نسخه آزمایشی
دوشنبه, 25 شهریور 1398 - Mon, 16 Sep 2019

یادبود علمای شهید شاهرود/ دستیابی اولیاء دین به نعمت علم و معرفت؛ نتیجه بندگی و طاعت آنان

متن زیر سخنرانی آیت الله میرباقری در جلسه یادبود عالمان شهید شهر شاهرود است که در مسجد زینبیه شاهرود به تاریخ 26 اردیبهشت سال 94 برگزار شده است. ایشان در این جلسه که پیرامون نعمت علم و معرفت می باشد، بیان می کنند که نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم سرچشمه علوم الهی هستند که تمام حقایق در ایشان مجسم و از ایشان به ائمه علیهم السلام منتقل شده است. تنها راه دستیابی به این علوم بندگی و طاعت است و با استناد به حدیث عنوان بصری بدست می آید که معنای حقیقی بندگی در این مسیر معنا می شود. عالمان ربانی در طول تاریخ با سختی و ریاضت و تهذیب نفس و ترک لذات دنیوی به این علوم دست پیدا کردند و حلقه اتصال جامعه مؤمنین به سرچشمه علوم و حقایق شدند و باطن و ظاهر تشیع و ولایت و فقه را به جامعه منتقل کردند... قابل ذکر است که جلسه دیگری که در یادبود شهید مدنی برگزار شده بود، محتوایی شبیه به همین جلسه داشته و صوت این جلسه الحاق شده است.

علم و معرفت؛ مزد بندگی و طاعت

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و أصلّی و أسلّم علی خاتم انبیائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة علی اعدائهم اجمعین. يكي از نعمت ها و رحمت هاي خاص خداي متعال نعمت معرفت و علم هست که جزو رحمت هاي رحيميه خداوند و مزد بندگي و طاعت اوست. «من عمل بما يعلم عَلَّمَه اللهُ ما لم يعلم»(1) علم و معرفت، ثمره طاعت و بندگي است. لذا خداي متعال علم را به انبياء عنايت كرده است؛ يكي از عطاياي خاصي كه انبیاء داشتند علوم و معارف بود و به اندازه بندگي شان و مقاماتي كه در طاعت خداي متعال و خشوع در درگاه او داشتند، ابواب علم و معرفت به روي آنها باز مي شد؛ درجات نبوت و رسالتشان تابع درجات بندگي شان بود. به آن اندازه اي از حقائق عالم با خبر و مأمور مي شدند كه ديگران را با خبر كنند كه عبد و بنده خداي متعال بودند. لذا علم جز در اختيار بندگان خدا و عباد خاص او نيست. مقصود از علم، معرفة الله و معارف حقيقي است؛ آن چيزي است كه «إنّما هو نور يقع في قلب من يريد اللّه تبارك و تعالى أن يهديه» خداي متعال هر كس را بخواهد که هدايت بكند قلبش را با نور علم نوراني مي كند.

پیامبر صلی الله عليه وآله وسلم ؛ سرچشمه علم الهی

آن كسي كه همه علوم الهي و رباني بدون هيچ كاستي يكجا در اختيار او قرار گرفته؛ هر علمي که مي شده به مخلوق عنايت کنی به او عطا شده است، وجود مقدس نبي اكرم صلی الله عليه وآله وسلم است. نكته اش هم اين است كه ايشان در مقام بندگي گوي سبقت را از همه از انبياء و اولياء و ملائكه مقربين و... ربوده اند. در روايات فرمودند وقتي خداي متعال در عالم ميثاق فرمود: «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ»(أعراف/172) و عهد بندگي مي گرفت، اول كسي كه با همه وجود اقرار كرد و پاي اين قرار ايستاد، وجود مقدس نبي اكرم صلی الله علیه وآله وسلم بود. زيارت از راه دور حضرت که روز شنبه خوانده مي شود و كوتاه هم هست، فقرات بسيار عجيبي دارد؛ زيارت خيلي فوق العاده اي است و يك تعبيرش اين است «أَوَّلِ النَّبِيِّينَ مِيثَاقاً، وَ آخِرِهِمْ مَبْعَثاً» در بعثت ظاهري متأخر از انبياء است اما در عهد با خدا سابق بر همه انبياء است. سؤال شد كه چرا با اينکه حضرت آخر پيامبران هستند ولی از همه مقدم هستند؟ فرمود: چون در مقام ميثاق بر همه سبقت گرفت. در روايت است خداي متعال بعد از عالم ميثاق، ملائكه را شاهد گرفت و فرمود: ولايتش را بر همه عالم جاري كردم. لذا آنچه نزد همه انبياء یعنی صد و بيست و چهار هزار پيامبر بوده، جامع تر و كامل ترش يكجا به اين پيامبر صلی الله عليه وآله وسلم عطا شده است. گاهي تعبير اين است که فرمود: علم الهي؛ آن علومي كه بين بندگان تقسيم شده است؛ اسم اعظم، هفتاد و سه حرف است حالا اين حرف معنايش چيست؟ ما وقتي كلمه مي سازيم واحدمان حروف است، آن واحد آن علم است، فرمود: يك حرفش علم مستأثر در محضر خداي متعال است و مابقي در نزد نبي اكرم و اهل بيتشان علیهم السلام است. حضرت آدم كه «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا»(بقره/31) و همه ملائكه بر او سجده كردند، بيست و پنج حرف بود، اين بيست و پنج حرف هم گمان نشود که مساوي است؛ نه گاهي اوقات يك حرف به اندازه همه حروف و بیش از آن است تا رسيد به حضرت عيساي مسیح (پیامبر اولوالعزم خدا) چهار حرف بود و آنچه نزد نبي اكرم صلی الله علیه وآله وسلم است، جامع همه علوم هست.

