کردن اسماعیل دنبال آن بودید با او به دست نمی آمد و الان به آن رسیدید.

این واقعه مصیبتی است که مسیر همه انبیاء در قله صعودشان به وادی کربلا افتاده است. موسی کلیم الواح تورات را دریافت کرده است، خدای متعال او را حواله می دهد به آن معلمی که «عَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا»(کهف/۶۵) یکی از چیزهایی که این معلم به ایشان تعلیم کرد، داستان عاشورا بود و موسی را برای جنگ با فرعون آماده کرد. این چه حزن و مصیبتی است که امام رضا علیه السلام در خصوص آن فرمودند: «یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ»(3).

اول قدم ما در سیر إلی الله از سر سفره دنیا بلند شدن است، هفت اقلیم را اگر بدهند نباید خوشحال شوید، امیرالمؤمنین فرمودند: «وَ اَللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ اَلْأَقَالِيمَ اَلسَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلاَكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اَللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جِلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ» هفت اقلیم و هرچه در آن است را به من بدهند که یک پوست جو از مورچه به ناحق بگیرم، هرگز این کار را نخواهم کرد. ایشان خطاب به ما هم فرمودند: «فَلْتَكُنِ اَلدُّنْيَا عِنْدَكُمْ اَصغَرُ مِنْ حُثَالَةِ اَلْقَرَظِ وَ قُرَاضَةِ اَلْجَلَمِ»(4) دوستان من! اگر می خواهید با من راه بیایید باید اینطور باشید. دنیا با همه طول و عرض آن در نگاه شما از حثالة القرظ و قراضه جلم کوچک تر باشد.

قراضه جلم به آن ته مانده قیچی می گویند، زمانی که چوپان گوسفند خودش را اصلاح می کند و پشم ها را می چیند و آن ها را روی زمین می ریزد. فرمودند: باید در نگاه شما دنیا از این هم خوارتر باشد. قرظ هم یک گیاهی است که هیچ خاصیتی ندارد، آب برگش را می گیرند و با آن پوست حیوانات را دباغی می کنند. تفاله آن که دور ریختنی است و هیچ خاصیتی ندارد را حثاله قرظ می گویند.

قدم اول ما و همراهی با امام همین است و این سیر از زهد شروع می شود. امام سجاد علیه السلام فرمودند: «أَعْلَى دَرَجَةِ اَلزُّهْدِ أَدْنَى دَرَجَةِ اَلْوَرَعِ وَ أَعْلَى دَرَجَةِ اَلْوَرَعِ أَدْنَى دَرَجَةِ اَلْيَقِينِ»(5) انسان اگر از سر سفره دنیا برخاست، راه او به ملکوت عالم باز شده و به یقین می رسد. از امام صادق علیه السلام نقل شده است:«حَرامٌ عَلَی قُلُوبِکُم أَن تَعرِفَ حَلاوَةَ الایمانِ حَتّی تَزهَدَ فِی الدُّنیا»(6) مومن تا از دنیا تخلیه نشده، وارد وادی ایمان و محبت الهی نمی شود. «اِذَا تَخَلَّى اَلْمُؤْمِنُ مِنَ اَلدُّنْيَا سَمَا وَ وَجَدَ حَلاَوَةَ حُبِّ اَللَّهِ»(7).

غرب زدگی

عظمت مصیبت سیدالشهداء چیست که همه کائنات درگیر آن هستند؟ «أَشْهَدُ أَنَّ دَمَكَ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ» جای همین خون که روی زمین ریخته، در عرش خداست و آنجا قرار پیدا می کند. «وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ اَظِلَّةُ الْعَرْشِ وَ بَکی لَهُ جَمیعُ الْخَلائقِ»(8) همه مخلوقات می پرسند: چه اتفاقی افتاده است؟ «در بارگاه قدس که جای ملال نیست/ سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است». عظمت این مصیبت به حدی است که قلب مقدس نبی أکرم صلی الله علیه و آله از آن متألّم است و به این سبب همه کائنات متألم می شوند. ام سلمه می گوید: وجود مقدس رسول الله را غبارآلود، آشفته با سر و پای برهنه در خواب دیدم. سوال کردم: یا رسول الله! چه اتفاقی افتاده است؟ فرمودند: ام سلمه! حسینم را کشتند.

