نسخه آزمایشی
دوشنبه, 31 تیر 1398 - Mon, 22 Jul 2019

شب قدر در حرم مقدس حضرت معصومه/ همراه شدن در تقدیر لیله القدر در بلاء و مصیبت امام زمان

متن زیر سخنرانی آیت الله سیدمهدی میرباقری است که به تاریخ 24 خردادماه سال 96 در حرم مقدس فاطمه معصومه سلام الله علیها برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می کنند خدای متعال برای هدایت بندگان خویش، اولیایی را مشخص نموده است که اولین شرط برای سپردن سکّان هدایت بشر به دست آنها، پذیرش تعهد الهی و ایستادگی در برابر مصائب و سختی های این راه پر فراز و نشیب بوده است؛ برای همین انبیا و اولیای الهی همگی مبتلا به شدیدترین امتحانات بوده اند. آنچه که آن بزرگواران را شایسته رهبری بشریت نموده است، همین ایستادگی و تحمل آنها بوده است چرا که صبر بر این همه مصیب ازعهده هرکس ساخته نیست. در بحث پیش رو به شرح پاره ای از این ابتلائات و اثرات آنها پرداخته می شود. صوت مراسم قرآن به سر گرفتن را از لینک صوت مرتبط دریافت کنید.

عهد خداوند با اهل بیت و ایستادگی ایشان در پای این عهد

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. خدای متعال در قرآن از مطلبی به نبی اکرم و اهل بیت علیهم السلام خبر داده است؛ می فرماید «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً»(فرقان/20) ما بعضی از شما را وسیله ابتلاء و امتحان بعض دیگر قرار دادیم، آیا در پای این ابتلاء و امتحان می ایستید و استقامت می کنید یا خیر؟ بعد می فرماید «وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً» پروردگار تو از ازل بصیر و بینا و آگاه بود. در ذیل این آیه یک روایت نورانی نقل شده است که وجود مقدس نبی أکرم صلی الله علیه و آله و سلم، امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین سلام الله علیهم را در خانه جمع کردند و درب ها را بستند، گویا می خواهند خبر مهمی بدهند، فرمودند جبرئیل در اینجا حضور دارد و می فرماید خدای متعال شما را مخیّر کرده است، یک ابتلاء و امتحان سنگین است، جعلنا بعضکم لبعض فتنة، ما می خواهیم دشمنان شما را فتنه و مورد ابتلاء و امتحان شما قرار دهیم، آیا تحمل می کنید و می پذیرید؟ نقل این است که به حضرت عرض کردند ما به وعده خدا ایمان داریم، می پذیریم، صبر می کنیم و در پای ثواب الهی ایستاده ایم، به آن وعده ای که خدای متعال به صابران داده است، یقین داریم. وقتی که این وعده داده شد و اهل بیت علیهم السلام پذیرفتند نقل کرده اند که پیامبر طوری گریستند که صدای ناله ایشان از بیرون خانه شنیده شد، یعنی دیگر تمام شد، یک عهد سنگین و بلاء عظیم مقدر شد و امیرالمؤمنین و معصومین علیهم السلام، صدیقه طاهره، امام مجتبی و امام حسین محور این بلا هستند و قبول کردند که صبر کنند؛ بعد این آیه شریفه نازل شد «جعلنا بعضکم لبعض فتنة أتصبرون» که در ادامه می فرماید «کان ربک بصیراً» پرورگار تو می دانست که این موجودهای مقدس وقتی قول می دهند به پای حرف خودشان می ایستند.(1)

معصومین علیهم السلام یک ابتلاء عظیم را برای هدایت عالم و عبور دادن آن از فتنه ها و ظلمات و تاریکی ها به وادی هدایت و نور و توحید، تحمل کردند که این موضوع در آیات مکرر قرآن با بیان های مختلف آمده است. در کافی شریف است که نزدیک رحلت وجود مقدس نبی أکرم صلی الله علیه و آله و سلم جبرئیل بر حضرت نازل شد و فرمود امیرالمؤمنین را بخوانید؛ در محضر نبی أکرم عهدهای سنگینی از امیرالمؤمنین علیه السلام گرفته شد که این صحنه های سنگین پیش می آید و شما باید استقامت و صبر کنید. یک بار وقتی آن ابتلاء و بلای عظیم عرضه شد و حضرت این مصیبت را شنیدند، به رو به زمین افتادند اما برخاستند و عرض کردند اگر باید صبر کنم، صبر می کنم. حضرت قول دادند و در پای این ابتلاء و امتحان عظیم ایستادند و برای عبور دادن ما و عبور دادن موحدین از ظلمات این عالم و از وادی شرک و ولایت اولیاء طاغوت، این بلا را پذیرفتند. اهل بیت در پای عهد خودشان با خدا هستند.

ابتلاء امت اسلام در میدان این فتنه ها

خدای متعال در سوره مبارکه عنکبوت می فرماید «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُون»(عنکبوت/2)‏ آیا مردم خیال کردند همین که ادعای ایمان نمودند که ما موحد و مؤمن بالله هستیم و دست از شرک و نفس پرستی و دنیا پرستی و لذات حرام و لذات دنیایی برداشتیم و به خدا روی آوردیم و مؤمن شدیم، رها می شوند و ما آنها را در فتنه و امتحان قرار نمی دهیم؟ «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبين» ما‏ پیشینیان را هم ما امتحان کردیم و شما را نیز امتحان می کنیم زیرا باید صف کسانی که در ادعای ایمان صادق هستند، راست می گویند و استوار هستند از کسانی که ایمان بازیچه زبان آنها است، جدا شود و این امتحان های سنگین برای جدا شدن صف مؤمنین از غیر مؤمنین است.

