نسخه آزمایشی
دوشنبه, 30 فروردين 1400 - Mon, 19 Apr 2021

ولادت امام حسين در حرم مطهر/ سیدالشهداء پناهگاه مومنین در دار دنیا/ علت طغیان فراعنه

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 30 فروردین ماه 97 است که به مناسبت ولادت حضرت سیدالشهداء علیه السلام در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ یکی از خصوصیاتی که در روایات برای سیدالشهداء ذکر شده این است که خدای متعال ایشان را کهف و پناهگاه قرار داده است. خدای متعال در سوره کهف می فرماید آنچه روی زمین هست زینت زمین است، تا این که ببینیم آنهایی که اهل بهترین اعمال هستند چه کسانی هستند. پس همه این تعلقات و همه این علایق جمع می شود، اگر اینها موضوعیت داشت که نباید جمع می شد! پس اگر یک مدتی به شما آبرو و عزت دادیم و به یک جامعه ای امکانات مادی دادیم این معنایش این نیست که این یک قوم ویژه ای اند و ما برایشان احترام خاص قائلیم بلکه این یک ابتلاء و امتحان است. اگر انسان می فهمید که امکانات در دنیا برای امتحان است و امکانات را به من می دهند اما می گویند یک جایی زمین بگذار، این موجب فساد و طغیان نمی شود، ولی اگر کسی خیال کرد خود این قدرت و ثروت موضوعیت دارد. پس ببینید یک جریانی در مقابل انبیاء در عالم شکل می گیرد که آن جریان در عالم فساد می کنند و دنبال برتری جویی اند. ریشه اش هم همین است که عالم را اشتباه می فهمند و خیال می کنند امکانات دنیا موضوعیت دارد. حال اگر می خواهید در عالم خدا پرستی کنید و دلتان در گرو دنیا نیست، دو قدم باید برداشت؛ یکی اینکه باید از آنها فاصله بگیرید، دوم اینکه یک پناهگاهی پیدا کنید و در آن پناهگاه بروید. این داستان همه دوره های عالم است.

کهف مومنان

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . وجود مقدس سیدالشهداء القاب و خصوصیات متعدد و فراوانی دارند. یکی از خصوصیاتی که در روایات برای حضرت ذکر شده از جمله مرحوم صدوق در امالی این حدیث را از وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله نقل کردند این است که ایشان «إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ خَلِيفَةُ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ غِيَاثُ الْمُسْتَغِيثِينَ وَ كَهْفُ الْمُسْتَجِيرِين»(1)  است. وجود مقدس سیدالشهداء برای کسانی که دنبال پناهگاه می گردند و مستجیر بالله هستند، خدای متعال سیدالشهداء را کهف و پناهگاه آنها قرار داده است. پس حضرت کهف کسانی هستند که در این عالم دنبال پناه می گردند. البته این صفت فقط برای سیدالشهداء ذکر نشده و برای اهل بیت علیهم السلام هم مکرر آمده است، از جمله در همین صلوات شعبانیه ای که هر روز ظهر ماه شعبان وارد شده یکی از خصوصیاتی که ذکر شده این است:«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصِين »، وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیتشان کهف حصین اند.

ترجمه ظاهری کهف یعنی غار، منتها گفته اند دو سه تا خصوصیت باید داشته باشد، یکی اینکه باید غار وسیعی باشد، اگر غاری نباشد که انسان بتواند راحت در او استراحت کند به او غار می گویند اما کهف نمی گویند. کهف به آن غارهایی می گویند که یک عرض وسیعی دارد و انسان راحت می تواند آنجا پناه بگیرد و آرامش داشته باشد. خصوصیت دوم این است که آن غارهایی است که شما می سازید پس به غارهای طبیعی کهف نمی گویند. بنابراین کهف حصین یعنی آن پناهگاهی که انسان در آنجا وقتی پناه می گیرد آرامش دارد و مخاطرات او را تهدید نمی کند، بعد هم پناهگاهی است که آماده و مهیا شده است.

حصین هم یعنی منیع، یعنی پناهگاهی که مانع خطرات است و خطرات و آفات و مضرات را از انسان دفع می کند. خصوصیت اهل بیت در این عالم این است که کهف حصین هستند. سیدالشهداء هم در حدیث امالی صدوق، «کهف المستجیرین» هستند. یعنی آنهایی که در این عالم دنبال یک پناهگاهی می گردند خدای متعال سیدالشهداء را برای آنها کهف قرار داده که آنها را پناه می دهد و می توانند در پناه ایشان به سلامت باشند.

پس ظاهرش این است که یک خطری در این عالم انسان را تهدید می کند منتها بعضی متوجه این خطر نیستند، دنبال این پناهگاه هم نیستند، پس خطر و آفت می آید و آنها را می گیرد و هلاکشان می کند. ولی یک عده ای هستند که متوجه این مخاطرات می شوند و دنبال یک پناهگاهی می گردند که آنها را حفظ کند، آن پناهگاهی که خدای متعال برای مستجیرین در این عالم قرار داده وجود مقدس سیدالشهداست.

نعمت های دنیا برای رسیدن به بهترین عمل

یک مقداری این کهف را ترجمه کنیم. در سوره مبارکه کهف که همه شما عزیزان می دانید و داستانش را شنیدید، یک آیه ای است که خدای متعال در آن می فرماید: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزا»(کهف/7-8)، این زیور و زینت هایی که روی زمین است و جلوه هایی که در زمین قرار داده شده برای این است که اهل ارض و آنهایی که روی زمین زندگی می کنند را مورد امتحان قرار بدهیم و ببینیم کدامشان «احسن عملا» هستند و در این عالم بهتر عمل می کنند.