علم الکتاب در نزد ائمه علیهم السلام

در روايت دیدید که وقتي جناب سليمان مي خواست تخت بلقيس را از صنعاء و يمن به شام بياورد به اطرافیانشان (سران اجنه که در خدمت ایشان بودند) فرمود: چه كسي مي تواند تخت بلقيس را قبل از اينكه خودش بيايد براي ما حاضر كند؟ قرآن مي فرمايد: «قَالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ»(نمل/39) يكي از كارآزموده هاي اهل جن كه در خدمت حضرت بود عرض كرد: من قبل از اينكه مجلس شما تمام بشود، حاضر مي كنم. بعد مي فرمايد: «قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ»(نمل/40) آن كسي كه بهره اي از علم الكتاب برده بود به حضرت سليمان عرض كرد: من قبل از اينكه چشمت به هم بخورد، تخت را حاضر مي كنم. قرآن مي فرمايد: نگاه كرد که ديد تخت حاضر است. چطور تخت را حاضر كرد؟ روايت دارد آن اسم أعظمي كه بلد بود را به كار برد و در كمتر از يك چشم به هم زدن زمين را جمع كرد و تخت را گرفت و زمين را سر جاي خودش برگرداند. آن وقت حضرت فرمود: مي دانيد که چقدر اسم اعظم و علم الكتاب داشت؟ به اندازه يك قطره از درياي بي كران. در روايتي دیگر فرمود: به اندازه اي كه پرنده اي به دريا نوك بزند، منقار او چقدر آب بر مي دارد به اندازه همان مقدار اسم اعظم و علم الكتاب داشت. بعد امام صادق عليه السلام سه بار قسم خوردند: «والله علم الكتاب كله عندنا»(2) همه اين علم پيش ماست.

امیرالمؤمنین علیه السلام افضل از انبیاء اولوالعزم

امام صادق عليه السلام در روايتی فرمودند: «يَمُصُّونَ الثِّمَادَ وَ يَدَعُونَ النَّهَرَ الْعَظِيمَ قِيلَ لَهُ وَ مَا النَّهَرُ الْعَظِيمُ»(3) اين مردم مي روند آب هاي ته مانده بركه ها را با اشتها مي خورند و نهر عظيم و جاري الهي را رها كرده اند. گفتند اين نهر عظيم چيست كه مردم رها كرده اند؟ حضرت آدرس دادند و اول فرمودند: نهر عظيم، وجود مقدس رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم است. هر سنتي که خدا به هر پيامبري داده بود؛ يكي مرده زنده مي كرد، ديگري مثل حضرت نوح بگونه ای ديگر و... همه را يكجا به اين پيامبر صلی الله عليه وآله وسلم داده است. او سرچشمه علم الهي است و همه حقایق از آستان وجود ايشان جاري مي شود و ايشان نهر عظيم حقائق هستند و همه حقائق در خود نبي اكرم صلی الله علیه وآله وسلم مجسم مي شود. فرمود: اين پيامبر صلی الله عليه وآله وسلم را رها كردند و دنبال ديگران مي روند. ممكن است به ذهن آنها مي آمد که چه كسي گفته ما ایشان را رها كرده ايم؟ همه ما مسلمان هستيم؟! حضرت بلافاصله آدرس دادند و فرمودند: همه علمي كه نزد نبي اكرم صلی الله عليه وآله وسلم بود به اميرالمؤمنين علیه السلام رسيد. در زيارت جامعه كبيره نیز آمده است که «و عندكم ما نزلت به رسله و هبطت به ملائكته» هر چيزي که ملكي فرود آورده و نزد شما است، هر چيزي که پيامبري با خودش آورده و در محضر شماست؛ همه نزد اميرالمؤمنين علیه السلام است.

