نسخه آزمایشی
شنبه, 24 آذر 1397 - Sat, 15 Dec 2018

جلسه سوم از مباحث قرآنی در حرم مطهر/ آداب انس با قرآن و بررسی اذن دخول در معارف قرآن

متن زیر جلسه سوم سخنرانی آیت الله میرباقری در حرم مطهر حضرت معصومه در شهر مقدس قم به تاریخ 3 فروردین ماه 95 بوده است که درباره انس با قرآن است. ایشان قرائت و تلاوت قرآن را آغاز مأنوس شدن با قرآن بیان کردند و برای آن آدابی برشمردند: تلاوت قرآن از روی مصحف آن، رعایت ادب ظاهری در محضر قرآن، طهارت ظاهری و باطنی در محضر آن و ترتیل خوانی قرآن کریم. ایشان اشاره کرده اند همان طور که ورود به حرم ائمه اذن دخول می خواهد، ورود به قرآن نیز اذن دخول می خواهد. یکی از آن ها دعایی از امام صادق علیه السلام است که ایشان ترجمه دو جمله ابتدایی آن را بیان کردند: در این دعا انسان گواهی می دهد که قرآن کتاب خدا است که از محضر خدا تنزل پیدا کرده و بر پیامبر نازل شده است؛ قرآن کلام خداست که بر زبان نبی جاری شده و کلام الله است.

 انس با قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیِّدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. در شب های گذشته در باب انس با قرآن صحبت شد؛ عرض كردیم این كتاب به تعبیر نقل شده از وجود مقدس نبی اكرم صلی الله علیه و آله و سلم، سفره گسترده ای است كه خدای متعال پیش روی همه انسآن ها پهن كرده و همه انسآن ها، مومنین، موحدین و متقین را بر سر این سفره دعوت كرده است. به تعبیری «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ»(واقعه/77) خود این كتاب بخشنده و كریم است یعنی در عطا بخل نمی ورزد اگر انسان اهل باشد، قرآن به او بخشش می كند. این كتابی زنده است به تعبیر روایات، شفیع ما است. این كتاب در دنیا، آخرت و قیامت ما را شفاعت و دستگیری می كند. این كتاب نور است، ذكر است؛ همانگونه که در قرآن آمده است: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی»(طه/١٢٤) اگر كسی از ذكر ما اعراض كند زندگی اش تلخ خواهد شد و در قیامت نابینا محشور می شود. یكی از مصادیق قطعی این ذكر قرآن است؛ البته در روایات ما تفسیر به معصومین علیهم السلام شده ولی یكی از مصادیق قطعی آن قرآن است. اگر كسی از آیات قرآن روی گردان شود از این سفره و رزق الهی محروم شود، این انسان عیش دنیایش تلخ و تنگ و در آخرت هم دچار كوری و نابینایی خواهد شد. به تعبیر روایات «أَعْمَى الْقَلْب»(1) دیده های قلب و دیده های ظاهری اش نابینا می شود. بنابراین این كتابی كه شفیع ما است، نور است، هدایت است، سفره گسترده الهی است، این كتاب كریم که در اختیار ما است، ما باید از آن بهرمند شویم. قدم اول، انس با این كتاب است.

تلاوت قرآن از روی مصحف آن

مأنوس شدن با این كتاب از تلاوت و قرائت آغاز می شود که برای آن آدابی ذكر شده است؛ بزرگان براساس روایاتی كه از اهل بیت علیهم السلام نقل شده آدابی برای تلاوت قرآن ذكر كرده اند که برخی آداب ظاهری و برخی آداب باطنی است که به برخی از آن ها اشاره می كنم.

اول اینكه در روایات دستور داده شده است وقتی قرآن می خوانید از روی مصحف، از روی خود قرآن تلاوت كنید. روایتی در كافی شریف است که اسحاق بن عمار به امام صادق عرض كرد: «إِنِّی أَحْفَظُ الْقُرْآنَ عَلَى ظَهْرِ قَلْبِی فَأَقْرَؤُهُ عَلَى ظَهْرِ قَلْبِی أَفْضَلُ أَوْ أَنْظُرُ فِی الْمُصْحَفِ قَالَ فَقَالَ لِی بَلِ اقْرَأْهُ وَ انْظُرْ فِی الْمُصْحَفِ فَهُوَ أَفْضَلُ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ النَّظَرَ فِی الْمُصْحَفِ عِبَادَةٌ»(2) من قرآن را حفظ هستم قرآن را از حفظ بخوانم یا از روی مصحف تلاوت كنم. حضرت فرمودند: در مصحف نظر كن و از روی مصحف و كتاب قرآن را بخوان. بعد حضرت فرمودند: نمی دانی كه نگاه كردن به قرآن خودش عبادت است. بنابراین اگر قرآن را تلاوت می كنید اگر از روی مصحف آن تلاوت شد خود نگاه به قرآن عبادت و بندگی خدا است و آثار خاص خود را دارد.

