نسخه آزمایشی
سه شنبه, 30 آبان 1396 - Tue, 21 Nov 2017

جلسه دوم بررسی حقیقت زیارت در شکبه ولایت / زیارت؛ سفر الی الله از وادی ولایت امام و بررسی آداب آن

متن زیر سخنرانی جلسه دوم جناب آیت الله میرباقری است که به تاریخ 25 آبان ماه سال 1394 در شبکه ولایت در مورد مسئله زیارت ایراد شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند زیارت در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام یک سفر الی الله است؛ یعنی کسی که زیارت می کند مسافر الی الله است. مقصدش لقاء الله یعنی زیارت خدا و قرب الهی است؛ منتهی این سیر در این وادی قرب از بستر ولایت امام و از محیط ولایت امام اتفاق می افتد. انسان در حرکت های ظاهری و باطنی باید با استعانت از الله و اسماء او سیر بکند؛ زیرا هیچ چیز دیگر جز اسماء الهی و حضرت حق کمک ما نیستند. یکی از فضائل زیارت معصومین از جمله سیدالشهداء و امام رضا علیهما السلام این است که با حج مقایسه شدند. گرچه حج دارای ثواب عظیم است و رسیدن به حج کامل سختی و زحمت بسیار دارد اما زیارت معصوم گاهی معادل با ده ها و هزارها حج برشمرده شده است که نشانگر اهمیت فوق العاده ثواب زیارت دارد. در این سفر باید مراقبه تامه باشد که انسان به مقصد برسد و هیچ چیز انسان را از امام و حضورش غافل نکند، تا ان شاء الله فیوضات امام دم به دم برسد و انسان لحظه به لحظه رشد کند و حیاتش کامل بشود و درسفر سیرش در وادی توحید و ولایت ان شاء الله به یک انجام خوبی برسد...

سوال: در محضر و در خدمت استاد معزز و گرانقدر استاد میرباقری هستیم و قرار است که در خصوص فضائل زیارت صحبت بفرمایید.

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم. زیارت در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام یک سفر الی الله است؛ یعنی کسی که زیارت می کند مسافر الی الله است. مقصدش لقاء الله یعنی زیارت خدا و قرب الهی است؛ منتهی این سیر در این وادی قرب از بستر ولایت امام و از محیط ولایت امام اتفاق می افتد. به تعبیر دیگر با همراهی با امام این سفر اتفاق می افتد سفر زیارت یک سفر الی الله در همراهی با امام است و اصلاً سفر الی الله جز با امام ممکن نیست. کسی خیال نکند که انسان می تواند خودش به تنهایی مسافر الی الله باشد و به سوی خدا هجرت کند. این شدنی نیست و این راه بسته است؛ نه اینکه خدای متعال نمی توانسته بلکه این راه را قرار نداده است. بیان امیرالمومنین علیه السلام هم در این زمینه در کتاب کافی چنین است «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالى لَوْ شَاء، لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ، وَ لکنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِي يُؤْتى مِنْه»(1) خدای متعال اگر می خواست، مستقیم خودش را به بندگان معرفی می کرد ولی بر اساس حکمت بالغه ما را باب الله و سبیل الله و صراط الله و وجه الله قرار داد. اگر کسی می خواهد وارد وادی توحید بشود باید از باب ولایت وارد بشود؛ اگر می خواهد در سبیل الهی حرکت کند باید با امام باشد؛ اگر می خواهد در صراط مستقیم که صراط عبودیت و معرفت و محبت است حرکت کند، باید در صراط امام و با امام باشد؛ امام وجه الله است و اگر کسی می خواهد به زیارت حضرت حق برسد باید متوجه این وجه باشد و از طریق این وجه به خدای متعال متوجه بشود. سفر الی الله جز با امام ممکن نیست، نه به تنهایی و نه با همراهی دیگران نمی شود این سفر را بروید. خدای متعال می فرماید «یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ»(توبه/119) یعنی از خودتان باید بیرون بیایید و نه با خودتان این راه را طی بکنید و نه همسفر اولیاء طاغوت بشوید، زیرا آنها شما را به سمت جهنم می برند. راه سومی نیست باید به سمت صالحین و اولیاء معصوم بیایید؛ آنهایی که صادق الوعد هستند و با خدای متعال همه وعده هایشان را وفا کردند و عبد مطلق هستند. باید همسفر آنها بشوید تا به مقصد برسید. زیارت سفر الی الله است که از وادی ولایت امام عبور می کند در یک عبارت معروف که در زیارت معروفه امام رضا علیه السلام که محدث قمی از امام هادی علیه السلام نقل کردند آمده است زمانی که هنوز از خانه بیرون نرفتید و حرکت نکردید دم در بایستید و بگویید «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى ابْنِ رَسُولِ اللَّه»(2) روشن است که انسان در حرکت های ظاهری و باطنی باید با استعانت از الله و اسماء او سیر بکند؛ زیرا هیچ چیز دیگر جز اسماء الهی و حضرت حق کمک ما نیستند و همینطوری که در امور عادی هم آدم باید با بسم الله کار بکند و حتی لقمه غذایی به دهانش می گذارد باید بسم الله بگوید و با استعانت از او باشد، در سفر معنوی و سیر الی الله هم همینطور است. بسم الله و بالله سرمایه ما در راه سیر الی الله است. از خانه که بیرون می آیی شما مهاجر الی الله و راحل الی الله هستی و البته این سیر ما به سمت خدای متعال از وادی ولایت امام عبور می کند. ما اگر رو به امام می آوریم می خواهیم که رو به خدا برویم. سیر الی الله از طریق سیر در وادی ولایت امام است. برای غیر چهارده معصوم، حتی برای انبیاء اولی العزم هم همینطور است؛ یعنی سیرشان در همه مقامات با ولایت امام است. لذا اگر پیامبر اولی العزم هم شدند بخاطر این است که در سیر با امام و در پذیرش ولایت آنها صاحب عزم بودند و هیچ کوتاهی و قصور و درنگی نداشتند. این سخت مضمون روایاتی در بصائر الدرجات و کتب دیگر است.

