نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 22 آذر 1397 - Thu, 13 Dec 2018

شرح بخشی از دعای آغازین تلاوت قرآن/ در جمع قرآنی اهالی استان البرز

متن زیر سخنرانی حضرت آیت الله میرباقری در جمع قرآنی اهالی استان البرز است. ایشان در این سخنرانی به شرح بخشی از دعای آغازین تلاوت قرآن پرداخته و می فرمایند:خدای متعال، برای هدایت بشر، بارها و بارها از زبان پیامبران بزرگوارش با او سخن گفت، لکن هنگامی که قرآن را بر پیامبر خاتم نازل نمود، گو اینکه تمام هدایت خویش را در این کتاب مقدس جمع کرده و چون نسخه ای شفا بخش به واسطه آن طبیبٌ دوارٌ بطبه، به دست مردم رساند؛ و پیامبر نیز علاوه بر دعوت مردم به قرآن، اهل بیت خویش را نیز همسو و عِدل قرآن بیان فرمود و این دو را دو اصل ناگسستنی برای هدایت امت خویش عرضه کرد که اگر هریک بدون دیگری باشد، امر هدایت ناقص می ماند. اهل بیت بزرگوار پیامبر نیز، پیوسته شیعیان خویش را به بهره مندی از قرآن و انس بیشتر با این کلام الهی سفارش می کردند و خود ایشان هم به عنوان مفسر حقیقی قرآن، همواره امت خویش را از معارف این چشمه زلال الهی سیراب می کردند. بحث پیش رو جایگاه رفیع قرآن را برای خوانندگان تشریح می کند.

بیان دعای آغاز تلاوت قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیِّدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. در این بحث مقداری به فضیلت قرآن و انس با آن اشاره می کنیم. به تعبير امام صادق علیه السلام، قرآن كلام خدا است كه بر زبان پيامبر جاري شده «كَلَامُكَ النَّاطِقُ عَلَى لِسَانِ رَسُولِکَ»(1). پيامبر گرامي اسلام صلی الله علیه وآله وسلّم در يك مقامي از قرب خدا هستند كه به تعبيري زبانشان زبان خدا است، البته نمي خواهيم بگوييم خداي متعال جسم است و زبان دارد ولي پيامبر زبان خدا است، وقتي حرف مي زند گويا خدا حرف مي زند «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى»(نجم/3-4).

«كَلَامُكَ النَّاطِقُ عَلَى لِسَانِ رَسُولِکَ» این استدعا دعاي ورود به قرآن است که در بسیاری از قرآن ها در اول قرآن آمده، همچنین مرحوم محدَث قمي در مفاتيح الجنان در اعمال شب اول ماه رمضان اين دعا را آورده و مي گويند از اعمال ماه رمضان تلاوت قرآن است و هر وقت خواستي قرآن بخواني اين دعا را بخوان كه به منزله اذن دخول به قرآن است. قرآن مانند حرم امام است و همانطور كه انسان به هنگام ورود به حرم دستور دارد كه اجازه بگيرد و اذن دخول بخواند و حتي برخی بزرگان گفته اند که اگر اذن دخول را خوانديد و حالت توجه در شما پيدا شد و متأثر شديد علامت اين است كه به شما اذن دخول داده اند، قرآن هم همين طور است که وقتي مي خواهيم به ساحت قرآن نزدیک و وارد فضاي قرآن شويم خوب است اين دعا را بخوانيم که به منزله اذن ورود به قرآن است.

