نسخه آزمایشی
جمعه, 27 مهر 1397 - Fri, 19 Oct 2018

در حسینیه آیت الله حق شناس در ایام فاطمیه/ شرح زیارت حضرت فاطمه و عهد ایشان برای الحاق و طهارت شیعیان

متن زیر سخنرانی آیت الله میرباقری است که در ایام فاطمیه به تاریخ 4 اسفندماه 94 در حسینیه حق شناس ایراد شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند زیارت حضرت فاطمه الزهراء سلام الله علیها دارای چهار فراز است. در این زیارت بحث از امتحان حضرت فاطمه سلام الله علیها، قبل از خلق است. می توان گفت مقصود از امتحان، مقام شفاعت حضرت است که به واسطه مصایب و رنج هایی که حضرت متحمل شده اند ایجاد شده است و بدین وسیله حضرت زهرا سلام الله علیها قادرند عالمیان را شفاعت نمایند، که این شفاعت هم شامل شفاعت در دنیا می شود و هم برزخ و آخرت. از جمله مصایبی که نقش عمده در مقام شفاعت حضرت زهرا دارد ابتلای عاشوراست، به طوری که هر گونه شفاعتی از مسیر عاشورا می گذرد. اما مورد شفاعت قرار گرفتن، مستلزم تصدیق ایشان است که البته تصدیق حقیقی ابتلایات ایشان کاری بس دشوار و ناشدنی است، بلکه تنها می توان به اندازه ظرف وجودی خود، ابتلایات حضرت را تصدیق نمود و مورد شفاعت ایشان قرار گرفت.

فرازهای زیارت حضرت فاطمه الزهراء

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعنة علی اعدائهم اجمعین. زيارت كوتاهي در مجامع حديثي ما براي صديقه طاهره سلام الله عليها نقل شده است. زيارت، كوتاه است ولي مضمون بلند و قابل تأمّلي دارد که من این زیارت را ترجمه مي كنم. در اين زيارت كوتاه چهار فراز هست؛ فراز اوّل «یا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ وَ كُنْتِ لِمَا امْتَحَنَكِ بِهِ صَابِرَة»؛ در فراز دوم بیان می شود: «وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِكُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوكِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَى بِهِ وَصِيُّهُ» فراز سوّم نیز فرموده: «فَإِنَّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْنَاكِ إِلَّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُمَا» و در انتها در فراز چهارم می فرماید: «لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَايَتِكِ»(1)

در فراز اوّل صحبت از امتحاني است كه خداوند از وجود مقدّس فاطمه زهرا سلام الله عليها قبل از اينكه خلق بشوند به عمل می آورد بدین مضمون كه: خداي متعال -آن كسي كه شما را آفريد- از شما امتحان گرفت قبل از اينكه شما را خلق بكند، و شما را در مورد اين امتحان صابر يافت. «امتحان قبل از خلق» يعني چه؟ شايد مقصود از «قبل از خلق»، اين است كه قبل از این که حضرت زهرا لباس خلقت بشر بپوشند و در عالم ما بيايند خداي متعال امتحان ها و پيمان هايي از ايشان گرفته است و ايشان هم عهد آن امتحان ها را با خدا بستند. و شايد هم «امتحان قبل از خلق» يعني قبل از اينكه حضرت زهرا سلام الله علیها لباس خلق به خودشان بپوشند در همان عالم امر امتحاني را پس دادند. علي أيّ حال، حضرت زهرا سلام الله علیها قبل از اينكه لباس خلقت ما را بپوشند و در دنياي ما بيايند خداي متعال امتحاني از ايشان گرفته است و ايشان از آن امتحان سرافراز بيرون آمدند: «فوجدكِ لما امتحنك صابرهً».

امتحان به معنای شفاعت

اما اين امتحان چيست؟ شايد امتحاني كه خداي متعال گرفته است در موضوع شفاعت و دستگيري و هدايت باشد؛ چون خداي متعال به هر كسي اجازه شفاعت و دستگيري از بندگان خودش را نمي دهند؛ به تعبير ديگر خداي متعال بندگان خود را به هر كسي نمي سپرد كه آن شخص بخواهد از بندگان دستگيري كند. چون شفاعت نياز به امور متعددي دارد؛ از جمله نياز به محبّت است، نياز به فداكاري است، شفاعت كه فقط حرف زدن نيست، كسي كه شفيع است بايد بار را بردارد تا ديگران راحت به مقصد برسند. در مقام تشبيه، مثل مادري است كه از خواب خودش مي گذرد تا كودك آرام بخوابد. شفاعت كردن چيز آساني نيست. مادر خودش را به رنج مي اندازد تا طفل رشد كند و به دوران رشد برسد و سرپا شود. مادر با تمام وجود او را تر و خشك مي كند. اين، منزلتي از شفاعت است. شفاعت، كار دشواري است.

خداي متعال به كساني اجازه شفاعت مي دهد كه محبّت مخلوقات خدا در دلشان هست و حاضر هستند رنج ببرند تا مخلوقات را به مقصد برسانند. معلّمي يك منزلت نازله از شفاعت است و معلّم با حرف زدن نمي تواند شاگرد را به مقصد برساند. لذا استادهاي خاصي كه شاگرد تربيتي مي گيرند این گونه نيست كه فقط او حرف بزند و شاگرد عمل كند، بلكه بار اصلي مراقبت از شاگرد، بر عهده استاد است. به همین دلیل است كه بزرگان به سختي شاگرد قبول مي كردند؛ چرا كه می بایست بار شاگرد را به دوش بكشند. موضوع شفاعت متفاوت است؛ بعضي در همه زمينه ها دستشان باز است، بعضي در يك موضوع خاصي، مثل استاد که گاهي فقط استاد رياضيّات است و در بقيه امور سررشته اي ندارد، یا فقط مي تواند درس فلسفه بگويد یا فقط مي تواند فقه درس بدهد. اما گاهی استاد جامعي است که قرار است بار شاگرد را در همه زمينه ها ببندد.