بنابراین زیارت یک سفر الی الله است. اگر کسی این سفر را خوب بجا آورد پایان آن لقاء الله و زیارت خدا است؛ آن هم نه زیارت خدای متعال در عوالم پایین. چون ممکن است کسی تجلیات و رحمت الهی را در همین عوالم فرودست و در همین نشئه دریابد؛ اما ممکن است کسی به زیارت خدا در مقام عرش و فوق عرش و در مقام کرسی و فوق کرسی دریافت کند. یک رحمتهایی از خدای متعال وجود دارد که ظرف نزولش در این عالم نیست. آن رحمت در مقام عرش و فوق عرش است که اگر کسی به آنجا رسید آن رحمت را می تواند تلقی بکند. اگر کسی به سمت خدا با امام همسفر شد پایان این سفر لقاء الله فوق عرشه یعنی زیارت خدای متعال فی عرشه می باشد. در روایات متعدد در ثواب زیارت سید الشهداء فرمودند که زائر سید الشهداء «کمَنْ زَارَ اللَّهَ فِي عَرْشِه»(3) و در بعضی روایت دارد «فَوْقَ عَرْشِه»(4) و یا «فَوْقَ کرْسِيِّه»(5). در ثواب زیارت عرفه سید الشهداء روایتی است که حضرت به شخصی فرمودند: امسال عرفات بودی؟ گفت: نه موفق به عرفه نشدم؛ اما کربلا بودم. حضرت فرمودند: همه ثوابی که حجاج به آن رسیدند، شما هم رسیدید. یا در روایتی دیگر به حضرت عرض کرد: وادی عرفات را من درک نکردم آیا به ثواب اهل عرفه رسیدم؟ اینطور از روایت فهمیده می شود که حضرت کانه از این حرف خوششان نیامد و به او فرمودند: اگر کسی غسل کند و بیاید هر قدمی که بر می دارد مثل حج است و هر قدمی که بر می دارد مثل جهاد در رکاب یک پیغمبری در راه خدا با دشمنان و حتی بالاتر از آن، کسی که امام حسین را در عرفه زیارت کند کمن زار الله فی عرشه اما فرمودند که این را الا برای اهلش نگویید. مقام عرش برای امثال بنده قابل درک نیست اما زار الله فی عرشه یعنی با امام حسین سیر می کند و به آن مقام عرش الهی راه پیدا می کند و از آن تجلیاتی که بر امام حسین در آن مقام می شود نصیب او هم می شود یعنی کانه تجلیات الهی را در مقام عرش از طریق سیدالشهداء وبه اصطلاح من وراء حجاب سیدالشهداء تلقی می کند. کسیکه با امام خودش این سفر الی الله را از وادی ولایت شروع کرد اگر خوب انجام بدهد پایانش زیارت خدای متعال فوق عرشه می شود. این برای معصوم مهم نیست چنانچه روایتش را جلسه قبل خواندم که صفوان جمال به امام صادق عرض کرد شما هر شب جمعه زیارتی با خدا دارید. او معصوم است اما اگر مومنین هم خوب سیر بکنند در زیارت سید الشهداء به لقاء الله فی عرشه یا فوق عرشه می رسند و البته این زیارت جسمانی نیست زیرا خدای متعال جسم نیست که ما محاذات جسمی با هم پیدا کنیم.

