نسخه آزمایشی
دوشنبه, 28 خرداد 1397 - Mon, 18 Jun 2018

در ایام شهادت امام هادی(ع) و تبیین جایگاه زیارت جامعه کبیره / اذن امام هادی شفاعت در سیر با این زیارت نامه

متن زیر سخنرانی جناب آیت الله میرباقری است که در ایام شهادت امام هادی علیه السلام به تاریخ 2 اردیبهشت 94 در هیاتی در قم ایراد شده است. ایشان در این جلسه پس از برشماری انواع 5 گانه خوف از خدای متعال یعنی خوف و خشیت و وجل و رهبت و هیبت به این مسئله می پردازند که راه توحید راه پرخوفی است که با امام فقط می شود آنرا سیر کرد. این مسیر را با زیارت امام می توان ترسیم کرد و طی طریق نمود و در باب زیارت مهم جامعه کبیره بیان می کنند که دو نکته در مورد باید توجه شود. یک اینکه امام با خود این زیارت را می آورد و گشایش زیارت ائمه با امام هادی ع در این وسعت رخ داده است و دیگر اینکه زیارت و سیری که با این زیارت نامه دارید با اذن هم همراهی خود امام هادی ع است. در پایان نیز به معنای عبارتی از این زیارت نامه پرداخته اند که برای رسیدن به معیت با امام که غایت کار ماست باید به مقام سلم در مقابل امام و تبعیت از رای امام رسید و این مقامات را قدری تبیین می کنند. قابل ذکر است که ایشان در جلسه دیگری مشابه این بحث را با نکات دیگری اشاره کرده اند که صوت جلسه مذکور را می توانید از لینک بالا دریافت کنید.

انواع خوف و تببین خوف در سلوک الی الله

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اله علی سیدنا محمدا و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین. در زیارت جامعه کبیره این تعبیر وارد شده است که: «وَ قَلْبِي لَكُمْ سِلْمٌ وَ رَأْيِي لَكُمْ تَبَعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى يُحْيِيَ اللَّهُ دِينَهُ بِكُمْ وَ يَرُدَّكُمْ فِي أَيَّامِهِ وَ يُظْهِرَكُمْ لِعَدْلِهِ وَ يُمَكِّنَكُمْ فِي أَرْضِه‏» قبل از این که این جمله را ترجمه کنم یکی دو نکته را در باب زیارت و خصوصاً زیارت جامعه کبیره تقدیم کنم؛ نکته اول این است که واقعاً قدم گذاشتن در وادی توحید در عین آسانی کار دشواری است و حقیقتاً همراه با دشواری ها است. آنهایی که پا در وادی توحید نگذاشتند طبیعتاً از سختی و امتحانات راه فارغ هستند؛ اگر کسی پا در این وادی گذاشت امتحان ها شروع می شود و لذا کسانی که در این وادی قدم می گذارند همیشه همراه با یک نوع خوف هستند؛ گرچه خوف ها متفاوت است.

تعبیری از مرحوم صدوق در خصالشان آمده؛ ایشان به عنوان ریس محدثین روایتی نقل می کنند که حضرت فرمود: «أنواع الخوف خمسة؛ خوف و خشية و وجل و رهبة و هيبة فالخوف للعاصين و الخشية للعالمين و الوجل للمخبتين و الرهبة للعابدين و الهيبة للعارفين‏»(1) اقسام خوف از خدای متعال 5 قسم است خوف و خشیت و وجل و رهبت و هیبت؛ خوف برای عاصین است یعنی انسان وقتی توجه به ذنوبش می کند در او یک حالتی پیدا می شود و نسبت به حضرت حق حالت خوف پیدا می کند؛ آدم گناه کار وقتی هنوز [در مسیر توحید] راه نیفتاده گناه می کند و بی خیال گناه است؛ ولی وقتی با خدای متعال مانوس می شود توجه به گناه خوف می آورد.

خشیت برای عالمین است «إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ»(فاطر/28) اگر کسی به مرحله علم رسید و حساب و کتاب عالم دستش آمد در او خشیت پیدا می شود. یک آدمی که اصلاً متوجه نیست به یک دستگاه پیچیده الکترونیکی هم دست می زند ولی یک آدمی که میفهمد فرضاً این دستگاه مربوط به صنایع پیچیده یا بسیار خطرناک صنایع هسته ای است، جر‌‌أت نمی کند به آن نزدیک شود؛ زیرا حساب و کتابش دقیق است و ممکن است که اگر یک دکمه را جابجا بزنیم یک شهری خراب بشود. آدمی که به حضرت حق و حکمت و قدرت و عزم او علم پیدا می کند در او خشیتی نسبت به خدای متعال پیدا می شود؛ البته این تشبیه که من عرض کردم تشبیه غلطی بوده است.

فیلسوفان غرب از وقتی به انکار خدا روی آوردند کم کم به اینجا رسیدند که ماده، موجود است و هر چه به وسعت این نظام خلقت بیشتر آشنا شدند دیدند که این ماده خیلی خطرناک است! واقعاً هم همین طور است؛ یعنی شما اگر خدا را بردارید منظومه ما داخل در یک نظام کیهانی پیچیده کور و کر و بی شعور و پر از انرژی های متفاوت است و ما هم یک موجود رها شده ای در این وسط هستیم. وقتیکه خدا را بگذارید کنار به انسان خوف دست می دهد. اگر کسی منکر حضرت حق نشد و همه این نظام پیچیده عالم و همه قدرت را تحت حکمت او دید و شئون حضرت حق را مورد توجه قرار داد؛ در او نسبت به خدای متعال خشیت پیدا می شود.