در روایت آمده است كه اگر كسی قرآن را از روی مصحف بخواند خواصی دارد یكی از آن ها این است كه فرمود: «مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ فِی الْمُصْحَفِ مُتِّعَ بِبَصَرِهِ»(3) از چشمش استفاده می كند؛ متمع از چشم می شود. متمع شدن از چشم معانی دارد یكی این است كه دید ظاهری چشم انسان محفوظ می ماند. اگر كسی می خواهد چشمش محفوظ بماند یك راه این است كه با توسل، توجه و عنایت قرآن را از رو بخواند دید ظاهری چشم محفوظ می ماند. ولی تمتع از بصر فقط به این معنا نیست؛ با چشم کارهای بسیاری می شود انجام داد که ممكن است انسان از ابتدا تا انتهای عمرش از آن محروم باشد و از چشم، گوش و زبانش استفاده نكرده باشد؛ حقایق ملكوتی و باطنی را با این چشم می شود دید، معارفی را فهمید و از چشم بهره ها برد. اگر كسی قرآن را از روی مصحف بخواند نتیجه اش این است كه از چشمش بهرمند می شود. بسیاری از بركات از این طریق بدست می آید؛ موفق به خواندن معارف، مشاهده حقایق باطنی و مشاهده نور قرآن و امثال آن می شود. در بعضی روایات نقل شده است که اگر كسی قرآن را از روی مصحف بخواند یكی از آثارش این است كه خدای متعال عذاب را نسبت به پدر و مادر او تخفیف می دهد. حال چه ارتباطی است برای ما چندان قابل فهم نیست. اگر كسی قرآن را از رو تلاوت كند البته همراه با تواضع و خشوع، نتیجه اش این است كه خدای متعال عذاب را نسبت به والدین او ولو كافر باشند تخفیف می دهد. این تعبیر بسیار عجیبی است. پس یكی از آداب تلاوت قرآن این است كه قرآن از روی مصحف خوانده شود.

رعایت ادب ظاهری در محضر قرآن

دوم اینكه یكی از فضائلی كه برای تلاوت قرآن ذكر شده است این است که انسان اگر بتواند قرآن را در حال استقبال و رو به قبله بخواند. اگر بتواند قرآن را در حال ایستاده و با اداب تواضع بخواند. چون می دانید خشوع: تواضع قلبی و باطنی و تواضع: تواضع یا خشوع ظاهری است. در آداب تلاوت قرآن ذكر شده است كه با ادب ظاهری، مودب در مقابل قرآن بنشینید، یا بهتر است ایستاده بخوانید. به تعبیر وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام در خطبه متقین که فرمودند: «فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِینَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآن»(4) یكی از آداب متقین این است كه شب ها خبردار می ایستند قرآن را تلاوت می كنند.

بنابراین یكی از آداب، ادب ظاهری است؛ مودب در مقابل قرآن ایستادن، با ادب نشستن و رعایت احترام ظاهری هنگام تلاوت قرآن است؛ انسان باید بداند این كلام خدا است، در محضر كلام و كتاب خدا است. این کتابی كه در نزد ما است نازله كتاب خدا است، ادب حضور را حفظ كند. من در احوالات بعضی از بزرگان دیده ام آنان گاهی در محفل و منزلی كه قرآن بوده اصلا استراحت نمی كردند. در احوالات یكی از آن عزیزان نقل شده است: ایشان را تنها گذاشتیم استراحت كنند بعد از ساعتی آمدیم دیدیم مودب نشستند گفتیم چرا استراحت نكردید؟ گفتند قرآن در این اتاق بود.

رعایت ادب ظاهری در مقابل قرآن آثار بسیاری دارد. این مسئله را من برای اولین بار از یكی از بزرگان اهل دل، مرحوم آقای قندهاری در مشهد دیدم؛ ایشان از علماء اهل معنی و اهل علم بودند؛ دیداری با ایشان داشتیم، با جمعی محضر ایشان رفتیم. بعضی از آن هایی كه همراه ما بودند آدم هایی بودند كه یك روشنفکری در وجودشان بود. روز جمعه بود ما هم كه وقت قبلی نگرفته بودیم وارد شدیم اجازه دادند رفتیم؛ ایشان نشسته بودند رو به قبله مشغول تلاوت قرآن بودند مانند كسی كه در حال نماز است فقط جواب سلام ما را دادند سپس با دست اشاره كردند ما نشستیم. شاید حدود بیست دقیقه تا نیم ساعت تلاوت قرآن ایشان طول كشید؛ مانند كسی كه نماز می خواند و كسی بر او وارد شده؛ ما هم وقت قبلی نگرفته بودیم كه ایشان فرصتی خالی كرده باشند. تلاوت ایشان طول كشید بعضی از آن هایی كه با ما بودند شروع كردند به مزاح و سر به سر گذاشتن كه خیلی استفاده كردیم بلند شویم برویم. گفتم خیلی هم اهل این كارها نبودند و ما آن ها را به آن محفل برده بودیم. تلاوت قرآن ایشان تمام شد من برای اولین بار دیدم خادم خودشان را صدا زدند قرآن را در قاب گذاشتند به احترام برخاستند مودبانه قرآن را تا در اتاق بدرقه كردند وقتی قرآن از در اتاق بیرون رفت برگشتند نشستند با ما درباره احترام نسبت به قرآن صحبت كردند بعضی روایات و داستان های آن جلسه بسیار فوق العاده بود.

بنابراین یكی از آداب ظاهری قرآن، ادب در محضر قرآن است. همانگونه که فرد وقتی كسی وارد محفل می شود جلوی پایش می ایستد، قرآن هم وارد محفل می شود احترام كند و به احترام قرآن بایستد. قرآن را مودبانه بگیرد، اگر می خواهد تلاوت كند مودبانه بنشیند تلاوت كند؛ رعایت احترام ظاهری به قرآن اثرات ظاهری و باطنی فراوانی دارد. پس یكی از آداب تلاوت قرآن ادب ظاهری در مقابل قرآن است.

