نسخه آزمایشی
دوشنبه, 28 بهمن 1398 - Mon, 17 Feb 2020

تحقق عدالت اجتماعی در پرتو سه ویژگی در شیعیان در زیارت جامعه کبیره/ قلب سلیم، تبعیت در آراء و نصرت و جمع تمام امکانات برای امام

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 7 آبان ماه 94 است که در هیأتی در شهر زواره ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان می دارند، برای تحقق دین خدا و اجرای عدالت اسلامی، علاوه بر حضور معصوم و انسان کامل، پیروان آنها نیز باید ویژگی هایی داشته باشند. این خصایص را می توان بر اساس فرازهایی از زیارت جامعه کبیره به سه دسته تقسیم نمود: قلب سلیم، تبعیت از رأی معصوم، جمع نمودن تمام امکانات. مقصود از قلب سلیم این است که باید قلب را از غیر خدا و معصوم خالی کرد و دست نیاز به سوی آنها دراز نمود، و دستی را که آنها به سوی ما می فرستند رد نکرد. خصیصه دوم بدین معناست که باید تابع رأی خدا و معصومین بود و در مقابل آنها هیچ میزان و ترازوی سنجشی را قرار نداد. وقتی قلب سلیم و تابعیت رأی حاصل شد نوبت به کارگیری تمام امکانات در راستای تحقق خواسته های خداوند و معصومین است. البته این به معنای نیاز آنها به امکانات و توانایی های ما نیست، بلکه منشأ رشد و هدایت برای خود ماست.

معنای دعوت به نصرت الهی و معصومین

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. «و قلبي لقلبكم سلمٌ، و رأيي لرأيكم تبعٌ، و نصرتي لكم معدّةٌ حَتّي يحيي الله تعالي دينه بكم و يردّكم في أيّامه و يظهركم لعدله». اين جملاتي كه همه با آن آشنا هستيد از وجود مقدس امام هادي عليه السلام در زيارت جامعه كبيره خطاب به اهل بيت عليهم السلام است و سه خصوصيت در آن ذكر شده است كه ما بايد تلاش كنيم تا اين سه خصوصيت را به دست بياوريم، يعني نسبت ما با امام زمان بايد اين طور باشد. و حاصل تمام اين عرض ادبها به ساحت مقدّس سيدالشهدا و وفاداري به حضرت و اعلام حضور در خدمت وجود مقدس سيدالشهدا بايد اين باشد که نسبت به امام زمان به اين سه خصوصيت برسيم. اين سه خصوصيت چيست؟

 نصرت امام حسين عليه السلام نصرت امام زمان عجل الله فرجه است و حضرت سیدالشهدا آن روزي كه در کربلا دعوت به نصرت و حق كردند همه ما را صدا زدند؛ شاهد آن زيارت اول ماه رجب سيدالشهدا است. همان طور که مي دانيد ماه رجب، شعبان و رمضان سه ماهي است كه مخصوص عبادت خداست و ما بايد در اين سه ماه به خدا نزديك شويم و از دنيا فاصله بگيريم تا راهمان به خدا كوتاه شود.

در ابتدای این ماه «زيارت سيدالشهدا در اول رجب» وارد شده است: «صلّی الله عليك عدد ما في علم الله لبّيك داعي الله». «لبيك» يعني اجابت، حضرت دارند ما را صدا ميزنند و ما هم لبيك مي گوييم و جواب مي دهيم، «لبيك داعي الله»؛ حضرت «داعي الله» هستند. در اول ماه رجب و تمام سال حضرت از طرف خدا دارند ما را به سوي خود و به سمت خداي متعال دعوت مي كنند؛ اين، همان دعوت روز عاشورا است. در روز عاشورا «هل من ناصر ينصرني» شان همين بود. آن روزي هم كه از مكه خارج شدند دعوت كردند و فرمودند هر كس حاضر است خون دلش را در اين راه بدهد و به لقای خدا برسد و به دنبال ملاقات با خداست «فليرحل»؛ یعنی همه چيز را بگذارد و كوچ كند، تعلقات دنيايي اش را بگذارد و با ما كوچ كند، ما دستش را مي گيريم و به مقصد مي رسانيم.

گاهي حضرت به تك تك افرادی كه به سراغشان مي آمدند همين جمله را مي گفتند. به عبيدالله حرّ جعفي فرمودند: عبيدالله تو وضعیتت خوب نيست و خودت هم ميداني که عثماني بودي ولی با ما بيا تا زندهات كنيم و به خدا رسانيم، غفلت ها و كوتاهي هايت هم با ما خواهد بود. به حرّ هم همين را فرمودند، در روز عاشورا هم همين را فرمودند. «هل من ناصر ينصرني» در واقع همان داعي الله است، دارد ما را صدا مي زند، منتهي اين امام، بلا تشبيه، مثل خداي خودش بزرگ است. خداي متعال براي اين كه ما را به خط كند و بر سر راه بياورد گاهي مي گويد: «مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَه‏»(بقره/245)؛ چه كسي به خدا قرض مي دهد؟ به تعبير اميرالمؤمنين علیه اسلام، خدا محتاج اين مالي است كه به ما داده است كه مي گويد چه كسي به من اين مال را قرض مي دهد؟ يعني واقعاً اينطور است؟