 بنابراین اگر فردی در هر زمينه اي بخواهد استاد باشد باید خودش هم ظرفيت، محبّت و اشفاق داشته باشد، و بيش از إشفاق بايد شهود داشته باشد. در زیارت جامعه کبیره بیان شده است: «شُهَدَاءُ دَارِ الْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاءِ» كسي كه مي خواهد مردم را از دار فنا به دار بقا ببرد بايد شاهد اين دار باشد والا نمی تواند کاری براي كسي بكند، مانند پزشكي كه هيچ اطلاعي از بيمارش ندارد و نمی تواند کاری براي بيمارش كند. لذا شفاعت مستلزم اموري مانند محبّت، اشفاق، فداكاري و رنج كشيدن است، و كسي كه حاضر نيست رنج بكشد شفيع نمي شود. ممکن است کسی بار خودش را خوب بر دارد اما بار ديگران را نتواند به دوش بکشد، زاهد است اما معلّم نيست، زاهد است ولي هادي نيست.

در این باره در روايات آمده است: «رَجُلٌ راويةٌ لِحَديثِكُم يُبَثُّه في النَّاس يُشَدِّدُ به قلوبَ شيعَتِكم و رَجُلٌ عابِدٌ لَعَلَّ لَيسَ له هذه الروايه»(2) فردی به حضرت عرض كرد دو نفر هستند که هر دو از دوستان و شيعيان شما می باشند، يكي معارف شما را آموخته است و در بين مردم منتشر مي كند و قلوب شيعيان را نسبت به شما محكم مي كند، و دیگری این گونه نیست، بلکه زاهد است و بار خودش را بر مي دارد، ولي مقام و منزلت تعليم و روايت را ندارد، «أيُّهُما أفضَلٌ»؛ كداميك برتر هستند؟ حضرت فرمود: «الراويه لِحَديثِنا يشدّدُ به قلوبَ شيعتِنا خَيْرٌ مِن ألفِ عابدٍ»؛ آن كسي كه قلوب شيعيان ما را نسبت به دين ما محكم مي كند و بار آنها را بر مي دارد، فقط خودش به طرف مقصد حركت نمي كند بلکه ديگران را هم به همراه خود مي آورد، چنین فردی «خيرٌ مِن ألفِ عابدٍ»؛ یعنی از هزار عابد بهتر است.

اهمیت مقام معیت و مقام محمود

لذا يكي از اموري كه بايد از خداي متعال بخواهيم همين است كه خداي متعال به ما مقام دستگيري بدهد. در زيارت عاشورا يكي از مقامات سلوكي ما با سيدالشهدا عليه السلام همين است و از خدا همين را تقاضا مي كنيم: «فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَنِي بِمَعْرِفَتِكُمْ- وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُمْ وَ رَزَقَنِي الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِكُمْ أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة». معناي عبارت اين است که ما خودمان با امام حسين همراه، همسفر و سالك بشويم، سلوك ما با امام حسين باشد، اين، خيلي مهم است. اين معيّت با امام، به معناي اين است كه امام قيوم ماست، امام ما را مي برد، که می توان از آن تعبیر به «معيّت سايه و صاحب سايه» نمود، با امام حسين بودن به این معناست؛ يعني او ما را ببرد و ما هم دنبال حضرت باشيم؛ به تعبير ديگر در مقابل امام حسين از خودمان هيچ اختياري نداشته باشيم. اين، معني معيّت است.

ولي مقامی بالاتر از معیت وجود دارد: «و أسئلة أن يبلغني المقام المحمود لكم عند الله» از خداي متعال درخواست مي كنيم كه بعد از اين كه خودمان با سيدالشهدا هم سفر شديم به مقام محمود سيدالشهدا راه بيابيم. این، به چه معناست؟ بعضي تلقي شان اين است كه يعني ما هم همان مقام محمودی که حضرت سیدالشهدا داشت را پيدا كنيم؛ اين، توهّم است، آن مقام مختص سيدالشهداست، آن مقام ثمره عاشورا است، احدي به آن نمي رسد. «أَن يبلغني المقام المحمود لكم»؛ يعني بين من و آن مقام محمود حجاب نباشد و جلوه اي از مقام محمود سيدالشهداء در ما ایجاد شود. اگر كسي به اينجا رسيد نه فقط خود جذب سيدالشهداء می شود بلکه مانند سيدالشهداء که در ميدان جاذبه خود همه اولياء را به سوی خود می کشند، بخشي از آن جذبه در وجود او پيدا مي شود و شفيع ديگران مي گردد. مقام محمود، مقام شفاعت است. سيدالشهداء دیگران را با خود می برند، سلوك مي دهند، سير مي دهند، ابوعبدالله هستند؛ یعنی نسبت به بندگان خدا ابوت می کنند.