ما به فرزندانمان یاد می دهیم که چه زمانی خوشحال باشند و جشن بگیرند و یا غصه دار باشند. می توانیم بگوییم روز ولادت امیرالمؤمنین و عید غدیر جشن بگیر که همه کائنات هم تحت تأثیر آن هستند یا روز تولد خودت را با فوت کردن شمع و کف زدن! اگر ما با کارناوال ها و کنسرت های غربی، جدای از مباحث فقهی آن مخالف هستیم، نباید بگذاریم که شادی هایمان را آن ها مدیریت کنند چون مثل طفل هستند و ما را هم زمینی می کنند. از دل کنسرت ها، انسان بزرگ بیرون نمی آید و این مناسکِ شادی جمهوری اسلامی نیست. نباید اجازه بدهیم که کفار مناسکی برای انبساط خاطر و جشن و خوشی ها درست کرده و بعد همه فرهنگ ها را در فرهنگ خودشان هضم کنند.

همه می دانند کنسرت ها یکی از ابزار توسعه فرهنگی غرب است و نباید توسعه نشاط جامعه مؤمنین به دست کفار باشد. این ابتهاجات و شور جمعی از قرب به خدا نیست و همه ارواح را آلوده می کند. اصلا بحث این نیست که مثلا موسیقی اقسامی دارد و فلان قسمتش حلال است یا اینکه در کنسرت محل نشستن زن و مرد از هم جدا شود. بلکه مسئله این است که مدیریت هنر در کشور اسلامی نباید دست کفار باشد و آن ها آن طرف دنیا تدبیر کنند و ما اینجا با سازشان برقصیم. غربگراها به دنبال این هستند که فرهنگ ما را استحاله کنند و با صدای بلند هم این را می گویند. در کتاب های خودشان آمده، نمی شود انسان توسعه و رفاه غربی را داشته باشد اما فلسفه آن ها را قبول نکند.

تکنولوژی بدون فرهنگ و فلسفه آن ممکن نیست. یک بعد از جهانی شدن فرهنگی است و این هم ابزار آن است و خوب هم می دانند چه کار کنند. دقیقا در مسئله حزن هم همین قضیه صدق می کند. آن ها در عالم برای ما روز عزا تعریف می کنند. این هایی که به ما می گویند برای امام حسین علیه السلام گریه نکنید، برای میمون های خودشان عزاداری می گیرند. آمارهایی وجود دارد که در غرب اموال بسیاری خرج و وقف حیوانات شده است. اما اگر ما وقف امام حسین کنیم می گویند: این چطور خرج کردنی است!

مُطَهِّر جان ها

حضرت رضا علیه السلام فرمودند: «فَاِنَّ البُكاءَ عَلَيهِ يَحُطُّ الذُّنُوبَ الْعِظام» اشک بر سیدالشهداء مطهِّر شماست. امام حسین سرچشمه طهارت است و عاشورا را برای تطهیر ما قرار دادند. آنچه از سرچشمه عاشورا می جوشد، ماء طهور است و همه عالم را درگیر می کند. ابراهیم خلیل در مراحلی از سلوکش باید با امام حسین سلوک کند، چون او معلم توحید و مطهّر قلوب است. اشک بر سیدالشهداء حیات قلب می آورد «لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ»(9) روزی که قلب ها حتی جناب عزرائیل می میرد، این قلب زنده است و البته کسانی که به امام حسین گره خوردند استثناء هستند.