در ذیل این آیات نقل شده است که وقتی در سقیفه کار تمام شد، ابوسفیان پدر معاویه که جزء کفار و فرماندهانی بود که در چندین جنگ علیه وجود مقدس نبی أکرم لشکر کشی کرده و بعد از فتح مکه به ظاهر مسلمان شده است، به سراغ عباس عموی وجود مقدس امیرالمؤمنین آمد که باهم به محضر امیرالمؤمنین برویم زیرا ما نمی توانیم خلافت و حکومت اینها را تحمل کنیم، ما پشت سر حضرت می ایستیم، قریش بیعت می کنند و دوباره خلافت به قریش برگردد؛ به محضر امیرالمؤمنین آمدند، امام به آنها فرمودند شما خیال می کنید که مردم با من بیعت می کنند؟ دیگر کار تمام شد، بعد حضرت همین آیات سوره عنکبوت را خواندند. از این آیات استفاده می شود که اگر کسی ادعای ایمان کرد امتحانی که از او می گیرند برای این که معلوم شود موحد است یا موحد نیست، مؤمن بالله است یا مؤمن بالله نیست، این امتحان در موضوع ولایت است.

جامعه صدر اسلام و همه طول تاریخ به همین امتحان، امتحان و دو دسته شدند، عده ای به آن طرف رفتند و در پای این عهد و ایمان خودشان نإیستادند و در کنار امیرالمؤمنین علیه السلام استقامت نکردند. امتحان به توحید در موضوع ولایت واقع می شود، هم برای جوامع و هم برای خود آدم ها، تک تک ما هم اینطور هستیم، جامعه مؤمنین نیز مورد امتحان قرار می گیرند. امتحان های اجتماعی سنگینی پیش می آید که آن کسانی که ادعای ایمان و راه خدا را دارند در آن امتحان ها معلوم می شود، مثل عاشورا و مثل داستان بعد از رحلت وجود مقدس نبی أکرم صلی الله علیه و آله و سلم، اگر در پای این امتحان ها بأیستند موفق می شوند و اگر نأیستند، از مدار ایمان خارج می شوند.

عهد امیرالمومنین در این ابتلاء و فتنه ها

امیرالمؤمنین علیه السلام در پای قولی که به خدا دادند، ایستادند و برنامه عظیمی هم دارند و می دانند که این امتحان یک روز و دو روز و ده روز نیست؛ حضرت در خطبه پنجم نهج البلاغه همین داستان را نقل می کنند که اینها آمدند به دنبال همین که بیایید ما با شما بیعت می کنیم، ابوسفیان آمد، عباس آمد، حضرت آنجا می فرمایند دیگر دوران خلافت ما به تأخیر افتاد «مُجْتَنِي الثَّمَرَةِ لِغَيْرِ وَقْتِ إِينَاعِهَا كَالزَّارِعِ بِغَيْرِ أَرْضِه‏» ‏کسی که میوه درخت را قبل از وقت می چیند مثل کسی است که در زمین دیگری می کارد، او تلاش می کند اما دیگری بهره آن را می برد، یا به تعبیری مثل کسی است که در زمین غیر حاصل خیز و غیر قابل زرع می کارد، زحمت می کشد ولی بهره ای نمی برد، الان دوران خلافت ما نیست.

بعد حضرت فرمودند بهانه جویی می کنند، اگر بیایم و پا به رکاب کنم، می گویند به ­دنبال خلافت و قدرت است و اگر کنار بکشم، می گویند از مرگ می ترسد و از حق خودش به خاطر ترس از مرگ و ترس از دشمن دست برداشته است؛ حضرت در ادامه فرمود: بعد از آن شجاعت هایی که از من دیده شد جای این توهم نیست، «وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ» به خدا قسم که انس پسر ابی طالب با مرگ از انس طفل به سینه مادر بیشتر است، من در دفاع از حق خودم از جانم نمی ترسم، «بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي‏ الطَّوِيِ‏ الْبَعِيدَة»(2) علمی درون سینه من است که من آن را پوشانده ام که اگر پرده از آن بردارم این مطلب بر شما آشکار می شود و مثل طناب دلو در چاه عمیق به خودتان می لرزید.