زیارت سلوک الی الله است و انسان از اولین قدم راحل الی الله است و با استعانت از خدا و با بسم الله و بالله و الی الله و الی ابن رسول الله شروع می کند. برای این سفر فضائلی ذکر شده و با عبادات دیگر مقایسه شده است؛ یکی از آنها جهاد در راه خدا است گاهی گفته شده ثواب هزاران مجاهده و درگیری با دشمنان در راه خدا در رکاب یک پیغمبری در یک زیارت حاصل می شود. عبادت دیگر انفاق مالی فراوان یعنی مجاهده مالی، و نیز جهاد با نفس و مجهاده جانی است. اما شاید بیشتر از همه در روایات با حج مقایسه شده است. در بعضی روایت هست که هفتاد هزار حج مقبوله در یک زیارت امام معصوم بخصوص سیدالشهداء بدست می آید؛ هفتاد هزار حج مقبول گفتنش آسان است؛ این یعنی آدم هفتاد هزار سال عمر بکند هر سال هم موفق به حج بشود هر سال هم طوری حج برود که خدای متعال حجش را قبول بکند، این ثواب در یک زیارت سید الشهداء می تواند حاصل بشود. در روایتی هست که اگر کسی از فرات غسل بکند و با آداب به زیارت سید الشهداء برود، هر قدمی که بر دارد ثواب یک حج عمره به او می دهند. تعبیری از مرحوم مجلسی بزرگ هست که فرمردند: اگر کسی از آن بخش فرات که در حله است غسل بکند شصت هزار قدم تا کربلا راه هست که در این صورت شصت هزار حج می شود. این یعنی مثل اینکه در هر قدم یک حج مقبول انجام داده و به این اندازه قرب و سلوک پیدا می شود.

گاهی اوقات ما وقتی می خواهیم زیارت سیدالشهداء را بزرگ کنیم به نظر خودمان حج را کوچک می کنیم در حالیکه این اشتباه است. حج خیلی سفر با عظمتی است. روایات متعدد دارد که اگر شما به اندازه کوه ابوقبیس طلا در راه خدا بدهید جای حج را نمی گیرد. روایتی در ثواب الاعمال مرحوم صدوق است که وجود مقدس نبی اکرم ازحج فارغ شدند و به وادی ابطح رسیدند. یک کسی از اهل آن مناطق به حضرت عرض کرد من به سوی حج آمدم، ولی مانعی پیش آمدم که امسال به حج موفق نشدم ولی اموال زیادی دارم بفرمایید چقدر و چگونه انفاق کنم که ثواب حجاج را به من بدهند؟ حضرت به او فرموند که اگر به اندازه این کوه طلای قرمز در راه خدا بدهی جای حج را نمی گیرد. پس حج یک عمل معمولی نیست؛ یا مثلاً در روایت فرموده اند که حاجی وقتی بار خودش را بر می دارد و سوار بر محملش می کند عرض کنم تا چه مقدار حسنه در مقابل هر یک باری که بر می دارد و می گذارد برای او می نویسند و سیئه از او پاک می کنند در بعضی روایات دارد که هر گامی که مرکبش بر می دارد و زمین می گذارد یک حسنه برایش می نویسند و یک گناه از او پاک می کنند و یک درجه بر درجاتش اضافه می کنند. بنابراین حج یک عمل معمولی نیست.

