نسخه آزمایشی
دوشنبه, 02 مهر 1397 - Mon, 24 Sep 2018

بررسی مقام شاکرین و مراحل آن / بررسی نعمت حقیقی ولایت در سوره مبارکه انسان

متن زیر سخنرانی جناب آیت الله میرباقری است که ایام فاطمیه به تاریخ 15 اسفندماه 93 در هیاتی در شهر مقدس قم برگزار شده است. ایشان در این سخنان بیان داشتند که برای رسیدن به مقام شکر واقعی باید قدمهایی پیموده شود؛ اینکه در مرحله اول نعمتهای الهی را جز به خدا نسبت ندهد و اینکه سلسله اسباب را هم منتهی به حضرت حق بداند. مهمتر از همه آنکه از نعم الهی غافل نباشد. باید توجه داشت که نعمتهای الهی همه برای رساندن انسان به مقام قرب است. نعمت حقیقی معصوم علیه السلام است که باقی نعمتهای خدا همه از فروع آن می باشند. در سوره انسان خدای متعال دو دسته از انسانها را با هم مقایسه می کند: یکی کفار هستند که سلسله ها و زنجیرها و غل هایی از آتش خدا برایشان آماده کرده است؛ یکی هم ابرار هستند که ذیل سایه عبادالله و اهل بیت علیهم السلام در بهشت هستند. عبادالله کسانی هستند که از همه چیزشان می گذرند و نگران حال ما هستند؛ نه تنها نگران دنیا بلکه نگران قیامت ما هم هستند و خدای متعال در پرتو ملک کبیر آنها همه ما را از سختیهای قیامت عبور می دهد. در ضمن ایشان این بحث را در جلسه ای دیگری با ادبیات دیگری ارائه کرده اند که علاقه مندان می توانند صوت آن جلسه را هم از لینک مرتبط دریافت کنند.

قدمهای رسیدن به مرتبه حمد و شکر

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اله علی سیدنا محمدا و آله الطاهرین. یکی از دستوراتی که خدای متعال در قرآن داده است و یکی از ابوابی که برای ما باز کرده است که جای شکر فراوان دارد، باب شکر هست. در واقع خدای متعال یکی از گشایش هایی که برای ما کرده این است که باب شکر را به روی ما باز کرده و دستور به شکر داده است. در دعای وداع ماه رمضان حضرت تاکید می فرمایند که از نعمت های خاص خدا بر ما این است که این ابواب را به روی ما گشوده است؛ یکی باب دعاست؛ یکی باب ذکر است و طبق آیه قرآن «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لَا تَكْفُرُونِ»(بقره/۱۵۲) پس یکی از باب هایی که خدا به روی ما گشوده است و فوق العاده هم هست این است که خدای متعال به ما اجازه شکر داده است و ما را دعوت به شکر کرده است و بعد هم فرموده «لئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ»(ابراهیم/۷) یعنی اگر نعمت ها را شکر کردید من زیاد می کنم و اگر کفران کردید عذابم شدید است.

در خصوص شکر باید گفت که انسان باید چند قدم را بردارد تا شاکر شود؛ اول توجه به نعمت های خداست؛ یعنی انسان غافل شاکر نیست؛ انسان غافل از نعمت موفق به شکر نمی شود یکی از موانع شکر غفلت از نعمت های بی منتهایی است که خدای متعال به ما داده است؛ لذا توجه به نعم و شمردن نعمت های خدای متعال بسیار مهم است. این دستوراتی که اهل بیت علیهم السلام در روایات دادند آثاری دارد اگر انسان ادامه دهد آثارش ظاهر می شود؛ مثلاً بنشیند نعمتهای ظاهری و باطنی خدا را بشمرد. اگر کسی اهل توجه به نعمت ها بود آرام آرام پرده ها کنار می رود و خدای متعال نعمت های باطنی را به او نشان می دهد ابتدا آدم فکر می کند نعمت فقط در خوردنی ها و آشامیدنی هاست بعد می بینید بی نهایت نعمت هست که بالاتر از این نعمتهاست. آدم خیال می کند نعمت در عافیت است؛ اما وقتی خدای متعال کم کم پرده را بر می دارد انسان در بلا هم نعمت خدا را می بیند و درمی یابد نعمتی که در بلا هست کمتر از نعمت در عافیت نیست؛ نعمت در فقر کمتر از نعمت در غنی نیست؛ نعمت در بیماری کمتر از نعمت در صحت نیست و خدای متعال پرده ها را کنار می زند و اگر انسان آنها را دنبال کرد، خدای متعال نعمت های خودش را به انسان نشان می دهد. پس قدم اول در وادی شکر توجه به نعم است.

قدم دوم در وادی شکر این است که این نعمت هایی را که انسان دید به خودش نسبت ندهد والا معجب می شود مثلاً اگر گفت من کار کردم من ریاضت کشیدم و امثال اینها، حاصلش این است که نعمت ها ارجاع به خود شده و انسان معجب می شود و اینها در واقع آیات نفس می شوند که برای انسان حجاب می شوند. قدم سوم این است که اینها را به اسباب هم نسبت ندهد والا اگر خیال کرد دری به تخته خورده و این نعمتها را به دست آورده است، مشرک می شود. پس اگر به خود نسبت دهی معجب می شوی و اگر به اسباب نسبت بدهی مشرک به اسباب می شوی؛ یعنی اگر نعمتها را به زمین و آسمان و ماه و خورشید و دوست و رفیق و همسر نسبت دهد آدم مشرک می شود ولو به شرک خفی باشد. یک مثالی عزیزی می زد می گفت مثل عینک که ما با شیشه می بینیم ولی هیچ وقت خود شیشه را نمی بینیم، اسباب هم این گونه هستند. ما باید از اسباب استفاده کنیم ولی اسباب را نبینیم زیرا اگر دیدیم مشرک می شویم.