پس این زینت ها و جلوه های دنیا موجب امتحان انسان هاست. یک عده ای از این فرصت ها و امکانات استفاده می کنند و احسن عملا می شوند. احسن عملا هم یعنی بهترین اعمال را با بهترین نیت ها انجام می دهند. احسن عملا آن عملی است که بهترین نیت در آن باشد. دیده اید گاهی ما کار را برای دنیا انجام می دهیم ولو کار هم کار خوبی باشد این احسن عملا نیست. گاهی انسان کار را برای خدای متعال انجام می دهد و خدا را بندگی می کند. آنهایی هم که بنده خدا هستند یک عده ایشان از سر طمع در بهشت و طمع در رحمت خدا در دنیا کار می کنند، این بد نیست و این عمل خوب است، انسان عبادت می کند و دنبال ثواب خداست. این عمل خوبی است ولی احسن الاعمال نیست.

یک عده ای برای رغبت در ثواب دنیا و آخرت و برکات عالم برزخ که خدای متعال به آنها عطا می کند عبادت نمی کنند بلکه برای ترس از عقوبت عبادت می کنند و به مقام خوف از خدا رسیده اند که خیلی مقام بالایی است، اینها هم مومن و بنده خدا هستند ولی عملشان احسن الاعمال نیست. احسن الاعمال آنی است که از بهترین نیت ها ناشی می شود. بهترین نیت هم یعنی از سر محبت خدا بندگی می کند. همانی که امیرالمومنین فرمود که از همه اینها لطیف تر است، فرمود: من اینطوری یافتم که تو شایسته ای معبود باشی و من عبد باشم، اگر عبادت می کنم به خاطر این است و دنبال ثواب نیستم، دنبال فرار از عقوبت هم نیستم. نه این که حضرت به ثواب خدا دل نبسته و نه این که از عقوبت خدای متعال نمی ترسد، ولی می فرماید عبادت من برای اینها نیست.

پس احسن الاعمال یعنی این امکاناتی که در دنیا قرار داده شده دل انسان را به خودش مشغول نکند بلکه انسان از اینها بزرگتر شده و عبور کند. انسان باید کم کم اهل معامله با خدای متعال شده و در معامله با خدای متعال هم اهل اخلاص و اهل محبت بشود. یعنی فقط برای خدا کار کند که این می شوند احسن عملا.

ذیل آیه سوره مبارکه تبارک خدای متعال می فرماید: «الَّذِي خَلَقَ  الْمَوْتَ  وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا»(ملک/2)، خدای متعال کسی است که مرگ و زندگی را آفرید «لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا»؛ یعنی این که شما در این دنیا می آیید بعد از این دنیا می روید و دوباره زنده می شوید برای این است که شما را امتحان کنیم و ببینیم کدام یک از شما اهل عمل خوب است. فضا و فرصت دنیا با همه جلوه هایی که دارد برای این است که انسان در همین دنیا به خدا برسد. پس از دل همین دنیاست که انسان به خدا می رسد.

خدای متعال در سوره کهف می فرماید: «ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها»، آنچه روی زمین هست زینت زمین هست، «لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا» تا این که ببینیم آنهایی که اهل بهترین اعمال هستند چه کسانی هستند، چه کسانی هستند که از این دنیا و جلوه های دنیا می توانند عبور کنند، چه کسانی هستند که جلوه های دنیا خار راه آنها می شود و آنها را در خودش نگه می دارد. آنهایی که عبور می کنند به بهترین نیات می رسند، بندگی خدا را می کنند آن هم از سر محبت و از سر شکر، پس در همین دنیا به فعلیت می رسند و رشد می کنند، «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزا» بعد خواهید دید که همه این بساط را جمع می کنیم و دوباره یک بیابان خشک می شود و همه زمین یک خاک مسطح می شود.

پس همه این تعلقات و همه این علایق جمع می شود. اگر اینها موضوعیت داشت که نباید جمع می شد! اگر بساط دنیا اصل بود نباید یک روز باشد و یک روز نباشد! پس اینها اصل نیست بلکه بستر امتحان شماست. شما مواظب باشید که در عالم رشد کنید.

بعد خداوند به دنبال این داستان، داستان اصحاب کهف را ذکر می کند و می فرماید یک قومی بودند که بین زمان حضرت عیسی و ظهور مقدس نبی اکرم زندگی می کردند. حالا تقریبا بعضی گفتند حدود دویست و پنجاه سال بعد از تولد حضرت عیسای مسیح یعنی سال 250 میلادی. شاید سرزمینشان هم نزدیک شام بوده است. در آن زمان پادشاهی بود که به شدت با پیروان حضرت عیسای مسیح درگیر بود و آنها را مجازات می کرد. یعنی یک تمدن و یک قدرت مادی که مناسکشان بت پرستی بود، داشت حکومت می کرد. اینها جوانمردانی بودند که به خدای متعال ایمان آوردند با این که شاید جزو سران و نزدیکان حاکمیت و دربار هم بودند و زندگی خوبی داشتند. وقتی ایمان آوردند با قاطعیت ایمان خودشان را اعلام کردند و ناچار شدند که فاصله بگیرند.

خدای متعال می فرماید: ما به آنها دستور دادیم که وقتی شما از آنها فاصله گرفتید و جدا شدید به کهف پناه ببرید که آن یک غار معینی بود که در همان غار هم سیصد سال خوابیدند. خداوند به آنها گفت به آن غار پناه ببرید و خدای متعال رحمتش را بر شما می گستراند و شما را به رشد می رساند. اینها هم این کار را کردند و ایمان آوردند و بعد هجرت کردند و عزلت گزیدند و به غار پناه بردند. خدای متعال هم ایمانشان را حفظ کرد و مشرک نشدند؛ این داستان آنهاست.