حضرت می دانند که حوادث سنگین و طولانی در پیش است و باید بأیستند، به خدا هم قول دادند و حضرت در پای عهد خودشان با خدا هستند. عهدی که حضرت با خدا بستند همان ماجرای ثقیفه و ماجرای احراق بیت و آتش زدن خانه امیرالمؤمنین و آن حوادث شد، ماجرای بیست و پنج سال خانه نشینی امام شد که فرمود مثل کسی که استخوان در گلو دارد و خوار در چشم او رفته باشد، بیست وپنج سال صبر کردم «فَصَبَرْتُ وَ فِي‏ الْعَيْنِ‏ قَذًى‏ وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِي نَهْباً»(3) می بینم که این خلافت الهی که بر دوش من بود به غارت رفته است و مردم به طرف دیگری رفته اند. بیست و پنج سال صبر کرد و بعد هم در دوران خلافت سه جنگ بسیار عظیم با ناکثین و قاسطین و مارقین داشت. حضرت در نهج البلاغه در خطبه شقشقیه می فرمایند همین که من پا به رکاب گذاشتم مردم به درب خانه من ریختند و وقتی حجت بر من تمام شد بار را قبول کردم و إلا اگر خدای متعال از من عهد نگرفته بود زمام خلافت را بر شتر رها می کردم همانطور که اولی ها بهرمند شدند، بقیه هم این را ببرند. بعد هم فرمود این را می یافتید که دنیای شما در نظر من از آب بینی بز پست تر است «لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ عِنْدِي‏ أَزْهَدَ مِنْ عَفْطَةِ عَنْز»، اما من براساس وظیفه خلافت را قبول کردم و وقتی هم که قبول کردم، بلافاصله سه طائفه با من جنگیدند «حَتَّى إِذَا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَكَثَتْ طَائِفَةٌ وَ فَسَقَتْ أُخْرَى وَ مَرَقَ آخَرُون‏»

این کسانیکه بر من شوریدند آیا نشنیده بودند که خدای متعال در قرآن می فرماید «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ»(قصص/83) ما سرای آخرت را با آن اوصاف برای کسانی قرار دادیم که اهل تقوا هستند؛ اهل تقوا چه کسانی هستند؟ کسانی که در دنیا به دنبال برتری جوئی و اثبات خودشان نیستند بلکه به دنبال بندگی خدا هستند. در روایات دارد که امیرالمؤمنین در بازار کوفه قدم می زد و این آیه را برای مردم می خواند. در نقلی دارد که حضرت در روایتی فرمودند که اگر کسی دوست داشته باشد که بند کفشش از بند کفش رفیقش بهتر باشد، این آیه شامل حال او نمی شود، حتی اگر همین قدر هم به دنبال برتری جوئی باشد؛ خدای متعال این هشدار عظیم را داده است و می فرماید آخرت سرای کسانی است که در دنیا به دنبال برتری جوئی نیستند.

حضرت این کسانیکه در مقابل من شورش کردند، این آیه را نخوانده بودند؟ به گوش آنها نخورده بود؟ در ادامه فرمودند: هم خوانده بودند و هم این آیه را از حفظ بودند «بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَ وَعَوْهَا لَكِنَّهُمْ احْلَوْلَتِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِهِمْ وَ رَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا» اما زینت و جلوه های دنیا آنها را با خود برد؛ می دانستند اگر به دنبال برتری جوئی باشند و پا به میدان مقابله با من بگذارند و با حق درگیر شوند، آخرت از دست آنها می رود اما جلوه دنیا آنها را برد.

البته این یک هشدار عظیم برای همه است. امیرالمؤمنین علیه السلام در پای این عهد ایستادند، بیست و پنج سال صبر کردند و در دوران خلافت خودشان هم آن بحران های عظیم را با استواری پشت سر گذاشتند، چشم فتنه را درآوردند و کار را تمام کردند؛ برای بعد از ایشان هم این طور است؛ در کربلا بیش از ده نفر از فرزندان امام، فرزند مستقیم یا نوه حضرت به شهادت رسیدند، دختران و نوامیس ایشان به اسارت بنی امیه رفتند، این همان عهدی است که امیرالمؤمنین با خدا بستند «أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً» آنها بیش از حد در پای عهد خود ایستادند و تحمل کردند.

داستان صبر حضرت ایوب در مقایسه با صبر حضرات معصومین

قرآن حضرت ایوب را به صبر توصیف می کند و این پیغمبر خیلی صابر بود؛ روایتی در تفسیر صافی نقل شده که حضرت فرمودند خدا جناب ایوب را امتحان کرد اما او بسیار شاکر بود، اعمالش که به آسمان می رفت، ابلیس نیز به آسمان ها می رفت و می دید که چه اعمال پاکی دارد و خدا را شکر می کند و از اینکه خودش نتوانسته خدا را شکر کند، حسد ورزید و گفت خدایا چون امکانات به او داده ای شکر می کند، امکانات را از او بگیر و به من اجازه بده که بروم بر او مسلط شوم، خدای متعال فرمود عیب ندارد، امتحان است؛ همه فرزندان او یک جا از دست رفت، خدا را شکر کرد، اموال او یک جا از دست رفت اما باز خدا را شکر کرد؛ در نقل دارد که به جایی رسید که کار سخت شد، شیطان باز هم دید که این امتحان را پس می دهد، گفت به من اجازه بده بر جسم او مسلط شوم، دمید و حضرت به بیماری سختی مبتلا شد و دیگر بیرون از شهر تنها زندگی می کرد.