قدم چهارم این است که انسان وقتی که بفهمد سلسله این اسباب منتهی به حضرت حق می شود آن وقت می تواند نعمت را از دست خدا بگیرد. شاکرین این گونه هستند یعنی همیشه از دست خدا می گیرند و سر و کارشان با خدا است؛ همه اسباب در کار هستند ولی آنها از دست خدا میگیرند اگر کسی این قدم را برداشت نعمت ها را از دست خدا گرفت این عمل خواصی دارد.

قدم اول در وادی شکر و حمد خدا این است که انسان توجه به نعم کند و نعمت را از او ببیند لذا در بعضی از روایات از آن تعبیر به حمد و شکر شده است. اگر انسان این گونه شد که نعمت ها را فقط از دست او گرفت و از او کمک خواست و سر و کار با دیگران نداشت، این عمل آثاری دارد که یکی محبت خداست. در روایات دارد که به ما دستور دادند برای اینکه محبت خدا در دلتان پیدا شود نعمت های خدا را یاد کنید و بشمارید. آدم یک یا دو بار این کار را می کند وقتی می بیند نشد رها می کند؛ اما اگر انسان ادامه بدهد آرام آرام قلب انسان با محبت خدای متعال مأنوس می شود.

چگونگی اعطای مقام خلت به ابراهیم علیه السلام

در روایتی نورانی آمده است که خدای سبحان ابراهیم خلیل را برای چند خصوصیت که در او بود به خلت برگزید؛ یکی آنکه چون از غیر خدا نخواست و از غیر خدا نگرفت. اگر انسان از دست های دیگری گرفت آرام آرام به آنها مأنوس می شود و به آنها دل می بندد و آنها را دوست می دارد لذا از جدایی آنها مضطرب و نگران می شود و تعلق به آنها پیدا می کند؛ ولی اگر فقط از خدای متعال گرفت و از هر چه هم گرفت فقط دست حضرت حق را دید، این انسان به مقام محبت خدای متعال می رسد.

صفت دومی که در حضرت ابراهیم خلیل بود این بود که حضرت ابراهیم خلیل هیچ دستی را که به طرفش دراز شد رد نکرد. انسان اگر دستهایی که به طرفش می آید غافل باشد خیال می کند اینها تصادف است ولی اگر موحد بود میفهمد همه دستهایی که به طرف انسان دراز می شود، در حالیکه حواله های خداست؛ خدای متعال می توانست این نیاز را یک جای دیگری ارجاع بدهد هیچ کاری هم برای خدای متعال ندارد در روایت است که اگر شما سختتان بود خدای متعال دیگران را در مسیر رحمت خودش قرار می دهد. این دستان حواله های خدای متعال هستند و اگر انسان این حواله های الهی را دید و بعد از اینکه حواله ها به سراغ انسان آمد آنها را از روی محبت خدا رد نکرد ولو اینکه از پول گذشتن و از آبرو گذشتن و از امکانات گذشتن سخت است، اما با این حال اگر حواله های خدا را انسان رد نکرد و در راه محبت خدا این دست ها را خالی برنگرداند خدای متعال آن را می گیرد و به جای آن محبت خودش را می دهد. حضرت ابراهیم هیچ دستی را رد نکرد و از غیر خدا هم نخواست؛ البته در روایات دیگر نکات دیگری هم بوده که آنها هم خوب است آدم عمل کند.

صدر اخلاء وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت هستند. آن ها مطلقاً از غیر خدا نمی گیرند و هیچ دستی را در عالم رد نمی کنند «فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ * وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ»(ضحی/۹-۱۰) همه عالم سائل هستند در مقابل آنها و آنها هم خسته نمی شوند؛ ما هم باید این گونه باشیم. در روایت دیگری هم آمده است که خدای متعال ایشان را به مقام خلت برگزید زیرا حضرت ابراهیم در محبت خدا سجده های طولانی زیاد می کرد. در یک روایت دیگری که شاید سرآمد همه آن روایات باشد آمده است که خدای متعال ایشان را به خلت برگزید چون صلوات بر محمد و آل محمد زیاد می فرستاد. جمعش این روایات این است که در سجده طولانی آدم زیاد صلوات بفرستد. علی ای حال این قدمی در وادی شکر است که انسان امکانات را از خدا ببیند و این حداقل آن است.