وجل برای مخبتین یعنی آن هایی است که منکسر می شوند و دستشان از همه جا خالی می شود. آن ها هم نسبت به حضرت حق در آن مقام حالتی دارند که یک نوع خوف است؛ منتهی خوف مخصوص آن مقام است. قرآن در توصیفشان می فرماید که شب هایشان چگونه است و سحر را چگونه می گذارنند «وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ»(مومنون/60) همه کارشان را می کنند و زحمتشان را می کشند و همه قوایشان را بکار می گیرند؛ ولی یک حالت خوف مخصوص در آنها هست چون رو به خدا می روند.

حالت رهبت برای عابدین است؛ آن هایی که مقام بندگی ‌پیدا می کنند، آن ها هم خوف مناسب با خودشان را دارند که هیچ وقت از آنها جدا نمی شود؛ و اما هیبت برای عارفین است. آن هایی که در مقام معرفت هستند یک نوع خوف خاص خودشان را دارند که هیبت الهی در دل آن ها همیشه جلوه می کند.

علی ای حال این وادی چنین وادی است لذا رفتن در این وادی همراه با امام باید باشد و بدون امام کسی خیال نکند که می شود. آن هایی که به تعبیر قرآن «رجال» یعنی مرد این راه بودند و این راه را رفتند خود 14 معصوم هستند و بعد هم انبیاء به دنبال آنها رفتند. این وادی خیلی وادی پر هیبتی است؛ ما خیال می کنیم که اگر یک لا اله الا الله می گوییم تمام می شود در حالیکه با گفتن لااله الاالله انسان باید از همه تعلقات و از همه چیز جدا شود. وادی معرفت وادی اصطلاح بسیار با عظمتی است امثال بنده هم از روی دست خط دیگران حرف می زنیم. انسان به جایی می رسد در مقام طلب که حالتش مثل حالت غریق باشد و فقط به فکر نجات خودش است؛ همانطور که در بیانات مرحوم آمیرزا جواد آقای ملکی آمده است که طالب می خواهد خدا را پیدا کند و از همه چیز فارغ است؛ و همه اینها تازه اول راه است و این وادی را باید با امام سیر کرد.

زیارت؛ سیر انسان به سمت خدا در معیت امام معصوم علیه السلام

زیارت یعنی سیر به سمت خدا با امام؛ انسان از طریق امام وارد وادی توحید می شود و با سیر با ولایت امام به مقامات توحیدی راه پیدا می کند. ائمه ابواب الله، صراط الله، وجه الله، جنب الله، خزان علم الله و حملة علم الله و کتاب الله هستند. آن ها کسانی هستند که این راه را رفتند و طی کردند و حالا با شفاعت و دستگیری آن ها باید این راه را رفت در پایان زیارت جامعه کبیره چنین آمده است «اللَّهُمَّ إِنِّي لَوْ وَجَدْتُ شُفَعَاءَ أَقْرَبَ إِلَيْكَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الْأَخْيَارِ- الْأَئِمَّةِ الْأَبْرَارِ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعَائِي‏ فَبِحَقِّهِمُ الَّذِي أَوْجَبْتَ لَهُمْ عَلَيْكَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُدْخِلَنِي فِي جُمْلَةِ الْعَارِفِينَ بِهِمْ وَ بِحَقِّهِمْ وَ فِي زُمْرَةِ الْمَرْحُومِينَ بِشَفَاعَتِهِم‏» این شفاعت فقط در خصوص رهایی از عذاب نیست؛ بلکه شامل شفاعت در همین سیر در وادی توحید است؛ پایان سیر این است که انسان باید به مقام معرفت و به مقام برخورداری از شفاعت برسد؛ و الا این راه واقعاً رفتنی نیست. آن هایی که خیال کردند اگر سرشان را زیر بیاندازند و بروند عارف و سالک می شوند و مقامات توحیدی را طی می کنند؛ مزاح می فرمایند؛ خیال می کنند که همین جوری می توان رفت.

زیارت سیر در وادی توحید با قدم امام و در واقع با شفاعت و حمایت امام است. در زیارت امام رضا علیه السلام که بر اساس قرائن ظاهراً از امام هادی ارواحنا فداه نقل شده است، چنین وارد شده که هنگامی که هنوز از خانه تان بیرون نرفتید بگویید «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى ابْنِ رَسُولِ اللَّه‏»(2) خیلی وادی مهمی است. پا به وادی زیارت گذاشتن یعنی پا به وادی توحید و ولایت می گذارید و با بسم الله و اتکا به حضرت حق و اسمای حسنای الهی چون الی الله و الی ابن رسول الله است؛ مقصد خدا و وادی توحید است که از مسیر ولایت عبور می کند. این اجمال زیارت می شود که نقطه پایانی اش هم این است که انسان به اندازه ای که درهای وادی ولایت امام در این زیارت به رویش گشوده می شود و به اندازه ای که به مقامات امام او را راه می دهند به همان اندازه تجلیات الهی را در وجود امام و به تعبیر بعضی، از وراء حجاب امام دریافت می کند.

