نسخه آزمایشی
شنبه, 24 آذر 1397 - Sat, 15 Dec 2018

زیارت راه رسیدن به افق بندگی / بررسی ارکان زیارت برای بهره مندی از محضر معصوم علیه السلام

متن زیر تقریری از بعض مباحث آیت الله میرباقری در باب زیارت است که توسط شاگردان ایشان تنظیم شده است. این بحث که در راستای تبیین اهمیت جایگاه زیارت در دین با تأملی در آیات و روایات می باشد، در آن سعی شده است تا به نقش زیارت در قوام فرهنگ تشیّع و بیان برخی از آداب زیارت و معارف نابی که در این عبادت عظیم الهی نهفته شده است بپردازد. سیر بحث در مقاله زیر به این ترتیب تنظیم شده است که با اهمیت زیارت و افق ها و تعریف آن شروع شده و به ارکان زیارت معصوم علیه السلام می پردازد و از طهارت و قصد امام شروع شده تا رسیدن به دعا و بلندترین درخواست ها به تمام می رسد. قابل ذکر است که در همین پایگاه بحث های در این رابطه وجود دارد که می توانید از لینک بالا استفاده کنید.

عوامل استمرار و استقرار جامعه شیعه

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین. دو فرهنگ در مکتب تشیع وجود دارد که از مهم ترین عوامل در استمرار و استقرار جامعه شیعه در طول تاریخ بوده و هم در پرورش روحیه فردی شیعه و هم در پرورش روحیه اجتماعی او نقش جدی و بی بدیلی را ایفا کرده است، به گونه ای که حذف هر کدام از این دو فرهنگ می تواند قوام و بقاء جامعه شیعه را در معرض خطر جدی قرار دهد. اول فرهنگ عزاداری و توجه به مصائب و ابتلائاتی است که ائمه اطهار علیهم السلام به خصوص حضرت سیدالشهداء علیه السلام در راه اقامه کلمه توحید متحمل شده اند. و دوم فرهنگ زیارت معصومین علیهم السلام است.

تأثیری که این دو امر در احیاء امر اهل بیت علیهم السلام و گسترش و تثبیت ولایتشان در قلوب انسان ها و حیات قلوب داشته که در نتیجه منتهی به تهذیب نفوس از کفر و شرک و نفاق و نفی شیطنت ابلیس و اولیاء طاغوت و اقامه کلمه توحید می شود یک تأثیر استثنائی و بی نظیر بوده تا آن جا که می توان گفت حقیقت عبودیت و بندگی و نهایت قرب به پروردگار از بستر اقامه این دو امر صورت می گیرد.

منشأ پیدایش این دو امر نیز ریشه در سیره عملی خود معصومین علیهم السلام و مجموعه دستورات و تعالیم نورانی آن ها دارد؛ چنان که در بسیاری از زیارات مأثوره می بینیم که خود معصوم به زیارت امامی دیگر شدّ رحال کرده و آن امام را با زیارت مخصوصی مورد خطاب و توجه قرار داده و در پایان اصحاب و دوستان و شیعیان را به انجام چنین زیارتی سفارش می کردند؛ لذا وجود چنین روایاتی در مجامع روایی ما باعث شده که بزرگانی همچون علامه مجلسی رحمه الله در کتاب مزار خود، فتوی به وجوب زیارت امام حسین علیه السلام از نزدیک در صورت استطاعت بدهند.

از سویی دیگر دستگاه ابلیس و اولیاء طاغوت نیز از همان ابتدا در برابر این دو تدبیر جبهه حق به مقابله و دشمنی جدی پرداخته و به شیوه های مختلف از القاء شبهات گرفته تا مقابله های تند اجتماعی، سعی در جلوگیری از توسعه این دو فرهنگ در جامعه شیعه داشته که نمونه های آن را، هم در زمان بنی امیه و بنی العباس و هم در دوره معاصر و حکومت رضاخان و دولت های پیشین عراق میبینیم که به هر نحوی از تشکیل محافل روضه و رفتن به زیارت ممانعت می کردند.

جایگاه و اهمیت زیارت

مرحوم کلینی رحمه الله در کتاب شریف کافی در باب تذاکر الاخوان، روایتی را ذکر کرده که به نقش مؤثر و کلیدی ملاقات مؤمنین در زنده شدن قلب ها و احیاء امر اهل بیت در جامعه و اقامه ولایت ایشان اشاره دارد؛ امام صادق علیه السلام در این روایت می فرماید: «تَزَاوَرُوا، فَإِنَّ فِي زِيَارَتِكُمْ إِحْيَاءً لِقُلُوبِكُمْ ، وَ ذِكْراً لِأَحَادِيثِنَا، وَ أَحَادِيثُنَا تُعَطِّفُ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ، فَإِنْ أَخَذْتُمْ بِهَا رَشَدْتُمْ وَ نَجَوْتُمْ، وَ إِنْ تَرَكْتُمُوهَا ضَلَلْتُمْ وَ هَلَكْتُمْ، فَخُذُوا بِهَا، وَ أَنَا بِنَجَاتِكُمْ زَعِيمٌ»(1) به زيارت يكديگر برويد، زيرا زيارت شما از يكديگر زنده گردانيدن دل هاى شما و ياد نمودن احاديث ماست، و احاديث ما شما را به هم متوجه مى سازد، پس اگر به آن ها عمل كنيد، هدايت و نجات يابيد، و اگر آن ها را ترك كنيد گمراه و هلاك شويد، پس به آن ها عمل كنيد، و من ضامن نجات شمايم.

از این روایت و دیگر روایات این باب فهمیده می شود که زیارت و ملاقات مؤمنین فراتر از یک دیدار و مشاهده ظاهری بوده و علاوه بر آثار فردی و روحی دارای آثار اجتماعی نیز بوده و منشأ پیدایش حیات قلبی انسان ها و احیای ولایت ولی الله در قلوب مردم و جامعه است، چرا که ائمه علیهم السلام چشمه های حیات بوده اند و معارف آن ها همانند آب گوارایی، سبب حیات قلوب و سیراب نمودن جان های تشنه می شود.

قرآن می فرماید: «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقا»(جن/16) یعنی اگر بر طريقه حق پايدارى كنند، حتماً آنان را از آب فراوانى سيراب خواهيم كرد. در تفسیر این آیه از امام صادق علیه السلام روایت شده که مراد از این طریقه، ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام است و مراد از آب گوارا علم امام است؛ یعنی اگر جن و انس بر ولایت حضرت استقامت کنند، خداوند آن ها را با علوم و دانش های فراوانی که از ائمه علیهم السلام فرا می گیرند، نصرت و امداد خواهد کرد. که در روایت فرمود: «و لأمددناهم علما کی يتعلّمونه من الأئمّة»(2)

اکنون با توجه به آثار فراوانی که برای زیارت مؤمن ذکر شده، می توان به اهمیت جایگاه زیارت الامام واقف شد و اینکه این عمل ،در طول تاریخ، چه تأثیر شگرفی بر رشد حیات معنوی شیعه داشته است. بی تردید فضیلت ها و ثواب هایی که در روایات، برای زیارت معصومین علیهم السلام ذکر شده در کمتر عملی مشاهده می شود؛ و این هم به جهت آثار عظیمی است که این عبادت در جامعه و آحاد افراد آن ایجاد می کند.

در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله ثواب زیارت امام حسین علیه السلام را نود حج و عمره از حج و عمره های خودشان معرفی کرده اند. فرمودند: «كَانَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ علیه السلام ذَاتَ يَوْمٍ فِي حَجْرِ النَّبِيِّ ص يُلَاعِبُهُ وَ يُضَاحِكُهُ فَقَالَتْ عَائِشَةُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَشَدَّ إِعْجَابَكَ بِهَذَا الصَّبِيِّ فَقَالَ لَهَا وَيْلَكِ وَ كَيْفَ لَا أُحِبُّهُ وَ لَا أُعْجَبُ بِهِ وَ هُوَ ثَمَرَةُ فُؤَادِي وَ قُرَّةُ عَيْنِي أَمَا إِنَّ أُمَّتِي سَتَقْتُلُهُ فَمَنْ زَارَهُ بَعْدَ وَفَاتِهِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ حِجَّةً مِنْ حِجَجِي قَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ حِجَّةً مِنْ حِجَجِكَ قَالَ نَعَمْ حِجَّتَيْنِ مِنْ حِجَجِي قَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ حِجَّتَيْنِ مِنْ حِجَجِكَ قَالَ نَعَمْ وَ أَرْبَعَةً قَالَ فَلَمْ تَزَلْ تزاده [تُرَادُّهُ ] وَ يَزِيدُ وَ يُضْعِفُ حَتَّى بَلَغَ تِسْعِينَ حِجَّةً مِنْ حِجَجِ رَسُولِ اللَّهِ ص بِأَعْمَارِهَا»(3) یعنی روزى حسين بن على عليهما السّلام در دامن نبى اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نشسته بود و با آن حضرت بازى مى كرد. در این میان عايشه از شدت علاقه رسول اللَّه(ص) نسبت به سیدالشهداء سوال می کند. حضرت فرمودند: واى بر تو! چه گونه او را دوست نداشته و به او محبت نداشته باشم در حالى كه ميوه دل من و نور چشمم مى باشد... تا اینکه حضرت ثواب زیارت ایشان را در چند مرحله علی رغم تعجب های عایشه، بالا برده و به نود حج و عمره های خودشان می رسانند.

یا در حدیث دیگری که از امام رضا علیه السلام وارد شده است: «مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ علیهما السلام عَارِفاً بِحَقِّهِ كَانَ مِنْ مُحَدِّثِي اللَّهِ فَوْقَ عَرْشِهِ ثُمَّ قَرَأَ إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ. فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِر»(4) كسى كه حضرت حسين بن على عليهما السّلام را زيارت كند در حالى كه به حق آن حضرت عارف و آگاه باشد از هم صحبت هاى حق تعالى بالاى عرش مى باشد، سپس اين آيه را قرائت فرمودند: «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ * فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»(قمر/54-55)

علت این فضائل و ثواب های استثنائی هم این است که انسان در این عبادت به همان چیزی دست میابد که خداوند، عالم تشریع و تکوین را برای آن ایجاد کرد؛ خداوند در دو آیه از کتاب نورانی اش غایت و هدف تکوین و تشریع را رسیدن به مقام عبودیت مطلقه و نجات از ذلّ پرستش غیر، معرفی کرده که نهایت کمال و سعادت یک انسان هم در این است، می باشد؛ فرمود: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»(ذاریات/56) من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اين كه عبادتم كنند. و یا در جای دیگر فرمود: «وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّين»(بینه/5) و به آن ها دستورى داده نشده بود جز اين كه خدا را بپرستند.