این انگیزه گریه ماست و باید بسیار تلاش کنیم که گسترش یافته و این سنت عمیق تر و دقیق تر شود. سیدالشهداء همه تلاشی که شیطان برای آلوده کردن مؤمنین دارد را تطهیر می کند. اگر عاشورای ایشان نبود، احدی از دم تیغ ابلیس نمی گذشت. آن روزی که ابلیس رجز می خواند «لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»(صاد/۸۲-۸۳) غیر از معصومین، بقیه را جهنمی می کنم. حضرت امیر در خطبه قاصعه می فرمایند: «بِظَنٍّ غَيْرِ مُصِيبٍ»(10) یک جای کار را نمی دید، اینکه سید الشهداء مقابل اوست. با خودش می گفت: این ها اصلا برای من حریف به حساب نمی آیند. درست هم می گفت، ما که حریف ابلیس نیستیم. او شش هزار سال عبادت کرده است، «لَا يُدْرَى أَ مِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الْآخِرَة» دو رکعت نماز را در چهار هزار سال خوانده، هیچ مرتاضی به این اندازه زحمت نکشیده است. مقابل خدا قسم خورده و رَجَز خوانده که ما را جهنمی کند. گفته از باب دوستی می آیم و همه را جهنمی می کنم. «وَ لَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ»(اعراف/۱۷)

عاشورا را نمی دید، اینکه در برابر او امام حسین علیه السلام قرار دارد. همان کسی که «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ» نمی دید خدا یک ولیّ دارد و شفیع و رحمت الله واسعه ای دارد که از هر پدر و مادری مهربان تر است و خون دل خودش را می دهد که از دست شیطان استنقاذ کند. نقل شده که غروب عاشورا در حالی که حضرت با ذوالفقار می جنگید «و الله ما رَأیتُ مَکسُوراً قَطّ»(11) راوی می گوید: کسی را این طور مجروح، غصه دار، محزون، تشنه، گرسنه که صدای العطش بچه های خودش را بشنود و دست به شمشیر ببرد، ندیده بودم. هزار و هشتصد و اندی را در همین حمله حضرت کشتند. پیغام آمد آقاجان! می خواهید همه چیز را به شما برگردانیم، چیزی هم از ثواب خودتان کم نمی کنیم! فرمودند: نه، ما با خدا یک عهدی بستیم و قرارمان شفاعت است. «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً»(انسان/۷) این نذر همین است و عهد دستگیری است.

ما ایستاده ایم، دست از جنگ برنداشت و به استقبال تیغ و نیزه ها در گودی قتلگاه رفت. لحظات آخر که روی زمین افتاده بود، عرضه داشت: «اِلهی رِضاً بِقَضائِک تَسلیماً لأَمرِک لامَعبودَ سِواک یا غِیاثَ المُستَغیثین» بعضی گفتند: این استغاثه یعنی خدایا من وسط راه هستم و هنوز قرارم با تو تمام نشده، کمک کن و دستم را بگیر. این سر باید روی نیزه و این بدن زیر سم اسب ها برود، اهل بیت باید اسیر شوند تا اینگونه عالم را دستگیری کنم. این است که امام رضا علیه السلام می فرمایند: «فَعَلي مِثْلِ الْحُسَينِ فَلْيَبْكِ الْباكُونَ فَاِنَّ البُكاءَ عَلَيهِ يَحُطُّ الذُّنُوبَ الْعِظام» اتصال به این سرچشمه انسان را از همه ضلالت ها، ظلمت ها، حیرت ها و فتنه ها نجات می دهد. «إنّ الحُسینَ مِصباحُ الهُدی وَ سَفینَةُ النَّجاة» این همان چراغی است که خدای متعال در دل نبی أکرم روشن کرده و در قرآن هم آدرس آن را داده است. «مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَوهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ»(نور/۳۵) این همان چراغ است و همه امواج طوفانی را فرو می خواباند.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 456

(2) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 128

(3) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 130

(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 76

(5)  الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 62

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 128

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 130

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 4، ص: 576

   

(9) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 73

(10) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 287

(11) وقعة الطف، ص: 252