در بعضی روایات وقتی می خواهد اوج فضیلت زیارت امام را بگوید؛ مثلاً در زیارت عرفه چنین آمده است که «مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ علیه السلام يَوْمَ عَرَفَةَ كَانَ كَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِي عَرْشِه‏»(3) یعنی آن مقام از مقامات امام را درک می کند و در آن مقام تجلیات الهی از ورای حجاب امام به او می رسد و این مطلب در زیارت امام رضا و در زیارت سیدالشهداء علیهم السلام هست.

انسان اگر زائر حقیقی شد حقایق توحید و معرفت را از طریق امام علیه السلام دریافت می کند. انبیاء و اولیاء بزرگ خدا هم همیشه این طور بوده است که حتی در اوج مقاماتشان تجلیات و انوار الهی و مقامات را از حجب ائمه دریافت می کردند. «فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا»(اعراف/۱۴۳) موسی علیه السلام پیغمبر اولوالعزم بود و به حسب ظاهر چیزی نمی خواهد که شرک باشد؛ مثلاً بگوید خدایا من می خواهم تو را مثل کوه و دشت و صحرا ببنیم، این گونه نیست؛ اما در روایتی آمده است که آنچه را می خواست یک رؤیت و یک مقام معرفتی بود؛ برای حصول آن مقام معرفت خدای متعال تجلی کرد در روایت است که تجلی کروبیین بود که از شیعیان امیرالمومنین هستند؛ یعنی انوار معرفت و معارف الهی و ‌انوار توحید یا هر چه که بود، از مقام رفیع امیرالمومنین تجلی در شیعیان ایشان کرده و از آن جا هم بر طور متجلی شد که بعد از آن «وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا» شد. اگر کسی اهل زیارت شد، در پایان زیارت امام، به همان معنای ممکنِ کمن زار الله، نائل می شود یعنی خدا را فی عرشه و کرسیه یا فوق عرشه و فوق کرسیه، در آن مقامات رفیع زیارت می کند و به آن مقامات هم در دنیا هم در آخرت نائل می شود.

مقدمات ورود انسان به زیارت امام علیه السلام

نکته دوم این است که گشوده شدن باب زیارت به روی انسان یعنی اینکه انسان بتواند زائر شود و بعد هم بتواند امام را در مقاماتش زیارت بکند، احتیاج به یک مقدماتی دارد. مثلاً گشوده شدن باب زیارت امام حسین علیه السلام برای این که مردم بتوانند به زیارت برسند با زیارت اربعین اهل بیت است؛ یعنی اگر امام سجاد و این کاروان نروند و بعد در اربعین به زیارت امام حسین نیایند، شاید این باب زیارت برای مردم گشوده نمی شد. ما یک چیزی می گوییم و یک چیزی می شنویم خیلی مساله از این ها رفیع تر است. روایتی را مکرر تقدیم کردم؛ در کامل الزیارت امام صادق به صفوان جمال فرمودند که به زیارت امام حسین برویم، صفوان گفت: آقا مگر شما هم زیارت امام می روید؟ شما خودتان امام هستید و همه حقایق به شما منتقل شده است. حضرت فرمودند: چه می گویی؟ خدای متعال هر شب جمعه به کربلا هبوط می کند. یعنی خدای متعال رحمتش نازل می شود یا هر معنای دیگری که هست، بعد همه سماواتی ها سرازیر می شوند و می فهمند که هر خبری هست این جاست؛ 124 هزار پیغمبر می آیند؛ کانه احساس می شود که همه معراج اینجاست؛ یعنی وقتی در کربلا این اتفاق می افتد، آنجا فوق سماوات می شود.

در روایات هست که وقتی ملائکه از مجلس امام حسین به عالم خودشان می روند، آن ملائکه بالا می بینند یک حقایقی با اینها هست که برای این عالم نیست؛ می گویند: کجا بودید؛ مکه نجف مدینه؟ می گویند: نه، مجلس روضه امام حسین بودیم؛ یعنی آن ملائکه از عالم بالا می آیند و فیض این مجلس را درک می کنند. در بعضی از نقل ها هم آمده است که وقتی می رسند و مجلس تمام شده، به محل جلوس عزاداران امام حسین خودشان را متبرک می کنند.

امام یک شأن بسیار رفیعی دارند؛ انسان وقتی می خواهد این باب برایش گشوده شود باب زیارت الامام در ماه رجب که ماه امیرالمومنین است همه چیز از دست امیرالمومنین می رسد و گوهر این ماه هم این است که آدم در انتهای این ماه یک راهی به امیرالمومنین پیدا کند و این خیلی مهم است. یک ماه رجب را گذاشتند که ریاضت بکشید تا یک راهی پیدا شود. باید امام سجاد علیه السلام با اهل بیت بیایند تا یک بابی از توحید گشوده شود که باب زیارت است، تا دیگران هم از این فیض برخوردار شوند.

گشایش زیارت ائمه در حد زیارت جامعه با امام هادی(ع)

یکی دو جمله دیگر راجع به زیارت جامعه بگویم؛ یک نکته این است که گشوده شدن این سطح از زیارت الامام یک اذن و تصرفی می خواهد. به نظر می آید امام هادی ارواحناه فداه یک چنین تصرفی را در دوران امامت خودشان کردند که باب یک مقامی از مقامات زیارت را به روی مومنین برای همیشه باز کردند؛ که در زیارت جامعه کبیره و در زیارت جامعه ائمه مومنین تجلی می کند.