شخصی تعجب كرد و گفت: آقا اميرالمؤمنين علیه السلام افضل هستند ام بعض الانبياء؟ قبول داريم اميرالمؤمنين علیه السلام از بعضي از انبياء بالاتر هستند اما آیا از انبياء اولوالعزم هم بالاتر هستند؟ (اين بحثي بوده که در روايات و مكرر هست و بعضي از اصحاب ائمه علیهم السلام مي گفتندکه انبياء اولوالعزم افضل از حضرت امير ارواحنا فداه هستند كه در روايات پاسخش داده شده است). حضرت فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ يَفْتَحُ مَسَامِعَ مَنْ يَشَاءُ»(4) خدا اگر بخواهد كسي را هدايت كند، گوش دلش را باز مي كند و حرف فهم مي شود. من امام صادق عليه السلام مي گويم همه علم نبي اكرم صلی الله علیه وآله وسلم در نزد اميرالمؤمنين علیه السلام است و ایشان نهر عظيم همه حقائق هستند، آن وقت اين آقا مي گويد که حضرت افضل هستند يا انبياء اولوالعزم؟

در روايت ديگري ابابصير به حضرت عرض كرد: مي خواهم سؤالی بكنم غريبه در مجلس نيست؟ حضرت نگاهي كردند و فرمودند: نه. سؤال كرد آقا درست است که مي گويند نبي اكرم صلی الله علیه وآله وسلم در آخرين لحظه يك كلمه اي و حرفي از حروف علم را به اميرالمؤمنين علیه السلام آموخت، يك بابي از ابواب علم را به روي ایشان باز كرد كه از آن باب هزار باب علم باز مي شد؟ حضرت فرمودند: يك باب نبود، هزار باب را گشود كه از هر باب هزار باب باز مي شد. گفت: عجب علمي، حضرت فرمودند: علم امام كه اين نيست، گفت: مقصودتان كتاب جفر است؟ فرمود: كتاب جفر هم نزد ما است ولي نه نيست. كتاب جامعه است؟ فرمودند: اين هم نيست، يكي يكي گفت و حضرت فرمودند نه و بعد فرمودند علم امام علم مستزاد است كه لحظه به لحظه خداي متعال بر امام صلوات مي فرستد و از علوم غيب الهي به امام افاضه مي شود.

القاء روح؛ منشاء حقیقی علوم الهی در اهل بیت علیهم السلام

هر علمي که نزد نبي اكرم صلی الله علیه وآله وسلم بوده به ائمه عليهم السلام منتقل شده است. در روايت نوراني دیگری شخصی به امام صادق عليه السلام عرض كرد: يابن رسول الله علم شما از كجاست؟ از كجا اين همه علوم داريد؟ گاهي در بعضي روايات دارد که آقا شما در خانه نشسته ايد با اين همه پرده هاي ضخيم و حجاب ها چطور اطراف و اكناف عالم را مي بينيد؟ حضرت گاهي در مقام جواب اينطور فرمودند: در ما روح القدس هست که چيزي از او پوشيده نيست. در روايت دیگری به حضرت عرض كرد علم شما از كجا است؟ كتابي داريد؟ معلمي داريد؟ جناب خضر بله معلم الهي داشت اما آیا كتبي در نزد شما هست که در نزد ديگران نيست؟ حضرت فرمود: «الْأَمْرُ أَعْظَمُ مِنْ ذَلِكَ وَ أَوْجَبُ»(5) علم امام خيلي از اينها رفيع تر است و مسأله كتاب نيست. گفت پس چيست؟ فرمودند: قرآن نخواندي؟ «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَ لاَ الْإِيمَانُ وَ لكِنْ جَعَلْنَاهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا»(شوری/52) پيامبر ما! ما با تو صحبت كرديم و به شما وحي كرديم؛ تكلم ما وحي بود «تكلمنا وحياً»؛ تكلم مستقيم بود نه جبرئيلي در كار بود و نه حجابی مثل موساي كليم كه در طور از شجره با او صحبت كردند، ما با شما بدون حجاب صحبت كرديم. آن كلمه اي كه به شما القاء شد چه بود؟ كلمه روح بود که همه حقائق در آن است و اگر اين حقيقت را به شما عطا نمي كرديم از حقائق ايمان و كتاب محروم بوديد، ما همه اينها را در وحي خودمان به شما عطا كرديم. وحي پيامبر صلی الله عليه وآله وسلم چيست؟ تكلم بدون حجاب؛ خداي متعال در صحبت بدون حجاب با اين پيامبر، چه كلمه اي را به ايشان القاء كرده است؟ كلمه روح که همه حقائق در اين كلمه است. آنچه به شما وحي كرديم را در قالب نور قرار داديم و هر بنده اي از عباد خودمان را كه بنده و عبد باشد و بخواهيم به او علم بدهيم از اين علم برخوردارش مي كنيم. پس علم نبي اكرم صلی الله علیه وآله وسلم اينطور است و فرمود اين كلمه روح بعد از ایشان به ما ائمه علیهم السلام منتقل شده است و همه علوم و حقائق نزد ماست.