معرفی قرآن در قالب دعا

در مورد قرآن مطالب فراواني وجود دارد. مطلب اول معرفي اجمالي از قرآن می باشد و اينكه اين كتابي كه مي خوانيم چه كتابي است. اين نكته مهمي است زیرا اگر انسان بخواهد قرآن بخواند و نداند که چه كتابي است، قطعاً از آن بهره نمي برد. قدم اول معرفي اين كتاب در ضمن دو سه جمله است «اللّهمَّ إِنِّي أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا كِتَابُكَ الْمُنْزَلُ مِنْ عِنْدِكَ عَلَى رَسُولِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِه» بی اغراق در هر كلمه از اين دعا معارف خيلي بلندي نهفته است. می فرماید خدايا من شهادت مي دهم كه اين كتاب تو است، همين كه در قالب الفاظ آمده كتاب تو است، «كِتَابُكَ الْمُنْزَلُ مِنْ عِنْدِكَ» مگر نه اینکه انسان وقتي مي خواهد كتابی را بخواند ابتدا به مؤلفش نگاه مي كند؟ مثلا مي گويید تفسير الميزان از كيست؟ مي گويند مؤلفش علامه طباطبايي است، مي گوييد ارزش دارد بخوانيم؛ اما اگر کسی كه براي اين كار صلاحيت ندارد، تفسير نوشت، شما همين كه اسم مؤلف را پشت كتاب ديديد كنار مي گذاريد و می گویید اين قابل خواندن نيست.

قرآن نازل شده از جانب خدا بر پیامبر

«اللّهمَّ إِنِّي أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا كِتَابُكَ» خدايا من شهادت مي دهم اين كتاب تو است. این تعبير رسا و دقيقی نيست بلكه به يك معنا غلط است. چه كسي اين كتاب را براي ما تدوين كرده است؟ خدا. همين يك كلمه كافي است، اگر چيزي غير از اين هم نبود بس بود. تا زمانی که كتابي كه خداي متعال براي ما تدوين كرده است، وجود دارد، نباید هيچ كتاب ديگري بخوانیم.

خدايا این کتاب چگونه به دست ما رسيد؟ كتابي كه از تو است چه ربطي به ما زميني ها و خاكي ها دارد؟ «الْمُنْزَلُ مِنْ عِنْدِك»، از محضر تو نازل شده تا به دست ما رسيده است. بزرگان تعبیري راجع به نزول دارند و مي گويند نزول غير از سقوط است. سقوط يعني يك جسمی که در بالا هست، سقوط مي كند مي آيد پايين و ديگر در مقام بالا نيست، اين سنگ به زمين مي افتد و ديگر بالاي كوه نيست. ولي وقتي چيزي نزول پيدا مي كند در عالم بالا هست و دست نمي خورد اما يك سايه و شعاعي از او پايين مي آيد و مي شود نزول، مثل خورشيد.

خورشيد وقتي طلوع مي كند خود چشمه خورشيد در خانه هاي ما نمي آيد، لکن نزول آن يعني شعاعش مي آيد و خانه ما را روشن مي كند. پس اين كتاب تو است، اين كتاب تو و در محضر تو است ولي شعاعش نازل شده تا آمده و به دست ما رسيده است. چگونه به دست ما رسيده؟ «الْمُنْزَلُ مِنْ عِنْدِكَ عَلَى رَسُولِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِه». هنگامی هم که اين كتاب مي خواست نازل شود به سوي ما نيامده، بلکه بر پيامبر نازل شده است. اگر آن قلب نبود قرآن جاي نزول نداشت زیرا ما ظرف نزول قرآن نيستيم «لَوْ أَنْزَلْنَا هذَا الْقُرْآنَ عَلي جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ»(حشر/٢١) اگر بر كوه هم نازل شود كوه متلاشي مي شود، آن قلب پيامبر است كه مي تواند اين كتاب الهي را دريافت كند. پس كتاب خدا وقتي مي خواسته نازل شود از قلب پيامبر عبور كرده و بعد به دست ما رسيده است.

در آيه اول سوره مباركه ابراهيم خداي متعال به وجود مقدس نبيّ اكرم مي فرمايد «كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ» حقيقتش در عالم بالا است، "ما" نازل كرديم، وقتي هم نازل كرديم به سوي شما فرستاديم، اليك، نمي شود اين قرآن را به ديگران نازل كنيم. به چه دلیل بر شما نازل شده؟ «إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ»(ابراهیم/1) به این دلیل که شما به وسيله اين كتاب مردم را از ظلمات و تاریکی ها به سمت نور ببريد، به اذن پروردگارشان اجازه داده شده كه شما با اين قرآن مردم را هدايت و آن ها را نوراني كنيد. پس اين نور الهي در قلب پيامبر است و قلب ایشان چراغدان اين نور است. در آيه نور توضيح داده شده که مشكاة یعنی اینکه قلب پيامبر چراغدان است و قرآن و نور نبوت بر قلب پيامبر نازل شده است. اما پروردگار ما به اين پيامبر بزرگوار اجازه داده كه ما را به وسيله اين چراغ از ظلمات به سمت نور بيرون ببرد و اين چراغ را بر قلب ما هم تابانده و ما را هم با اين كتاب روشن كند.