برای تشبیه می گویم همانطور که قرآن الفاظ که نیست و البته در یک منزلتی الفاظ هم هست ولی یک حقایقی است که با قرآن نازل می شود و ابوابی به روی عالم توحید باز می شود و سیر در مقامات تا رسیدن به توحید ممکن می شود و اگر این قرآن نمی آمد به تعبیر امام رضوان الله تعالی علیه این اسرار الی الابد مکتوم می ماند؛ همین طوری که قرآن یک حقیقتی است دارد که در عوالم از جمله در عالم ما بواسطه وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل می شود و یک طرفش نزول قرآن است یک طرفش صعود ما است؛ یعنی امکان رفعت ما در مقامات قرآن پیدا می شود و اگر این مقامات تنزل پیدا نمی کرد، راه رفعت ما هم بسته بود. قرآن حقیقتش از آن عالم بالاست «وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ»(زخرف/۴) از آن مقام تنزل پیدا می کند و در همه مقامات هم بصورت قرآن نازل وجود دارد تا می آید و در عالم دنیا نازل می شود. اگر قرآن این مراحل را تنزل پیدا نمی کرد مراتب سیر ما هم تا رسیدن به آن مقامات مسدود بود. اگر در یک مقامی از مقامات قرآن نبود حرکت ما قطع می شد؛ لذا برای این است که قرآن حبل متصل است؛ یعنی هر چه مقامات را طی کنید تا مقام لقاء الله این مقامات متصلاً در قرآن است و قرآن در همه این مقامات تنزل پیدا کرده است. بنابراین نزول قرآن معنایش این است یک حقایقی اتفاق افتاده و یک درهایی باز شده است.

امام هم همین طور است؛ یعنی امام حبل الله و سبیل الله و صراط الله است؛ انسان وقتی در وادی محبت طی طریق می کند در واقع در وادی ولایت امام است. در وادی معرفت هر چه جلو می رود وادی ولایت امام است؛ یعنی همه این حقایق در همه مقاماتش با امام تنزل پیدا کرده است. در نتیجه سیر با امام در این مقامات ممکن است.

در زیارت جامعه کبیره یک حقایقی است که آن حقایق از آستان مقدس امام هادی تا ما تنزل پیدا کرده است و اینگونه می شود در آن مقامات زیارت جامعه سیر کنیم تا به حقیقت زیارت جامعه کبیره برسیم؛ منتهی در زیارت طریق سیر این است که انسان مقابل امام علیه السلام قرار بگیرد و مقدماتی که در زیارت از راه دور انسان باید طی کند از جمله اینکه عزم کند بعد کوچ کند بعد غسل کند و آدابی که باید انجام دهد را طی کند. چنانچه در هنگام زیارت از راه دور آدابی وجود دارد که انسان انجام میدهد از جمله در غسل زیارت امام رضا چنین می گوید که « اللَّهُمَّ طَهِّرْنِي وَ طَهِّرْ لِي قَلْبِي وَ اشْرَحْ لِي صَدْرِي‏» (۳) باید تطهیر شود تا به شرح صدر برسد و پا در وادی ولایت بگذارد؛ بعد این هر قدمی که بر می دارد با توجه و حضور و ذکر باشد بعد زمانی که به آن جا رسید دوباره از نو غسل کند و وقتی به ابواب حرم رسید از خدای متعال و نبی اکرم و اهل بیت و ملائکه ای که مقرب و و موکل هستند اجازه ورود بگیرد تا وقتیکه در حضور امام قرار میگیرد.

سیر با زیارت جامعه کبیره یعنی این که در هر سلامی که می کند یک خشوع و خضوع و اقراری باید اتفاق بیفتد و این اقرار این توجه این خشوع این تحمل از همان مقام، یک بابی به روی انسان باز می کند. ائمه، ابواب الله هستند یعنی هر مقامی از مقاماتشان بابی در وادی توحید است؛ اسما الله هستند لذا به هر شانی از شئون آن ها که در زیارت جامعه کبیره توجه داده شده، اگر ما به آن شان سلام و تواضع و خشوع می کنیم از همان مقام یک بابی به روی ما باز می شود که غیر از مقامات دیگر هست؛ لذا در هر سلام زیارت جامعه کبیره به یک تعبیر یک جواب خاص از همان سلام به انسان می رسد؛ نه این که کلاً یک جواب باشد و به تعبیر دیگر ما همین طوری که خشوع می کنیم نسبت به آن مقام امام استشفاع به آن مقام امام هم می کنیم؛ یعنی می گویم از این همین مقامتان شفاعت کنید.

یک موقع یک عزیزی این جوری معنا می کرد که شاید معنای خوبی باشد؛ می گفت: من وقتی می روم محضر امام زیارت جامعه می خانم به هر شانی که سلام می کنم می گویم از همین می خواهم این البته عمق نگاه انسان است که خضوع و تواضع و خشوع می کند و می خواهد که امام از همین مقام شفاعت کند و از همین وادی که در آن هستند ما را به سمت خدا سیر دهند «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْيِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْكَرَم‏» هر مقامی یک بابی رو به خداست و انسان از همان مقام می خواهد به سمت خدا حرکت کند و سیر در این مقامات با زیارت اتفاق می افتد.

