نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 30 خرداد 1397 - Wed, 20 Jun 2018

معرفت رسول اکرم(ص) و رسالت ایشان مبتنی بر آیات نورانی سوره مبارکه مدثر و مزمل / انذار و تکبیر و تطهیر

متن زیر سخنرانی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در شب میلاد رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم در حرم مطهر حضرت معصومه(س) ایراد شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند که برخی از ارزاق خداوند متعال خاص است که تنها به بندگان مومن خود ارزانی می دارد، مانند علم که مطابق حدیث عنوان بصری، شرط حصول آن عبودیت است، و بزرگترین نعمت خاص و بالاترین منت الهی بعثت نبی مکرم اسلام است که جامع کمالات تمام انبیاء گذشته بوده و خداوند متعال هفتاد دو حرف از هفتاد و سه حرف علم را به ایشان عنایت کرده است، ایشان همان نهر عظیم است که تمام معارف و حکمتها از سرچشمه قلب ایشان جوشش می کند، و تمام این کمالات برای اهلبیت معصوم آنحضرت نیز ثابت است، لذا شرط استفاده از معارف اکرم اتصال به اهل بیت عصمت است. با بعثت نبی اکرم ماموریتهای انذار و تکبیر و شفاعت و تطهیر به ایشان داده شده است، و آنحضرت خدا را در دل مومنین بزرگ کرده و آنها را از شرک و قذارت توجه به غیر خدا می رهانند، سپس از ناپاکی و آلودگی ها تطهیر نموده با خلق عظیم و محبت بی پایان و روش تربیتی مخصوص خویش مومنین را به خود جذب نموده به مقام توحید می رسانند، که این ماموریتها بسیار پر زحمت بوده و مانند بار سنگینی بر دوش نبی اکرم است و برای انجام موفقیت آمیز آن، ایشان مامور به شب زنده داری و تهجد و نافله و ترتیل شده اند، ایشان خورشیدن عالمتابی هستند که شاهد بر ظاهر و باطن یکایک مومنین بوده و از رنج آنها رنج برده و از هدایت آنها خوشنود می گردند، لذا تنها وظیفه مومنین اینست که دست خود را از دست این مهربانتر از پدر بیرون نکشند، و با همراهی خود، آنحضرت را در امر هدایت خویش یاری دهند.

نعمت بعثت ، رزق بندگان خاص

«یا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّیْلَ إِلاَّ قَلیلاً نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلیلاً أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتیلا إِنَّا سَنُلْقی‏ عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقیلاً إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قیلاً إِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَویلاً وَ اذْکُرِ اسْمَم رَبِّکَ وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتیلاً» (مزمل/1-8)

مطابق آیات و روایات، خدای متعال نعمت های ظاهری را به مؤمن و کافر هر دو می دهد، و این نعمت ها را اختصاص به مؤمنین نداده است، لکن نعمت های حقیقی ای وجود دارد که خداوند آن ها را به بندگان خاصش عطا می کند؛ مانند معارف و علوم که خدای متعال به همگان نداده بلکه اختصاص به بندگانش دارد و به اندازه ای که بندگی می کنند، پروردگار عالم به آنها علم عنایت می کند و اگر کسی به مقام بندگی نرسید خداوند به او معارف را نمی دهد.

حدیث معروفی است از امام صادق علیه السلام که عنوان بصری روایت می کند، زمانیکه خدمت ایشان رسید؛ عرض کرد: «من آمدم از علم شما استفاده کنم.» حضرت توضیحی درباره علم فرمودند: «علم آن نورانیتی است که خدای متعال در قلب قرار می دهد و این را به هر کسی نمی دهد.  بلکه  به آن بندگانی اراده هدایت آنها را دارد و قصد دارد آنها را به سمت خویش راهبری کند؛ این حقیقت علم را عطا کرده و قلبشان را به نور علم نورانی می کند و آنها با این علم، راه بندگی و تقرب به خدای متعال را پیدا می کنند.» بعد حضرت به او فرمودند: «اگر دنبال این علم هستی اول بنده شو، اگر بنده شدی علم نزد ماست که آن را به تو می دهیم.» زیرا خداوند همه علومش را یک جا به اهلبیت علیهم السلام داده است. اما شرط کسب این علم، بندگی خداست. این علم برای جدال و تفاخر و مراء و امثال اینها نیست، این علم برای بندگیست اگر کسی بنده نباشد، خدای متعال علم به او نمی دهد.

 لذا قرآن در توصیف خود می فرماید: «وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا» (شوری/52) یعنی هر که را بخواهیم هدایت می کنیم؛ اما به آن شرط که «من عبادنا» باشد. کسی که عبد نیست از نور و هدایت قرآن بهره مند نیست. علم و معرفت حقیقی را خدای متعال به بندگانش عنایت کرده و به همه عنایت نکرده است.