اگر كسي با امام حسين همراه شد در قدم بعد به مقام محمود دست می یابد و جلوه اي از مقام سيدالشهداء در وجود او پيدا مي شود، او هم مي تواند دستگيري كند. البته اگر آن جلوه پيدا شد جلوه بلاكشي است، همانطوري كه سيدالشهداء «بذل مهجته فيك» حضرت سیدالشهدا براي اينكه دست ما را بگيرد فقط حرف نزده اند بلکه عمل نیز کرده اند. بعضي ها گمان مي كنند وقتی يك دو بيتي مي خوانند، حال خوشي پيدا مي كنند و قطره اشكي هم مي ريزند واصل شده اند و کار تمام شده است، اگر مساله به اين راحتي بود لازم نبود سيدالشهدا بيايند. بعضي ها گمان مي كنند اين گونه مي توان ديگران را هم به مقصد رساند؛ مجلسي درست کرد و ساز و آوازي هم باشد، دو بيتي هم خوانده شود و اشكي هم ریخته شود. اگر این گونه بتوان دیگران را به مقصد رساند که دیگر احتیاج به عاشورا نبود. حضرت خون دلش را داده است تا ما را به مقصد برساند: «بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك»(3)

مقام شفاعت پيدا كردن نياز به خون دل خوردن دارد، محبت مي خواهد. اگر جلوه اي از مقام شفاعت سيدالشهدا در انسان ایجاد شود انسان خوابش نمي برد. وقتی می ببيند که فردی در حال گمراه شدن است و به جهنم می رود خوابش نمي برد. خودش را به خطر مي اندازد تا ديگران گمراه نشوند، خواب را بر خودش حرام مي كند تا ديگران را به بهشت ببرد. معصومين اين طور بودند. این، همان مقام شفاعت است.

حضرت فاطمه الزهراء محور تمام شفاعت ها

وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله عليها محور شفاعت هستند؛ يعني همه شفاعت ها سرانجام به ايشان بر مي گردد. و خداي متعال براي اينكه اين مقام را به ايشان بدهند و - به تعبير بنده- همه عالم را به ايشان بسپارند تا دیگران را به مقصد برسانند، از ايشان امتحاني گرفتند و ايشان در راه این امتحان الهی ايستادگی نمودند. اين امتحان چيست؟ اين امتحان، مانند اوضاع نود و پنج روزه اي است كه هنوز سرش بر کسی مكشوف نيست كه حضرت زهرا چه بلايي را تحمل كردند تا درهمين نود و پنج روز عالم را به مقصد برسانند.

از جمله امتحان هاي حضرت زهرا، امتحان به موضوع سيدالشهدا عليه السلام است، بلای همه ائمه بلاي حضرت زهرا است؛ ايشان مادر هستند و خداوند، عهد این ابتلایات را از ايشان گرفته است. در مورد بلاي عاشورا ذیل آيه شريفه «وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ»(احقاف/١٥) اين حديث نوراني هست كه خداي متعال قبل از اينكه وجود مقدّس سيدالشهدا اروحنا فداه را به حضرت زهرا عنايت كنند جبرئيل خبر آورده است كه يا رسول الله مي خواهيم فرزندي به حضرت زهرا بدهيم، يعني به شما ای رسول خدا؛ چون نسل نبيّ اكرم از طريق حضرت زهرا است و ایشان كوثر نبي اكرم است، هم ادامه ظاهري حضرت و هم ادامه باطني نبيّ اكرم از اين طريق است. آنهايي كه مي گفتند حضرت ابتر است مقصودشان فقط ابتر ظاهري نبود، بلکه مي گفتند هدايت ظاهري حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم با خودش تمام مي شود. ادامه هدايت حضرت رسول در حضرت زهرا است؛ هم نسلشان و هم كتاب و قرآني كه خداي متعال به حضرت داده است در وجود مقدّس حضرت زهرا است: «إنّا أنزلناهُ في ليلهِ القدرِ»

علي أي حال، از حضرت زهرا عهد گرفتند كه ما مي خواهيم چنين فرزندي به ايشان بدهيم ولي اين فرزند بلاي سنگيني مثل عاشورا را در پيش دارد. حضرت به تعبیری با خدا چانه زدند كه اگر به اختیار خود ماست نه! ولی اگر فرمان است که هیچ. خداي متعال مزدهايي براي سيدالشهدا قرار داد تا بدین جا رسید كه ائمه، بويژه وجود مقدّس امام زمان، را در نسل سيدالشهداء قرار مي داد، اين، مزد شهادت ايشان است؛ يعني امام زمان كه كلمه غيبي است كه خداي متعال به عنوان معجزه به نبيّ اكرم عطا نموده است، و به وسيله اين معجزه بر همه فراعنه تاريخ غالب مي شود و حقيق نبوّت حضرت رسول، در عالم محقق مي گردد.

وقتي به اينجا رسيد حضرت زهرا قبول كردند. آن گاه در بلاي عاشورا دو نکته وجود دارد؛ يكي اينكه اعظم ابتلائات عالم است؛ یعنی بلایی بزرگ تر از این نداريم، و دوم اينكه زمين خورده هايي مثل ما با عاشورا به خدا مي رسند و حضرت صديقه طاهره از طريق عاشورا ما را شفاعت می کنند که البته این شفاعت، از دنيا شروع مي شود و در قيامت هم هست. چون وقتي سيدالشهدا ما را شفاعت مي كنند، شفاعت از دنيا شروع مي شود. اين كه ما الان اول صبح اينجا دور هم جمع شديم شفاعت سيدالشهداست. اگر عاشورا نبود ما الآن اينجا نبوديم.

پس پرتو حضرت از عاشوراست كه دست ما را گرفته است. اين شفاعت از دنيا شروع مي شود، سپس ما را در وادی بلای امام حسین علیه السلام سیر می دهد كه مقامات این سیر در زیارت عاشورا هست؛ از درك بلای عظیم حضرت یعنی «لقد عظمت الرزيّه» گرفته تا رسيدن به بصيرت و درك از صف بندي تاريخي سيدالشهدا با جبهه باطل و موضع گيري در مقابل آن جبهه از لعن و برائت و سلم و حرب و قتال و بقيه مقامات زيارت عاشورا. اين، شفاعت دنيايي سيدالشهداست برای كسي که با عاشورا همراه شود، شروعش هم از بكاء، تباکی، اشك و درک مصیبت است، كه بكاء، حيات قلب و طهارت نفس مي آورد که آثارش را در روايات ديديد.