در بعضی روایات دارد که حاجّ چند دسته هستند: یک دسته هستند که خدا اموال و اهلشان را برایشان حفظ می کند؛ یک دسته ای بالاتر هستند و خدای متعال پاکشان می کند مثل روزی که از مادر به دنیا آمدند و به آنها می گویند از نو شروع کنید، یعنی مطهر مطهر می شوند و یک دسته هم از آتش جلت پیدا می کنند و آینده شان هم تضمین می شود. پس حج یک عمل معمولی نیست. در روایات این آیه تفسیر به حج شده است «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ»(ذاریات/50) وجود مقدس نبی اکرم می گویند: به سمت خدا فرار کنید؛ من آمدم انذارتان بکنم؛ زیرا یک خطری شما را تهدید می کند. در آیه بعد می فرماید «وَ لَا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ»(ذاریات/51) این فرار از این است که با خدا اله دیگری اخذ نکنید. مفسرانی مانند علامه بزرگوار طباطبایی فرمودند آن فرار از همین اله است، فرار از نفس و شیطان و گناهان و ذنوب اولیاء طاغوت است که می خواهند ما را در ولایت خودشان در جهنم ببرند. قرآن در جایی دیگر فرموده است «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»(بقره/257) از این دشمن هایی که شما را محاصره کردند یعنی از نفس و شیطان و اولیاء طاغوت و با همه وجود هم برای شما اله درست کردند تا شما را در وادی شرک و کفر و جهنم ببرند، به دامن خدا فرار کنید.

پس رهایی از تعلقات از دشمنان که شیطانی که در کمین ما است و از اولیاء طاغوتی که هر لحظه می خواهند برای ما تعلقاتی درست بکنند یک تمدن درست کردند با جاذبه های مختلفش تا ما را با خودشان ببرند به سوی خدا فرار کنید. در روایت ذیل آیه می فرماید «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ قَالَ حُجُّوا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَل»(6) حج فرار الی الله از همه تعلقات انسان است و حاجّ اگر حجش را خوب انجام بدهد از همه تعلقاتش هجرت کرده و به خدا می رسد. حج طریق قرب الی الله است که از وادی ولایت امام می گذرد. در روایات فرمودند که مردم مامور شدند به حج بیایند و دور این خانه طوف کنند و بیعتشان را با ما تجدید کنند. حاجی حقیقی کسی است که در حجش به لقاء امام می رسد و بیعتش را با امام تجدید می کند و عهد امامتش نو می شود که در این صورت به توحید می رسد. حج، سیر بسوی خدا و فرار الی الله است. که در هر قدمش ثواب بسیاری است. انسان اگر حاج حقیقی شد، مهاجر الی الله است که از همه تعلقات و از همه آن اموری که انسان را مشغول می کند فرار کرده و به حضرت حق پناه می برد. این پناه بردن اگر خوب انجام گرفت خدای متعال به آدم پناه می دهد.

از آن طرف هم در روایات دارد که در یک زیارت می شود به ثواب هفتاد هزار حج رسید؛ البته گاهی یک حج یا یک عمره است و گاهی یک حج و عمره با هم است و گاهی در هر قدم یک حج و یک عمره و یا ثواب هفتاد هزار حج و عمره است. اگر آدم بداند حج چیست، آنوقت در یک زیارت این مقدار ثواب عجیب است. در همین روایات گاهی می گوید یک حج و گاهی می گوید هفتاد هزار حج، یعنی می شود در این زیارت به ثواب هفتاد هزار حج برسیم. یک حاجی که از اینجا محرم می شود از خانه خودش حرکت می کند و آنجا تعلقاتش را فرو می گذارد؛ محرم می شود و تلبیه می گوید و دعوت خدا را در بین همه دعوت ها می شنود و اجابت می کند؛ حال آدم در آن طواف و سعی و آن مناسک و قربانی چقدر طهارت پیدا می کند. اگر کسی در سفر الی الله از وادی زیارت سید الشهداء رفت هر قدمی که از خانه اش بر می دارد به ثواب یک حج و عمره مقبوله می رسد. این ثواب تعارف و قرارداد نیست، یعنی اگر کسی اهل شد در هر قدمی یک حج کامل برایش حاصل می شود. این سلوک است و آثار حج کامل برایش حاصل می شود؛ نه اینکه صرفاً یک ثوابی برایش اعتبار کنند و بنویسند؛ بلکه در هر قدم قرب یک حج حاصل می شود.