این داستان را خدای متعال بعد از این آیه نقل می کند و می فرماید: ما تمام جلوه های زمین را برای امتحان قرار دادیم و الا این جلوه ها جمع می شود و دوباره همه چیز برمیگردد به صورت اول خودش، «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزا». آن چه روی زمین هست باقی ماندنی نیست و دوباره مثل یک بیابان خشک خواهد شد، بعد داستان اصحاب کهف را ذکر می کند.

علت طغیان فراعنه و اولیای طاغوت

یک نکته ای را خداوند در سوره فجر بیان کرده است؛ همانطور که می دانید سوره فجر سوره امام حسین علیه السلام است و خیلی سوره با فضیلتی است. آیات پایانی و بلکه کل سوره در باب سیدالشهداء هست لذا در روایات ما هست اگر کسی این سوره را در نوافل و فرائض خودش بخواند با امام حسین محشور خواهد شد و در معیت حضرت خواهد بود. در این سوره خدای متعال داستان فراعنه و قوم عاد و ثمود و فرعون را ذکر می کند که اینها کارشان به فساد روی زمین کشیده شد. وقتی روی زمین فساد کردند «فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذاب »(فجر/13)، پروردگار تازیانه عذاب را بر آنها نازل کرد. بعد می فرماید این اختصاص به قوم عاد و ثمود و فرعون ندارد، «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ»(فجر/14) پروردگار تو در کمین نشسته و هر قومی که بخواهند روی زمین فساد کنند خدای متعال بساط او را جمع می کند.

بعد یک نکته ای را خدای متعال توضیح می دهد که چطور می شود این فراعنه پیدا می شوند؟ چطوری قوم عاد و ثمود پیدا می شوند و روی زمین فساد می کنند؟ چطوری آنها بت پرستی و دنیا پرستی به پا می کنند و جلوی بندگی خدا و راه انبیاء را می گیرند؟ یک نکته ای را قرآن بیان می کند که نکته بسیار لطیفی است. قرآن می فرماید که ما روزی را تقسیم می کنیم و گاهی بر یک عده ای تنگ می گیریم و گاهی هم وسعت می دهیم. «وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ»(فجر/16)، وقتی خدای متعال در تدبیری که برای انسان می کند او را مبتلا می کند و امتحانش این است که رزق او را تنگ می گیرد، تلقی انسان این است که خدای متعال او را تحقیر کرده و به او اعتنا ندارد. پس با خود می گوید ما قومی هستیم که از چشم خدا افتاده ایم چون وضع مادی مان خوب نیست و خدای متعال زندگی را بر ما سخت گرفته است.

بعکس همین انسان را وقتی خدای متعال امتحان می کند، «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَن »(فجر/15) و به او آبرو و امکانات می دهد، پس می گوید خدای متعال ما را محترم کرده است. ما قوم محترم و قوم عزیزی هستیم و خدای متعال ما را یک قوم ویژه قرار داده است چون امکانات به ما داده و دست ما را در دنیا باز گذاشته است. خداوند ما را آبرومند و مقتدرمان کرده و امکانات به ما داده است.

قرآن می فرماید اصلا اینطوری نیست. اگر یک مدتی به شما آبرو و عزت دادیم و به یک جامعه ای امکانات مادی دادیم این معنایش این نیست که اینها یک قوم ویژه ای اند و ما برایشان احترام خاص قائلیم! این یک ابتلاء و امتحان است.

می فرماید: «كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتيمَ * وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى  طَعامِ الْمِسْكين »(فجر/17-18)، ما این آبرو را به شما دادیم که یک جایی خرجش کنید. ما گفتیم یتیم را اکرام کنید و این امکانات مادی را به شما دادیم تا یک جایی این بار را زمین بگذارید. باید از آن مساکین زمین گیر دستگیری کنید و دیگران را هم ترغیب کنید، از آبرو و از موقعیت تان هم استفاده کنید چرا که با موقعیتی که به شما دادیم و احترامی که به شما دادیم می توانید دیگران را با خود همراه کنید. اما شما این کار را نکردید، شما این آبرو را آنجایی که ما گفتیم خرج نکردید، این مال را آنجایی که ما گفتیم خرج نکردید. «وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلاً لَمًّا»(فجر/19)، بعکس چون شما خیال می کنید این دارایی و این ثروت و قدرت خودش موضوعیت دارد سعی می کنید سهم دیگران را هم به طرف خودتان بکشید!

اگر انسان این را فهمید که این امکانات در دنیا برای امتحان است و امکانات را به من می دهند اما می گویند یک جایی زمین بگذار، این موجب فساد و طغیان نمی شود، ولی اگر کسی خیال کرد خود این قدرت و ثروت موضوعیت دارد، مثل قدرتمندان عالم که خیال می کنند ملاک عزت و شرافت امکانات است و دیگران را هم تحقیر می کنند، این تفکر موجب طغیان انسان می شود. آنها می گویند ما شرافتمند و توسعه یافته ایم و دیگران عقب افتاده اند، اما وقتی از آنها می پرسید که جز امکانات مادی چه دارید، می گویند جز قدرت هیچی نداریم، در حالی که این عزت نیست!

آن وقت اینها وقتی این اشتباه را می کنند و سعی می کنند میراث دیگران را هم به سمت خودشان بکشند، «وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلاً لَمًّا» سعی می کنند که همه امکانات دنیا را از زیر پای دیگران بکشند و زیر پای خودشان قرار بدهند. کانه فراعنه اقوام گذشته مبتلا به فساد شدند و به جای این که سرشان زیر باشد و بندگی بکنند، در عالم طغیان و فساد کردند. خداوند می فرماید: ما هم یک جایی تازیانه عذاب را بر آنها فرو ریختیم و عذابشان کردیم. علت این طغیان هم همین اشتباه بود، آنها خیال می کردند امکانات دنیا بود و نبودش موضوعیت دارد، در حالی که نه آن موقعی که به شما امکانات می دا دیم معنایش این است که شما را احترام کردیم نه آن موقعی که از شما می گیریم معنایش این است که شما را تحقیر کردیم.