مقام بعدی مقام بصيرت و درك صف بندي سيدالشهداء است، سپس موضع گيري نسبت به كل اين جبهه است كه «فلعن الله أمه» تا این که بعد از لعن به برائت مي رسد: «برئت إلي الله و إليكم منهم و من أشياعهم و أتباعهم و أوليائهم» تا صف بندي «إنِّي سلمٌ لمن سالمكم و حربٌ لمن حاربكم إلي يوم القيامه» تا بقيه مقامات سلوكي. و شايد بتوان گفت آخرين مقام سلوكي در دنيا اين است که «اللهم اجعل محياي محيا محمدو آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد» اين، آخرين مقام سلوك ما با عاشورا در دار دنيا است كه تمام حيات و ممات ما دگرگون مي شود؛ يعني حيات و ممات انسان مبدل به حيات و ممات نبيّ اكرم صل الله عليه و آله و سلم می گردد.

ولي آن كساني كه با حضرت سالك شدند و طعم شفاعت حضرت را در بلای حضرت - البته آنهايي سالك مي گردند كه وارد وادي بلا مي شوند- چشيدند قانع نيستند و به خدا عرضه مي دارند «اللهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود» سلوك ما با سيدالشهدا در برزخ چيز ديگري است. شايد ترجمه عبارت گذشته اين باشد كه خدايا ما را از بلاي سيدالشهدا در برزخ و قيامت هم جدا نكن. «هر كه غمت را خريد * عشرتِ عالم فروخت * باخبرانِ غمت * بي خبر از عالَمَند»

يعني ما در برزخ هم با امام حسين باشيم؛ چون بلاي امام حسين تمام نشده است. شاید معنای «السلام علي ساكن كربلاء»(4) اين است. حديثي هست مبنی بر این كه وجود مقدس حضرت زهراء سلام الله عليها در عرصه محشر تشريف مي آورند به معنای شفاعت قيامت است. همان طور که گفته شد عاشورا هم مقامات شفاعت دارد يكي در دنياست، بعد در برزخ است، و سپس در قيامت و بهشت است. در روایتی با موضوع شفاعت حضرت زهرا سلام الله علیها آمده است که حضرت با جلالت تمام وارد عرصه محشر می شوند به طوری كه هفتاد هزار ملك پيش روي حضرت، هفتاد هزار ملک سمت راست و هفتاد هزار ملک سمت چپ حضرت قرار دارند، در حالی که زمام ناقه در دست حضرت جبرائيل است، منادي ندا مي دهد: «يَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ حَتَّى تَجُوزَ فَاطِمَةُ ابْنَةُ مُحَمَّد»(5) تعبیر عجیبی است که همه اهل محشر حتی پیامبر و شهید هم دیدگان را فرومی خوابانند و حضرت با جلالت عبور می نمایند و پاي عرش از خداي متعال درخواست مي كنند كه مي خواهم سيدالشهدا فرزندم را همانگونه كه به شهادت رسيده ببينم. حضرت سیدالشهدا در حالي كه خون از رگ هايشان جاري است وارد عرصه محشر می شوند، آن گاه غوغايي برپا مي شود و این گونه حقيقت مصيبت حضرت، در آن روز آشكار مي شود.

بعد حضرت زهرا سلام الله علیها شفاعت اخروي مي كنند، از همه دستگيري مي كنند، مثل مرغي كه دانه سوا مي كند آن هایی که خوب هستند را سوا می کنند، و بعد فرمود هر كسي حَتّي اگر يك جامي از محبت ايشان به دست كسي داده باشد او را هم رها نمي كنند، این جاست که همه محشر آرزو مي كنند اي كاش فاطمي بودند.

بنابراین می توان گفت شفاعت حضرت با بلای سيدالشهداست، شاید بلای عظیم سیدالشهدا همان عهدی است که از حضرت فاطمه الزهراء سلام الله علیها گرفته شده است: «يا ممتحنه إمتحنك الله الذي خلقك»، كه اين بلاي سيدالشهدا علاوه بر دنیا در برزخ و آخرت هم هست. حضرت زهرا سلام الله علیها شفاعت مي كنند و اين، عهد حضرت زهراست، حضرت صاحب اين عزا هستند که خيلي براي حضرت سخت است.

در كامل الزيارات هست که حضرت زهرا گاهي ناله اي مي زنند كه اگر جهنّم را كنترل نكنند همه را مي سوزاند، اين قدر كار بر حضرت زهرا سخت است. حضرت زهرا سلام الله علیها از قبل از ولادت حضرت سیدالشهدا مي گريستند: «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَ وَضَعَتْهُ كُرْهًا»(احقاف/١٥). حضرت فرمودند هيچ مادري موقع وضع حمل غصه دار نيست ولي «وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا»؛ چون عهدش را با خدا بسته بود. بلايي كه حضرت زهرا سلام الله عليها تحمل كردند بلای هدايت همگان است بدین معنا که همه عالم با بلای سيدالشهدا علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله عليها سالك مي شوند؛ اولاً اعظم ابتلایات است، و ثانياً همه عالم را راهبري مي كند.

