نسخه آزمایشی
شنبه, 24 آذر 1397 - Sat, 15 Dec 2018

در ایام شهادت حضرت رقیه(س) / تبیین معیت با صادقین و ارکان آن در سیر الی الله و ارتباط آن با تقوی الهی

متن زیر سخنرانی جناب آیت الله میرباقری است که در ایام منتسب به شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها به تاریخ 23 آبان ماه 94 در هیاتی در شهر مقدس قم برگزار شده است. ایشان در ابتداء با اشاره به آیه معیت با صادقین می فرمایند در این راستا هم ما را دستور به تقوا داده اند. صادقین کسانی هستند که علاوه بر عهد بندگی که از همه ما گرفته شده، در عهد شفاعت نیز که مخصوص آنان است با خداوند متعال، صادق می باشند و آنان پیامبر اکرم و اهل بیت ایشان (ع) و پس از آنان انبیاء و اولیاء دیگر می باشند. و این امر مستلزم نهی از همراهی با غیر آنان یعنی ائمه ضلالت می باشد. منظور از معیّت و همراهی با صادقین، معیّت و همراهی در سیر و سفر به سمت خداوند متعال است و ما باید با تمام وجود و تمام قوای خود همراه آنان باشیم و حتی در کوچکترین شأن نیز از آنان جدا نگردیم. با معیت بذر وجود ما شکوفا می گردد و صفات باغبان و قافله سالار در ما آشکار می گردد. این همراهی و حجرت در مسیر رسیدن به خدا مراحلی دارد که مرحله اول آن ورود به بیت نور یعنی بیت امام(ع) می باشد که با وارد شدن در آن، حجاب ها و ظلمت ها از ما برداشته می شود و به تجلیات و ویژگی های وادی ولایت امام که وادی رستگاری است دست می یابیم و در مراتب کمال با شفاعت امام(ع) سیر می کنیم که عاشورای سیدالشهداء مسیری ویژه برای سالکین الی الله است که تمام انبیاء و اولیاء الهی از این مسیر به بهترین و برترین ابتلائات دچار و صاحب مراتب عالیه شدند. در زیارت عاشورا مقامات و مراحل این مسیر ویژه بیان شده است.

تببین معیت با صادقین

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمینَ و صلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین. قرآن کریم فرموده است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ»(توبه/119) در این آیه نورانی خداوند متعال مؤمنین را به تقوای الهی و همراهی با صادقین امر کرده است. شاید عبارت «و کونوا مع الصّادقین» تفسیر از امر به تقوای اللهی باشد. یعنی تقوای الهی به این است که انسان در تمام کارها و شئونی که دارد با صادقین باشد. اگر با صادقین بود، متّقی است و اگر از صادقین فاصله گرفت متّقی نیست. در روایات، صادقین به ائمه(ع) تفسیر شده اند. که ذیل این آیه چند نکته وجود دارد.

نکته اول: ظاهرا به یک معنا صادقین کسانی هستند که در عهد خود با خداوند متعال صادق می باشند و پای قول و قراری که با خداوند متعال بسته اند ایستاده اند. همانگونه که قرآن می فرماید: «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً»(احزاب/23). یعنی در میان مؤمنین شخصیت هایی وجود دارند که نسبت به عهدشان با خداوند، صادق هستند و پای آن ایستاده اند. تعدادی از آنها راه را طی کرده و به آخر رسانده اند که فرمود: «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ» که این عبارت از آیه در روایات به حمزه سیّدالشّهداء و حضرت جعفر برادر امیرالمؤمنین که به شهادت رسیده بودند تفسیر شده است. اما برخی دیگر نیز منتظر بودند که می فرماید: و «مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ» که این عبارت به امیرالمؤمنین که در انتظار بودند تفسیر شده است. بنابراین اولین معنای ساده آن، کسی است که قرارهایی با خدا بسته و بر قرارهای خود ایستاده است. حال این عهد چیست؟ عهدی که تمام مردم حتی انبیاء با خداوند بسته اند، قرار بندگی است. از همه این قرار را گرفته است که در قرآن کریم می فرماید: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى»(اعراف/172). نسبت به این عهد، برخی پای بند بودند اما برخی دیگر پای بند نبودند. در آن عالم، بعضی ها وقتی در پاسخ به «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ»، «قالُوا بَلى» را گفتند در امتحان مردود شدند. در روایت دارد آتشی برافروخته شد و دستور داده شد در این آتش بروید. اصحاب یمین رفتند ولی اصحاب شمال نرفتند و دیدند که آتش بر اصحاب یمین که امتثال امر کردند گلستان شد. گفتند: خداوندا ما توبه می کنیم، امتحان را تکرار کن. امتحان برای بار دوم گرفته شد، باز اصحاب یمین رفتند اما اصحاب شمال نرفتند.

هنگامی که برای بار دوم دیدند آتش بر اصحاب یمین گلستان شد، از خداوند متعال تقاضا کردند امتحان را تکرار کند. برای بار سوم اصحاب یمین رفتند و اصحاب شمال نیز تا جلوی آتش رفتند اما بازهم ورود نکردند. در این زمان بود که دو صف از هم جدا شد. طبق روایات اولین کسی که در آن عالمی که عهد گرفته شد با خداوند متعال قرار بست، وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت و سپس انبیاء و اولیاء بودند. پس عهد بندگی یک نوع عهد است که قرآن کریم می فرماید: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبين * وَ أَنِ اعْبُدُوني هذا صِراطٌ مُسْتَقيم»(یس/60-61). خداوند با ما عهد کرد که فقط او را بپرستیم و از عبودیت غیر از خداوند پرهیز کنیم. این عهد در واقع عهد «لا إِلهَ إلّا اللَّه » است. این یک عهد است، که ائمه «ع» به نحو تام به این عهد وفا کردند، و در مقام بندگی و عبادت هستند.

عهد دومی نیز وجود دارد که شاید این هم جزء عهدهای خداوند باشد که از عده خاصی گرفته است، آن عهد، عهد شفاعت و دستگیری و رساندن دیگران به مقام بندگی است. لذا در قرآن می فرماید: کسانی می توانند شفاعت کنندکه صاحب عهد هستند: «لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً»(مریم/87) پس مالکان شفاعت کسانی هستند که با خداوند عهدی دارند. البته این هم ناظر به شفاعت کنندگان است و هم ناظر به شفاعت شوندگان و هر دو عهدی دارند. پس غیر از عهد بندگی که خداوند از ما خواسته است، از یک عده ای عهد دومی نیز گرفته است یعنی آن ها بیایند شفاعت، دستگیری و هدایت کنند. این عده خاص انبیاء می باشند. لذا به هر کسی اجازه دستگیری وهدایت را نمی دهند. آنان با خداوند عهدی بستند و خداوند می دانسته که آنان پای عهدشان می مانند، به همین خاطر آن ها را امام کرده است.