این دو از شرایط ابتلاء است و مومن از هر دو استفاده می کند، یعنی آنجایی که امکانات را از او می گیرند یک جور به خدا نزدیک می شود و بندگی می کند، آنجایی هم که امکانات را به او می دهند جور دیگری بندگی می کند. نه آن موقع مغرور می شود و نه وقتی از او می گیرند مأیوس می شود، یک جا صبر جمیل می کند و یک جا هم با این امکنات بندگی و فداکاری و ایثار می کند.

آنهایی که این را نمی فهمند امکانات دنیا آنها را مشغول می کند و طبیعتا برایشان موضوعیت پیدا می کند، پس فساد روی زمین می کنند و دنبال برتری جویی هستند. آنها می خواهند در این زمین برتری جویی بکنند، غلبه پیدا بکنند، دیگران را زیردست خودشان قرار بدهند و تحقیر بکنند. آن وقت این موجب می شود که از عالم آخرت محروم می شوند. یک تعبیری قرآن دارد و می فرماید: آن سرای آخرت و آن سرای نورانی را برای کسانی قرار دادیم که «تِلْكَ الدَّارُ الْأَخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَايُرِيدُونَ عُلُوّاً فِى الْأَرْضِ وَلَا فَسَاداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»(قصص/83) روی زمین که زندگی می کنند فساد نمی کنند و دنبال برتری جویی نیستند.

در روایات بعضی وقتها یک تعابیری دارد که خیلی سخت است. در یک نقلی دارد که حضرت فرمود دو تا بند کفش است و تو دوست داری آن بند کفش نوتر را به کفش خودت ببندی، پس این آیه شامل حال تو نمی شود! سر سفره نشستی و بشقاب پرتر را می کشی جلوی خودت یا اینکه میوه درشت را برمی داری و جلوی خودت می گذاری، تو دیگر مصداق این آیه نیستی و به آن دارالاخره نمی رسی!

چگونگی وارد شدن به دار الآخره

همه ما روی زمین زندگی می کنیم و باید از این دارالارض وارد دارالاخره بشویم. انبیاء آمدند ما را از همین دنیا در آخرت ببرند لذا آنهایی که اهل بندگی اند و روی زمین فساد و علو ندارند از همین دنیا وارد دارالاخره می شوند، به تعبیر دیگر پایش روی زمین است ولی خودش در دارالاخره است. ولی یک عده ای هستند امکانات مشغولشان می کند، پس دنبال برتری جویی و قدرت و ثروت بیشتر می روند، اینها روی زمین می مانند و نمی توانند از زمین بالا بروند.

داستان دنیا همین است، می فرماید، ما این امکانات روی زمین را برای این قرار دادیم و شما مورد امتحان قرار می گیرید. با همین امتحان ها شما بهترین آدم ها و احسن عملا می شوید، یعنی از سفره دنیا بلند شده و وارد دارالاخره و عالم بهشت می شوید. بهشت آخرت سر جای خودش محفوظ است اما مومنینی که در دنیا درست راه می روند از همین جا وارد بهشت می شوند. از همین جا وارد دارالاخره می شوند و از همین جا پایشان را در عالم ملکوت می گذارند. یعنی در عین این که روی زمین اند، در دارالملک اند و قلبشان در عالم ملکوت است.

انبیاء اصلا آمدند تا ما را در عالم ملکوت ببرند. آنها آمدند تا ما یک تولد جدید پیدا کنیم و در دنیا دوباره متولد بشویم. یعنی همینطور که متولد می شویم و از عالم رحم می آییم در عالم دنیا، در این عالم دنیا هم باید یک تولد جدید داشته باشیم، این تولد جدید ما را در عالم ملکوت و در دارالاخره می برد.

از حضرت عیسای مسیح نقل شده که حضرت فرمودند: «لَنْ يَلِجَ مَلَكُوتَ السَّمَوَاتِ مَنْ لَمْ يُولَدْ مَرَّتَيْنِ»(2)، کسی که دوبار در این دنیا متولد نشود، یعنی یک بار از مادر و یک تولد دوم دیگر؛ هرگز وارد عالم ملکوت نمی شود. کسانی وارد عالم ملکوت می شوند که بعد از این که از مادر متولد شدند دوباره در این دنیا یک تولد جدید دارند و وارد عالم ملکوت می شوند.

ما روی زمین آمدیم ولی تلک الدار الاخره، آدم هایی که روی زمین اند اگر اهل برتری جویی و دنبال اثبات نفس باشند، دنبال فساد روی زمین هستند. چون یک خدا بیشتر نیست، ما همه آمدیم تا بنده باشیم، «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنا»(فرقان/63) بندگان خدا روی زمین راه می روند و سرشان زیر است، آنها آرام راه می روند و سر و صدا ندارند، چون سر و صدا برای غیر بنده هاست. آنهایی که آرام روی زمین راه می روند دنبال فساد و اثبات نفس نیستند که اگر دنبال اثبات نفس بودند نماز خواندنشان هم فساد است. یعنی نماز می خواند تا خودش را اثبات کند و بگوید من مقدسم! میخواهد دیگران را گول بزند و چشم دیگران را به خودش مشغول کند تا مانع دیگران بشود!

اگر کسی دنبال علو و فساد نبود از همینجا وارد دارالاخره می شود، که در روایات فرمود دارالاخره یعنی ولایت ما. یعنی همین دنیا برای او می شود محیط ولایت امیرالمومنین و وارد نعیم می شود، «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيم »(انفطار/13)، پس الان وسط بهشت است. آنهایی که این را نمی فهمند خیال می کنند امکانات دنیا موضوعیت دارد و این مال و این قدرت مهم اند. قرآن می فرماید اصلا اینها مهم نیست. اینها اگر مهم بود ما اینها را بر نمی داشتیم «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزا»، ما آنی که روی زمین است تبدیلش می کنیم به خار و خاشاک، یعنی دوباره این زمین یک زمین خشک می شود.