بعد یک امتحان سنگین تر نسبت به حضرت پیش آمد، در بعضی روایات دارد که عده ای از افرادی که از مؤمنین به حضرت ایوب و عابد و زاهد بودند، این حال او را که دیدند به تردید افتادند و گفتند شاید ایشان مدعی نبوت است، پیغمبر خدا که نباید اینقدر گرفتار باشد، کفار اینقدر آزاد و این پیغمبر مبتلا؟ به محضر حضرت آمدند و همین مطلب را گفتند و عرض کردند آقا نکند که شما بر حق نیستید و ادعا می کنید؟ در نقل دارد که حضرت دیگر گویا گلایه مند از خدای متعال شد و عرضه داشت خدایا من تا به حال بین هر دو کاری که می خواستم انجام دهم آن کاری که سخت تر بود را برای تو انتخاب کردم و نشده است که بین دو راه، راه آسان تر را انتخاب کنم و نسبت به بندگانت هم من بر سر سفره ای ننشستم که مهمان نداشته باشم، هرچه توانستم خرج بندگان تو کردم، خدایا من چه کردم که باید غیر از این همه ابتلاء، که همه چیز خود را از دست دادم، باید متهم شوم؟ در روایت دارد که علت گلایه مندی حضرت هم این بود که انبیاء در پای اتهام نسبت به نبوت خودشان نمی توانند صبر کنند، به هر حال حضرت به خدا عرضه داشت که اگر بشود یک دادگاه باشد که من احتجاج کنم و ببینم چه اتفاقی افتاده است،

روایت می فرماید که ملکی در ابر بالای سر حضرت آمد (این داستان باید توضیح داده شود) و فرمود من آمدم دادگاه تشکیل دهم تا شما حجت خود را اقامه کنید، حرف را حضرت تکرار کرد که من چه کار کرده ام که اینطور مبتلا شده ام، این همه در پای خدا صبر کردم، یک جمله در نقل دارد که آن ملک به حضرت عرض کرد که آیا شما صبر کردید یا خداوند به شما توفیق صبر داد؟ حضرت ایوب گِل به دهان خودش زد که خودش را طلبکار خدای متعال می دید؛ در هر صورت حضرت از خدای متعال گلایه مند شدند و خدا فرمود «ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ»(ص/42) پایت را به زمین بکوب چشمه ای می جوشد، از آن بنوش که بیماری های درونی تو برطرف می شود و هم خودت را در آن شستشو بده که بیماری های ظاهری تو علاج می یابد، کامل کامل شد، قرآن می فرماید همه آنچه را که از او گرفته بودیم و فرزندانش را به او بازگرداندیم، اضافه هم به او دادیم، امکاناتش را هم به او دادیم، این پیغمبری است که خدا او را متصف به صبور بودن می کند.(4)

اما نسبت به داستان امیرالمؤمنین اینطور نیست و حضرت تا آخر خط با خدا رفتند، حتی امام متهم شدند. إبن أبی الحدید معتزلی نقل می کند در دوران بنی امیه در هفتاد هزار منبر وجود مقدس امیرالمؤمنین را لعن می کردند و اگر خطیب جمعه ای یادش می رفت که در خطبه ای حضرت را لعن کند نمازش را قضا می کرد؛ حضرت پای اینها ایستاد و آنچنان کار امتحان سخت شد اما اصلا از خدا گلایه مند نشد. امتحان حضرت ایوب و داستان او نسبت به همسرش با ابتلاء امیرالمؤمنین نسب به داستان حضرت زهرا، اصلا قابل مقایسه نیست و آنچنان کار در احراق بیت و حمله به خانه امیرالمؤمنین سخت شد و حضرت صدیقه طاهره هتک گردید که جناب سلمان سلام الله علیه که ایمان او درجه دهم بود و هیچ تزلزلی در آن راه نداشت، در رجال کشی نقل کرده است که «وقع فی قلب سلمان شیءٌ» در دل سلمان نکته ای افتاد؛ امام به او رسیدند و فرمودند که سلمان چه چیزی در دل تو می گذرد؟ بیعت خود را تجدید کن! می دانید چه در دل سلمان می گذشت؟ تردید نسبت به حضرت امیر نبود بلکه می گفت دیگر چه اتفاقی باید بیافتد که این امیرالمؤمنین که صاحب اسم اعظم کلی است و همه کائنات در زمام اختیار او است، از علم خود استفاده کند؟ امیرالمؤمنین تا اینجا صبر کردند؛ محور بلا امیرالمؤمنین است اما جناب سلمان نمی تواند تحمل کند؛ سلمان که جنگ ها را پشت سر گذاشته و اصلا کشته شدن در راه خدا برای او ساده ترین کار است که بیاید در رکاب امیرالمؤمنین و در ماجرای احراق بیت کشته شود، نمی تواند صبر کند که چه قدر امیرالمؤمنین مبتلا هستند و چرا اینقدر به پای آنها صبر می کنند؛ وقتی انسان می خواهد اسم جناب سلمان سلام الله علیه را ببرد باید دهانش را آب بکشد.

سید الشهداء تبلور ایستادگی در برابر ابتلائات الهی

در مورد سید الشهداء علیه السلام نیز مطلب همین است و ابتلاء ایشان ابتلاء امیرالمؤمنین است. عهد عاشورا را از نبی أکرم، حضرت زهراء و امیرالمؤمنین خواستند. در غروب عاشورا جبرئیل آمد و پیغام آورد که همه چیز را به شما برمی گردانیم و هیچ از مقام شما کم نمی کنیم، امام حضرت عرض کرد که خدایا ما در پای عهد خودمان ایستاده ایم و در گودی قتلگاه فرمود «الهی رضیً بقضائک تسلیماً لأمرک لامعبود سواک، یا غیاث المستغیثین» دست مرا بگیر و به فریاد من برس.

