نسخه آزمایشی
دوشنبه, 25 شهریور 1398 - Mon, 16 Sep 2019

در ایام شهادت امام صادق/ شئون علم و معارف امام در قرآن کریم و آیات متعدد آن

متن زیر سخنرانی آیت الله میرباقری، به تاریخ 20 مردادماه سال 94 است که در هیاتی در شهر قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه درباره رابطه علم و عصمت امام بیان می کنند: عمل به قرآن و علمِ به آن علت عصمت در امام علیه السلام است. در ضمن با بیان چگونگی دستیابی ما به عصمت از طریق ایشان، به تبیین ظاهر و باطن امام و قرآن می پردازند. ایشان همچنین با توضیح آیاتی از قرآن درباره علم امام، ماهیت علم امام را علمی میدانند که لحظه به لحظه خداوند به ایشان عطا میکند. ایشان در ادامه ائمه علیهم السلام را صاحب علم الکتاب میدانند و به بیان آثار آن می پردازند و در پایان فرمودند: برای دستیابی به علوم ائمه علیهم السلام باید به امام صادق علیه السلام متوسل شویم و علم توحید و معرفت و حکمت مهم ترین چیزی است که باید از ایشان درخواست کنیم..

عمل به قرآن؛ مایه عصمت امام

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. در قرآن کریم بیان شده است که: «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ»(إسراء/9) تعبیر این آیه شریفه این است که؛ (البته یکی از تعابیر) قرآن شما را به بهترین راه و به بهترین ها هدایت می کند. در تفسیر این آیه روایات متعددی داریم که مقصود از «صراط اقوم» امام علیه السلام است، یعنی قرآن «یهدی الی الامام». مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی بابی گشوده و روایات این آیه را ذکر کرده اند که قرآن شما را هدایت می­کند به آن صراط اقوم که امام علیه السلام است.(1)

روایتی را تقدیم می کنم که مکرر آمده است؛ البته این در کافی نیست و در معانی الاخبار مرحوم صدوق است که امام سجاد علیه السلام فرمود: عصمت از صفات باطنی و شروط امامت است و از صفات ظاهری نیست؛ اینگونه نیست که مثل شمائل باشد که همه بتوانند تشخیص بدهند؛ لذا امام باید منصوص از طرف خدای متعال باشد. خدای متعال است که می داند چه کسی مقام عصمت دارد تا امانت امامت را به او عطا کند. از این رو، یکی از صفات مهم ائمه علیهم السلام صفت عصمت است.

از حضرت سؤال کردند عصمت امام چگونه است؟ چگونه امامان معصوم هستند؟ حضرت فرمودند: «هُوَ الْمُعْتَصِمُ بِحَبْلِ اللَّهِ وَ حَبْلُ اللَّهِ هُوَ الْقُرْآنُ»(2) امام معتصم به ریسمان الهی است، رشته ای بین امام و خدای متعال است کأنه به عنوان حراست و حفاظت از امام قرار داده شده است؛ بعد حضرت توضیح دادند، حبل الله، کتاب خدا است و امام از طریق این کتاب مصون از خطا است. به تعبیر دیگر، امام متعلم به علم کتاب است و با قرآن عمل می کند؛ لذا هر کاری می کند بر اساس کتاب الله است و این می شود عصمت، چون همه اعمال امام بر اساس کتاب الهی است؛ چه رفتارهای کوچک و چه رفتارهای بزرگش. لذا در باب امیرالمؤمنین علیه السلام این تعبیر آمده «يُقَاتِلُ عَلَى التَّأْوِيلِ» جنگهایی که می کردند بر اساس تأویل کتاب بود مثل اینکه قرآن را دست می گرفتند و بر اساس قرآن عمل می کردند. البته آن تأویل دست ما نیست که امام چگونه از قرآن استفاده می کردند و اینکه مثلا وارد جنگ جمل یا صفین بشوند یا نشوند.

رشته­ای که بین خدا و امام وجود دارد کتاب است که امام معتصم به آن می شود و همه کارهایش براساس دستورات خدای متعال در آن کتاب انجام می شود. لذا اصل قرآن برای امام است، «إِنَّمَا يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ»(3) و همه حقایق قرآن هم نزد امام علیه السلام است. فرمود: امام چون معتصم به این کتاب است و با علم الهی تأیید می شود و حامل این علم و متمسک و معتصم به آن است؛ طبیعتاً مقام عصمت پیدا می کند.