داشتن طهارت ظاهری و باطنی در محضر قرآن

از دیگر آداب گفته شده این است که انسان باید با طهارت باشد البته اینهـا شرایط واجب نیست؛ در سوره ای كه سجده واجب دارند گفته شده بر كسی كه طهارت ندارد، بر حائض و جنب تلاوت آن ها حرام است. والا در مابقی قرآن تلاوت آن برای كسی كه طهارت ندارد حرام نیست ولی از فضائل این است كه انسان در حال تلاوت قرآن طاهر باشد و علاوه بر طهارت ظاهری طهارت باطنی هم داشته باشد. «لَا یمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»(واقعه/79) هم ظاهر قرآن اینگونه است كه غیر طاهر حق دست زدن به آن را ندارد و هم باطن آن اینگونه است كه جز انسانی كه طهارت باطنی دارد راهی به باطن قرآن ندارد. انسان باید سعی كند قرآن را در فراغت بخواند یعنی در شرایطی كه اطرافش اموری نباشد كه او را مشغول خود كند. بستر فراغتی را برای تلاوت و انس با قرآن مهیا كند تا بتواند از آن بهرمند شود. و الا انسان ممكن است مشغول تلاوت قرآن شود اشتغالات ظاهری حواس او را پرت كند.

آنچه گفته شد آداب ظاهری تلاوت قرآن هستند. آداب باطنی تلاوت قرآن هم بسیار است. یكی از آن ها حضور قلب و خشوع در مقابل قرآن است؛ غیر از خضوع باطنی انسان باید خاضعانه و متواضعانه، با تواضع و خشوع باطنی روی به قرآن آورد چون كتاب الهی و كلام خدا است. این كلام الهی و كتاب خدا را باید با تواضع و ادب باطنی خواند تا قرآن ثمرات و مواعد خود را نصیب انسان كند. هنگامیکه انسان در مقابل ولی خدا قرار می گیرد به اندازه تواضعی كه در مقابل او می كند از علم، معرفت و كرامت او برخوردار می شود. قرآن هم این چنین است قرآن كتاب با عظمت، كلام خدا و كتاب خدا است که عدل معصومین بحساب آمده «إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَین» انسان به اندازه ای كه در مقابل این كتاب باعظمت خشوع كند انوار او در قلبش جاری شده پاك و مطهر می شود. قرآن علاوه بر اینکه خود پاك، مطهر و طهور است، مطهر انسان نیز است. اگر قرآن به قلب انسان راه یافت قلب انسان پاك می شود ولی شرط آن تواضع و خشوع در مقابل قرآن است. انسان باید در یك خلوت و فراغت ظاهری باشد ذهن خود را برای قرآن فارغ كند تا انوار آن وارد قلبش شود، با خشوع و تواضع مشغول تلاوت قرآن شود تا امكان انس با قرآن و بهرمندی و لذت بردن از قرآن برایش حاصل شود.

قرائت قرآن به صورت ترتیل و تأثیر آن

یكی از آدابی كه در تلاوت قرآن گفته شده که جمع ادب ظاهری و باطنی، هر دو درون آن است و خود قرآن بر آن دستور داده «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا»(المزمل/4) ترتیل خواندن قرآن است. ترتیل را در روایات توضیح داده اند وقتی قرآن می خوانید اولا صحیح بخوانید، غلط نخوانید و دوم اینکه كاملا با آرامش قرآن را بخوانید. در روایات آمده است که مثل شعر نخوانید چون انسان وقتی شعر می خواند شعر خیلی واجد معرفتی نیست پشت سر هم ابیات را می خواند، می فهمد و تلقی می كند اما قرآن اینگونه نیست كه انسان پشت سر هم بخواند و بتواند انوار قرآن، روح و حقایق آن را تلقی كند بلكه باید سعی كند با آرامش نفس و آرامش باطنی قرآن را بخواند. «وَ لَاتَهُذَّهُ هَذَّ الشِّعْرِ وَ لَا تَنْثُرْهُ نَثْرَ الرَّمْلِ وَ لَكِنْ أَفْزِعُوا قُلُوبَكُمُ الْقَاسِیةَ وَ لَا یكُنْ هَمُّ أَحَدِكُمْ آخِرَ السُّورَةِ»(5) یكی از آداب ترتیل آن است که مثل شعرخوانی پشت سر هم نباشد بلكه با آرامش خوانده شود و از طرف دیگر کند خوانی و پراكنده خوانی نكنید؛ گاهی ممكن است انسان یك كلمه بخواند مشغول به آن یك كلمه شود اشکال ندارد این تابع حالات انسان است گاهی یك كلمه او را یك ساعت، یك عمر متوقف و متحول می كند دعا هم همینگونه است ممكن است یك جمله دعا روح انسان را بگیرد انسان در آن جمله متوقف شود اما از آداب قرائت نیست البته اینطور خواندن اشكال نیست ولی در قرائت قرآن انسان نباید مثل شعر تند و پشت سر هم بخواند و البته پراكنده خوانی هم نکند؛ در عین اینكه مرتب و هماهنگ می خواند، مثل شعر و بسرعت خواندن و پس هم اندازی نباشد. بنابراین ترتیل یعنی هم صحیح خوانده شود، حروف اداء شود و هم اینكه پس هم اندازی نشود.