بعضی اینطور معنا کرده و گفته اند که یعنی خدایا عهد ما با تو بیش از اینها است، نکند که مثل داستان حضرت ابراهیم بفرمائید تمام شد، قد صدقتَ الرؤیا، من در پای کشته شدن خودم، جدا شدن سرم از بدن، اسارت اهل بیت، سر به نیزه رفتن و به مجلس ابن زیاد و یزید رفتن ایستاده ام؛ کار به جائی رسید که زینب کبری سلام الله علیها که معدن صبر بود وقتی دید که مقدر است حضرت با سر خودش بیاید کاروان و کهف این کاروان را همراهی کند، با تعجب صدا زد «ما توهّمتُ یا شقیق فؤادی * کان هذا مقدراً مکتوباً»(5) در باورم نبود که این هم در تقدیر باشد، اینقدر با خدا عهد بستی؟ همه را شنیده بودم اما باورم نمی شد.

ابتلای محبین اهل بیت به مصائب ایشان

پس اهل بیت در پای عهد خودشان با خدا ایستادند که بلا بکشند و ما را از این عالم به سلامت عبور دهند تا موحّد از دنیا برویم. ما چه باید بکنیم؟ ما هم می توانیم صف خودمان را جدا کنیم، عیبی ندارد، اگر صف خودمان را جدا کردیم این بلای معصوم دیگر ما را نمی گیرد، کسانی که به طرف بنی امیه، بنی عباس و بنی تیم رفتند، از این ابتلائات امیرالمؤمنین جدا شدند اما همه آنها جهنمی شدند و هم به تلخی دنیا رسیدند، «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى»(طه/124)‏ این ذکر یعنی امیرالمؤمنین، هر کس که از امیرالمؤمنین روی برگرداند هم عیش دنیای او تلخ می شود و هم آخرت او از دست می رود، اما کسانی که در کنار حضرت ایستادند، اینطور نیستند. بلا برای معصوم است اما پر این بلا ما را می گیرد، همین قدر که در حاشیه این بلا قرار بگیریم تحمل آن سخت شده و همان امر صعب مستصعب می شود، در کنار امام ایستادن بسیار دشوار است.

ابوهارون مکی به محضر امام صادق آمد و عرض کرد که آقا چرا قیام نمی کنید؟ ما صد هزار نفر شمشیر به دست و پا به رکاب شما در خراسان هستیم (از دیرباز در خراسان شیعیان خوبی وجود داشتند) حضرت مشغول صحبت شدند و به خادم خود گفتند تنور را روشن کن، تنور که داغ شد فرمودند برو در تنور بنشین، گفت آقا من چه اشتباهی کردم، عذرخواهی می کنم، من عرض کردم ما آماده و پا به رکاب هستیم، حضرت چیزی نگفتند و ماجرا گذشت تا اینکه ابوهارون مکی از درب آمد و سلام علیک کرد، حضرت فرمودند علیکم السلام، بفرمائید درون تنور بنشینید، در روایت دارد که هارون بند کفش خودش را رها کرد، زمین نگذاشت و رفت درون تنور نشست، حضرت کلی با آن شخص صحبت کردند و از خراسان گفتند و او دید که حضرت، مردم خراسان را مثل کف دست خود می شناسند. امام صادق فرمود من سماوات و ارض را مثل یک حبه در کف دست خودم می بینم و همه در پیش من حاضر هستند؛ بعد حضرت فرمودند برویم سری به این برادر بزنیم، آمد دید مثل حضرت ابراهیم خلیل که در آتش نمرود نشسته بود، درون تنور وسط آتش نشسته است و حضرت آتش را برای او گلستان کردند. خب این داستان یعنی چه؟ حضرت می خواهند بگویند که در پای ما ایستادن اینگونه است، اگر می خواهید در کنار ما بایستید صرف این که شمشیر بکشید و کشته شوید نیست، خیلی ها کشته می شوند اما جهنمی هستند، اگر در پای ولایت ما می ایستید باید حبیب، زهیر و بریر باشید.(6)

سوالی که به ذهن می رسد این است که آیا امتحانی که امام صادق از ابوهارون مکی گرفتند و او موفق شد و رفت درون آتش نشست، سخت تر بود یا امتحانی که امیرالمؤمنین از مالک اشتر گرفتند؟ قرآن ها را بر سر نیزه ها زدند، امام به مالک فرمود مالک اعتنا نکن، گفت آقا این قرآن است، لا حکم إلا لله، اینها می گویند قرآن بین ما و شما حاکم باشد، حضرت فرمود دروغ می گویند و فریب است؛ مالک تا یک قدمی خیمه معاویه رفت اما خوارج دور حضرت را گرفتند و گفتند اگر برنگردد خودت را می کشیم. امتحان است دیگر، حضرت از عهده آنها برمی آمد اما باید صف ها جدا شود، خوارج جدا شدند، امام به مالک اشتر پیغام داد که برگرد، از یک قدمی خیمه معاویه شمشیر را غلاف کرد و برگشت، به حضرت اعتراض هم نکرد، ماه ها این جنگ و فتنه طول کشیده و اکنون او به مرکز فتنه رسیده است، اگر عمود خیمه را بکشد کار تمام می شود اما همین که حضرت گفتند برگرد، برگشت؛ آیا این سخت تر است یا امتحان ابوهارون مکی؟ کنار حضرت بودن یعنی این. امتحان سلمان سخت تر است که باید در ماجرای احراق بیت صبر کند یا امتحان ابوهارون مکی؟