عصمت در غیر امام بوسیله اعتصام به امام

اما عصمت در ما چگونه است؟ همانگونه که امام معتصم و متصل به علم الهی است و این اعتصام چراغی در وجود او روشن کرده و رشته ای بین او و خدای متعال قرارداده است که سبب رسیدن امام به مقام عصمت شده است، ما هم برای رسیدن به مقام عصمت باید معتصم به امام شویم. «مَنِ اعْتَصَمَ بِهِمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ»

البته مقام امام از این هم بالاتر است؛ در روایات داریم که «الامام المعتصم بالله»؛ نه «بحبل الله» که این مقام بالاتری است، رشته ای بین قلب و قوا و وجود امام و خدای متعال هست که آن رشته نگاهبان امام است و آن کتاب الله است. همه اسرار کتاب نزد امام است و امام در همه کارهای کوچک و بزرگ با علم الهی عمل می کند و لذا همه کارهایش عین عصمت و بر اساس دستور است. همه تصرفات امام تصرفات عظیمی است که بر اساس کتاب است.

ما هم می توانیم معتصم به امام شویم؛ اگر کسی معتصم به امام شد، علمی از امام به او عطا می شود که با آن راه میرود. «المؤمن ینظر بنور الله»(4) مؤمن با نور الهی حرکت می کند، اگر کسی مؤمن و متکی و معتصم به امام شد، رشته ای از هدایت و علم به او عطا می شود که دیگر با آن علم، عمل و حرکت می کند، لذا او در ظرف خودش معصوم می شود. در روایت دارد «الْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ‏ فِي‏ خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى النُّورِ»(5) همه گشت و گذار و زندگی مؤمن نورانی است، ورود و خروجش به کارها نورانی است، رشته ای از نورانیت علم به او داده شده است که با آن حرکت می کند، کما اینکه امام با کتاب الهی حرکت می کند.

در صلوات شعبانیه است که امام عصمة المعتصمین است؛ صلوات شعبانیه دو قسمت دارد که یک قسمت مربوط به ماه شعبان می شود «وَ هذا شَهْرُ نَبِيِّكَ سَيِّدِ رُسُلِكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، شَعْبان...» از اینجا به بعد برای ماه شعبان است و در غیر ماه شعبان ورود ندارد ولی قسمت اصلی صلوات که صلواتهای فوق العاده ای است و در هر روز بعد از نافله ظهر و قبل از نماز وارد شده است؛ اگر کسی هم نافله نمی خواند از این شش صلوات غافل نشود. یکی از خصوصیاتی که در آن صلوات ذکر شده همین «و عصمه المعتصمین» است. امام دارای عصمت است و اگر کسی متصل به او شد، نورانیتی از علم امام به او می رسد که از ظلمات بیرون می آید و در فضای روشن با این نور راه می رود و بنابراین به عصمت می رسد.

هدایت گری قرآن به امام و اعتصام امام به کتاب الله

بعد حضرت فرمودند: «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ»(إسراء/9) امام با کتاب الهی حرکت می کند و کتاب الهی در وجود اوست و رشته ای است بین خدا و امام که امام معتصم به آن رشته است. خدای متعال فرمود: امام معصوم است و عصمتش این است که «المعتصم بحبل الله»، معتصم به حبل الهی است و حبل الهی کتاب خدا است. امام معتصم به این کتاب است؛ کأنه رشته کتاب در وجود امام است و امام با این کتاب زندگی می کند و همه وجودش با آن عجین است.

لذا فرمود: قرآن هدایت به امام می کند کما اینکه امام هدایت به قرآن می کند؛ اگر کسی به امام رسید به قرآن رسیده است و اگر به قرآن رسید به امام رسیده است و هر دو ظاهر و باطن دارند؛ ظاهر قرآن همین الفاظی است که در اختیار ماست و از طرف خدای متعال هم آمده و هیچ کسی در آن دخل و تصرف نکرده است، این الفاظ کلام خداست و ساخته نبی اکرم نیست؛ همه وحی است و حضرت بر ما قرائت کردند ولی قرآن یک مقامات باطنی هم دارد که رسیدن به آن طهارت می خواهد «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ * لاَ يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»(واقعه/77-79) انسان به اندازه ای که طهارت پیدا می کند و از شرک و تعلق به دنیا و گناه و غفلت و امثال اینها پاک می شود، به همان اندازه انس با باطن قرآن و دستیابی به باطن قرآن برایش ممکن می شود و با نور قرآن راه می رود.