بزرگترین نعمت الهی، بعثت نبی اکرم است و خدای متعال منتی به عظمت نعمت و منت نبی اکرم (ص) بر بندگانش ندارد «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ » (آل عمران/164) یعنی خداوند بر مؤمنین منت گذاشت. نعمت وقتی بزرگ و با عظمت باشد از او تعبیر به «منّ» می شود. زمانیکه خدای متعال پیامبر گرامی اسلام را از بین خودشان مبعوث کرد، نعمت بزرگی را به مؤمنین عطا فرمود.

نبی اکرم، جامع کمالات تمام انبیاء و عالم به 72 حرف از علوم

در بین بندگان، کسانی که بیش از همه عبادت و بندگی کردند و مقام عبودیت و اخلاص داشتند، انبیاء الهی بودند. لذا خداوند علوم و معارف را به انبیاء عنایت کرده است. صد و بیست و چهار هزار پیامبر، هر کدام شأنی از شئون بندگی را داشتند؛ ابراهیم ، خلیل الله است، موسی، کلیم الله است و خدا با او تکلم فرموده، حضرت عیسای مسیح روح الله است، همه پیامبرانی که آمده اند، بندگی کرده اند و خدای متعال درهای معرفت و علم و حقیقت را به روی آنها گشود. درک این مسئله بسیار دشوار است که هر کدام از انبیاء چه عبادتی کردند و چه حظ و بهره ای از علم و معرفت را داشتند؛ اما همه آن حقایق را و همه آنچه که همه انبیاء دارند خدای متعال به وجود مقدس پیامبر اسلام عنایت کرده است؛ آنچه در تعابیر راجع به پیامبر اسلام آمده، این است که هرچه همه انبیاء دارند خدای متعال به ایشان یک جا و بلکه جامع تر عنایت کرده است. «آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری».

ولی گاهی تعبیر از این هم بالاتر است. مسئله این نیست که خدای متعال صرفاً آنچه به انبیاء داده بود، به پیامبر اسلام داده است؛ در روایات است که وقتی اسم اعظم الهی را نام می برند، گاهی می فرمایند اسماء الهی مثلاً علوم الهی، هفتاد و سه حرفند؛ یک حرفش حرف «مستاثر» است(1)؛ یعنی علمی که مختص به خدای متعال است و به هیچ مخلوقی عطا نشده است. هفتاد و دو تای دیگرحرف علم هست، از این هفتاد و دو حرف، می فرماید حضرت آدم (ع) بیست و پنج حرف را داشت؛ حضرت ابراهیم (ع) شانزده حرف و حضرت عیسی (ع)، دو حرف از این حروف علوم الهی را داشت. وقتی به وجود مقدس نبی اکرم می رسد می فرماید که همه هفتاد و دو حرف از این حروف علم غیر از آن یک کلمه ای که مربوط به خدای متعال است به پیامبر گرامی اسلام عطا شده است.(2) البته اگر گفته می شود علوم الهی هفتاد و دو حرف است و برای مثال بیست و پنج حرف آن به حضرت آدم (ع) داده شده، و دو حرف به حضرت عیسی (ع)، معنایش این نیست که این بیست و پنج حرف با هم مساوی اند، بلکه ممکن است یکی از حروف علم بر کل حروف علم غلبه کند و این یک حرف به تنهایی بیش از تمام آنها باشد.

نبی اکرم و اهلبیت، چشمه تمامی حکمتها

امام صادق علیه السلام در بیانی اینگونه مردم را توبیخ کردند: «يَمُصُّونَ الثِّمَادَ وَ يَدَعُونَ النَّهَرَ الْعَظِيم‏»  (3) مردم آبهای قلیل و ته مانده در برکه ها را با اشتها می نوشند ولی وقتی به نهر عظیم می رسند، آن را رها می کنند و از آن برخوردار و متنعم نیستند. وقتی از حضرت سؤال شد، نهر عظیم چیست؟ حضرت فرمودند: وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله است که آنچه خدای متعال از سنت ها به همه انبیاء  عطا کرده در وجود مقدس نبی اکرم یک جا قرار داده است. ایشان نهر عظیم اند که همه حقایق و حکمت ها به وجود مقدس ایشان عطا شده است و هر کجا حکمتی جاری هست از سرچشمه قلب وجود مقدس نبی اکرم است لکن مردم از حقایق و سرچشمه هایی که از وجود مقدس نبی اکرم جاری است و از آن طعام هایی که بر سر سفره نبی اکرم هست، استفاده نمی کنند؛ و قرآن نیز که  «مَأْدُبَةٌ اللَّه‏» یعنی سفره الهی است که همه حقایق و هر معرفت و کمالی در آن یافت می شود، به وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله عطا شده که رها کردنش بی اعتنائی به نهر عظیم است.

«مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً إِلَّا جَرَتْ‏ يَنَابِيعُ‏ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِه‏» (4)، اگر کسی چهل قدم در وادی اخلاص بردارد و چهل روز خالص باشد خدای متعال سرچشمه های حکمت را در قلبش می جوشاند و حکمت از قلبش بر زبانش جاری می شود و از آنجا که وجود مقدس نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) سرچشمه حکمت الهیست و همه حکمت های الهی که خدای متعال به انبیاء و مخلصین داده بوده، به صورت جامع و کامل به این وجود مقدس عطا کرده، لذا هر رزق معنوی که درعالم است، از این وجود مقدس است و هر حکمتی در عالم، از سرچشمه قلب نبی اکرم می جوشد.

در ادامه روایت فوق حضرت فرمودند: «هرآنچه خدای متعال به پیامبر اسلام عطا کرده بود به امیرالمؤمنین و ائمه نیز عطا شده است.» لذا در «زیارت جامعه کبیره» این تعبیر آمده : «و عندکم ما نزلت به رسله و حبطت به ملائکته» هرچه خدای متعال به انبیاء داد و رسلش داده و هرچه ملائکه با خودشان از بالا آورده اند، نزد ائمه علیهم السلام موجود است. شخصی در ذیل همان بیان امام صادق (علیه السلام) با تعجب از حضرت سوال کرد: یعنی وجود مقدس امیرالمؤمنین از همه انبیاء افضل و اعلم اند؟ «فَأَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَعْلَمُ أَوْ بَعْضُ النَّبِيِّين‏» کأنه باورش نمی آمد که امیرالمؤمنین حتی از انبیاء «اولی العزم» افضل و اعلم باشند. حضرت فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ يَفْتَحُ مَسَامِعَ مَنْ يَشَاء» خدای متعال اگر بخواهد کسی را هدایت کند گوش دلش را باز می کند تا حرف را بفهمد. بعد فرمودند: «من می گویم هرچه همه انبیاء داشتند نزد امیرالمؤمنین است این آقا سؤال می کند که ایشان اعلم اند یا برخی پیامبران؟ معنای این روایت این است که اگر کسی بخواهد از نبی اکرم و آن نهر عظیم برخوردار شود، باید از اهل بیت استفاده کند. و الا از آنچه پیامبر با خودش آورده محروم می شود. استفاده از نبی اکرم وابسته به استفاده از اهل بیت است.

ماموریتهای سه گانه نبی اکرم

در روایات، در شأن نزول این سوره (مدثر)، اینچنین است که شاید دومین سوره ای است که بر وجود مقدس نبی اکرم نازل شده است. خدای متعال پس ازآنه سوره «علق» را بر پیغمبر نازل کرد، در غار حراء، جبرئیل، ملک وحی به پیامبر عرض کرد: «اقراء» بخوانید؛ حضرت فرمود: «لست بقاری» (5)، که البته «نمی توانم بخوانم» برای این عبارت ترجمه غلطی است، سه بار جبرئیل تکرار کرد و تعبیر پیامبر این است که من را فشاری داد (این فشار ظاهری نیست بلکه انتقال وحی است) پیامبر فرمودند: «بعد احساس کردم که در قلب من با قلم نور نوشته شده است و از روی قلب خود شروع به خواندن کردم .»

آیه «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَق» (علق/1) به حضرت وحی شد و ایشان به پیامبری مبعوث شدند؛ از غار حراء بیرون آمدند. حضرت رسول می فرمایند: «وقتی پایین آمدم دوباره جبرئیل را در سیمای حقیقی خودش مشاهده کردم.» زیرا جبرئیل همیشه در سیمای حقیقی خودش نمی آمد، فقط چند جا پیامبر صلی اله علیه و آله، جبرئیل را در سیمای حقیقی دیده اند که یکی از آن موارد اینجا بود که فرمودند: «شرق و غرب عالم را پر کرده بود و بعد احساس کردم که اوضاع عالم عوض شده و همه ذرات عالم به من سلام می کنند.» حالتی بر حضرت پیدا شد که حالت سنگینی بود؛ آمدند منزل و به همسرشان حضرت خدیجه فرمودند: «من را بپوشان»، همین که ایشان را پوشانید بلافاصله دوباره وحی آمد: «يَأَيهَُّا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنذِر»(مدثر/1و2)، دیگر وقت استراحت شما گذشت، بلند شوید و مردم را انذار کنید؛ مردم را نسبت به این خطر عظیمی که تهدیدشان می کند، هوشیار کنید و از این خطر بترسانید و انذارشان کنید. « وَ رَبَّكَ فَكَبرِّْ * وَ ثِيَابَكَ فَطَهِّرْ * وَ الرُّجْزَ فَاهْجُر » (مدثر3-5)  فرمودند: «پیغمبر ما! برخیزید و شروع به انذار کردن کنید.»