جریان مقابله با انبیاء برای ایجاد علوّ و فساد

این جلوه های دنیا هیچ کدام موضوعیت ندارد و فقط بستر ابتلا هستند. آنهایی که این را نمی فهمند خیال می کنند این موضوعیت دارد و شروع می کنند فساد کردن، در واقع می خواهند حق دیگران را هم به طرف خودشان بکشند، «وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا»(فجر/20) به امکانات دل می بندند، «وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلاً لَمًّا» و مال دیگران را هم به سمت خودشان می کشند که این می شود فساد.

پس اینهایی که در عالم بنای فساد می گذارند کم کم ادعای خدایی می کنند و می شوند فرعون، یعنی می خواهند همه را بیاورند زیر سلطه خودشان، آنها می خواهند مردم خدا پرست نباشند بلکه بنده آنها باشند. تعجب نکنید اگر قدرتمندان عالم الان بخواهند همه عالم برده آنها باشند، چون آدمی که دنبال فساد رفت باید بداند برتری جویی مقدمه فساد است. او می خواهد خودش را اثبات کند برای همین هم می خواهد دیگران زیرپای او باشند، او می خواهد دیگران نردبان او باشند و بازو و فکر و قلب آنها مسخر او باشد. چنین کسی می خواهد  قلب دیگران برای او بتپد، برای او فکر کند و برای او بازویشان کار کند، به تعبیر دیگر همه وجود انسان را می خواهند مسخر کنند و در خدمت خودشان بگیرند.

اینهایی که در عالم می خواهند فساد کنند راه بندگی را نمی روند بلکه دنیا برایشان موضوعیت پیدا می کند و مومنین هم گرفتار آنها می شوند. فراعنه می آیند در عالم تا برتری جویی کنند، کم کم ادعای خدایی می کنند و دین و مکتب می آورند. مگر الان قدرتمندان عالم دین سازی نمی کنند؟! آنها هم دین سازی می کنند «لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِين »(کافرون/6)، پس آنها هم دیندارند و می خواهند دین خودشان را جهانی کنند طوری که ما بندگی آنها را بکنیم.

پس ببینید یک جریانی در مقابل انبیاء در عالم شکل می گیرد که آن جریان در عالم فساد می کنند و دنبال برتری جویی اند. ریشه اش هم همین است که عالم را اشتباه می فهمند و خیال می کنند امکانات دنیا موضوعیت دارد. پس سعی می کنند امکانات دیگران را هم به سمت خودشان بکشند. اما آنهایی که می فهمند عالم ابتلاء است، سعی می کنند امکانات خودشان را هم زیر پای دیگران بریزند. مومن اینطوری است، «فِي  أَمْوالِهِمْ  حَقٌ  مَعْلُومٌ »(معارج/24). مومن در دارایی خودش حقی برای دیگران قائل است و ثروت خودش را به پای دیگران می ریزد و رشد می کند، اما آنها به عکس هستند و آب از دستشان نمی چکد. به تعبیر قرآن آنها برای دیگران حتی آب از دستشان نمی چکد، یعنی نه فقط امکاناتشان را به دیگران نمی دهند بلکه امکانات دیگران را هم به سمت خودشان می کشند. پس کم کم به فکر این می افتند که آدم ها را هم مسخر خودشان کنند.

پس یک دستگاه فسادی در عالم است که آن کسانی که می خواهند بندگی کنند و سرشان زیر باشد را نمی گذارند بندگی کنند. فرعون مسئله اش با حضرت موسی این است و نمی خواهد بگذارد بنی اسرائیل بنده خدا باشند. این موضوع دعوای حضرت موسی است. می فرماید  بنی اسرائیل را رها کن، چرا می خواهی آنها را بنده خودت کنی؟ تو می خواهی فساد روی زمین کنی و می خواهی دیگران را هم با خودت ببری!

یک جریانی در عالم است که دعوت به فساد می کند، دعوت به شرک و بت پرستی می کند. البته دعوت به بت پرستی اقسامی دارد، بت که فقط بت سنگی و چوبی نیست! اگر دل ما را به سمت دنیا برده و اسیر دنیا کردند، بعد هم سعی کردند جلوه های دنیا را پیش روی ما قرار بدهند، ما را بنده دنیا کرده اند. الان دنیای غرب چه کار می کند؟ این شبکه های مجازی چه کار می کنند؟ غیر از این است که ما را دنیاپرست و شهوت ران می کنند؟! غیر از این است که می خواهند بت پرستی راه بیاندازند که خودشان بر عالم حاکم باشند؟!

خدای متعال می فرماید امکانات روی زمین برای بندگی است، بعد هم بساط را جمع می کند و این زمین دوباره یک زمین خشک می شود، اما یک عده این را نمی فهمند و فساد می کنند. این مفسدین عالم نمی گذارند دیگران در عالم بندگی بکنند! ما وقتی می خواهیم بندگی بکنیم دو تا قدم باید برداریم یک قدم این است که از آنها اعراض کنیم دوم این که یک پناهگاهی باشد و به او پناه ببریم تا در پناه او محفوظ بمانیم و دیگر مشرکین نتوانند ما را وارد وادی شرک کنند.