گاهي در بعضي روايات تعبير شده است که وقتي امام به امامت مي رسد بين او و خداي متعال عمودي از نور قرار داده مي شود و امام در اين عمود همه اسرار عالم و بواطن انسان ها و آنچه بر خود ما پوشيده است را مي بيند. لذا ائمه علیهم السلام از متوسمين هستند؛ متوسم يعني به سيماي انسان که نگاه مي كند همه عوالم او را مي فهمد، نه فقط امام بلکه فرمود مؤمنين هم چون نور امام در آنها هست، متوسم هستند. به اميرالمؤمنين علیه السلام عرض كرد: «الْمُؤْمِنِ يَنْظُرُ بِنُورِ اللّهِ» يعني چه؟ فرمود: «اتَّقُوا فِرَاسَةَ» از زيركي مؤمن بپرهيزيد و نخواهيد که سر مؤمن كلاه بگذاريد چون او با نور الهي نگاه مي كند. گفت يعني چه؟ نور الهي چه ربطي به مؤمن دارد؟ حضرت فرمود: چون مؤمن از نور ما خلق شده، نور ما در او هست. لذا فرمود: مؤمن چند صفت دارد و يكي اين است كه متوسم است یعنی در سيماي طرف که نگاه مي كند همه عوالمش را مي فهمد.(6)

بندگی و طاعت؛ راه دستیابی به علوم الهی

علوم الهی به اهل بيت عليهم السلام منتقل شده است؛ لذا گاهي امام صادق عليه السلام مي فرمود: «قَدْ وَلَدَنِي رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَنَا أَعْلَمُ كِتَابَ اللَّهِ»(7) من فرزند پيامبر صلی الله عليه وآله وسلم هستم مقصود فرزندي ظاهري نيست، هر فرزند ظاهري اين علوم را ندارد، همه علوم قرآن نزد من است. بعد فرمود: در قرآن خبر گذشته و آينده، خبر آنچه بنا است بشود، خبر آنچه در سماوات و زمين است، آنچه در بهشت و جهنم است و... آمده است و من همه اينها را مي دانم مثل اينكه دارم كف دستم را نگاه مي كنم، اينطور حقائق براي من مشهود است. اين علم، آن علم هاي صوري كه ما در كتاب مي خوانيم و اين علومي كه الان در دنيا منتشر است، نيست بلکه چيز ديگري است و اين علم را با زحمت كشيدن و تلاش هم مي شود به دست بياوري ولی آن علم جز با بندگي به دست نمي آيد. اين علم كه خداي متعال به نبي اكرم و اهل بيت علیهم السلام داده چراغ هدايت است و هر مؤمني که بخواهد هدايت بشود با آن هدايت مي شود.

در روايات ديديد كه راه تحصيل اين علم چيست؟ فرمود درجات مؤمنين به اندازه اي است كه به اين علم راه پيدا كردند. امام باقر علیه السلام به فرزندش امام صادق عليه السلام در معاني الاخبار فرمود: «يَا بُنَيَّ اعْرِفْ مَنَازِلَ الشِّيعَةِ عَلَى قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِمْ فَإِنَّ الْمَعْرِفَةَ هِيَ الدِّرَايَةُ لِلرِّوَايَةِ وَ بِالدِّرَايَاتِ لِلرِّوَايَاتِ يَعْلُو الْمُؤْمِنُ إِلَى أَقْصَى دَرَجَاتِ الْإِيمَانِ»(8) فرزند عزيزم مي خواهي ببيني كه شيعيان چقدر درجه دارند ببين چقدر روايت بلد هستند و بعد هم فرمودند: معرفت يعني فهم كلام امام يعني فهم نهج البلاغه و روايات معصومين علیهم السلام. بعد فرمود مؤمن با فهم روايات به بالاترين درجات ايمان مي رسد و هر چه بيشتر كلام ما را بفهمند، مؤمن تر هستند. درجه دهم ايمان برای كسي است كه معارف ما بيشتر به قلبش رسيده است. راه رسيدن به اين علم، بندگي و طاعت است.

