نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 22 آذر 1397 - Thu, 13 Dec 2018

پیش خطبه نماز جمعه قم / تحلیل ناصحیح عاشورا بدون ظهور / مراقبت از داشته های عاشورایی

متن پیش رو سخنرانی حجت الاسلام سید محمد مهدی میرباقری در روز یازدهم محرم الحرام 1435 در سال 92 است که پیش از خطبه نماز جمعه قم در حرم مطهر حضرت معصومه(س) ایراد شده است. در این جلسه ایشان اشاره داشتند که تحلیل عاشورا و نتیجه آن بدون دیدن پدیده ظهور تحلیل ناقص خواهد بود. با این نگاه حضرت ادامه کار عاشورا هستند و کار با رجعت پایان می پذیرد. در انتها هم ایشان به نگاه سلوکی ما در این ایام توجه کرده که چگونه این ایام را سپری کرده و دست آورد ما چه خواهد بود. و البته حفظ این دست آوردها نیز از اهمیت خاصی برخوردار است. متن زیر گزارشی تفصیلی از این جلسه است که تقدیم می شود.

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین. اللّهمّ‏، كن‏ لوليّك‏ الحجة بن الحسن صلواتک علی و علی آبائه، في هذه السّاعة و في كلّ ساعة، وليّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا، حتّى تسكنه أرضك طوعا، و تمتّعه فيها طويلا و هب لنا رأفته و رحمته و دعائه و خیره ما ننال به سعة من رحمتک و فوزا عندک. «و من قتل مظلوم فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف فی القتل انه کان منصورا»(اسراء/33) این آیه شریفه، هم ناظر به واقعه عاشورا و شهادت سیدالشهدا است و هم ناظر به وجود مقدس امام عصر و ظهور و مأموریت های حضرت است. بسیاری از آیات قرآنی که ناظر به وجود مقدس حضرت سیدالشهداء(ع) است، ناظر به وجود مقدس امام زمان(عج) و عصر ظهور و مأموریت های حضرت است. ریشه این امر هم، همان موضوع است که خدای متعال به نبی اکرم(ص) و حضرت زهرا(س) وعده داد که در ازای کربلا و در مقابل این بلای عظیم مزدهایی به حضرت بدهد. یکی از مزدها و بلکه مهم ترین اجری که برای سیدالشهداء قرار داده شده است، وجود مقدس امامان و حضرت بقیه الله است که در نسل ایشان می باشد. وجود مقدس امام زمان که توحید را اقامه می کنند و ثمرات عاشورا به دست ایشان چیده می شود، در نسل وجود مقدس سیدالشهداء هستند.

تحلیل ناصحیح حرکت سیدالشهداء به قیام برای حکومت

در آیاتی از جمله در سوره فجر، یا در همین آیه مبارکه یا آیات اول سوره بنی اسرائیل، در آیه ای که راجع به میلاد حضرت سیدالشهداء است، همه از یک سو مرتبط با امام زمان(ع)  و از سوی دیگر مرتبط با کربلا و امام حسین(ع) هستند. اگر این دو حادثه را کسی کنار هم دید آن وقت می فهمد که امام حسین چه کار می کردند. امام حسین دنبال حکومت سال 61 و تغییر ساختار ظاهری قدرت نبودند، چون گرفتن قدرت در سال 61 مشکلی را حل نمی کرد. حکومت بر جمعیتی که بعد از عاشورا هم حاضر نیستند امام سجاد را تحمل کنند و رو به دیگران آورده و تحمل حکومت امام معصوم را ندارند، شدنی نیست. لذا عاشورا حرکتی است برای احیای مجدد اسلام، احیای مجدد مومنین، تا آماده بشوند که عصر ظهور را تحمل کنند، و عصر ظهور واقع شود.