داستان ابتلای حضرت ابراهیم

روایتی را جهت توضیح هر دو مقام بیان می کنم که نشان می دهد بلای حضرت زهرا و حضرت سیدالشهدا هم اعظم ابتلایات است و هم همه متنعم هستند به طوری که شفاعت نسبت به همه مقامات است. امام رضا عليه السلام در عيون اخبار الرضا ذيل آيه «وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ»(صافات/١٠٧) روایتی را بیان می کنند. این آیه داستان حضرت ابراهيم را بيان مي كند كه حضرت مامور شد فرزندي به نام اسماعیل را که خود پیامبر بود و در سن پيري به او داده بودند در منی سر ببرد. حضرت ابراهیم علیه السلام از عهده امتحان برآمد. امتحان بسیار سختی بود به طوری که بزرگان متحير هستند كه حضرت ابراهيم چه کاری انجام داده است. بعد از اينكه فرزند را برد و خواباند و كارد به حلقوم كشيد خداي متعال فرمود: «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا»(صافات/١٠٥)؛ یعنی به وظيفه عمل شد و آن چه كه در خواب به شما وحي كرده بوديم در همين بود و شما بيش از اين مامور نبوديد، «وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ»؛ ما به جای ایشان ذبح دیگری را جایگزین کردیم. در حدیث مذکور امام رضا علیه السلام توضیح می دهند که «وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ» به چه معناست.

مي فرمايند حضرت ابراهيم بعد از اين كه كار را تمام كرد و خداوند نمره قبولي به او داد احساس مي كرد شايد نتوانسته است كار را به خوبی به انجام برساند، لذا به خداي متعال عرضه داشت اي كاش مي شد من اين فرزند را با دست خود در راه تو سر مي بريدم تا به ثواب اعظم مصائب در راه تو مي رسيدم؛ يعني سخت ترين بلا را تحمل مي كردم و سخت ترين مزد را از تو مي گرفتم.(6)

اما آن مزد چيست؟ «يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَ ادْخُلِي جَنَّتِي»(فجر/26-٣٠) چهره دیگر آن مزد امام زمان، ظهور ایشان و شفاعت همه جهانیان است، که همگی مزد آن بلای عظیم است خداي متعال به حضرت ابراهيم فرمودند خودت را بيشتر دوست داري يا نبيّ خاتم را؟ عرض كرد ايشان را بیشتر دوست دارم. حضرت اسماعيل را بيشتر دوست داريد يا سيدالشهدا را؟ عرض كرد سيدالشهدا را بیشتر دوست دارم.

بعد از این كه اقرار محبت گرفته شد، محبت حضرت خليل الرحمن نسبت به سيدالشهدا برافروخته شد. كسي كه امتحانش را داده است و حاضر شده است سر فرزند خود را در منی ببرد، حال كه آماده شده است او را به گودی قتلگاه بردند و روضه قتلگاه برای او خواندند. خداي متعال فرمود اعظم ابتلایات قرباني شدن سيدالشهدا است در گودي قتلگاه يُذبَح كما يُذبَحُ كبش! امام رضا می فرمایند که حضرت ابراهیم بحدّي غصه دار شدند كه اگر فرزندشان را سر مي بريدند اين قدر غصه دار نمي شد. كار حضرت تمام شد، بعد فرمود: «وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ»؛ يعني آن ثوابي كه در ذبح حضرت اسماعيل بود حالا به شما داديم. شايد معنايش اين است كه اعظم ابتلائات ماجراي سيدالشهداست، صاحبش هم وجود مقدّس نبيّ اكرم و حضرت زهرا و اميرالمومنين هستند نه شما حضرت ابراهيم. شماي حضرت ابراهيم هم اگر بخواهيد به ثواب اعظم ابتلایات برسيد و بالاترين درجات سيرتان را با بلاء داشته باشيد باید به گودي قتلگاه بروید، حَتّي اگر حضرت اسماعيل را هم قرباني كنيد به آن فضيلت نمي رسيد.

در زيارت عاشورا براي بلاكش ها سری است. ما اهل بلا نيستيم، به ما گفتند عافيت بخواهيد. براي بلاكش ها در مقامات عاشورا سري است، «و أسئل الله بحقكم و بشأن الذي لكم عنده أن يعطيني بمصابي بكم أفضل ما يعطي مصاباً به مصيبته» يعني همه محبّين مي توانند با عاشوراي سيدالشهداء به بالاترين ثواب اهل بلا برسند. يعني اگر پدري پنج فرزند شهید را در راه خدا تقدیم کند مقام والایی پیدا می کند. خداوند با يك فرزند شهید هم همه گناهان انسان را مي آمرزد. فرمود اگر از كسي فرزند جوانی را بگيرند صبر كند يا صبر نكند گناهش را مي آمرزند حال اگر پنج فرزند را با دست خود تقدیم کند امری علی حده است.

ابتلای عاشورا، محور تمام ابتلایات

اين، مقدّمه است تا به گودي قتلگاه برود؛ يعني اين مصيبت او را آماده كند تا حقيقت مصيبت سيدالشهدا را بفهمد و پرده كنار رود، اگر پرده کنار رفت آن گاه در ظرف خود به ثواب اعظم مصائب مي رسد. پس نکته اول این که مصيبت حضرت زهرا اعظم مصایب است، نکته دوم این که همه را با اين مصيبت به مقامات مي رساند که از جمله آن ها حضرت ابراهيم است، در مقام سلوکی حضرت ابراهیم، دستش را می گیرند و می گویند تا اينجا بس است، اين، مقدّمه بود، حال باید به گودي قتلگاه بروید؛ چرا که بقيه سيرتان در گودي قتلگاه و کربلاست نه در مني. حضرت ابراهيم را از کربلا به مني مي برند، ادامه سير حضرت ابراهيم در كربلاست. درست است که می گویند حضرت ابراهیم را به ثواب اعظم مصایب می رسانند ولی این ثواب به اندازه ظرف وجودی خود حضرت ابراهیم است. ثواب اعظم مصایب، ظهور مزد سيدالشهدا و حضرت زهراست. كأنّه حضرت زهرا با خدا عهد بسته است که متحمل بلایی شود تا همه كاروان عالم را در ظرف خودشان به مقامات برساند.