امام هم همین طور است؛ یک چهره ظاهری دارد که با همه ما محشور است و در لباس بشر آمده که واقعا غذا می­خورد، می خوابد، ازدواج و زندگی در این دنیا دارد ولی همین امام مقامات باطنی هم دارد که اگر در قالب بشر نمی آمد، نمی شد به مقامات باطنی او راه پیدا کرد. حالا که در قالب بشر آمده است از همین قالب شروع می کنیم. مثل قرآن که در قالب الفاظ آمده است و ما از مرتبه الفاظ شروع می کنیم و اگر اهل کتاب شدیم آرام آرام باطن قرآن به روی ما گشوده می شود و از آن بهره­مند می شویم، امام هم همین طور است، اگر با همین جنبه بشری امام مأنوس شدیم، کم کم جنبه های ملکوتی و باطنی امام هم برای ما شناخته می شود و سیر ما با امام اتفاق می افتد.

این آیه «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» مقدمه برای این نکته بود که اگر کسی بخواهد به امام برسد و شئون او را بشناسد، آن وسیله ای که خدا برای شناخت امام قرار داده، کتاب است، خود قرآن باطن دارد، باطنش هم باطن دارد، آیه ای که راجع به امام است هم ظاهر و باطن دارد. بهترین مُعرِّف امام، قرآن است و لذا اگر کسی امام را با قرآن و با شئونی که در آن برای امام ذکر شده است، شناخت؛ معرفت امام برای او میسور می شود.

یکی از شئونی که در قرآن برای امام ذکر شده است؛ جنبه علم امام است؛ امام علومی دارد که حتی از همین روایتی که خواندیم شاید بشود استفاده کرد که این علم امام در عصمت او مؤثر است، امام معتصم به کتاب است و این در عصمت امام دخیل است و ما هم باید به علم برسیم تا به همان اندازه ای که نورانیت علم امام به ما عطا می شود، معتصم به امام شویم و پاک و مطهر و رشد کنیم. خدای متعال، ائمه علیهم السلام را به علم توصیف کرده است و مرحوم کلینی در کافی بابی دارند با عنوان «أَنَّ مَنْ وَصَفَهُ اللَّهُ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ بِالْعِلْمِ هُمُ الْأَئِمَّةُ» که ذیل آن روایاتی را دارند. در اینجا چند آیه از قرآن را در این درباره می خوانیم.

آیات قرآن و مقام علمی امام

یکی از آیاتی که شأن علم ائمه علیهم السلام را بیان کرده است، این آیه است که فرمود: «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ»(زمر/9) منتها به این کیفیت که می فرماید ما دو دسته ائمه داریم؛ یک دسته ائمه ای که «یعلمون» اند و دیگری ائمه ای که «لایعلمون»؛ امام و پیشوا هستند اما در عین حال «لایعلمون» هستند. لذا در یک باب دیگری در همین کتاب شریف کافی می فرماید: ائمه در کتاب خدا دو دسته هستند؛ «امام یدعوا الی الله و امام یدعوا الی النار»؛ آنهایی که دعوت به الله می کنند، ائمه نور هستند و آنهایی که دعوت به آتش می کنند، ائمه نار هستند. در این آیه خداوند می فرماید: آنهایی که می دانند با آنهایی که نمی دانند یکی هستند؟ اولوالالباب متذکر همین نکته که این قدر واضح هست، می شوند و از آن بهره مند می شوند.

بعد ذیل این آیه، جابر روایتی را از امام باقر علیه السلام نقل می کند: «إِنَّمَا نَحْنُ الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ عَدُوُّنَا وَ شِيعَتُنَا أُولُوا الْأَلْبابِ»(6) فقط شیعیان ما هستند که فرق این دو دسته، فرق معاویه و امیرالمؤمنین علیه السلام را می فهمند. اینکه در عامه این هست که «اصحابی کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم» و فرقی بین اصحاب رسول خدا نیست و معاویه و علی علیه السلام یکی هستند این را فقط شیعیان قبول نکردند و فرق بین یعلمون و لایعلمون گذاشته اند. و این عده ای که لایعلمون هستند هم ممکن است امام جریان کفر و نفاق باشند.