ولی باید دانست که اهل بیت صبر می کنند و اصل صبر را هم آنها انجام می دهند؛ اگر در عاشورا وجود مقدس سید الشهداء صبر نمی کرد اصحاب کاری از پیش نمی بردند، همه حول محور امام هستند؛ الان اگر امام زمان برنامه را جلو نبرد همه ما نمی توانیم کاری در عالم انجام دهیم اما در پای امیرالمؤمنین ایستادن صبر و استقامت می خواهد، باید مثل مالک اشتر باشید، باید تا به شما گفتند تا یک قدمی خیمه برو، بروی و برگرد، برگردی، اعتراض هم نکنی، اصلا اظهار نظر در مقابل امام معصوم چه معنا می دهد؟! ما باید نسبت به امام علیه السلام این حالت را پیدا کنیم، این همان ابتلاء بسیار سخت و سنگین است، مثل اصحاب سید الشهداء علیه السلام، این امتحان شیعه در دوران بعد از امیرالمؤمنین علیه السلام است، تک تک ما اگر بخواهیم به جایی برسیم که انوار امیرالمؤمنین در وجود ما بیاید و مقامات وجودی ما به نور ایشان نورانی شود و با حضرت امیر در عالم راه برویم، تحمل می خواهد، «أَوَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي‏ بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكافِرينَ ما كانُوا يَعْمَلُون» (انعام/122)‏ مرده بود و ما با ولایت امام او را زنده کردیم، نور امام را در سرش قرار دادیم و با امام خودش زندگی می کند و در ظلمات و حیرت نیست؛ اگر ما بخواهیم اینطور شویم و بخواهیم جامعه مؤمنین از این فتنه ها عبور کند، تحمل لازم دارد.

تعهد انبیا مبنی بر یاری نمودن اهل بیت

امیرالمؤمنین علیه السلام یک طرح بلند مدت دارند و فرمودند که دیگر باید صبر کرد. قرآن کریم در آیه 81 سوره آل عمران بیان می کند که خدای متعال از انبیاء عهد گرفته که باید بیایند و نبی أکرم و امیرالمؤمنین ارواحنا فداهم اجمعین را یاری کنند؛ روایتی در ذیل این آیه نقل شده که فرموده اند اینها اسم امیرالمؤمنین روی خودشان گذاشتند، این اسم از اسامی مختص امیرالمؤمنین است و هنوز هم این اسم محقق نشده است، وقتی که در دوران رجعت همه انبیاء و مؤمنین و خود امیرالمؤمنین برمی گردند و همه اینها زیر پرچم ایشان می آیند و لواء نبی أکرم در دست امیرالمؤمنین قرار می گیرد صلی الله علیهما و آلهما، آن وقت است که حضرت بر همه مؤمنین اول و آخر، امیر شده و لقب امیرالمؤمنین ظاهر می گردد.

ایشان یک طرح دارند و به طرح خودشان عمل می کنند «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لايُوقِنُون‏»(نمل/82) حضرت عالم را فتح می کند؛ حتی در بعضی نقل ها برای امام زمان دارد که عالم به دست ایشان فتح می شود. آیا ما می توانیم در طرح اهل بیت بأیستیم؟ شیعه اگر بخواهد در این طرح بأیستد باید صبر کند و استقامت ورزد، تک تک ما هم اینطور هستیم و باید به پای امیرالمؤمنین بأیستیم. یک بشارت برای ما شیعیان وجود دارد که بشارت خیلی روشنی است، شیعیان امیرالمؤمنین در طول تاریخ یک أشهد أنّ علیاً ولیّ الله گفتند، کنار امام خویش ایستادند و چه قدر مبتلا شدند، اگر کنار می رفتند این ابتلائات نبود، الان اگر ما دست از اسلام و أشهد أنّ علیاً ولیّ الله برداریم، خیلی از فتنه ها تمام می شود و کسی کاری با ما ندارد؛ خدا رحمت کند امام بزرگوار را که فرمود شما از اسلام برگردید کاری با شما ندارند، با اسلام شما کار دارند.

آیا شما شنیده اید که یک شیعه و یک مؤمن بگوید چرا یک أشهد أنّ علیاً ولیّ الله گفتیم و در پای خطرات آن ایستادیم؟ من که تا به حال نشنیده ام؛ بلکه خطرات را به جان خریده اند و اصلاً احساس نمی کنند که اینها هزینه در کنار امیرالمؤمنین ایستادن است که ما در تاریخ می دهیم، همه می دانیم که چه قدر شیعه درون جرز دیوار رفته است، الان هزار هزار در عراق و جاهای دیگر به شهادت می رسند که همه اینها هزینه أشهد أنّ علیاً ولی الله گفتن است، کنار امیرالمؤمنین ایستاده اند و جان خود را می دهند، من یک نفر را ندیده ام که گلایه کند و بگوید که آقا چرا أشهد أنّ علیاً ولی الله؟ خودت را خلاص کن!

ذکر ثواب های ایستادگی در راه اهل بیت

اما ثواب های در کنار حضرت ایستادن چیست؟ ثواب هایی که در زیارت عاشورا بیان شده، برای صابرین کنار امام است؛ «أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُون»(بقره/157)‏. در روایات فرموده اند و لنبلونّکم، این برای ابتلائات مؤمنین قبل از ظهور امام زمان است. خدای متعال سه بشارت به کسانی که پای امام زمان می ایستند و سختی های قبل از ظهور را تحمل می کنند، داده است. همین سختی هایی که جامعه مؤمنین الان تحمل می کند. در روایت فرموده اند اگر یکی از آنها را به ملائکه بدهد راضی می شوند.