این تعبیر قرآن را ببینید، می فرماید اصحاب کهف بعد از سیصد و اندی سال بیدار شدند اما نمی دانستند چقدر خوابیدند! به یکیشان گفتند بروید مخفیانه خرید کنید و بیایید تا متوجه تان نشوند و الا یا شما را سنگسار می کنند یا دوباره برتان می گردانند به بت پرستی! این جریان قدرت های مادی است، قدرت های مادی یا ما را نابود می کنند یا تبدیل می کنند به یک بت پرست. تعبیر قرآن این است «وَ لَنْ تَرْضى  عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لَا النَّصارى  حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم»(بقره/120)  مکاتب دیگر و این یهود و نصارایی که بر عالم حاکم اند از شما راضی نمی شوند تا شما به آیین آنها در بیایید و شما هم مشرک بشوید. پس یک جریانی است که نه فقط خودش مشرک است و نمی گذارد موحدین در عالم موحد بمانند بلکه جلوی بندگی خدا را می گیرد.

دو قدم برای نجات از دست جریان فساد

آن طرف عالم نشسته اند و از طریق شبکه هایی که درست کردند بساط فساد به پا کرده و جوانان مومن ما را آلوده می کنند. آنها نمی گذارند ما دنیا پرست نباشیم و ما را به حال خودمان وا نمی گذارند. ما باید دو تا قدم برداریم؛ قرآن به اصحاب کهف می فرماید اول از آنها فاصله بگیرید والا اگر قاطی آنها بودید نمی گذارند موحد بمانید اما این کافی نیست «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُم »(کهف/16)، وقتی از آن ها فاصله گرفتید، «وَ ما يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ».

پس وقتی نمی خواهید دنیاپرست باشید، نمی خواهید چوب و سنگ پرست باشید، نمی خواهید تکنولوژی و مظاهر دنیا را بپرستید بلکه می خواهید در عالم خدا پرستی کنید و دلتان در گرو دنیا نیست، دو تا قدم باید بردارید؛ یک «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُم »، باید از آنها فاصله بگیرید، یعنی مثل آنها نخورید، مثل آنها نخوابید، مثل آنها  خانه نسازید و مثل آنها زندگی نکنید، دوم هم اینکه «فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ»، یک پناهگاهی پیدا کنید و در آن پناهگاه بروید.

این داستان همه دوره های عالم است. انبیاء کهف بودند و آنهایی که می خواهند در عالم درست راه بروند و از دست نمرود و فرعون و بت پرستی آنها نجات پیدا بکنند، ناچار باید از آنها فاصله بگیرند و بعد هم بیایند در پناه انبیاء. انبیاء کهف اند و سیدالشهداء آن کهف حصین الهی است که خدای متعال برای همه خوبان عالم قرار داده است.

در تاریخ نقل شده که زید بن ارقم که از اصحاب وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله است نقل می کند که من در حجره خودم در کوفه نشسته بودم که دیدم صدای تلاوت قرآن عجیبی به گوش می رسد. چون حضرت وقتی قرآن می خواندند خیلی وقتها مخفی بود و فقط اصحاب و اهل بیت می شنیدند و همه اهل شنیدنش نبودند، ولی یک موقعی حضرت یک جوری می خواندند که همه می شنیدند. می گوید دیدم یک صدای قرآن خواندن عجیبی می آید، سرم را از حجره بیرون کردم و دیدم عجب! یک سر مطهری است که دور و برش هجده سر و یک کاروان اسیر نگهداری می شود. پس سر وجود مقدس سیدالشهداء این آیه را تلاوت می کنند که «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ  وَ الرَّقِيمِ  كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَبا»(کهف/9)، پیامبر ما گمان تان این است که داستان اصحاب کهف و رقیم داستان عجیبی بوده است؟ می گوید من عرض کردم، سیدالشهداء داستان شما عجیب است!

واقعا هم همین طور است، آنها در بین یک قوم بت پرستی زندگی می کردند که نه فقط خودشان بت پرست بودند و اجازه بندگی خدا نمی دادند بلکه کسی که نام حضرت عیسی را می برد، به دار می کشیدند، حالا اینها مومن شدند، چه باید بکنند؟! خدای متعال می فرماید: «وَ رَبَطْنا عَلى  قُلُوبِهِمْ»(کهف/14)، ما قلوبشان را محکم کردیم، «إِذْ قامُوا» پس بپا خواستند و مقابله کردند، ما هم راه را یادشان دادیم و گفتیم «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُم »، حالا از آنها جدا بشوید، وقتی هم جدا شدید به یک غاری پناه ببرید، ما شما را حفظ می کنیم و رحمتمان را بر شما می گسترانیم.

به میدان آمدن ابلیس با همه امکاناتش برای گمراه کردن مومنین

ابلیس با همه قوا به میدان آمده و امکاناتش خیلی زیاد است. حضرت فرمود دو رکعت نماز خوانده در عالم که چهار هزار سال طول کشیده است. بعد از آن سرکشی مزدش را از خدا خواست در حالی که مستحق آن نبود ولی خدای متعال به او فرمود به تو می دهم. گفت: خدایا به من عمر بده تا زنده بمانم تا قیامت، خدای متعال فرمود تا «يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم »(حجر/38) ، تا روز معین به تو اجازه می دهم بمانی. گفت خدایا هر فرزندی به آدم می دهی تو تا فرزند به من بده، خدایا به من اجازه بده مثل خون که در رگ و پی انسان ها جاری است در قلب و عروق آدم ها بروم و وسوسه کنم، خدای متعال فرمود به تو دادیم.

گفت: بیشتر بده، خدای متعال فرمود: به تو اجازه می دهم بروی در سینه های اینها مأوی کنی و بار بیاندازی! لذا شیطان یکی از جاهایش همین است که حضرت امیر فرمود «فَرَّخَ فِي صُدُورِهِم» (3) آنهایی که از خدا دور می شوند شیطان در سینه ها و در وجودشان تخم گذاری می کند. در آخر گفت خدایا راضی شدم!