اين است معنای «يا ممتحنه امتحنك الله الذي»، بلايي كه همه عالَم و أولیاء الله در سير خودشان بايد از آنجا عبور كنند. حضرت زهرا اين بلا را به دوش كشيده است، اصل بلا مربوط به ايشان است، فرعش مربوط به بقيه می باشد. حال سوال این جاست که طبق روایت، حضرت زهرا و وجود مقدس نبی اکرم هم به گودي قتلگاه رفتند. ام سلمه مي گويد در روز عاشوراء در عالم رویا، حضرت رسول را در هيئتي كه تا به حال نديده بودم، غبارآلود سر و پاي برهنه! گفتم يا رسول الله چگونه شما را مي بينم؟ من تا به حال شما را اين طور پریشان نديدم. فرمود ام سلمه حسينم را كشتند! اشعار محتشم همين صحنه را به تصوير مي كشد، آن جا که می گوید «آفتاب سربرهنه بيرون آمد» مقصود همين است.

هم حضرت زهرا به گودی قتلگاه رفتند و هم حضرت ابراهيم؛ هر دو هم از قتلگاه دركي دارند، ولي عظمت اصل مصيبت، مربوط به نبيّ اكرم و حضرت زهراست و فرعش مربوط به حضرت ابراهيم خليل و حضرت آدم است، حضرت آدم را هم بردند و در گودی قتلگاه سير دادند: «يحول العطش بينه و بين السماء كالدخّان»، حضرت زَكَرِيَّا و حضرت موسي و حضرت عيسي را هم بردند ولي اصل مصيبت مربوط به حضرت زهراست. پس «يا ممتحنة إمتحنك الله قبل أن يخلقكِ» بدین معناست که قبل از اين كه حضرت لباس خلق بپوشد عهد عاشورا را از او گرفتند «فوجدكِ لما إمتحنك صابرهً».

فراز دوم زیارت حضرت فاطمه و جریان تصدیق حضرت

حال فرازهای ديگر را ترجمه مي كنم. فراز دوم اين است: «و زعمنا أنا لك أولياء و مصدقون و صابرون لكل ما أتانا به أبوك صلی الله عليه و آله و أتي به وصيه»؛ گمان ما اين است كه ما از اوليای شما هستيم، به حضرت عرض مي كنيم گمان ما اين است كه شما را تصديق مي كنيم. اما آیا واقعاً می توان حضرت زهرا را با آن مصایب سنگین تصدیق کنیم بدین معنا که درک عملی از کنه آن رنج ها و سختی ها داشته باشیم و حاضر شویم به این گونه مصایب در راه حق تن دهیم؟

«گمان» در این جا به چه معناست؟ چون تصديق كردن حضرت زهرا كار قمر بني هاشم و سلمان است. اگر خیلی دقت کنیم درمی یابیم که تصدیق حضرت زهرا کار بسیار دشواری است. اگر كسي آن صحنه امتحان و ابتلا را ببيند نمی تواند به راحتی تصديق كند. اين كه در زيارت حضرت اباالفضل مي گوييم «أشهد لك بالتسليم و التصديق»(7) و حضرت سيدالشهدا را تصديق می کنیم، این گونه نیست که با صرف بیان لفظی تصدیق به مقام تصدیق ایشان نایل آییم. طی امتحاني كه از حضرت ابالفضل می گیرند در آن امتحان تصديق مي كند و شك نمي كند كه هر چه حضرت مي گويند درست است. مرتبه نازله اش داستان حضرت امام صادق علیه السلام است.

فردی نزد حضرت آمد و گفت یا امام صادق ما آماده فرمان شما هستيم، در خراسان صد هزار تا لشكر آماده و دست به شمشير دارید، چرا سكوت كرديد؟ حضرت فرمود برويد در تنور بنشينيد، گفت آقا من كه حرف بدي نزدم. مي گويد حضرت شروع به صحبت كردن نمود و مشغول صحبت شديم. در حین صحبت يكي از اصحاب حضرت وارد شد، ظاهرا ابوهارون مكي بود. سلام کرد. امام خطاب به او فرمود در تنور بنشينيد، مي گويد بند كفشش را رها كرد و در تنور نشست. حضرت شروع به صحبت كردن نمود گویی که مثل كف دست مردم خراسان و آن سرزمين را مي شناخت. خيلي ناراحت و مضطرب بودم. حضرت فرمود برويم و به رفیق مان سر بزنیم. ناگهان دیدم مثل اين كه وسط گلستان نشسته باشد در آتش نشسته است! تصدیق یعنی این که وقتی انسان را این گونه در بلا می اندازند شک نکند.