حقیقت انذار نبی اکرم

انذار پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در یک کلمه انذار نسبت به شرک خلاصه می شود؛ این وجود مقدس هم مبشر است و هم نذیر، هم بشارت هایی برای ما دارد و هم انذارهایی، «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيرا»(فتح/8). همه بشارت های پیامبر یک کلمه بیشتر نیست؛ «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ‏ تُفْلِحُوا»(6)  اگر وارد وادی توحید شدید و موحد شدید، رستگار می شوید. اگر به وادی توحید قدم گذاشتید، تمام نعمت هایی که در قرآن توصیف شده در دنیا و آ خرت در انتظار شماست و همه انذارهای قرآن هم به یک کلمه بیشتر برنمی گردد و آن یک کلمه این است که کسی غیر از خدای متعال را اله نگیرد «أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنَّني‏ لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ وَ بَشير»(هود/2)، غیر از خدا را نپرستید من شما را انذار می کنم اگر غیر از خدا را پرستیدید هم در دنیا گرفتار می شوید، و هم در آخرت گرفتار عذاب می گردید «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى»(طه/124) همه انذارهای قرآن همین است.

اگر کسی از وادی شرک بیرون آمد هیچ خطری او را تهدید نمی کند. خداوند به پیامبر خطاب کرد: «پیامبر ما! این مردم گرفتار شرک هستند و شرک زمینه عذاب و رنج آنهاست. برخیز و آنها را انذار کن و از شرک نجات ده». انذار پیامبر اینگونه نیست که بدون دیدن چیزی حرفی بزند؛ صرفاً حرف نیست؛ بلکه پیامبر آنچه را که دیده است، به قلوب القاء می کند. وقتی القاء به قلب شد، انذار حقیقی واقع می شود  و ما «منذَر» می شویم و حقیقتاً خوف در دل ما پیدا می شود.

اینگونه نیست که پیامبر فقط حرفی بزنند؛ بلکه خود ایشان اول انذار شده و به آن مقام رسیده اند، بعد آنچه را که به ایشان دادند به ما عطا می کنند و حقیقتاً اگر کسی گوش جان به پیامبر گرامی اسلام بدهد انذار پیامبر در دل او واقع می شود.

معنای شفاعت

پیامبر گرامی وقتی از ما دستگیری می کنند و شفیع ما هستند شفیع بودن ایشان به معنای این نیست که حرف می زنند؛ این شفاعت نیست؛ بلکه این منزله پایینی از شفاعت است. حقیقت شفاعت این است که وجود مقدس نبی اکرم خودشان را خرج می کنند و ما را جذب وجود خودشان می کنند. از خودشان برای ما سرمایه گذاری می کنند. انذار و بشارت های پیامبر همیشه بدین صورت است

وجود مقدس رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) راجع به قرآن فرمودند: «این قرآن کتابی است که «شَافِعٌ‏ مُشَفَّعٌ‏ وَ مَاحِلٌ مُصَدَّق‏»(7)  شافع مشفع یعنی قرآن شفاعت می کند و شفاعتش قبول می شود. اینگونه نیست که قرآن شفاعت و دست گیری کند اما شفاعت و دستگیریش قبول نشود. این شفاعت قرآن مقاماتی دارد که در روایات آمده است. یکی از آن مقامات این است که وقتی در خانه ای قرآن تلاوت می شود، این خانه روشن می شود و مانند ستاره هایی که در شب، برای اهل سماوات و ملائکه نور می دهند.

معنی شفاعت این است که اگر شما قرآن خواندید، نور قرآن در وجود شما می آید و شما و خانه تان را نورانی می کند. البته نور قرآن نوری است که ملائکه می بینند و اگر کسی چشم ملکوتی نداشت و همنشین ملائکه نبود، نور قرآن را نمی بیند و اگر اهل همنشینی با ملائکه شد، نور قرآن را می تواند ببیند. یا در جای دیگر گفته شده؛ جوان وقتی تلاوت قرآن می کند، قرآن با گوشت و پوست او آمیخته می شود و این نیز معنی شفاعت قرآن است.

معنای تکبیر

معنای این تکبیر پروردگار، که نبی اکرم بدان امر شده اند چیست؟ معنی ظاهری این است که ای پیغمبر تکبیر بگو؛ ولی معنای دیگر برای «ربک فکبر» این است که ایشان کبریا و عظمت حضرت حق را به قلوب مردم برساند؛ زیرا اگر عظمت الهی در قلوب انسان ها نشست، دیگر این انسان ها رو به غیر نمی آورند. انسان زمانی رو به غیر می آورد و دیگران چشم اورا به خود مشغول می کنند که عظمت الهی در دل انسان ننشسته باشد.