اینها بعضی از فضائلی است که برای زیارت سیدالشهداء بیان شده است؛ از جمله مقایسه با حج و جهاد جانی و انفاق مالی در راه خدای متعال است. اگر کسی بتواند این سفر را خوب به انجام برساند، باید به لقاء الله فی عرشه یا لقاء الله فوق عرشه برسد یعنی زائر امام حسین زائر خدا می شود. این که بعضی ها می گویند شرک است، ناشی از عدم توجه به این امر است که اصلاً مقصد زائر مثل همه موحدین خدا است، ولی مگر می شود انسان جز از وادی نبی اکرم و وادی اهل بیت به خدا برسد. آن کسی که می خواهد بدون نبی اکرم و اهل بیت خدا را دریابد و موحد باشد، اصلاً موحد نیست؛ چنانچه مشکل شیطان هم همین بود. شیطان میگفت من خودت را عبادت می کنم ولی نه از طریق خلیفه تو؛ و خدای متعال فرمود این عبادت نفس و شیطنت است و همان کاری است که شیطان می کند و بقیه عبادات اصلاً اثر ندارد. زیارت هم همینطور است و این زیارت به این معنا عین توحید است و هیچ بوی شرک نمی دهد و گردی از شرک در این زیارت وجود ندارد. این زیارت به این کیفیت طبیعتاً یک آدابی هم دارد که بعضی از آدابش را خدمتتان اشاره کردم.

سوال: پس ضروری است که از این زیارت مراقبت بشود زیرا چنین کار ارزشمندی انجام می شود تا آن مقایسه خیلی دقیقی که با حج و عمره دارد تحقق پیدا کند. در مورد آداب زیارت هم مطالبی برای ما بیان بفرمایید.

جواب: زیارت سفر الی الله است و اول قدم همین است که انسان متوجه باشد که در چه سفری قدم می گذارد و عظمت این سفر و سیر را بفهمد؛ اگر کسی این را نداند نمی تواند زائر باشد. بزرگان در کتب فقهی شان آنجا که بعد از مباحث حج بحث زیارت را مطرح می کنند آداب زیارت را هم آوردند، مثل مرحوم شهید در دروس. مرحوم محدث قمی هم در یک جمع بندی خوبی در مفاتیح در دو جا بحث کردند: یکی در اول باب زیارات آداب زیارت معصومین را گفتند؛ زیرا زائر باید چه آدابی را رعایت بکند چون این یک سفر مهم است و انسان به اندازه ای که آن آداب را رعایت می کند به حقیقت این سفر راه پیدا می کند. در خصوص زیارت امام حسین یک آداب اختصاصی هم بیان کردند. حضرت در روایت فرمود جد ما وقتی به شهادت رسید تشنه و گرسنه و خسته و غبارآلود بود؛ شما مواظب باشید وقتی به زیارت جد من می آیید رعایت بکنید و هر غذای لذیذی با خودتان بر ندارید. در زیارت بقیه ائمه چنین وارد شده که هر وقت رسیدید به محل زیارت اول غسل کنید و بعد زیارت بروید اما در زیارت امام حسین علیه السلام وقتی رسیدید با گرد و غبارتان و با همان آشفته حالی بروید، این حال آن زیارت است. یک توصیه ای عرض می کنم که حتماً کسانی که می خواهند زیارت بروند این آداب را که مرحوم قمی در مفاتیح آوردند و در اختیار است مطالعه کنند.

از بین آن آداب یکی دو تا را اشاره کردم از جمله که انسان باید راحل الی الله باشد، باید در این سفر «فاخْلَعْ نَعْلَيْكَ»(طه/12) باشد و تعلقات خودش را کنار گذارد والا کسی که با تعلقات خودش هست، همسفر اولیاء خدا نیست.