تعبير ديگر برای قرآن كه اين هم در معارف ما خيلي زياد آمده در جمله بعدي است، «وَ كَلَامُكَ النَّاطِقُ عَلَى لِسَانِ رَسُولِك» خدايا این سخن تو است که بر زبان پیامبر جاری شده است. اگر ما سخن مي گوييم، سخن گفتن را خداي متعال به ما ياد داده، «الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ * عَلَّمَهُ الْبَيانَ»(الرحمن/1-4) خداي متعال به ما ياد داده چگونه آنچه را که در درون خودمان مي دانيم به زبان بياوريم که این مي شود كلام. علم خود را در قالب كلاممان مي ريزيم و كلام ما ظرف علم ما است. هنگامی که كسي حرف مي زند از حرف زدن او مي توان فهميد که چگونه شخصی است؛ عالم است یا عام، مؤمن است یا كافر وغیره. انسان گوهر وجود خویش را در کلامش مي ريزد و كلام او ظرف حقايقي است كه در وجودش قرار دارد.

خطاب قرآن به هرکس، به قدر ظرفیت اوست

قرآن كلام كيست؟ «وَ كَلَامُك». خدايا سخن تو است، تو حرف زده اي و حقايقي را كه مي خواستي به ما برساني در قالب كلام ريخته اي. «كَلَامُكَ النَّاطِق»، كلام گوياي تو است. اين كلام صامت هم نيست بلکه با هرکس به اندازه ظرفش حرف مي زند. وقتي وجود مقدس نبيّ اكرم، آيه قرآن را مي خوانند هر كسي به اندازه خودش اين كلام را مي شنود و اين كلام با او حرف مي زند. با همه به طور یکسان سخن نمی گوید. سلمان يك طور مي فهمد و مي شنود و ابوذر يك طور دیگر مي شنود. به كفّار كه مي رسد، مي فرمايد «وَ في آذانِهِمْ وَقْراً»(اسراء/٤٦) گوششان سنگين است و نمي شنوند شما چه مي گويي. همچنین در مورد كفّار می فرماید «وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً»(اسراء/45) ای پيامبرهنگامی که شما قرآن را مي خواني، ما بين تو و آنهايي كه به آخرت ايمان ندارند يك حجاب مي اندازيم؛ البته اين حجاب پوشيده است و كسي نمي بيند اما قرآن به فهم آنها نمي رسد. پس قرآن كلام ناطق خدا است، با هر كسي به اندازه خودش حرف مي زند و از اسرار به اندازه ظرفیتش به او مي گويد. لذا كتاب خدا كه علم خدا در او هست خزانه اسرار الهي است و كلام ناطق خدا كه با ما سخن می گوید، گويا است.

قرآن، ریسمان اتصال بندگان به خدای متعال

وصف دیگر در مورد قرآن این است که «حَبْلًا مُتَّصِلًا فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عِبَادِك»، خدايا اين كتاب تو يك رشته و ريسماني است. مانند اینکه اگر در چاهی بیفتیم، رشته اي در چاه مي اندازند تا بتوانیم به وسيله اين رشته از چاه بيرون بياييم. بعد از هبوط حضرت آدم، ما هم هبوط كرده ايم و اکنون مي خواهيم به طرف خدا بازگردیم. قرآن رشته اي است كه آمده ما را از اين ظلمات و تاريكخانه و از اين عالم خاكي، نجات داده و به وسیله آن مسافت را طي كنيم و به قرب خدا برسيم. «حبلٌ» يك رشته است.

نکته دیگر اینکه این رشته، متّصل است؛ هيچ كجايش گره نخورده و قطع نشده است و در میانه راه، ما را نمي گذارد. دو طرف حبل متّصل كجا است؟ «فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عِبَادِك»، يك طرفش حضرت حق و يك طرف بندگان خدا قرار دارد. ما بايد اين رشته را بگيريم و به سمت بالا برويم.