در خطبه متقین امیرالمؤمنین (علیه السلام) در توصیف متقین می فرماید: «عَظُمَ‏ الْخَالِقُ‏ فِي‏ أَنْفُسِهِمْ وَ صَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِم‏» خدای متعال در دل و جان آنها عظمت پیدا کرده، وقتی خدای متعال در جان کسی عظمت پیدا کرد و عظمت الهی در قلب مؤمنی ظاهر شد، افراد در نگاه انسان کوچک می شوند و انسان آنها را شریک خدای متعال قرار نمی دهد و برای آنها کار نمی کند.

و لذا این خطاب به پیغمبر است که «و ربک فکبر»، پروردگارت را در دل آنها بزرگ کن و کبریای الهی را در دلهایشان بنشان زیرا اگر کبریای الهی در قلوب انسان ها نشست، دیگر رو به بقیه نمی آورند؛ روش تربیتی وجود مقدس نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) همین است که ما را با  عظمت الهی آشنا کنند. وقتی عظمت الهی برای بندگان خدا آشکار شد دیگر دنبال غیر خدای متعال رفتن برای انسان کار دشواری می شود، کسانی که دنبال غیر خدای متعال می روند، به این دلیل است که هنوز عظمت الهی در دل آنها تجلی نکرده و در عرض خدا، غیر را می بینند. این خطاب به پیامبر است که آنها را انذار بکن که به سوی غیر خدا نروند و بترسان از شرک و از این که برای خدا شریک قرار بدهند و بعد پروردگار و کبریای الهی را در دل آنها بنشان تا رو به غیر خدا نیاورند.

معانی ماموریت تطهیر نبی اکرم

یک معنای «ثیابک فطهر» این است که همین لباس ظاهری خودت را پاک کن، این پاک کردن لباس ظاهری در روایات معنا شده، در دوره جاهلیت رسم این بود که برای تفاخر لباس های بلند می پوشیدند و طبیعتاً این بلندی لباس هم موجب آلودگی لباس و هم موجب نخوت و تکبر می شد. «و ثیابک فطهر» در اینجا یعنی «ثِيَابَكَ‏ فَقَصِّر»(8)  لباس اهل تکبر را نپوش، لباس خاشعان و متواضعان را بپوش، لباس خودت را پاک کن.

معنای دیگری که آمده این است که «ثیابک» خانواده و اهل و همسر انسان، به منزله لباس انسان است. «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن» (بقره/187) یعنی شما لباس برای همسرانتان هستید و همسرانتان هم لباس برای شما هستند؛ باید همدیگر را بپوشانید. بنابراین «ثیابک فطهر» یعنی این تبلیغ و انذار و هدایت خودت را از اهل بیت خودت شروع کن. آنها را انذار و  پاک کن. زیرا این وجود مقدس مطهر است و کارش هم تطهیر است. حقیقت طهارت در وجود مقدس نبی اکرم است و وجود ایشان سرچشمه طهارت است. خدای متعال می فرماید: «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا » (احزاب/33)، خدای متعال، پیامبر و اهل بیت ایشان را پاک کرده است. مابقی افراد میزان طهارتشان به اندازه ای است که پیامبر اسلام آنها را تطهیر می کنند و به اندازه ای که از طهارت نبی اکرم بر آنها جاری بشود، مطهَر می شوند؛ به اندازه ای که از ولایت نبی اکرم به آنها عطا بشود آنها مطهَر می شوند. خطاب به پیامبر چنین است که هنگامی که ایشان شروع به تطهیر می کنند و دیگران را از شرک و قذارتِ توجه به غیر خدا ، پاک و آنها را موحد می کنند، ابتدا از اطرافیان خودشان شروع کنند.

معنای دیگری که راجع به وجود مقدس نبی اکرم هم درست است، اینکه همه امت پیامبر اسلام، به منزله ثیاب نبی اکرم هستند. خطاب پروردگار است به پیامبر که پیغمبر ما، برخیز و امتت را انذار کن، آنگاه قدم بعد، هجرت از ناپاکی ها و آلودگی ها است. اگر کسی انذار نبی اکرم در جانش نشست و بعد با دعوت پیامبر کبریای الهی هم  در دل او نشست، درکی از این کبریا پیدا می کند و آن وقت به طهارت می رسد؛ پیامبر گرامی اسلام، او را از ناپاکی ها دور می کنند و همه قذارت و نجاست ها از انسان دور می شود.