مفهوم حقیقت بندگی در حدیث عنوان بصری

حديث معروف عنوان بصري را شنيده ايد؛ پيرمردي بود که شاگردي علمای زمان خودش را كرده بود و در آخر عمرش خدا او را به در خانه امام صادق عليه السلام هدايت كرد که اول حضرت راهش ندادند و او به مسجد النبي رفت، متوسل شد و برگشت و حضرت راهش دادند. گفتند: چه كار داري؟ گفت: آمده ام از علم شما استفاده كنم. به او فرمودند آدرس را درست آمدي علم همين جا است و جاي ديگري خبري نيست (گاهي در روايات دارد که حضرت دو عالم بزرگ زمان خودشان را نام بردند و فرمودند «شرقّا او غربّا» بروند شرق و غرب عالم را بگردند، علم در خانه ما است و جاي ديگري نيست؛ آنچه جاي ديگر است، علم نيست و شيطان هم دارد) ولي ما علم را به هر كسي نمي دهيم؛ «فإن أردت العلم فاطلب أوّلا في نفسك حقيقة العبودية، و اطلب العلم باستعماله، و استفهم اللّه يفهمك... لأنّ العبيد لا يكون لهم ملك، يرون المال مال اللّه يضعونه حيث أمرهم اللّه به»(9) اگر طالب علم نيستي بيخود وقت من را نگير و خودت را هم به زحمت نينداز ولی اگر در تو طلب هست، برو حقيقت عبوديت و بندگي را كسب كن و بنده بشو و بيا ما هستيم. اين علم، اسرار بندگي است و اگر كسي بخواهد شيطنت بكند و از آن براي دنيا استفاده كند به او نمي دهند؛ ابزار شيطنت را مي دهند ولی علم را نمي دهند. بعد هم عمل كن تا به تو بدهيم و به كار گرفتن علم است كه موجب مي شود، علم اضافه بشود و بعد از آن التجاء و التماس در خانه خدا است و آن وقت خداي متعال به تو مي دهد.

گفت: آقا حقيقت بندگي چيست كه به من مي گوييد اول برو بنده بشو و وقتی بنده شدي بيا به تو علم بدهيم؟ حضرت فرمودند: سه چيز است: اول اين است كه خودت را مالك نداني؛ كسي كه خودش را در عرض خداي متعال مالك مي داند مي گويد مال من، چشم من، گوش من، زبان من، قلب من، رياضت من، عبادت من، ملك و دارايي من و... اين خودش را شريك خدا مي داند و بنده نيست. بنده كه مالك خودش هم نيست، چيزي ندارد و همه داراييش را ملك خدا مي داند و آن جايي كه خدا فرموده خرج كن، خرج مي كند. فرمود علامت اينكه به اين صفت رسيديد اين است كه انفاق در راه خدا برايتان آسان مي شود؛ مي گويند آبرويت را بگذار، راحت مي گذاری؛ مالت را خرج كن و یا حتي جانت را بده، راحت می دهی چون مالك نيستي و نگاه مي كني که خداي متعال فرموده كجا خرج كن، همان جا خرج مي كني. شما اگر كسي مالش را دست شما امانت بگذارد ولو يك ميليارد باشد چه كار مي كنيد؟ چشم مي دوزيد؟ اصلا؛ مي گوييد ما امين هستيم و هر كجا بگوید که خرج كن یا به چه كسي بده؛ به راحتي مي دهيد ولي اگر يك دهم آن ملك خود آدم باشد، راحت نمي دهد.

