نسخه آزمایشی
دوشنبه, 31 تیر 1398 - Mon, 22 Jul 2019

وظائف حوزه انقلابی در تمدن اسلامی و رویارویی با تمدن غرب

متن زیر سخنرانی آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که به تاریخ 31 مردادماه سال 95 در جمه طلاب حوزه علمیه همدان ایراد شده است. ایشان در ابتدای این جلسه با تبیین جایگاه حوزه و فقها به اهمیت وظایف ایشان در طول تاریخ نیز اشاره کردند. ایشان در ادامه ضمن بیان ویژگی های حوزه انقلابی، رویارویی با تمدن غرب را نبرد اصلی امروز حوزه دانستند و فرمودند در مواجهه با تمدن غرب سه رویکرد وجود دارد: رویکرد غرب گراها، رویکرد غرب خوب و بد، رویکرد استحاله تمدن غرب در درون تمدن اسلامی. ایشان در پایان به تبیین رویکرد سوم پرداختند و آن را به معنای اصل عصر ظهور دانستند و ایده پردازی نو و متناسب با نیاز بشر در مقابل ایده های تمدن غرب را مأموریت اصلی حوزه در عصر حاضر دانستند.

بیان اهمیت جایگاه حوزه علمیه و فقها

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. نكته اي را عرض کنم در باب حوزه هاي علميه و مأموريتي كه در دوران جديد بر عهده شاگردان بزرگوار مكتب امام صادق عليه السلام به عنوان بزرگواراني كه فرمود حصون دين هستند و بايد خطر و آفات دشمن و شياطين را از جامعه مؤمنين دفع بكنند. به تعبير روايات اینها «كافل یتیم آل محمد صلي الله» هستند. در روایات فرمودند كه مهمتر از يتيمي كه پدر خود را از دست داده، يتيمي است كه از امام خودش جدا افتاده و دشمنان در معرض تصرف در او و خلاصه تهدید او هستند. شاگردان مكتب امام صادق عليه السلام باید پناهگاه اين جمع باشند.(1)

البته فضيلتي را هم كه براي اين كار بيان كردند، خيلي استثنائي است. حضرت فرمودند: «أَنَا وَ كَافِلُ‏ الْيَتِيمِ‏ كَهَاتَيْنِ فِي الْجَنَّةِ»(2) در آن حديث شريف عرض کرد: یابن رسول الله: «رَجُلٌ رَاوِيَةٌ لِحَدِيثِكُمْ يَبُثُّ ذَلِكَ فِي النَّاسِ وَ يُشَدِّدُهُ فِي قُلُوبِهِمْ وَ قُلُوبِ شِيعَتِكُمْ وَ لَعَلَّ عَابِداً مِنْ شِيعَتِكُمْ لَيْسَتْ لَهُ هَذِهِ الرِّوَايَةُ أَيُّهُمَا أَفْضَلُ قَالَ الرَّاوِيَةُ لِحَدِيثِنَا يَشُدُّ بِهِ قُلُوبَ شِيعَتِنَا أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ عَابِدٍ‌»(3) آن هم از دوستان شماست ولي واقعا از افضل عبادات اين است كه انسان معارف اهل بيت علیهم السلام را بياموزد، عمل كند و تعليم بدهد و بنایش بر اين باشد که این معارف محقق شود.

در حدیث دیگری حضرت فرمود: «مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ دُعِيَ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِيماً فَقِيلَ تَعَلَّمَ لِلَّهِ وَ عَمِلَ لِلَّهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ‌»(4) در ملكوت سماوات (مي دانيد که هم عالم دنیا ملكوت دارد و هم عالم سماوات) عبادت، عبادت خيلي بزرگي است. خدمت يكي از عزيزاني كه اهل معرفت و راه هستند، پرسیدم واقعاً بین اين دو نفر که هر دو از محبان خدا بودند به نظر شما كدام ترجيح دارد كه آدم یک جوري از آن ها استفاده كند؟ ايشان گفتند: فلاني! من اين دو نفر را مقايسه نمي كنم و بعد گفتند كه آيت الله العظمي گلپايگاني كه بعد از هشتاد سال تفقه يك شب تا صبح مي نشينند و كتب روايي را زير و رو مي كنند و آخرش هم مي فرمايد: «الاحوط» من این الاحوط ايشان بر كل رياضت آن آقا ترجيح مي دهم. واقعا هم همين طور است و دين اينطوري حفظ شده است.

يكي از بزرگاني كه در تهران به سر مي بردند و چند وقت پيش رحلت فرمودند و از دوران جواني شان مورد عنايت وجود مقدس امام زمان عليه السلام بودند، جزء رياضات ايشان اين بود كه درس بدهيد و تفقه و تعلیم و تعلم را تعطيل نكنيد. لذا این جز افضل عبادات ماست و اگر انسان بخواهد رياضت بكشد از مهمترين رياضات همين است كه در اخلاص بكوشد و مشغول به تفقه باشد تا دين خدا را بفهمد و از جامعه حفاظت كند.