بنابراین خداوند می فرماید شما تقوا داشته باشید و تقوا یعنی با صادقین باشید. آنانی که پای عهد بندگی ایستادند و از عهد بندگی تخلف نکردند، عبد مطلق خدا هستند که می فرماید: «بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُون * لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون»(انبیاء/26-27) آنانی که بر امر خدا سبقت نمی گیرند و طبق امر خدا عمل می کنند عبد مطلق و مکرَم خدا هستند. معصوم یعنی کسی که تمام افعال، احوال و اقوال و در یک کلام تمام امورش طبق عهد بندگی باشد و تنها کاری که می کند، بندگی است. پس این عهد مخصوص کسانی است که با خداوند متعال عهد بندگی بسته و پای عهدشان هم ایستاده اند و چنین کسانی معصوم می شوند که پس از اینکه عهد بندگی بستند یک عهد شفاعت هم دارند و آن این است که با خداوند قرار بستند که دستگیری و شفاعت کنند، و پای این قرار هم ایستادند.

پس صادقین یعنی کسانی که در هر دو عهد صادق باشند. یعنی آنان هم در عهدِ عبودیت و هم در عهد شفاعت صادق می باشند. عهد شفاعت کار ساده ای نیست. شفاعت یعنی انسانی رنج دیگران را تحمل کند تا آن ها را به مقصد برساند. چه کسی پای این عهد ایستاده است؟ در نقل هست که بعد از ظهر عاشورا برای سیدالشّهداء «علیه السلام» پیام آمد که هر چه بخواهید به شما می دهیم، اگر ملک دنیا را هم بدهیم چیزی از مقام خودتان کم نمی کنیم، حضرت فرمودند: من پای عهد خودم با خدا هستم. شاید معنای این سخن همان عهد شفاعت است. پس صادقین کسانی هستند که نه فقط در عهد عبودیت، بلکه در عهد شفاعت هم بر سر قرار خود با خداوند ایستاده اند و اگر گفتند ما دستگیری، اصلاح و هدایت می کنیم، به گفته های خود نیز عمل کرده اند. سر مبارک سید الشّهداء به نیزه رفته است که به این عهد شفاعت وفا شود. در گودی قتله گاه رفتند که این عهد عملی شود. به ما گفته اند متقی باشید، از صادقین جدا نشوید، کار به بقیه نداشته باشید. پس نکته اول در باب صادقین این است: با آن هایی باشید که علاوه بر اینکه به عهد بندگی خداوند عمل کرده اند، به عهد دستگیری و شفاعت نیز عمل نموده اند،

همراهی با صادقین مستلزم جدایی از غیر

نکته دوم در این باب این است که با دیگران کار و همراهی نداشته باشید. این که گفته اند با آنان باشید، یک معنایی هم پیدا می کند که از لوازم این عهد است، و آن معنا اینست که با دیگران نباشید، گویا انسان می تواند با آن ها باشد، و نیز می تواند با دیگران باشد. اما دستور این است که با صادقین باشید و این یعنی با غیر صادقین نباشید. غیر صادقین ائمه ضلالت هستند. ائمه ضلال هم مدعی هستند، دعوی دستگیری، امامت و هدایت دارند ولی صادق نیستند. آنها نه در عهد بندگی و نه در دستگیری از عبادالله صادق هستند که به ما دستور داده اند با آنان نباشید.

در روایتی آمده است: وقتی این آیه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم»(اسراء/71) نازل شد - که یعنی در روز قیامت ما هر گروهی را با امامشان دعوت می کنیم، در صحنه محشر می گویند اتباع امیرالمؤمنین و اتباع فلانی بیایند - به نبی اکرم عرض کردند: یا رسول الله مگر شما امام تمام عالم نیستید، پس «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم» به چه معناست؟ حضرت فرمودند: من پیغمبر بر تمام عالم هستم. بعد از من امامانی تشریف می آورند که از طرف خداوند ائمه هستند و از عترت من می باشند. در مقابل این امامانی که از طرف خدا می آیند و باید امامت کنند و از عترت من هم هستند، صف بندی می شود و عده ای مقابل آن ها می ایستند. به شیعیان و پیروان آنها نیز ظلم و تعدّی می کنند، و این امامت را قبول نمی کنند. اگر کسی ولایت آن ها را قبول کند و از آن ها تبعیت کند و تصدیقشان کند او با من است. در این روایت می فرماید: «فَهُوَ مِنِّي وَ مَعِي وَ سَيَلْقَانِي»(1) یعنی کسی که ولایت آنان را قبول کند و از آنان تبعیت کند، سه چیز پاداش اوست. اول اینکه هم با من است، دوم اینکه از من است، و سوم اینکه به لقاء من نیز میرسد. پس نکته دوم در این آیه این بود که با صادقین باشید یعنی با ائمه نار نباشید.

در روایات داریم ائمه دو دسته هستند که در کتاب شریف کافی بابی از روایت تحت عنوان: «إِمَامٌ يَدْعُو إِلَى اللَّهِ وَ إِمَامٌ يَدْعُو إِلَى النَّار»(2) آمده است. کسانی که اهل صدق هستند شما را به سوی خداوند دعوت می کنند و کسانی که اهل صدق نیستند شما را به آتش دعوت می کنند و روایات این باب مضمون این آیه است که می فرماید: «وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُون»(بقره/725) ائمه آتش ما را به آتش دعوت می کنند. این که می گوییم با صادقین باشید یعنی در این مسیر با ائمه گمراهی نباشید، با امامی نباشید که دعوت کننده بسوی آتش است.

معیّت در سیر و سلوک مقصود اصلی

نکته سوم این جمله که می فرماید: با صادقین باشید، به معنای همراهی در سیر است. زیرا تمام ما در راه سفر هستیم و با تمام توانمان سیر می کنیم. پس این آیه یعنی در سفرتان همراه با صادقین باشید. در این سفر که کوچ کردن به سوی خداست، خودتان قافله سالار خود نباشید و دیگران را نیز قافله سالار قرار ندهید. در سفر الی الله، باید قافله سالار شما امام معصوم باشد و این یعنی در سفر و هجرت خود نگویید خودم به سوی خدا می روم. اگر تنها بروید به مقصد نمی رسید. تقوای الهی این است که خود قافله سالار خود نباشی. هیچ کس خودش نمی تواند این راه را برود، راه بسته است. خداوند متعال به جز از طریق امام، راهی قرار نداده است. سبیل امام است، باب امام است، پس معنای «اتقوا الله و کونوا مع صادقین» یعنی در سفر الی الله نه خودتان قافله سالار باشید نه دنبال دیگران بروید. خیلی ها مدعی قافله سالاریند.