ثواب این است که «اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون» صلوات، رحمت خاص خدا و هدایت الهی؛ دیگر اینکه إلی الابد در راه هستند و گمراه نمی شوند. می دانید صلوات خدای متعال چه می کند؟ «هُوَ الَّذي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنينَ رَحيماً»(احزاب/43) اگر کسی مورد صلوات الهی قرار گرفت، وارد وادی نور، وادی توحید و وادی هدایت می شود، این مزد صابرین پای امام است که بعضی از مزدهای آن است.

اما یک قدم بالاتر هم وجود دارد که در سجده زیارت عاشورا است، «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم» جامعه مؤمنین پای امیرالمؤمنین ایستادند، الحمدلله، صبر می کنند، باید خدا را بر این ابتلاء خویش شکر کنند و بگویند خدایا شاکریم که ما را در کنار امیرالمؤمنین قرار دادی و ما شریک بلای امیرالمؤمنین شدیم و جزء کسانی قرار گرفتیم که در کنار امیرالمؤمنین هستند، با خوف امیرالمؤمنین خائف هستند، آنجایی که حضرت در امن است امان هستند و خوف و امان خود را از امام جدا نکردند؛ همان که حضرت به مِسمَع فرمود که تو از آن کسانی هستی که «إِنَّكَ مِنَ الَّذِينَ يُعَدُّونَ مِنْ أَهْلِ الْجَزَعِ لَنَا وَ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ يَخَافُونَ لِخَوْفِنَا وَ يَأْمَنُونَ‏ إِذَا أَمِنَّا»(7) خوف و امنیت خودت را از ما جدا نکردی، ما در خطر هستیم تو هم در خطر هستی. مؤمن اگر ­­­­در کنار امام خودش ایستاد این ابتلائات او را می گیرد.

امیرالمؤمنین در سیمای انسان باطنش را می بینند، شخصی به ایشان گفت من محب شما هستم؛ حضرت فرمود که نه، من تو را جزء محبین نمی بینم؛ گفت آقا من محب هستم؛ جنگ شد و او در مقابل حضرت قرار گرفت. شخص دیگری آمد و به حضرت عرض کرد که آقا من جزء محبین هستم؛ حضرت فرمود درست می گویی ولی اگر از محبین ما هستی آماده باش زیرا پر بلای ما تو را هم می گیرد. اگر کسی کنار امام بود به بلای امام مبتلا می شود؛ البته اصل بلا برای امیرالمؤمنین است و ما نمی توانیم آن بلا را متحمل شویم، اگر بلای امیرالمؤمنین بین همه عالم و همه انبیاء به غیر از وجود مقدس نبی خاتم صلی الله علیه و آله تقسیم شود، نمی توانند زیر بار بروند، این بلای امیرالمؤمنین است ولی ما باید کنار حضرت بایستیم و اگر کنار حضرت ایستادیم مصداق «اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون» می شویم. الحمدلله جامعه مؤمنین ایستادند.

یک قدم جلوتر برویم خدا را شاکر باشیم، الحمدلله، درست است سختی های کنار امیرالمؤمنین وجود دارد اما خدا را شکر که ما کنار امیرالمؤمنین هستیم، خدا به ما توفیق داده است، همان که عرض کردم که آن ملک به جناب أیوب فرمود ما کاره ای نیستیم، تو به ما توفیق دادی که ما در کنار حضرت بأیستیم و بلاهای آن را هم به جان بخریم؛ همین بلاهای عظیمی که می بینید. آن وقت نتیجه اینها، بشارت به ظهور امام زمان علیه السلام است.

این صحبت ها مقدمه یک کلمه بود که آن یک کلمه این است، طی کردن این راه عظیم که انسان و جامعه مؤمنین به جایی برسند که بتوانند کنار امیرالمؤمنین بأیستند و بلاها را تحمل کنند، کم کم پرده ها کنار برود، به نور حضرت نورانی شوند، با نفس حضرت زنده شده و روح ایشان در آنها دمیده شود و نیز زنده به حیات طیبه شوند «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناه»

لیله القدر و رفتن راه طولانی در این ایام

گاهی رفقا به من می گویند این راهی را که می گویی خیلی دشوار است؛ این حرف من نیست بلکه بیانات روایات است، روایات ائمه در موارد متعددی می فرمایند که ولایت ما «صعب مستصعب»(8) و دشوار است، اما چگونه می شود که انسان به جائی برسد که در کنار امام خودش بأیستد و دشواری ها را با شیرینی تحمل کند و بعد هم خدا را شاکر باشد و بگوید اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم؟ این چه طور امکان پذیر است؟ این امر یک فرصت های استثنائی نیاز دارد که در آن فرصت های استثنائی که خدا می دهد، درهای ولایت به روی ما باز می شود، ما باید یک موقع آسمانی شویم، یا باید آسمان به زمین بیاید یا ما باید آسمانی شویم، در ابتدا آسمانی شدن خیلی سخت است و اصلاً کار ما نیست که آسمانی شویم.