وظایف حوزه ها و علمای شیعه در طول تاریخ و امروز حوزه

يكي از مأموريت هايي كه در دوران اخير به دوش ما آمده اين است كه مقياس انتظارات به حقی كه مردم از دستگاه فقاهت دارند، افزايش پيدا كرده و ما بايد اين مقياس را پاسخ بدهيم؛ به تعبيري انقلاب اسلامي مأموريت حوزه ها را تغيير داده است، قبلاً مأموريت آن ها همين حفاظت از دين جامعه و حراست از جامعه مؤمنين بود ولي در مقياس حوزه اي كه حاكميت و حكومت براي تحقق دين در اختيارش نيست و در اختيار ديگران است و بايد از جامعه مؤمنين محافظت بكنند، رهبري حوادث در دست روحانيت نبوده و بايد پاسخگوي به مسائل مستحدثه در حوزه سياست و اقتصاد و فرهنگ باشند. فرض كنيد همين طور كه در حوزه اقتصادي، بانك مي آيد و ما بايد تلاش كنيم تا مردم در معادلات بانكي كه مي كنند و مجبور هم هستند به حرام و ربا مبتلا نشوند ولي وقتی حكومت در اختيار روحانيت است، روحانيت بايد تلاش كند تا نظام اقتصادي اسلام را طراحي كند؛ مطالبه متفاوت است.

بحثي كه در همين موضوع است و رهبر بزرگوار انقلاب اسلامي هم به حق چندين بار بر آن تأكيد فرمودند؛ بحث انقلابي بودن و انقلابي ماندن حوزه ها است. روی اين بايد مقداري دقت كنيم چون به نظر مي آيد که مقياس مأموريت ما تفاوت مي كند؛ انقلابي بودن چيست؟ و حوزه چطور مي تواند انقلابي بماند؟ دو چيز را بايد توجه كنيم؛ يكي رسالت حوزه ها و مأموريتي كه به دوش آن ها است و دوم انقلاب اسلامي چه هدفي را دنبال مي كرد؟ از ديرباز مأموريت حوزه ها اين بوده که حلقه اتصال جامعه مؤمنين به فرهنگ اهل بيت علیهم السلام بودند و در طول تاريخ از آغاز غيبت كبري که اين بار روي دوششان گذاشته شده است درصدد بودند تا به دقت دين خدا را بدون كم و زياد كردن بفهمند و حتي المقدور اينها را به يك زبان قابل آموزش تبديل كنند و به شاگردان امام صادق علیه السلام تعلیم بدهند و به زبان تبليغ تبديل كنند و به فرهنگ عمومي ابلاغ كنند.

یعنی اين سه كار را مي كردند؛ هم برای فهم زواياي پنهان دين پژوهش مي كردند و هم تلاش مي كردند تا به يك بيان آموزشي تبديل شود و بعد از طريق تبليغ به يك فرهنگ عمومي تبديل شود؛ بعد هم حتي المقدور اشاعه شود، اين مأموريت كارشان بود و همه فقها همينطور بودند. در اين مسير هم در طول تاريخ علماي شيعه اين سه خصوصيت را با هم داشتند در دوران بني اميه و بني عباس و عثماني ها و... به شدت مراقبت مي كردند از اینکه جامعه شيعه در درون جبهه دشمن استحاله و هضم نشود و مرزها حفظ شود و به فاصله گرفتن و تبري جستن دعوت مي كردند كه مواظب باشند، مستحيل نشوند. در اين زمينه فراوان است که منع مي كردند و می گفتند به قضات آنها رجوع نكنيد حتی اگر آن ها به حق و عدل هم حکم كنند حق نداريد به آنها رجوع بكنيد به فقهای خودمان رجوع کنید. جامعه شيعه را پرهيز مي دادند از استحاله؛ این تبری است.

دوم كاري كه فقهاي شيعه در طول تاريخ مي كردند، درگيري بوده است و درگيري و جنگ مستمر داشتند؛ درگيري فرهنگي و گاهي درگيريهاي شديد اجتماعي و... . سوم اينكه در دل اين تبري و تعرض و درگيري سعي مي كردند که جامعه شيعه را بسازند. شما مي دانيد که جامعه شيعه واقعا جامعه رو به پيش بوده است؛ از آن دوراني كه يك اقليت بودند تا آن دوراني كه پراكنده و منتشر بودند و از طريق شبكه وكالت به هم مرتبط مي شدند تا دوراني كه آرام آرام يك جغرافياي خاصي مثل ايران در اختيارشان قرار گرفت و یک دولت شيعه به پا شد. در دوره صفويه هم همين اتفاق افتاد و دولت شيعه پا شد كه آن دولت را هم فقها به پا نكردند ولي براي فقها موضوع درست كردند و فقها ديدند بايد از اين دولت در مقابل دولت عثماني و در مقابل دولت هاي غربي كه آرام آرام چترشان را روی دنياي اسلام مي گستراندند، حفاظت كنند؛ از این رو در دربار صفويه نفوذ و شيعه را حفظ كردند.

برپایی نظام جدید مبتنی بر ولایت فقیه؛ مأموریت امام در مقابل تمدن غرب

بنابراین سازندگي فرهنگي خيلي مهم است يعني از دوران وجود مقدس امام صادق علیه السلام اين اتفاق افتاد، ما در مقابل مكاتب عامه براي خودمان يك مكتب فقهي، اخلاقي و كلامي و حتي عرفاني حکمی داريم و اين حاصل كار اصحاب ائمه عليهم السلام و فقها و علماي بزرگ شيعه در طول سال ها است. مرزهاي ما كاملاً مشخص است؛ فرض كنيد اگر يك امت براي خودش مكتب روشني نداشته باشد و فقه و كلام و اخلاق و عرفانش با مکاتب دیگر مختلط شود اين ديگر يك امت نيست. اين كاری بوده که فقهاي شيعه مي كردند و از سلطنت شيعي حمايت مي كردند؛ پس كار فقهاي شيعه در تاريخ همين بوده است يعني هم تفقه ديني، هم آموزش و هم تبليغ و هم تلاش براي اجرا و تحقق و شكل گيري جامعه شيعه.