محبت، روش تربیت پیامبر

خدای متعال پیامبر را فرستاد و به ایشان فرمود: «ای پیامبر، برخیز و مردم را پاک و تطهیر کن و آنها را از شرک نجات ده، انذار کن، عظمت الهی را در دل آنها بنشان و آنها را پاک و مطهر کن و از پلیدی ها دور نما و برای انجام این مأموریت بدست پیامبر می فرماید: «وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيم» (قلم/4) به پیامبر اسلام خلقی عظیم داده شده است.

در روایات این تعبیر آمده که فرمود: «أَدَّبَ‏ نَبِيَّهُ‏ ص عَلَى مَحَبَّتِهِ فَقَالَ‏ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيم‏» (9) پیامبر اسلام را با محبت خودش تربیت کرد و خلق عظیم نبی اکرم، خلق محبت است؛ یعنی خدای متعال پیامبر را با محبت خودش تربیت کرد، وقتی کسی آراسته به محبت خدای متعال شد، صاحب خُلق عظیم می شود. تمام محبت الهی را خداوند به ایشان عطا کرد.

وقتی محبت الهی در قلب نبی اکرم آمد، آن گاه محبت مخلوقین و بندگان خدا هم به این عنوان که مخلوق خدا هستند، در دل پیامبر نشست. لذا ایشان نسبت به همه مؤمنین محبت دارد، «بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ» (توبه/128)، اگر پیامبر مردم را دعوت می کند و می خواهد آنها را تا دور دست ها ببرد و از شیطان و شرک نجات دهد و تربیت کند، این تربیت را با محبت انجام می دهد؛ این طور نیست که با خشونت مردم را تربیت کند؛ «ادب نبیه علی محبته»، معنایش این است که پیغمبر تربیتش نسبت به مردم از سر محبت است و با محبت مردم را تربیت می کند. به این دلیل است که همه اطراف پیامبر اسلام جمع شدند؛ لذا خداوند خطاب به پیامبرمی فرماید: «وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك» (آل عمران/159) ، اگر شما غلظت داشتید همه از دور شما پراکنده می شدند؛ همین محبت شماست که مردم را دور شما جمع کرده است.

کار پیامبر کار بسیار عظیمی است؛ حتی تغییر لباس ظاهری یک انسان هم کار دشواریست و به راحتی نمی توان یک انسان را قانع کرد که پوشش خودش را تغییر بدهد؛ حال پیامبر گرامی می خواهند کاری بکنند که ظاهر و باطن همه مردم را تغییر بدهند و مردم را از آلودگی و شرک و عادت های بد نجات دهند؛ از شرک خفی به مقام توحید و بندگی برسانند و این، کار بسیار دشواری است؛ آنچه پیامبر را کمک کرد تا بتواند این کار دشوار را انجام بدهد، اخلاق محبت نبی اکرم است؛ خلق عظیمی که خدای متعال به پیامبر داده، ابزار هدایت و دستگیری ماست.

ترتیل، شرط رسیدن نبی اکرم به مقام شفاعت

چنانکه برخی مفسرین گفته اند، وقتی سوره مدثر نازل شد و پیامبر دعوتش را آغاز کرد، با ایشان مخالفت های سنگین کردند؛ این مخالفت های سنگین کمی خستگی برای حضرت ایجاد کرد. نمی دانم این تعبیر قابل ذکر است یا خیر، اما بیان مفسرین است؛ گاهی روح انسان که خسته می شود جسم هم خسته می شود. حضرت کأنه بعد از یک دعوت سنگین احساس خستگی می کردند؛ آمدند استراحت کنند؛ وقتی پوششی روی خودشان انداختند برای استراحت، مجدداً وحی آمد: «یا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّیْلَ إِلاَّ قَلیلاً» (مزمل/1) ای کسی که در بستر آرام خوابیده ای، برخیز. جز اندکی از شب را نخواب؛ «قم اللیل الا قلیلا نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلیلاً» کمی از شب یعنی نیمی از شب را بخواب؛ کمی بیشتر یا کمی کمتر. پس از برخاستن، «او زِدْ عَلَیْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتیلا»، شبها بیدار باش و قرآن را به نحو ترتیل بخوان.

ترتیل یک ظاهر دارد و یک باطن. شیخ کلینی در کافی از امیرالمومنین علیه السلام، ظاهر ترتیل را اینگونه نقل کرده اند: حروف قرآن، خوب بیان شود و آشکار خوانده شود، نه مانند شعر، پشت سر هم و نه با فاصله و نامفهوم؛ ادب باطنی ترتیل اینگونه است که فرمود: «قلوب قاسی خودتان را با قرآن به خوف و حزن وا بدارید». قرآن را با آرامش بخوانید و بعد حقایق قرآن را به قلب خودتان القاء کنید تا خوف و فزع و حزن در دلتان پیدا شود. در بعضی روایات وارد شده است که وقتی به عجایب قرآن رسیدید توقف کنید و زود نگذرید تا آرام آرام حقایق قرآن وارد قلب بشود. بنابراین ترتیل یعنی خواندن با آداب ظاهری و آداب باطنی.