حبل متّصل يعني اینکه هر قدمی كه در قرآن سير كنيد و قلبتان با قرآن نوراني و حجاب قرآن از دلتان برداشته شود، اسرار و حقايقي را مي بينيد كه در مرحله قبل نمي ديديد. در روايات فرموده اند درجات بهشت به اندازه آيات قرآن است و در روز قيامت به انسان مي گويند إقرا و إرفع، بخوان و بالا برو. البته اين نکته را باید بیان کرد که انسان، قرآن را در بهشت از روي حافظه اش نمي تواند بخواند، زیرا اين حافظه تا هنگام مرگ با او مي آيد و بعد از بين مي رود. آنچه از قرآن که در قلب انسان و در وجود او ثبت شده، با وی مي ماند و هر اندازه که نور قرآن در قلب شخص آمده باشد، مي تواند بخواند و بالا برود. آن درجه اي از قرآن كه در قلب ما هست، همان درجه بهشت ما است.

در دعاي روز شنبه فرموده «اللهم اشرح بكتابك صدري و حطّ بتلاوته ذنوبي»، خدايا به وسیله كتابت به من شرح صدر بده و با تلاوت اين كتاب گناهان مرا بريز تا من از معاصي، صفات رذيله، و از شرك و غفلت پاك شده و خالص موحد گردم.

شرح صدر، اثر هدایت الهی

«اللهم اشرح بكتابك صدري» یعنی خدايا با كتابت سينه مرا گشاده كن و به من شرح صدر بده. خداي متعال در قرآن مي فرمايد «فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلام»(انعام/125) خداي متعال اگر اراده اش به اين تعلق بگيرد که کسی را هدايت كند - اراده خداوند به هر چيزي که تعلق گرفت، واقع مي شود- يشرح صدره للإسلام، به او شرح صدر مي دهد تا بتواند تحمل كند که حقيقت اسلام و قرآن به قلبش وارد شود، چرا که هر قلبي نمي تواند حقايق را تحمل كند بلکه بايد شرح صدر بدهند تا اين حقيقت در قلب قرار گیرد.

در تفسير مجمع البيان آمده که از وجود مقدس نبيّ اكرم سؤال شد يا رسول الله اينكه خداي متعال فرموده اگر بخواهيم كسي را هدايت كنيم به او شرح صدر مي دهيم، شرح صدر يعني چه؟ حضرت فرمودند شرح صدر يك نورانيت الهی است که در قلب مؤمن واقع مي شود، «نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ الْمُؤْمِنِ فَيَشْرَحُ صَدْرَهُ وَ يَنْفَسِح‏»(2). قلب انسان با نزول اين نور، منشرح و گسترده مي شود. اين قلب خودش يك عالَم شده آنگاه حقايق به اين عالم نازل مي گردد.

به حضرت عرض كردند آقا اين نور و این قلبِ واسع علامت ندارد؟ حضرت فرمودند سه علامت دارد، اول اینکه «التجافي عن دارالغرور»، دل كنده از دنيا شده و آماده رفتن مي شود. تجافی آن حالتي است كه انسان سر پنجه هاي دست و پايش را مي گذارد و می خواهد برخیزد، وقتي مي خواهد بأيستد سر پنجه دست و پا بلند مي شود، به اين حالت، تجافي می گویند. فرمود علامت اول تجافي از دار غرور است، يعني نسبت به دار دنيا كه همه اش دار غرور است حالت دل كندگي پيدا مي كند.

اما اثر دوم این است که «والإنابة الي دار الخلود»، یعنی متمايل به خلود شده و بدانجا روی مي آورد. و اثر سوم اینکه «والاستعداد للموت قبل حلول الفوت»، یعنی قبل از اينكه فرصتش تمام شود و بخواهند او را از دنیا ببرند، خودش آماده رفتن از دار دنيا و مهیای براي موت است.