در ادامه حضرت فرمودند: شرط دوم اين است كه مشغول به تدبير خود نباشيد. خود را تدبير نكنيد که من آبرو پيدا كنم، موقعيت اجتماعي پيدا كنم، درآمد پيدا كنم و... كسي كه به اينها مشغول است، بنده نيست و به خودش مشغول است. پس چه كار كنيم؟ فرمود تفويض كنيد؛ امور خودتان را به حضرت حق واگذار كنيد و دنبال تدبير خود نباشيد. پس اين همه روايات مي گويد محاسبه و تدبير كنيد، كسي كه محاسبه نمي كند از كجا پول در مي آورد و كجا خرج مي كند، خدا هم به راحتي او را به جهنم مي برد اين يعني چه که تدبير نكنيد؟ منظور این است که تدبير خود نكنيد نه تدبير بندگي. تدبير خود يعني من دنبال ثروت هستم و مي خواهم ثروت كسب كنم و نقشه مي كشم که به ثروت برسم، مي خواهم موقعيت كسب كنم، مي خواهم مدرك كسب كنم و... اينها مي شود تدبير خود و اين از زيّ بندگي خارج شدن است. بنده اصلا چه هست كه خود را تدبير كند؟ فرمود: تدبير خود را به خدا واگذار كنيد و علامتش هم اين است که وقتي اين كار را كرديد، سختي هاي دنيا برايتان آسان مي شود. علت سختی كارها، رنج ها و مصائب دنيا براي ما اين است كه خودمان مي خواهيم گره آن را باز كنيم و به سختي مي افتيم. اگر كار خدا را به خدا واگذار كرديم، زندگي ما آسان مي شود.

شرطسوم اين است که حالا بعد از اینکه اين دو قدم را برداشتيد، همه دل مشغولي شما امر و نهي خدا باشد والا تا انسان به تدبير خود مشغول است، كاري با امر و نهي خدا ندارد. يكي از اوامر الهي كسب رزق حلال است، يكي از اوامر الهي اين است كه انسان اهلش را اداره كند، يكي از اوامر الهي اين است كه جامعه را اداره كند و اين امتثال امر غير از تدبير خود است و فرقش را هم همه مي فهمند كه آدم دنبال تدبير نفس است يا بندگي؟. بعد فرمود: مهم اين است که وقتی این سومي حاصل و كسي بنده شد، ديگر مجال براي مراء و مباهات و جدال ندارد که بگويد من عالم تر هستم، بيشتر كتاب نوشتم، سابقه علمي ام بيشتر است، ثروت و قدرتم بيشتر است، پستم بالاتر است، میزم بزرگتر است و... اصلا مجال اين كارها نيست و همه فرصتش مشغول به خدا است. اين كارهايي كه بخش عمده زندگي افراد عادي مثل من را پر مي كند همه اش مراء و مباهات است؛ حتي دوست داريم كفش ما از كفش رفيق مان زيباتر باشد، کیف من نوتر باشد، لباس من جذاب تر باشد، سفره مي اندازيم و طوري پذيرايي مي كنيم که درونش تفاخر هست. فرمود اگر از مراء و مباهات نجات پيدا كرديد سه چيز برايتان آسان مي شود: نفس، شيطان و دنيا. وارد وادي تقوا مي شويد و وقتي وارد وادي تقوا شديد، آن وقت خداوند به شما علم مي دهد.

بعد حضرت اين آيه را خواندند: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي الْأَرْضِ وَ لاَ فَسَاداً وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»(قصص/٨٣) آن دار آخرت با عظمتی كه توصيف كرديم برای كساني است كه در اين دنیا دنبال برتري جويي و فساد نيستند. هر كس دنبال برتري جويي در دنيا بود، هر كاري بكند فساد است؛ چون مي خواهد خودش را اثبات بكند و ما در عالم اثبات خود نداريم. ما يك خدا بيشتر نداريم و انسانی که از برتري جويي راحت و فارغ شد به دنبال خداست والا فساد مي كند و نماز و درس خواندن و بازار رفتنش هم فساد است.

در روايت هست که اميرالمؤمنين ارواحنا فداه به بازار مي آمد و اين آيه را مي خواند و گاهي مي فرمود اين آیه برای صاحبان علم و قدرت است، بايد مراقب باشند که آفت قدرت و علم، برتري جويي است و اگر برتري جويي آمد، همين علم و قدرت ابزار فساد مي شود. در روايت ديگري حضرت فرمود: اگر دلت بخواهد که بند كفشت از بند كفش رفيقت بهتر باشد، اين آيه شامل حال شما نمي شود و به آن دار آخرت نمي رسيد و عاقبت برای متقين است. آن عاقبت و پايان خوش برای آنهايي است كه اهل تقوا هستند؛ متقي يعني كسي كه دنبال برتري جويي و فساد و مراء نيست بلکه دنبال بندگي است و از اين بازي ها خلاص شده است. در روايت دیگری حضرت فرمودند: آن دار آخرت يعني ما ائمه علیهم السلام و ولايت ما برای كسي است كه در زمين دنبال برتري جويي نباشد. باز فرمودند: عاقبت يعني ولايت ما و اگر ما و علم و معارف و اسرار ما را مي خواهی برو بنده بشو و دنبال برتري جويي نباش، دنبال بندگي باش که اصلا هر چه ما داريم برای شما است؛ نه فقط علم بلکه هر چه داريم به شما مي دهيم.