حال، ابتلای عاشورا از اين كه بگويند وارد تنور شو! سخت تر بود. تنور كه چيزي نيست. در عاشورا حضرت اصحاب خود را در بحبوحه امتحانی قرار داده است كه صدها بار از درون تنور رفتن سخت تر است. اگر حضرت امير صد بار به سلمان مي فرمود وارد تنور شو! برايش راحت تر بود تا بيايد پشت در بايستد و ببيند که ريسمان بر گردن حضرت امير انداختند و ایشان را مي برند. اين تصديق سخت است كه سلمان بايستد و ببينيد حضرت زهرا بين در و ديوار است و حضرت امير دست روي دست گذاشته است. آن روزي كه به مالک اشتر مي گويند قرآن بر سر نیزه را بزن و می زند، آن موقعي هم كه به او مي گويند برگرد، در جنگي كه اين همه شهـيد و سختي به همراه داشته است از يك قدمي خيمه معاويه شمشير را غلاف می كند و برمی گردد بسیار سخت است، اين، یعنی تصديق. ولي ما هم در ظرف خودمان گمان می کنیم که مصدِّق حضرات معصومین هستیم.

يكي از اساتيد نقل مي كرد مرحوم ملا آقاي دربندي به مرحوم شيخ انصاري که مرجع شیعه شده بودند گفته بود آقا شما که مرجع هستید اجازه مي دهيد شيعيان آستان حضرت امير را ببوسند؟ چون مي ديد بعضي ها مي گويند اين کار، غلوّ است و نكنيد و این گونه حرف ها. ايشان گفته بودند نه. ملا آقاي دربندي تعجب كرده بود كه آقا چگونه این نظر را فرموده بودند. آستان حضرت امير را حسنين مي بوسند، حضرت اباالفضل مي بوسد. ما جاي غبار پاي زوار حضرت اباالفضل را مي بوسيم. اين كه آستان حضرت نيست، اين، جاي پاي زوار است كه مي بوسيم. آستان چيز ديگري است که دست ما به آن نمي رسد. تصديق حضرت زهرا و وليِ حضرت زهرا شدن كار ما نيست. ما درگمان خود ایشان را تصدیق می کنیم: «و زعمنا أنّا لك اولياء». ما تلاشمان اين است به اندازه فهم خودمان ایشان را تصديق كنيم، و الا ما نمي فهميم كه ایشان چه كردند تا تصديق شان كنيم. جبرئيل مي فهمد حضرت پشت در چه كرد، جبرئيل مي فهمد حضرت در گودي قتلگاه چه کرد، ما نمي فهميم تا تصديق كنيم.

واقعاً اگر داستان حضرت ابراهیم در قرآن نيامده بود، شما ایشان را تصديق مي كرديد كه فرزندش را سر ببرد!؟ همه ما مي گفتيم اين چه كاري است!؟ ما خدا را هم نمي توانيم تصديق كنيم، مي گوييم آخر اين چه دستوری بود که خدا داد!؟ آخر اين چه دستوری است که بچه را سر ببر؟ آن گاه خود حضرت ابراهيم چگونه تصديق كرد؟ در روايت آمده است وقتي حضرت ابراهیم فرزندش را برای ذبح می برد شيطان به دست و پا زدن افتاد و سراغ حضرت هاجر رفت و خطاب به ایشان گفت مي داني همسرت چه مي كند؟ می خواهد فرزندت را ذبح کند! اما حضرت هاجر رجمش كرد. سپس به سراغ خود حضرت ابراهیم مد و خطاب به ایشان گفت می دانی که چه می کنی؟ شايد اشتباه فهميدي! حضرت فرمود من وحي را مي فهمم و به من وحي شده است. شیطان گفت اگر هم وحي شده باشد با خود نمی گویی اگر فرزندت را ذبح کنی، دیگران هم به عنوان سنت امام و پیشوای خود، فرزندان خود را ذبح نمایند؟

هر چه قدر شیطان به نیرنگ و فریب متوسل شد تا ذبح محقق نگردد موفق نشد. تصدیق یعنی این که خداوند دستور دهد سر بِبُر! سر بِبُرَد، همه بگويند نه! بگويد «أنّ الله شاء أن يراكنَّ سبايا!» يا اباعبدالله! وقتی حضرت زينب اسير مي شود و وارد مجلس ابن زیاد می گردد می گوید جدم فرموده است «أنّ الله شاء ان يراكنَّ سبايا». تصديق حضرت زهرا كار بسیار سختي است؛ چرا که حضرت زهرا كار بسیار بزرگي در عالم انجام داده است. ما در ظرف خودمان گمان مي كنيم كه حضرت را تصديق مي كنيم و نبيّ اكرم و اميرالمومنين هم هر چه بگويند به پایش می ایستیم و سبك سنگين و سوا نمي كنيم.

فراز سوم زیارت حضرت فاطمه و الحاق به رسول اکرم و امیرالمومنین

مرحله سوّم زیارت اين است که ما درحالی شما را تصديق می کنیم که بار را شما برداشتيد و شما امتحان سنگین الهی را پس داديد. ما در اين امتحان تماشاچي هستيم ولي شما را تصديق مي كنيم. گاهی انسان فقط از بیرون تماشاچی است و در دل خودش معترض مي شود که چرا پيامبر خدا می خواست فرزندش را سر ببرد در حالی که این حضرت ابراهيم است که می خواهد این کار را انجام دهد، نه فردی که تماشاچی است.

در رجال الكشي آمده است که در ماجراي احراق بيت «وقع في قلب سلمان شئٌ» این عبارت به چه معناست؟ يعني حضرت امير ايستاده و دست روی دست گذاشته است و حضرت زهرا بين در و ديوار قرار دارد. در قلب سلمان گذشت که حضرت امیر اسم اعظم كلي دارد اگر در این جا نخواهد استفاده کند پس کجا کاربرد دارد. چه اتفاقي در عالم بايد بيافتد كه از اسم اعظم استفاده كند و طومار اين هـا را جمع كند. این ها چیزهایی بود که در دل سلمان گذشت. حضرت امیر فرمود سلمان بيعتت را تجديد كن! چه در دل تو گذشت!؟ از این جا روشن می شود که تصدیق معصومین چه قدر سخت است.