بررسی نصرت های خدا به سیدالشهداء / نصرت سلطنت و پیروزی برای حضرت حجت(عج)

نصرتی که در این آیه هست که «و من قتل مظلوما» یعنی اگر کسی مظلومانه کشته بشود، ما برای ولی او سلطانی قرار دادیم که حق دارد خون خواهی بکند. «فلا یسرف فی القتل» ولی انسان باید مواظب باشد در کشتار زیاده روی نکند. اگر می خواهد قصاص بکند، قصاصش عادلانه باشد. «انه کان منصورا» خدای متعال آن مومنی که مظلومانه کشته می شود را نصرت می کند. یعنی ظالم را رها نمی کند تا از چنگال عدالت الهی فرار بکند. ظاهر آیه راجع به همه مومنینی است که مظلومانه کشته می شوند.

و اما باطن آیه تفسیر به وجود مقدّس سیدالشهداء شده است. در روایات هست که در انتقام خون سیدالشهداء(ع)، بساط شیطان را جمع می کنند. همه بازماندگان نسل بنی امیه، آل ابی سفیان و آل زیاد را به عنوان مجازات در مقابل جرم عاشورا از دم تیغ می گذرانند و با قهر و غلبه بساطشان را جمع می کنند. یعنی دوره حضرت دوره قهر و غلبه و قدرت است، و مأمور به اظهار قدرت اند. البته گاهی با شمشیر، گاهی با حوادث طبیعی و با فرو بردن زمین یا از طریق زلزله، طوفان. اما در مورد «فلایسرف فی القتل» فرمود: اگر همه اهل زمین هم بایستند، و حضرت در انتقام خون سیدالشهداء آنها را مجازات بکند، زیاده روی نیست. دوره غیبت دوره استراحت امام نیست، دوره فعالیت امام در پس پرده غیبت است. عالم را آماده می کنند و وقتی آماده شد ظهور می کنند. الان اسرار غیبت بر ما پوشیده است، بعد از ظهور اتفاقات پشت صحنه غیبت امام زمان، معلوم می شود. «لأمر لم یوذن لنا باظهاره»(؟) ما مأمور به کتمانیم و اسرار غیبت ما، آشکار نخواهد شد تا وقتی که زمان ظهور برسد.

محورهای فعالیت حضرت بقیه الله(عج)

حضرت سه کار را در دوران ظهور انجام می دهند. اول این که به جمع مومنین باز می گردند. دوم این که بساط شیطنت را جمع می کنند. جمع کردن بساط شیطنت هم، در سطح ظاهر عالم نیست. چون آنچه ما در سطح ظاهر عالم می بینیم یک ریشه های ظلمانی دارد. این «درخت ناپاک» یک ظاهر و یک باطنی دارد. آن چه ما در طول تاریخ می بینیم ظاهر آن است. این درخت که تفسیر به بنی امیه و دیگر دشمنان شده در انتها حرکت تاریخی شان از بین می رود. درختی است که به تعبیر قرآن «اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الارْضِ مَالَهَا مِنْ قَرَارٍ»(ابراهیم/26) یعنی ثباتی ندارد. دورانش خیلی دوران کوتاهی است. این بساط ظلمتی است که در قرآن از آن تعبیر به «ظلمات بعضها فوق بعض»(نور/40) شده است. و این «شجره خبیثه» به دست حضرت جمع می شود.

سوم این که حقیقت توحید و ولایت به دست حضرت ظاهر می شود. نفوس به حیات طیبه می رسند، آدم ها زنده می شوند و وارد وادی ولایت می شوند. که از آن گاهی در قرآن به «احیاء ارض» تعبیر شده است. زمین و اهل زمین زنده می شوند. که فرمود «اشرقت الارض بنور ربها»(زمر/69) زمین با نور پروردگارش روشن می شود. بنابراین حجاب ها از حقیقت توحید و نبوت برداشته می شود و غیب الهی در عالم آشکار می شود. غیبی که از آن تفسیر به امام زمان(ع) شده است.

