نسخه آزمایشی
یکشنبه, 02 ارديبهشت 1397 - Sun, 22 Apr 2018

ريشه يابي حادثه عاشورا / تقلیل و انحراف دین به شریعت بعد از بعد رسول و اقدام مصلحانه سیدالشهداء

این متن از سخنرانی جناب حجه الاسلام و المسلمين ميرباقري در تاسوعای حسینی سال 1390 بدست آمده است که در دفتر مقام معظم رهبری در قم ایراد شده است. در این بحث ایشان به مسئله انحراف بعد از رسول اکرم(ص) پرداخته و انحراف دین مداری را مطرح می کنند و در این فضا به بررسی حرکت سیدالشهداء و اصلاحی که ایشان در مقابل این جریان انجام می دهند می پردازند.

سؤالی که هر سال با آغاز ماه محرم شایسته است در آن تأمل گردد و بزرگان نیز پاسخ های جامع و مناسبی به آن داده اند اين است که چه انحرافی در امت اسلامی رخ داد که در سال 61 هجری  مسلمان ها حاضر شدند با كمال آگاهي و بصيرت و بدون هيچ گونه جهالت نسبت به شخصیت سیدالشهداء(ع) ایشان را به شهادت برسانند. چه تحول و انحرافي در جامعه مسلمان ها ايجاد شد كه تنها پس از گذشت نيم قرن از رحلت وجود مقدس رسول الله(ع) كساني كه خود را امت حضرت و مسلم به دين او مي دانستند نوه ايشان را كه روي دوش او ديده بودند، كسي را كه در آغوش حضرت ديده بودند، كسي را كه فضائل و مناقب بلندش را بارها از زبان مقدس نبي اكرم(ص) شنيده بودند و يا برايشان نقل شده بود، به فجیع ترین شكل به قتل برسانند و بعد اهل بيت ایشان را به عنوان خارجي به اسارت ببرند؟ آنها به حدی ظلم کردند كه امام سجاد(ع) هنگام بازگشت از کربلا در ورودی شهر مدينه فرمودند: اگر جد ما سفارش مي كرد ما را آزار دهند بيش از اين متصور نبود. مخالفت و عناد با نبی اکرم(ص)  حتی از جانب دشمنان حضرت نیز بیش از اين ممكن نبود. مسلمان ها به خوبی مي دانستند که سیدالشهداء(ع) از مصاديق آيات تطهير و مباهله است و كسي است كه پیامبر (ص) درباره ایشان فرمودند: «الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّه».

عوامل انحطاط مسلمین پس از رحلت رسول اکرم (ص)

هيچ كس نمي تواند ادعا کند كه قاتلین حضرت ایشان را نمي شناختند و يا مسلمان ها نمي دانستند که سيدالشهداء (ع) با یزید بيعت نكرده و نخواهد کرد. فعالیت های حضرت در عدم بیعت با یزید پنهانی نبود. خروج ایشان از مدینه وحرکتشان به سوی مکه برای همه آشکار بود. این در حالی است که شخصیتی مانند پسر زبير که از بیعت با یزید سر باز زده بود مخفيانه از مدینه گريخت اما حضرت راه خود را به سوی مكه که محل رفت و آمد مسلمان هاست انتخاب كردند. حضرت حدود چهار ماه در مكه ماندند تا جای که همه از حضور ایشان مطلع شدند.

با این وجود چرا مسلمانان به حمایت از حضرت به کربلا نیامدند و چرا آنان كه آمدند همگی روی حضرت شمشير كشيدند؟  بي ترديد حجت بر همه آنان که در کربلا حاضر شدند تمام بود. حضرت صبح روز عاشورا دو بار خطاب به لشکر دشمن سخنرانی کردند که اين برخورد حضرت نیز از قواعد استثنائي عاشورا محسوب می شود؛ قاعده جنگ مكارم اخلاق با رذائل اخلاقي. ابن زياد به شدت مردم را تهدید کرده بود؛ اموال را به تاراج و زن ها و بچه ها را به اسارت مي برد. حضرت طی این دو خطابه پس از موعظه لشکر، با آنها اتمام حجت كردند تا کسی، با این توجیه که بالاخره حضرت وادار به صلح می شود،گمان نبرد هم دنیا و هم آخرت را به دست خواهد آورد.