اميرالمؤمنين در نهج البلاغه مي فرمايند: اين كسي كه مي گويد قرض بدهيد: «استفرضكم» و از شما قرض خواسته است «و له خزائن السموات و الارض»؛ همه خزائن آسمان ها و زمین، نه در اين آسمان و نه در اين زمين، بلکه در همه عوالم، خزائن آسمان و ارض در اختيار و ملك اوست، خزائن بي منتهاي خدا كه حد و حساب ندارد: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»(حجر/٢١)؛ همه اين تقديرات و حدود مربوط به مرحله تنزل است، خزائن خدا بي منتهي است. آن كسي كه خزائن بي منتها در اختيارش است، مالي را به ما داده است و مي گويد به من قرض دهيد؟ چه كسي مالش را به من قرض ميدهد تا من چند برابر به او برگردانم؟ مگر خداي متعال محتاج است؟ منتهي ما بنده ها اين طور هستيم، وقتي خداوند چيزي از ما مي گيرد ماندگار می شود، «ما عِندَكَ يَنفُدُ و ما عِندَ اللهِ باقٍ»(نحل/٩٦)؛ شما هديه اي به فرزندتان مي دهيد بعد مي گوييد اين را به من قرض مي دهي تا برايت نگاه دارم؟ دو برابر به تو بدهم؟ در واقع احتياج به اين نداريد.

خداي متعال با ما اين طور سلوك مي كند، احتياجي ندارد. سيدالشهدا هم اين طور است، سيدالشهدا ميفرمايد: «هَل مِن ناصِرٍ يَنصُرُني» اين داعي الله همه ما را صدا زده است؛ كسي هست به من كمك كند؟ حضرت چه احتياجي به كمك ما دارد؟ در روز عاشورا فرماندهان جنّ برای کمک آمدند ولی حضرت مرخصشان كردند، ملائكه آمدند ولی حضرت رخصت ندادند، حضرت چه احتياجي به ما دارد؟ اين استنصار و كمك خواستن همان دعوت خداست، ميخواهد ما را دعوت كند و دست ما را بگيرد و به سمت خدا ببرد. كما اين كه حر را رساند، كما اين كه زهير را رساند. زهير عثماني بود ولی در وسط راه، امام حسين عیه السلام، دستش را گرفت، حضرت در لحظه آخر دست حرّ را گرفت.

قصه اين است که گر چه حضرت از ما كمك مي خواهد اما اين داعي الله هيچ احتياج به ما ندارد. خداي متعال در قرآن به وجود مقدس رسول الله صلّی الله عليه و آله و سلّم مي فرمايد پيامبر ما «خُذ مِن أموالِهِم صَدَقَهً»(توبه/103)؛ از اموال اين-هـا صدقه بگير. چرا؟ چون «تُطَهِّرُهُم وَ تُزَكّيهِم»(توبه/103)؛ وقتي از اينهـا پول مي گيري خودشان را پاك مي كني، وقتي اينهـا مالشان به دست تو ميرسد خودشان پاك مي شوند و رشدشان مي دهي. وقتي با صدقه گرفتن از دست آنها، دستشان به دست تو مي خورد خودشان پاك مي شوند و خودشان رشد مي كنند. خداوند می فرماید صلوات هم بر آنها بفرست تا به آرامش برسند «إنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُم»(توبه/١٠٣). داستان اين است که سيدالشهدا ما را به نصرت طلبيدند، نصرت كردن سيدالشهدا همان نصرت كردن امام زمان است، يك جبهه است. اگر كسي بخواهد حضرت را ياري كند بايد امام زمان را ياري كند.

«قلب سلیم»، اولین ویژگی

در جمله مذکور در زیارت جامعه کبیره امام هادي عليه السلام سه وظيفه را براي ما معين كردند كه ما بايد نسبت به همه ائمه و به ويژه نسبت به ساحت مقدس حضرت وليّ عصر اروحنا فداه اين سه حالت را داشته باشيم. يكي «قلبي لقلبكم سلمٌ»؛ قلب من نسبت به قلب شما قلب رام و تسليم است، سلم است. قلب سلم يعني چه؟ قلب سلم را قرآن و روايات معنا كردند. قلب ما سلم باشد يعني چه؟

فردی به محضر امام صادق عليه السلام آمد و گفت من شيعه شما هستم؛ خب، شيعه درجاتي دارد الحمدلله همه ما شيعه هستيم. حضرت فرمود هر وقت اين طور شدي كه حضرت ابراهيم بود بگو من شيعه هستم. چون مي دانيد حضرت ابراهيم شيعه اميرالمؤمنين است: «و إنّ مِنْ شيعَتِه لَأبراهيم»(صافات/٨٣). در روايت دارد كه حضرت ابراهيم وقتي انوار اهل بيت را مشاهده كرد خداي متعال نور نبي اكرم، اميرالمؤمنين، حضرت صديقه طاهره، حسنين و ائمه علیهم السلام را به ايشان نشان داد. ایشان انواري را دید که به دور اين چهارده نور طواف مي كنند، سؤال كرد اين چهره هاي درخشان چه كساني هستند؟ خداي متعال فرمودند اينهـا شيعيان اميرالمؤمنين هستند. فرمود خدايا من را هم از شيعيان آنها قرار بده! آنگاه خداوند مي فرمايد: «انّ من شيعته لإبراهیم»؛ يكي از شيعيان اميرالمؤمنین حضرت ابراهیم است. امام صادق علیه السلام فرمودند: هر وقت مثل حضرت ابراهيم شدي بگو من شيعه هستم «إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»(صافات/٨٤)؛ وقتي رو به خدا آورد صاحب قلب سليم بود. قلب سليم يعني قلبي كه سلم در مقابل خداي متعال و امام است. قلب سليم يعني چه؟ چه قلبي در مقابل خداي متعال سلم است؟ چه قلبي در مقابل امام زمان سلم است؟ در روايت توضيح داده شده است. فرمود قلب سليم يعني «قَلبٌ يَلقي رَبَّه وَ لَيسَ فيه أحَدٌ سِواهُ قَلبي»؛ یعنی قلبی كه وقتي به ملاقات پروردگار مي رود هيچ كس جز خدا در اين قلب نيست، قلبش را شستشو داده است و هيچ كس ديگر نيست. ردّ پاي احدي در اين دل نيست و همه ردّ پاها را پاك كرده است.