در حدیث جعلی که به وجود مقدس رسول الله «صلی الله علیه و آله» نسبت داده اند آمده است که حضرت فرمودند: «ان اصحابی کالنجوم بأیِّهم اقتدیتم اهتدیتم» همه اصحاب من مثل ستاره های آسمان هستند به هر کدام اقتدا کنید راه باز است. این مطلب علاوه بر اینکه با قرآن سازگاری ندارد، با روایات فروانی که از حضرت نقل شده است نیز سازگاری ندارد. به عنوان مثال همین آیه مورد نظر ما می فرماید با صادقین باشید و لازمه این دستور این است که با دیگران نباشید. پس در کوچ و سیر الی الله، با امیرالمؤمنین و سایر ائمه باشید. با کسانی باشید که در عهد توحید و عهد شفاعت با خداوند صادق هستند و گفته اند دست عبادالله را می گیرند و به مقصد می رسانند و نیمه راه رهایتان نمی کنند. پس نکته سوم اینکه اگر می گویند همراه صادقین باشید، یعنی در سیر الی الله با صادقین باشید، یعنی قافله سالارتان خودتان نباشید زیرا به حیرت میافتید و دچار سرگردانی می شوید، و قافله سالارتان ائمه آتش نیز نباشند چون آن ها شما را به آتش می برند.

آثار معیت با صادقین

اما نکته چهارم اینکه سیر ما در سفر الی الله مانند سیر یک بذر است. اگر بذر در یک بیابان غیر حاصل خیز بیفتد و بارانی بر او نبارد و خورشید نیز بر او نتابد، این بذر فاسد می شود. اگر این بذر در سرزمین حاصل خیز قرار گرفت و باران هم بر او بارید و خورشید نیز بر او تابید، سیر او شروع می شود. این بذر با خورشید سیر می کند. اول جوانه می زند و سر از زمین بیرون می آورد سپس آهسته آهسته این جوانه استوار و به یک درخت تبدیل می شود. سیر برای شما یعنی، با صادقین سفر کنید تا همانند یک بذر شکوفا شوید. این آیه را مکرر خوانده اید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سيماهُمْ في وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّار وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً»(فتح/29) این آیه دو قسمت دارد. قسمت اول این است «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ»، محمد(ص) پیامبری از طرف خداست. این خیلی مهم است. در روایات فرموده اند اگر کسی پیغمبر و امام نبود حق ندارد قافله سالار شود زیرا مردم را جهنمی می کند. قافله سالاری باید از جانب خداوند باشد. در کتاب تحف العقول و در بیانی که حضرت به کمیل دارند عواقب این کار بیان شده است. کسی حق ندارد خودش را جلو بیاندازد . در ادامه آیه توضیح می دهد: «وَ الَّذينَ مَعَهُ...» یعنی آن هایی که با این پیغمبر هستند صفاتی دارند، که «کونوا مع صادقین» یعنی معیّت با امام ما را به معیّت با نبی اکرم می رساند. آنهایی که با این پیغمبر هستند صفاتشان چیست؟ «وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» این هایی که با همه عالم دست می دادند و دوست بودند، هنگامی که با پیغمبر همراه می شوند یک شدت روحی در آنها پدید می آید. این شدت روحی از کجا می آید؟ این شدت روحی، شدت روحی نبی اکرم(ص) است که فرمود: «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ».

بنابراین هنگامی که انسان همسفر خورشید شد، نور خورشید در وجود انسان می آید و صفت دیگر پیامبر که شدت بر کفار است در آنها پیدا می شود که می فرماید: «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ». یعنی همان کسانی که به خاطر هیچ با هم می جنگیدند، آن چنان نسبت به هم مهربان می شوند که جمع المال می شوند، همه چیزشان را فدا می کنند. در میدان جنگ همه روی زمین افتادند، مجروح شده بودند، هنگامی که برای اولی آب می آورند، می گوید به دومی بدهید، دومی نیز می گوید به سومی بدهید و این امر تا آخرین نفر ادامه دارد. هنگامی که برمی گردند می بینند همه آنها شهید شده اند. اگر کسی همراه با پیامبر(ص) شد نتیجه این می شود که: «تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً»، یعنی می بینید که در رکوع و سجودند. کسانی که درمقابل بت ها سر فرود می آوردند، هنگامی که همسفر این پیغمبر می شوند، حالات پیغمبر در آنها منعکس می شود. وقتی بذر همسفر خورشید می شود، نور خورشید و صفات خورشید در این بذر می آید. وقتی شما همسفر پیامبر شدید، «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً» می شوید. حالات آنها همه رکوع، سجود، خشوع و تواضع است. همه زندگی آنها رکوع و سجود است که: «الَّذينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ»(معارج/23). این خاصیت هم سفری است و آنان را به گونه ای رشد می دهد که: «يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّه وَ رِضْوانا». این هایی که دنبال هیچ بودند، اینک دنبال فضل خداوند هستند و چشم به فضایل بی منتهی دوخته اند. این همسفری با پیامبر یعنی اینکه «سيماهُمْ في وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُود» بگردند که آثار سجده درمقابل خدا، در چهره شان آشکار است. این به معنی آثار ظاهری نیست، یعنی سجده خشوع درمقابل خداوند متعال، در وجود انسان ظهور پیدا می کند و «سيماهُمْ في وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُود» که مواجه با آنان، مواجه با ساجدین است. آنان کسانی هستند که در تمام امور با هر کاری مواجه شوند مواجه اهل سجود است که فرمود: «سيماهُمْ في وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُود». این قسمت اول آیه بود.

بنابراین در قسمت دوم این آیه به نتیجه همراهی و همسفری با پیامبر اشاره می شود. کسانی که همسفر و همراه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) باشند، صفات حضرت در آنان تجلی پیدا می کند. این کسانی که دنبال بت ها و اهل ابتغاء دنیا بودند، اهل ابتغای فضل الهی می شوند که فرمود: «يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سيماهُمْ في وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُود» و علاو بر آن: «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُم» نیز می گردند. این صفات، تجلیات نبی اکرم(ص) دراین همسفران است. پس از بیان این صفات، قرآن داستان همسفری را اینگونه توضیح می دهد: «ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجيلِ كَزَرْع أَخْرَجَ شَطْأَه فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظ» این همراهی مثل یک دانه ایست که اول جوانه می زند سپس آرام آرام غلیظ می شود و این جوانه به گیاه یا به یک درخت مستحکم تبدیل می شود که فرمود: «فَاسْتَوى عَلى سُوقِه يُعْجِبُ الزُّرَّاع» این دانه یا این هسته، آرام آرام به یک درخت تنومند همچون درخت گردو تبدیل می گردد، به گونه ای هنگامی که کشاورز به آن نگاه می کند، شگفت زده می شود. داستان همراهان امیرمومنین(ع) این است. این ابوذری که دنبال بت ها بود، به یک ابوذری تبدیل می شود که امیرمومنین(ع) خیره می ماند و شگفت زده می شود. پس داستان همراهی ما با امام داستان همراهی بذر است که فرمود: «وَ الَّذينَ مَعَه...» مثل آنها مثل یک بذر است. زمانی که انسان همسفر نبی اکرم(ص) شد، دراین همسفری همانند یک بذر شکوفا و سپس به یک درخت تنومند تبدیل می گردد. به طوری که «يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّار»