هدف نهایی از نعمتهای الهی

قدم بعدی این است که این امکاناتی که خدای متعال داده است بی هدف نداده است؛ جمال، امکانات مادی و معنوی، مال ثروت آبرو استعداد علم و هر چه که خدا داده است برای این نبوده که ما به خود این ها مشغول شویم بلکه باید وسیله ای برای هدف ما باشد که خدا برای آن هدف، این نعمت را به ما داده است. خدای متعال حکیم است و آن هدف هم یک چیز بیشتر نیست و این همه امکانات فقط برای رساندن انسان به خدای متعال است؛ یعنی هر چه خدای متعال به انسان داده است برای این بوده که ما از این امکانات به خدا نزدیک شویم و برای این که ما حقیقت عبودیت و بندگی خدا را بچشیم و از این طریق به محبت خدای متعال بندگی خدای متعال قرب خدای متعال به عبودیت راه پیدا کنیم والا هیچ غرض دیگری ندارد. بنابراین قدم بعد آن است که انسان این امکاناتی که خدای متعال به انسان داده است برگرداند به خدای متعال و تنها راه همین است.

شاکر آن کسی است که این امکانات و هر چه خدا به او داده است و از خدای متعال گرفته، به خدای متعال بر می گرداند و دائم در حال تجارت با خدا هست. شاکرین همیشه در حال تجارت هستند؛ طرف تجارت هم خدای متعال است. کسی که با غیر خدای متعال تجارت می کند شاکر نیست و هر چه به او بدهند شکر نعمت نمی کند و برعکس، نعمت را تلف کرده است؛ چون خدای متعال در این سرمایه یک نتیجه ای گذاشته و آن نتیجه این است که می تواند انسان با آن سرمایه به خدا برسد؛ فرق هم نمی کند که خدا برای انسان چه چیزی را پیش می آورد تا وسیله رشد انسان باشد؛ یا سختی و یا خوشی است و در هر دو می شود این نعمت وجود داشته باشد؛ تلخی است یا شیرینی، حیات یا موت، بیماری یا سلامت، فقر یا غنی است هر چه خدای متعال برای انسان مقدر می کند همان وسیله رسیدن به خدا است.

بنابراین شکر این است که انسان این امکان را از خدا بداند از خدا بگیرد و بعد به گونه ای با این امکان با این مال ثروت آبرو مواجه شود که آنها نردبان قرب انسان به خدای متعال باشد و این هم تنها راهش این است که انسان این امکانی را که از خدا گرفت به خدا برگرداند به هر کس دیگر برگردانید این نعمت انسان را به خدا نزدیک نمی کند. همه مشتری های دیگر نعمت را تلف می کنند فقط یک مشتری است که وقتی این نعمت را به او می دهی، سبب قرب است.

نعمت و شکر حقیقی

در بیان شکر حقیقی قرآن می فرماید: «مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَ مَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ»(نحل/۹۶) حاصل این داد و ستد قرب به خدای متعال است. خدای متعال در جای دیگری از قرآن توضیح داده است «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ * التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ»(توبه/111-112) در این آیات صفات آن هایی که اهل تجارت با خدا می شوند این گونه بیان می شوند که احوالشان همیشه این گونه است و اینها شاکرین حقیقی هستند. شاکرین حقیقی آنهایی هستند که دائم در حال تجارت با خدا هستند. انسان اگر لحظه ای از تجارت خدا فاصله گرفت، دیگر شاکر نعمت های خدا نیست و این همان لحظه خسارت انسان و از دست رفتن امکانات انسان است. این اجمالی از شکر است و نعمتی را که خدای متعال به انسان داده است باید آن را شکر کرد در این صورت است که خدای متعال نعمت را بر ما زیاد می کند و تاکید هم بر همین است.

نعمت های خدای متعال فراوان و ریز و درشت هستند؛ از کوچکترین نعمت ها تا بزرگترین نعمت ها؛ ولی در روایات می فرماید نعیم حقیقی و آن نعمت واقعی چیزی جز نعمت ولایت امام علیه السلام نیست. روایاتش فراوان و متعدد هست که همه نعمت های دیگر بازگشت به این نعمت دارند و حتی مقام رضوان از فروع وجود مقدس ائمه علیهم السلام است. همه نعمت هایی که خدای متعال به ما داده است در یک نعمت خلاصه می شود؛ البته آن نعمت ها سر جای خودشان محفوظ هستند ولی نعیم حقیقی آن است. در روایات متعدد هم توضیح داده که وقتی عبد به این نعمت وفا می کند «لِأَنَّ الْعَبْدَ إِذَا وَفَى بِذَلِكَ أَدَّاهُ إِلَى نَعِيمِ الْجَنَّةِ الَّتِي لَا تَزُول‏»(1) یعنی اگر این نعمت را کسی شکر کرد حتماً این نعمت او را به چنین جنتی می رساند.

در روایت دیگری در جواب به ابوحنیفه وقتی پرسید که نعیم چیست؛ امام صادق فرمودند: «النَّعِيمُ نَحْنُ الَّذِينَ أَنْقَذَ اللَّهُ النَّاسَ بِنَا مِنَ الضَّلَالَةِ وَ بَصَّرَهُمْ بِنَا مِنَ الْعَمَى وَ عَلَّمَهُمْ بِنَا مِنَ الْجَهْل‏»(2) سه چیز را در این روایت فرمودند که نعیم ولایت ما است؛ آن چیزی که واسطه در هدایت واسطه در معرفت و بصیرت و واسطه در نجات از جهالت و رسیدن به معارف حقیقی است و همه این نعیم هر چه هست تا عالم آخرت همین است و چیزی غیر از این نیست؛ نعمت حقیقی که به انسان می رسد هم در دنیا هم در آخرت از فروع و شعب این نعمت است و همه مقامات بهشتی هم همین است.