در روايت آمده است وقتي موساي كليم بعد از اتمام مدت چوپانی برای حضرت شعیب، با دختر شعیب به سمت مصر می رفت دو نگراني داشت: يكي اين كه شب تاريك و سرد زمستاني بود، همسرش هم درد زايمان داشت و راه را هم در بيابان گم كرده بود که از دور شعله آتشي ديد. از طرف دیگر نگران فرعون مصر بود چون آنها منتظر موساي كليم بودند. اين دو نگراني را داشت که از دور آتشي را ديد، به همسرش گفت بروم شعله آتش بردارم و بياورم تا گرم بشويم يا شاید كسي در آنجا باشد تا راه را از او بپرسم و راه را پيدا كنيم و برويم. وقتی به آنجا رسید، خداي متعال به او خطاب كرد «فَاخلَع نَعلَيكَ»(طه/12)؛ كفش هايت را در بياور، «إِنَّك‏ بِالوادِ المُقَدَّسِ طُويً»(طه/12)؛ تو در سرزمين مقدس طوي هستي.

اين «فاخلع نعليك» معناي ظاهري دارد؛ يعني كفشهايت را در بياور. این معنا درست است اما يك معناي باطني هم دارد که بیان می کنیم. از امام زمان حديث است که فرمود: حضرت موساي كليم به خدا عرضه مي داشت خدايا من قلبم را از محبت همه شستم و محبتم را براي تو خالص كردم، قلبم را از محبت اغيار شستم، ولي در دلش ردّپايي از محبت همسرش بود. البته باید توجه داشت که دو نوع محبت داريم يكی محبت خدايي است که پيامبر بيش از همه بندگان، خدا را دوست ميدارد و محبتش شعاع محبت خداست. اين محبت اشكالي ندارد، آن محبتي كه مزاحم است محبتي است که با محبت خدا و اوليای خدا رقابت ميكند. بنده نميتوانم بگويم که این محبت در قلب حضرت موساي كليم بود چون پيامبر اولي العزم است. در اين حديث فرمودند: چيزي در دلش بود که خداي متعال فرمود «فاخلع نعليك»؛ وقتي آمدي و به ما رسيدي همه را زمين بگذار. در روايت ديگر آمده است كه حضرت موسی از فرعون نگران بود و غصه همسرش را هم ميخورد كه در بيابان و شب تاريك و سرد زمستان درد زايمان داشت، فرمودند «فاخلع نعليك»؛ وقتي به اينجا رسيدي همه چيز را دور بريز.

وقتي انسان به امام و خداي متعال رسيد باید مصداق «فاخلع نعليك» باشد. لذا مرحوم علامه مجلسي در بحار در آداب زيارت ميگويند فاخلع نعليك؛ یعنی وقتی به حرم امام رسيدي كفش هايت را در بياور. در روايتي دیگر از کتاب شریف كافي در آداب زيارت سيدالشهدا این مطلب آمده است. عدهای از اصحاب در خدمت حضرت بودند، به حضرت عرض كردند آقا چگونه امام حسين عليه السلام را زيارت كنيم؟ فرمود سه بار بگويید صلّی الله عليك يا اباعبدالله، از دور و نزديك اين سلام به حضرت ميرسد، دور يا نزديك فرق نميكند. بعد حضرت آداب زيارت را فرمودند. فرمودند از فرات غسل كنيد و پا برهنه برويد چون اينجا يكي از حرمهاي خداست، «فاخلع نعليك».

 وقتي انسان به امام رسيد ظاهراً و باطناً بايد همه چیز را بگذارد، «فاخلع نعليك». قلب سليم يعني اين، يعني قلبي كه «يلقي ربَّه»؛ وقتي به محضر خدا ميرود و رو به امام ميآورد «و ليس فيه أحدٌ سواه»(1)؛ هيچ كس جز خدا در اين قلب نيست و قلبش شستشو داده شده است. بعد حضرت فرمودند: «كلُّ قلبٍ فيه شكٌّ او شركٌ فهو ساقط»(2)؛ هر قلبي که در آن هر نوع شكی یا شرکی نسبت به خداي متعال باشد نور يقين در اين قلب نيامده است، همان طور که میدانید شرک به معنای براي خدا شريك گذاشتن است و مراتبي دارد. لطيفترينش اين است كه دل غير خدا را دوست ميدارد. بالاترين مرتبه اخلاص اين است كه انسان به اخلاص در حب برسد و هيچ كس جز خدا را دوست نداشته باشد.

فرمود قلبي كه شريك براي خدا قرار ميدهد و به يقين نرسيده است، ساقط است. حضرت ابراهيم خليل قلب سليم دارد «جاءَ رَبَّهُ بِقَلبٍ سَليمٍ»(صافات/84)؛ يعني احدي جز خدا در اين دل نيست، خليل خداست. همان طور که میدانید يكي از اوصاف حضرت ابراهيم اين است كه «خليل الله» بود. خليل يعني «گداخته در محبت»، همه وجودش سراسر محبت بود. وقتي هيزم ميسوزد آرام آرام شعلهاش فرو ميافتد و به يك قطعه آتش تبديل ميشود، گداخته ميشود و به زغالی که داخل و ظاهرش قرمز رنگ است مبدل میگردد. به اين گداختگي «خلَّت» ميگويند، خليل يعني كسي كه در محبت خدا اين چنين است.