در قرآن هم داریم که «الذین یومنون بالغیب» یا «انما الغیب لله فانتظروا انی معکم منتظرین»(یونس/20) و امام زمان آیه غیبی است که خدای متعال وعده اش را به پیغمبر داده است. حضرت در انتظارند که این آیه غیب الهی در زمین ظاهر بشود. مثل معجزه ای که به موسی کلیم و عیسی(ع) داده بودند، به پیغمبر هم غیر از قرآن، وعده یک معجزه داده است که از عالم غیب می آید و کار دشمن را تمام می کند. بنابراین حضرت فرمودند مقصود از این غیب در آیه، امام زمان (ع) است. این آیه هم شاهد آن است که کفار می گویند چرا معجزه بر پیغمبر نازل نشده است، مثل عصای حضرت موسی در دست داشته باشد، که هر وقت خواست بیاندازد و کار دشمن را با آن تمام کند. خدای متعال می فرمایند: ای پیغمبر، به آنها بگو آن غیبی که شما می خواهید در اختیار خداست و منتظر باشید که من هم منتظرم تا آن غیب اظهار شود. آن آیه غیبی الهی امام زمان(ع) هستند، که به جای ید بیضاء و عصای حضرت موسی به پیغمبر خاتم عنایت شده است. اما بین عصا و ید بیضای حضرت موسی و معجزه نبی اکرم(ص) تفاوت وجود دارد. زمانی که حضرت ظهور کنند، تفاوت این دو معجزه و این دو پیغمبر آشکار می شود. چرا که آیه غیبی حضرت موسی عصاست، آیه غیبی حضرت موسی ید بیضاست، اما آیه غیبی نبی اکرم(ص)، امام زمان اند. وقتی می آیند اوضاع عالم را دگرگون می کنند. پس حاصل اینکه، داستان سیدالشهداء(ع) در قرآن تقریبا هیچ کجا جدای از داستان امام زمان(ع) نیست. ابتدا و انتهای یک حرکتند، و بدون ظهور، انقلاب سیدالشهداء قابل تفسیر نیست.

بلکه فداکاری و خون دادن و ایستادن و آنچه مقاومت در جبهه سیدالشهداء در طول تاریخ بوده، با جریان ظهور تفسیر می شود. و بدون آن این همه سختی ها، شهادت ها، محدودیت ها و محرومیت های ظاهری که در مسیر انقلاب اسلامی وجود دارد، توجیه پذیر و تفسیر بردار نیست. کل حرکت امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) با همه سختی هایی که دارد، یک توجیه بیشتر ندارد، که امام می فرمایند حرکت ما مقدمه انقلاب جهانی اسلام به دست حضرت بقیه الله ارواحنا فداه است. از ثمرات عاشورا و مقدم بر آن، نتیجه نهایی عاشوراست.

پس خدای متعال سیدالشهداء(ع) را نصرت کرده است. این کشته مظلوم، که قرآن از او تعبیر کرده به «و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف فی القتل انه کان منصورا» به وسیله امام زمان(ع) یاری می شود. آن کسی که ولی دم اوست، سلطان پیدا می کند و انتقام می گیرد و در این انتقام گیری هم اسراف نمی کند، گرچه کل بساط باطل را جمع می کند و هیچ چیز از آنها باقی نمی گذارد، ولی کار او عین عدالت است. در انتقام خون سیدالشهداء(ع)، جمع کردن کل دستگاه شیطان و سقیفه و بنی امیه و اتباعشان، آن هم با قهر و غلبه کامل، عین عدالت است. و نیز خدای متعال او را از قبل یاری کرده است که «انه کان منصورا» نه این که بعدا نصرت می شود، نصرت خدا از قبل با او بوده، و بعدا هم این نصرت به اتمام خواهد رسید، و پیروزی قطعی برای سیدالشهداء در عصر ظهور حاصل می شود. وقتی امام زمان تشریف می آورند، زمین احیاء می شود، زمین به حیات طیبه می رسد که «اشرقت الارض بنور ربها» یعنی زمین نورانی به نور امام می شود. غیب الهی در عالم ما آشکار می شود، کلمه غیب که امام زمان(ع) هستند، حقیقت و باطنشان در عالم ظاهر می شود.