«وَ لَا یكُنْ هَمُّ أَحَدِكُمْ آخِرَ السُّورَةِ» ترتیل به این معنا است که وقتی سوره را شروع می كنید به دنبال این نباشید به آخر برسانید مرتب ورق بزنید ببینید چقدر به اخر سوره مانده است. حال سؤال این است که چقدر قرآن بخوانیم. در بعضی روایات یك قاعده كلی گفته شده است؛ امام رضا علیه السلام فرمودند به اندازه ای كه خشوع دارید قرآن بخوانید. «فَاقْرَءُوا مَا تَیسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»(مزمل/20) «ما تَیسَّرَ» را حضرت اینگونه معنا كردند هر قدر می توانید قرآن را با تواضع و خشوع بخوانید. با خشوع ختم قرآن كنید. اینطور نباشد كه مثلا پنج صفحه قرار بگذارید و بنابراین نباشد كه سوره را به آخر برسانید ولو اینكه بی توجه. حضرت علی(ع) فرمود ترتیل یعنی به دنبال این نباشید كه سوره را به آخر برسانید آداب را رعایت كنید هم صحیح بخوانید، مثل شعر خواندن پس هم اندازی نكنید و پراكنده خوانی هم نكنید، با ترتیل بخوانید. در ادب باطنی اش هم به هر آیه ای از آیات قرآن می رسید تامل كنید اگر آیه رحمت است از خدای متعال بخواهید آن رحمت را شامل حال انسان كند؛ اگر آیه عذاب است از خدای متعال بخواهید كه آن عذاب شامل حال انسان نشود؛ خداوند انسان را عفو كند.

كسی كه در سفر مدینه تا مرو همراه امام رضا علیه السلام بود حالات ایشان را نقل كرده و نكات خیلی خوبی از بیست و چهار ساعت همراهی ایشان بیان کرده است؛ چگونگی خواندن نماز شب حضرت، نماز صبحشان، سجده بعد از نماز صبحشان و مطالب لطیفی را بیان کرده است. از جمله مطالبی كه نقل کرده این است كه حضرت هر شب وقتی وارد بستر می شدند مقدار زیادی قرآن تلاوت می كردند. در هنگام تلاوت تامل می كردند اگر در آیه ای ذكر بهشت یا جهنم بود حالت خشوع و بكاء به حضرت دست می داد و با این حال قرآن می خواندند؛ از آتش جهنم به خدای متعال پناه می بردند و از خداوند درخواست بهشت می كردند. اینگونه تلاوت قرآن آثار خاصی دارد که می شود تجربه كرد كار دشواری نیست کافی است انسان مدتی قرآن را به حالت ترتیل بخواند.

حضرت علی علیه السلام فرمودند: «وَ لَكِنْ أَفْزِعُوا قُلُوبَكُمُ الْقَاسِیةَ» این قلبی كه قسیم سخت شده قرآن می تواند این قلب را نرم كند. حتی در بعضی تعابیر آمده است «افرغوا» قلبی که به قساوت رسیده را به قرآن بكوبید تا نرم شود. بنابراین نتیجه اینکه انسان قرآن را با توجه و خشوع و با ادب باطنی بخواند این است که می تواند قلبی را كه به قساوت رسیده نرم کند. قلب قسی قلبی است كه داد و ستد ندارد. خیراتی را دریافت و صادر نمی کند. با خواندن قرآن این قلب نرم و آرام و آماده دریافت خیرات، بركات و رزق های معنوی قرآن مانند یقین، صبر، رضا، ایمان، خشوع، توحید و مقامات آن می شود، این مقدمه بهره مندی از قرآن است.