از امام حسین علیه السلام از تفسیر آیه «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» سوال شد، فرمودند: خداوند بندگانش را جز برای معرفت خودش خلق نکرده و فقط کسی که به معرفت الله رسیده می تواند خداوند را عبادت کند و کسی که به مقام عبودیت رسید و طعم شیرین بندگی خداوند را چشید از عبادت و پرستش غیر بی نیاز می شود؛ وقتی از حضرت سؤال شد معرفت خدا چیست؟ فرمودند: «معرفة اهل كلّ زمان امامهم الذي تجب عليهم طاعته»(5) یعنی باید مردم هر زمانی اول امام زمان خودشان را بشناسند، تا بتوانند خدای خود را شناخته و سپس به پرستش و عبادت او بپردازند و الا بدون این معرفت، انسان دائما محتاج و نیازمند به خضوع و پرستش در مقابل غیر است که این همان معنای بت پرستی و شرک در توحید است که به تصریح آیات شریفه سوره نساء، به هیچ عنوان این گناه قابل بخشش نیست؛ «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى إِثْماً عَظيما»(نساء/48)

لذا راه رسیدن به توحید و پرستش خدای متعال و نجات از شرک ، فقط معرفت و شناخت خلیفه الله است؛ «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى»(6) و کسی که این امر را ندارد و جاحد و منکر آن است در محیط شرک و کفر است. لذا در روایت داریم که امام صادق علیه السلام در پاسخ به سؤال داوود رقّی که عرضه داشت: آیا خداوند دعای همه این جمعی را که مشغول طواف هستند مستجاب می کند؟ فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ الْجَاحِدُ لِوَلَايَةِ عَلِيٍّ كَعَابِدِ وَثَن»(7) یعنی جاحد و منکر ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام مانند بت پرست است و خداوند مشرک را هیچگاه نمی آمرزد.

بنابراین مؤمن می تواند در متن این عبادت به مراتب بالایی از معرفت امام که همان معرفت به مقام نورانیت معصوم است برسد که در غیر زیارت، امکان حصول به این مرتبه از معرفت، قطعا امکان پذیر نخواهد بود؛ «اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا مَشْهَدٌ لَا يَرْجُو مَنْ فَاتَتْهُ فِيهِ رَحْمَتُكَ أَنْ يَنَالَهَا فِي غَيْرِه»(8) لذا برای رسیدن به غایت خلقت که عبودیت و پرستش و معرفه الله است راه زیارت است و بدون آن این غایت بر همگان بسته است. در روایت فرمودند: «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْلَانَا مَا عُرِفَ اللَّهُ»(9)

به بیانی دیگر می توان گفت که معرفت خدا جز از طریق شناخت آیات و نشانه های او ممکن نیست؛ «سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»(فصلت/53) و در بین همه آیات و نشانه های الهی این امام است که به عنوان اعظم آیات الهی، مظهر تمامی اسماء جلال و جمال الهی بوده و آیینه تمام نمای خداوند در روی زمین بوده و شناخت این آیه و نشانه خدا به مراتب بیشتر از شناخت دیگر آیات خدا از قبیل ماه و ستاره و خورشید و کهکشان ها و...، ما را به معرفت خدا می رساند؛ «كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ مَا لِلَّهِ آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي»(10)

معنای زیارت

زیارت در لغت از ماده زَور، به معنای میل پیدا کردن به چیزی و اعراض و عدول از غیر آن چیز می باشد و تفاوت آن با رؤیت و مشاهده، این است که زیارت به دیداری اطلاق میشود که با یک میل و محبت و انس و اکرام همراه باشد، بخلاف رؤیت و مشاهده که فقط صرف دیدن در آن ها مورد توجه است.

و در اصطلاح، زیارت به قصد و توجه همه جانبه ـ جسم، فکر و روح ـ به کسی و اعراض از غیر او و ورود به یک محیط انس و خلوت برای ملاقات طرفینی، گفته می شود که گاه این معنا از نزدیک حاصل می شود و گاه از راه دور و گاه این لقاء جسمانی است و گاه روحانی، مانند زیارت اموات؛ البته لقائی که در زیارت امام رخ می دهد مراتبی دارد که بسته به درجات ایمان زائر، از احساس لذت مناجات با امام شروع می شود که در اذن دخول می خوانیم: «فَتَحْتَ بَابَ فَهْمِي بِلَذِيذِ مُنَاجَاتِهِم» و تا مراتب بالاتر که گاه با رؤیت شخص امام و شنیدن صدای او همراه می شود؛ مرحوم مجلسی اول در مقدمه کتاب لوامع صاحب قرانی که شرحی فارسی بر کتاب روضه المتقین است، حکایتی را که برای خودشان رخ داده را در فضیلت زیارت جامعه کبیره نقل می کند. می گوید چون حضرت آفريدگار مرا توفيق زيارت اميرالمؤمنين عليه السّلام كرامت فرمود، در حوالى روضه مقدسه مشغول به مجاهدات گشتم و به بركت آن بزرگوار مكاشفات بسيار بر من روى داد كه عقول ضعيفه آن را متحمل نمى تواند شد؛ در آن عالم ديدم بلكه اگر بخواهم مى گويم كه در ميان نوم و يقظه بودم كه ناگاه ديدم كه در سرّ من رأى هستم (منظور شهر امروز سامرا می باشد) و مشهد آن جا را در غايت ارتفاع و زينت ديدم و ديدم لباس سبزى از لباس هاى بهشت بر سر قبر امامين همامين عسكريين افكنده بودند كه در دنيا مثل آن را نديده بودم و آقاى ما حضرت صاحب الأمر صلوات اللّه عليه را ديدم كه نشسته و بر قبر تكيه كرده و روى آن جناب به جانب در است، پس چون آن جناب را ديدم شروع كردم به خواندن زيارت جامعه به صوت بلند مانند مدح گويندگان، پس چون تمام كردم، آن جناب فرمود كه خوب زيارتى است، عرضه كردم كه اى آقاى من! روحم به فداى تو باد! اين زيارت جد توست و اشاره كردم به جانب قبر مبارك، فرمود بلى داخل شو، چون داخل شدم نزديك در ايستادم، آن جناب فرمود كه پيش بيا، عرض كردم كه مى ترسم به سبب ترك ادب كافر شوم، آن جناب فرمود كه چون به اذن ما باشد باكى نيست، پس اندكى پيش رفتم و حال آن كه ترسناك بودم و مى لرزيدم، پس آن جناب فرمود كه پيش بيا بنشين، عرض كردم كه مى ترسم، پس فرمود كه مترس و بنشين، پس چون نشستم مانند نشستن غلامى در نزد آقاى خود، آن بزرگوار فرمود استراحت كن و مربع بنشين، پس به درستى كه تو زحمت كشيده و پياده و پاى برهنه آمدى، بالجمله از آن جا بالنسبة به اين بنده الطاف عظيمه و مكالمات لطيفه واقع شد كه اكثر آن ها را فراموش نمودم، پس از خواب بيدار شدم و همان روز اسباب زيارت فراهم آمد بعد آن كه مدتى بود كه راه مسدود بود، پس موانع رفع شد و با پاى برهنه و پياده به زيارت آن جناب شرفياب شدم و شبى در روضه مقدسه مكرر اين زيارت را خواندم و در راه و در روضه كرامات عظيمه و معجزات غريبه ظاهر شد. و هرآنچه در خواب دیده بودم در بیداری اتفاق افتاد. در احوالات برخی از اهل معنا نیز ذکر شده که در سلام هایشان به معصومین حجاب ها از چشم و گوششان برداشته می شد و شخص معصوم را می دیدند و سخنش را می شنیدند.

نکته دیگری که مناسب است در تبیین زیارت به آن اشاره شود، کلامی است که مرحوم شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه به آن اشاره کرده و گفته است: زیارت امام، جامع آثار و برکات همه عبادات از قبیل صوم، صلاه، حج، زکات، صدقه، جهاد، عتق رقبه، صله رحم، اطعام مساکین، قرض الحسنه، عیادت مریض، تجهیز مؤمن و... است. در توضیح کلام ایشان باید به یک نکته توجه شود و این که تکالیف دین اعم از انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات، همه به منزله مناسک محیط ولایت پیغمبر اکرم و اهل بیتشان علیهم السلام است ـ که همان محیط ولایت الله است ـ که التزام به آن ها سبب جریان ولایت و سرپرستی معصوم در وجود مؤمن می شود؛ «وَ اللَّهِ لَا تُنَالُ وَلَايَتُنَا إِلَّا بِالْوَرَعِ وَ الْعَمَل‏»(11) و با این ولایتشان مؤمن را لحظه به لحظه به طهارت و نورانیت و اخلاص بیشتر رسانده و او را به بالاترین مراتب فوز و سعادت می رسانند که در زیارت جامعه فرمود: «وَ فَازَ الْفَائِزُونَ بِوَلَايَتِكُم» تا آن جا که کوچترین اراده و تصمیم مومن، تابع اراده ولیّ خدا می شود، همان طور که در باب جناب سلمان آمده، هوای او هوای امیرالمؤمنین علیه السلام شده بود.