آن هنگام نوبت رجعت امام حسین می رسد. که در آیات اول سوره بنی اسرائیل داریم «جعلنا لهم الکَرّه علیهم» که خدای متعال برای سیّدالشهداء یک کَرّه و رجعت گذاشته است. ایشان بر می گردند و ادامه کار را در فضای نورانی عصر ظهور، به انجام می رسانند. اقدام عاشورای ایشان مقدمه کاری است که در رجعت انجام می دهند. ظهور منتهی به رجعت سیدالشهداء(ع) می شود. در اربعین میرلوحی روایت آمده، که سیدالشهداء در شب عاشورا، بعد از آنکه اصحابشان استقامت کردند و ماندند، بشارتی که به آنها دادند، بشارت رجعت بود. فرمودند که نگران نباشید، ما دوباره بر می گردیم که آن هنگام همین دشمنان در غل و زنجیرند و در آن زمان حکومت زمین، حکومتی صالح خواهد بود. بنابراین اگر کسی عاشورا را به تنهایی تحلیل کند، یک تحلیل صددرصد ناقص است. در این زنجیره، حادثه عاشورا تعریف می شود که یک طرفش عاشوراست و طرف دیگر ظهور و بعد از ظهور و رجعت حضرت سیدالشهداء(ع) است. این حلقه، حلقه نصرت خدا است. که «انه کان منصورا» یعنی ایشان قبل از حادثه منصور بوده اند، هنگام حادثه منصور بوده اند، بعد از حادثه توسط ائمه و امام زمان(ع) نصرت می شوند، و بعد از امام زمان(ع) هم به واسطه رجعت، که یک رجعت کامل است. این موضوع باید مورد بحث قرار بگیرد که چه اتفاقی می خواهد در عالم بیافتد که امام دوباره به زمین می آیند.

عرضه خود بر امتحان عاشورا و تحمل ابتلای عاشورایی

اما چند نکته در مورد ایام بعد از عاشورا. نکته اول این که، بعد از این که عاشورا تمام شد، باید یک محاسبه بین خودمان و خدای متعال بکنیم. که اگر الآن واقعا سال 61 هجری بود، ما با همین وضعیتی که داریم کجا بودیم؟ با همین وضعیت، با همین دارایی ها و همین تعلقاتی که داریم. الحمدالله به برکت عاشورا قلوب نورانی است و به برکت سیدالشهداء(ع) محبین حضرت خیلی از آمادگی ها را کسب کرده اند؛ که سال 61 فقط همان 72 نفر کسب کرده بودند. بنابراین الآن حضرت جنودی دارند که واقعا حاضرند جان خودشان را کف دست بگذارند. ولی اگر صحنه مثل عاشورا سخت شد چه؟!