اذن امام هادی(ع) برای رسیدن به مقامات موجود در زیارت جامعه

یک نکته دیگر هم اضافه بکنم که این مطلبی که می گویند ذکر اجازه می خواهد معنایش این است که این ذکری که شما می گویید یک حقیقتی دارد که دست آن صاحب ذکر است او باید دستگیری و شفاعت کند تا شما آرام آرام ذکر را بگویید و آمادگی در شما پیدا شود و آن حقیقت از عالم و از آن صاحب ذکر بیاید. فرض کنید در ماه رجب ذکر استغفار به انسان می دهند؛ استغفار تنها همین لفظ نیست؛ البته لفظ هم هست؛ اما آن حقایق استغفار در انسان دست آن ولی است که اجازه می دهد و وقتی ما این ذکر را می گوییم آماده می شویم آن حقیقت را به ما می هند با شفاعت او آدم طی مسیر می کند؛ اینکه می گویند انسان استاد می خواهد معنایش همین است. این مطلب نسبت به معصوم صد در صد درست است، نسبت به غیر معصوم من نمی دانم؛ یعنی حقیقت استغفار دست امام است اینکه به ما می گوید این ذکر را بگو یعنی من در را باز کردم شما بیا ببینم چه کار می کنی، ما باب شفاعت را در ماه رجب باز کردیم. اگر به ما می گویند اینقدر استغفار کنید یا این ذکر را بگویید، یک سنگی نینداخته برود بلکه باب را باز می کند و می گوید: بگویید تا ببینم چه می کنید.

من خودم اهل این وادیها نیستم اما آن هایی که با اساتید سلوکی راه رفتند آن ها خوب می دانند و نقل می کنند که وقتی استاد ذکر می گوید مراقب شاگرد است صرفاً این نیست که بگوید یک ذکری بگو ما هم رفتیم پی کار خودمان؛ بلکه مراقب احوال اوست که این ذکر را گفت یا نگفت و اینکه در چه مقامی از مقامات ذکر است به همان اندازه به او کمک می کند.

این امر در باب معصوم صد در صد درست است معصوم وقتی اجازه ذکر استغفار یا ذکر صلوات یا اجازه اذکار دیگر می دهند این حقیقت ذکر دست امام است. نمی دانم این را ترجمه کنم «ذِكْرُكُمْ فِي الذَّاكِرِينَ وَ أَسْمَاؤُكُمْ فِي الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوسِ وَ آثَارُكُمْ فِي الْآثَارِ وَ قُبُورُكُمْ فِي الْقُبُور» هر کجا اثری می بینید از امام است؛ اگر قبر مومن یک فوق العاده ای دارد می روید آنجا زیارتش می کنید و به خیرات می رسید و اینکه می گویند اگر به زیارت قبور مومنین بروید چیز گیرتان می آید، علتش این است که قبورکم فی القبور؛ اگر می گویند زیارت خود مومن به منزله زیارت امامتان است زیرا ارواحکم فی الاوراح انفسکم فی النفوس البته این فَیَویت، قیومیه است؛ یعنی اگر روح امام در روح ماست یعنی آن روح امام ما را نگه داشته است.

این را در احوالات یکی از علمای بزرگ نقل کرده بودند که ایشان رفته بودند شیخان که دو محدث بزرگوار را که از اصحاب امام حسن عسگری هستند و اصحاب امام رضا هستند زیارت کنند سر قبر زکریا بن آدم ایشان به ذهنش آمده بود که حالا این محدث جلیل القدری که امام رضا در بابش فرمودند: کما این که حضرت موسی بن جعفر ارواحنا فداه امان بغداد هستند، ایشان امان اهل قم هستند. حال مقام ایشان بالاتر است یا حضرت معصومه سلام الله علیها؟! بعد یک آقایی که به حسب ظاهر عالم هم نبودند به ایشان گفت: این بالا را نگاه کن؛ بالای همان مقبره را و بعد هم رفته بود. ایشان در ابتدا توجه نکرده بود چه می گوید اما بعد که این بنده خدا رفته بود نگاه کرد و دید که با قلم نور نوشته است «اللهم صل علی روح محمد و آل محمد فی الارواح و صل علی جسد محمد و آل محمد فی الاجساد» که این یک صلواتی است که در کتب قدیمه نیست و در کتب متاخر من دیدم نقل شده از وجود مقدس ثامن الحجج علی بن موسی الرضا سلام الله علیه که اگر در قبرستان مومنین آن را یک بار بخوانید ده سال عذاب دور می شود؛ دو بار بیست سال و اگر سه بار بخوانی عذاب از اهل قبور برداشته می شود. این صلوات همه اش صلوات بر اهل بیت است؛ یعنی در ارواح مومنین روح ائمه هست و الا آن روح را برداری همه مرده اند و روحشان هم خاک است؛ یعنی جسد عالَم به جسد امام است. بعد در ادامه این بزرگوار متوجه شده بود که چه اشتباهی کرده است؛ اگر نوری در این قبر زکریا بن آدم هست نور محمد و آل محمد است؛ حضرت معصومه اینجا هست که زکریا بن آدم زنده است حضرت معصومه از اهل بیت هستند و زکریا بن آدم به ایشان متصل است.

اگر این صلوات از امام رضا نبود خود این مکاشفه و مشاهده خیلی کافی نبود ولی این را ضمیمه کنید که امام رضا فرمودند این صلوات را بخوانید و به مومنین صلوات بفرستید؛ چنین اثری دارد. خیلی صلوات لطیفی است به خصوص اگر سر قبر پدر و مادرتان رفتید این را بخوانید که حق آن ها را ادا کردید؛ یعنی اگر به آن شأنی از امام که در حقیقت مومن هست صلوات بفرستید این مومن متنعم می شود؛ به تعبیر دیگر خدای متعال با کسی در عالم کار ندارد، وقتی نور حضرت نبی اکرم را آفرید فرمود «أَنْتَ الْمُرَادُ وَ الْمُرِيد»(4) خدای متعال با این موجود کار دارد اگر به کسی عنایت می کند، در واقع توجه به اوست لذا به هر کسی و به هر عالمی از عوالم فیض می رسد از فیض صلوات است.