حضرت ابراهيم، خليل بود، همه چیز را از دلش بيرون كرده بود، با احدي سر و كار نداشت بلکه فقط با خدا سر و كار داشت. از خدا ميگرفت و به خدا پس ميداد. در روايات آمده است که حضرت ابراهيم خليل شد به خاطر اينكه دو صفت داشت: يكي اين كه احدي از او چيزي نخواست که او رد كند، دوم از احدي غير خدا چيزي نخواست و تمام تكيه-اش بر خدا بود. البته اين كه از غير خدا چيزي نخواست بدین معناست که استقلالاً چیزی نخواست، والا همه ما در اين عالم با اسباب سر و كار داريم. يعني از هيچ دستي غير از دست خدا نگرفت، هر چه هم داشت به دست خدا ميداد و هر دستي را که خدا فرستاد رد نكرد.

اگر كسي ميخواهد محبت خدا در دلش بيايد و خليل و صاحب قلب سليم شود باید جز خدا در دلش نباشد، و از غير خدا نگيرد. اگر انسان از دست اسباب گرفت محبت اسباب در دلش ميآيد. انسانی كه خيال ميكند اين زمين ما را نگاه ميدارد و آسمان بر ما ميبارد، انسانی كه گمان ميكند خورشيد به ما نور ميدهد، انسانی كه میپندارد پدر و مادر و دوست و رفيق او را محافظت میکنند، به همه چیز وابسته ميشود و نميتواند وابسته نشود. ولي اگر از هيچ دستي جز دست خداي متعال نگرفت كه خداي متعال همين را به ما ميفرمايد محبت خدا در دلش ميآيد و محبت اغيار ميرود. خداي متعال ميفرمايد: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»(فاطر/١٥). بقيه چه كارهاند؟ بقيه دست-هايي هستند كه خدا گسيل ميكند، جنود و لشكر خدا هستند. حَتّي اگر مادر به فرزند محبت ميكند كه لطيفترين محبت است، اين هم لشكر خداست.

دو ویژگی اساسی «قلب سلیم»

اگر كسي ميخواهد صاحب قلب سليم شود باید مراقب باشد که از غير دست خدا نگيرد. اگر ميخواهد نسبت به امام حالت قلب سليم پيدا كند باید مراقب باشد که از غير دست امام نگيرد. دست امام همان دست خداست، اميرالمؤمنين يدالله است، دست وجود مقدس نبيّ اكرم دست خداست. وقتي در بيعت رضوان با حضرت بيعت كردند خداي متعال ميفرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ»(فتح/10)؛ آنهايي كه با تو بيعت ميكنند دارند با خدا بيعت ميكنند، چرا؟ چون «يَدُاللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ»(فتح/١٠)؛ دست شما كه بالای دست آنهاست همان دست خداست، دست پيامبر دست خداست. العياذ بالله نه اين كه خدا حلول در اين دست كرده باشد بلکه بدین معناست که جز به رضاي خداي متعال اين دست حركت نميكند. اگر كسي ميخواهد محبت امام در دلش بيايد و قلبش نسبت به امام قلب سليم باشد بايد جز از دست امامش نگيرد. خوشا به حال آنهايي كه در همه عالم دست اميرالمؤمنين را ميبينند، هميشه بر سر سفره اميرالمؤمنين نشستند و هميشه مهمان مولاي خودشان امام زمان هستند كه «بِيُمنِهِ رِزقُ الوَري وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الأرضُ و السَّماءُ».

نکته دیگر این که هر دستي که امام زمان به سراغ شما فرستاد رد نكنيد چون اگر بخل ورزيديد معنايش اين است که اين مال را بيشتر از امام زمان دوست داريد. فرمود ابراهيم خليل، خليل شد چون هر دستي به سراغش آمد ميفهميد كه اين دستها را خدا به سمت او دراز كرده است. روايات در این زمینه متعدد است و از ائمه عليهم السلام چندين روایت وجود دارد. نكته   لطيفی در این روایات موجود است. فرمودند: «حَوائِجُ النّاسِ إلَيكُم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَيكُم فَلا تَمَلّوا النِّعَمَ»(3)؛ «حاجات مردم به شما نعمتهايي است كه خدا به سوي شما ميفرستد، از آنها خسته نشويد. اگر در يك روز صد نفر به سراغ شما آمدند با فرد صدمي كه آخر شب ميآيد مثل همان فرد اول صبح برخورد كنيد، والا در روايات آمده است که خداي متعال نعمت را از شما بر ميگرداند.

استادي داشتيم که ايشان تشبيه ميكرد و ميگفت آبی را که در جوي به جریان مياندازند مربوط به خود جوي است يا درختان و گياهان؟ مربوط به مزارع است نه جوي. اين جوي آب كه آب را به درونش مياندازند اگر سربالايي رفت آن-گاه آب اين جوي را ترك ميكند، لذا جوي ديگری حفر میکنند و جوی قبلی تبدیل به آشغالداني میشود، ولي اگر اين جوي، آب را به درختها برساند خودش هم پاك و با طراوت ميشود. مي فرمود اين پول، آبرو، قدرت، عزت و نفوذ كلمهاي كه به شما ميدهند نعمتهاي خداست و حوالههايش هم بلافاصله ميآيد. عنايت داشته باشيد که خدا هر چه داد در پی آن حوالهاش ميآيد. حوالههاي خدا را رد نكنيد اگر رد كرديد محبت خدا در دلتان نميآيد، محبت اين حوالهها در دل ا نسان ميماند. خداي متعال پول را از اين دست به من ميدهد و ميگويد از آن دست به من رد كن. در اين گرفتن و رد كردن، محبت خودش را ميدهد، اگر نگاه داشتي، محبت مال در دلت ميآيد. اگر انسان همه دنيا را از يك دست بگيرد و از دست ديگر بدهد گردي از دنيا روي دلش نمينشيند، با يك دست از دست خدا بگيرد و با دست ديگر به خدا بدهد. در میان این داد و ستد، خودش رشد ميكند.