اذن دخول قرآن کریم، راه ورود به باطن آن

یكی دیگر از آداب تلاوت قرآن این است كه قرآن مانند معصوم علیه السلام است؛ همانگونه كه فرمودند انسان وقتی بر معصوم وارد می شود اذن دخول بگیرد سپس وارد شود، ورود به قرآن نیز اذن دخول می خواهد؛ مانند حرم امام علیه السلام که هنگام ورود اذن دخول و اجازه ورود می گیریم؛ و به اندازه ای كه به انسان اذن ورود دهند وارد حرم می شود؛ چون حرم امام علیه السلام مقاماتی دارد که از عالم ملك شروع و تا فوق عالم ملكوت همه اش حرم است. اینكه در روایات آمده است اگر كسی امام حسین را زیارت كند مثلا در عرفه، خدا را در عرشش زیارت كرده است یعنی حرم امام حسین تا آن مقامات است، انسان می تواند درحرم تا آنجا بالا رود. حرم امام اینگونه است هنگامیكه وارد می شوید مقاماتی دارد از مقامات ظاهری كه ما می بینیم، ملكوت و باطن تا مقامات عالی؛ و به اندازه ای كه به انسان اجازه ورود دهند، وارد حرم می شود و از محضر امام و اسراری كه در دست ایشان است، از معرفت و ولایت امام برخوردار می شود. اذن دخول اجازه ورود به حرم است و گفته شده در هنگام ورود به حرم امام اجازه دخول بگیرید. در اذن معارفی است که آدم را برای ورود به حرم امام آماده می كند؛ همان اذن دخول معروف درب حرم امام «اللَّهُمَّ إِنِّی وَقَفْتُ عَلَى بَابِ بَیتٍ مِنْ بُیوتِ نَبِیكَ وَ آلِ نَبِیكَ عَلَیهِ وَ عَلَیهِمُ السَّلَامُ» این حرم یكی از خانه های پیامبر تو است؛ از خانه هایی است كه حقیقت نبوت درون آن نازل شده، حقیقت قرآن، اسرار نبوت و ولایت درون آن است، من درب خانه ای از خانه های پیامبر تو ایستاده ام. اگر تلقی انسان این نباشد كه این حرم یكی از خانه های نبی اكرم است كه نور ایشان درون آن نازل شده همانکه در آیه نور توضیح داده شده؛ و گمان كند وارد یك خانه خشت و گلی می شود، بهره اش همان می شود؛ همانند باستان شناس ها در حرم امام که ظاهر را نگاه می کنند این قدمتش برای دوره سلجوقیان یا قبل سلجوقیان است، خطش را فلان كس نوشته و غیره، این حرم رفتن نیست؛ آثار باستانی که نیست، حرم امام است. اگر كسی تلقی اش این نباشد كه این بیتی از بیوت نبوت است خیال كند یك معماری قدیمی است و تنها لطائف معماری اش را ببیند، بهره اش از حرم همان است؛ ولی اگر كسی گفت این بیتی از بیوت نبوت است که فرمودند بدون اجازه وارد نشوید: «وَ قَدْ مَنَعْتَ النَّاسَ الدُّخُولَ إِلَى بُیوتِهِ إِلَّا بِإِذْنِ نَبِیك» گفت خدایا من معتقدم آقایی كه من اینجا به زیارتش می روم زنده است. مرده و زنده ندارد كلام من را می شنود و جواب می دهد. اگر انسان این اعتقاد را به امام نداشته باشد برای چه به زیارت امام می رود؟ این اعتقادات موجب می شود انسان بتواند وارد حرم شود و درهایی به رویش باز شود؛ و الا العیاذ بالله یك بناء تاریخی است که قرن ها از آن می گذرد ما می خواهیم آن را ببینیم یا العیاذ بالله یك امامی از دنیا رفتند، از این دنیا رفتند و فقط جسمشان آنجا است ما می رویم یك طوافی كنیم اگر اعتقادات انسان این باشد بهره ای نمی برد. این حرم یكی از خانه های رسول خدا است امامی كه در این حرم است زنده و حی است، می شنود، جواب می دهد، این حرم از عالم ملك شروع تا فوق عرش ادامه دارد اگر نگاه انسان این باشد هنگام ورود به حرم می ایستد با خشوع و تواضع از خدای متعال، اهل بیت و از امام اجازه می گیرد و عرضه می دارد بهترین اجازه ای كه به اولیاء خودتان دادید به من عطا کنید من قابل نیستم ولی شما كریم هستید؛ و اینگونه وارد حرم می شود. آنوقت می تواند وارد حرم شود و قدم های بعد را در حرم بردارد. انسان هر سلامی كه به امام می دهد بابی از ابواب توحید به رویش گشوده می شود؛ در هر سلام نه در هر زیارت، دیده اید زیارت جامعه كبیره ده ها سلام دارد. در هر خشوع در مقابل امام و به هر مقامی از مقامات امام كه سلام می دهید از همان مقام، بابی از توحید به روی انسان باز می شود.

قرآن هم اینگونه است كتاب محترمی است که اگر انسان این كتاب را نشناسد و وارد آن شود آشکار است بهره ای نمی برد. اذن دخول قرآن در واقع همان دعاهایی است كه از ائمه علیهم السلام نقل شده که برای ورود به قرآن و قبل از قرائت قرآن این دعاها را بخوانید وارد قرآن شوید.

مضمون اذن دخول؛ قرآن کتابی نازل شده از محضر خدا بر قلب پیامبر

یكی از دعاها از امام صادق علیه السلام نقل شده که مرحوم شیخ مفید نیز نقل كردند و با كمی اختلاف مرحوم سید بن طاووس در اقبال نیز آن را نقل كردند؛ این دعای امام صادق معروف است و محدث قمی هم در اعمال شب اول ماه رمضان آن را ذكر كرده اند؛ می گویند یکی از آداب شب اول ماه رمضان این است كه ختم قرآن را شروع كنند این دعای آغاز تلاوت قرآن را آنجا ذكر كرده اند.

من چند جنبه آن را كوتاه ترجمه می كنم. وقتی می خواهید قرآن بخوانید دعا كوتاه است چند خط بیشتر نیست ولی معارف بلندی درون آن است. از امام صادق نقل شده است وقتی می خواهید قرآن بخوانید اینگونه آغاز كنید: «بِسْمِ اللَّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا كِتَابُكَ الْمُنْزَلُ مِنْ عِنْدِكَ عَلَى رَسُولِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ كَلَامُكَ النَّاطِقُ عَلَى لِسَانِ نَبِیك»(6) در این یك جمله كوچك چندین نكته بزرگ است. اول اینكه خدایا من وقتی می خواهم قرآن بخوانم طرف خطابم تو هستی می خواهم از طریق آن متوجه تو شوم. من شاهد هستم، یقین دارم، می بینم و شك ندارم که این كتاب تو است. كتابی كه ما پیش رویمان گذاشتیم كتاب خدا است همین یك كلمه كافی است تا انسان ارزش قرآن را بفهمد؛ كتاب هر كسی ظرف علم او است. انسان علم، اسرار و معارف خود را در كتاب می ریزد. البته مخاطب كتاب هم متفاوت است گاهی شما كتاب را برای كودكان می نویسید؛ شهـید مطهری كتاب داستان راستان را دارند گاهی یك كتاب می نویسید برای شاگردان درجه یك، این دو كتاب تفاوت دارد.

اولا این كتاب خدا است خدای متعال اسراری را كه قابل گفتن به مخلوق است را در این كتاب قرار داده است. هیچ سر، علم و معرفتی نیست كه بشود از ساحت حضرت حق تنزل پیدا كند الا آنچه در این كتاب است. حتما تجربه کرده اید وقتی می خواهید كتاب بخوانید می پرسید نویسنده یا مؤلف كتاب كیست همین كه گفتند مولفش علامه طباطبایی یا علامه بزرگوار مجلسی است با احترام كتاب را باز می كنید می فهمید این كتاب خواندنی است ولی اگر گفتند كسی كه اصلا اهل حدیث نیست كتابی در باب حدیث نوشته اصلا این كتاب را باز نمی كنید.