حضرت در خطابه نخست با قاطعيت فرمودند: «وَ اللَّهِ لَا أُعْطِيكُمْ بِيَدِي إِعْطَاءَ الذَّلِيلِ وَ لَا أُقِرُّ لَكُمْ إِقْرَارَ الْعَبِيدِ»؛ امروز نه از پيش شما مي گريزم و نه دست بيعت مي دهم؛ امروز روز كشته شدن و كشتن است؛ اگر بمانيد بايد در خون من شريك شويد.

آنان كه صداي غربت حضرت را  شنیدند و اجابت نكردند در آتش جهنم اند. وقتي عبيدالله حر جعفي حضرت را اجابت نكرد حضرت به او فرمودند: از کربلا دور شو؛ مبادا صداي هل من ناصر مرا بشنوي؛ از امام عسكري (ع) نقل است که فرمودند: «لَعَنَ اللهُ مَنْ سَمِعَ وَاعِيَتَكَ فَلَمْ يُجِبْكَ وَلَمْ يَنْصُرْكَ»؛ لعنت خدا بر كسي كه نداي غربت تو را شنيد و تو را یاری نکرد.

امام حسين(ع) محتاج یاری هیچ كس نبود؛ وقتي ملائكه برای یاری ایشان حاضر شدند به آنها فرمودند: برويد. گفتند: ما جد شما را نیز ياري می دادیم. اما حضرت دوباره فرمودند: برويد. سران اجنه آمدند و گفتند: ما برای یاری شما آمده ایم و به تنهایی دشمنان شما را نابود می کنیم. حضرت به آنها نیز فرمودند: من بر اين كار تواناترم اما مسئله چيز ديگري است.

عده اي که صداي اين غربت را شنيدند و اجابت نكردند مصداق «لَعَنَ اللهُ مَنْ سَمِعَ وَاعِيَتَكَ فَلَمْ يُجِبْكَ وَلَمْ يَنْصُرْكَ» بودند؛ چراکه حضرت به آنها فرموده بودند: اگر بمانيد مجبورید خون مرا بريزيد.

حضرت در بخشی دیگری از خطابه خود فرمودند: «أَلَا وَإنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيِّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ: بَيْنَ السِّلَّه وَالذِّلَّه؛ وَهَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه». وقتی از ایشان پرسیده شد: چرا با یزید بیعت نمی کنید، فرمودند: «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّه بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ»؛ پس آنها موضع حضرت و ایستادگی ایشان بر این موضع را مي دانستند.

گذشته از وجود انگیزه های شخصی، سؤال این است که وقوع چه تحولي در جامعه مؤمنين باعث شد تا واقعه عاشورا به دست مسلمان ها رقم بخورد؟ واضح است که محبت به دنيا بالاخره راه انسان را از ولي خدا جدا مي كند و به تدریج او را در مقابل ولي خدا قرار مي دهد. بزرگی مي فرمود: محرم كه مي شود يكي از گريه هاي جدي من اين است كه نكند روز عاشورا دنياي من، مرا مقابل سيدالشهداء(ع) قرار دهد؛ این گريه خوف است. بسیاری از لشکریان عمرسعد کسانی بودند که برای حضرت نامه دعوت نوشته بودند. حضرت نامه ها را نشان می دادند و می فرمودند: مگر شما این نامه ها را ننوشته اید؟ با این وجود چه شد كه همین دعوت کنندگان وقتي مطامع دنيايی شان به خطر افتاد راهشان تغییر كرد؛ ابتداء مسلم را تنها گذاشتند و بعد هم در كربلا مقابل حضرت ایستادند.

تحریف باطن دین (الوهیت و ولایت) به مظاهر دین (شریعت)

تعلق به دنيا اساس این انحراف است. نفس پرستي انسان را از اولياء خدا جدا مي كند و بلكه آدمی را در مقابل اولياء خدا قرار مي دهد تا آنجا که حتی ممكن است انسان براي کسب مطامع دنيا، خيمه هاي سيدالشهداء(ع) را به آتش بكشد و اهل بيت ایشان را هم به اسارت ببرد. مگر اينها همان كساني نبودند كه خون  خود را در ركاب رسول الله(ص)  نثار می کردند؟ پس چگونه دنياپرستي در آنها رسوخ كرد؟ چه شد که امت رسول الله(ص) به دنيا چنان تعلقی پيدا كرد كه حاضر شد براي آن، اين ننگ را به جان بخرد و اين رسوايي را به بار آورد؟ پاسخ اين سؤال در يك كلمه اين است كه دستگاه سقيفه دين را به شکلی تحريف كرد که مي شد هم دين داشت و مسلمان بود و هم خون سيدالشهداء (ع) را ریخت. اين مهم ترين تحول و انحرافی بود كه در امت رسول الله (ص) پيش آمد.