بنابراین همه عبادات از سوی ما در باطن، تولی به ولایت معصوم است و اگر کسی بدون ولایت امام حق و ورود در این محیط امن الهی مناسک دین را بجا آورد، مثل کسی است که در محیط غصبی عمدا نماز می خواند که بلاتردید نه قبول می شود و نه ثمره ای برآن مترتب می شود، و بلکه بر گناهش هم افزوده می شود؛ «أَشْهَدُ أَنَّ بِوَلَايَتِكَ تُقْبَلُ الْأَعْمَالُ، وَ تُزَكَّى الْأَفْعَالُ، وَ تُضَاعَفُ الْحَسَنَاتُ، فَمَنْ جَاءَ بِوَلَايَتِكَ، وَ اعْتَرَفَ بِإِمَامَتِكَ قُبِلَتْ أَعْمَالُهُ، وَ صُدِّقَتْ أَقْوَالُهُ، وَ تَضَاعَفَتْ حَسَنَاتُهُ، وَ مُحِيَتْ سَيِّئَاتُهُ»(12)

بنابراین وقتی غایت و هدف از همه عبادات، تولی به ولایت ولی الله شد که همان ولایه الله است که فرمود: «وَلَايَتُنَا وَلَايَةُ اللَّهِ الَّتِي لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا»(13) آنگاه بدست می آید که زیارت امام و خلیفه الله، به عنوان مصداق اتم و اکمل این تولی به شمار رفته و می تواند همه آثار و برکات دیگر عبادات را یکجا در خود جمع کرده باشد. لذا در روایت فرمود: «نَحْنُ الصَّلَاةُ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نَحْنُ الزَّكَاةُ وَ نَحْنُ الصِّيَامُ وَ نَحْنُ الْحَجُّ وَ نَحْنُ الشَّهْرُ الْحَرَامُ وَ نَحْنُ الْبَلَدُ الْحَرَامُ وَ نَحْنُ كَعْبَةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ قِبْلَةُ اللَّه»(14)

ارکان زیارت / رکن اول قصد الامام

زیارت دارای ظاهر و باطنی بوده و همچون عبادات دیگر، دارای یک سلسله ارکان اساسی بوده که درجات بهره مندی زائر از فیوضات این عبادت ، به میزان توجه وی به این ارکان بستگی دارد. رکن اول قصد امام است به این معنا که زیارت با توجه به ولی خدا آغاز می شود که در واقع همان قصد خداست که در زیارت جامعه فرمودند: «وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُمْ»

این توجه و قصد هم، گرچه در ظاهر سهل و ساده به نظر می رسد، اما در باطن بسیار دقیق و دارای مراتب مختلفی است؛ امیرالمؤمنین علیه السلام در کلام نورانی خویش، ضمن بیان اقسام عبادت بندگان، ملاک در کمال و فضیلت یک عبادت را، قصد عبادت معرفی می کنند؛ ایشان می فرمایند: برخی از روی طمع و رغبت، خدا را عبادت می کنند که همان عبادت تجار است، و برخی از روی خوف، خدا را عبادت می کنند که همان عبادت عبید است، و برخی عبادت آن ها از روی محبت و سپاسگذاری است که این همان عبادت احرار است، و افضل عبادت ها هم همین است؛ «وَ قَالَ علیه السلام إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ وَ هِيَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ»(15)

لذا زیارتی که با قصد ابراز محبت و سپاسگزاری و از سر اشتیاق و بدون هیچ چشم داشتی صورت می گیرد، با زیارتی که قصد و داعی آن رسیدن به حوائج و تسهیل در امر معاش و معاد و...، صورت می گیرد یکسان نیست، گرچه هر دو عبادت صحیح بوده، اما با دقت در ادله آثاری که برای زیارت مشتاقین و محبین و مخلصین ذکر شده قابل مقایسه با دیگر زیارت ها نیست. لذا ممتاز بودن این دسته از روایات در ثواب و فضیلت، سبب شده مرحوم ابن قولویه در کتاب شریف کامل الزیارات ابوابی را به این سه قسم نیت اختصاص داده که عبارتند از زیارت از روی محبت به پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین و فاطمه علیهم السلام، زیارت از روی اشتیاق و زیارت محتساباً الی الله.

در همین ابواب روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است که می فرمایند: «مَنْ أَتَاهُ تَشَوُّقاً كَتَبَ اللَّهُ لَهُ أَلْفَ حِجَّةٍ مُتَقَبَّلَةٍ وَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مَبْرُورَةٍوَ أَجْرَ أَلْفِ شَهِيدٍ مِنْ شُهَدَاءِ بَدْرٍ وَ أَجْرَ أَلْفِ صَائِمٍ وَ ثَوَابَ أَلْفِ صَدَقَةٍ مَقْبُولَةٍ- وَ ثَوَابَ أَلْفِ نَسَمَةٍ أُرِيدَ بِهَا وَجْهُ اللَّهِ وَ لَمْ يَزَلْ مَحْفُوظاً سَنَتَهُ مِنْ كُلِّ آفَةٍ أَهْوَنُهَا الشَّيْطَانُ وَ وُكِّلَ بِهِ مَلَكٌ كَرِيمٌ يَحْفَظُهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ مِنْ فَوْقِ رَأْسِهِ وَ مِنْ تَحْتِ قَدَمِهِ فَإِنْ مَاتَ سَنَتَهُ حَضَرَتْهُ مَلَائِكَةُ الرَّحْمَةِ- يَحْضُرُونَ غُسْلَهُ وَ أَكْفَانَهُ وَ الِاسْتِغْفَارَ لَهُ وَ يُشَيِّعُونَهُ إِلَى قَبْرِهِ بِالاسْتِغْفَارِ لَهُ ـ وَ يُفْسَحُ لَهُ فِي قَبْرِهِ مَدَّ بَصَرِهِ وَ يُؤْمِنُهُ اللَّهُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ وَ مِنْ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ أَنْ يروعانه ـ وَ يُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى الْجَنَّةِ وَ يُعْطَى كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ وَ يُعْطَى لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ نورا [نُورٌ] يُضِي ءُ لِنُورِهِ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ يُنَادِي مُنَادٍ هَذَا مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ شَوْقاً إِلَيْهِ فَلَا يَبْقَى أَحَدٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا تَمَنَّى يَوْمَئِذٍ أَنَّهُ كَانَ مِنْ زُوَّارِ الْحُسَيْنِ علیه السلام»(16) یعنی کسی که از روی اشتیاق به زیارت سیدالشهدا علیه السلام برود، خداوند متعال هزار حجّ و هزار عمره قبول شده برايش مى نويسد و اجر و ثواب هزار شهيد از شهداء بدر و اجر هزار روزه دار و ثواب هزار صدقه قبول شده و ثواب آزاد نمودن هزار بنده كه در راه خدا آزاد شده باشند برايش منظور مى شود و پيوسته در طول ايام سال از هر آفتى كه كمترين آن شيطان باشد محفوظ مانده و خداوند متعال فرشته كريمى را بر او موكّل كرده كه وى را از جلو و پشت سر و راست و چپ و بالا و زير قدم، نگهدارش باشد و اگر در اثناء سال فوت كرد، فرشتگان رحمت الهى بر سرش حاضر شده و او را غسل داده و كفن نموده و برايش استغفار و طلب آمرزش كرده و تا قبرش مشايعتش نموده و به مقدار طول شعاع چشم در قبرش وسعت و گشايش ايجاد كرده و از فشار قبر در امانش قرار داده و از خوف و ترس دو فرشته منكر و نكير بر حذرش مى دارند و برايش دربى به بهشت مى گشايند و كتابش را به دست راستش مى دهند و در روز قيامت نورى به وى اعطاء مى شود كه بين مغرب و مشرق از پرتو آن روشن مى گردد و منادى نداء مى كند اين كسى است كه از روى شوق و ذوق حضرت امام حسين عليه السّلام را زيارت كرده است. پس از اين نداء احدى در قيامت باقى نمى ماند مگر آنكه تمنّا و آرزو مى كند كه كاش از زوّار حضرت ابا عبد اللَّه الحسين عليه السّلام مى بود.

نشانه زیارت مشتاق هم این است که ولیّ خدا را پیش روی خود قرار داده و حوائج و نیازهایش را پشت سر قرار می دهد لذا در زیارت جامعه فرمود: «وَ مُقَدِّمُكُمْ أَمَامَ طَلِبَتِي وَ حَوَائِجِي وَ إِرَادَتِي فِي كُلِّ أَحْوَالِي وَ أُمُورِي» و از همان ابتدای خروجش از منزل تا ورودش به کنار ضریح مطهر در قصد خود شریکی قرار نمی دهد؛ «تَقُولُ حِينَ تَخْرُجُ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى ابْنِ رَسُولِ اللَّه»(17)

لذا چنین شخصی در زیارت امام خود، نه سختی های راه او را ناامید می کند و نه به خوشی های آن دلگرم می شود و حقیقتاً برای وصال و هم جواری با محبوبش لحظه شماری می کند، همان گونه که در باب جناب موسی کلیم الله علیه السلام آمده که در مدت چهل روزه میعاد خود با پروردگارش چنان شیفته و واله بود که نه غذایی خورد و نه آبی نوشید و نه خوابید؛ «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: الْمُشْتَاقُ لَا يَشْتَهِي طَعَاماً وَ لَا يَلْتَذُّ بِشَرَابٍ وَ لَا يَسْتَطِيبُ رُقَاداً وَ لَا يَأْنَسُ حَمِيماً وَ لَا يَأْوِي دَاراً وَ لَا يَسْكُنُ عُمْرَاناً وَ لَا يَلْبَسُ لَيِّناً وَ لَا يَقِرُّ قَرَاراً وَ يَعْبُدُ اللَّهَ لَيْلًا وَ نَهَاراً رَاجِياً أَنْ يَصِيرَ إِلَى مَا اشْتَاقَ إِلَيْهِ وَ يُنَاجِيَهُ بِلِسَانِ شَوْقِهِ مُعَبِّراً عَمَّا فِي سَرِيرَتِهِ كَمَا أَخْبَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ مُوسَى علیه السلام فِي مِيعَادِ رَبِّهِ بِقَوْلِهِ وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى وَ فَسَّرَ النَّبِيُّ صلی الله علیه وآله عَنْ حَالِهِ أَنَّهُ لَا أَكَلَ وَ لَا شَرِبَ وَ لَا نَامَ وَ لَا اشْتَهَى شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ فِي ذَهَابِهِ وَ مَجِيئِهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً شَوْقاً إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»(18)  

شاید بتوان گفت علت این که در برخی روایات از خوردن غذاهای لذیذ در زیارت امام حسین علیه السلام نهی شده چه بسا بدان جهت بوده که این نحوه از سلوک با زیارت مشتاقین سازگاری ندارد.