عالم ربّانی؛ حلقه اتصال مؤمنین به سرچشمه علم و حقیقت

آن عالم و انساني كه زحمت و رياضت مي كشد و تهذيب نفس مي كند و از نفس، خودپرستي و برتري جويي رها مي شود، كار سختي است و آرام آرام درهاي معارف به رويش باز مي شود تا عالم ربّاني شود. او حلقه اتصال جامعه به امام است و ديگر مردم بايد از او بگيرند و به او روي بياورند. فرمود اگر عالم پيدا كرديد، رهايش نكنيد که نفسش برايتان مفيد است و زياد با او چانه نزديد مثل كسي كه زير درخت مي نشيند، بنشينيد پاي درخت و منتظر باشيد تا خودش بر شما ببارد. اگر عالمي پيدا كرديد كه از نفس رها و بنده شده و درهاي حقائق به رويش باز شده، دنبالش برويد و رهايش نكنيد که نجاتتان در همين است. بزرگاني كه اينطوري دنبال علم مي رفتند؛ در طول هزار و اندي كه از غيبت امام زمان علیه السلام مي گذرد، قبلش در غيبت صغري و زمان ائمه عليهم السلام رنج را بر خودشان هموار مي كردند؛ هم دنبال علوم ظاهري مي رفتند و سعي مي كردند معارف اهل بيت علیهم السلام را ظاهرا ياد بگيرند تا جایی که گاهي محدثی براي اينكه يك حديث را شنيده منتها به او گفته بودند که راوي اصلي حديث مثلا در بلخ است از قم و كوفه به بلخ مي رفته تا يك حديث را بي واسطه بشنود و در كتابش بنويسد كه فلان كس از امام صادق عليه السلام نقل مي كند و هم تهذيب نفس می کردند و خود را از غير پاك می كردند تا حقائق معارف را بفهمند و سرچشمه های معرفت در قلبشان بجوشد و حكيم بشوند و بعد اين حكمت را به مردم برسانند؛ خدمتي بزرگ تر از اين به بندگان خدا ممكن نيست که واسطه بين امام و مردم بشوند و رزق را از امام بگيرند و به مردم برسانند. عالم ربّاني يعني همين؛ او فداكاري مي كند، زحمت و رياضت مي كشد، ترك نفس و لذات دنيا مي كند، تواضع و بندگي مي كند و خدای متعال درها را به روي او باز و سفره اي برايش پهن مي كند و ديگران هم مهمان مي شوند.

سلسله علما و فقهاء بزرگ شيعه در طول تاريخ اينطور بودند؛ هم اهل تلاش براي تحصيل علوم و هم اهل تلاش براي تهذيب و تسلط بر نفس؛ لذا مشعل فروزان معارف اهل بيت علیهم السلام در طول تاريخ به دست آنها حفظ شده است. علمای شيعه دنبال حطام دنيا نبودند و با دربارها كنار نمي آمدند؛ استعمار جديد در هر كشوري که رفته آنها را برده خودش كرده است مانند هندوستان که انگلستان چه كرد و چه بر سر مردم آورد ولي در كشورهايي كه علماء شيعه نفوذ داشتند، اين كار را نتوانستند بكنند و علتش همين است که عالمان ربّاني دور از دنياخواهي بودند و مقاومت مي كردند و مردم هم که به اينها گره خورده بودند به دنبالشان مقاومت مي كردند. مانند ثورة العشرين عراق و نهضت تنباكو در دوران خود ما و نهضت حضرت امام كه آخرين و كامل ترينش است، همه فقهاء جامع الشرايط شيعه در طول تاريخ اول عبد مي شدند و بعد عالم و بعد جامعه را دستگيري مي كردند. اينكه بعضي سلسله ها ادعا مي كنند که نور باطني دين در دست ماست و پوسته اش دست فقهاء است از آن ادعاهاي گزاف است. فقها هم باطن تشيع و ولايت را و هم ظاهر تشيع و فقه را به جامعه منتقل كردند، هم باطن و هم ظاهر، هم طريقت و هم شريعت و هم حقيقت از اين طريق به جامعه منتقل شده است مثل شيخ انصاري، علامه حلي، سيد بن طاووس، بحرالعلوم ها و فقهاء بزرگ دوران خود ما كه واقعا بعضي هايشان جزء برجستگي تاريخ علم و فقاهت شيعه هستند مثل مرحوم آيت الله العظمي شاهرودي كه هم خصلت علم و هم خصلت عمل را جمع كرده بودند و جزو پرچم داران فقاهت شيعه هستند، حالا مجال نيست که داستان هاي اين بزرگان گفته بشود كه چگونه بندگي مي كردند. مرحوم آيت الله العظمي اشرفي در همين شهر شما و بزرگاني مثل حضرت امام و... اينها حلقه اتصال جامعه شيعه و مؤمنين به سرچشمه حقيقت و علم يعني نبي اكرم صلی الله علیه وآله وسلم و اهل بيت علیهم السلام بودند.