همه این ها را گفتم برای این یک جمله «ذِكْرُكُمْ فِي الذَّاكِرِينَ» آن هایی که ذاکر خدا هستند و مقام ذکر دارند؛ به برکت این است که امام ذاکر خدا است و عین کلمه ذکر است. در قرآن آمده است «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ»(نحل/43) که روایت ذیل آن معنا می کند که ذکر یعنی وجود مقدس نبی اکرم؛ و یا در مورد آیه شریفه «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(رعد/28) در روایات ذیل آن ذکر به رسول اکرم[ص) تفسیر شده است. و یا در مورد آیه «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي...»(طه/124) معنی شده است که اعراض از امیرالمومنین ع است.

«ذِكْرُكُمْ فِي الذَّاكِرِينَ» یعنی هر کسی به مقام ذکر می رسد و از مقام غفلت و نسیان بیرون می آید به مقام حضور و قرب می رسد، مقام قرب امام و مقام حضور امام است؛ خبر دیگری در عالم نیست. این جمله اول دعای ندبه شاید معنایش همین است «الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمدا نبیه و آله و سلم تسلیما» اول و آخر عالم همین است؛ خبری غیر این دو جمله نیست بقیه دعا و اصلاً بقیه همه عالم شرح همین دو کلمه است و چیزی غیر از این نیست.

در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده که یک نفر یک دستوری از حضرت خواست و گفت من چه ذکری بگویم؟ حضرت فرمودند: خیلی حمد خدا را بگویید و خیلی هم استغفار کنید به همه مقامات می رسید. یعنی حمد خدا در مقابل نعمت ها و استغفار و در یک نگاه دیگری حمد خدا و صلوات انسان را به همه جا می رساند. فقط خدا هست و 14 معصوم و اولیائش؛ خدا را حمد می کنیم و صلوات می فرستیم بقیه عالم هم اوهام است؛ چنانچه قرآن می فرماید: «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»(قصص/88)؛ و یا فرمود: «كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ * وَ يَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ»(الرحمن/26-27)؛ غیر پیامبر و اهلبیتش که اسماء حسنای الهی هستند وخود حضرت حق چیزی در عالم نیست؛ بقیه اش اوهام است.

اگر کسی بخواهد سیر با زیارت بکند یعنی با زیارت به سمت خدا برود و با امام در وادی ولایت امام که وادی و ابواب توحید است سیر بکند و این مقامات را درک بکند، اذن می خواهد. امام هادی علیه السلام گویا این زیارت را که به ما داده و اجازه دادند که از این وادی وارد بشویم؛ کما این که خدای متعال وقتی قرآن را نازل می کند به ما اجازه می دهد تا ما با قرآن صاعد شویم؛ یعنی قرآن برای شفاعت ما پایین آمد حالا ما می توانیم با قرآن در وادی توحید سیر کنیم. و قبل از نزول قرآن امم انبیای دیگر با قرآن سیر نمی کردند با همان نازله قرآن که در کتب انبیای خودشان بوده سیر می کردند، وقتی قرآن آمد «كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»‌(ابراهیم/1) نبی اکرم با این کتاب ما را سیر می دهند.

وقتی زیارت جامعه کبیره آمد گویا امام هادی ما را با این زیارت می خواهند سیر دهند؛ یعنی در وادی ولایت یک کشتی به نام زیارت جامعه انداختند و می گویند که با این کشتی سیر کنید، ناخدایش هم خود امام هادی علیه السلام است. البته همه این تشبیهی بیش نیست. لذا کسی خیال نکند زیارت جامعه کبیره را می خوانیم و خودمان می رویم. این مثل کسی است که می گوید «حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّه‏» ما قرآن را می خوانیم و دیگر پیغمبر می خواهیم چه کنیم؟! این شخص نمی داند که همه قرآن دست پیغمبر است و ایشان باید دستگیری کند والا کسی به قرآن نمی رسد.

جامعه کبیره دست امام هادی است و کسی نمی تواند بفهمد جامعه کبیره چیست. سیر در وادی ولایت با زیارت جامعه کبیره سیر به شفاعت امام هادی است. حضرت شفاعت اولیه ای که کردند این است که این باب را باز کردند. مثل اینکه استاد به شاگردش می گوید این ذکرها را بگویید تا ببیند چه کار می کند تا به همان اندازه دستگیری کند؛ امام هادی علیه السلام این زیارت را گفتند و ابواب معرفت با زیارت جامعه کبیره به روی ما باز شد؛ این خیلی گشایش است و خیلی شفاعت مهمی است و حضرت شفاعت کردند و به شفاعت ایشان سیر در وادی ولایت با زیارت جامعه کبیره ممکن شده است و این سیر به انجام هم نمی رسد الا با شفاعت خود امام. کسی خیال کند اگر سرمان را بیاندازیم زیر زیارت جامعه کبیره خوان می شویم؛ اشتباه فکر کرده است. سیر هم به این است که آدم مقدمات را طی کند و بعد واقعاً زیارت کند.