جريان الوهيت خداي متعال از طريق ولايت اولياء خدا در عالم جاري مي شود. شريعت و احكام، مناسك و آداب دين داري هستند. سرّ دين، الوهيت خداي متعال است؛ از این رو قرآن کريم وقتي در آيت الكرسي توحيد را معرفي مي كند بعد از تفسير الوهيت خداي متعال با «الله لا إله إلا هو الحي القيوم» مي فرمايد: «لا إكراه في الدين». الوهيت خدا در باطن مورد قبول همه انسان هاست اما اگر كسي مي خواهد موحد باشد باید با اختيار خود بپذیرد.

سرّ دين الوهيت است اما اين الوهيت چگونه در جامعه و ارواح جاري مي شود؟  طريق جريان الوهيت خلافت الهي و ولايت اولياء معصوم (ع) است. تنها از این طريق است كه جريان توحيد در عالم جاري مي شود. اگر گفته می شود امام صراط است به همين معناست؛ معناي «بنا عُرف الله، بنا عُبدالله» همين است؛ اگر گفته می شود امام وجه الله و جنب الله و باب الله و باب توحيد است، مقصود همين است. كتب روايي شیعه مالامال از اين معارف است.

امام(ع) طريق تحقق توحيد در عالم است. اگر امام(ع)  نبود، هرگز توحيد در عالم محقق نمي شد. نماز، روزه، حج، جهاد و عمل به واجبات و ترك محرمات مناسك دين داري  هستند.اين مناسک شعبي هستند كه انسان را به حقيقت توحيد و ولايت مي رسانند؛ رشته هاي اتصال به امامت هستند. فرموده اند: «نَحْنُ أصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ»؛ سپس فرمودند: «صلاه، حج، جهاد»؛ همه اينها از فروع معصوم(ع) هستند. نقطه آغاز انحراف آنجایی است که جایگاه فروع با اصول عوض شود.

توحيد از طريق جريان ولايت حقه در عالم جاري مي شود. رسالت اولياء خدا جاري ساختن توحيد است و لاغیر. البته نه اينكه نياز دنیایی را تأمين نكنند و در عصر ظهور نیز نيازهاي بشر ناديده گرفته  شود! بلکه در عصر ظهور نيازهاي بشر تعديل و اصلاح مي شوند. همه نيازهاي انسان طريق تقرب به خداي متعال هستند. اين نيازها بايد تبديل شوند و در جايگاه اصلی خود قرارگیرند. از سوی دیگر طريق تأمين اين نيازمندي ها بايد ولايت حقه باشد. اگر رزق حرام بد است به این دلیل است كه ادامه ولايت اولياء طاغوت و ظلماني به ظلمت آنهاست؛ بنابراين عاملی که توحيد را در عالم، از جمله در عالم انساني و در جامعه انساني، محقق مي كند ولايت معصوم(ع) است؛ مقصد لقاءالله است. از طرف دیگر مسیر انسان نیز برای لقاءالله از صراط اولياء خدا که همان صراط مستقيم است مي گذرد.