شاهد این بحث ها، آيه آخر سوره مباركه شوري است که قرآن را توصيف مي كند و مي فرماید قرآن هم كتاب خدا، هم كلام خدا و هم رشته بين بشر و خدا است. مي فرمايد ای پيامبر ما با تو تكلم نموده و قرآن و كلمه روح را بر شما نازل كرديم. و لكن جعلناه نوراً، ما اين قرآن را نور قرار داديم؛ اين جعلناه بايد معنا شود زیرا مشخص است که قرآن يك حقيقت است. نهدي به من نشاء من عبادنا، هر عبدي از بندگان خویش را كه بخواهيم هدايت كنيم با قرآن هدايت مي كنيم، پس شرح صدر يعني نورانيت و همين نور قرآن.

قرآن به منزله عهد ما با خدا

در ادامه دعای شروع قرآن می خوانیم «اللهم اني نشرت عهدك و كتابك»، خدايا من عهد و كتاب تو را باز مي كنم. قدم اول، اين است. اين عهدنامه ما با خدا است و ما با خدا يك عهدنامه داريم. چه عهدهايي با خدا بسته ايم و چه عهدهايي خدا با ما بسته است؟ خلاصه آنها همين است كه قرآن در سوره يس مي فرمايد «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِي هذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ»(يس/60-61) آیا من دو قرار با شما نبسته بودم؟ اینکه شيطان را بندگي نكنيد که گمراهتان مي كند و من را عبادت كنيد تا در صراطَ مستقيم قرار بگيرید. قرآن تفسير همين دو عهد است، عهد عبادت خدا و عهد رويگردانی از شيطان.

از اين به بعد دعا، مسأله اين است كه من چگونه باید با قرآن برخورد كنم. نگاهم بايد عبادت، تلاوتم تفکر و تفکرم، عبرت گرفتن باشد«اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَظَرِي فِيهِ عِبَادَةً وَ قِرَاءَتِي فِيهِ فِكْراً وَ فِكْرِي اعْتِبَاراً وَ اجْعَلْنِي مِمَّنِ اتَّعَظَ بِبَيَانِ مَوَاعِظِكَ فِيه» من وقتي قرآن مي خوانم، باید متعظ به موعظه قرآن شوم زیرا قرآن موعظه خدا است«يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُم»(یونس/57).

قلب امام، جایگاه واقعی قرآن

در كافي است که حضرت فرمودند كسي كه قرآن را از اول تا آخر تلاوت می کند، نبوت بين دو پهلويش قرار مي گيرد. پيامبر نيست اما حقيقت نبوت در درون او قرار مي گيرد. و در روایت دیگری فرموده اند اگر كسي قرآن را داشته باشد و خيال كند که نعمتي بهتر از آن هست، نعمت عظيمي را كوچك شمرده، نعمت بزرگ را كوچك گرفته و كوچك ها را بزرگ ديده، نعمتی بزرگ تر از قرآن نيست.

اين كتاب در قلب امام معصوم است. «بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»(عنكبوت/٤٩) امام باقر علیه السلام فرمود خدا نفرمود بين دو جلد كتاب است بلکه فرمود در قلب آن كساني است كه خداي متعال به آنها علم الهي و علم قرآن داده، يعني امام. به اندازه اي كه به امام نزديك شويم درهاي قرآن به روي ما گشوده مي شود و به همان اندازه كه از امام زمان دور باشيم با قرآن مأنوس نيستيم، هر چه قدر هم بخوانيم فايده ای ندارد. انسان بايد مؤمن به امام معصوم باشد و به امام زمان نزديك شود، لذا هم امام ما را به قرآن نزديك مي كند و هم قرآن ما را به امام نزديك می سازد، «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ»(اسراء/٩). اگر بخواهيد به قرآن برسيد بايد به امام متوسل شويد تا ان شاء الله امام زمان درهاي قرآن را به روي شما بگشايد. قرآن را از امام زمان جدا ندانيد. قرآن را از قلب امام زمان بخوانيد، که البته كار آساني نيست. اگر كسي محرم اسرار شد قرآن را از روي قلب امام مي خواند «بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ» اگر مي خواهيد همه عالم براي شما روشن شود بايد بتوانيد قرآن را از روي قلب امام بخوانيد. اگر كسي به آنجا رسيد همه حقايق قرآن را درک می کند.