اما خدای متعال فرصت هایی در دنیا قرار داده که آسمان پایین آمده است «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآن‏»(بقره/185) قرآن پایین آمده و درهای قرآن به روی ما باز شده است «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْر» لیلة القدر شبی است که قرآن در آن فرود آمده است، به قول عزیزی که می فرمود لیلة القدر مثل ظرف زمانی امام است، همین طور که حرم امام رضا ظرف مکانی است، بیت النور است، شب قدر ظرف زمانی امام است.

حضرت در خطبه شعبانیه فرمود درهای بهشت به روی شما باز شده است، دعا کنید که خدا آنها را به روی شما نبندد و درهای جهنم بسته شده است. این فضای خاصی را که خدا ایجاد کرده مثل ماه رمضان و شب قدر، باید مغتنم شمرد؛ شب قدر قلب ضیافت خدای متعال است و آنچه که خدا در این ضیافت به شما می دهد دو چیز بیشتر نیست، همان دو چیزی است که نبی مکرم آوردند، إنّی تارکٌ فیکم الثقلین، قرآن و امیرالمؤمنین، قرآن و اهل بیت، قرآن و امام زمان، این دو یادگار باقی مانده از وجود مقدس نبی اکرم در اختیار ماست؛ ظرف رسیدن به قرآن و رسیدن به امام شب قدر و ماه رمضان است.

اگر ماه رمضان نبود که اُنزل فیه القرآن، اگر شب قدر نبود، اگر رسیدن به امام نبود، درک ولایت امام کار دشواری بود اما خدای متعال شب قدر را گذاشته است که به امام برسیم؛ گمان من این است که ما را در دنیا آوردند، امام را هم در دنیا آوردند که بین ما و امام یک تلاقی ایجاد شود و ما به امام برسیم، اگر به امام رسیدی کار تو تمام است، نرسیدی هم از می شود همان که فرمود: «مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة» کسی که بمیرد و به امام زمان خویش نرسیده باشد، به مرگ جاهلی مرده است؛ معرفت های کلی به درد نمی خورد بلکه باید نورانیت به نور امام در وجود انسان بیاید.

این امر چگونه می شود؟ اگر امام هم وجود انسان را فتح کرد، وجود انسان به حدی نورانی می شود که مشکات نور شده و از خورشید روشن تر می شود؛ «به ذره گر نظر لطف بوتراب کند * به آسمان رود و کار آفتاب کند» این عین حقیقت و روایات و آیات قرآن است، باید تک تک ما اینطور شویم، این همان است که سخت بوده و شب قدر را نیاز دارد. خدا شب قدر و ماه رمضان را گذاشته است که به اینجا برسیم. آرام آرام وارد ضیافت خدا شویم، در ضیافت خدا قرآن تقسیم می کنند، رزق قرآن است، قرآن سفره خدا و مادبه الله است؛ فرمود گرسنه از سر این سفره بلند نشوید. امیرالمؤمنین فرمود احدی با این کتاب مجالست نمی کند مگر اینکه یا خیری به دست آورده یا از یک بدی فاصله گرفته است. ماه، ماه نزول قرآن و نزول ولایت است.

شب قدر قلب قرآن و قلب ماه رمضان است؛ شب ولایت و شب امام و شب حضرت زهرا است که مصدر جلال همه انوار ائمه است، همه انوار ائمه از حضرت زهرا ساطع شده است؛ شب قدر شب رسیدن به همه حقیقت و رسیدن به معرفت حضرت زهرا است. «فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ‏ لَيْلَةَ الْقَدْر»(9) در این شب امام زمان رزق هایی که تقسیم می کنند اینها است، در شب قدر آن چه که مورد اعتماد ما است و ما را آرام می کند این است، آن آقایی که امضاء می کند آقای بزرگواری است، آقای شفیعی است، فرزند امیرالمؤمنین و فرزند سید الشهداء است، همانی است که بذل «مهجته فیک» خون دل خودش را داد که دست ما را بگیرد، این آقایی که در این شب رزق تقسیم می کند این خصوصیات را دارد.

چشم ما در شب ان شاء الله به دست امام زمان باشد و از حضرت بخواهیم که از آن رزق هایی که به اولیاء خودش می دهد به ما نیز عطا کند، مانند: معرفت، محبت، فهم حقائق قرآن، معارف توحید، باز شدن راه ما به سوی خدای متعال و عوالم غیب، باز شدن راه ما به سوی ولایت امام زمان؛ بخواهیم که نگاهی به دل ما کنند، حقیقتاً به آسمان رود و کار آفتاب کند و این شب آن است، ان شاء الله خداوند به همه ما توفیق بدهد، به ما اجازه دادند که قرآن را روی سر خودمان بگذاریم، قرآن یک طرف، اسامی وجود مقدس معصومین نیز یک طرف، این دو حقیقت را بین خود و خدای متعال واسطه قرار دهیم، هرچه بخواهید به شما عنایت می کنند، شکی هم در آن نیست، مگر خود ما شک داشته باشد در جود و کرم خدای متعال، شک خود انسان مانع او است، اما به اندازه حسن ظن ما به خدای متعال ان شاء الله به ما عنایت می کنند. السلام علیک یا امیرالمومنین...

پی نوشت ها:

(1) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 368

(2) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 52

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 48

(4) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏12، ص: 350

(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏45، ص: 115

(6) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏4، ص: 237

(7) كامل الزيارات، النص، ص: 101

(8) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 26

(9)  تفسير فرات الكوفي، ص: 581