کار در عاشورا خیلی سخت بود و یک امتحان عادی نبود و صحنه ای که سیدالشهداء(ع) اصحابش را وسط آن فرستاد، از دستوری که امام صادق به ابوهارون مکفوف داد سنگین تر بود. اوج و قله دستور خدا به اصحاب یمین در عالم ذر بود، که آتش برافروخت و به اصحاب یمین گفت بفرمایید در آتش! همه رفتند و آتش گلستان شد و اصحاب شمال تا نزدیک آتش آمدند و ترسیدند. بعد دیدند آتش بر آنها گلستان شد. عذرخواهی کردند و گفتند خدایا امتحان را تکرار کن. خدای متعال قبول کرد، برای بار دوم هم تا دم آتش رفتند و باز ترسیدند و باز اصحاب یمین رفتند و آتش بر آنها گلستان شد. برای بار سوم که تکرار شد خدای متعال صف ها را جدا کرد؛ گفت تمام شد و امتحان دیگر قابل تکرار نیست. در این دنیا هم همینطور است، کوره هایی که خدا برای آدم آماده می کند همیشگی نیست. یک بار، دو بار، سه بار امتحان های اصلی در عمر تکرار می شوند. هر صحنه، صحنه امتحان است. در دنیا هیچ چیز پیش نمی آید که امتحان نباشد. لقمه ای که جلوی آدم می گذارند امتحان است که بخورد یا نخورد، درست بخورد یا غلط بخورد، برای خدا بخورد یا برای نفس بخورد. دو تا استکان که جلوی آدم می گذارند امتحان است که سر پر را جلوی خودت بکشی یا سرخالی را. دنیا از کوچکش تا بزرگش امتحان است. سحر که بیدارت می کنند، امتحان است که بلند می شوی یا نه، حاضری اینقدر از خوابت برای خدا بگذری؟

ولی امتحان های سنگین که مثل امتحان عالم میثاق است که آتش روشن کنند و بگویند برو وسط آتش، آن امتحانی که حضرت از ابوهارون مکفوف گرفت که گفتند برو در آتش، این امتحان تکرار پذیر نیست. جریان این بود که فردی آمده بود از خراسان امام صادق را موعظه می کرد که آقا شما یاور دارید، می خواست امام صادق را آگاه کند، چرا نشسته اید اینقدر در خراسان لشکر دارید، حضرت فرمودند خب بلند شو برو بنشین در تنور. گفت آقا ببخشید ولی من که حرف بدی نزدم!  حضرت مشغول شدند به صحبت تا حواسش را پرت کنند. ابوهارون مکفوف از در آمد سلام کرد، بند کفشش دستش بود حضرت فرمودند علیکم السلام، بروید بنشینید در تنور. بند کفشش را ول کرد رفت نشست در تنور. می گوید وقتی نشست در تنور حضرت شروع کرد از خراسان گفتن، دیدم مثل کف دست خراسان را می شناسند، همه شان را می شناسند. بعد حضرت گفتند برویم سری بزنیم ببینیم این رفیق ما چه کار میکند! آمدم دیدم مثل گلستان وسط آتش نشسته.

بله وقتی وسطش رفتی گلستان می شود. اصحاب عاشورا وقتی وسط این صحنه رفتند، از گلستان هم برایشان بهتر بود. بریر پیرمردی بود که قاری قرآن بود، شب عاشورا شوخی می کرد. گفت: اگر امشب مزاح نکنم کی مزاح کنم؟ مگر ندیدی جایگاهمان را کنار امام حسین(ع) و یک قدم مانده ما به امام حسین برسیم، منزلت قرب در بهشت، خود امام حسین است. کسانی که در دنیا امام حسین را می شناسند لحظه شماری می کنند سفره قیامتش را ببینند. دنیایش این گونه بود، ببینیم قیامتش چه خبر است. سبقت می گرفتند که خونشان را بدهند و بروند سر سفره بنشینند. شب عاشورا وقتی به اصحاب گفتند که بروید، ملتمسانه ماندند. بعد اشاره کردند و فرمودند بین دو انگشت من را ببینید. مقاماتشان که مقام قرب سیدالشهداء است و نه بهشت معمولی را به آنها نشان دادند. آن صحنه عاشورا که سیدالشهداء برای اصحابش پیش آورد، از صحنه ابوهارون مکفوف داغ تر بود. گفت بروید وسط آتش و رفتند.