طبق نقل قرآن حرف يهود اين است که ميگويند چرا ما به كسي بدهيم كه خدا اگر خودش مي خواست ميداد، خدا نخواسته بدهد من بدهم؟ او صاحب خزائن است، آنها اين را نميفهمند خداي متعال كه ميگويد از اين دست بگير و از آن دست بده، ميخواهد تو رشد كني والا خودش مي داد. به تو آبرو داده است كه تو خرج مؤمنين كني، به تو زبان، موقعيت، قدم و مال داده است تا براي خدا خرج كنی.

فرمود ابراهيم خليل، خليل شد چون از احدي غير خدا نخواست و از دست غير خدا نگرفت. ببينيد اگر انسان از سينه دنيا نوشيد و دوشيد اسير دنيا ميشود، اگر به دنيا آمد و رفت، و از دنيا نگرفت، بعد از مدت مدیدی زندگی در دنیا وقتي مي رود غبار دنيا روي دلش ننشسته است و پاك پاك است، و قلبش سليم ميشود «يلقي ربَّه و ليس فيه أحدٌ سواه». ولي اگر از دست غير خدا گرفت و هر وقت هم خدا حواله داد بخل ورزيد براي غير خدا راحت خرج ميكند، براي دنياي خودش راحت خرج ميكند، ولي وقتي دست خدا ميآيد به گونهای دیگر عمل میکند. وقتي ميخواهد براي دنياي خودش خرج كند سخاوتمندانه خرج ميكند، ولي وقتي خدا دستي را ميفرستد از اين جيب بر ميدارد و ميشمارد، و به جیب دیگرش میگذارد.

پس اگر كسي ميخواهد قلبش نسبت به امام سليم باشد يعني چه؟ يعني جز امام در اين قلب نباشد، قلب انسان با سرانگشت امام زمان حركت كند، تحت فرمان امام باشد و قلبش عرش الرحمن شود. امام بر اين قلب حكومت میكند، قلبي كه امام  بر آن حكومت ميكند عرش الرحمن است. هر كجا تصرف ميكند خدا دارد تصرف ميكند، چرا؟ چون دست امام روي اين قلب است. اگر ميخواهيم اين گونه شويم بايد از غير امام نگيريم، در مورد امام هم بخل نورزيم، اگر آبرو خواست بدهيم، جواني خواست بدهيم، مال خواست بدهيم، اشك خواست بدهيم هر چه خواست در راهش بدهيم.

پس بايد قلبمان نسبت به امام سليم شود. اين هم عرض كنم اگر كسي قلبش را به امام نداد بقيه امكاناتش به درد امام نميخورد؛ چون بقيه امكانات تحت فرمان قلب هستند، قلبي كه با امام نيست بقيه قوا را هم از امام جدا ميكند. اين چشم ديگر با امام نيست، اين گوش با امام نيست، اين دست با امام نيست، اين شمشير در اختيار امام نيست. اگر از امام فاصله بگیرد شمشيرش را در راه ديگري ميبرد. مگر خوارج در جنگ صفين با اميرالمؤمنين ارواحنا فداه نبودند؟ وقتي اين قلب نسبت به امام سلم نيست به هنگام حكميت از امام مي بُرَد و شمشيرش را در مقابل امام از نیام برميكشد؛ چون اين قلب سلم نيست و در مقابل اميرالمؤمنين كه خودش ميزان و ترازو است يك ترازوي ديگري در دلش دارد و طور ديگري وزن ميكند. قلب سليم قلبي است كه ترازويش امام است و همه چيز را با امام ميسنجد، هر چه امام فرمود میگوید چشم. بعضاً ما عقل خودمان را ترازو مي كنيم. اگر كسي عقلش از دستبرد شيطان در امان باشد و سالم مانده باشد يك جرقه و شعاع از خورشيد اميرالمؤمنين است. عقل حقيقي، اوست و نباید عقل خودمان را در مقابل اميرالمؤمنين تراز کنیم.

همان طور که ميدانيد عقل، نبي اكرم هستند که يك شعاعش در ما ميافتد و عقل ما ميشود. اين براي اين است كه ما به دنبال اصل اين شعاع خورشيد برويم و ما را به خورشيد برساند. نه اين كه بگويد من خودم نور دارم! خودت نور داري؟ عقل ما، شعاع خورشيد است، باید به دنبال آن رفت تا به سرچشمه خورشيد رسید. آن وقت است که به عقل حقيقي تبدیل ميشويم. ولي اگر عقل خودت را ترازو كردي و در مقابل امام گذاشتي، ديگر نمیتوان به سرچشمه شعاع دست یافت. پس ببينيد در قدم اول بايد نسبت به امام صاحب قلب سليم شويم. قلب سليم يعني محبت غير امام در آن نيست، قلبش را از غير امام شسته است، و اين وقتي است كه همه داد و ستد قلب با امام باشد، همه چيز را از امام بگيرد و همه چيز را به امام برگرداند.