من با یكی از بزرگان به طرف منزلشان همراه شدم؛ كتابی را پنهان كرده بود به گونه ای رفتار کرد که من نبینم چون احساس كرد كه ممكن است اهانت به صاحب كتاب باشد؛ فرمود ما در خانه چاهی داشتیم پدرم بعضی كتاب ها را در چاه می انداخت؛ یعنی می خواست بگوید این كتاب فقط به درد چاه انداختن می خورد مؤلف این كتاب این كاره نبوده است. بعضی وقت ها همینطور است انسان مؤلف کتاب را می بیند می خواهد آن را در چاه بیندازد، ولی كتابی را که مؤلفش علامه مجلسی است، اقبال سید بن طاووس است شیخ طوسی، شیخ صدوق و یا علامه طباطبایی است آدم می فهمد این كتاب محترمی است و با احترام با آن برخورد می كند. بنابراین «اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا كِتَابُكَ» اولین قدم این است آدم بداند این كتاب خدا است.

قدم دوم «الْمُنْزَلُ مِنْ عِنْدِكَ» این كتاب نازل شده است. حقیقت این کتابی که دست ما است آنچه نزد ماست نیست، این نازل شده كتاب است. همه معارفی كه می خوانیم نازل شده كتاب است؛ نزول را بزرگان معنا كرده اند نزول غیر از سقوط است؛ سنگی از آسمان سقوط می كند، از بالای كوه، از طبقه بالا می افتد همه حقیقتش همین است كه می بینید قبلاً بالای كوه بود حالا ته دره افتاده است ولی نزول به این معنا است كه این حقیقت در آن مقام عالی خود باقی است؛ قرآن از آن مقام عالی خالی نشده و سر جای خود است و متناسب با او در عوالم پایین خلق می شود تجلی می كند تا به ما می رسد. بلا تشبیه مثل خورشیدی كه قرصش در آسمان است ولی نورش در خانه ما می آید اینطور نیست كه خود قرص از جایش تكان خورد؛ بنابراین نزول یعنی كتاب در مرتبه حقیقی خود است و آن مقام محفوظ است نازل می شود فرود می آید در عوالم پایین تر رقیق تر می شود خلق می شود تا به دست ما می رسد. این کتابی كه به دست ما رسیده حقیقتش در عالم بالا است، نازل شده اش به ما رسیده است. حال سؤال این است که از كجا نازل شده است؟ از محضر خدای متعال نازل شده است. بنابراین قرآن كتاب خدا و نازل شده از محضر خدا است.

سؤال دیگر این است که این کتاب بر چه كسی نازل شده است؟ آیا ما ظرف نزول قرآن هستیم؟ «عَلَى رَسُولِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ» این كتاب آنقدر باعظمت است كه هنگام نزول بر قلب و وجود مقدس نبی اكرم نازل شده كه عرش خدا است. «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ * عَلِی قَلْبِكَ»(شعراء/١٩٣-١٩٤) جای نزول قرآن قلب پیامبر است. قلب پیامبر عرش الهی است. در روایت آمده است خدای متعال فرمود: «لَا یسَعُنِی أَرْضِی وَ لَا سَمَائِی وَ لَكِنْ یسَعُنِی قَلْبُ عَبْدِی الْمُؤْمِن»(7) همه اینهـا نمی توانند من را دربرگیرند ولی قلب عبد مومن آنقدر وسیع است كه به یك معنا حضرت حق درون آن نزول اجلال می كند. قلب نبی اكرم قلبی است كه از همه عالم بزرگ تر است. بنابراین قرآن آنقدر باعظمت است، كتاب خدا است و از عالم بالا آمده و محل نزول آن قلب مقدس نبی اكرم است؛ از بستر وجود مقدس نبی اكرم عبور كرده به ما رسیده است. وجود مقدس نبی اكرم در همه عوالم از جمله در عالم ما هستند. این قرآن از بستر مقامات نبی اكرم نازل شده تا به دست ما رسیده است.

مضمون اذن دخول؛ قرآن کلام الله بر زبان نبی او

جمله دوم را هم ترجمه كنم كفایت می كند، «وَ كَلَامُكَ النَّاطِقُ عَلَى لِسَانِ نَبِیك» این كتاب كلام خدا است خدای متعال تكلم كرده و صحبت كرده، لذا اگر كسی خوب این كلام را بشنود كلیم الله می شود خدا با او صحبت می كند. خدای متعال با چه كسی صحبت كرده است؟ خدای متعال با خیلی ها صحبت كرده است. موسی كلیم الله است، دیگران كلیم الله بودند. خدای متعال وقتی صحبت می كند صحبت كردنش به یك شكل نیست. تابع مقامات آن كلیمی است كه خدا با او صحبت می كند. موسی كلیم است نبی اكرم هم كلیم است ولی خدا به یك شكل با آن دو حرف نمی زد، یك كلام نمی شود گفت؛ كلام تابع متكلم است. شما ممكن است با شاگردان و با فرزندان خود صحبت كنید ولی آیا با همه یك كلام می گویید یا نحوه تكلم فرق می كند؟ محبت، معارف، جاذبه و نوری كه در كلام است متفاوت است؟ قرآن كلام خدا است. خداوند با پیامبرش بدون حجاب و بدون واسطه جبرئیل صحبت کرده است، از مقامات قرآن این است كه بدون هیچ حجابی بر پیامبر نازل شده، خدای متعال بدون هیچ حجابی با پیامبرش صحبت كرده است. این كلام خدا كه كلام گویا است و با انسان حرف می زند كلام ساكتی نیست اینطور نیست كه ما هر طور خواستیم آن را معنا كنیم او با ما حرف می زند. چقدر می شود از قرآن فهمید؟ به اندازه ای كه خدا با انسان حرف می زند می شود از قرآن فهمید «كَلَامُكَ النَّاطِقُ».