کاری که حضرت امام كردند يك كار عجيب و غريبي نبوده است كه كسي بگويد اين سندش از كجاست؟ سيره مستمر فقهاي شيعه ماقبل بوده و مسئله جديدي نيست. در دوره امام يك اتفاقي افتاده و تلقي من اين است كه فرق حضرت امام با بقیه در ولايت فقيه در يك كلمه است آن هم مقياس كار هست. امام مقياس ولايت مطلقه را تصرف در جامعه جهاني مي دانند و مي فرمايند دشمنان و مستكبرين استراتژي جهان را تعيين مي كنند در حالی که ما بايد تعيين كنيم. ایشان در منشور روحانيت مي فرمايند كه حوزه بايد نبض زمان در اختيارش باشد نه اينكه ديگران حادثه ها را شكل بدهند و ما پاسخگوی مسائل مستحدثه باشیم. امام مي گويند ما بايد استراتژي هاي جهان را معين كنيم؛ ولايت مطلقه را خيلي ها قائل بودند ولی امام موضوعش را تصرف در جهان و درگيري با غرب مي داند. علتش اين است كه ما به يك دوراني رسيده ايم كه تمدن رقيب ما یعنی تمدن مادي غرب مدعي جامعه جهاني است و جامعه جهاني برای او به منزله يك دهكده است که يك ايدئولوژي و دين بايد براي آن حاكم باشد و سخت افزار و نرم افزار خودش را توليد كرده است تا جهان را بگيرد.

همين جنگي كه به اسم جنگ چهارم به دنياي اسلام تحميل كردند و حمله نظامي گسترده اي كه از آغاز قرن بيست و يكم شروع كردند كه متفكرين آمريكايي در حمايت از بوش بیانیه داده بودند و حرفشان این بود كه ايدئولوژي آمريكايي بايد جهاني شود و اين ايدئولوژي ظرفيت جهاني شدن را دارد و همه ايدئولوژي ها و فرهنگ هاي ديگر بايد اين را بپذيرند و خرده فرهنگ بشوند و اگر نپذيرفتند و مقاومت كردند بايد با جنگ نظامي با آنها برخورد كرد و حتي از سلاح غير متعارف هم مي توانيم استفاده كنيم و اين كار اخلاقي است. بنابراین آنها به دنبال گرفتن جهان با حاکمیت ايدئولوژي مادي بودند و هستند. از این رو به دنياي اسلام دست اندازي كردند و كار به جايي رسيد كه همين پادشاهي شيعي كه يك موقعي تكيه گاه دستگاه فقاهت و حافظ جامعه تشيع در مقابل جبهه مقابل بود به ابزاري براي استحاله جامعه مؤمنين در جامعه كفار تبديل شد. مي دانيد که از دوره پهلوي اين اتفاق افتاد يعني مقابله با مظاهر اسلام مثل حجاب و مساجد و هيئات و همه چيز و عزاداري سيد الشهداء علیه السلام از شكل خشنش در دوره رضاخان و به شكل غير خشنش و بعد هم تغيير تاريخ هجرت به تاريخ سلطنت و اينها مسائل كوچكي نبود. برنامه ريزي براي رسيدن به تمدن غرب به ادعاي اينكه ما به دروازه هاي تمدن نزديك شديم؛ تمدن هم یعنی آن تمدن مدرن.

مأموريتي كه امام داشت اين بود كه بيايد در مقابل اين ساختار و سازماني كه جامعه شيعه پيدا كرده كه ديگر نمي تواند محافظ و مدافع باشد، يك نظام جديدي به پا كند مبتنی بر پایه ولایت فقیه كه بتواند از جامعه شيعه در مقابل هجوم كفار كه فراگير است و مي خواهند يك تمدني بسازد که همه جهان و همه عرصه هاي حيات را مي پوشاند. در تمدن غرب هيچ گوشه اي از زندگي ما خالي نمي ماند؛ از قبل از تولدمان برنامه ريزي مي كند كه چطور و در كدام بيمارستان به دنيا بيايند؟ با چه آدابي؟ از چه موقع وارد مهدكودك شوند و بعد بروند به دبيرستان و تحصيلات و اشتغالشان و دوره بازنشستگي و خانه سالمندان و بعد به قول خودشان اتاق ايزوله و مرگشان همه را تدبیر كردند و يك لحظه و عرصه خالي نگذاشتند که اگر بيايد يك جايي براي اسلام نمي ماند.

امام مأموريتش اين بود كه در مقابل آنها مقاومت كند و مقاومت كردند و بعد موج جهاني هم بر عليه او به راه افتاد. آنها اتوبان يك طرفه اي كه درست كرده بودند و مي گفتند سعادت جز از طريق به اصطلاح عرفي كردن زندگي بشر و غير ديني شدن لااقل زندگي اجتماعي بشر ممكن نيست ولی امام فرمودند: نه راه سعادت اين است كه در مسير انبياء حركت كنيم و اسلام سياسي و مکتب اهل بیت علیهم السلام را مطرح كردند و همين شد كه مي بينيد. كاري كه امام كردند این بود که در مقابل آن جريان يك طرفه اي كه داشت در جهان شكل مي گرفت و اين مذهب در آن هيچ نقشي نداشت و تحقير مي شد، يك موج گرايش به معنويت و مذهب در جهان به راه انداختند و جهان را جهان دو قطبي كردند بين اسلام و معنويت با کفر و تمدن جدید.