ممکن است مقصود، خواندن قرآن در نافله شب باشد که از دستورات خاص نبی اکرم بوده است. خدای متعال خطاب به پیامبراینگونه فرموده است که شبها را تهجد داشته باشید؛ « وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُودا» (اسراء/79) اگر شما می خواهید از همه کائنات دستگیری کنید و به مقام شفاعت برسید، اهل تهجد باشید؛ و می فرماید پیغمبر ما برخیزید و نیمی از شب یا کمی بیشتر یا کمتر را همیشه بیدار باشید و مشغول به تلاوت قرآن به نحو ترتیل باشید؛ «و رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتیلا» .

دستگیری و هدایت، بار سنگین نبی اکرم

اما دلیل این امر و خطاب الهی این است که «إِنَّا سَنُلْقی‏ عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقیلاً» (مزمل/5) ما قولی سنگینی را می خواهیم به شما القاء کنیم. سنگینی این قول به معنی وزن ظاهری نیست، هم معارف قرآن بسیار معارف سنگینی هستند هم مأموریتی که قرآن روی دوش پیامبر گرامی می گذارد مأموریت بسیار سنگینی است؛ این ثقل را مفسرین اینگونه معنا کردند، هم معارف سنگین هم تکالیف سنگین. «إِنَّا سَنُلْقی‏ عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقیلاً إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قیلاً» و آنچه به شما ثبات قدم می دهد همین نافله شب است. اگر کسی بخواهد در این وادی قدم بگذارد، این دستور برای او نیز هست؛ «قُمِ اللَّیْلَ إِلاَّ قَلیلاً نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلیلاً أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتیلا»

نافله شب وجود مقدس رسول الله (صلی الله علیه و آله) را در روایات اینگونه نقل فرمودند: پیامبر گرامی اسلام بعد از خواندن نماز شب دیگر با کسی صحبت نمی کردند. استراحت می فرمودند و کمی می خوابیدند، نیمه شب که می گذشت برمی خواستند، وضو و مسواک با آداب کامل و بعد چهار رکعت نافله شبشان را می خواندند. دوباره استراحت می کردند، باز بر می خواستند، با وضو و آداب کامل، چهار رکعت دیگر را می خواندند؛ باز استراحت می فرمودند و برای بار سوم بر می خواستند و شفع و وترشان را می خواندند و به نافله صبح و نماز صبح، متصل می کردند.

خطاب الهی است به پیامبر گرامی که می فرماید، پیغمبر ما شما نیمی از شب را بیدار باشید و تلاوت قرآن بکنید زیرا «إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحاً طَويلا» (مزمل/7)، شما در روز کارهای سنگینی دارید. این بیداری شب و تلاوت در شب شما را در مأموریت روزتان موفق می کند. بعد هم به پیامبر می فرماید: «وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمیلاً» در مسیر هدایت و دعوت مردم، مخالفت های سنگینی از طرف دشمنان هست و کوتاهی ها و شاید از این بدتر برای حضرت، غفلت هایی از طرف دوستان باشد که شاید برای ایشان، از دشمنان هم سخت تر باشد.

پیامبر گرامی فرمود: «شَيَّبَتْنِي‏ هُود»(10) سوره هود من را پیر کرد؛ بعد حضرت این آیه را شاهد آوردند که «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ» (هود/112)، پیامبر اسلام طبق مأموریت الهی خود باید استقامت کند و خداوند استقامت آنهایی هم که رو به خدا آوردند را نیز از پیامبر خواسته است و باید آنهارا نیز در مسیرنگه بدارد؛ حضرت خودشان اهل استقامت بودند ولی آنچه که ایشان را پیر کرد، بار ما را برداشتن، ما را هدایت کردن و از ما دستگیری کردن بود. خطاب خدای متعال به پیامبر این است که پیغمبر ما، شبها را برخیز بیدار باش اهل تهجد باش چون در روز بار سنگینی روی دوش شماست؛ « فَاصْبِرْ صَبْراً جَميلا»(معارج/5) باید در مقابل این دو امر صبر جمیل داشته باشد، یکی در مقابل دشمنی هایی که با پیامبر گرامی می شد از طرف دشمنان و دیگری هم صبر برای دستگیری از ماست،  گاهی عدم همراهی ما و اینکه ما دوستان حضرت با ایشان همراه نمی شویم، برای حضرت بسیار سنگین تر بود.