این كلامی كه با ما حرف می زند چگونه به ما رسیده؟ «عَلَى لِسَانِ نَبِیك» بر زبان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم. این كلامی است كه وقتی می خواهد به ما برسد بر زبان پیامبر جاری می شود. زبان پیامبر است ولی در واقع خدا سخن می گوید. وجود مقدس نبی اكرم مقامی دارند و قرآن وقتی می خواهد پیامبر را احترام كند می فرماید: «وَمَا رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ ولكِنَّ اللَّهَ رَمی»(انفال/١٧) آنقدر این كار باعظمت است. پیامبر ما! در این جنگ شما به طرف دشمن سنگریزه ها را پرتاب كردی. آن صحنه خاص ظاهرا در جنگ احد است، شما این كار را كردی ولی هنگامی كه شما این كار را می كردید شما این كار را نكردید «ولكِنَّ اللَّهَ رَمی» خدای متعال این سنگریزه ها را پرتاب می كرد. یعنی این اراده، اراده الهی و این دست، دست خدا است.

می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یبَایعُونَكَ إِنَّمَا یبَایعُونَ اللَّهَ یدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیدِیهِمْ»(فتح/10) پیامبر ما! در بیعت رضوان، مردم با شما بیعت كردند دست شما روی دست آن ها بود. پیامبر ما ! دست شما روی دست آن ها نبود دست خدا بالای دست آن ها بود. آن هایی كه با تو بیعت كردند، دارند با خدا بیعت می كنند. این پیامبری است که دستش دست خدا است. دوستان اهل بیت، قلوب نورانی خوب می فهمند كه معنایش این نیست كه نبی اكرم خدا است. این پیدا است که حضرت عبدالله هستند. معنایش این هم نیست كه خدای متعال در پیامبر حلول كرده است خدای متعال كه حلول نمی كند ولی در عین حال پیامبر مقامی دارد كه خدای متعال اینگونه فرمودند؛ كاری كه كردید كار شما نبود كار خدا بود دست شما دست خدا است؛ زبانت زبان خدا است «وَمَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوی * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحی»(نجم/٤). بنابراین ناطقه پیامبر ناطقه الهی است، كلامش كلام خداست. گویا خداوند با لسان این پیامبر با ما حرف می زند.

 راه بهره گیری از تلاوت قرآن

حال اندکی جمله دوم را معنا كنم. اگر كسی بتواند كلام را از پیامبر بشنود، انسان القاء سمع كند گوشش را به پیامبر بسپرد، گوش جانش را به سمت پیامبر باز كند و كلام را از لسان مبارك نبی اكرم بشنود كلیم الله می شود. خدای متعال با موسی كلیم در طور چگونه صحبت كرد؟ شنیده اید حضرت رفت آتش بیاورد پیامبر شد؛ ایشان با همسرش از مدین به سمت مصر حركت كرده بودند، نیمه شب در بیابان سرد و تاریك راه را گم كردند همسر هم درد زایمان گرفته بود. موسی كلیم در این بیایان متحیر مانده بود از دور شعله آتشی دید به همسرش گفت صبر كنید بروم شاید كسی آنجا باشد؛ لااقل شعله آتش بیاورم از سرما نجات پیدا كنیم این تعبیر قرآن است. حضرت آمد کنار كوه طور دید این آتش معمولی نیست؛ خداوند با او صحبت می كند؛ «إِنِّی أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَیكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى»(طه/١٢) تو در زمین مقدسی واقع شدی خلع نعال كن پروردگارت با تو سخن می گوید. قرآن می فرماید: از ورای شجره با او صحبت می كرد صدای خدا بود. البته تعابیر نارسایی است. كلام، كلام خدا است. گوش، گوش موسی كلیم است، اما بی واسطه نمی شنید. قرآن می فرماید «من الشجره» از ورای درختی با او صحبت می كرد. این درخت چه بود در روایات می فرماید وادی طور كربلا و شجره سیدالشهداء بود که توضیح آن بماند. خدای متعال متكلم، موسی كلیم سامع كلیم الله است که از یك درخت صدا را می شنود. حال اگر كسی كلام را از پیامبر شنید از او كمتر است؟ عظمت آن كلام از قرآن بیشتر است؟ یا آن حجابی كه موسی كلیم از آن می شنید از این پیامبر بالاتر است؟