پس شیطان با تمام قوا به میدان آمده و به خدای متعال عرضه داشته است که همه را اغوا می کنم الا انبیاء، معصومین و الا مخلَصین را. امام صادق علیه السلام فرمود: آن موقعی که رجز می خواند و می گفت همه شان را گمراه می کنم، شما مومنین را می گفت و نمی خواست شما بهشتی بشوید! پس شیطان با همه قوا آمده، با همه تجاربش و با امکاناتش که گاهی برای یک مومن به اندازه یک لشکر نیرو می گذارد! شیاطین انسی هم همینطور است، جریان اولیاء طاغوت و آن جریانی که در زمان اصحاب کهف بود با جریانی که بعد از وجود مقدس نبی اکرم آمد و بر منبر خلافت حضرت نشست و می خواست مسیر عالم را ظلمانی بکند قابل مقایسه نیست.

سیدالشهدا، کهف حصین مومنین

چطوری می شود از این فتنه نجات پیدا کرد؟ خدای متعال یک کهف برای ما گذاشته که وجود مقدس سیدالشهداست. ایشان با خدا قرار بسته که بیاید و پناهگاه مستجیرین بشود. پس اگر کسی دلش نمی خواهد با آنها راه برود و تحت سلطه شیاطین و اولیاء طاغوت و آنهایی که در مقابل حضرت صف آرایی کردند و می خواهند دین نبی اکرم در عالم نباشد، بماند یک پناه گاه بیشتر نیست، پس باید در پناه امام حسین برود. ایشان کهف است و نمی گذارد آنها به انسان لطمه بزنند.

سیدالشهداء سر مطهرش که این آیه را می خواند حقیقت اینطوری بود که این سر مطهر کهف اهل بیتش بود. خیلی اسارت سخت بود و اسارت به سختی آن اسارت در تاریخ عالم نبوده است ولی حضرت کهف و پناه آنها بود و حفظشان کرد طوری که یک ترک اولی از آنها سر نزد! واقعا نه اصحاب کهف نه کهفشان قابل مقایسه با اصحاب سیدالشهداء و سیدالشهداء نیست. نه آنها قابل مقایسه با سیدالشهداء و اهل بیت سیدالشهداء هستند و نه کهفشان. اصحاب سیدالشهداء کهفشان سیدالشهداء بود و واقعا مومن ماندند.

مگر آدم در این دنیا به کجا می خواهد برسد؟! حبیب می خواست چه بشود که نشد؟! اگر حبیب به سیدالشهداء پناه نمی برد چه میشد؟ چند سال دیگر در دنیا بود؟ اگر زهیر و بریر و مسلم بن اوسجه و اینها پناه به سیدالشهداء نمی بردند در این دنیا چه کار می کردند و الان کجای عالم بودند؟ این ها خودشان را رساندند به سیدالشهداء و در آستان ایشان ماندگار شدند. به ما هم همین را یاد دادند و فرمودند هر وقت می روید زیارتشان بگویید «يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيما»(نساء/73)، ای کاش من هم همت کرده بودم و با شما در کربلا بودم.

امام رضا علیه السلام در آن حدیثی که به ریان بن شبیب در روز اول محرم فرمودند، یک جمله دارند که ریان بن شبیب، اگر می خواهی با اصحاب سیدالشهداء باشی و در کهف سیدالشهداء بروی، طوری که حضرت حفظت کند و نتوانند به ایمانت لطمه بزنند، هرگاه یاد اصحاب سیدالشهداء کردی از خدا بخواه و این جمله را بگو آرزو کن که «يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيما»، ای کاش من هم راه می دادید تا کنار حبیب و زهیر بودم و رستگار می شدم.

این باب به روی همه ما باز است که برویم در کهف امام حسین و اگر رفتیم در کهف ایشان، مثل حبیب و زهیر می شویم. البته ممکن است رنجی هم داشته باشد. کسی که به امام حسین پناه برد به سلامت از آن سختی ها عبورش می دهند، پس سختی هست ولی سختی ها قدم به قدم تبدیل به پیروزی و فتوحات باطنی و تبدیل به بهشت و معنویت و راحتی می شود. بعضی از اصحاب سید الشهدا هم اینطوری بودند، انهایی که خیلی به حضرت نزدیک بودند هر چه به ظهر عاشورا نزدیک می شد و قوای شیطان هجومشان را سنگین تر می کردند چهره اینها برافروخته تر می شد و با نشاط تر می شدند. بعضی هایشان دارد که اینها اصلا تیزی شمشیر را احساس نکردند! اگر کسی رفت در کهف امام حسین و حضرت پناهش دادند، می شود حبیب و زهیر.

زهیر به حسب ظاهر عثمانی بوده و سیدالشهداء در راه او را شکار کردند. از مکه راه افتادند، یک جایی محل آب بود و همه کاروان ها مجبور بودند آنجا پیاده بشوند و آب بردارند، امام منتظر ماندند تا زهیر با کاروانش آمد. همین که چادر زدند، حضرت نماینده فرستاد که سیدالشهداء کارتان دارند. می خواست نرود اما همسرش به او گفت خجالت نمی کشی؟ خدای متعال توفیق برایت فراهم کرده و پسر پیامبر خدا دنبال تو فرستاده! برخاست و رفت.

نمی دانم حضرت چه به او گفتند که وقتی برگشت به همه دور و بری هایش گفت من دیگر خیمه ندارم، هر کس می خواهد بیاید محضر امام حسین بیاید و هرکس هم می خواهد برود، برود. من دیگر زهیر قبلی نیستم، من فقط نوکر امام حسین هستم. به همسرش هم گفت من شما را طلاق می دهم و می دهم تا شما را یک آدم امینی پیش اقوامت ببرد تا بنی امیه به خاطر من شما را اذیت نکنند.