اهل صراط مستقيم انبياء(ع) هستند؛ «مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ»؛ اینان منعم عليهم آنها هستند؛ انبياء الهی، ابراهيم خليل، موسای كليم، عیسای مسیح. نعمتی که خدای متعال به اینها داده است چیست؟ این نعمت همان صراط مستقيم و وجود مقدس امام(ع) است؛ «الذين انعمت عليهم» يعني: «شيعه علي الذين أنعمت عليهم بولايه علي بن أبي طالب ع لم تغضب عليهم و لم يضلوا». اميرالمؤمنين(ع) صراطي است كه همه انبياء و اولياء با سير در عوالم وجودي او و درجات او به توحيد مي رسند. امام(ع) طريق تحقق توحيد در عالم است. مسير تعالی بشر تا خدا نیز از امام(ع) مي گذرد. از این رو در بعضي از روايات آمده است: اگر كسي نماز صبح را خوب بخواند از مسير سيدالشهداء(ع) عبور كرده و حضرت را زيارت كرده است. در هر عبادتي اگر قُربي هست، از معبر ولايت امام(ع) عبور مي كند و موجب تقرب انسان مي شود. اگر فرمودند: «نَحْنُ الصَّلَاه فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نَحْنُ الزَّكَاه وَ نَحْنُ الصِّيَامُ وَ نَحْنُ الْحَجُّ» به این معناست که نماز و حج و زکات و... بايد از ولايت عبور كند تا راهي از مسير ولايت حضرت براي انسان به سوی معرفت الله و لقاءالله گشوده شود. از این رو خداي متعال شرط لقاءالله را اخلاص در ولايت و همچنین معرفت قرار داده است؛ «فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَه رَبِّهِ أَحَداً»؛ باید خالص بود و  بندگي خالص كرد. روايت علي بن ابراهيم باطن آيه را این گونه معنا مي كند: «لايتخذ مع ولايه آل محمد ولايه غيرهم و ولايتهم العمل الصالح»؛ عمل صالح هم معرفه الإمام است؛ لقاءالله و توحيد جز با معرفت امام(ع) حاصل نمي شود.

تعظیم خلیفه الله، طریق جریان اولوهیت خدای متعال

 بنابراين در قوس صعود بايد به شريعت عمل كرد تا از طريق شريعت به وادي ولايت هدايت شد و با سير در وادي ولايت به توحيد رسید. ظاهر دين داري تشرع به شريعت است؛ باطن آن تولي به ولايت و سرّ آن سجده تام در مقابل خداي متعال و خضوع و خشوع و بندگي و تعلق به الوهيت و در مقابل الوهيت حضرت حق سجده كردن است. او اله است و ماسوا عبد. عبوديت اين گونه حاصل مي شود؛ كما اينكه جريان سرپرستيِ خداي متعال و توحيد در عالم نیز این گونه است. به يك معنا الوهيت خداي متعال در همه عالم جاري است؛ «هُوَ الَّذي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ»؛ همه عالم مستظهر به الوهيت است ولي انوار توحيد زمانی در عالم اختيار انساني جاري مي شود كه انسان سجده تام كند و اين سجده تام وقتي واقع مي شود كه انسان تعظيم تام در مقابل خليفه الله نماید. ملائكه الهي با همين تعظيم و سجده به انوار توحيد رسيده اند. خداي متعال در ابتداء قرآن راه و تكليف همه را معين كرده است؛ خدای متعال به ملائکه فرمان سجده بر آدم می دهد؛ اين سجده دعوت به بت پرستي یا پرستش غیر خدا نبوده بلکه دعوت به توحيد است. طريق رسیدن ملائكه مقرب به توحيد، سجده بر آدم است؛ چراکه شعاعي از كلمه روح در جناب آدم وجود دارد كه اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: «نحن روح الله». تعظيم در مقابل شعاع اين روح است كه ملائکه آنها را به توحيد مي رساند و انوار توحيد را در قلب آنها ظاهر مي سازد. اگر اين مطلب مورد پذيرش باشد كه طريق تحقق توحيد در جامعه انساني ولايت حقه است بنابراین تحمل این ولایت طريق رسيدن به حقيقت توحيد است و واجبات و محرمات مناسك  آنند.

تحريفی كه در سقيفه اتفاق افتاد اين بود كه حلقه اتصال توحید و شریعت با توجیه پرستش خدا از طریق شریعت حذف شد؛ گفتند: حسبنا كتاب الله؛ به اين ترتیب حلقه اتصال شريعت به توحيد برداشته شد و شريعت به دست اولياء طاغوت مصادره شد؛ نماز دكّان نفاق شد؛ وقتی اين حلقه اتصال برداشته شود، شريعت به يك پوسته تبدیل می شود. پوسته ای که می توان آن را در جريان نفاق قرار داد. در خلوت  خود نماز شب و قرآن مي خواندند؛ حتي براي فريب اجنه هم نقشه داشتند.