پس اگر فرمود: «وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ»، این معیت در این جا کنار هم ایستادن نیست بلکه یعنی در سفر الی الله با امام باشید با امیرمومنین باشید. وقتی با امیرمومنین بودید شما یک بذر می شوید که در این همسفری، خورشید بر شما می تابد و شما شکوفا می گردید. این که امام رضا(ع) فرمود: «الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِيَ فِي الْأُفُقِ بِحَيْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَيْدِي وَ الْأَبْصَار... الْإِمَامُ السَّحَابُ الْمَاطِرُ وَ الْغَيْثُ الْهَاطِلُ وَ الشَّمْسُ الْمُضِيئَةُ وَ السَّمَاءُ الظَّلِيلَةُ وَ الْأَرْضُ الْبَسِيطَةُ وَ الْعَيْنُ الْغَزِيرَةُ وَ الْغَدِيرُ وَ الرَّوْضَةُ»(3) به همین معناست. در این روایت، امام رضا(ع) می فرماید: امام مثل خورشیدی است که در افق عالم طلوع کرده و تمام عالم را روشن کرده است. امام ابر پر باران و باران پر برکت است. امام شمس نورانی و سرزمین بسیط و باران و ابر است. اگر کسی با امام همراه شد، این سرزمین بذر آدم را تحویل می گیرد، و خورشید بر آدم می تابد و آن ابر سایه می افکند و این باران می بارد. این همراهی یعنی این که شما یک درخت تنومند شوید. در روایت دارد گاهی امیرالمومنین(ع) به مالک اشتر نگاه می کرد و لذت می برد. امام صادق(ع) فرمود: «أُحِبُ رِيحَكُم»(4) بویتان را دوست دارم.

پس نکته چهارم این است که همسفری با امام، همراهی در رحل و کوچ و هجرت است. این رحل و کوچ، رحل و کوچ یک بذر است. این بذر وقتی به سوی خدا و پیغمبر برود به یک درخت تبدیل می گردد و شکوفا می شود. اینکه می گویند: «حَيَ عَلَى الْفَلَاحِ»، در روایت به «حیّ علی ولایة امیرالمومنین(ع)» تفسیر شده است. ولایت، محیط فلاح انسان است. از همان ابتداء که بدنیا می آیی، در گوش تو می گویند، عجله کن فرصت کم است، در وادی ولایت امیرمومنین(ع) برو. اگر آنجا رفتی به فلاح می رسی، به رستگاری و رویش میرسی و شکوفا می شوی. از همان ابتداء به او بگویید بشتاب. تعبیر عجله یا سرعت یعنی فرصت را از دست نده. پس داستان معیّت اینگونه است.

معیت قیومیه و با همه قوای انسان

و نکته پنجم اینکه معیت با صادقین، بلاتشبیه مانند معیت ما با خداوند و معیت خداوند با ماست. خدا با ما است و ما با خداوندیم که قرآن کریم می فرماید: «هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُم»(حدید/4) معنی این معیت خداوند این است که خداوند کنار ما نشسته است که امیرالمؤمنین می فرماید: «مَعَ كُلِ شَيْ ءٍ لَا بِمُقَارَنَة»(5). معیت خداوند متعال یکی است و خداوند هم یکی می باشد. معیّت یعنی معیت قیّوم. معیّت قیّوم یعنی او با من است که من هستم، اگر او با من نباشد اصلا من نیستم. تمام قوام من به این معیّت است. اگر خداوند با ما باشد ما هم هستیم. اگر اراده، عنایت و لطف خداوند باشد ما نیز هستیم، و اگر نباشد ما هم نخواهیم بود. پس این معیت از جانب خداوند متعال، معیّت قیّومیّت است.

معصومین(ع) نیز اینگونه هستند. حقیقت قوام ما به همراهی با معصوم(ع) است. اگر امام با ما نباشد ما نیستیم. معیت ما با امام معیت ظلیه، یعنی معیت سایه با صاحب سایه است. نه اینگونه که ما یکی باشیم امام هم یکی دیگر باشد. ما اگر با امام بودیم سایه امام می شویم و این معنای معیت است. پس با امامتان باشید. یعنی در این سفر الی الله شما سایه امام بشوید، امام اصل بشود و شما فرع امام بشوید. اگر اینگونه شوید، امام همانند خورشید بر شما می تابد، مثل باران بر شما می بارد، مثل زمین حاصل خیز بذر شما را پرورش می دهد و در نتیجه یک درخت تنومند می شود که چنین صفتی دارد: « يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّار».

و در نکته ششم باید توجه هم کرد که معیت در «کونوا مع صادقین» این است که اگر انسان همسفر امام شد سایه امام می شود. این همسفری باید با همه قوا باشد. نمی شود بگوییم من در بعض قوای خودم با امام هستم اما در بعض دیگر نیستم. باید تمام قوا با امام باشد اگر با همه قوا با امام کوچ کرد، همسفر امام می شود. همسفری اصلی، همسفری گوهر وجود انسان است. اگر کسی گوهر وجودش با امام نشد و تنها پوسته انسان با امام باشد، این همراهی دردی را حل نمی کند. ایمان عاریتی همین است. ایمان های ما عاریتی است و باید دعا و به خدا التماس کرد که: «اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْنِي مِنَ الْمُعَارِينَ وَ لَا تُخْرِجْنِي مِنَ التَّقْصِير»(6). راوی به امام(ع) عرض کرد: آقا می دانم معارین چه کسانی هستند. یعنی آن هایی که ایمانشان عاریه ای است و به تعبیر من، ایمان آنان مثل بوی عطر است. اگر من به خودم عطر زدم این بو عاریه ای است. البته مؤمن بوی خوشی دارد. امیرالمومنین(ع) در خطبه قاصعه می فرماید: «وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ يَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِيَاؤُهُ وَ يَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِيبٍ يَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِيهِ عَلَى الْمَلَائِكَةِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَبْتَلِي خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا يَجْهَلُون»(7) یعنی اگر خداوند متعال می خواست آدم را از یک نوری بیافریند که تمام چشم ها محو شود و از یک بوی خوشی بیافریند که همه شامه ها را خوش بو کند، این کار را می کرد. اگر این کار را می کرد، امتحان ملائکه آسان می شد و همه سجده می کردند، ولی خداوند با مجهولات امتحان می کند. پس اول باید سجده کنیم و هرگاه که سجده کردیم در آن هنگام بوی خوشی که در حقیقت انسان هست، فهمیده می شود. امیرالمومنین(ع) در خطبه قاصعه می فرماید: پیغمبر بوی خوش خویش را به من فهماند یعنی امیرالمؤمنین «طِيبٍ يَأْخُذُ الْأَنْفَاس» را درک کرد که اگر آن بوی خوش به شامه بیافتد، بلا تشبیه انسان مست پیغمبر می شود و به دنبال ایشان راه می افتد. خداوند یک جلوه از باطن یوسف(ع) را آشکار کرد نتیجه آن شد که زنان دستانشان را بریدند. اگر خداوند آن جلوه را کامل می کرد، زنان سرهایشان را می بریدند. حضرت در روز عاشورا یک جلوه بر یاران خود کرد، و آنها در راه امام حسین(ع) دست و پا نمی شناختند. پس این معیّت، معیّت با تمام وجود است.