این زیارت شریفه در سلام هایش یک نوع خضوع و خشوع و قرب است و در لعن هایش یک نوع تبری و جدا شدن از ولایت باطل با شفاعت امام هادی علیه السلام است تا به تبری و تولی کامل برسد و خدای متعال به انسان اذن و اجازه شفاعت بدهد که شامل انسان شود. لذا در پایان زیارت جامعه کبیره چنین آمده است «أَنْ تُدْخِلَنِي فِي جُمْلَةِ الْعَارِفِينَ بِهِمْ وَ بِحَقِّهِمْ وَ فِي زُمْرَةِ الْمَرْحُومِينَ بِشَفَاعَتِهِم‏» اگر کسی این سیر را کرد به اذن خدای متعال به مقام معرفت می رسد و رحمت خاص الهی که رحمت رحیمیه است به شفاعت امام شامل انسان می شود و انسان به مقامات معرفتی که در زیارت قرار داده شده می رسد.

معنای فرازی از زیارت / یکی بودن فعل امام و خواست خدا

فراز مهمی در این زیارت است که هم مقدمات قبلی اش هم موخرات بعدی اش این فراز را ممتاز کرده است « وَ قَلْبِي لَكُمْ مُؤْمِنٌ وَ رَأْيِي لَكُمْ تَبَعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى يُحْيِيَ اللَّهُ تَعَالَى دِينَهُ بِكُمْ وَ يَرُدَّكُمْ فِي أَيَّامِه‏» خدای متعال دینش را احیا می کند اما «بکم» یعنی با معصوم خدا دینش را احیا می کند و این مقام معصوم هست. این که ائمه یدالله هستند یعنی خدای متعال به وسیله آنها کار می کند؛ این به معنی جبر نیست زیرا اگر جبری بود که هیچ ارزشی نداشت. امام در مقامی است که همه شئونش این گونه است. در قرآن آمده است که «وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لَكِنَّ اللَّهَ رَمَى»(انفال/17) یعنی خدا می خواست دشمن را بزند با دست تو زد؛ اما در واقع خدا می زد و تو در یک مقامی بودی که خدا این دشمن را با دست تو زد؛ یا در جای دیگر به وجود مقدس نبی اکرم صل الله علیه و آله می فرماید «إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ»(فتح/10) وقتی با تو بیعت رضوان کردند آن هایی که با تو بیعت می کنند با خدا بیعت می کنند هیچ غیری در آن نیست؛ دست تو که روی دست آن هاست؛ در واقع دارند با خدا بیعت می کنند.

این مقام امام است؛ امام در مقامی است که همه کارهایش کار خداست و به تعبیر دیگر خدای متعال کارهای خودش را با آنها انجام می دهد. جمله لطیفی در صلوات های امام زمان است «وَ امْلَأْ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلا» خدای متعال زمین را پر از عدل می کند و عدل صنع خداست اما به دست امام زمان(عج) و یا فرمود «وَ اقْتُلْ بِهِ جَبَابِرَةَ الْكُفْر» خدای متعال عدوالله را به قتل می رساند؛ اما به وسیله امام، امام سیف الله و یدالله و باب الله است و این مقام آن هاست. پس خدای متعال دینش را احیا می کند؛ اما با امام. ما باید تلاش کنیم در این سیر با امام باشیم.

تبیین همراهی و تبعیت با امام و لوازم آن

اما برای این سیر در زیارت فرمود: «وَ قَلْبِي لَكُمْ مُسَلِّمٌ، وَ رَأْيِي لَكُمْ تَبَع‏‏ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّة»‌ یک سیر قلبی است و بعد سیری برای تبعیت در رای است که بعد از آن می توانیم همه نصرت خودمان را برای امام مهیا کنیم. در ادامه زیارت چنین آمده است که «فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لَا مَعَ غَيْرِكُم‏» این دو معیت را چند جور معنا کردند؛ یک معنایش معیت قبل از ظهور و بعد از ظهور است؛ یعنی هم در دوران هدنه و هم در دوران غلبه با امام همراه باشیم. (البته نمی گویم که معنایش فقط همین است) اما این معیت با امام در سیر زیارت جامعه کبیره به این جا می رسد که در دوران غلبه و ظهور آن ها و دوران تحقق آن دین الهی هم ما با امام هستیم و این همه سیر است.