چنانچه در باب قرآن همه این مطلب را قبول دارند که در قیامت به انسان می گویند «اقْرَأ و ارْق‏»(3) درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است و به اندازه ای که حقیقت قرآن در انسان محقق شده است انسان در بهشت مراتب دارد. این مطلب را همه قبول دارند و البته روایات فراوانی هم وجود دارد. از طرف دیگر روایاتی داریم که درجات بهشت درجات ولایت امام است و باطن همه نعمت های بهشتی به امام بر می گردد. بنابراین نعمت حقیقی که خدای متعال به ما داده است و همه امکانات دیگر، در پرتو این نعمت هستند. نعمت چشم گوش زبان بدون امام نه این که نعمت نیست؛ اما انسان را به خدا نمی رساند، انسان را به بهشت نمی رساند. همه این امکانات را خدای متعال برای ما خلق می کرد ولی امام برای ما قرار نمی داد، همین اینها می توانست تبدیل به جهنم شود. آنهایی که جهنمی شدند با همین چشم و زبان و قلب بوده نه با چیز دیگری. آن نعمتی که همه این امکانات را تبدیل به رحمت می کند وجود مقدس امام علیه السلام است؛ لذا شکر حقیقی این است که انسان نعمت ولایت را بشناسد و شکر ولایت هم این است که همه نعمت های خودتان را در وادی ولایت ببرید. این شکر نعمت است و اصلاً معامله با خدا هم یعنی همین «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»(توبه/111) معامله با خدای متعال یعنی هر چه خدای متعال به انسان امکان داده است را به امام علیه السلام برگرداند.

ادای حق شکر نعم از سبیل امام معصوم علیه السلام با توجه به سوره انسان

همه عرضم مقدمه مختصری بر چند آیه قرآن بود. خدای متعال در سوره هل اتی همین مطلب را بیان فرموده است «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا * إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا * إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا * إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَ وَ أَغْلَالًا وَ سَعِيرًا»(انسان/۱-۴) بر انسان یک دورانی گذشته است که شیي قابل ذکری نبوده است. خدای متعال انسان را از نطفه ای امشاج که عوامل مختلفی در آن هست آفریده است و او را مور ابتلا و امتحان قرار داده و او را سمیع و بصیر قرار داده است. خدای متعال بعد از همه این امکاناتی که در وجود انسان قرار داده انسان را به سبیل خودش یعنی راه توحید هدایت کرده است از این جاست که شکر و کفر مطرح می شود؛ اگر این سبیل نبود خدای متعال معلوم نبود کسی را اخذ بکند چون وقتی راه خدا نیست هر گونه امکانات را خرج بکنی هیچ تفاوتی نمی کند و اصلاً شکر و کفر به این معناست؛ اگر بنا براین بود که راه به سوی خدا نباشد، در آن صورت هر گونه انسان امکانات را خرج کند کفران نکرده است و هر گونه هم مراقبه بکند شکر نکرده است. شکر و کفر از آن جایی مطرح می شود که راهی به سوی خدا باز می شود و انسان می تواند با این امکانات در آن راه قرار بگیرد و یا آنکه می تواند از آن راه تخلف کند. اگر در آن راه قرار گرفت شاکر است و اگر از آن راه تخلف کرد کافر می شود. سبیل هم در روایات ما به امام تفسیر می شود؛ اگر امام نباشد راه به سوی خدا بسته است. راه به سوی خدا با نماز و روزه و اینها باز نمی شود؛ البته اینها هم هستند و نمی شود کسی نماز نخواند بگوید من به سمت خدا حرکت می کنم؛ این انحراف است ولی این ها ما را به امام می رسانند. در روایات آمده است که «نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ، فَمِنَ الْبِرِّ التَّوْحِيدُ وَ الصَّلَاةُ وَ الصِّيَامُ وَ كَظْمُ الْغَيْظِ وَ الْعَفْوُ عَنِ الْمُسِي‏ءِ وَ رَحْمَةُ الْفَقِيرِ وَ تَعَهُّدُ الْجَارِ وَ الْإِقْرَارُ بِالْفَضْلِ لِأَهْلِه‏»(4) همه اینها فروع هستند و اصل شکر و کفر از اینجا شروع می شود.

این امکاناتی که در انسان است و گرایش های مختلفی که وجود دارد برای شکر و کفر کافی نیست؛ سمع و بصر و سایر امکانات کافی نیستند و همه اینها بدون امام ما را به خدا نمی رسانند. و بدون امام هر گونه خرج شود فرقی نمی کند. اگر امام و وجود مقدس نبی اکرم  و انبیاء نبودند همه این امکانات تلف می شد چون این امکانات بدون آنها ما را به خدا نمی رساند؛ به تعبیر دیگر این امکانات ثمرات بسیار محدودی داشت. فرض کنید بلا تشبیه العیاذبالله اگر خدای متعال نباشد چه فرقی می کند آدم چکار بکند؛ «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»(نور/35) خدا نور آسمانها و زمین است و الا در تاریکی همه چیز با هم برابر هستند و تفاوتی نمی کند؛ اگر خدا را از میان بردارید دروغ گفتن و نگفتن یکسان است.