اینکه ما باید با همه وجودمان همسفر پیامبر اکرم و ائمه(ع) شویم، این همسفری گاهی در اصل وجود انسان است. اگر در اصل وجود انسان شد، انسان مؤمن می شود و در این هنگام گاهی در ظاهر جدا می شود و گاهی بر می گردد. و این جدا شدن و برگشتن همانی است که به حضرت عرض کرد: مؤمنین ومحبیّن شما، هنگامی که گناه می کنند از آنها تبری بجوییم؟ حضرت در پاسخ فرمودند: از خودش نه اما از عملش تبری بجویید. عملش از ما نیست. اگر از خودش تبری بجویید از ما تبری جسته اید. عرض کرد مولای من با اینکه فاسق هستند از آنها تبری نجوییم؟ حضرت فرمودند: نه او «فَاسِقُ الْعَمَلِ فَاجِرُ الْعَمَلِ مُؤْمِنُ النَّفْسِ خَبِيثُ الْفِعْلِ طَيِّبُ الرُّوحِ وَ الْبَدَن»(8) است. پس گاهی گوهر انسان با امام همراه است، که نتیجه آن این می شود که انسان بوی امام می دهد و حضرت فرمودند «انی احب ریحکم» من بوی شما را دوست دارم چون بوی ایمان است و ایمان بوی خوشی دارد. یکی از علمای اهل دل با یک آقایی که از علمای فوق العاده بود برخورد کردند و آن عالم اهل دل بمن فرمودند این آقا بوی مومن می دهد، فهمیدی؟ من نفهمیدم اما ایشان فهمیده بود. گفت بوی مؤمن را استشمام کردی؟ این بوی امام است که فرمود: «انی احب ریحکم».

پس اگر گوهر وجودش با امام نبود اما ظواهرش با امام بود آنگاه نماز می خواند روزه نیز می گیرد اما باطنش با امام نیست، این شخص به مقصد نمی رسد. این همان ایمان عاریتی است. اما اگر باطن با امام بود، ممکن است ظاهر در جایی تخلف کند و این تخلف همانی است که فرموده اند تدارک می شود. اما اگر هم باطن و هم ظاهر همراه امام بود، همچون سلمان می شود که تمام وجودش بوی امیرالمومنین(ع) را دارد. نماز او بوی امیرالمومنین(ع) می دهد. راه رفتن و خوردن او نیز بوی امیرمومنین(ع) را می دهد. بنابراین نکته ششم این است که منظور از همسفری در«کونو مع الصادقین»، همسفری با تمام وجود و تمام قوا است و نباید هیچ بخشی از ما از امام جدا گردد. اگر بخشی از ما از امام جدا شد، به آن تقوی گفته نمی شود چرا که طبق این آیه، تقوی یعنی با امام بودن. چشم اگر با امام بود متقی است و اگر نبود چشم بی تقوا است. بیرون از دایره ولایت امام، بی تقوا هستید. معنای روایت «الْمُتَّقُونَ شِيعَتُنَا»(9) همین است.

نفی رویت نفس در معیت اولیاء الهی

نکته هفتم اینکه معنی همسفری این است که اگر شما می خواهید با امام خودتان باشید، باید با دیگران نباشید، با خودتان هم نباشید. انسان تا زمانی که به خودش توجه دارد، با خداوند و امام همراه نیست. در این سفر الی الله، هرگاه انسان از خودش فارغ شود همراه خداوند می شود. میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست، تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز. اینکه بعضی بزرگان گفته اند که وجود تو گناه است به چه معناست؟ مقصود این است که توجه به خود، به این معنا که برای خود حساب باز کنی گناه است و این حجاب انسان می شود. هر وقت خودت را ندیدی می توانی امام را ببینی. در دعای سحر ماه رمضان آمده است که: «أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسَافَة»(10) این بیان امام سجاد(ع) است که می فرماید هرگاه از خودت کوچ کردی به خداوند نزدیک شده ای، چون خداوند حجاب ندارد که حضرت در ادامه می فرماید: «أَنَّكَ لَا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ دُونَك» پس شرط این معیت، سفر و هجرت از خود است، انسان تا از خود هجرت نکند، نمی تواند در همراهی با خداوند باشد. انسان هنگامی که تنها خود را دید و خودش حجاب برای خودش شد، همه چیز برایش حجاب می شود. هنگامی که تنها خود را می بینی خود تو تبدیل به بت شده ای و بلکه همه عالم بت می شود و حال اینکه عالم بت نیست بلکه آیات الله است. من هنگامی که رو به نفس خویش می آورم، ابتداء بت نفس خودم را می بینم سپس دیگران را می بینم، همچنین می بینم که در کنار من خورشید، زمین، آسمان و دوستان نیز هستند، پس خداوند متعال کجاست؟ اما آن کسی که از خویش هجرت نموده، تمام هستی برای او آیات الله است، زمین و آسمان همه محو می شوند و تنها آینه ای خداوند نما میگردند. آن کسی که از خویش هجرت می کند، به معیت خداوند متعال و اولیای او می رسد. هر کجا را که نگاه می کند، ابتداء خداوند را می بیند که حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «ما رأيت شيئا إلا و رأيت الله قبله أو بعده أو معه»(11).

بنابراین شرط همسفری این است که انسان با نفس خود و دنیا نباشد، اگر با خودت بودی، خود تو اول حجاب خویش میگردی، سپس تمام مخلوقات عالم که آیات الله هستند برای تو حجاب می شوند. اگر از خویش هجرت نمودی، عالم همه آیات الله می شوند، منظور از کتاب همیشه کتاب مکتوب نیست بلکه تمام عالم برای کسانی که از خودشان هجرت نموده اند کتاب است. دائما در حال خواندن کتاب الهی هستند. به هر کجا که نگاه می کنند آیات الله با آنها صحبت می کند که در آیات پایانی سوره آل عمران می فرماید: «إِنَّ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَافِ الَّيْلِ وَ النهَّارِ لآيَاتٍ لِّأُوْلىِ الْأَلْبَاب * الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَمًا وَ قُعُودًا وَ عَلىَ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض»(آل عمران/190-191) اولوالباب چه کسانی هستند؟ اولین صفت آنها این است که همیشه با خداوند هستند.