کیفیت هدایت نبی اکرم و وظیفه مومنین

در روایتی از امام صادق نقل شده که فرمودند پیامبر گرامی را از خودتان ناراحت نکنید» از ایشان پرسیدند ما چگونه حضرت را اذیت کنیم (آن موقع قریب 140 سال است که حضرت رحلت فرمودند) حضرت فرمود: «نامه عمل شما به پیغمبر عرضه می شود اگر شما خوب عمل نکنید پیامبر اسلام رنج می برند» مانند پدری که از پرونده پسرش در حالیکه بدی در آن باشد ناراحت شده و رنج می برد؛ نبی گرامی اسلام نسبت به تک تک ما از پدر مهربان ترند و با تک تک ما برنامه هدایت دارند.

اگر کسی پیامبر اسلام را اینگونه نمی شناسد یعنی معتقد نیست که این وجود مقدس، خورشیدی است که وقتی بر عالم می تابد به هرخانه ای جداگانه می تابد این طور نیست که یک خانه را فراموش کند؛ اگر کسی خیال کرد که از دید نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) خارج است و پیامبر با او کاری ندارد، این شخص از پیغمبر بهره مند نیست. این که خدای متعال می فرماید: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيرا»(احزاب/45) ای پیغمبر، ما شما را نسبت به تک تک بندگان و به ظاهر و باطنشان شاهد فرستادیم؛ هر کسی را به اندازه خودش بشارت بده و انذار کن.

لذا حضرت می فرماید: «ما با هر کسی به اندازه عقل خودش حرف می زنیم.» یعنی پیامبر حرفی را می گویند به هر کس به اندازه فهم خودش، عنایت دارند و به او مطلب را می فهمانند. اگر شناخت کسی از پیامبر اسلام اینگونه نباشد که ایشان شاهد بر همه هستند و برای هر کس برنامه ای جداگانه دارند، نمی تواند از پیامبر بهره مند بشود و اگر کسی معتقد نیست که پیامبر نسبت به تک تک مؤمنین بیش از محبت پدر به فرزند خودش محبت دارند و همه ما را دوست دارند و از رنج ما رنج می برند و از هدایت ما لذت می برند؛ این شخص نمی تواند از  پیامبر بهره مند بشود.  تنها کمک ما به ایشان این است که دستمان را در دست پیامبر بگذاریم و با ایشان همراه شویم؛ لذا امیرالمؤمنین در روایتی فرمود که منادی حضرت پیامبر در ماه شعبان ندا داد: «ماه شعبان ماه من است. من را کمک کنید به روزه این ماه»، بعد حضرت علی علیه السلام فرمود: «از وقتی من این ندا را شنیدم روزه ماه شعبان را ترک نکردم.»

ماه شعبان ماه پیامبر است. در این ماه خدای متعال به احترام پیغمبر می خواهد از همه ما دستگیری کند. «شَعْبَانُ الَّذِي حَفَفْتَهُ‏ بِالرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَان‏»(11) این ماه را خدای متعال در رحمت خودش پیچیده است؛ فرمودند، کمک شما به من این است که شما روزه بگیرید تا من بتوانم دست تان را بگیرم نه اینکه از روزه ما چیزی به پیامبر می رسد. بلکه اگر ما روزه گرفتیم اگر ما اهل تهجد و عبادات و اهل ترک معصیت بودیم؛ در واقع دست مان را در دست پیامبر گذاشتیم و کار پیامبر را در هدایت خودمان آسان کردیم.

نبی اکرم و تحمل بلا جهت هدایت مومنین

یکی از مهمترین رنج های پیامبر رنج هدایت ماست. ما اگر بخواهیم به پیامبر کمکی کنیم باید سعی بکنیم این رنج را کم تر بکنیم. اینگونه نیست که اگر سلمان شدیم بارمان از روی دوش حضرت برداشته می شود. معنی مقام محمود حضرت این است که اگر سلمان هم بشوید ایشان باید دست شما را بگیرد. در بهشت هم از شفاعت پیامبر مستغنی نیستیم، از ازل که خدا ما را آفرید تا ابد تک تک ما محتاج به شفاعت پیامبر هستیم و این وجود مقدس نسبت به تک تک ما دستگیری و عنایت و محبت دارند و خیلی از عباداتشان برای هدایت و دستگیری ماست خیلی از صبرها و تحمل هایشان و بلاهایی که کشیدند از جمله «عاشورا» برای هدایت ماست. 

پی نوشت ها:

(1) کافی، ج 1، ص 230.

(2) بصائر الدرجات، ج 1، ص 209.

(3) بصائر الدرجات، ج 1، ص 117.

(4) عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 69.

(5) بحار، ج 18، ص 196.

(6) بحار، ج 18، ص 202.

(7) کافی، ج 2، ص 599.

(8) وسائل، ج 5، ص 41.

(9) محاسن، ج 1، ص 162.

(10) خصال، ج 1، ص 199.

(11) اقبال الاعمال، ج 3، ص 300.