«تبعیت از رأی»، ویژگی دوم

نکته دیگر این که «و رأيي لرأيكم تبعٌ»؛ همه فكر و آرایش به دنبال آرای امام باشد و در مقابل امام از خودش رأي نشان ندهد. فرق قمر بني هاشم با بسیاری از کسانی که به كربلا آمدند چه بود؟ از همهشان با سوادتر بود و حضور چهار امام را درك كرده بود. ميگويند فلانی شاگرد مرحوم آيت الله العظمي بهجت است، درست است كسي که با ايشان نفس بكشد آدم ميشود، نفس كشيدن با مثل حضرت آيت الله بهجت آدم را آدم ميكند. حضرت ابوالفضل عليه السلام چهار امام را درك كرده بود و از هر چهار امام هم بهره برد، نه بهره اجمالی، بلکه با همه وجود بهره برده است و به مقامي رسيده است كه همه شهدا از جمله حمزه سيدالشهدا، جعفر طيّار و حبيب به بيان نوراني امام سجاد اروحنا فداه به او غبطه ميخورند.

چنین فردی با اين مقام هیچگاه در مقابل امام حسين عليه السلام مطلقاً اظهار رأي نکرد. اميرالمؤمنين ارواحنا فداه هرگز در مقابل نبي اكرم صلی الله علیه و آله اظهار رأي ننمود. در موارد حضرت چندين بار به او دستور ميدادند يك جمله بگويد و حرف بزند، ولی پاسخش سكوت محض بود. چنین امامی كه در پنج سال دوران حكومتش سه جنگ را پشت سر گذاشته و كشورداري كرده است گوشهاي از خطبههايش که همان نهجالبلاغه باشد به دست ما رسيده است و همه بزرگان ارباب معرفت انگشت به دهان هستند كه اميرالمؤمنين چه گفته است. از بعضي بزرگان نقل شده است كه اي كاش در بهشت اجازه دهند به محضر حضرت امير برويم و نهجالبلاغه را ياد بگيريم. اين اميرالمؤمنين، بيست و سه سال در دوران بعثت در مقابل نبي اكرم اظهار نظر نكرد. ديگران را ببينيد. دومي در صلح حديبيه در مقابل حضرت غوغا كرده است و در موارد ديگر هم همين طور است.

«رأيي لرأيكم تبعٌ» يعني حرف من به دنبال حرف امامم باشد. اگر امام فرمود برويم، برويم، اگر فرمود نرويم، نرويم، اگر فرمود چیزی خوب است آن را خوب بدانیم، و اگر فرمود بد است، بد بدانیم. به عبارت دیگر باید ترازوي شما امام باشد «عَليٌّ ميزانُ الأعمالِ»، «عَليٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَليٍّ يَدُورُ مَعَهُ حَيثُما دارَ»؛ هر كجا اميرالمؤمنين باشد حق است. «رأيي لرأيكم تبع» یعنی هر كجا امام زمان باشد آنجا حق است. ديگران را ترازو نكنيد و فيلسوفان غرب و دانشمندان را در مقابل امام قرار ندهید. «هو الَّذِي بعث في الأميّين»(جمعه/62)؛ همه انبيا در مقابل نبي اكرم أُمِّي هستند، توحيدشان را از حضرت ياد گرفتند، اينجا جايي نيست كه كسي ديگران را بياورد و بگوید فلاني اين گونه گفت. رأيي لرأيكم تبع ما بايد رأيمان دنبال راي امام باشد و هر چه امام مي گويند اطاعت کنیم.

بانوي مكرّمه و محترمهای به محضر امام صادق عليه السلام آمد و گفت من دينم را به گردن شما گذاشتم، در روز قيامت خدا هر چه بگويد چرا اين كار را كردي ميگويم قال الصادق عليه السلام، مثل طبيبی که به من بگوید شراب بخور و من به حرف او عمل کنم، من نسبت به شما اين طور هستم، اگر بگویید اناری كه از يك شاخه درخت است نصف كنيد زیرا نصفش حرام و نصف دیگر آن حلال است، نمي گويم چرا، آن نصف را دور مياندازم و اين نصف را ميخورم، در روز قيامت هم ميگويم امام صادق این گونه گفت و دينم را به گردن شما میگذارم. حضرت فرمود دينتان را از اين بانو ياد بگيريد و اين گونه ديندار باشيد. بعد حضرت فرمود حالا كه اين گونه است، نخور!، اگر خوردي وقتي که جانت به لب رسيد مي فهمي من چه ميگويم، نخور! بعنوان دوا هم نخور!

اگر كسي گوشش به دهان امام بود آنگاه امام با او حرف ميزند. كسي كه خودرأيي ميكند امام ديگر به او چه بگويد؟ خود رأي است. اگر مثل جابر بن يزيد جعفي شديم كه شد «رأيي لرأيكم تبع» ميگويد امام صادق عليه السلام بيست هزار حديث به من فرمودند و فرمودند به احدي نگو که این احادیث مربوط به خودت است. تعداد احاديثي كه نقل كرده است به دهها حديث میرسد و معارف فوق العادهای در درونش است، و آنهايي را كه نقل نکرده است جای خود را دارد.