مقام تسلیم قلب که آدم صاحب قلب سلیم شود مقام حضرت ابراهیم هست. در روایت وارد شده که به حضرت عرض کرد آیا ما از شیعیان شما هستیم؟ حضرت فرمود: شیعه حضرت ابراهیم است «وَ إِنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ * إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»(صافات/83-84) تسلیم مقاماتی دارد؛ یکی از مقاماتش همین است که انسان صاحب قلب سلیم شود؛ یعنی قلبش تسلیم شود. قلب سلیم قلبی است که تسلیم خلیفه الله و تسلیم امام و تسلیم خدا است. بعد فرمود «الْقَلْبُ السَّلِيمُ الَّذِي يَلْقَى رَبَّهُ وَ لَيْسَ فِيهِ أَحَدٌ سِوَاه‏ قالَ وَ كُلُّ قَلْبٍ فِيهِ شِرْكٌ أَوْ شَكٌّ فَهُوَ سَاقِط»(5) قلب سلیم قلبی است که وقتی به ملاقات پروردگار می رود جز خدا در این قلب نیست؛ بعد حضرت توضیح دادند اگر در قلب شک بود و انوار یقین در آن نیامد و به مقام یقین نرسیده بود و در آن اگر شرک بود، این قلب ساقط است. قلب سلیم قلبی است که در آن شک و شرک نیست و به مقام یقین محض رسیده است؛ چنانچه در دعای سحر جمعه آمده است «مَحْضَ الْإِخْلَاصِ وَ شَرَفَ التَّوْحِيد»(6) قلبی که به مقام یقین محض می رسد از و رشحات و شعبه های شک جدا می شود و یا در دعای دیگری فرمود: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِي أَكْمَلَ الْإِيمَانِ، وَ اجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ، وَ انْتَهِ بِنِيَّتِي إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ، وَ بِعَمَلِي إِلَى أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ اللَّهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِكَ نِيَّتِي، وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي‏»(7) یقین انسان هم باید تصحیح شود و خدای متعال باید یقین انسان را اصلاح کند. اگر کسی به مقام یقین رسید و به مقام اخلاص در محبت برسد، این مقام قلب سلیم است و انسان نسبت به امام باید اینگونه شود.

اگر این دو تا قدم برداشته شد یعنی قلب تسلیم شد و رأی تابع شد آن وقت انسان می تواند نصرتش را برای امام آماده بکند تا در آن اتفاقی که می خواهد بیفتد او با امام باشد و همین با امام بودن مهم است. کار را خدا می کند اما به وسیله امام. بلا تشبیه مثلی هست که یک نفر آمده بود پیش قاضی و گفته بود که این آقا کار کرده و مزد گرفته من هم شریک هستم؛ قاضی گفت: برای چه؟ گفت: این تبر می زند من هم صدای نفس زدنش را در می آوردم. حال کار ما نسبت به امام شاید در همین حد هم نیست. کار را خدا بوسیله امام تمام می کند و ما هم فقط باید یک کاری کنیم که در وادی امام باشیم والا کار ظهور را امام انجام می دهد و اصلاً ما در ظهور و برای ظهور چه کار می توانیم بکنیم؟ ما فقط باید با امام باشیم و اگر با امام نبودیم می رویم آن طرف خط و این خطر است.

حضرت ابراهیم وقتی در آتش می افتد، توکل حضرت ابراهیم و امداد خدا کار را حل می کند والا زنبور عسل هی آب بپاشد این آتش نمرود را که بال زنبور عسل خاموش نمی کند؛ فقط زنبور عسل خودش را در زمره طرفداران حضرت ابراهیم و طرفداران توحید و طرفداران پرچم دار توحید؛ یعنی با حضرت ابراهیم ثبت کرده است. بعضی از داروها خیلی هم تلخ است؛ این دواهایی که ما می خوریم شهد همین گیاهان است؛ حضرت از زنبور عسل سوال کردند چه کار می کنی عسلت شیرین می شود؟ عرض کرد: من بر شما و اهلبیت شما صلوات می فرستم شهدها عسل می شود.

معیت ما با امام مثل همان صلوات است و اصلاً صلوات یعنی همین و اصلاً معیت چیز دیگری نیست؛ معیت یعنی خشوع و همراهی و تواضع و اقرار به مقامات است. این صلوات باعث می شود که شهد خودمان شیرین شود والا ما کاری برای امام نمی کنیم؛ ما هر صلواتی که می فرستیم امام باید یک شفاعتی از ما کند و خاصیتش همین است که با صلوات باب را برای دستگیری باز می کنیم؛ والا ما برای امام کاری نمی کنیم ما خودمان را به امام نزدیک می کنیم تا امکان اینکه امام به ما لطف کند و از ما دستگیری کند فراهم می شود. در زیارت جامعه است که «طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا» صلوات باعث می شود که ما پاک شویم و رشد کنیم؛ یعنی وقتی صلوات می فرستید و خضوع می کنید از آن ابواب و فیض آن ها بر ما جاری می شود؛ باران از زمین به آسمان نمی بارد بلکه باران از آسمان به زمین می بارد؛ یعنی وقتی زمین تشنه می شود و درخواست آب می کند، لُبّ صلوات این است که ما اقرار می کنیم خشوع می کنیم و می گوییم که خدایا ما این ها را قبول داریم، آن وقت خدا از مجرای همان بزرگوارها باب فیض را به روی ما باز می کند؛ والا همه چیز آن طرف هست ما فقط کاری که باید بکنیم این است که این دو خط را بشناسیم و با آن طرف نباشیم بلکه با این طرف باشیم و این هم منوط به این است که «وَ قَلْبِي لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِي لِأَمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّة» اگر چنین شد آن وقت انسان می تواند هم در دوران هدنه و هم در دوران غلبه که همراهی در آن دوران ممکن است سخت تر از همراهی در این دوران باشد، با امام همراهی کند. در روایات دارد اگر کسی در رکاب امام شهید بشود ثواب چنین و چنان دارد و اگر بکشد ثواب بیست شهید دارد؛ زیرا بعضی جاها همراهی با امام واقعاً دشوار می شود. السلام علیک یا علی بن محمد الهادی....

 پی نوشت ها:

(1) الخصال، ج‏1، ص: 281

(2) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 267

(3) كامل الزيارات، النص، ص: 172

(4) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏15، ص: 28

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 16

(6) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص: 279

(7) الصحيفة السجادية، ص: 92