رکن دوم / طهارت

همان گونه که انسان آلوده راهی به بهشت ندارد و باید ابتدا آلودگی های او در مواقف مختلف پاک شود تا اذن ورود به بهشت و استفاده از نعمت های آن به او داده شود، زائر هم قبل از ورود به آستان معصوم که باغی از باغ های بهشت و مختلف الملائکة و النبیین است، باید به دنبال تحصیل طهارت ظاهری و باطنی خویش باشد. در روایت در باب بهشت بودن حرم مطهر حضرت  فرمودند: «عن الصادق علیه السلام: قَبْرُ الْحُسَيْنِ علیه السلام عِشْرُونَ ذِرَاعاً فِي عِشْرِينَ ذِرَاعاً مُكَسَّراً رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّة مِنْهُ مِعْرَاجٌ إِلَى السَّمَاءِ فَلَيْسَ مِنْ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ وَ لَا نَبِيٍّ مُرْسَلٍ إِلَّا وَ هُوَ يَسْأَلُ اللَّهَ تَعَالَى أَنْ يَزُورَ الْحُسَيْنَ علیه السلام فَفَوْجٌ يَهْبِطُ وَ فَوْجٌ يَصْعَدُ»(19) یعنی امام صادق عليه السّلام فرمودند: مساحت قبر حسين بن علىّ عليهما السّلام بيست ذراع در بيست ذراع مى باشد، اين محل باغى است از باغ هاى بهشت، از آنجا عروج به آسمان صورت مى گيرد، و هيچ فرشته مقرّب و نبىّ مرسلى نيست مگر آنكه از حق تعالى درخواست مى كند كه به زيارت حسين عليه السّلام برود پس فوجى از آسمان به زمين فرود آمده و به زيارت آن حضرت رفته و فوجى پس از زيارت به آسمان مى روند.

لذا در این باغ و بهشت باید با اذن و طهارت وارد شد و الا اجازه بهره مندی از ثواب های زیارت و درک بطون و اسرار و حقایق زیارت به او داده نمی شود. و نیز اذنی که در زیارت امام برای هر زائری صادر می شود، متناسب با مراتب طهارت و نورانیتی است که زائر از قبل برای خودش تحصیل کرده است. همین است که در اذن دخول مشاهد شریفه می گوییم: «فَأْذَنْ لِي يَا مَوْلَايَ فِي الدُّخُولِ أَفْضَلَ مَا أَذِنْتَ لِأَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِك»(20)

البته باید یادآور شد که بر اساس آیات و روایات متعددی که در کافی و بصائر و... ذکرشده، آلودگی های مؤمن از طینت و باطن او نیست بلکه از آثار دستگاه ابلیس و ائمه جور است که با گل او آمیخته شده و ظاهر او را آلوده می کند که این هم با لعن بر اولیای طاغوت و شیاطین جن و انس و صلوات و غسل و استغفار و گریه و بلاهای مختلف پاک می شود.

البته همه این تحصیل طهارت ها، مقدمه ای است برای درک طهارت بالاتر و عمیق تری که فقط به دست خود معصوم صورت می گیرد، گناهانی که برای نجات روح از آلودگی و نجاست آن ها فقط باید ولیّ خدا دست به کار شود و زائرش را از عمیق ترین لایه های وجودیش تطهیر کند و ریشه گناهان و صفات رذیله را در وجود او بخشکاند، چنان که در روایت آمده، حضرت صدیقه سلام الله علیها برای زائر فرزندش حسین علیه السلام استغفار می کند؛ فرمود: «عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله تَحْضُرُ لِزُوَّارِ قَبْرِ ابْنِهَا الْحُسَيْنِ علیه السلام فَتَسْتَغْفِرُ لَهُمْ ذُنُوبَهُمْ»(21)

و پیداست که فقط این استغفار است که می تواند هم خلق و طینت مؤمن را پاک و طیب کند و هم جان و نفس او را طاهر کند و هم گناهان او را بیامرزد و بعد او را تا بالاترین درجات بهشت رشد دهد، و این استغفار است که زائر را از شقاوت خارج می کند و به سعادت قطعی می رساند و الا استغفارهای خود زائر در بهترین حالت هم که باشد جز یک طهارت سطحی و ظاهری که معقب به گناه دیگری است، اثری بیشتر ندارد، بلکه خود این استغفار نیازمند توبه و استغفار دیگری است که فرمود: «اللَّهُمَّ إِنَّ اسْتِغْفَارِي إِيَّاكَ مَعَ الْإِصْرَارِ عَلَى الذَّنْبِ لُؤْم»(22)

طهارت اصلی که باطن و ظاهر را از عمیق ترین لایه ها شستشو می دهد، فعل معصوم است نه فعل ما، فقط کار ما این است که خودمان را به معصوم و ولیّ خدا بسپاریم و از او لحظه ای فاصله نگیریم، مانند مادری که با محبت و علاقه فرزند خویش را از همه ناپاکی ها تطهیر کرده و او را شستشو می دهد، که تنها کارفرزند این است که خودش را بی چون و چرا در اختیار مادر قرار دهد و تسلیم فعل او باشد و کار مادر تطهیر.لذا در زیارت جامعه کبیره به این معنا تصریح شده که من در وجود خود گناهان و آلودگی هایی دارم که جز با رضایت شما که آن هم از بستر زیارت حاصل می شود پاک نمی شود لذاست که در زیارت جامعه می فرمایند: «يَا وَلِيَ اللَّهِ إِنَ بَيْنِي وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذُنُوباً لَا يَأْتِي عَلَيْهَا إِلَّا رِضَاكُم»

این گناهان، همان صفات رذیله ای هستند که برخی از اهل ریاضت گفته اند ده ها سال برای نجات از یک صفت رذیله باید زحمت کشید، غافل از این که ده ها از این صفات رذیله و گناهان بزرگ را معصوم در یک لحظه از انسان پاک می کند و به جای آن صفات حسنه را در وجود انسان قرار می دهد، به شرط این که ریاضت و سلوک ما، در مسیر زیارت ولیّ خدا قرار گیرد نه در مسیرهای دیگر.

به هر حال پس از قصد، مهمترین رکن در این عبادت تحصیل طهارت است که بخشی ناظر به طهارت های ظاهری از قبیل لباس نوپوشیدن و عطر زدن و...، و بخشی ناظر به طهارت های باطنی بوده، مانند وضو و غسل و اقرار به گناهان و ذکر و...

در دعایی که مستحب است هنگام غسل کردن خوانده شود آمده: «اللَّهُمَ‏ طَهِّرْنِي‏ وَ طَهِّرْ قَلْبِي‏ وَ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ أَجْرِ عَلَى لِسَانِي ذِكْرَكَ وَ مِدْحَتَكَ وَ الثَّنَاءَ عَلَيْكَ فَإِنَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِكَ»(23) خداوندا تو مرا پاكيزه بگردان و خودت قلبم را پاك نما، و سينه و دلم را بگشاى، و ياد و مدح و ثنايت را بر زبانم جارى گردان.

رکن سوم / کوچ کردن به طرف امام

در این رکن زائر با هر قدمی که در راه زیارت بر می دارد، مرحله ای از سیر معنوی را پشت سر گذاشته و گام بعدی او سیر در درجات بعدی و مقامات عالی تر است و رسیدن به این مقامات و درجات هم بی جهت نبوده بلکه برای ایجاد یک تحول حال و تهیؤ و آمادگی بیشتر برای قرب به آستان معصوم و ورود به بطون عمیق تری از محیط ولایتشان و تحمل مراتب بالاتری از ولایت آن هاست؛ «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَان»(24) همانا امر ما «ولايت» اهل بيت پيامبر عليهم السّلام سخت و تحمّل آن دشوار است، كه جز ملک مقرب و نبی مرسل و مؤمن ديندار كه خدا او را آزموده و ايمانش در دل استوار بوده، قدرت پذيرش و تحمّل آن را ندارد.

این که در هر قدم از این مسیر ثواب یک حج و یک عمره نهفته شده، نشان دهنده میزان ظرفیت عظیم این عبادت در تهذیب نفوس و رساندن بندگان به مقام اخلاص در توحید و رهایی از جمیع مراتب شرک است، تا این که زائر در این مسیر به حائر نزدیک می شود که محل استقبال ملائکه است، در این جا حال و هوای زائر هم متناسب با مقاماتی که در این مسیر پیدا کرده متحول می شود، تا لحظه ای که بر درب حرم می ایستد و برای ورودش از ولیّ خدا با انکسار و شکستگی اذن می طلبد؛ در روایتی که صفوان بن مهران از امام صادق علیه السلام نقل کرده، آمده که اگر بعد از استئذان، اشکت جاری شد، همین قطره اشک علامت اذن ورود است؛ «... أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلَايَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَأَدْخُلُ يَا مَوْلَايَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَإِنْ خَشَعَ قَلْبُكَ وَ دَمَعَتْ عَيْنُكَ فَهُوَ عَلَامَةُ الْإِذْنِ فَادْخُلْ»(25)

لذا برخی از بزرگان همچون شهید اول با تکیه به همین ادله، گفته اند: «فإن وجد خشوعاً و رقّة دخل، و إلا فالأفضل له تحرّي زمان الرقّة؛ لأنّ الغرض الأهمّ حضور القلب لتلقّي الرحمة النازلة من الربّ» یعنی ورود بدون رقت قلب و خشوع، خلاف غرض زیارت است و بهتر است که انسان برگردد و در زمان دیگری که حضور قلب دارد وارد شود.

از جمله توجهاتی که مناسب است زائر در این مقام پیدا کند، خالی کردن قلب و دل از جمیع علائق و محبت ها و خوف هاست؛ علامه مجلسی در ضمن بیان آداب ورود به حرم های معصومین علیهم السلام به آیه شریفه «إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوى»(طه/12) اشاره کرده و یکی از آداب ورود به حرمهای ائمه علیهم السلام را خلع نعل (کندن کفش از پا) عنوان کرده، چنان که ظاهر آیه نیز بر همین مطلب دلالت دارد که خدای متعال به جهت حرمت مکان، جناب موسی علیه السلام را امرکرد که کفش هایت را از پای درآور چرا که تو در وادی مقدس طوی هستی.