اولین قدم در همراهی خدا و اولیاء خدا جدا شدن از خود و تعلقات خود است و آنچه نمی گذارد ما با خدا باشیم این است که ما خودمان را می بینیم. اینکه بعضی گفتند که اگر خودت را ببینی گناه است و «وجودک ذنب» خود وجودت گناه است، نه اینکه آن چیزی که خدا آفریده گناه باشد بلکه منظور توجه به خود کردن است. آدم همینقدر که متوجه خود است، با خودش است و با خدا نیست. انسان برای توجه به خدا باید از خودش هجرت کند و از همه تعلقاتش رد شود. آخرین تعلق، تعلق به خود است. باید از همه بیرون بیاید تا آرام آرام حب الهی در دل انسان وارد شود. این محبت همراهی با خدا را به همراه می آورد چنانچه در روایات هم آمده که «وَ الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَب»(7) و این شدنی است. خدای متعال ما را مفطور با فطرت محبت خودش آفرید. ما هستیم که کم کم از فطرتمان فاصله می گیریم حب نفس و حب دنیا و زینت ها جای آن را می گیرند. پس اول قدم این است که ما در سفر به سوی خدای متعال و به سوی امام باید راحل و مهاجر باشیم و باید از اول سفر فخلع نعلیک باشیم و وقتی پا در وادی زیارت امام می گذاریم، همه تعلقات و خوف و حزن و گذشته و آینده را کنار بگذاریم و رو به اماممان برویم.

از جمله آدابی که گفتند این است که هنگام غسل بگویید «اللَّهُمَّ طَهِّرْنِي وَ طَهِّرْ قَلْبِي وَ اشْرَحْ لِي صَدْرِي»(8) . آدمی که می خواهد رو به امامش برود باید به طهارت برسد چنانچه به فرموده قرآن «لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»(واقعه/79)؛ یعنی آدم تا پاک نشود به مس امام و به مس الکتاب نمی رسد. در باب قرآن ظاهرش این است که آدم اگر دستش متنجس است یا محدث است و وضو و طهارت ندارد، دست به قرآن نزند؛ این درست است و دست نجس یا بدون وضو زدن حرام هست؛ ولی باطنش این است که قرآن را نمی شود مس بکنید و به حقایق قرآن نمی رسید و درهای قرآن به روی انسان باز نمی شود و حقایق قرآن مکشوف و مشهود انسان نمی شود و باطن قرآن رزق انسان نمی شود الا اینکه انسان پاک بشود. امام هم همینطور است؛ یعنی انسان تا پاک نشود نمی تواند به لقاء امام برسد. زائر اگر می خواهد واقعاً به زیارت برسد باید پاک بشود. این پاکی یا با توبه و استغفار است یا با هر چیز دیگر از جمله آنکه می گویند در خانه غسل کنید و در حین غسل از خدا غیر از این طهارت ظاهری که برایتان پیدا می شود، بخواهید؛ زیرا باطن این آبی که شما با آن شستشو می کنید و نجاسات و حدث از بین می رود و آدم برای نماز آماده می شود، ولایت امام است. اگر کسی را با آن حقیقت شستشو بدهند، از رذائل و ذنوب و تعلقات و شرک طهارت پیدا می کند. بنابراین اول قدم این است که آدم غسل بکند و در این غسل توجه داشته باشد که اولاً شستشوی ظاهری آدم را آماده می کند؛ یعنی آدم تا وضو نداشته باشد نمی تواند نماز بخواند. ثانیاً یک طهارت باطنی باید پیدا بشود که انسان بتواند به حقیقت صلاة راه پیدا بکند. زیارت امام هم همینطور است؛ اول یک طهارت ظاهری است و بعد از خدا می خواهد که من و قلبم را از تعلقات پاک بکن؛ زیرا می خواهم به وادی مهمی ورود بکنم که وادی امام است و از این وادی به سوی تو بیایم. بنابراین طهارت شرط ورود است.