غربی ها می خواهند یک اخلاق انسانی درست کنند؛ هر چه هم تلاش می کنند چیزی از آن در نمی آید. اگر شما خدا را بردارید نمی شود اخلاق و حق و عدل تعریف کنید؛ اصلاً هیچ چیز نمی شود تعریف کرد. در خصوص امام هم همین است؛ یعنی شما امام را بردارید نه حق تعریف می شود نه عدل و نه شکر و کفر، هیچ چیز تعریف نمی شود؛ یعنی همانطور که بدون خدای متعال تعریف نمی شود بدون خلیفه خدا هم در عالم قابل تعریف نیست.

شکر و کفر از اینجا شروع می شود و خدای متعال برای این امکاناتی که به ما داده است سبیل هم قرار داده است؛ اگر این امکانات در سبیل قرار گرفت شاکر هستید و اگر قرار نگرفت کافر هستید و بعد از این مردم دو دسته می شوند: اما شاکرا و اما کفورا؛ کافر آن کسی است که این نعت را کفر می ورزد و کسی که کفران نعمت امام را بکند خدای متعال برای او سلاسل و اغلال و سعیر را مهیا کرده است. بعضی افراد هستند که اگر آیه را این گونه برای آنها معنا کنید که مثلاً کفران نعمت، یعنی کفران چشم و دست را راحت می پذیرند و اینکه کسی نعمت چشم و دست و زبان و گوش و اینها را کفران کرد نتیجه اش سلاسل و اغلال و سعیر باشد. در حالیکه اصلاً همه اینها کفران امام است و نتیجه کفران امام سلاسل و اغلال و سعیر است.

نتیجه شکر هم می شود «إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا»(انسان/5) از این به بعد داستان شاکرین است. خدای متعال نتیجه آن هایی که کفر به امام می ورزند و نعمت توحید و ولایت را کفران می کنند در یک آیه جمع کرده است و فرموده «إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَ وَ أَغْلَالًا وَ سَعِيرًا»؛ اما قصه آنهایی که شاکر هستند را خدای متعال به تفصیل بیان کرده است. «إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا * عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا»(انسان/5-6) مابقی سوره بحث سرنوشت شاکرین امت است. آن هایی که شکر می کنند.

شفاعت عبادالله از شاکرین

پس از آن در ادامه سوره داستان نعمت ولایت است که این نعمت ولایت چه ثمراتی برایشان دارد ابرار از جامی می نوشند که آمیخته با کافور است. «عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا» کافور چشمه ای است که عبادالله ساقی آن هستند؛ یعنی اینهایی که شاکر نعمت ولایت هستند ولی خدا و عبادالله ساقی آنها است. ابرار شاکرین نعمت ولایت هستند. «أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْيَارِ وَ هُدَاةُ الْأَبْرَارِ وَ حُجَجُ الْجَبَّار»(5) آنهایی که در مسیر ولایت هستند طبق آن حدیث نورانی «نَحْنُ الَّذِينَ أَنْقَذَ اللَّهُ النَّاسَ بِنَا مِنَ الضَّلَالَةِ وَ بَصَّرَهُمْ بِنَا مِنَ الْعَمَى وَ عَلَّمَهُمْ بِنَا مِنَ الْجَهْل» هدایت امام به آنها می رسد.

در ادامه این سوره داستان آنهاست. عبادالله ساقی هستند و شاهدش هم این است که «يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا» آنها این چشمه را می جوشانند؛ یعنی عبادالله چشمه را می جوشانند؛ از این چشمه در جام ابرار قرار می گیرد. عبادالله کسانی هستند که «يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا * وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَ يَتِيمًا وَ أَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَ لَا شُكُورًا * إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا * فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُورًا»(انسان/9-11) عبادالله کسانی هستند که قرآن اینگونه توصیفشان می کند. اگر کسی جز شاکرین این نعمت شد و نعمت ولایت را شکر کرد عبادالله که اولیا خدا هستند شفیع آنها می شوند و شفاعت در دنیا و آخرت است. شفاعت در آخرتشان همین سقایت آنهاست و البته معلوم نیست اختصاص به آخرت هم داشته باشد؛ چون در بعضی روایات وارد شده است که مومن هنوز از این دنیا نرفته از حوض کوثر می نوشد اگرچه که اصل حوض کوثر در آخرت و با همان توصیفاتی است که در روایات شده است؛ آن در جای خودش محفوظ است.