بنابراين خصلت دوم این است که بايد رأي ما تابع رأی امام شود، و رأي قلب سلم به دنبال رأي امام است، مثل قلب مبارک قمر بنيهاشم. هرگز نباید در مقابل حرف امام چون و چرا كنيم؛ زیرا معصوم است «عصمكم الله من الزلل»؛ كسي كه خدا از لغزش حفظش كرده است ديگر معني ندارد بگوييم امام گفت و من هم نظرم اين است. يعني چه «من هم نظرم اين است»؟ ميگويند بفرماييد به دنبال نظر خودتان بروید، امام که اصراري به تبعیت از خویش ندارد. هیچگاه خودشان را بر ما تحميل نميكنند، ما بايد تحمل پيدا كنيم و به اندازهاي كه تحملشان میكنيم لذت ببريم، به همان اندازه به ما عطا مي-كنند و با ما همراه ميشوند، والا ذرّهاي تحميل در امر توحيد و ولايت نيست چون قابل تحميل نيست. اين سرّ ولایت و ولایتپذیری است که قابل تحميل نيست بلکه تحمّل ميخواهد.

«رأيي لرأيكم تبع» بدین معناست که همه چيز را در مقابل امام کنار بگذاريد، اميرالمؤمنين عقل كلّ است. آنقدري كه ما عقل داريم اميرالمؤمنين و امام زمان ندارند؟! يكي از شاگردان مرحوم شيخ انصاري سر درس رفت و ديد نميفهمد، به اميرالمؤمنين اصرار كرد كه من به شاگردي آمدم، براي خودم كسي بودم ولی حالا سر درس ميروم و نميفهمم. حضرت شبانه يك بسم الله در گوشش گفتند و صبحگاه سر درس رفت و دید ميفهمد و شروع به كرّ و فرّ و اشكال كرد. مرحوم شيخ انصاري گفتند آن كسي كه «بسم الله» در گوش تو گفته است تا «ولا الضالين» در گوش من گفته است، حواست جمع باشد. آن كه اين عقل را به ما داده است اصلش را به اميرالمؤمنين داده است. چرا در مقابل اميرالمؤمنين حرف ميزنيد؟ هر کس در مقابل معصوم حرف بزند رها میشود. ولي اگر گفتيد هر چه شما بگوييد آن وقت معارف نابی را به شما خواهند داد. اگر قلب و رأي انسان، تابع و سايه قلب و رأي امام شد آنگاه طبق روايت مثل سلمان، «كانا يحدثانه من مكنون سرّ الله» خواهد شد. وجود مقدس نبي اكرم و اميرالمؤمنين صلوات الله عليهما و آلهما نه يك بار بلکه مستمراً با او حديث ميگفتند و از مكنون سرّ خدا با او ميگفتند.

«جمع آوری امکانات»، ویژگی سوم

اگر قلب و رأي، تابع قلب و رأي امام شد، حال می توان امكانات را جمع کرد، اما  قبل از آن ممكن نيست؛ زیرا قلبي كه در جاي ديگر است امكاناتش در اختيار ديگران است. رأيي كه مستقل از رأي امام است امكاناتش در اختيار خودش است. كسي كه مقابل امام رأي دارد مي شود شمر و روزي در مقابل امام شمشير خواهد زد. كسي كه قلبش دنبال دنيايش است روزي امام را رها ميكند.

ضحاك مُشرقي يا مَشرقي به سيدالشهدا عرض كرد من تا وقتي که امكان پيروزي شما هست هستم، هر وقت ديدم قطعي است ميروم. روز عاشورا، به هنگام ظهر، خدمت امام حسين عليه السلام آمد و گفت من به عهدم وفا كردم، ديگر پيروزياي نيست. حضرت فرمودند ميخواهي بروي، برو. اسب تيزرويي داشت که پنهان كرده بود، سوار شد و رفت. انسانی كه دلش با امام نيست عاقبت صفش را از امام جدا ميكند. حال باید پرسید که آیا چنین فردی برد كرده است؟ آن کسی كه تا ظهر با امام بود و رفت برد كرده است يا حرّ كه تا قبل ظهر با امام نبود و در ظهر به امام پیوست؟ كدام یک برد كردند؟ پس بعد از قلب سلیم، نکته دوم اين است كه رأيمان بايد تابع باشد. نکته سوّم اين كه امكانات خود را آماده كنيم؛ یعنی هرگاه امام خواستند براي امام خرج كنيم و مهيا باشيم مثل آنهايي كه براي سيدالشهدا مهيا بودند.

حبيب بن مظاهر جان خود را حفظ كرد تا خود را به امام حسين عليه السلام برساند. حبیب بن مظاهر داشت ميرفت که در كوفه به مسلم بن عوسجه رسيد در حالی که كوفه در محاصره ابن زياد بود، گفت مسلم كجا ميروي؟ گفت ديشب خواب ديدم که وجود مقدس نبي اكرم صلّی الله عليه و آله و سلم به من فرمودند مسلم بن عوسجه محاسنت را خضاب كن، مي خواهم بروم حنا بخرم و محاسنم را خضاب كنم. گفت چرا خوابت را درست تعبیر نميكني؟ محاسنت را خضاب كن يعني نامه امام حسين عليه السلام آمد و باید به کربلا برويم، محاسنت را با خون سرت خضاب كن. حتی به خانه نرفتند تا خداحافظي كنند؛ اين، مي شود «نصرتي لكم معدّه». انسانی كه دل و رأيش با امام است خودش را هم بايد جمع و جور كند. اين، قدم سوّم است. مال، همسر، فرزند و همه چيزش را باید براي امام مهيا كند كما اين كه سيدالشهدا همه چيزش را براي كمك به دين خدا و نصرت الهي مهيا كرد.