هزینه غرب علیه تمدن اسلامی

شخصي كه نظريه برخورد تمدن ها را مطرح كرد و بر اساس آن هم عمل کردند، حرفش اين است که مي گويد بعد از فروپاشي شوروي، دوران جنگ تمدن هاست و تمدن ها هم عمدتا هشت تمدن هستند که عمده آن تمدن مدرن و ليبرالي آمریکا و تمدن اسلام با رهبري ايران است. می گوید این ها در جهان موفق بوده اند لذا برخورد و جنگ با اسلام را راه مي اندازند. اینکه عده ای مي خواهند بگويند ما در عالم چه كرده ايم و موفق نبوده ايم، توجه نمی کنند. شما اگر می خواهید بدانید موفق بوده ایم یا نه؟ نگاه کنید که دشمن چه كار مي كند؛ اگر ما قدرت نداريم، دليل ندارد كه كشورهاي غربي همه سرمايه گذاري هايشان را براي ما متمركز مي كنند، آدم ضعيف که اینقدر سرمایه گذاری نمی خواهد.

احسان نراقي رئيس دفتر فرح و جامعه شناس بود، يك مقاله اي دهه قبل نوشته بود كه كيهان هم چاپ كرد. در آنجا گفته بود مجموع هزينه اي كه غرب در این بیست و پنج سال بر عليه جمهوري اسلامي كرده است از كل هزينه اي كه در چهل سال جنگ بر عليه كل بلوک شرق يعني شوروي و همراهانش بود بیشتر است، درست هم هست. خب حركت جديدي در جهان ايجاد شده است و ما مدعي يك دولت ديني و تمدن اسلامي هستيم، آنها هم مدعي تمدن هستند ما لااقل در قدم اول مدعي تمدن اسلامي هستيم که مبتنی بر آرمان و فرهنگ خودمان هست؛ به بيان رهبر بزرگوار، ما انقلاب اسلامي كرديم و نظام اسلامي هم درست شده است، بايد طراحي دولت اسلامي بكنيم و بعد از طراحي دولت اسلامي، جامعه امت اسلامي است و بعد از امت اسلامي، تمدن اسلامي است، حالا این سیری است که ايشان طراحي كرده است.

ویژگی های حوزه انقلابی

اگر ما بخواهيم حوزه ها در دوراني كه اسلام در اين مقیاس مطرح مي شود به عنوان رقيبی باشند برای تمدن مادي كه همه عرصه هاي حيات را تدبیر كرده است؛ چون می دانید که اين تمدن، تمدن ساده ای نيست، تمدني چند لايه است كه ايدئولوژي بنيانش، فلسفه هایش را در طول قرن ها توليد كرده است و بعد انقلاب علمي و صنعتي كرده و بعد ساختارهاي اجتماعي و بعد هم محصولاتش دنيا را گرفته است، ما مقابل اين تمدن چه كار كنيم؟ اگر بخواهيم تمدني داشته باشيم در مقابل آن تمدن و مبتني بر اسلام، مأموريت حوزه چيست؟ به نظر من حوزه انقلابي چنین حوزه اي است که پژوهشش، آموزشش، تبلیغش و برنامه هاي عملياتيش در این مقیاس است. انقلابي بودن حوزه به معناي شعار انقلابي دادن نيست اين هم هست ولي اينها با شعار حل نمي شود. حوزه انقلابی حوزه اي است كه پژوهشش متناسب با انتظاراتي كه در دوران معاصر از فرهنگ اسلام هست، باشد  و آموزش و تبلیغش هم در آن عرصه ها باشد.

مسئله مواجهه بين اسلام و تمدن غرب؛ الان مسئله جدي امروز ماست و حوزه انقلابي حوزه اي است كه اين مواجه را ببيند و در مقياس اين درگيري برنامه ريزي كند و پاسخگو باشد. نبرد اصلي امروز حوزه، مواجهه با تمدن غرب است كه تلقي من اين است و تحقيقاتم آن را تأیید مي كند كه تمدن مدرن غرب كه در دوران معاصر ما به وسيله اروپا به نقطه اوج خودش رسيده و در آمريكا بازسازي شده و از آن طريق می خواهد دنيا را در جهاز هاضمه خودش هضم كند، ادامه امپراطوري بني اميه است؛ يعني دستگاه ولايت تبديل شد به همان جرياني كه مي دانيد و بعد شد دستگاه بني اميه، بني اميه هم همجوار با اروپا بودند و فرهنگ اسلام هم كه آن روز به اروپا منتقل شد فرهنگ تحت تأثير فرهنگ بني اميه بود؛ البته نمي خواهم بگويم که اهل بيت علیهم السلام كار خودشان را نكردند ولی اين امپراطوري كه مي بينيد تحت تأثير فرهنگ بني اميه و ادامه آن است. حالا ما در حوزه با چنين چيزي روبرو هستيم؛ تمدنی از جنس امپراطوري بني اميه که مدعی جامعه جهانی است و همه عرصه ها را برنامه ريزي مي كند. حوزه با اين اقتداری كه برای اسلام به دست آمده و انتظاراتي كه هست چه بايد بكند؟