کهف یعنی این، آدمی که تا دیروز آنطوری بود اینطوری می شود. سیدالشهداء وقتی خبر شهادت مسلم بن عقیل رسید فرمود هرکسی می خواهد برود، برود چون کار سخت شده است. دیگر پیروزی ای در کار نیست، پس هر کسی می خواهد برود، برود. زهیر به اصحاب گفت اجازه می دهید من از طرف شما یک جمله به سیدالشهداء بگویم. اگر کسی رفت در کهف امام حسین اینطوری می شود، به گونه ای که هزار سال عبادت کند اینطوری نمی شود.

پس به سیدالشهداء عرض کرد: یابن رسول الله، این دنیایی که ما می بینیم عمرش فانی است و جاودانی نیست، ده سال دیگر یا پنج سال دیگر ما رفتنی هستیم، پیری داریم، بیماری داریم اما اگر دنیا عمرش جاودانه بود و تماما عیش بود و تلخی و سختی نبود ما شهادت در رکاب شما را بر عیش دائمی دنیا ترجیح می دادیم! این می شود کهف.

سحره فرعون می خواهند بروند با موسای کلیم بجنگند و به فرعون می گویند ما اگر پیروز شدیم مزد به ما می دهی؟ «إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغالِبِين»(اعراف/113) . فرعون می گوید: بله، «وَ إِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِين»(اعراف/114)  جزو مقربان من می شوید. یعنی انقدر پست و کوچک اند که وقتی مزد می خواهند برای جنگ با پیامبر خدا، مزدی که به آنها می دهد مقرب بودن به درگاه فرعون است! حالا اینها آمدند و معجزه حضرت موسی را دیدند و ایمان آوردند، «قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِين »(اعراف/121). آمدند طرف حضرت و نفس حضرت موسی به آنها خورد و کهف یعنی، اینهایی که تا دیروز با نفس فرعون راه می رفتند و فرعون وقتی می خواهد مزد بهشان بدهد برای جنگ با پیامبر خدا می گوید شما را به خودم نزدیک می کنم.

حالا فرعون به آنها گفت اگر دست از موسی برندارید می برمتان لابلای نخل ها و به دارتان می کشم طوری که نامتان هم گم بشود «وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْل »(طه/71). اما آنها به فرعون می گویند «فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضِي هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا»(طه/72)، تو دستت به بالاتر از دنیا که نمی رسد! خدای متعال اینجا به تو قدرت داده و هر کاری میخواهی می کنی اما فقط تصرف تو در این دنیاست. ما دیگر در این دنیا نیستیم بلکه از این دنیا رستیم و تو دستت به ما نمی رسد!

آدم اگر رفت در کهف امام حسین همه شیاطین عالم جمع بشوند نمی توانند کاری بکنند. «فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضِي هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا»، من از دار دنیا رَستم و وارد دار آخرت شدم. امام حسین کهف است یعنی دارالاخره است و همه شیاطین با هم جمع بشوند دستشان به تو نمی رسد. «فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضِي هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا» همه قضا و حکم تو در دار دنیاست اما ما اهل دار دنیا نیستیم. موسای کلیم کار ما را ساخته و ما را از دنیا بیرون برده است. تو دستت به ما نمی رسد، چه کار می توانی با ما بکنی؟! می کشی ما را و به شهادت می رسیم در حالی که ما دنبال شهادتیم! نفس اولیاء خدا اینطوری است. این شهدای دفاع مقدس بعضی هایشان واقعا عجیب اند، می گوید من آرزویم این است که به دست صهیونیست ها و یهود کشته بشوم!

پس وجود مقدس سیدالشهداء کهف المستجیرین است. خدای متعال این وجود مقدس را در عالم دنیا فرستاده و امشب این باب به روی ما باز شده است. حضرت کار را در عالم تمام کرد. در روایت دارد که غروب عاشورا نصر و پیروزی مشرف شد بر حضرت و همه شرایط پیروزی و فتح آماده شد، خدای متعال فرمود اگر پیروزی را انتخاب کنید همه چیز را به شما برمیگردانیم و شما را غالب بر همه دشمنان می کنیم، اما حضرت بین آن پیروزی و شهادت شهادت را انتخاب کرد، چرا؟  نکته اش شاید یک کلمه است وقتی حضرت از مدینه بیرون می آمد سران جن آمدند که آقا شما برگردید، ما می رویم و کار را تمام می کنیم! شما چرا راه افتادید؟ ما شیعیان هم می رویم و کار را تمام می کنیم. حضرت فرمود اگر بنا بر این کارها باشد که من از شما تواناترم! عالم در اختیار من است، من معقل و پناهگاه مومنین هستم، من باید به شهادت برسم تا مردم راهشان را بفهمند والا همه مومنین جهنمی می شوند.

پس یک نکته اش این است که شهادت حضرت چراغ راه ماست. اشک بر حضرت مطهر قلب است و حیات قلب است. امام رضا فرمود: پسر شبیب! اگر گریه کردی بر امام حسین و اشکت بر صورتت جاری شد خدای متعال همه گناهانت را می  آمرزد. ایشان کهف حصین است، ان شاء الله خدای متعال به ما توفیق بدهد صبح و شبمان با این کهف باشیم چون اگر یک لحظه از پناه حضرت آمدیم بیرون شیطان ما را می زند. کهفی که در مقابل شیاطین و شیطان هست سیدالشهداست، ان شاء الله پناه ببریم و همه عمرمان در پناه این کهف قرار بگیریم و در پناه حضرت صبح و شبمان و لحظات عمرمان بگذرد و دست شیطان از ما کوتاه بشود.

پی نوشت ها:

(1) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 115

(2) شرح أصول الكافي (صدرا)، ج 1، ص: 361

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 53