«نصرتي لكم معدّه»؛ نسبت به امام ما بايد اين گونه باشيم «حَتّي يحيي الله تعالي» تا خدا دينش را به وسيله شما احيا كند. همان طور که ميدانيد امام هم حيات القلوب است «أحيی به القلوب الميّتة»، و هم حيات ارض است «إعلموا أنّ اللّهَ يُحيي الأرضَ بعد موتها»(حديد/١٧)، زمين را خدا با امام زنده ميكند؛ هم حيات دين است «حَتّي يحيي الله تعالي دينه بكم» و هم حيات قرآن است «أحيی به القرآن».

دور نشدن از مکتب حسینی، لازمه لبیک به دعوت الهی

این سه نکته اموری اساسی است كه بايد در اين دنياي پر از فتنه و آشوب، كه همه ما را به سمت خودش ميخواند، نسبت به امام داشته باشيم. به جوانها عرض ميكنم که دعوت های زیادی از سمت شياطين، نفس و دنيا به سوی شما ميآيد، يك دعوت هم امام حسين عليه السلام دارند: «هل من ناصر ينصرني، داعي الله». يك دعوت هم امام زمان دارند. اگر مي خواهيد در اين همه دعوت از امام زمان جدا نشويد و در آخر عمر كه چرتكه مي اندازيد ببينيد همه اش با امام حسين عليه السلام بوديد و برد كرديد، از امام حسين عليه السلام فاصله نگيريد كه كهف حصین ماست.

زيد بن أرقم ميگويد در حجره خود در كوفه نشسته بودم که نوای تلاوت قرآن مليح، نوراني و لطيفی به گوشم رسید «أم حسبت أنّ أصحاب الكهف و الرّقيم كانوا من آياتنا عجباً«(كهف/٩)؛ گمان كرديد كه اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند؟ جواناني بودند که براي اين كه موحد بمانند از قومشان فاصله گرفتند، دورهای تقيه كردند ولی دوران تقيهشان كه سرآمد به غار پناه بردند تا مؤمن بمانند. زيد بن أرقم ميگويد گفتم واقعاً كار تو اعجب است، ديدم پیرامونش هفده سر نوراني پشت سر هم يا شايد هم بيشتر دارند ميروند. امام حسين عليه السلام كهف حبيب است، كهف زهير است، كهف برير است، بهتر بگويم كهف زينب كبري است، كهف حضرت ابوالفضل است، ببینید که اينهـا را چگونه در فتنه سقيفه و بني اميه حفظ كرده است؟ سرهايشان بالای نيزه رفته است ولي اول موحّدين عالمند.

اگر مي خواهيد امواج فتنه شيطان شما را دربرنگيرد از كهف امام حسين عليه السلام جدا نشويد و دائم در پناه حضرت باشيد. در ايام دهه محرم كه روي به امام حسين عليه السلام مي آوريد چقدر شيطان از شما فاصله مي گيرد؟ اگر چنین اتفاقی در تمام سال بیفتد چه مي شود؟ از اين چراغي كه امام حسين عليه السلام در دلتان روشن كرده است «انّ الحسينَ مصباحُ الهدي»، و از اين كشتي ای که در آن پناه گرفتید، رویگردان نشوید. مطمئن باشيد که شما را به ساحل مي رساند و از تمام گردابها و طوفان هایی که شیطان می فرستد حفظ مي كند.

ولي اگر از كشتي امام حسين عليه السلام پياده شديد، شیطان نیازی به گرداب ندارد بلکه با يك موجش ما را با خود مي برد، از ما بزرگترها را برده است. در اين ايام با لطف خدا خيلي زحمت كشيديد و نوراني شديد، همهاش لطف خداست. احدي طلبكار امام حسين عليه السلام نيست و همه بدهكار هستند. قمر بني هاشم با آن وفايش، خود را بدهكار امام حسين عليه السلام ميداند، و اوج وفادارياش همين است. سعيد بن عبدالله سيزده چوبه تير مسموم را به تن خودش خريده است، تيری كه يكي از آنها انسان را از پا در ميآورد. نماز که تمام شد بر زمین افتاد، حضرت بالاي سرش آمدند، گفت: «هل اوفيتُ» وفا كردم؟ هيچكس از امام طلبكار نيست.

استادي داشتيم که خانوداهشان براي من نقل ميكردند از روز مثلاً ششم، هفتم محرم به بعد، در خانه غذایی پخت نميشد و تا شب رختخوابي هم براي هيچ كس پهن نميشد، مثلاً چند روز بعد از عاشورا ميفرمود بچههاي امام حسين عليه السلام سرهايشان را روي خاك گذاشتند و خوابيدند وجهي ندارد شما روي بالشت بخوابيد. ما كه اهل اين كارها نيستيم، میفرمود وقتی به زيارت جدّم ميرويد حواستان را جمع كنيد، وقتي جدّ ما به شهادت رسيد گرسنه، تشنه، خسته، غصه-دار و مجروح بود، این گونه به زيارتشان برويد.

«به ذرّه گر نظر لطف بوتراب كند * به آسمان رود و كار آفتاب كند» اگر حضرت زهراء يك تَجَلّي بر دل ما نماید لطف بزرگي است، مزد كه نيست، از كرامتشان است، بالاخره ما از عزاداران سيدالشهدا هستيم. در کامل الزیارات آمده است که حضرت سیدالشهدا ناظر زوار و عزادارانش است. خودشان دعا ميكنند و به اميرالمؤمنين هم عرض ميكنند که شما براي عزاداران و زوّار من دعا كنيد، اين قدر به ما لطف دارند.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 16

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 129

(3) نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص: 81