ادامه آیات داستان شفاعت است که عبادالله شفیع و هادی ابرار هستند و ابرار و نیکان را هدایت و شفاعت می کنند و کسانی هستند که شفاعتشان در دنیا این گونه است «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَ يَتِيمًا وَ أَسِيرًا»؛ داستان نذر امیرالمومنین و صدیقه طاهره و سه روز روزه گرفتن این حضرات است. در روایات مکرر آمده است که امیرالمومنین جو قرض کردند و فاطمه زهرا سلام الله علیها آن را آرد کردند و 5 قرص نان برای افطارشان درست کردند و سفره افطارشان همین است. سه روز نان سفره خودشان را به مسکین و یتیم و اسیر دادند؛ با این که احدی - به حسب ظاهر - محتاج تر از خودشان نیست؛ اما سه روز هیچ نخوردند. در روز سوم زمخشری نقل کرده است وقتی حسنین علیهم السلام در محضر امیرالمومنین خدمت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آمدند مثل جوجه به خودشان می لرزیدند. باز این تعبیر را زمخشری نقل کرده است که نبی اکرم آمدند منزل و دیدند با همان حال فاطمه زهرا سلام الله علیها در حالی که در اثر گرسنگی شکمشان به کمر چسبیده است در محراب عبادت ایستادند و مشغول عبادت هستند. این شفاعت این دنیای آنهاست؛ کسانی که لقمه سفره خودشان را به مسکین و یتیم و اسیر می دهند؛ این ها شفیع ابرار هستند و این یک نمونه از دستگیری آنهاست که مقدمه شفاعت آخرتشان است. «إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا»(انسان/10) اطعام هم که می کنند اما باز هم نگران آن روز سخت هستند؛ این نگرانی به گمان من بیشتر نگرانی برای امت است؛ البته نمی خواهم بگویم آنها از عذاب خدای متعال خائف نیستند؛ بلکه بیش از همه، آن ها خائف از حضرت حق هستند و خوفشان با خوف ما فرق می کند؛ اما این خوف باز بعید نیست خوف نسبت به ما باشد.

در روایت است که وقتی این آیه نورانی نازل شد وجود مقدس نبی اکرم خیلی نگران شدند «وَ إِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْمًا مَّقْضِيًّا * ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوا وَّ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا(مریم/۷۱-۷۲) همه وارد جهنم می شوند بعد متقین را نجات می دهیم اما ظالمین به زانو در اطراف جهنم باقی می مانند. حضرت خیلی ناراحت شدند؛ صدیقه طاهره برای تسلی حضرت آمدند. شاید اضطراب حضرت برای این بود که ما داخل جهنم برویم و دیگر بیرون نیاییم والا خود حضرت که قاسم الجنه و النار است؛ زمام جهنم دست نبی اکرم است. به تعبیر امام رضا علیه السلام که فرزند نبی اکرم هستند «أَنَّ عَلِيّاً ع قَاسِمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَقِيلَ لَهُ أَبُو الْقَاسِمِ لِأَنَّهُ أَبُو قَسِيمِ الْجَنَّةِ وَ النَّار»(6) امیرالمومنین قسیم جنت و نار هستند و نبی اکرم ابوالقاسم هستند. کسیکه قاسم جنه و النار است بنابراین باید نگران ما باشند و نه خودشان که ما به جهنم برویم و از این جهنم بیرون نیاییم. «إِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَكَارِهِ وَ إِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَات‏»(7) یکی از دلایل نگرانیشان این است ما برویم وسط جهنم و خوشمان بیاید و دیگر دیگر بیرون نیاییم. چکار باید کرد که این مومنین وقتی داخل جهنم می روند، بیرون بیایند.

در سوره مبارکه هل اتی بلافاصله بحث آن عذاب آخرت مطرح می شود و نگرانی آنها برای آن عذاب آخرت و گرفتاری اخروی ما بیان می شود. «فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُورًا»(انسان/11) خدای متعال آنها را از شر آن روز حفظ کرد. اینجا هم باز من گمانم این است که این همان نگرانی نسبت به امت است و آنها نگران قیامت ما هم هستند ضمن آنکه در دنیا هم شفیع ما هستند. اگر کسی نعمت امام را شکر کرد امام هوای انسان را دارد؛ هم در دنیا شفاعت می کند؛ زیرا کسی که از لقمه سفره افطار خودش می گذرد و به مسکین و یتیم و اسیر می دهد، چگونه ما را رها می کند؟! به شرط اینکه ما نسبت به امام مسکین و یتیم و اسیر باشیم؛ هم نگران آخرت ما هم هستند. خدای متعال آنها را از شر آن روز مصون داشت و شر آن روز در پرتو امام و در پرتو شفاعت آنها دیگر به مومنین نمی رسد. در روایات زیادی هست و احتیاج به توضیح ندارد که حضرت در وقت رحلتشان نگران امتشان و نگران مومنین بودند؛ در آن لحظات به ایشان عرض شد که آقا برای شما همه چیز آماده است و جنت زینت شده و ملائکه صف در صف منتظر هستند، فرمود: جبرئیل یک چیزی بگو مرا خوشحال کند؛ با این امت می خواهید چکار کنید؟ با مومنین چکار می کنید؟ لذا این آیات بعید نیست ناظر به این مقام شفاعت آنهاست.

«وَ جَزَاهُم بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيرًا * مُّتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ لَا يَرَوْنَ فِيهَا شَمْسًا وَ لَا زَمْهَرِيرًا»(انسان/12-13) اینها اوصاف بهشت است اصل این بهشت برای نبی اکرم و اهل بیت است؛ اصل این مقامات بهشتی برای آنها است و همه در بهشت میهمان آن ها هستیم.

ملک کبیر نبی اکرم و اهل بیت علیهم السلام

ادامه سوره به اینجا می رسد که «وَ إِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيمًا وَ مُلْكًا كَبِيرًا»(انسان/20) در قیامت هر چه نگاه می کنی ملک کبیر است. کلمه ملک کبیر فقط یک بار در قرآن در همین سوره آمده است. اصل ملک کبیر برای بنی اکرم است. قرآن ملک عظیم را به انبیاء دیگر نسبت داده است و معنای ملک عظیم در روایات این است که یک آدمی مفترض الطاعه شود و این خیلی ملک عظیمی است که یک آدمی به یک جایی برسد که حرفش حرف خدا و واجب الطاعه شود؛ زیرا واجب الاطاعه فقط خداست؛ چه ملکی از این بالاتر است و چه حقیقتی در او از مِلک و مُلک خدا محقق می شود که مفترض الطاعه می شود؟ این معنای ملک عظیم در روایات است.