در ادامه آن دعا در هنگام غسل باید بگوییم «وَ اشْرَحْ لِي صَدْرِي» تحمل ولایت شرح صدر می خواهد و انسان تا به شرح صدر نرسد نمی تواند حقیقت اسلام و حقیقت ولایت امام را تلقی بکند. در این سفر الهی انسان باید به شرح صدر برسد و اینها مقدمات راه هستند که باید تحصیل بکند. در زیارت امام رضا و باقی زیارات معصومین چنین وارد شده که دم در بایستید و بسم الله و بالله بگوید و در این راه با اتکاء به حضرت حق قدم بگذارد. آدم اگر می خواهد رو به خدا برود باید با بسم الله برود. بعد هم مقصدتان را حضرت حق و امام قرار بدهید بعد هم باید بگوید «حَسْبِيَ اللَّهُ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّه اللَّهُمَّ إِلَيْكَ تَوَجَّهْتُ وَ إِلَيْكَ قَصَدْتُ وَ مَا عِنْدَكَ أَرَدْت» یعنی در این سفر آن کسی که به کار انسان می آید و کفایت انسان را می کند خدا است. او است که در این سفر می تواند دست ما را بگیرد و هیچ چیز دیگر جای خدا را نمی گیرد. در این سفر متوکل علی الله باشیم و اراده ما به آنچه در محضر خدا است تعلق بگیرد و آنچه در محضر او است را قصد بکنیم و بخواهیم که به «ما عند الله» برسیم که این برای اولیاء خدا است.

یکی از مقامات حضرت اباالفضل که در زیارت ایشان هم آمده این است که رغبت در «ما عند الله» یعنی آنچه در نزد خدا است، دارد. یکی از ضعف های ما این است که رغبت در دنیا داریم ولی رغبت در ما عند الله نداریم. زائر کسی است که به ما عند الله رغبت دارد و این از آداب است.

در ادامه آداب زیارت است که وقتی راه افتاد ان شاء الله همراه با طهارت و شرح صدر و با بسم الله باشد و در طول این سفر مداوم باید ذاکر خدا باشد؛ یعنی هر زمان که می نشیند یا بر می خیزد، همچنین در مراقبه همسفران بر اساس روایت باید به آنها خدمت بکند و در این خدمت هم باز قصد قرب داشته باشد و بگوید این همسفران چه اهل بیت ما باشند و چه دیگران باشند زائران هستند؛ پس او باید در خدمت آنها باشد و نه اینکه آنها در خدمت انسان باشند.

در روایتی است که حضرت امام سجاد علیه السلام مخفیانه به سفر حج می رفتند که مردم ایشان را نشناسند و در خدمت امام نباشند و سعی می کردند در این سفر به همه خدمت کنند. ما هم در این سفر اگر می خواهیم متواضعانه و با خشوع برویم باید سعی کنیم به همسفرانمان خدمت کنیم. این عالم، عالم هجرت الی الله بر محور امام هست و ما دور امام به سمت خدا می رویم. ما یک همسفرانی خواهیم داشت که از مومنین و دوستان خدا و محبین هستند. در زیارت هم یک جمعی در حرکت هستند. آدم باید آداب همسفری با همراهان را رعایت بکند؛ زیرا بالاخره اینها سالکان الی الله و همسفران وادی توحید هستند. تواضع خشوع همدلی خدمتگزاری نسبت به آنها داشته باشیم چنانچه در روایات هم فراوان وارد شده که مومنین هوای همدیگر را داشته باشند. شخصی به امام صادق عرض کرد: ما جمعی آماده و پا به رکاب هستیم که اگر شما قیام کنید ما کمک می کنیم. حضرت یک سوال از او کردند و فرمودند که در محبت ما کارتان به جایی رسیده که جمع المال بشوید - به تعبیر من دست در جیب همدیگر بکنید - یعنی امین هم باشید و جیب شما در اختیار دوستتان و جیب دوستتان در اختیار شما باشد و نه شما این را مال خودت بدانی و نه او همه را مال خودش بداند و هر کسی به اندازه نیازش بردارد و اگر دست کند در جیب شما اصلاً سوال نخواهد و شما هم دست در جیب او کنید همینطور باشد ومالتان برای هم حلال باشد؟ عرض کرد: نه، ما اینطوری نشدیم. مال ما برای خودمان است و حساب جیبمان را داریم. ممکن است انفاق هم بکنیم؛ ولی حساب جیبمان را داریم. حضرت فرمود که اگر در مالتان بخل می ورزید و آن را مال خودتان می دانید، در جانتان بیشتر بخل می ورزید. کسی که رو به امام می رود اگر بخواهد جانش را فدای امام کند همه امکانات و آسایش و رفاه و مالش باید برای امام باشد.