طهارت باطنی، شرط بهره مندی از قرآن

نكته دیگر این است که رسيدن به اسرار وحقايق قرآن، طهارت نفس مي خواهد. در سوره واقعه مي فرمايد «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ»(واقعه/77) خودِ قرآن، كريم است نه اينكه خداي او كريم است. كرامت دارد و اگر سر سفره اش نشستید گرسنه بر نمي خيزيد.

اين تعبير اميرالمومنين عليه السلام است «ما جالس القرآن أحدٌ الا قام عنه بزيادة او نقصان»(3)، هيچ كسي با قرآن مجالست نمي كند مگر اينكه قرآن، يا چيزي به او اضافه یا چيزي از او كم مي كند. زيادة في هدي و نقصان، يا هدايتي به او مي دهد يا يكي از ضلالت ها و گمراهي ها و كور دلي هايش را بر مي دارد. خودِ قرآن كريم است. كريم چه كار مي كند؟ سائلش را دست خالي رد نمي كند. اگر كسي سائل قرآن شد قرآن آرام آرام پرده ها را برایش كنار مي زند و حقايق خود را نشان مي دهد. ما را با خودش رفيق مي كند و به جنات خویش می برد. همه بهشت يك جلوه قرآن است.

قرآن وقتي پرده از صورت خود، كنار می زند و صورتش را به ما نشان مي دهد كه دارالملك هستي یعنی قلب را خالي از بيگانه ببيند اما اگر ديد که ما قرآن مي خوانيم لکن دلمان جاي ديگری است، به ما روی نمي آورد و پرده را كنار نمي زند. قرآن از هر چيزي زيباتر و شيرين تر و لطيف تر است. قرآن عِدل امام است «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي»، عدل اميرالمومنين است.

«إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ»(واقعه/77-78) اين قرآن كريم در كتابي قرار دارد كه مكنون و پوشيده است و حجاب دارد. باید چه كارش كنيم؟ «لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»(واقعه/٧٩) آنهايي كه مطهر هستند و پاك شده اند مي توانند اسرار قرآن را مسّ كنند. همانطور كه خط قرآن را نمي توان بدون وضو مس نمود، امكان ندارد اسرار قرآن را هم بدون طهارت باطني، بتوان مسّ كرد. مطهَّر حقيقي نبيّ اكرم و اهل بيت ایشان هستند که همه پرده هاي قرآن براي آنها برداشته شده است. فرمود «إِنَّمَا يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ‏ بِهِ‏»(4)، قرآن را جز ما، احدي نمي داند. مسأله بعدي اين است كه به اندازه اي كه به دریا یعنی معصوم نزديك شويم و ترك گناه كنيم، ما نیز مثل دريا پاك مي شويم، زیرا اگر وصل به دريا شديم پاک مي شويم. هم پاك مي شويم، و هم مطهِّر، یعنی اگر ديگران هم دستشان را به آب بزنند پاك مي شوند. اگر انگشت نجسی به يك كاسه آب برسد، کاسه نجس مي شود اما اگر وصل به دريا شد حتی اگر يك آدم نجس هم درونش برود، پاك مي شود. اگر انسان به قرآن وصل شد، خودش مطهر مي شود زیرا قرآن طهور است؛ اما برای كساني است كه آرام آرام در وادي طهارت قدم بر مي دارند.

قرآن، غذای روح

نکته دیگر این است که قرآن، سفره خدا است و شما مي توانيد بر سر سفره بنشينيد و طعام بخوريد، زیرا طعام فقط اين طعام هاي فيزيكي نيست، ما فقط جهاز هاضمه را مي شناسيم و خيال مي كنيم طعام، فقط همین خوراکی ها هستند. اگر كسي نياز قلب، باطن و روح خودش را ببيند، مي فهمد که خیلی بیش از این ها نیاز به طعام دارد، آن هم طعام هایی که بسیار لطيف تر، شیرین تر و جذاب تر از طعام هاي ظاهري هستند.