این مقام بلندی است که برای شیعیان ذکر شده است و مقام کوچکی هم نیست که اولواالالباب می شوند و این فرق ها را دریافت می کنند. لذا عامل قرب انسان به خداوند متعال موالات شیعیان حضرت است. «أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ بِمُوَالاتِكُمْ وَ مُوَالاةِ وَلِيِّكُمْ» موالات و دوستی با شیعیان ائمه علیهم السلام طریق قرب به خداوند است؛ مقام مهمی است که مثل ابراهیم خلیل آن را درک می کنند «وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ»(صافات/83). پس «یعلمون» یکی از شئونی است که در قرآن برای علم ائمه علیهم السلام ذکر شده است و در مقابل دشمنان آنها «لا یعلمون» هستند. این نکته آن قدر دقیق و لطیف است که تا انسان جزو اولوالاباب نشود متذکر به آن نمی شود.

علم جز در جبهه امام نیست و در جبهه مقابل سراسر جهل است، ائمه نار ولو در ظاهر قومی دارند و پیشوایی می کنند، ولی همه اش جهالت است. علم برای دستگاه ائمه است و تا جایی که شعاع امام ادامه دارد، علم است و وقتی از دایره شعاع آنها بیرون رفتید، همه اش جهالت است. دو دستگاه در عالم است؛ یکی دستگاه جهالت است و دیگری دستگاه علم، دستگاه فراعنه دستگاه جهالت است که البته کر و فر دارند و اداره می کنند و به حسب ظاهر دانشگاه و آکادمی دارند ولی سراسر جهالت است و حاصل آن اگر جهالت نبود از داخل آن بندگی بیرون می آمد؛ «العلم ما عبد به الرحمن»

امام رحمه الله علیه می فرمود: ما کارخانه اش را ندیدیم و محصولش را دیدیم، محصول این دستگاه بندگی خداست؟ الآن هم در غرب و شرق عالم مشغول عبادت خدا هستند ولی آیا حاصل این علم و فناوری بندگی شده است یا همه آن شیطنت است؟ پس پیداست که جهالت است و علم برای ائمه است و کل دستگاه آن طرف «لا یعلمون» می شود و این طرف دستگاه علم می شود، این یکی از آیات است.

آیه اهل ذکر و مقام علمی امام

یکی دیگر از آیاتی که متذکر به علم امام می شود این آیه شریفه است که فرمود: «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ»(أنبياء/7) ائمه علیهم السلام «اهل الذکر» هستند، این هم در آیات متعددی آمده است که اگر نمی دانید بروید از اهل ذکر بپرسید. این آیه ظاهر و باطنی دارد؛ باطنش را فرمودند: مقصود از اهل ذکر ما اهلبیت هستیم و ظاهر آیه علمای یهود و اینها هستند که عالم به کتب قبلی هستند. حضرت آنجا فرمود: «ذکر» وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم است که ذکر الهی و کلمه ذکر هستند.

در آیات متعددی از حضرت به «ذکر» تعبیر شده است که یکی اینجا است «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ» و دیگری در آیة «أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(رعد/28) با ذکر خدا قلوب آرام می شود که این دو گونه معنا می شود؛ یک معنایش این است که اگر یاد خدا کردید، آرامش پیدا می کنید و در غفلت از خدای متعال آرامش نیست و معنای دومش این است که (خدا را فاعل بگیرد) اگر خدا یاد شما کرد به آرامش می رسید که ذکر ما از خدا مقدمه می شود «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ»(بقره/152) وقتی خدا یاد شما کرد و ذکر الهی متوجه شما شد با آرامش هستید. بعد فرمود: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏ قَالَ بِمُحَمَّدٍ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ وَ هُوَ ذِكْرُ اللَّهِ‏ وَ حِجَابُهُ‏»(7) یعنی اگر تجلی نبی اکرم در دل شما وارد شد، آرام می شوید.

پس این تعبیر که فرمود نبی اکرم صلی الله علیه وآله «ذکر» هستند و اگر نمی دانید و دنبال علم هستید و می خواهید به علم برسید، بروید از اهل ذکر بپرسید؛ معنایش این است که سائل بشوید تا انسان سائل نشود به علم نمی رسد؛ آن هم سائل اهل ذکر بشود، آنهایی که به نبی اکرم ربط دارند و اهلبیت ایشان هستند، می توانند شما را به علم برسانند. در آیه «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ * وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْأَلُونَ»(زخرف/43-44) «ذکر» معرفی شده است. پیامبر ما! آنچه خدا به تو وحی کرده محکم بگیر و نگران نباش. بعد می فرماید: آنچه ما به تو وحی کردیم؛ «ذکر» برای شما و «ذکر» برای قوم شما است و به زودی مورد سؤال قرار می گیرید.