آثار معیت؛ ورود به وادی نور و سیر در عوالم نوری

اما نکته هشتم اینکه اگر ما از خود هجرت نمودیم و در این سفر الی الله همسفر امام شدیم و به معیّت با رسول اکرم(ص) رسیدیم و بذر وجود ما «فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ» شد و در این معیّت این بذر، تبدیل به یک درخت شکوفا شد، با تجلیات امام همراه می شویم. یعنی حجابهای ظلمانی از ما برداشته می شود. هنگامی که حجاب از کسی برداشته شد اول قدم همسفری با امام این است که از وادی ظلمات وارد وادی نور می شود، زیرا امام «نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ فِي الْأَرْض »(12) است. شروع همسفری با امام از ورود به «بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُه»(نور/36) می باشد. کسی که وارد این بیوت نشده است همسفر امام نیست. همین که وارد این بیوت شد، وراد «بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُه» می شود. آنجا بیت النور است و مثَل نورالهی در این خانه ها تنزل پیدا کرده است. آیه نور جریان هدایت است و جریان وجود نیست. عده ای این آیه شریفه را به وجود تفسیر کرده اند در حالی که هیچ روایتی این نکته را تایید نمی کند. «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض»(نور/35) جریان هدایت در مقابل گمراهی است که تمثیل آن نبی اکرم است. «مِشْكَاة» ذکر شد در این آیه شبکه نور نبی اکرم است که همه عوالم را هدایت می کند تا به «بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ» می رسد.

اولین قدمِ با امام بودن این است که وارد بیت نور امام شویم، که بیرون آن وادی ظلمات است. اگر وارد بیت نور امام شدیم حجابهای ظلمانی کنار می رود و به نور می رسیم، آن وقت سیر با نور امام شروع می شود. اگر سیر با امام ادامه پیدا کرد، امام حجابهای نور را کنار می زند و خود امام وجود انسان را روشن می کند که در ادامه روایت فوق امام باقر(ع) می فرماید: «لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَحْجُبُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نُورَهُمْ عَمَّنْ يَشَاءُ فَتُظْلِمُ قُلُوبُهُم». هرگاه انسان اینگونه شد، نور امام در وجود او از خورشید آشکارتر می شود، هر کجا را که نگاه می کند اول امامش را می بیند، به دورن خود که نگاه می کند امام خود را می بیند. هستی خود را از هستی امام می بیند. این سیر در وادی نور، با امام و شفاعت او ادامه پیدا می کند، این بذر وجود انسان که در این عالم شکوفا شده بود در عوالم بعدی نیز شکوفا می شود و «فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ» می شود. امام در عوالم مختلفی حضور دارد اگر ما همسفر امام شدیم در همه عوالم ما را سیر می دهد. در این سیر ابتداء ما را در بیت النور می برد و از وادی ظلمات نجات می دهد. حجابهای ظلمانی، ولایت اولیاء طاغوت است که: «أَوْ كَظُلُمَاتٍ فىِ بحرٍ لُّجِّى»(نور/40) امام(ع) ما را در وادی نور می برد، سپس در وادی نور سیر می دهد تا به سرچشمه نور برسیم. سرچشمه نورکجاست؟ حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «لَا يَسْتَكْمِلُ أَحَدٌ الْإِيمَانَ حَتَّى يَعْرِفَنِي كُنْهَ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّة»(13) یعنی مومن به کمال ایمان نمی رسد، و به تعبیری مانند سلمان نمی شود، و درجه دهم ایمان را طی نمی کند، الّا اینکه من را درمقام کنه نورانیتم بشناسد. در ادامه می فرماید: «فَإِذَا عَرَفَنِي بِهَذِهِ الْمَعْرِفَةِ فَقَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ شَرَحَ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَ صَارَ عَارِفاً مُسْتَبْصِراً وَ مَنْ قَصَّرَ عَنْ مَعْرِفَةِ ذَلِك» اگر می خواهی عارف و عبد ممتحن باشی، یعنی کسی که نورانیت امیرالمومنین(ع) را شناخت، چرا که فرمود جز ملک مقرب و نبی مرسل و مؤمن ممتحن، کسی به این مقام نمی رسد. پس ما باید عبد ممتحن شویم چرا که ملک مقرب و نبی مرسل که نیستیم. عبد ممتحن آن کسی است که به مقام کنه نورانیت رسیده است. پس اگر سیر ما با امام شد، به مقام کنه نورانیت می رسیم و آن کنه نورانیت همان حقیقت توحید است که فرمود: «مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّة». اگر کسی کنه نورانیت مرا شناخت خداوند متعال را شناخته است و معرفت الله یعنی همین شناخت کنه معرفت من.

برای غیر از 14 معصوم بالاترین مقام شیعه شدن، یعنی شعاع معصوم شدن است، بالاترین مقام است. موسی کلیم یک تقاضایی از خداوند کرد که: «رَبِّ أَرِني أَنْظُرْ إِلَيْك»(اعراف/143) منظور حضرت موسی(ع) دیدن با چشم سر نبود بلکه منظور رؤیت ایمانی بود که می خواست در حجاب امیرالمومنین(ع) بی پرده ببیند. خداوند فرمود: نمی شود «فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنين». موسی(ع) مدهوش شد و کوه هم متلاشی شد. روایت می فرماید: تجلی، تجلی کروبیین بود که شیعیان امیرالمومنین(ع) هستند. یعنی موسی(ع) نمی خواست با چشم سر خداوند متعال را ببیند و همچنین نمی خواست بی حجاب ببیند. بی حجاب دیدن یعنی پیغمبر(ص) کنار برود و من بدون پیغمبر(ص) خداوند را ببینم که این نمی شود. این همان نکته ای است که حضرت آدم(ع) ترک اولی آن را کرده بود و هبوط کرد. پس سیر با امام یعنی همه وجود انسان همسفر امام بگردد و کوچ کند و راحل بشود. در این همسفری همه را کنار بزند و به نور امام برسد و از وادی ظلمات نفس نجات پیدا کند و وارد وادی بیت النور شود که «بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُه» است. زمانی که به اینجا رسید، معیّت با امام داشته باشد.

در واقع در هر مرحله ای امتحاناتی وجود دارد که خداوند بوسیله «اتَّقُوا اللَّهَ» به آن اشاره کرده است. اگر این درجه از تقوی را پشت سر گذاشتی، یک سفر دومی آغاز می شود که همان مرتبه دوم تقوا است. پس اولین مرحله تقوا و معیّت این است که از حجابهای ظلمانی نجات پیدا کنیم و اهل گناه و معصیت نباشیم و از اولیا طاغوت اطاعت نکنیم. زمانی که به بیت النور رسیدی سیر تمام نشده است و «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ» تقوا داشته باشید و همسفر امام باشید هنوز به اتمام نرسیده است. اگر همسفر شدید و تقوای آن مرحله را رعایت کردید، تعدادی حجاب از شما برداشته می شود، سپس امتحان بعدی و تقوای بعدی که: «الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاس»(14) در هر مرحله ای از تقوا که ما با امام سیر می کنیم، امام برای ما منزلتی از حقیقت را آشکار می کند. این یک مقام از مقامات توحید است و ما به معرفت یک مقام از مقامات امام می رسیم، تا آن جایی که به سرچشمه معرفت که معدن العظمة و حقیقت نورانیت امیرمومنین(ع) است می رسیم. اگر کسی به آن جا رسید همه عوالم را شعاع امام می بیند، نه فقط عالم مُلک، بلکه عالم ملکوت نیز شعاع امام است. امام اسم اعظم است. مگر عالم ملکوت شعاع امیرالمومنین(ع) نیست؟ اینکه فرموده است: «يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض»(جمعه/1) آیا خود آنها تسبیح می گویند یا امیرالمؤمنین با عالم تسبیح می گوید؟ عالم که تسبیحی بلد نیست چرا که: «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّه »(15) جناب جبرئیل نیز توحید را از امیرالمومنین فرا گرفته است. حضرت سیدالشهداء(ع) می فرماید: «كُنَّا أَشْبَاحَ نُورٍ نَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرَّحْمَنِ فَنُعَلِّمُ الْمَلَائِكَةَ التَّسْبِيحَ وَ التَّهْلِيلَ وَ التَّحْمِيد»(16) معلم ملائکه نیز امیرالمومنین(ع) است.