اگر كسی بتواند گوش جان دهد و جمله ابتدای اذن دخول قرآن یعنی همین. یعنی یک، بدانید این كلام خدا است، خدا سخن می گوید. همه اسرار وجودی متكلم در كلامش است آن هم وقتی با پیامبر، خاتم أنبیا و افضل مخلوقاتش سخن می گوید، با آن كسی كه ظرفیت او ورای همه این عالم است. هیچ كسی جز این قلب نمی تواند این قرآن را تحمل كند. این قلب است كه حامل است. خدای متعال متكلم كلامی است كه بر قلب پیامبر نازل شده و بر زبان این پیامبری كه زبان و ناطقه الهی است جاری شده است. انسان اگر القاء سمع كند و این كلام را بشنود در روایات دیده اید جزو آداب قرآن همین است. از معصومین نقل شده كه آنقدر من این آیه را تكرار كردم تا از متكلمش كه خدای متعال است شنیدم، این برای امام صادق علیه السلام است. انسان اگر خوب گوش جان دهد كلام را از زبان پیامبر می شنود. آنقدر باید قرآن را با ادب و لطافت تلاوت كرد تا كم كم از تالی بودن قرآن بیفتیم و سامع شویم. كس دیگری قرآن بخواند ما گوش كنیم که آن وجود مقدس نبی اكرم است تلاوت حضرت باقی است «یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَیزَكِّیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ»(جمعه/٢) «یتْلُو» فعل مضارع است. خدای متعال این پیامبر را به سمت ما فرستاده آیات قرآن را برای ما تلاوت می كند با تلاوت ما را تزكیه می كند آیات و حكمت را به ما تعلیم می كند. اگر كسی بتواند مقدمه اش همین است به گونه ای به قرآن گوش دهد که وقتی قرآن می خواند همه وجودش كم كم گوش شود توجه کند چه كسی این كلام را می خواند پیامبر خدا، این كلام بر زبان این پیامبر جاری است. اگر همه وجودش گوش شد آنوقت طبق آیه بالا این پیامبر ما را تزكیه و پاك می كند اول بر ما تلاوت می كند سپس جان ما را پاك می كند و علم و حكمت به ما تعلیم می كند. این قرآن خواندن می شود.

بهره انسان از قران به اندازه استماع واقعی

هنگامیکه قرآن خوانده می شود هم كلام و هم گوش مقاماتی دارند. ما هر صدایی كه در طبیعت است را نمی شنویم؛ گوش ما یك طول موج هایی را می گیرد بسیاری از صداهای طبیعی هستند که گوش ما نمی شنود. یك كلام های باطنی در این عالم است كه گوش شنوا می خواهد؛ قرآن كلام خدا است كه مقاماتی دارد به اندازه ای كه گوش انسان رفعت پیدا كند می تواند این كلام را بشنود. هم قرآن و هم گوش جانی كه خدا به ما داده مقامات دارد. انسان اگر در یك مرحله گوش جان داد و كلام پیامبر را شنید مرحله بعد گوشش باز می شود سامعه اش مرتبه بالاتری از قرائت پیامبر را می شنود، مرتبه بالاتری از تعلیم و حكمت قرآن به او می رسد. تلاوت، تعلیم، تزكیه و حكمت حضرت یك مرتبه ندارد. به اندازه ای كه انسان گوش می دهد بهره می برد. نكته آن همین یك كلمه است؛ انسان بفهمد «وَ كَلَامُكَ النَّاطِقُ عَلَى لِسَانِ نَبِیك» كلام خدای متعال بر زبان این پیامبری جاری می شود كه نبی او است، نبی خدا یعنی از عالم غیب با خبر است همه این كلام اخبار غیبی است که بر زبان پیامبر جاری شده است، نبی خدا است، از طرف او خبر آورده، از نزد خود حرف نمی زند. قرآن اخبار الهی است بر زبان این پیامبر، این نبی است، با خبر است؛ اینكه به ما می گویند بكوش با خبر شوی، یعنی نبی از طرف خدا آمده، خبر آورده كلام خدای متعال كه همه اخبار غیب و اسرار الهی است بر زبان این پیامبر، بر ناطقه این شخص با عظمت جاری می شود، شما سعی كنید گوش جان دهید این كلام را بشنوید.

غیر از این دهانی كه به ما داده اند، دهان دیگری به ما داده اند كه آن سامعه ما است. آن می تواند كلام و اسرار غیبی قرآن را از زبان پیامبر بشنود. تلاوتی كه حضرت می كند مهم است البته در قرآن آمده است پیامبر ما شما تلاوت می كنید ولی «وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ»(فاطر/٢٢) كسانی كه در قبرشان هستند آن هایی كه مرده اند نمی توانند حرف تو را بشنوند. مقصود این مرده های ظاهری نیستند بسیاری از آن ها از ما زنده تر هستند مقصود آن هایی هستند كه مرده باطنی هستند روی زمین راه می رود ولی مرده اند.

محیط ولایت كفار و دشمنان نبی اكرم محیط موت است آن ها در قبرشان راه می روند. پیامبر ما! «إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى»(نمل/٨٠) این كلام را به گوش مرده ها نمی رسانی. یا می فرماید پیامبر ما! شما قرآن می خوانی كلام، كلام خدا، زبان شما لسان الله است ولی «وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَینَكَ وَبَینَ الَّذِینَ لَا یؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَابًا مَسْتُورًا»(اسراء/٤٥) بین شما و آن هایی كه به آخرت ایمان ندارند حجاب قرار می دهیم نمی شنوند؛ البته «حِجَابًا مَسْتُورًا» حجاب پوشیده است. نمی شنود ولی نمی داند چرا نمی شنود. اگر حجاب بین ما و نبی اكرم برداشته شد، این كلام را از زبان حضرت شنیدیم و حضرت قرآن را برای ما تلاوت كرد آنوقت تلاوت حضرت ما را تزكیه می كند و علم كتاب و حكمت به ما داده می شود «وَمَنْ یؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِی خَیرًا كَثِیرًا»(بقره/٢٦٩). این دعا بمنزله اذن دخول قرآن است با این توجهات باید وارد قرآن شد این دعا ادامه دارد اگر مجالی بود انشاءالله در جلسه بعد ترجمه می كنم. السلام علیک یا فاطمه الزهرا...

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 435

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 614

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 613

(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 304

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 614

(6) مكارم الأخلاق، ص: 343

(7) عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج‏4، ص: 7