یکی از معانی که برای این آیه بیان شده این است که؛ ائمه در روایات فرمودند: قرآن ذکر برای نبی اکرم و قوم نبی اکرم است، ظاهرش این است که قرآن برای همه ذکر است. سپس فرمود: قوم نبی اکرم ما هستیم و قرآن ذکر برای ما است. آنچه که خدا گفته و اهل بیت متذکر به آن هستند، قرآن است. لذا اگر کسی بخواهد متذکر به خدا بشود یکی از بهترین روشها قرآن است و اگر انسان اهل انس با قرآن شد، اهل ذکر می شود. فرمود قوم نبی اکرم ما هستیم و ما مسئولین هستیم، اگر کسی بخواهد به قرآن برسد باید از ما سؤال کند.(8)

امام، صاحب آیات قرآن

تعبیر دیگری که متذکر به علم امام میشود این آیه است که فرمود: «بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ...»(عنكبوت/49) قرآن سراسر آیات الهی است و اگر کسی به قرآن برسد به خدا می رسد. قرآن آیه است کما اینکه امام آیه است؛ مقصود از آیه مشخص نیست که آیا به این دسته بندی هایی که در سوره وجود دارد آیه می گوییم یا به معنای نشانه است؛ و شاید علت این که به اینها آیه می گویند چون اینها آیات الله هستند. اما گاهی از آن معنای باطنی که نشانه بودن و هدایت به خدا است غفلت می شود.

آیه یعنی چیزی که نشانه خداست و می شود خدا را در آن ببینید و با آن به خدا برسید. قرآن آیات واضح است اما نزد کسانی که علم به آنها عطا شده است؛ این علم چیست؟ شاید مراد همین قرآن است که به ائمه علیهم السلام عطا شده و نزد ایشان است. همه مقامات قرآن (که ناظر به یک مرتبه هم نیست) در قلب امام هست و روایات متعدد و یک بابی داریم که همه مقامات علمی قرآن نزد امام است و هیچ کس دیگری نیست که همه علم قرآن نزد او باشد الا ائمه علیهم السلام. لذا روایاتی داریم و مرحوم کلینی بابی برایش باز کرده که قرآن در قلب ائمه علیهم السلام است.

ماهیت علم امام

آیا علم امام فقط همین است؟ نمی خواهیم این را بگوییم و در روایات گاهی ائمه علیهم السلام فرمودند: همه آنچه در نزد انبیاء بوده پیش ما هست؛ صحف انبیاء و علومی که نزد ایشان بوده نزد ما هست، کتاب جفر و جامعه در نزد ما هست، صحیفه فاطمه سلام علیها نزد ماست ولی فرمودند: علم امام اینها نیست و فراتر از اینها است.

روایات متعددی در این باب وجود دارد که روایتی را از بصائر الدرجات بیان میکنم؛ به حضرت عرض کرد: می خواهم سؤالی کنم، غریبه در مجلس نیست؟ حضرت فرمودند: نه؛ بپرس. گفت: درست است که می گویند نبی اکرم صلی الله علیه و آله در لحظه آخر به امیرالمؤمنین علیه السلام علمی عطا کردند و بابی از علم را به روی حضرت گشودند که از آن باب هزار باب باز می شد؟ حضرت فرمودند: یک باب نبود، هزار باب بود که از هر باب هزار باب باز می شد. گفت: عجب علمی است این علم. فرمود: نه علم امام این نیست. گفت: آقا جفر هست؟ فرمود: این هم هست، گفت: جامعه هست، صحیفه فاطمه سلام علیها و یکی یکی گفت، حضرت فرمودند: آن علم اصلی امام، علمی است که خداوند لحظه به لحظه به امام عطا می کند که در روایات داریم که چگونه است و چه علمی است. آن هم تعلیم و تعلمی است و این هم نکته مهمی است که ما عادت کردیم که مثلا باید سی سال درس بخوانیم؛ خیر، راههای دیگری هم برای علم وجود دارد که البته آن هم حساب و کتاب دارد و در یک لحظه از طریق دیگری منتقل می شود.(9)