علم، طعام روح است. قرآن، طعام روح است. اگر كسي مي خواهد بر سر اين مائدة الله بنشيند و از اين سفره طعام برگيرد بايد با قرآن مأنوس باشد و آن را كتاب خدا و بزرگ بداند. به طور مثال، انسان در مقابل بزرگی مانند حضرت امام رضوان الله تعالي علیه چگونه مي نشيند؟ قرآن با اينهـا قابل مقايسه نيست بلکه قرآن عِدل اميرالمومنين است. اگر در اتاق بزرگان قرآن بوده، در آن اتاق نمي خوابيدند و پايشان را به سمت قرآن دراز نمي كردند. مرحوم فلسفي از علمای خیلی بزرگ تهران بودند که حدود چهل سال قبل از دنيا رفتند. ایشان به استادشان عرض كرده بودند آقا! قدماء وقتي قرآن مي خواندند، برايشان مكاشفات و مشاهدات مي شد و قرآن اسرار باطني خود را به آنها نشان مي داد اما چرا ما قرآن مي خوانيم اين اتفاقات برايمان نمي افتد؟ استاد فرموده بودند به این دلیل که آنها ايستاده و بسیار مؤدب قرآن می خواندند، به تعبير اميرالمؤمنين «أَمَّا اللَّيْلَ فَصَافُّونَ‏ أَقْدَامَهُمْ تَالِينَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلًا»(5)، خبردار مي ايستادند، قرآن را روي دست مي گرفتند و مي خواندند اما شما پشت كرسي یله مي دهيد و قرآن مي خوانيد. با قرآن رفيق شويم و در مقابل اين كلام خدا و حبل الهي خاشعانه تواضع كنيم. بر سر اين سفره بنشينيم و از اين سفره مستطعم باشيم يعني طلب طعام كنيم. از اين موعظه خدا متعظ باشيم و موعظه بشويم.

ادب و خشوع در مواجهه با قرآن

اين را کار را در خلوت و جلوت، ادامه دهيم؛ حَتّي اگر در بستر هم آرميده باشیم باید با حالت خشوع بخوانیم. خوب است انسان با تلاوت قرآن خوابش ببرد اما با ادب، خشوع، خضوع و تواضع. بهترین حالت تلاوت قرآن در نماز است به خصوص در حال ايستاده، زیرا خواندن يك حرف از قرآن در نماز در حالت ايستاده، مخصوصاً در نمازهاي مستحب كه می توان يك آيه هم به جای سوره خواند، هر حرفش صد ثواب دارد، نشسته در نماز پنجاه عدد و خارج از نماز، هر حرف قرآن يك ثواب دارد. هر حرف قرآن، راهی به سوي خدا است، نه كلّ آن بلکه هرحرفش؛ لذا در روايات فرموده اند با خواندن يك حرف از قرآن، يك ثواب به شما مي دهند و يك گناه از شما بر مي دارند.

فواید استفاده حداکثری از قرآن

مرحوم علامه طباطبايي فرموده بودند مكاشفه - که معنی آن کنار رفتن پرده ها برای انسان است تا حقايق را ببيند - براي اهلش در دو حال بيشتر رخ مي داده يكي در حال تلاوت قرآن و دوم در حال توسل به سيدالشهداء علیه السلام. آيت الله العظمي بهجت فرموده بودند قرآن كتابي است كه اگر در چين هم بود، ما بايد مي رفتيم پيدايش مي كرديم و از اول تا به آخرش را مي خوانديم. اين كتاب که در کنار دست شماست، قرآن است قرآن.

قرآن در همه خانه ها هست و حاضر شده است. نازل شده و با ما خاكي ها بنشيند. «كِتَابُكَ الْمُنْزَلُ مِنْ عِنْدِك» که از محضر خداست چه ربطي به ما خاكي ها دارد؟ در روایت فرموده اند وقتي خدای متعال مي خواست بعضي از آيات قرآن را نازل كند، این آیات به عرش خدا متمسك شدند كه خدايا اگر تو بگويي ما مي رويم لکن آیا ما به طرف اين گناهكاران برويم و با اين آلودگان همنشنين شويم؟ با اينهايي كه معصيت مي كنند و از تو رويگردان هستند؟ خداي متعال گفت برويد، زیرا عده اي از عباد ما هستند که شما را بعد از نمازها مي خوانند و جزء بندگان ما و شيعيان اميرالمؤمنين علیه السلام هستند؛ وقتي مي خوانند با ديده پنهان خود هفتاد بار يا بيشتر به آنها نگاه مي كنم و در هر نگاه چنين و چنان به آنها مي دهم.