اگر دين به شريعت محدود شود انحراف حتمی است. البته حذف شريعت هم موجب انحراف است چراکه شريعت مناسك است. حذف ولايت موجب تغییر معناي توحيد مي شود و هر كسي راهي مخصوص به خود برای رسیدن به خدا تصویر می کند. «الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق». همان كه امروز از آن به كثرت گرايي و پلوراليسم تعبير مي شود. وقتي ولايت حقه برداشته شود، صراط هاي مستقيم پدید می آید. اما با وجود ولايت تنها یک صراط به سوی خدا خواهد بود؛ «عَلِيٌّ هُوَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ». اين انحراف گاهي شکل ذوقي و مشرب عرفاني هم به خود گرفته است. وقتي حلقه اتصال عالم به توحيد برداشته شود همه موسي خواهند بود حتی فرعون. وقتی چنین انحرافی اتفاق افتاد ديگران جايگزین ولي خدا می شوند؛ «يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ». در چنین ظلمتی، سيدالشهداء(ع) با يزيد برابر مي شود؛ يزيد را خليفه ای می نامند که بايد با او بيعت كرد. اگر فضا نورانی باشد سیدالشهداء(ع) مجبور به بیعت نمی شود.

اميرالمؤمنين(ع) اوضاع دوره خلافت غاصبان را که تصوير مي كنند مي فرمايند: تخيهٍ أميال؛ آن دوره را به دوره تاريكيِ كور تشبیه می کنند؛ هم فضا ظلماني شده و هم چشم ها قادر به مشاهده نیستند. در اين فضاي ظلماني است كه قتل سيدالشهداء(ع) عبادت مي شود. عمر سعد لعنت الله علیه در آغازصبح وقتي خواست لشكر را آماده نبرد كند جمله اي كه از وجود مقدس رسول الله(ص) نقل شده است را به لشكر ابليس (خود) خطاب مي كند كه يا خيل اللَّه اركبي؛ لشكريان خدا سوار شويد. خون سيدالشهداء(ع) را مي ريزند و بعد هم نماز مي خوانند. لعنت خدا به اين مسلماني.  این چه مسلماني اي است؟ عيب اين مسلماني كجاست؟ اميرالمؤمنين(ع) را برداشتند و به جايش شخصی را گذاشتند صف هاي نماز جماعتشان مملو از جمعیت است اما این فقط ظاهری فریبنده است.مانند ابوموسي اشعري که به وقت جنگ حضرت امير(ع) خود را به تلاوت قرآن مشغول مي کرد! نتيجه چنین قرآن خواندنی چه بود؟ در جنگ صفین خوارج او را حَکم قرار دادند چراکه معتقد بودند او خود را آلوده اين جنگ نكرده  است. او نیز حَكم مي شود و در تبانی با عمروعاص، حضرت امير(ع) را از خلافت عزل و معاويه را نصب مي كنند؛ خاصيت اين تلاوت قرآن بهتر از این نمی شود.

در آیه «فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ» شکی نیست اما حضرت در تکمیل آن می فرمایند: « ... لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ». وقتي اميرالمؤمنين(ع) رفت، قرآن هم مي رود. قرآن بدون امیرالؤمنین(ع) ديگر قرآن نيست! وقتي اميرالمؤمنين(ع) رفت صلاه هم مي رود. تا آنجاکه می فرمایند: «الناصب لنا أهل البيت لا يبالي صام أو صلى أو زنى أو سرق إنه في النار». بدتر از دشمنی با اهل بیت (ع) چیزی متصور نیست. عجيب اين است وقتي چنین كفری شرح صدر می یابد، بر همه شرور لباس خير مي پوشاند. مشکل کنونی دنيا نیز اين است كه مدار اداره دنيا به دست ظلمه و كفار و اولياء طاغوت افتاده است.

بازگرداندن محور دين به ولایت حقه، نتیجه ابتلاء سیدالشهداء(ع)

اصل انحرافي كه در عالم اتفاق افتاد همین است. پس از وقوع اين انحراف امکان هر اتفاقی وجود دارد از جمله قتل وجود مقدس سيدالشهداء(ع) و به اسارت بردن اهل بيت ايشان. حضرت در برابر این انحراف قيام كردند و قصد داشتند خلافت را به محور حقیقی آن برگردانند؛ «أُرِيدُ آمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ».