اگر کسی با امیرالمومنین(ع) همسفر شد و تقوا را رعایت کرد، در هر مرحله از تقوا یک حجاب رفع می شود. می رسد به آن جایی که همه عالم را ذیل امیرالمومنین می بیند. می بیند هر کجا هست و به هر طرف که نگاه می کند، این وجود مقدس هست. این همین مقام حضرت ابراهیم(ع) است که «و َكَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ»(انعام/75) حضرت ابراهیم(ع) ملکوت آسمان را چگونه دید، داستان سیر درملکوت چه بود؟ این داستان سیر در ملکوت است که خورشید را دید، ستاره را دید گفت این پروردگار است، غروب کرد گفت این پروردگار من نیست. ماه غروب کرد گفت این هم نشد. خورشید غروب کرد گفت نشد. یعنی با این ها نمی شود سیر کرد، این خورشید و ماه و ستاره که نمی تواند ما را سیر بدهد. سیر در وادی ملکوت با یک خورشید دیگری است «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها»(شمس/1) که این آیه یعنی نبی اکرم و امیرالمومنین. در جایی دیگر می فرماید: «وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ»(نحل/16) نجم یعنی نبی اکرم(ص) و علامات یعنی معلمین. پس دارد به ما درس می دهد. می گوید اگر می خواهید به مقامات یقین برسید، در ملکوت عالم سیر کنید، این همان سیر حضرت ابراهیم(ع) است. فکر نمی کنم تحمیل به قرآن باشد من اهل شعر نیستم اما فکر کنم حافظ با این بیت میخواهد همین را بگوید: در این شب سیاهم گم گشته راه مقصود، از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت. منظور نبی اکرم(ص) است. «وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ». همه انبیاء با این ستاره هدایت شدند، حضرت ابراهیم(ع) با این ستاره و خورشید و ماه حقیقی رفت که «و َكَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ» شد. پس شاید معنای این «اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ» همین باشد.

بنابراین این معیّت امتحان پس دادن و بلاکشی را می خواهد. انسان تا بلاکش نشود و «امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ »(17) نشود، همسفر امیرالمومنین(ع) نمی گردد و مثل سلمان نمی شود که همه عالم را پرتو امیرالمومنین ببیند. مثل ابراهیم خلیل نمی شود که همه عالم را با نور امیرالمومنین ببیند و با نور امیرالمومنین سیر کند و به مقام یقین و توحید کامل برسد. رسیدن به این مقامات و درجات ابتلاء و امتحان می خواهد.

مسیر ویژه ای در معیّت به نام عاشورا

یک راه استثنائی و ویژه برای معیّت و همسفری موجود است که امام حسین(ع) به صورت ویژه باز کردند و آن وادی عاشورا است. در زیارت عاشورا سلوک ما از ابتداء تا این معیّت توضیح داده شده است. از توجه به عظیم بلاء شروع می شود تا بصیرت نسبت به صف بندی تاریخی و موضع گیری شفاف و روشن. بصیرت همان موضع گیری می شود: «وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً»(18) بعد به سلم و قتال می رسد که: «سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة» در ادامه به خون خواهی، وجاهت، معیّت و ثبات قدم می رسد و به مقام قرب و تقرب الی الله می رسد. به مقام «أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة» می رسد. اگر این وادی توحید باید با ابتلا طی شود و اگر به نور ابتلاء طی می شود، آن وقت آن بلایی که ما را تحریک می کند و بالاترین ثواب ابتلاء در او هست، همین بلا است « ْ وَ أَسْأَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذِي لَكُمْ عِنْدَهُ أَنْ يُعْطِيَنِي بِمُصَابِي بِكُمْ أَفْضَلَ مَا يُعْطِي مُصَاباً بِمُصِيبَتِه » برای هر کسی که می خواهد این مقام را داشته باشد. افضل برای حضرت ابراهیم(ع) هنگامی است که اسماعیل را می برد تا سر ببرد، در عیون اخبار رضا(ع) آمده است که خداوند متعال فرمودند همین مقدار کافی است و تکلیف تو بیش از این نیست، ما نمی خواستیم سر ببری. در ادامه آمده که حضرت ابراهیم(ع) عرض کرد خداوندا ای کاش سر اسماعیل را می بریدم و به ثواب اعظم ابتلائات میرسیدم. خداوند متعال حضرت را در گودی قتله گاه بردند و با یک مقدماتی که در روایت آمده روضه قتلگاه برحضرت ابراهیم(ع) در گودی قتلگاه خوانده شد البته با اشاره هم خوانده شد، به حدی حضرت ابراهیم اندوه بار شد که اگر سر اسماعیل را می برید این گونه غصه دار نمی شد، آنگاه فرمود: «وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيمٍ»(صافات/107) شما می خواستی یک بلایی بکشی که به ثواب اعظم مصائب برسی و اینک رسیدی. یعنی اعظم مصائب متعلق به نبی اکرم(ص) است نه متعلق به شما. اگر شما دراین بلا همسفر نبی اکرم بشوی به ثواب اعظم مصائب در ظرف وجودی خودت میرسی.

بنابراین اگر وادی توحید با بلاء طی می شود، «الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاس » باب توحید است؛ و اگر وادی توحید متعلق به عبد ممتحن است، سیدالشهداء این باب را برداشته است و همه سالکین الی الله را به یک باره شفاعت کرده است، حتی ابراهیم خلیل(ع) را نیز شفاعت کرده است. بی تردید ابراهیم خلیل(ع) هم در جایی پا به پای سیدالشهداء(ع) راه می رفت. راجع به نبی اکرم(ص) من عرض نمی کنم اینگونه است. اما روایت «حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ»(19) را بزرگان باید معنا کنند، فریقین هم این را نقل کرده اند چون مقصود از این «أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ» که جسم نبی اکرم(ص) نیست. لفظ أنا که به جسم نمی گویند، مقامات نبی اکرم(ص) را من نمی فهمم. در هر صورت برای انبیاء شکی نیست. پس ما می توانیم هم با بلاهای امام حسین(ع) به معیّت با امام(ع) برسیم و هم می توانیم به ثواب اعظم ابتلائات در ظرف وجودی خودمان برسیم.