اين قرآن كتاب خداست اما خيلي به او ظلم كرده ايم. مؤمن چه محذوري دارد که روزي يك جزء قرآن بخواند؟ يك جزء چيزي نيست، یا چه محذوري دارد که در ماه رمضان ده دور قرآن بخواند؟ روايت در كافي است که شخصی به یکی از معصومین گفت پدر من در ماه رمضان سي بار قرآن تلاوت می کرد بعد به ائمه علیهم السلام هديه مي كرد، من هم همين كار را مي كنم، گاهي چهل بار قرآن مي خوانم، گاهي كمتر و گاهي بيشتر، حالم فرق مي كند. بعد روز آخر ماه رمضان مي نشينم تک تک ثواب ها را به تک تک ائمه هديه مي كنم. درجه مزد من چيست؟ حضرت فرمود تو با ما خواهي بود، سه بار پرسيد من با شما خواهم بود؟ مزد كار به اين كوچكي اينقدر زياد است؟

لذا بعضي بزرگان دستور داده اند که قرآن را بخوانيد. اگر بخواهيد قرآنتان خيلي با فضيلت باشد روزي يك جزء قرآن بخوانيد، بيشتر یا كمتر. اين سفره خدا است، هر چه مي خواهي بخور زیرا خدا سفره را پهن كرده است. فرمود قرآن «خيرُ موضوع» است. بهتر از نماز است. عملی بهتر از نماز وجود ندارد، مي خواهي كم بخوان، می خواهی زياد بخوان اما بهتر از آن نداريم. فرمود اگر کسی، نماز جعفر طيار را سالي يك بار هم بخواند مثل اين است که به حمام برود، تميزِ تميز مي شود، روزي يك بار هم بخواند تميز مي شود، روزي دو بار هم بخواند تميز مي شود. بعضي بزرگان يك بار صبح مي خواندند و يك بار هم شب، مانند مرحوم آيت الله بهجت که هر روز بعد از نماز صبح، جعفر طيار مي خواند. نماز جعفر مثل حمام است، یعنی اینکه همانگونه که انسان به حمام مي رود و بوي عرق و چركش مي رود، این دیگر دست خودش است که چقدر از این حمام استفاده کند. می خواهد سالي يك بار به حمام برود و بوی گند بگيرد یا اینکه روزي دو دفعه برود و حسابی تمیز شود. قرآن مطهر است. يكي از محافظان امام نقل مي كرد که امام مؤدب مي نشستند و روزي ده وعده تلاوت قرآن داشتند.

ان شاء الله خداوند کمک کند با رعایت این آداب بیشتر از قرآن بهره مند شویم. در محضر قرآن مودب بنشینیم و التماس کنیم که خودش را به ما نشان دهد و حجابش را کنار بزند تا ما ببینیم که این چه حقیقتی است. روايات در مورد تجلّيات قرآن در قيامت، می فرمایند مؤمنين مي گويند این فرد از ماست. شهداء مي گويند از ماست. از صف انبياء مي گذرد، انبياء مي گويند از ماست. قرآن چنین حقیقتی است که حتی انبياء هم، آن را در عوالم بعدی نمي شناسند. به محضر نبيّ اكرم می آید، مي گويند اين كيست؟ مي فرمایند این همان قرآن، كلام خدا است. این کلام در عالم خاکی آمده است و با ما هم نشین شده است. این موجود کریم که سر سفره ما آمده است را باید قدر بدانیم تا با باطن آن رفیق شویم و پرده هایش را بردارد و حقایقش را به ما نشان دهد. نباید به این کتاب ظلم شود. این کتاب کریم از جانب خدا آمده است و ما او را رها کرده ایم و حاضر به سلوک با آن نیستیم. ان شاء الله خداوند متعال ما را اهل قرآن قرار دهد و پرده های قرآن را از جلوی قلب و چشم کنار بزند. و السلام علیکم و رحمه الله....

پی نوشت ها:

(1) مكارم الأخلاق، ص: 343

(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏65، ص: 236

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 251

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 312

(5) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 304