اما ذیل این آیه، دو روایت نورانی از اهل بیت علیهم السلام وارد شده که به تاویل آیه اشاره می کند؛ روایت نخست در کمال الدین مرحوم صدوق است که می فرماید «فاخلع نعلیک» به معنای ارفع خوفیک است، یعنی حال که به مکان مقدس طوی وارد شدی و در محضر پروردگارت قرار گرفته ای، شایسته نیست که در دلت غیر از خوف خدا، خوف دیگری داشته باشی، چرا که من ربّ تو هستم و همه امور تو به دست من است، پس هم خوف پشت سرت را که همان خوف نسبت به جان همسرت است را از دلت خارج کن و هم خوفی که از فرعون در پیش رو داری؛ «وَ رُوِيَ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ أَيْ خَوْفَيْكَ خَوْفَكَ مِنْ ضِيَاعِ أَهْلِكَ وَ خَوْفَكَ مِنْ فِرْعَوْنَ»(26)

روایت دوم هم روایتی است از وجود مقدس امام زمان علیه السلام آمده که وقتی موسی در وادى مقدس طوی قرار گرفت با پروردگار خود چنین مناجات کرد که: پروردگارا من دوستى ام را برای تو خالص کردم و قلبم را از محبت غیر تو شستشو داده ام، در همان حال خداى تعالى به او فرمود: نعلين خود را بكن، يعنى اگر مي خواهى محبت محض براى من داشته باشی و دلت از محبت ديگران بر كنار باشد، محبت خانواده را از دل بيرون كن؛ «إِنَّ مُوسَى نَاجَى رَبَّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ فَقَالَ يَا رَبِّ إِنِّي قَدْ أَخْلَصْتُ لَكَ الْمَحَبَّةَ مِنِّي وَ غَسَلْتُ قَلْبِي عَمَّنْ سِوَاكَ وَ كَانَ شَدِيدَ الْحُبِّ لِأَهْلِهِ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ أَيْ انْزِعْ حُبَّ أَهْلِكَ مِنْ قَلْبِكَ إِنْ كَانَتْ مَحَبَّتُكَ لِي خَالِصَةً وَ قَلْبَكَ مِنَ الْمَيْلِ إِلَى مَنْ سِوَايَ مَغْسُولًا»(27)

بنابراین در هنگام تشرف به آستان مقدس امام، زائر باید محبت های غیر را از دلش خارج کند و با اخلاص در محبت، به محضر معصوم مشرف شود تا بتواند تمام شئوون وجودش را در معرض انوار ولایت معصوم قرار داده و به نورانیت کامل و جامع در ظاهر و باطن و روح و فکر و صفات و رفتار برسد.

توجه به اذن دخول های مشاهد مشرفه

از مهمترین توجهاتی که لازم است انسان در هنگام ورود به حرم ها داشته باشد، توجه به مضامین اذن دخول هایی است که سفارش شده قبل از ورود خوانده شود که هر یک از این توجهات، منشأ ایجاد یک سلسله حالات روحی خاص بوده که بسیار در کیفیت زیارت مؤثر می باشد و در این جا به طور اجمال به اهم آن توجهات اشاره می کنیم. توجه اول اینکه معصوم زنده و مرده ندارد و همه آدابی که در محضر امام حیّ میبایست رعایت شود، در جوار قبور مطهر آن ها نیز باید رعایت شود؛ لذا در اذن دخول می خوانیم: «اللَّهُمَّ إِنِّي اعْتَقَدْتُ حُرْمَةَ صَاحِبِ هَذَا الْمَشْهَدِ الشَّرِيفِ فِي غَيْبَتِهِ كَمَا أَعْتَقِدُهَا فِي حَضْرَتِه»

توجه دوم این است که امام مقام و جایگاه ما را می بیند و سخن و کلام ما را می شنود و به آن ها پاسخ می دهد. که فرمود: «أَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَكَ وَ خُلَفَاءَكَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ أَحْيَاءٌ عِنْدَكَ يُرْزَقُونَ يَرَوْنَ مَقَامِي وَ يَسْمَعُونَ كَلَامِي وَ يَرُدُّونَ سَلَامِي»

توجه سوم اینکه نشنیدن کلام امام از سوی ما به جهت حجابی است که خداوند بین ما و امام قرار داده، ولی در عوض لذت مناجات و خلوت با امام را به ما چشانده است؛ «أَنَّكَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعِي كَلَامَهُمْ وَ فَتَحْتَ بَابَ فَهْمِي بِلَذِيذِ مُنَاجَاتِهِم»

توجه چهارم اینکه حرم امام، یکی از مواطن تعبد خداوند متعال بوده که پروردگار، اهل آسمان ها و زمین را به بندگی و عبادت خویش در این مکان ها دعوت کرده، لذا ورود به آستان ظاهری معصوم همانند ورود به محیط ولایتشان نیازمند اذن خدا است؛ «اللَّهُمَّ فَأْذَنْ لَنَا بِدُخُولِ هَذِهِ الْعَرَصَاتِ الَّتِي اسْتَعْبَدْتَ بِزِيَارَتِهَا أَهْلَ الْأَرَضِينَ وَ السَّمَاوَات»(28)

توجه پنجم اینکه اشتیاق ما برای ورود به حرم و قرار گرفتن در جوار معصوم نباید ما را از توجه به هیبت و عظمت معصوم غافل کند، تا مبادا در مقام محبت و انسی که نسبت به معصوم پیدا می کنیم، از خشوع قلب و خضوع جوارح و گریه غافل شده و در سخنان و رفتار و حالات خود مرتکب اسائه ادب به ساحت قدس معصوم بشویم؛ «وَ أَرْسِلْ دُمُوعَنَا بِخُشُوعِ الْمَهَابَه» به بیانی دیگر خشوع که یکی از حالات قلب به شمار می رود، گاه در اثر احساس ذلت و خواری ایجاد می شود و گاه در اثر ایمان به یک چیز لذا در روایت فرمودند: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ خُشُوعَ الْإِيمَانِ قَبْلَ خُشُوعٍ الذُّلِ فِي النَّار»(29) اما گاهی قلب انسان، در اثر توجه به هیبت و عظمت شخصیت یک فرد، احساس خشوع می کند - یعنی خوف همراه با اجلال - که در نتیجه موجب سرازیر شدن اشک می شود. به هر حال لازم است قبل از ورود به آستان معصوم، خشوع مهابت او در دل انسان جاری شد و سپس گام در وادی محبت بگذارد؛ همان گونه که امام سجاد علیه السلام در دعای برای والدین خود می فرمایند: «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي أَهَابُهُمَا هَيْبَةَ السُّلْطَانِ الْعَسُوفِ وَ أَبَرُّهُمَا بِرَّ الْأُمِّ الرَّءُوفِ» بار خدايا مرا چنان گردان كه ابتدا از پدر و مادر بترسم مانند ترسيدن از پادشاه ستمكار، و سپس با ايشان خوشرفتارى نمايم همچون خوشرفتارى مادر مهربان.

لذا اگر خشوع هیبت، قبل از محبت و دلداگی در قلب انسان جای نگیرد، انسان در مهرورزی و محبت، دچار غرور شده و خودش را در مراتب بالای محبت طلبکار از محبوب می پندارد و گاه هم به زبان حال می گوید که من به وظیفه خود عمل کردم شما هم به وظیفه خود عمل کنید؛ حال آن که خشوع مهابت، محب را در مسیر محبت روز به روز متواضع تر و خاضع تر می کند تا آن جا که وقتی در راه محبت محبوب جانش را سخاوتمندانه بذل می کند بیشترین احساس شرمساری و بدهکاری را نسبت به محبوب دارد و این همان خصوصیتی است که اصحاب سیدالشهدا علیه السلام را در محبت و وفاداری سرآمد همه دوران ها کرد؛ همان گونه که سعید بن عبدالله در دفاع از سیدالشهدا علیه السلام پس از این که با بدن خود سیزده چوبه تیر مسموم را گرفت و به زمین افتاد، به حضرت خاشعانه و خاضعانه عرضه داشت آیا به عهدم وفا کردم؟ و حضرت فرمودند: «نعم انت امامی فی الجنه» آری همانا تو در بهشت پیش روی من هستی.

توجه ششم اینکه همان طور که هیبت معصوم، در دل مومن سبب جریان خشوع می شود، در اعضاء و جوارح او هم باید ذل بندگی و عبودیت را ایجاد کند، و با این دو حال است که می تواند به مقامات نورانی خلیفه الله اقرار کند و در مقابل آنها تواضع و فروتنی داشته باشد؛ «وَ ذَلِّلْ جَوَارِحَنَا بِذُلِّ الْعُبُودِيَّةِ وَ فَرْضِ الطَّاعَة حَتَّى نُقِرَّ بِمَا يَجِبُ لَهُمْ مِنَ الْأَوْصَافِ وَ نَعْتَرِفَ بِأَنَّهُمْ شُفَعَاءُ الْخَلَائِقِ» آستان معصوم جای احساس عزت و بزرگی نیست، آن جا مکانی است که به احدی اجازه تعزز داده نشده و همه رقاب در برابر شرافت و عظمت آن ها خم شده است لذا در زیارت جامعه فرمودند: «طَأْطَأَ كُلُ شَرِيفٍ لِشَرَفِكُمْ وَ بَخَعَ كُلُّ مُتَكَبِّرٍ لِطَاعَتِكُمْ وَ خَضَعَ كُلُّ جَبَّارٍ لِفَضْلِكُمْ وَ ذَلَّ كُلُّ شَيْ ءٍ لَكُم» چرا که تعزز در مقابل امام و احساس شأن و شرافت کردن در محضر ایشان، عین استکبار علی الله است که بدون تردید رجم الهی را به دنبال دارد.

این همان روح خطبه قاصعه امیرالمؤمنین علیه السلام است که فرمودند: «فَاعْتَبِرُوا بِمَا كَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِيسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِيدَ وَ كَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا يُدْرَى أَ مِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الْآخِرَةِ عَنْ كِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِيسَ يَسْلَمُ عَلَى اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِيَتِهِ كَلَّا مَا كَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِيُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَكاً إِنَّ حُكْمَهُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَاحِدٌ وَ مَا بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَةٌ فِي إِبَاحَةِ حِمًى حَرَّمَهُ عَلَى الْعَالَمِينَ» از برنامه حضرت حق در رابطه با شيطان عبرت بگيريد، كه چگونه با لحظه ای تکبر، (و تواضع و سجده نکردن در مقابل جناب آدم که حامل انوار چهارده معصوم علیه السلام بود) اعمال طولانى، و سختكوشى اش را تباه كرد، در صورتى كه خداوند را شش هزار سال بندگى كرده بود كه معلوم نيست از سال هاى دنيايى است يا سال هاى آخرتى! اکنون چه كسى پس از ابليس با آلوده شدن به چنین گناهى می تواند از عذاب حق سالم بماند؟ حاشا؟ خداوند هرگز انسانى را به عملى وارد بهشت نمى كند كه به خاطر همان عمل فرشته اى را از آن جا بيرون كرد، امر و فرمانش در حق آسمانيان و زمينيان مساوى است، و بين خداوند و احدى از بندگانش صلح خاصى وجود ندارد تا به خاطر آن آن چه را بر جهانيان حرام كرده بر او مباح كند.