ملک کبیر را هم روایات اینگونه توضیح داده اند که مومن وقتی به بهشت می رود حجب دارد؛ یعنی خانه های مومنین در بهشت حاجب و دربان دارد؛ اگر یک ماموری از طرف خدا بیاید و با این مومن کار داشته باشد بدون اجازه نمی تواند وارد شود و این می شود ملک کبیر. این در حالی است که در خانه های ما الان شیطان هم بدون اجازه رفت و‌ آمد می کنند و از ما که اجازه نمی گیرند؛ ولی اگر کسی به آن ملک رسید مامور الهی هم بدون اجازه نمی تواند وارد ملکش شود. حال سوال می کنم که آیا این ملک برای ماست؟ خیر؛ ملک کبیر برای امیرالمومنین است، آنجاست که هیچ مَلَکی بدون اذن حضرت نمی تواند برگی از درختی بکند؛ معنی شب قدر هم همین است؛ یعنی هر ملکی با هر ماموریتی که به زمین می آید اول به محضر ولی خدا می رود و اجازه می گیرد و بعد می رود کارش را انجام می دهد. این ملک کبیر است؛ یعنی ملائکه هم در این ملک بدون اجازه رفت و آمد نمی کنند. اصل آن هم برای حضرت است و مومنین وقتی به شفاعت حضرت می رسند به ملک کبیر می رسند.

حضرت نگران بودند؛ خدای متعال آنها را از شر آن روز محفوظ کرد و بعد این امکانات ملک کبیر را به آنها داد و ابرار در این ملک کبیر میهمان هستند و لذا خود آنها هم به یک معنا صاحب ملک کبیر هستند؛ یعنی مومن در بهشت ملکش، ملک کبیر است. اصل ملک برای امیرالمومنین است. ملک کبیر یک بار و فقط در سوره هل آتی آمده است که این سوره و این ملک هم در باب حضرت زهرا و اهل بیت است. در نتیجه تفسیر روایات این است که مومن در بهشت این گونه است که حجبه دارد وقتی مامور الهی می آید بدون اذن این مومن نمی تواند وارد ملکش شود و این هم ملک حضرت امیر است.

در ادامه سوره آمده است «إِنَّ هَذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً وَ كَانَ سَعْيُكُم مَّشْكُورًا»(انسان/۲۲) اگر کسی شاکر بود خدای متعال زحمت او را بی مزد نمی گذارد و سعیش مشکور می شود و این نتیجه اش می شود. اصل سعی مشکور سعی امام است؛ امام شاکر حقیقی است و سعی اش مشکور است و همه این امکانات برای امام است؛ اگر کسی شاکر نعمت ولایت امام بود نتیجه این است که همه این امکانات را خدا به او می دهد. «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنزِيلًا»(انسان/23) از این آیه به بعد هم راجع به ولایت است که حالا توضیحش بماند.

شرط اعطای نعمت امام معصوم به انسان

آیات پایانی سوره هم  می فرماید «إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَاءَ اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا»(انسان/29) که در واقع برگشت به اول سوره و این آیات می باشد که «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا»؛ یعنی ما امام را فرستادیم؛ می خواهید شکر کنید، می خواهید کفر. کسی شما را مجبور نمی کند که ولایت حضرت امیر را قبول کنید. اصلاً نعمت ولایت از آن نعمت هایی است که اول امتحانش را می گیرند و بعد هم به صورت قیراطی به آدم می دهند. مثل نعمت دنیا نیست که حتی اگر نخواهیم هم خدا به زور به ما می دهد؛ گر نستانی به ستم می دهند البته این تعبیر غلطی است؛ اما نعمت دنیا این گونه است و خدای متعال گاهی به کفار بیشتر می دهد؛ ولی نعمت حقیقت نعمت ایمان و ولایت، از آن نعمتهایی است که خدای متعال قیراطی و آن هم با امتحان می دهد؛ و امتحانش را هم سخت می گیرد. اگر کسی قبول شد خدا عطا می کند و الا عطا نمی کند. و در ادامه بیان این سبیل، جریان شکر و کفر نسبت به این نعمت سبیل بیان شده است و مقایسه کرده است که یکی کفار هستند که سلسله ها و زنجیرها و غل هایی از آتش خدا برایشان آماده کرده است؛ یکی هم ابرار هستند که توضیح می دهد چگونه ذیل سایه عبادالله و اهل بیت علیهم السلام بوده و در چه بهشتی هستند. عبادالله هم کسانی هستند که از همه چیزشان می گذرند و نگران حال ما هستند؛ نه تنها نگران دنیا بلکه نگران قیامت ما هم هستند و خدای متعال در پرتو ملک کبیر آنها همه ما را از آن سختی عبور می دهد.