مواجهه اول با تمدن غرب؛ غرب گراها

مسئله مواجهه با تمدن غرب مسئله جديدی نيست و چندين قرن است که وجود دارد از روزي كه آمدند و پایشان را گذاشتند و مي خواستند تصرف كنند، مواجهه شروع شد و در مقابل آنها سه تا رويكرد اساسي وجود دارد. مواجهه اول غرب گزین ها بودند که تمدن غرب را پذیرفتند و گفتند از سر تا ساقه همه این تمدن خوب است. این طیف از قبل هم بوده است. از دوراني كه ايده ترقی را در اوان مشروطه و قبلش مطرح كردند كه ما عقب افتاده ايم  و بايد مترقي شويم، عده اي بودند كه بعضي از آن ها از دل همين حوزه هاي علميه بيرون آمده بودند(مثل تقی زاده ها) که نتوانستند در مقابل فرهنگ غرب مقاومت كنند و مي گفتند كه ما از مغز سرتا نوک پا باید غربی شویم.

يعني مي فهميدند که تمدن غرب صرفاً جوراب نازك و موهاي افشان و عريان گرايي و اينها نيست، مي فهميدند كه تمدن غرب صرفاً ماشين بخار و اتومبیل و قطار برقي نيست. آن ها مي فهميدند كه تمدن غرب يك چيز عميق تري است و دعوا سر غرب نيست كه ما از آن استفاده كنيم یا نه؟ اين بد مطرح كردن است كه آقا مگر غرب چيز بدي است؛ دعوا سر اينها نیست بلکه سر انقلاب صنعتي است که مي خواهد همه جامعه را متناسب با صنعت و تكنولوژي مدرن تغيير بدهد؛ خانواده اش بشود خانواده صنعتي كه در آن اول سلولی است و عشیره و فاميل و ارحام كنار می روند و پدر و مادر و حداكثر بچه ها هستند كه بعد اين هم به هم مي ريزد و می شود خانواده مدرن که در غرب مي گويند خانواده تك عضوي مرد مجرد یا زن مجرد و یا خانواده دو عضوي هم جنس زن يا مرد و یا خانواده انسان و حيوان که این جامعه صنعتي مي شود.

دعوا سر اين است و الان می بینید تكنولوژي غرب كه دارد مي آید، اخلاقش هم مي آيد و كشورهاي ديگر هم آرام آرام اينطوري مي شوند. آنهايي كه به سمت غربي شدن پيش مي روند، کم کم زندگي با حيوانات خيلي برايشان عادي شده است؛ يك موقعي آماري را مي ديدم مربوط به دو سه دهه قبل كه با زنان آلماني مصاحبه كرده بود که هفتاد و هفت درصدشان گفته بودند ما سگ مان را بيشتر از بچه هايمان دوست داريم، حدود هفده درصدشان گفته بودند بچه مان را دوست داریم و بقیه جواب ممتنع داده بودند. بنابراین دعوا سر اين است، سرمان را كلاه مي گذارند غرب چيز بدی است غرب چه چیزی را اضافه کرده است که بگويم خوب يا بد است؟! لوازمش را مي گوييد؟ پس یک رویکرد این است که مي فهمند غرب اتومبيل و خيابان و چراغ قرمز و اينها نيست و می فهمند تمدن غرب یک مجموعه به هم پیوسته ای است كه اگر بيايد با كليت فاسدش مي آيد و آن وقت همه زندگي شما را، فرهنگتان را با خودش می برد. مي گویند عیب ندارد بپذیرید.

وقتی هم که گفته می شود که دین مانع آن است فرهنگ دینداری و تلقي از دين را عوض مي كنند. قرائت ديني مردم را عوض كنيد، مدرن سازي كنيد يك قرائتي از دين كه مزاحم با تجدد و تكنولوژي و به قول خودشان ترقي و پيشرفت نباشد و بعد این را منطقي هم مي كنند. نظريه قبض و بسط يكي از نظرياتي بود كه مي خواست همين كار را بكند مي گفت بياييد از طريق قبض و بسط در معرفت ديني و دانش هاي مدرن، معرفت ديني را به روز كنيد؛ يعني دانش ها كه عوض مي شوند متناسب با تغيير دانش و تكنولوژي شما هم تفسیرتان را از دین عوض کنید. ادعا هم بود که این نظريه احیای دین است. منطقش را می داد كه چگونه دين را بفهميد كه دين متناسب با زمانه شود و اسمش را هم مي گذاشت اجتهاد مقتضيات زمان. من یادم هست که در یک جلسه ای می گفت من مدعی احیای دینم. احيای دين در دوران معاصر يعني معرفت ديني را به روز كردن و معرفت ديني را به روز كردن يعني به تبع علم و تكنولوژي دین را تفسیر كنند.

رويكرد دوم؛ رويكرد تجزیه غرب به خوب و بد

این رويكرد گسترده اي است و طرفداران زيادي هم داشته است؛ غرب يك چيزهايیش خوب است و يك چيزهايیش بد است؛ خوب هايش را بگيريم و بد هايش را كنار بگذاريم، آقا تكنولوژي اش خوب است و اخلاق و فرهنگش بد است و... اينطور خوب و بد كردن و نخود و كشمش و نخود و لوبيا كردن نتيجه اش این شده است که تکنولوژی را آورده اند، اخلاقش هم آمده است؛ از اين در تكنولوژي را آوردند و از در دیگر اخلاق رفته است. گفتيم تكنولوژي که چيز بدي نيست از اين طرف دانشگاهش را آورديم، از آن طرف دينداريش رفته است، از آغاز دارالفنون ها و بعد دانشگاه ها، فرهنگي كه در دانشگاه ها بوده فرهنگ ضد دين بوده است. اين محتواي دانشگاه است. يادم هست در دوران قبل (سال 56 و 55) كه اوج اين حرف ها بود سر كلاس آريان پور (استاد جامعه شناس معروف در تهران که کمونیست هم بود) دانشجويي به استاد گفت: اجازه مي دهيد بيرون بروم؟ برای چه؟ گفته بود: تا حالا احمق بودم، روزه گرفته ام، مي خواهم روزه ام را بخورم.