و این امتحان اختصاص به ملائکه نداشته، بلکه از روایات استفاده می شود همه مخلوقات از انسان ها گرفته تا حیوانات و نباتات و جمادات امتحانشان به امر ولایت بوده و به میزان قبول و تواضع در این امر، صاحب مقام و رتبه شده اند، که در باب انبیاء، برخی اولوالعزم (صاحبان عزم در امر ولایت) شده و برخی به این مقام نرسیدند. لذا مبادا انسان به جهت رعایت وقار و حفظ آبرو و دیگر بهانه ها، از تواضع و آستان بوسی معصوم خودداری کند و گرفتار درد لاعلاج ابلیس که همان کبر بر خلیفه الله بود شود؛

بنابراین احساس هیبت و بزرگی از معصوم، مقدمه خشوع قلب و خضوع جوارح شده و هر دوی این ها مقدمه ای برای اعتراف و اقرار به مقامات آن هاست و تا این اعتراف ها و تصدیق ها نباشد، باب معرفت الله هم به احدی گشوده نمی شود.

زائر باید در هنگام ورود به محضر معصوم فقط به یک شأن خود توجه کند و دیگر شؤون ظاهری خود را از یاد ببرد، و آن یک شأن هم رقیت و بندگی است؛ باید بفهمد که او عبد است و غلام، و معصوم سید است و مولی لذا فرمود: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ وَ ابْنُ أَمَتِكَ الْمُقِرُّ بِالرِّقِ وَ التَّارِكُ لِلْخِلَافِ عَلَيْكُمْ وَ الْمَوَالِي لِوَلِيِّكُمْ وَ الْمُعَادِي لِعَدُوِّكُمْ قَصَدَ حَرَمَكَ وَ اسْتَجَارَ بِمَشْهَدِكَ وَ تَقَرَّبَ إِلَيْكَ بِقَصْدِك»(30)

حقیقت این تواضع هم، تواضع در مقابل خداست که در قالب خضوع در برابر ولی خدا محقق می شود؛ لذا در احوالات برخی بزرگان نقل شده که هنگام رفتن به زیارت، عمامه از سر بر می داشتند و با یک دشداشه سفید و با پای برهنه به حرم مشرف می شدند و می گفتند یک غلام و عبد که در مقابل مولای خود شأنی ندارد که بخواهد آن را به رخ مولا بکشد.

رکن چهارم / سلام های متعدد بر امام

پس از این که زائر با چشمان اشکبار وارد حرم شد و با گام های آهسته و زبان ذاکر و سری به زیرانداخته شده در حضور امام قرار گرفت، ابتدا یک سلسله سلام هایی را به امامش می دهد که با هر سلامی که به یکی از شؤون معصوم می دهد، باب جدیدی از معرفت الإمام ـ که همان معرفه الله است «من عرفکم فقد عرف الله» ـ و قرب خدای متعال، به روی او گشوده می شود و در آن فضای ملکوتی، معارف نابی از آستان مقدس امام به قلب او جاری می شود که جز در حضور معصوم و وساطت ملائکه و توجه حضرت حق و دل کندگی از دنیا، به هیچ طریق دیگری از قبیل برهان و استدلال و استاد و مطالعه کتاب و ریاضت نفس و ...، میسر نیست. لذا بهترین فضا برای تلقی و فهم و هضم معارف ائمه علیهم السلام همین موقف است، به خصوص برای کسی که مراحل قبلی این عبادت را به درستی طی کرده و اکنون غرق در توجه به امام و عرض سلام به ساحت قدس او است؛ «السَّلَامُ عَلَى مَحَالِ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ مَسَاكِنِ بَرَكَةِ اللَّهِ وَ مَعَادِنِ حِكْمَةِ اللَّهِ وَ حَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ وَ حَمَلَةِ كِتَابِ اللَّهِ وَ أَوْصِيَاءِ نَبِيِّ اللَّهِ وَ ذُرِّيَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ»

خلاصه انسان در هر سلامی، به یکی از شؤون معصوم توجه پیدا می کند که مقدمه ای است برای گشودن باب جدیدی از معرفت و عبودیت حضرت حق. معنای سلام هم اظهار تسلیم شدن در مقابل ولی خدا است و این که هیچ جسارت و صدمه ای از جانب انسان چه از ناحیه قوای ظاهری مانند چشم و گوش و دست و زبان و چه از ناحیه قوای باطنی مانند قلب و روح و فکر و اراده او به آن ها نخواهد رسید و رسیدن به این مقام هم کار ساده ای نیست. در روایتی که در کتاب کافی شریف آمده، امام صادق علیه السلام خطاب به جمعی فرمودند: شما را چه شده كه به رسول خدا صلی الله علیه و آله بدی مى كنيد؟ مردى گفت: چطور به او بد مى كنيم؟ فرمودند: كردار شما بر او عرضه مى شود و چون گناهى در آن ببيند بدش مى آيد پس به رسول خدا صلی الله علیه و آله بدى نكنيد و او را شاد كنيد.(31)

معنای دیگری که در سلام ذکر شده، این است که انسان از خدا درخواست می کند که سلامتی ظاهری و باطنی را بر شخص مقابل نازل کند و او را آفات ظاهری و باطنی حفظ کند. در کتاب روضه الواعظین آمده که معنای سلام بر انسان متقی، این است که خداوند تو را در طاعتش ثابت قدم و گرامی بدارد و سلام بر شخص عاصی به این معنا است که خداوند از اعمال تو مطلع است. لذا مرحوم مجلسی اول در معنای سلام به معصوم می گوید چون خداوند آن ها را به بالاترین کمالات ممکنه رسانده، سلام ما به آن ها، اولاً درخواست بقای آن نعمت ها و کمالات است، و دوم عمده نتیجه این درخواست هم عاید خود ما می شود.

کیفیت و آداب سلام به معصوم هم با دیگر سلام ها متفاوت است؛ یعنی باید سلام به او متناسب با شأن و جایگاه والای ایشان باشد، سلامی کامل و تام و عاری از هر نقص، و سلامی شامل و عام؛ در دعایی که سفارش شده بعد از خواندن دو رکعت نماز زیر آسمان خوانده شود که به منزله استغاثه به امام زمان عجل الله تعالی فرجه می باشد می خوانیم: «سَلَامُ اللَّهِ الْكَامِلُ التَّامُ الشَّامِلُ الْعَامُّ، وَ صَلَوَاتُهُ وَ بَرَكَاتُهُ الْقَائِمَةُ التَّامَّةُ، عَلَى حُجَّةِ اللَّهِ وَ وَلِيِّهِ فِي أَرْضِهِ وَ بِلَادِهِ، وَ خَلِيفَتِهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ، وَ سُلَالَةِ النُّبُوَّةِ، وَ بَقِيَّةِ الْعِتْرَةِ، وَ الصَّفْوَة»(32)

البته پر واضح است که عرض سلام با این کیفیت نیز نیازمند آدابی است که زائر باید به آن ها توجه داشته باشد؛ از جمله این آداب ها، آدابی است که در زیارت ناحیه مقدسه به برخی از آنها اشاره شده که فرمود: «السَّلَامُ عَلَيْكَ سَلَامَ الْعَارِفِ بِحُرْمَتِكَ الْمُخْلِصِ فِي وَلَايَتِكَ الْمُتَقَرِّبِ إِلَى اللَّهِ بِمَحَبَّتِك الْبَرِي ءِ مِنْ أَعْدَائِك»(33) 

سلام بر تو از کسی که حرمت تو را می شناسد و نسبت به مقام تو عارف است؛ همه کوتاهی ها و بی حرمتی های ما نسبت به ساحت معصوم، ناشی از عدم معرفت ماست، مانند کودکانی که در حین بازی حرمت احدی را رعایت نمی کنند، اما همین که معلمشان و یا مدیر مدرسه شان از آن جا عبور می کند بازی را تعطیل کرده و به احترام او کنار دیوار می‎ایستند، این رعایت حرمت از شناخت و معرفت ناشی می شود، لذا هر چقدر معرفت بالاتر باشد حفظ حرمت ها هم بیشتر می شود تا آن جا که کمترین بی احترامی به معصوم را کفر و موجب خروج از دین الله می داند همان گونه که در احوالات مجلسی اول رحمه الله ذکر شد که وقتی پس از خواندن زیارت جامعه کبیره، امام زمان علیه السلام به ایشان اذن ورود داد، می گوید داخل شدم اما به جهت رعایت احترام نزدیک در ایستادم، سپس آن جناب فرمود كه پيش بيا عرض كردم مى ترسم به سبب ترك ادب كافر شوم، آن جناب فرمود كه چون به اذن ما باشد باكى نيست ...، تا این که جلو رفتم و در نزدیک حضرت نشستم اما مانند نشستن یک غلام در محضر آقای خود. لذا انسان به میزان معرفتی که از معصوم داشته باشد می تواند حرمت او را حفظ کند.

ادب دیگر این است که زائر، شرک در ولایت نداشته باشد لذا «مخلص فی ولایتک» فرموده است. یعنی در همه شؤون خودش، از حیات فردی گرفته تا حیات اجتماعی اش تحت ولایت معصوم باشد نه این که در بخشی از زندگی متولی به امامش باشد و در بخشی دیگر متولی به غیر. و نیز اینکه محبت امام را وسیله قرب به خدای متعال و معراجش قرار می دهد. و نیز اینکه از دشمنان ولیّ خدا برائت کامل دارد و با این برائت، تمام وجود خودش را از ظاهر و باطن و سر و روح و فکر و قلب و اراده اش را از ولایت دشمنان و دام های آن ها آزاد کرده و صددرصد و جودش را در اختیار ولیّ خدا قرار داده است.