از این بالاتر یک نکته دقیقی است که در زیارت عاشوراء بیان شده است و آن نکته این است که بعد از«أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة»، می گوید: «وَ أَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّه » یعنی از خداوند می خواهم که من را به مقام محمود شما برساند. مقام محمود همان مقام شفاعت است. اگر اینگونه معنا کنیم که من به مقام محمود سیدالشهداء برسم یعنی مقام سیدالشهداء را پیدا کنم، این معنا از توهّمات است. این جمله مربوط به عهد سیدالشهداء(ع) است. حضرت سیدالشهداء(ع) عهدی را با خداوند بسته است که همان عهد شفاعت است و آن عهد را نیز در عاشورا عمل کرده است. آن مقام محمود مربوط به آن عهدی است که حضرت وفاکرده است. «لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْدا»(مریم/87) چون به عهدش وفا کرده است به مقام محمود رسیده است و این مقام متعلق به کس دیگری نیست. این پیدا کردن مقام محمود سیدالشهداء یعنی چه؟ یعنی غیر از این که من در این سفر به معیّت با خودتان برسم و به جایی برسم و به قرب مقام محمود شما راه پیدا کنم؟ اگر انسان به مقام محمود امام راه پیدا کرد طریق شفاعت امام می شود. یعنی من بتوانم دیگران را هم به معیّت شما برسانم، این مقام محمود است. نه فقط خودم همسفر شما شوم بلکه من به مقام محمود شما نیز برسم. یعنی به نقطه ای برسم که من واسطه مقام محمود شما شوم و شفاعت و هدایت شما از طریق من شامل حال دیگران بشود. نه فقط خودم با بلای شما به شما برسم و همسفر شما بشوم، بلکه بلای شما در من یک تجلی پیدا کند که به مقام شفاعت دست یابم. مقام شفاعت سیدالشهداء همان مقام ابتلاء می باشد. پس من می خواهم که به یک مقام و ابتلایی برسم که در این ابتلا بتوانم دیگران را هم به شما ملحق کنم.

نکته آخر در رابطه سجده زیارت عاشوراء است. هنگامی که انسان با بلای امام حسین(ع) در این دنیا سلوک می کند سلوکش میرسد به «مَحْيَايَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد» این بلاء سیدالشهداء(ع) که طریق شفاعت ما است این فقط در دنیا نیست، در عوالم بعدی و در همه عوالم هست. در کافی روایتی آمده که محدث قمی در زیارت مطلقه آن را نقل کرده است که: «أَشْهَدُ أَنَ دَمَكَ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّةُ الْعَرْش »(20) خونت درمقام خلد قرار گرفته است. خون حضرت(ع) در مقام خلد قرار گرفته است، خود حضرت(ع) که حسابش جداست. خون نه روح. در روایات است که نبی اکرم(ص) این خون را در شیشه قرار دادند.در ادامه این زیارت آمده است: «وَ بَكَى لَهُ جَمِيعُ الْخَلَائِقِ وَ بَكَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَنْ يَتَقَلَّبُ فِي الْجَنَّةِ وَ النَّارِ مِنْ خَلْقِ رَبِّنَا وَ مَا يُرَى وَ مَا لَا يُرَى ». پس بلای سیدالشهداء(ع) در همه عوالم است.

اکنون وارد عالم موت شدیم و به «مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد» رسیدیم آن جا هم انسان می تواند با بلای سیدالهشداء سیر کند. در سجده قرب می گوییم: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ» یعنی همینکه پایم را در آن عالم گذاشتم، بازهم در دامان امام حسین(ع) باشم. در آنجا نیز در وادی عاشورا باشم. وادی عاشورا در آن عالم است. در آن عالم است که ملائکه با گریه بر سیدالشهداء مقرّب می شوند. در آن عالم است که انبیاء با بکایشان مقرّب می شوند. مگر در زیارت ناحیه نیست که از مصیبت نبی اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) در آن عالم خبر می دهد. در ناحیه مقدسه آمده است: «أُقِيمَتْ لَكَ الْمَأْتَمُ فِي أَعْلَى عِلِّيِّين»(21) خود علیین چه مقامی است؟ شفاعت امام حسین(ع) عاشورای امام حسین(ع) در اعلی علیین هم هست. هنگامی که در این دنیا با امام حسین(ع) سیرکردی، با شفاعت و بلای امام حسین(ع) به جای بلای خودت سیر کردی و به آن مقامات رسیدی، در سجده قرب میگویی خداوندا در برزخ من را از عاشورای امام حسین(ع) جدا نکن و مستقیم در عاشورای امام حسین(ع) بروم. «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ» یعنی در بساط عاشوراء باشم. «وَ ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ» یعنی با رفتن در بساط امام حسین(ع) به ثبات قدم در محضر تو برسم و مقام عنداللهی پیدا کنم. مقام عنداللهی مقامی است که در او ثبات قدم است و لغزش نیست.

آنجا که فرمود: «مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْن» این یک معیّت دیگری است و این غیر از آن معیّتی است که قبلاً می گفتیم، این معیّت در عوالم بعد است. پس «مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَام» این فراز از زیارت عاشوراء دلالت می کند که ما می توانیم همسفر زهیر و حرّ و حبیب شویم. بساط شفاعت امام حسین(ع) در دنیا و آخرت برقرار است. در دنیا شفاعت دارد و ما را به آن مقامات می رساند، در ابتدای برزخ هم که رفتیم باز بساط امام حسین(ع) پهن است. امام حسین(ع) خودش یک تنه بار عالم را کشید. اینکه ملائکه مقربین در عوالم خودشان گریه می کنند آیا آن ها باگریه شان مقرب نمی شوند؟! فقط گریه ما حیات قلب و طهارت نفس می آورد یا آنها هم شامل تعبیر «لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوب»(22) می شوند؟! پس همه عوالم نیز در مقامات خودشان با سیدالشهدا سلوک می کنند. همه سالکین عالم، ملائکه مقربین و انبیاء با بلای سیدالشهداء(ع) سالک هستند، نه تنها در عالم دنیا بلکه در عالم ملکوت و در برزخ نیز سلوک دارند. آن چیزی که از عاشوراء به ابراهیم خلیل(ع) ارائه کردند، ظاهرا ملکوت عاشوراء بوده است. زیرا ملکش که هنوز واقع نشده است. بنابراین این بساط شفاعت امام حسین(ع) بساطی است که در همراهی با اولیاء و در رسیدن به تقوا ما را ترغیب و کمک می کند. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 215

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 215

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 200

(4) الزهد، النص، ص: 85 و الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 722

(5) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 40

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 73

(7) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 286

(8) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏65، ص: 148

(9) تفسير العياشي، ج‏1، ص: 26

(10) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 2، ص: 583

(11) شرح الكافي-الأصول و الروضة (للمولى صالح المازندراني)، ج‏3، ص: 129

(12) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 194

(13) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 26، ص: 1

(14) من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص: 613

(15) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 145

(16) علل الشرائع، ج 1، ص: 23

(17) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 401

(18) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 2، ص: 774

(19) كامل الزيارات، النص، ص: 52

(20) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 4، ص: 576

(21) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 506

(22) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 73