دقت کنید بحث مخالفت با دانشگاه نیست بلکه مخالفت با دانشگاه مدرن است. ما خوب و بدش مي كنيم و می گوییم: اخلاقش بد هست ولی تكنولوژي اش خوب، علمش خوب است ولی فرهنگش بدش است؛ خب وقتی علم و تكنولوژيش بياید فرهنگ و اخلاقش هم مي آید. اينجور خوب و بد كردن، بدون اينكه توجه كنيد مثلا اين وسيله حمل و نقلي كه ساخته شده است متناسب با چگونه توسعه ارتباطاتی است؟ اصلا برای چه اينقدر ارتباطات سريع شود، ما در ثانيه با آن طرف دنيا مرتبط شويم كه بدانيم در آن طرف دنيا چه خبر است؟ نمي خواهم بگويم خوب يا بد است؛ بلکه اول بگوییم برای چه تا بعد معلوم شود خوب یا بد است. توسعه ارتباطات براي توسعه پرستش خداست يا براي توسعه ارضاي شهوات و تمنيات مادي است؟ دو مدل است.

 به هر حال اين هم رويكرد دوم است كه رويكرد غالب بوده و هست؛ رويكردي است كه اگر در آن دقت بشود به همان رويكرد اول منتهي مي شود؛ در عمل دائم ما را در شرايط اضطرار مي برد؛ اقتصاد غرب و بانك مي آید و ما مجبور مي شویم که عقب نشيني كنيم و آرام آرام يك جوری ربا را درست كنیم، بقيه اش هم همينطور است مثلا شركت هاي سهامي و تعاوني مي آید و ما يك جوري درستش مي كنيم.

رويكرد سوم؛ استحاله تمدن غرب در درون تمدن خودمان

اینانمي گويند ما تمدن خودمان را داريم و بايد تمدن خودمان را بسازيم؛ منتها چون در فضايي هستيم كه تمدن غرب در درون جامعه ما نفوذ كرده است؛ فرهنگ و مظاهر فرهنگش آمده، تكنولوژي و محصولات تكنولوژيش آمده و... الان دور و برتان را ببينيد همه اينها مظاهر تمدن تكنولوژي غرب هست يا نيست؟ از مدل آپارتمان و تیر آهن و بناهای اينطور بلند مرتبه و تا دوربين و بلندگو و... ما در اين فضا هستيم و بايد تمدن اسلامي بسازيم ولي درون يك تمدن ديگري. الان یک تمدن دیگری با ما درگير هست و نفوذ كرده است و ما بايد تدبيري كنيم كه اين تمدن را در جهاز هاضمه تمدن خودمان، استحاله کنیم.

استحاله غير از خوب و بد كردن، است؛ به عنوان مثال كود شيميايي عنصر خوبی كه بشود در تغذيه از آن استفاده كرد، دارد يا ندارد؟ بعید نیست حتما دارد ولی آیا می شود اين را جدا كرد و آورد سر سفره در سبد مصرفی جامعه يا اينکه بايد آن را بريزيد پاي درخت سيب که استحاله شود و بشود سيب و بعد بخوریم؟ حتي اگر همين كود شيميايي را هم بي برنامه بدهید دیگر سيبش را هم نمی شود، خورد. در كود حيواني نجس يك ماده مغذي است ولي اول آن را می برند و فرآوري مي كنند و به كود شيميايي تبديل مي كنند و بعد به يك نسبت و قاعده اي می ریزند و بعد به مواد غذايي گياهي مفید تبديل مي شود و آن وقت مصرف می شود.

تمدن غرب؛ تمدنی مادي و مبتنی بر ايدئولوژي مادي است که چند هدف دارد؛ اول بي معنا كردن جهان است که در جهان هيچ خبري نيست و هيچ معنایی هم ندارد، انسان هم يك موجود مادي است كه در آن پيچيده شده است و فقط بايد لذت ببرد، دولت هم ژاندارم است براي حفظ اين آزادي هاي خصوصي كه مي خواهند لذت ببرند تا كسي مزاحمشان نشود، از اينجا شروع شده تا به امروز رسیده است. اين تمدن را بپذيريم یا جدا کنیم و بگويیم من ماشينش را مي آورم ولی فرهنگش را نمي آورم؟ خب ماشين كه آمد فرهنگش را هم مي آورد، تلویزيون و رسانه فرهنگش را هم مي آورد.