اگر حضرت امیر به خود حضرت سلمان دستور می دادند که صد بار در آتش پشت در بسوزم تا حضرت زهرا نسوزد این کار را می کردند و آب هم از آب تکان نمی خورد، ولي وقتي ديد حضرت امير دست هايشان را روي هم گذاشته اند «وقع في قلب سلمان شیءٌ»، تصديق در امتحان کار بسیار سختی است. ما به زعم خودمان ایشان را تصديق مي كنيم. مزد ما چيست؟ مزدي كه از ایشان مي خواهيم اين است: «نسألك أن كنّا صدقناك ألا ألحقتني بتصديقي لهما»، من شما را تصديق مي كنم و شما دست من را بگير و در دست اميرالمومنين و پيامبر بگذار! من را به اين دو ملحق کن! ملحق شدن به رسول الله و اميرالمومنين كار آساني نيست، كار سلمان است.

کار حضرت زهرا اين است که اگر شما در امتحان، حضرت زهرا را تصديق كرديد، حضرت، دست ما را مي گيرند و ما را وصل مي كنند، به عبارت دیگر، ایشان حلقه وصل ما به حقيقت نبوّت و حقيقت ولايت می باشند كه هر دو از اسرار الهي است، «السلام عليك يا سرّ الله»، خود اميرالمومنين سرّ الله است، رسيدن به حضرت رسيدن به سرّ الله است. خدایا ما را به اميرالمومنين وصل كن! ما را به اين سر الهي وصل كن! ما را به سرچشمه حقایق و حيات و نور و علم و هر چه كه بخواهيد، و نهایتاً به «نحن اصل كل برّ»؛ یعنی به سرچشمه همه خيرات وصل كن!

وصل شدن به حضرت امير آسان نيست. مگر هر كسي مي تواند وصل شود؟ مگر هر كسي مي تواند از جام حضرت امير بخورد؟ در بهشت يك قطره از آن شراب خاص را در جام ابرار مي ريزند: «يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا»(انسان/٥) كافور با كأس ابرار قاطي مي شود. كافور چيست؟ نهري است که حضرت امير مي جوشاند چشمه اي است «عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ» حضرت امير اين نهر را مي جوشاند: »يفجرونها»، بعد هم ساقي آن نهر است و قطره قطره به اندازه ظرف شان در جام شان مي ريزد: «إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا». خوردن از جام حضرت امير و ولايت فقط به دست حضرت زهرا ممكن است اين است كه می گوییم ما را به سرچشمه وصل كن. سوره «هل أتي»، به يك معنا، سوره شفاعت حضرت امير است، و به يك معنا، سوره شفاعت حضرت زهرا است. این، مرحله سوم است.

فراز چهارم زیارت حضرت فاطمه رسیدن به طهارت

مرحله چهارم اين است که اگر كسي تا اين جا آمد و حضرت زهرا لطف كردند و او را به وادی نبوت و ولایت بردند حال مي تواند به خودش بشارت بدهد ما ثمره عمرمان را به آن جايي كه بايد در دنیا برسيم بردیم و آن چيست؟ «لنبشر أنفسنا بِأَنَّا قد طهرنا بولايتكِ». ولايت حضرت زهرا كوثر و شراب طهور است، اگر كسي به آنجا رسيد به حقيقت نبوّت و ولايت و توحيد راه پيدا مي كند. از همه گناهان یعنی صفات رذيله و شرك، اعم از شرك خفي و جلي، پاك و مطهر مي شود. همه وجود موحد کامل بر مدار توحيد می چرخد. ظاهرش و باطنش بوي خدا مي دهد و صبغة الله می شود: «فمن احسن من الله صبغة»(بقره/١٣٨) «اصبغ عليكم نعمه ظاهرة و باطنة» می شود. هم نعمت ظاهري خدا بر او جاري مي شود و هم نعمت باطني. وقتي نعمت خدا بر او جاري شد صبغه نعمت پيدا مي كند و صبغة الله می شود. نعم باطني ولايت است(8) صبغة الله هم ولايت است(9) اگر كسي تا اين جا آمد آن گاه مي تواند خوشحال باشد كه با حضرت زهرا سلوك كرده و با حضرت زهرا به طهارت نفس رسيده است.

«لنبشر أنفسنا بِأَنَّا قد طهرنا بولايتكِ»، اين، سير ما و همه عالم با حضرت زهراست و حضرت در این نود و پنج روز، عالم را برای این سیر آماده مي كرد. بلا را خودش كشيد تا شيعيان را از جهنّم عبور دهد، در حقیقت، سقيفه جهنّم است: «النار ولايه عدوّ آل محمّد صلوات الله عليهم اجمعين»(10) سِرِّ پشت در رفتن كه مرحوم مجلسي مي فرمايد این است که آتش مثل تازيانه به صورت حضرت مي خورد تا ما را از جهنّم عبور دهد و عبور داده است. حضرت به میان جهنّمي كه اين ها شعله ور كردند رفت و دامنش را باز كرد و شيعيان را تحت چادر و چتر حمایت خویش از آتش عبور داد. السلام علیک یا فاطمه الزهرا...

پی نوشت ها:

(1) تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏6، ص: 10

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 33

(3) كامل الزيارات، النص، ص: 228

(4) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 498

(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏43، ص: 219

(6) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 209

(7) كامل الزيارات، النص، ص: 256

(8) تفسير القمي، ج‏2، ص: 165

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 422

(10) تفسير العياشي، ج‏2، ص: 160