رکن پنجم / لعن ها و اعلام برائت از دشمنان

زائر به همان میزانی که در سلام ها به رفعت و قربش به آستان معصوم افزوده می شود، از سویی دیگر به دوری و لعن و برائتش از دشمنان حجت خدا نیز افزوده می شود؛ لذا این دو هیچ گاه از یگدیگر قابل تفکیک نیستند و همواره قرب و نزدیکی به خدا و اولیای خدا، بُعد و دوری از شیطان و اولیای شیطان را به همراه دارد؛ بلکه از برخی آیات و روایات استفاده می شود که اولین شرط برای اعتصام به عروة الوثقی که همان امام معصوم است، تبری از دشمنان است؛ «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها»(بقره/256)

امام رضا علیه السلام در سخن نورانی خود که به منزله بیان برخی از آداب ماه محرم است، به پسر شبیب فرمودند: پسر شبيب! اگر دوست داری در غرفه هاى ساخته شده در بهشت با پيغمبر هم جوار شوى، قاتلان حسين را لعن كن؛ «يَا ابْنَ شَبِيبٍ! إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَسْكُنَ الْغُرَفَ الْمَبْنِيَّةَ فِي الْجَنَّةِ مَعَ النَّبِيِّ وَ آلِهِ ص فَالْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَيْن»(34)

این لعن ها هم اختصاص به زمانی دون زمان دیگر ندارد و تا دامنه قیامت، مؤمنین باید کسانی را که در مقابل دستگاه پیغمبر اکرم صف کشیدند و بزرگترین نعمت الهی را که همان نعمت امامت و ولایت بود را کفران کرده و دسته دسته مردم را به وادی هلاکت و جهنم کشاندند، لعن و نفرین کنند. این همان معنایی است که در آیه شریفه است که فرمود: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى‏ الَّذينَ‏ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنَّمَ‏ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ»(ابراهیم/28-29)

و در این لعن هم، جای هیچ گونه ترحم و دلسوزی نیست؛ جایی که خداوند ارحم الراحمین عده ای را در دنیا و آخرت مورد لعنت خود قرار داده، چه جایی برای احتیاط و تردید از جانب ما باقی می ماند و تکلیف ما به طریق اولی معلوم است؛ «إِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهينا»(احزاب/57)

و اگر این لعن ها و تبری ها نسبت به دشمنان، از جامعه مؤمنین گرفته شود، مرزهای بین حق و باطل مخفی شده و شناخت حق از باطل و دوست از دشمن دشوار شده و در این فتنه، مؤمنین بیشترین ضرر را متحمل می شوند، چرا که دشمن به عنوان دوست و محرم اسرار قلمداد شده و سپس در این دوستی، سنگین ترین ضربه ها را به پیکره دین وارد می کنند؛ «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»(آل عمران/118) اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از غير خود براى خويش دوست محرم راز نگيريد، آن ها از هيچ فسادى درباره شما كوتاهى نمى كنند، مشقت و رنج شما را دوست دارند، دشمنى از دهان هايشان و سخنانشان پديدار است، و آن چه در سينه هايشان پنهان مى دارند بزرگتر است.

لذا در جنگی که هنوز نیروهای دشمن از بین نرفته اند و با تمام قدرت سعی در ضربه زدن و کارشکنی دارند، فریاد صلح و مهربانی از طرف دیگر عین سادگی است، در جایی که دشمن حاضر نیست یک قدم از مواضع خود کوتاه بیاید، چرا طرف مقابل از مواضع خود عقب نشینی کند.

این که در زیارت عاشورا آل زیاد، آل مروان و آل ابوسفیان تا قیامت لعن می شوند، به همین جهت است؛ یعنی هشداری است که هنوز جریان کربلا به پایان نرسیده و هستند کسانی که حاضرند برای نابودی جبهه حق و کشتن اولیای خدا از یکدیگر سبقت بگیرند و منتظرند که اگر دوباره امامی از ولد فاطمه سلام الله علیها قیام کرد با او همان کنند که اسلافشان در کربلا با امام حسین علیه السلام کردند؛ لذا لعن در زیارات بهترین وسیله برای روشن شدن مرزهای بین حق و باطل و شناسایی دوست از دشمن است.

بنابراین لعن دشمنان، هم از معارف قطعی شیعه است و هم از مقومات رشد انسان، و شاید بتوان گفت که آثار لعن از سلام بیشتر است؛ لذا لعن دارای آثار اجتماعی صددرصد مثبت بوده و موجب روحیه صلابت در مؤمنین می شود. البته پرواضح است که لعن دشمنان نیز همچون دیگر عبادات دارای شرایطی است که بدون رعایت آن ها، مقرب نخواهد بود؛ همان گونه که اگر نمازی بدون وضو خوانده شود دیگر نماز نیست، و از جمله مهمترین شرائط لعن که بسیار در روایات به آن ها اشاره شده رعایت تقیه است.

در همین باب در روایتی فرمودند: «إِنَّ التَّقِيَّةَ مِنْ دِينِ اللَّهِ، وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ ، وَ اللَّهِ لَوْ لَا التَّقِيَّةُ مَا عُبِدَ اللَّهُ فِي الْأَرْضِ فِي دَوْلَةِ إِبْلِيسَ»(35) که نشان می دهد که تقیه جزئی از دین است و پوششی برای بندگی در سیطره ولایت طواغیت است. و یا در روایت دیگری فرمودند: «اتَّقُوا عَلَى دِينِكُمْ فَاحْجُبُوهُ بِالتَّقِيَّةِ فَإِنَّهُ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ إِنَّمَا أَنْتُمْ فِي النَّاسِ كَالنَّحْلِ فِي الطَّيْرِ لَوْ أَنَّ الطَّيْرَ تَعْلَمُ مَا فِي أَجْوَافِ النَّحْلِ مَا بَقِيَ مِنْهَا شَيْ ءٌ إِلَّا أَكَلَتْهُ وَ لَوْ أَنَّ النَّاسَ عَلِمُوا مَا فِي أَجْوَافِكُمْ أَنَّكُمْ تُحِبُّونَّا أَهْلَ الْبَيْتِ لَأَكَلُوكُمْ بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ لَنَحَلُوكُمْ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً مِنْكُمْ كَانَ عَلَى وَلَايَتِنَا»(36) امام صادق عليه السلام فرمود: بخاطر حفظ دينتان تقيه كنيد، و آن را با تقيه زير پرده داريد، زيرا هر كه تقيه ندارد ايمان ندارد، همانا شما در ميان مردم مانند زنبور عسل در ميان پرندگانيد، اگر پرندگان بدانند در درون زنبور عسل چيست، همه آن ها را می خورند، و اگر مردم بدانند آنچه در دل شماست كه ما اهل بيت را دوست داريد، شما را با زبانشان بخورند و در نهان و آشكار ناسزا گويند، خدا بيامرزد آن بنده اى را از شما كه ولايت ما را داشته باشد.

رکن ششم / شهادت ها و عهدها

یکی دیگر از ارکان اصلی هر زیارت، شهادت هایی است که انسان به یگانگی و توحید خداوند و مقامات عالی ائمه معصومین علیهم السلام و برخی امور مهم می دهید؛ و این شهادت ها هم منشأ ایجاد یک سلسله تکالیف خاص و ماموریت هایی می شود که انسان را متعهد به التزام آن ها می کند. شهادت به این امور هم، مقدمه اصلی در بهره مندی انسان از کمالات ائمه معصومین علیهم السلام به شمار می رود؛ مثل این که کسی تا در صدق و امانت داری و طهارت و مقامات یک عالم ربانی تردید داشته باشد و شهادت به این امور ندهد و او را تصدیق نکند، امکان بهره مندی از این معلم الهی برای او ممکن نیست و اساساً هر جایی که انسان از همراهی و معیت با انبیاء و اولیاء و برگزیدگان الهی به بهانه های مختلف سرباز می زند، دقیقاً همان جایی است که نسبت به یکی از مقامات و یا افعال او دچار یک نحوه شک و تردید می شود، لذا همراهی مجددش، نیازمند شهادت ها و عهدهای مجددی است؛ چنان که در باب سلمان آمده که پس از ماجرای احراق باب فاطمه سلام الله علیها و مشاهده صبر امیرالمؤمنین علیه السلام در آن ابتلای سنگین، دچار تردید شد ـ که چرا حضرت دست به شمشیر نبردند ـ و حضرت روز بعد، ایشان را امر به تجدید عهد کردند.

لذا قدم اول در متنعم شدن از فیوضات ائمه علیهم السلام شهادت به مقامات آن ها است و اساساً علت اصلی در عدم بهره مندی مردم از نعمت ولایت، همین نکته است که اصلا از اسرار این نعمت و فایده های آن بی خبر هستند مانند کسی که از گنج بزرگی که در منزل خود دارد خبر نداشته و از شدت فقر و نداری گدایی می کند. لذا قدم اول شهود است.

این شهادت ها هم باید فراتر از یک شهادت زبانی باشد، بلکه باید مستند به یک علم یقینی و شهود حقیقی باشد و الا صرف یک شهادت زبانی چندان اثری در عبادات انسان ندارد، همچنان که در محکمه اگر شهادت شاهد از روی مشاهده یقینی نباشد قاضی به آن ترتیب اثر نمی دهد حتی اگر شهادت با تکیه به قرائن واقعی هم انجام شود اما مستند به حس نباشد باز جای تأمل است، لذا انسان باید به مقامی برسد که قلبش این معارف و مقامات را با حقیقت ایمان شهود کند و به یقین کامل و خالی از هر گونه شک و ریبی برسد تا بتواند در محضر امام به آن ها شهادت حقیقی بدهد و امام نیز به شهادت های او ترتیب اثر دهد.

در روایت آمده وقتی از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام سؤال شد که آیا پروردگار خودت را مشاهده کرده ای؟ فرمودند ما کنت أعبد رباً لم أره، من خدایی که ندیده ام را هیچ گاه عبادت نکرده ام، اما بلافاصله حضرت این رؤیت و شهود را معنا کرده و فرمودند: «لَمْ تَرَهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ»(37) یعنی اما نه دیدن با چشم سر بلکه قلب ها با حقیقت ایمان او را می بینند.