امام صادق(ع) در جواب ابوحنیفه که پرسید معروف چیست، فرمودند: مقصود از معروف، اميرالمؤمنين(ع) است؛ «الْمَعْرُوفُ يَا أَبَا حَنِيفَه الْمَعْرُوفُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ الْمَعْرُوفُ فِي أَهْلِ الْأَرْضِ وَ ذَاكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ». هدف سيدالشهداء(ع) بازگرداندن اين امر به مدار حقیقی اش بود. اصلاح امّت این گونه محقق می شود؛ در این صورت نماز و روزه در جایگاه حقیقی خود قرار مي گيرند؛ حتی بازار و اداره و... مانند مسجد به محل تقرب به خدا تبدیل مي شود. اما اگر اين امر به مدار اصلی خود بازنگردد، حتی كعبه هم به بتكده تبدیل مي گردد و بار دیگر بت ها زنده مي شوند؛ البته بت هایی متفاوت از پیش. مانند برج ساعت که در کنار مسجدالحرام بنا شده است؛ بالاتر قرار گرفتن نماد تمدن كفار از كعبه، يادآور بت پرستي مدرن است؛ هركه طواف مي كند بايد قبله كفار را ببيند و در برابر آن هم احساس خشوع كند.

اما اگر محور به مدار خود باز گردد، هر چيزی معنادار مي شود. به تعبير ديگر قيام سیدالشهداء(ع) برای متجلی كردن ولايتي است كه یک بار در غدير به اذن الله تنزل پيدا كرد. حضرت به دنبال تجلي كامل این ولایت بودند تا عالم و لااقل عالم انساني را به دارالولايه و دارالخلافه و دارالسلطان الولايه تبدیل کنند. عصر ظهور عصری است که در آن دار سلطان الولايه مدار عالم مي شود. این معنای امر به معروف و نهي از منكر حضرت بود. عرض كرد : منكر چيست؟ فرمودند: «قَالَ اللَّذَانِ ظَلَمَاهُ حَقَّهُ وَ ابْتَزَّاهُ أَمْرَهُ وَ حَمَلَا النَّاسَ عَلَى كَتِفِهِ»؛ آنها مردمی را كه بايد در خدمت ولي خدا باشند اهرم خود بر عليه ولي خدا كردند و مقاصدشان را عليه اميرالمؤمنين(ع) با تکیه بر مردم پیش بردند.

امروز نیز اصلاح مدار عالم به اصلاح مديريت عالم است در غیر این صورت كشتن انسان ها  دفاع از حقوق بشر و دموكراسي نامیده می شود. در دنیایی که  طی چند سال  یک میلیون شیعه را به بهانه دموكراسي در عراق می کشند. در غرب حیوانات محترمند و بايد خانه سالمندان داشته باشند؛ از درآمد ملت هاي دنيا براي سگ هايشان برياني درست می كنند در حالی که عده ای با قحطی مصنوعی که غرب ایجاد می کند از گرسنگي می ميرند. در جنگ جهاني اول بين سال های 912 تا 920، هشت ميليون انسان به دلیل قحطي در ايران از دنيا رفته اند. با اينكه جنگی در ایران اتفاق نیفتاده بود. قحطي مصنوعي ایجاد می کنند و بعد خود را منادي خير و حقوق بشر مي دانند. تمام مشکلات عالم همين است. تا مدار اداره کنونی عالم عوض نشود و از اختیار فراعنه به اختیار موحدين درنیاید هیچ چیزی اصلاح نمي شود. اوج تحقق این امر نیز در عصر ظهور است. امروز هم اگر كسي بخواهد اصلاحي در عالم به وجود آورد و نهي از منكر كند بايد دست فراعنه جهان را از اداره بشر قطع كند. اینان تا هستند  به اسم معروف اقامه منكر و فحشاء مي كنند؛ اینها كساني هستند كه نه تنها فحشا را دوست دارند بلكه آن را به معنای حقیقی اشاعه مي دهند.

اکنون سؤال این است که آیا سيدالشهداء(ع) در دست یابی به هدف خویش موفق بودند يا  دشمنان ايشان؟ حضرت همه هستی خود را فدا کردند و در عین حال به هدف خود نیز رسیدند؛ «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاه». حضرت در روايتی می فرمایند: اقامه صلاه، اقامه ولايت من است؛ «فَمَنْ أَقَامَ وَلَايَتِي فَقَدْ أَقَامَ الصَّلَاه». حضرت مأموریت خود را به سرانجام رساندند؛ البته عاشورا به تدریج محقق مي شود. هنگامی که ايام الله و ايام ظهور ولايت سيدالشهداء(ع) محقق شود عظمت فعل حضرت آشکار می شود و معلوم می گردد که خداي متعال چه عطیه ای به حضرت داده اند.