البته ما نبايد متهم كنيم كساني كه رسانه را اداره مي كنند، آدم هاي بدي هستند حالا ممكن است بعضي هايشان هم بلد نباشند و گاهی خوش نیت هم باشند ولي واقعيت همین غفلت است که خوب و بد می کنیم و می گوییم رسانه كه بد نيست، استفاده خوب كن. قبلا هم عرض كردم كه رسانه ما چند بار با آب كر، آب كشيده شده است ولي هنوز هم آدم جرأت نمي كند که پيچش را باز كند؛ همين كه باز مي كند، بوي نجاست مي دهد. اين برای چيست؟ اين برای تمدن غرب است؛ اين تكنولوژي، تكنولوژي ما نيست و وقتي مي گوييد که خوبیهایش را بگوييد، بدیهایش می رود نتیجه همين مي شود. مي گوييم مگر اينترنت و باند پهن بد است؟ آقایان در وزارت ارتباطات به دنبال گسترش باند هستند که ما از اينترنت با پهنای باند زیاد استفاده كنيم. آقا خب استفاده خوب كنيد و به مردمتان ياد بدهيد. سؤال مي كنم از مردم ما كه متدين تر در دنيا نداريم؛ شما آمار بگیرید که چقدر استفاده خوب و چقدر استفاده بد مي شود. نشر یک تكنولوژي، اخلاق خودش را مي آورد؛ ببينيد يك كار خيلي كوچك چه بساطي در خانواده های ما به بار آورده است؟ چه دعواها و اختلافاتی درست کرده است؟ چطور فرهنگش اثر ندارد؟

رويكرد سوم رويكرد تمدني است و می گوید که ما به دنبال ايجاد يك جامعه نوين با مناسبات و سبك زندگي نوين و الگوی پيشرفت نوين و در عقبه اش علم نوين، لااقل علوم انساني نويني هستيم. اگر اين عقبه ها ايجاد نشود و ما بخواهيم لااقل از علوم انساني غرب و از الگوي پيشرفته غربي استفاده كنيم و صنایع و تكنولوژي سخت و نرم غربي را به كار بگيريم، مي شود همان جامعه غربي، هميني كه الان مي بينيد. هم روحانيت تلاش کردند و هم خیلی از مسئولين در طي اين سالها فداكاري كردند و صادقانه مي خواستند که اسلام محقق بشود و به یک نسبت هایی هم مي شود ولی ما كه در خلأ نيستيم، در موازنه هستيم و آنها فشار مي آورند؛ نرم افزارها و سخت افزارهاي جديد، توسعه قدرت و تكنولوژي و... و ما عقب نشینی می کنیم.

البته شکر خدا ما هم به آنها ضربه های سنگینی زده ایم. «فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ»(آل‏عمران/140)؛ آن ها هم ضربه های سنگینی از ما خوردند و دارند می خورند و باورشان هم نمي آيد. اگر ما اين رويكرد سوم را قبول مي كرديم و مي گفتيم ما بايد دنبال تمدن اسلامي باشيم که اين تمدن بزرگ غرب را كه مدعي جامعه جهاني است در جهاز هاضمه خودش هضم کند و اصلا عصر ظهور يعني اين و اگر ما نتوانيم اين تمدن را حذف كنيم که عصر ظهور به نفع این ها می شود. عصر ظهور؛ عصر ظهور اسلام و حقيقت ولايت حقه و ظهور كلمه غيب الهي و ظهور حيات طيبه و «أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا»(زمر/69)؛ «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»(حديد/17) است و اگر اين ها مي خواهد اتفاق بيفتد كه ديگر این تكنولوژي و فناوري نيست. بلکه تمدن دیگری است و دانش و ابزار خودش را دارد.

البته عصر ظهور يك حقيقت فرا تمدني است و اسم تمدن را روي آن گذاشتند كوچك كردن آن عظمت است ولي اگر به آن سمت حركت مي كنيم به معني پذيرش و حتی به معنی خوب و بد كردن نيست؛ به معنی اين است كه اين مجموعه را درون دستگاه فرهنگي خودمان هضم بكنيم.

حوزه؛ پیام رسان اسلام و ماموریت های امروز ما

حوزه مأموریتش باید این باشد؛ كلام و اخلاق و عرفان و فقه اش در مقیاس ايجاد چنين جامعه بزرگي باشد و تبليغش بايد در اين مقیاس باشد. بنابراين حوزه اگر بخواهد واقعا انقلابي باشد و انقلابی بماند بايد پژوهشش در مقیاس انقلاب باشد و آموزش و درسهايي كه داده مي شود، تبليغ و ابلاغش و تلاشش براي اجرا در اين مقیاس باشد. اين مأموريت دوران ماست و بايد شما فعالان و شاگردان امام صادق علیه السلام در اين مقياس بیاندیشید و تلاش كنيد و آن وقت اگر اينطور شد و ما در اين مقياس حرف زديم، گوش شنوا خيلي زياد است؛ حتی در جهان. نه فقط در مقياس فعلي بلکه در بيرون گوش شنوا بيشتر است؛ جامعه هاي خسته شده از تمدن مادي که وعده هاي دویست، سيصد ساله تمدن غرب خسته شان كرده است و هر روز می بینند که اوضاع بدتر مي شود و فاصله طبقاتي آمده و خشونت و كرامت انساني از دست مي رود.