حالا سوال این است که اگر سال 61 هجری بود ما الان کجا بودیم؟ واقعا پیش روی امام حسین خونمان براحتی را داده بودیم؟ به آن فوز «یا لیتنی کنت معکم فافوز معکم» رسیده بودیم؟ این باب بسته نیست، بنابراین امام رضا (ارواحنا فداه) فرمود، اگر می خواهید در ثواب شهداء امام حسین(ع) شریک باشید، هر وقت یاد امام حسین افتادید بگویید «یا لیتنی کنت  معکم ...» ای کاش من با شهداء همراه شما بودم و من هم فائز می شدم. پیدا است که این باب باز است. اما نیت حقیقی می خواهد و نیت از روی هوس به درد نمی خورد. اگر کسی نیت همراهی داشت به فوز همراهی می رسد. غافله امام حسین تمام شده نیست. هنوز دعوت حضرت هست که «هل من ناصر ینصرنی» و روز اول رجب در زیارت ایشان در این روز به امام حسین می گویید «لبیک یا داعی الله» یعنی یک لبیک به امام حسین بگویید و رجبتان را با لبیک به امام حسین شروع کنید، این باب هنوز باز است.

پس ما اگر سال 61 هجری بود واقعا لبیک گفته بودیم و خونمان را پیش روی امام حسین داده بودیم؟ یا اینکه طواف هایمان را می کردیم و می گفتیم موسم حج هست و بعد هم به خانه هایمان می رفتیم؟! یا اینکه مثل «ترما» هنوز داشتیم گندم به یمن می بردیم؟! یا این که ظهر عاشورا اسبمان را بر می داشتیم و در می رفتیم؟! ضحاک مشرقی با حضرت برخورد، گفت آقا تا امید پیروزی هست من با شما هستم. ظهر عاشورا گفت آقا دیگر امید پیروزی نیست. اسبش را سوار شد و رفت. ما جزء کدام ها بودیم؟ آنهایی بودیم که شب عاشورا صفمان را جدا می کردیم و می رفتیم؟ وقتی خبر شهادت مسلم رسید، صفمان را جدا می کردیم و می رفتیم؟ واقعا کجای کار بودیم؟

عرض کردم که الحمدالله قلوب محبین سیدالشهداء به برکت عاشورا همه نورانیست. انشاء الله وقتی حضرت پا به رکاب بگذارند همه سربازیم. ولی سعید بن عبدالله با بقیه فرق می کند، دیگر اصحاب نماز خواندند، ولی او سپر آنها شده است. ما حاضر بودیم سپر امام حسین (ع) شویم تا حضرت نماز بخواند؟ تیرها را به جان بخریم که تیر به سیدالشهداء نخورد. این سوال امروز است که ما واقعا کجای کاریم؟ اگر نقطه قوت های اصحاب در ما نباشد و نقطه ضعف های دشمنان و آنهایی که با حضرت درگیر شدند و دنبال غنائم و پول بودند و خیمه حضرت را به طمع دنیا غارت کردند در ما باشد چه؟! آنهایی که تا رفتند خودشان را جمع و جور کنند و به امام حسین(ع) برسند، کاروان حضرت رفت. آنهایی که دلشان می خواست بی تفاوت باشند و به قول معروف سری که درد نمی کند دستمال نمی پیچند. اگر این نقطه ضعف ها در ما باشد، ما سال 61 هجری همان جاها قرار می گرفتیم.