کسی که در محضرامام به این امور شهادت حقیقی داد، طبیعتاً یک سلسله وظایف هم به دوش او می آید؛ در زیارت امام زمان علیه السلام که به منزله اذن دخول سرداب مقدس است، پس از شهادت به این که ولایت شماست که سبب قبولی اعمال و پاک شدن افعال و مضاعف شدن حسنات می شود، می گوییم پس من عهد می بندم که اگر در ایام ظهور شما باشم خودم و مالم و اهلم و فرزندانم و جمیع امانت هایی را که خدا به من داده را در اختیار شما قرار دهم تا هرگونه که شما می خواهید در آن ها تصرف کنید و این عهد و میثاق من با شماست، که حاصل آن شهادت هاست؛ «أَشْهَدُ أَنَّ بِوَلَايَتِكَ تُقْبَلُ الْأَعْمَالُ وَ تُزَكَّى الْأَفْعَالُ وَ تُضَاعَفُ الْحَسَنَاتُ وَ تُمْحَى السَّيِّئَاتُ فَمَنْ جَاءَ بِوَلَايَتِكَ وَ اعْتَرَفَ بِإِمَامَتِكَ قُبِلَتْ أَعْمَالُهُ وَ صُدِّقَتْ أَقْوَالُهُ وَ تُضَاعَفُ حَسَنَاتُهُ وَ مُحِيَتْ سَيِّئَاتُهُ وَ مَنْ عَدَلَ عَنْ وَلَايَتِكَ وَ جَهِلَ مَعْرِفَتَكَ وَ اسْتَبْدَلَ بِكَ غَيْرَكَ أَكَبَّهُ اللَّهُ عَلَى مَنْخِرِهِ فِي النَّارِ وَ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ عَمَلًا وَ لَمْ يُقِمْ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكَ يَا مَوْلَايَ بِهَذَا ظَاهِرُهُ كَبَاطِنِهِ وَ سِرُّهُ كَعَلَانِيَتِهِ وَ أَنْتَ الشَّاهِدُ عَلَى ذَلِكَ وَ هُوَ عَهْدِي إِلَيْكَ وَ مِيثَاقِي لَدَيْكَ إِذْ أَنْتَ نِظَامُ الدِّينِ وَ يَعْسُوبُ الْمُتَّقِينَ وَ عِزُّ الْمُوَحِّدِينَ وَ بِذَلِكَ أَمَرَنِي رَبُّ الْعَالَمِينَ لَوْ تَطَاوَلَتِ الدُّهُورُ وَ تَمَادَّتِ الْأَعْمَارُ لَمْ أَزْدَدْ فِيكَ إِلَّا يَقِيناً وَ لَكَ إِلَّا حُبّاً وَ عَلَيْكَ إِلَّا مُتَّكِلًا وَ مُعْتَمِداً وَ لِظُهُورِكَ إِلَّا مُتَوَقِّعاً وَ مُنْتَظِراً لِجِهَادِي بَيْنَ يَدَيْكَ وَ مُتَرَقِّباً فَأَبْذُلُ نَفْسِي وَ مَالِي وَ وُلْدِي وَ أَهْلِي وَ جَمِيعَ مَا خَوَّلَنِي رَبِّي بَيْنَ يَدَيْكَ وَ التَّصَرُّفَ بَيْنَ أَمْرِكَ وَ نَهْيِك»(38)  بنابراین زائر در هر زیارتی با شهادت هایش، صاحب عهدهای جدیدی شده و بیعت او با امامش تازه می شود.

رکن هفتم زیارت / ادعیه مختلف

دعاکردن و درخواست داشتن در آستان معصومین علیهم السلام از اموری است که به آن دستور داده شده، اما دو نکته در این دستور مهم قابل توجه است؛ نخست: توجه به ترتیب و زمان این عمل و دوم: چرایی این عمل.

در خصوص نکته اول، باید گفت جای دعا بعد از زیارت بیان شده؛ یعنی اول زیارت بدون هیچ گونه طمع و درخواست و سپس گشودن کشکول گدایی و بیان درخواست های ریز و درشت، بنابراین دعاکردن و عرض حاجت به آستان معصوم زمانی از آداب زیارت شمرده می شود که بعد از زیارت ولیّ خدا صورت گیرد نه این که انسان تا از در وارد شد شروع کند به حاجت خواستن؛ البته آن ها بزرگوارتر از این هستند که دوستانشان را دست خالی رد کنند، اما این دلیل نمی شود که انسان ادب را در محضر آن ها رعایت نکند. شاید علت این ترتیب هم این نکته باشد که اصولا لحظه اجابت دعا، زمانی است که حالت انکسار و اخبات و اضطرار در مؤمن باشد؛ «أَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوء»(نمل/62)

و زیارت بهترین مقدمه برای ایجاد این حالت است و اساساً یکی از نشانه های مهم در قبولی هر عبادتی، این است که پس از آن عبادت، به حالت اخبات و خشوع انسان افزوده می شود که شرط اصلی در استجابت دعا همین حالت است و شاید علت ورود دعاهای فراوان بعد از فراغت عبادات، توجه به این لحظه و غنیمت شمردن آن بوده است؛ «مَنْ أَدَّى فَرِيضَةً فَلَهُ عِنْدَ اللَّهِ دَعْوَةٌ مُسْتَجَابَةٌ»(39) هر كس واجبى را انجام دهد، پس براى وى در پيشگاه خدا دعاى اجابت شده اى منظور است.

بنابراین اصل این است که عبادت ها بهترین بستر برای نجات از تکبر و عجب و رساندن به حالت تواضع و انکسار باشد، اما اگر مؤمن ضعیفی پیدا شد که عباداتش او را به وادی عجب کشاند، خداوند برای نجاتش، لحظه ای او را به حال خودش رها می کند و در همان لحظه، شیطان بر او چیره شده و مرتکب گناهی می شود که آن گناه او را از وادی هولناک عجب خارج کرده و به وادی امن انکسار و شکستگی می رساند. در روایت فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَلِمَ أَنَ الذَّنْبَ خَيْرٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنَ الْعُجْبِ، وَ لَوْ لَا ذلِكَ مَا ابْتُلِيَ مُؤْمِنٌ بِذَنْبٍ أَبَداً»(40) یعنی همانا خدا دانست كه ارتكاب گناه براى مؤمن از خودبينى بهتر است و اگر چنين نبود هرگز مؤمنى به گناهى دچار نمي شد. لذا گناهی که انکسار بیاورد، بی تردید بهتر است از عبادتی که عجب می آورد.

لذا مؤمن کامل این گونه هست که بعد از این که در عبادت خدا همه زحمات را کشید و پیمانه عبادت خدا را پر کرد و جای خالی در آن باقی نگذاشت، اما در عین حال خائف و منکسر است. همان که در آیه قران فرمود: «وَ الَّذينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى رَبِّهِمْ راجِعُون»(مومنون/60)

لذا اولیای خدا عباداتشان آن ها را به وادی ذلت و خشوع می کشاند و این حالت بهترین زمان برای دعا است، لذا سفارش شده بعد از زیارت امام معصوم علیه السلام از دعا غفلت نکنید که درهای آسمان به شما گشوده می شود؛ «تُفْتَحُ لَهُ أَبْوَابُ السَّمَاءِ عِنْدَ دَعْوَتِهِ فَلَا تَكُنْ عَنِ الْخَيْرِ نَوَّاما»(41) براى زائر امیرالمؤمنین علیه السلام هنگام دعا کردن، درب هاى آسمان گشوده مى شود، پس از اين خير عظيم غافل مباش.

نکته دوم این که چرا دعا کردن از آداب زیارت شمرده شده و ترک دعای بعد از زیارت، نقص زیارت محسوب می شود؟ در پاسخ باید گفت غیر از این که حرم مطهر معصومین علیهم السلام موضع اجابت دعا و برآورده شدن حاجات به شمار می رود، مهمتر از آن این است که مکانی است که خداوند دوست دارد در آن مکان ها خوانده شود و مؤمنان به دعا و عرض حاجت مشغول باشند، فارق از این که با اجابت همراه باشد یا نباشد؛ امام هادی علیه السلام فرمودند: «إِنَّ لِلَّهِ تَعَالَى بِقَاعاً يُحِبُّ أَنْ يُدْعَى فِيهَا فَيَسْتَجِيبَ لِمَنْ دَعَاهُ وَ الْحَائِرُ مِنْهَا»(42) همانا خداوند را مكان هائى است كه دعا نمودن در آن ها را دوست دارد، و دعاى هر كس را در آن جا مستجاب مى فرمايد، و موضع قبر سيّدالشّهداء از آن جمله است.

و خود دعا و اعلام نیاز و فقر، مطلوب خدای متعال بوده و فی نفسه موضوعیت داشته و یک عبادت کامل است و ترک آن هم به تصریح آیه قرآن استکبار علی الله است؛ «وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُوني أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرين»(غافر/60) لذا کسی که از این عمل مهم غفلت می کند گویا از عملی که محبوب خدا و ولی خدا بوده غفلت کرده است.

کسی که پس از زیارت معصوم و سجده و تواضع تام در مقابل او، به قرب خدای متعال رسیده، از همه کس بهتر به شأن و جایگاه خودش که همان فقر و نیاز است واقف می شود؛ «أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميد»(فاطر/15) و خوب می فهمد این آستان هم بهترین مکان برای اظهار این شأن و انجام وظیفه بندگی است، لذا ترک دعا و نخواستن از روی بی اعتنایی را بسیار زشت و ناپسند می شمرد. بنابراین زائر پس از زیارت امام به دنبال این است که حوائج خود را مسألت کرده و بهترین و جامع ترین دعاها را داشته باشد که این هم جز با رجوع به دعاهای مأثوره از قبیل دعای عالیة المضامین و مکارم الاخلاق و غیره حاصل نمی شود.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 186

(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏24، ص: 29

(3) كامل الزيارات، النص، ص: 68

(4) كامل الزيارات، النص، ص: 141

(5) علل الشرائع، ج‏1، ص: 9

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 145

(7) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 358

(8) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 99، ص172

(9) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 61

(10) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 77

(11) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 626 - صفات الشيعة، ص: 13

(12) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 588

(13) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص437

(14) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 24، ص33

(15) تحف العقول، النص، ص: 246

(16) كامل الزيارات، النص، ص: 143

(17) من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 602

(18) مصباح الشريعة، ص: 196

(19) كامل الزيارات، النص، ص: 115

(20) المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص: 473

(21) كامل الزيارات، النص، ص: 118

(22 بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 91، ص 13

(23) كامل الزيارات، النص، ص: 224

(24) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 26

(25) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 720

(26) كمال الدين و تمام النعمة، ج‏1، ص: 151

(27) كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص: 460

(28) بحار الأنوار (ط - بيروت)، 99، ص116

(29) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 598

(30) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 720

(31) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 219

(32) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 671

(33) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 500

(34) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 300

(35) كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص: 896 و الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 224

(36) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص 218

(37) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص 138

(38) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 587

(39) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 28

(40) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 313

(41) كامل الزيارات، النص، ص: 39

(42) كامل الزيارات، النص، ص: 274