در زیارت هم این جمعی که ما با آنها همسفر هستیم همه همسفران الی الله هستند. ما در این سفر الی الله باید آداب همسفری را رعایت کنیم. همراهان در وادی توحید حقوقی دارند از جمله تواضع و خشوع و خدمت و بقیه شوؤنی که در ادله آمده است. پس این هم یکی از آداب است که آدم در این راه عوالی او را از خدا غافل نکند زیرا سفر الی الله است و باید متوجه بود که همراهان ما همسفران الی الله هستند؛ بنابراین باید حدود و حقوقشان را رعایت کنیم؛ نه اینکه ما بنشینیم و دیگران به ما خدمت کنند، بلکه ما باید سعی و تلاش کنیم که بیشتر خدمت کنیم و کمتر خدمت بگیریم؛ البته این کار دشواری است ولی آدم باید نفس خودش را در سفر الی الله تربیت کند؛ چنانچه ائمه ما اینطوری هستند یعنی کمترین برداشت و بیشترین خدمت را می کنند و در این سفر الی الله احدی به اندازه آنها رنج دیگران را نمی برد. سید الشهداء یک قسمت عمده سختی های شهادتشان برای دستگیری امت است والا نقل است غروب عاشورا به حضرت عرض کردند که هیچ چیز از مقامات شما کم نمی گذاریم و اگر بخواهید همه چیز را هم به شما برمی گردانیم. در این سفر ما به سوی امام می رویم و آن امام مقام شفاعت دارد و همچنین «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَة»(9) یعنی همه چیزش را داده که دست ما را بگیرد و به وادی توحید ببرد. ما هم نسبت به همسفران در وادی سید الشهداء باید اهل وفا و احسان باشیم و آداب همسفری در وادی توحید را رعایت بکنم.

سوال: این بحث ذکر در سفر که اشاره کردید آیا اذکار خاصی وجود دارد؟

جواب: بیشتر، اذکار توحیدی است و آن چیزی که تاکید شده «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر» است؛ گرچه انسان رو به امام می رود ولی ذکرش ذکر توحید است. و این در جواب آنهایی که می گویند: مشرک هستید. من نمی دانم آنها چگونه توحید را می فهمند که رو به امام رفتن که سبیل خدا و صراط و وجه خدا و باب توحید است را شرک می دانند. این درک غلط از توحید است. عمده اذکاری که در این مسیر است همان اذکار توحیدی است و البته اذکار دیگری هم هست ولی عمده همین اذکار توحیدی هستند که انسان به آنها مشغول بوده و متوجه به خدای متعال باشد و لحظه ای در این سفر غافل نشود؛ چون فیوضاتی است که در لحظه می رسد و اگر آدم آن فیوضات غافل باشد از انسان رو بر می گرداند روایتی است که می فرماید «إِنَّ لِلَّهِ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَرَصَّدُوا لَهَا»(10) در این مسیر یک نفحه ها و نیسم هایی می وزد مثلاً یک جایی باید انسان یک لقائی با امام داشته باشد و همه چیز هم مهیا است اما یک غفلت این فرصت را از بین می برد. من در احوالات بعضی بزرگان دیدم مثلاً مرحوم بافقی به حضرت گفتند: شما قول دادید، ما در حرم حضرت معصومه شما را زیارت بکنیم، چطور شد؟ فرمود: من آمدم اما یک نفر از شما مسائلی پرسیده بود و شما مشغول جواب دادن بودید و حواستان نبود؛ با اینکه مساله جواب دادن بعضی وقتها واجب است و ایشان هم مشغول به دنیا نبوده، ولی اینکه انسان توجهش تام نباشد، نتیجه اش این است. در این سفر باید مراقبه تامه باشد که انسان به مقصد برسد و هیچ چیز انسان را از امام و حضورش غافل نکند، تا ان شاء الله فیوضات امام دم به دم برسد و انسان لحظه به لحظه رشد کند و حیاتش کامل بشود و درسفر سیرش در وادی توحید و ولایت ان شاء الله به یک انجام خوبی برسد...

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 184

(2) من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص: 602

(3) کامل الزيارات، النص، ص: 147

(4) ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص: 85

(5) کامل الزيارات، النص، ص: 148

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 4، ص: 256

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 127

(8) كامل الزيارات، النص، ص: 309

(9) كامل الزيارات، النص، ص: 228

(10) عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج 1، ص: 296