در ادامه هم چنین تذکر می دهد که «إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَاءَ اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا» اگر می خواهید آن سبیلی که اول آیه بود و رو به پروردگار است را اخذ کنید و بروید «وَ مَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا»(انسان/30)؛ البته این گونه نیست که هر کس بتواند در وادی ولایت وارد شود خدای متعال باید اجازه دهد و او هم علیم است می داند و هم حکیم است و کارش با حکمت است و می داند به چه کسی باید اجازه داد و چه کسی را اجازه نداد که وارد وادی ولایت شود. خدای متعال «يُدْخِلُ مَن يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا»(انسان/31) یدخل من یشاء فی رحمته هر که را بخواهد وارد وادی رحمت خودش می کند. مردم دو دسته می شوند: یک عده ای که خدای متعال آنها را وارد وادی رحمت می کند و یک عده هم ظالمین هستند که عذاب الیم برای آنها فراهم شده است. اینجا هم آیات ذیل سوره مانند صدر سوره است.

رحمت خدا در قرآن تفسیر به امام شده است «قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ»(یونس/58) در روایت است که فضل الله نبی اکرم هستند و رحمت امام است. در این سوره دهر هم «يُدْخِلُ مَن يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ» بر اساس روایات یعنی در ولایت اهل بیت وارد شود همانطور که صدر سوره سبیل به معنای ولایت امام است.

یک تذکر هم هست که مردم نسبت به امام دو دسته می شوند: شاکر و کافر. قرآن هم احوال شاکرین و کافرین را بیان کرده است؛ هر کس که می خواهد وارد این سبیل شود «فَمَن شَاءَ اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا» و البته این گونه نیست که هر کسی را اجازه دهند تا وارد وادی ولایت امام شود؛ زیرا اینجا از آن وادی هایی است که هر که را خدا بخواهد و اجازه بدهد داخل این وادی رحمت که همان وادی سبیل الهی و همان وادی ولایت است، می کند.

برای ظالمین هم عذاب آماده شده است. ظالمین آنهایی هستند که نسبت به این نعمت تعدی می کنند. همینجا روایتی ذیل این ‌آیه است که بیان میکند خدای متعال برای ظالمین عذاب مهیا کرده است و این ظالمین چه کسانی هستند. این روایت در کافی شریف است؛ محمد بن فضیل از وجود مقدس موسی بن جعفر سلام الله علیه روایت میکند «قَالَ الْوَلَايَةُ قُلْتُ يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِي رَحْمَتِهِ قَالَ فِي وَلَايَتِنَا قَالَ وَ الظَّالِمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً أَ لَا تَرَى أَنَّ اللَّهَ يَقُولُ وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ أَعَزُّ وَ أَمْنَعُ مِنْ أَنْ يَظْلِمَ أَوْ يَنْسُبَ نَفْسَهُ إِلَى ظُلْمٍ وَ لَكِنَّ اللَّهَ خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَايَتَنَا وَلَايَتَهُ ثُمَّ أَنْزَلَ بِذَلِكَ قُرْآناً عَلَى نَبِيِّه‏»(8) یدخل من یشاء فی رحمته یعنی خدای متعال هر یک را مشیتش تعلق بگیرد وارد وادی رحمتش یعنی در ولایت ما می کند. ذیل سوره هل آتی آمده است که مردم دو دسته می شوند: یک عده ای به اذن الهی وارد واردی رحمت می شوند یک عده ای ظالم هستند و عذاب برایشان مهیا شده است این همان صدر سوره است که می فرماید اما شاکرا و اما کفورا؛ همان کسی که نعمت امام را کفر می کند ظالم می شود. حضرت وقتی می خواهند همین را توضیح دهند می فرمایند اینها به ما ظلم نکردند به خودشان ظلم کردند؛ ظالمین یعنی این دسته که به خودشان ظلم کردند نه اینکه به ما ظلم کردند و بعد حضرت این آیه دوم را معنا می کند خدا فرموده به ما ظلم نکردند و مگر اصلا می شود که کسی به خدا ظلم کند؟ کانه این هایی که ظلم کردند به ما در واقع به خودشان ظلم کردند. اصلا مگر به خدا می شود ظلم کرد؟ کسی که به خدا ظلم می کند در واقع به خودش ظلم می کند. حضرت در ادامه حدیث فرمودند: ساحت خدای متعال منزه هست از اینکه ظلم به او نسبت داده شود یا به او ظلم شود؛ اما خدای متعال ما را با خودش یکی کرده است و ظلم به ما را ظلم به خودش و ولایت ما را ولایت خودش قرار داده است. سپس این قرآن را نازل کرده است که ما به آنها ظلم نکردیم خودشان به خودشان ظلم کردند.

نتیجه آنکه ظالمین یعنی آن کسانی که نسبت به ولایت امام تعدی می کنند و همه سوره همین است. بحث این است که خدای متعال آدم را آفریده و سیرش داده است؛ از «نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا» تا او را به یک نقطه ای رسانده که سبیل و راه و امام را جلوی راهش قرار داده است؛ اینجا مردم دو دسته می شوند و سرنوشت کسانی که نعمت ولایت را کفران می کنند یا شکر نعمت ولایت می کنند در این سوره توضیح داده شده است. پایان سوره هم نتیجه گیری همین مطلب است. السلام علیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها....

پی نوشت ها:

(1) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 129

(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏24، ص: 58

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 606

(4) الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏8، ص: 242

(5) مفاتیح الجنان؛ زیارت جامعه کبیره

(6) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 85

(7) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 251

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 435