همينطوري كه علم نبي اكرم صلی الله علیه وآله وسلم را بايد از اهل بيت علیهم السلام را گرفت، علم اهل بيت علیهم السلام را نیز بايد از علماء رباني گرفت و تكبر هم نبايد كرد؛ يا خودمان بايد عالم رباني بشويم يا مقابل يك عالم رباني زانو بزنيم والا به جايي نمي رسيم.اين جريان عظيم كارشان اين بوده است که زحمت و رياضت بكشند و عبد و بنده بشوند تا درهاي حقيقت به رويشان باز بشود و بعد اين حقيقتي كه به زحمت و با رنج به دست آورده اند را با محبت و بدون طمع و توقع در اختيار جامعه مؤمنين قرار بدهند و اتفاقا جامعه مؤمنين و دوستان اهل بيت علیهم السلام و جامعه شيعه بيش از همه جوامع قدر اين عالمانشان را دانستند که اين را محققان تاریخ دنبال كرده اند و من فقط اشاره كردم. ما هيچ جامعه اي نداريم كه اينطور پيوند عميق بين بدنه عمومي امت و علماء و بزرگانشان باشد و اتفاقا مردم با هشداري كه ائمه علیهم السلام و خود علماء بزرگ مي دادند بين اين دسته از علماء و مدعيان فرق مي گذاشتند. اين رشته محبت كه رشته اتصال به سرچشمه یعنی اهل بيت و نبي اكرم علیهم السلام است، رشته محبت خدا و «أَوْثَقُ‏ عُرَى‏ الْإِيمَانِ‏ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِي اللَّه‏»(10) است. ان شاء الله ايمان يعني محبت خدا در وجود ما مستحكم تر بشود.

بزرگداشت علماء؛ مزد پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم

نكته آخر اينکه علماء بزرگي كه از دنيا مي روند گاهي دستشان در آن عالم بازتر است؛ لذا تجربه كنيد اگر مشكلي داشتيد به آنها رجوع كنيد. فرموده بودند مثل مرحوم آيت الله العظمي بهجت كه دست ما در آن عالم كه هستيم بازتر است حالا شما گاهي بياييد برای اين عالم بزرگ و امثال اين بزرگوار كه مقبره نورانيشان اينجا است فاتحه اي بخوانيد و بعد ببينيد که نتيجه مي گيريد يا نمي گيريد؛ اينها حلقه هاي معنويت هستند. شما عالمان خودتان را كه پرتويي از نبي اكرم صلی الله علیه وآله وسلم در آنها است را اينطور تجليل مي كنيد و درست هم هست که با اینکه ده ها سال از رحلت شان گذشته است باز دور هم جمع مي شويد و ياد آنها مي كنيد، اين همان چيزي است كه خداوند به پيامبر صلی الله عليه وآله وسلم فرمود: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»(شوری/23) شما داريد مزد پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم را مي دهید.

ولي آیا ما كسي نزديك تر از سيدالشهداء علیه السلام به پيامبر خاتم صلی الله عليه وآله وسلم داشتيم؟ كسي كامل تر و جامع تر از ایشان داشتيم؟ مزد نبي اكرم صلی الله علیه وآله وسلم را در باب سيدالشهداء علیه السلام اينطور دادند. اينهـا اجداد همين ملعون هايي بودند كه در ماه حرام به مردم يمن به جرم شيعه بودن حمله مي كنند، هيچ جرم ديگري نيست. كاري كردند كه امام سجاد عليه السلام فرمود: اگر جدم مي گفت که اذيت كنيد بيشتر از اين ممكن نبود. كاري كردند كه خواهرش وقتي در گودي قتلگاه آمد و موانع را كنار زد با تعجب صدا زد: «أ أنت اخي، أ أنت ابن والدتي» اول خم شد اين رگ هاي بريده را با ادب و تواضع بوسيد و بعد دست زير اين بدن برد و فرمود اللّهم تقبل منا.... السلام علیک یا اباعبدالله....

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏40، ص: 128

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 257

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 222

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 223

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 274

(6) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏25، ص: 21

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 61

(8) معاني الأخبار، النص، ص: 1

(9) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏1، ص: 225

(10) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 126