نگاه نكنيد كه خيلي از ما امثال بنده غرب را از دريچه هاليودي و از دريچه توريست که فلانی رفته خارج و آمده و از خوبی ها و گل و بلبل آنجا می گوید یا از طریق فيلم هايي كه آن ها مي سازند و حتي گاهي مهاجرت هاي علمي مي شناسیم. گاهی كسي براي تفريح پول در جيب مي گذارد و یک ماه به شمال مي رود و به لب دريا و ييلاق هاي خنكش و... مي رود و می گوید عجب وضع مردم اینجا خوب است ولی وقتي به شاليزارهایشان بروی، می ببینی که وقتي برنج مي كارند و برداشت می کنند چه سختی می کشند و وقتي با آن ها قاطي بشوي مي فهمي كه در دماي 45 درجه شرجي چه مي كشند، آنها را كه نمي بيند و فقط رفته ييلاق ها و فضاي بهاري را دیده و مي گويد خيلي اوضاع خوب است. آنهايي هم كه به اروپا مي روند و مي آيند تعریف می کنند همين طوري است، مي روند يك دوري مي زنند خيلي ها دركشان از غرب در همین حد است با یک عده توريست به خوش گذرانی رفتند و با جيب پر رفتند و با جيب خالي آمدند و تعریف می کنند. یک عده هم با دیدن فیلم های هالیوودی مي گويند به به عجب غربی و عجب پلیس مقتدری و عجب... اينطوري نيست و آنها واقعا خسته شدند و جان هاي خسته و گوش هاي آماده شنيدن پیام اسلام در دنيا زياد است.

مأموريت ما این است که بايد بتوانيم متناسب با نياز امروز بشر در مقابل ايده هايي كه اين تمدن در جهان مي دهد، ایده های نو بدهیم و اين كار حوزه است. اگر ما بخواهيم در حد سنتي خود بمانيم، منزوي مي شويم و يا العیاذ بالله منفعل مي شويم که این خيلي خطرناك است. الان مي بينيد که بعضي گرايش های انفعالی دارد وارد حوزه شود که مي خواهد فقه را به نفع تکنولوژی تفسير كند كه خيلي بد است. به نظرم اگر ما مأموريت انقلاب اسلامي را حركت به سمت یک تمدن ديني در مقابل تمدن غرب بدانيم همانطور كه خود غربي ها می گویند که تمدن اسلامي به رهبری ايران، حرف خيلي بزرگی را به ما نسبت مي دهند ولی ما خودمان زير بارش نمي رويم و مي ترسيم. آنها فهميده اند كه چه اتفاقي دارد در جهان مي افتد. الان واقعا اتفاقات عظيمي در جهان دارد اتفاق مي افتد. يك موقعي دو قطبي جهان دو قطب غرب و شرق بود که هر دو مكتب مادي بر آمده از تجدد و مارکسیسم بودند که انقلاب اسلامي يكي از آن ها را حذف كرد که به تعبیر امام (در نامه به گورباچف) در موزه هاي تاريخ باید دنبالش گشت.

اسلام که آمد اختلاف درونی دنياي اسلام واضح نبود؛ ما شكار مي كرديم و صعودي ها و لشكر وهابيت مي بردند. الان الحمدلله مقاومت دنياي تشيع موجب شده كه آنها بيايند و ما که نمی خواهیم با آنها دعوا كنيم و این آنها هستند که دائم دعواي درون دنياي اسلام را مديريت مي كنند ما مي خواهيم دعوا بین غرب و اسلام بياندازيم اما آنها مي گويند نه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ»(توبه/123)؛ داعشی ها می گویند منظور از این دشمن اولیه از کفر، شیعیان هستند و اول بايد با آن هایی که دور و برتان هستند، بجنگيد و اينها را پاك كنيد و بعد بروید سراغ دور دست ها. آنها تصويرشان از ما اين است.

اما نتیجه این فرايند دعوايي كه آنها در دنياي اسلام راه انداختند را ببينيد هر کس که وارد دنیای اسلام می شود می بیند که دو قرائت از اسلام است؛ يكي قرائت ایران و جبهه مقاومت است و يكي هم قرائت عربستان و داعش و تركيه و... همین اسلام آمريكايي كه امام مي گفتند. واقعا يك موج عظيمي از گرايش هاي تشيع در راه است؛ يك نمونه اش مربوط به انقلاب زکزاکی است و خيلي از جاهاي ديگر هم هست. در مصر هم اتفاقات عظيمي افتاد که آن عالم مصری صدایش درآمد و كم كم جدي شد چون هر وقت به مصر مي رفت به استقبال او می آمدند و این دفعه که رفت دید کسی نیامده و گفتند فلانی و فلانی و... شيعه شدند، حتی پسر خودش هم شيعه شده است؛ لذا شمشير را از رو بست. واقعاً يك موجي در گرايش به تشیع در دنياي اسلام به شدت وجود دارد كه اين جنگهایی هم كه به راه انداختند براي همين است كه مي خواهند این حقیقت را مهار كنند. الحمدلله ما رو به پيش هستيم و باید برای این یک فکری بکنیم. حوزه ها نبايد از اين تحولات عظيمي كه اتفاق مي افتد عقب بيفتند و متأسفانه به نظرم يك مقداري داريم عقب مي افتيم؛ يعني حوزه از زمان قبل شيخ طوسي، مكتب ری و بغداد بگيريد تا زمان شيخ طوسي و تا دوران شيخ انصاري تقريبا همه از زمان خودشان جلو بودند، ما نباید عقب بمانیم و اين خيلي خطرناك است چون سرعت حركت زياد است، ما هم بايد سرعتمان را زياد كنيم تا انشاءالله اينطور شود كه حوزه ای درخور تمدن اسلامي داشته باشيم. و السلام علیکم و رحمه الله...

پی نوشت ها:

(1) التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص: 339

(2) مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏2، ص: 474

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 33

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 35