این ایام اینگونه محاسبه هاست. واقعا آدم باید محاسبه کند که کجاییم. اگر به جایگاه اصحاب رسیدید، خوشا به حالتان. یعنی اگر در عاشورای امام حسین بابی به روی شما از عاشورا باز شد و حاضر شدید خونتان را پیش روی امام حسین(ع) بدهید که «طوبی لکم و حسن مئاب» و اگر نیست از الآن خودمان را آماده کنیم. روز این تصمیم های بزرگ عاشوراست. مثل شب قدر که تمام می شود از فردای شب قدر دوباره باید برای شب قدر بعد آماده شوی. اگر بشود، الحمدالله یک درجه بالاتر می رسید. اگر کسی درب عاشورا به رویش باز شده و مثل حر شده، بداند که از حر بالاتر هم در کربلا هست. حبیب هم هست، خودش را آماده کند برای سال بعد تا حبیب بشود. پناه بر خدا اگر نشدیم، باید خیلی به امام حسین التماس کنیم. که آقا این غافله شما دارد می رود، اگر هنوز تعلقات داریم، قرض هایمان را ندادیم، نماز قضاهایمان را نخواندیم، وصیت نامه مان را ننوشته ایم و هزار هوس هایی که داریم و هنوز مرد این راه نشدیم، در روز عاشورا که درهای عاشورای حقیقی سال 61 باز است، مصمم شویم که فدایی امام حسین(ع) باشیم.

واقعا فرصتی بهتر از  عاشورا نیست. در عاشورا نسیم عاشورای سال 61 هست و پرواز کردن خیلی آسان است. کسی که در این فضا نتواند پرواز کند چه زمانی می تواند؟ فرمود در ماه رمضان اگر آمرزیده نشدید دیگر خبری نیست، بجز یک عصر عرفه ای که می آید. چون درهای رحمت باز بوده و شما به بهشت نرفتید. اگر در عاشورا که نسیم عاشورای 61 می وزد کسی نتواند دست در دست امام حسین بگذارد، دیگر بقیه اش هوس است. اگر خدای نکرده مثل بنده بارتان هنوز روی زمین است، از همین الآن برای عاشورای سال بعد آماده بشوید. فرض کنید حضرت می خواهند سال آینده قیام کنند. بارهایمان را ببندیم، نمازهایمان را بخوانیم، قرض هایمان را بدهیم، گندم زن و بچه مان را ببریم که حضرت را دم کوفه نبینیم که بگویند کجا می روی؟ بگوییم داریم گندم می بریم. یک سال فرصت داریم و در این یک سال بارمان را ببندیم. تا همین که صدای حضرت از کنار کعبه بلند شد در غافله حضرت باشیم. فرمود 313 نفر اصحاب امام زمان(ع) آنقدر آماده اند که ندای حضرت که کنار کعبه بلند می شود، کنار حضرت هستند. بعضی هایشان طی الارض دارند، بعضی هایشان در روایات دارد از ابر استفاده می کنند و خودشان را می رسانند. آماده آماده. پس آیا پا به رکاب هستیم؟ اگر هستیم الحمدالله. اگر هم نشدیم، شدیم درجه پایین تر. شهدای کربلا درجات دارند. زیرا تنافس در درجات است.

محافظت های بعدی از داشته های عاشورایی

نکته بعد اینکه آنچه به کف آوردیم شیطان دم درب ایستاده از ما بگیرد. فرمود اگر آنچه در محضر ولی معصوم خدا دارید حفظ می کردید، روی آب راه می رفتید و ملائکه به شما دست می دادند، اهل ملکوت می شدید. آنچه در عاشورا در این دهه به دست آوردیم، حفظش مشکل است. حفظش از به دست آوردنش سخت تر است. به خدا بسپاریم و مراقبت کنیم. محبتی که با اشک آمده، صفای باطن و طهارتی که با اشک آمده، این را با ادامه عاشورا حفظش کنیم. انشاء الله مجالس محفوظ است، اگر هم مجلس نبود در خانه برای خودمان، برای اهل بیت مان روضه بخوانیم، زیارت عاشورا را بخوانیم. روضه خواندن جمعیت زیاد نمی خواهد، خرج هم ندارد. آن چه در این دهه به دست آوردیم حفظ کنیم که از کف ندهیم. اگر حفظش کردیم درهای عاشورا باز می شود. انشاء الله سال بعد احساس می کنیم حر یا زهیر شده ایم. احساس می کنیم حضرت ما را قبول کردند و ما دعوت ایشان را اجابت کردیم. السلام علیک یا اباعبدالله.