خیلی از آنهایی که به علم رسیدند می گویند مثلاً ریشه این علم اینجاست که امام رضا علیه السلام در خواب از آب دهانشان به ما عطا کردند و خوردیم یا حضرت در خواب به من شربت عسل دادند و... . مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی می گویند: امیرالمؤمنین علیه السلام شربت عسلی به من دادند و بعد من گفتم: این برای استاد ما سید ابوالحسن؟ گفتند: به ایشان به اندازه کافی داده ایم، این سهم شما هست و بعد باب علم به روی آنها باز شده است. بعضی ها بودند که حضرت یک بسم الله در گوششان گفتند و سوره حمدی برایشان خواندند و...

در احوال میرزای شیرازی (صاحب فتوای تنباکو) نقل کرده اند که بنده خدایی بیست سال در نجف و سامراء شاگرد میرزا بودند. روزی عده ای از مردم تبریز که عالمشان از دنیا رفته بود، آمدند که او را ببرند تا عالم شهرشان بشود، مرحوم میرزا یک امتحانی می گرفتند و به اندازه مقام علمی و تقوای طرف به او اجازه فعالیت میدادند. آن شخص دید که فردا باید نزد میرزا برود و امتحان بدهد و میدانست امتحان سختی است. محضر امیرالمؤمنین علیه السلام رفت و التماس کرد. حضرت را در خواب دید و فرمود که من بیست سال است که درِ خانه شما آمدم و چیزی نگرفتم، حضرت فرمود: تو کی بیست سال آمدی؟! یک امشب آمدی؛ چه می خواهی؟ گفت: فردا باید امتحان بدهم و... ظاهرا حضرت کلمه ای فرمودند و او فردا صبح رفت و دید که یک مجتهد درست و حسابی شده بود.

ائمه علیهم السلام صاحب علم الکتاب

از خصوصیاتی که برای ائمه علیهم السلام ذکر شده، این است که «الذین اوتوالعلم»، «الذین یعلمون»، «اهل الذکر»، «فأنه لذکر لک و لقومک»، قرآن برای قوم نبی اکرم «ذکر» است که حالا قرآن را هم باید معنا کرد که این قرآنی که ذکر است، چیست؟ حالا از اینها که بیایید پایین تر آیاتی داریم که باز همین نکته را بیان می کند که همه قرآن نزد ائمه علیهم السلام هست «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»(رعد/43)

علم الکتاب چیست؟ سدیر نقل می کند که امام صادق علیه السلام وارد شدند و داخل جمع نشستند و فرمودند: می گویند ما علم غیب داریم، علم غیب ما کجا بود؟ من در خانه دنبال کنیزم می گشتم ولی پیدایش نکردم (پیدا بود که چطور تقیه می کردند). مجلس که خصوصی شد گفتم: آقا ما معتقدیم که شما فوق این علم غیب را دارید، فرمودند: سدیر قرآن خواندی؟ گفتم بله، فرمودند: خوانده ای که «قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ»(نمل/40) وقتی جناب سلیمان می خواست تخت بلقیس را از یمن قبل از اینکه او بیاید حاضر کند، گفت: چه کسی می تواند این کار را کند؟ قرآن می فرماید که جنّی در خدمت حضرت بود و گفت هنوز مجلس تمام نشده من آن را می آورم. دیگری که علمی از کتاب داشت که ظاهرا آصف بن برخیا است، گفت: قبل از اینکه پلک بزنید من حاضر می کنم و بعد حضرت دید که تخت حاضر است.

در روایات ما شیوه حاضر کردن تخت بیان شده است؛ که او یک حرف از اسم اعظم را داشت و از آن استفاده کرد و در کمتر از یک چشم به هم زدن، زمین را فرو برد و تخت را گرفت و بعد زمین را پهن کرد. حضرت فرمود: می دانید چقدر علم الکتاب داشت؟ گفتند: یک قطره از دریا را داشت و گاهی گفته شده که یک حبه از آن اسم اعظم و بعد حضرت همین آیه را که راجع به امیرالمؤمنین و اهل بیت است، خواندند. «مِن» تبعضیه است و «الْكِتابِ» یعنی کل کتاب. بعد فرمودند: این آیه را خوانده ای؟ بعد فرمودند: «عِلْمُ الْكِتَابِ وَ اللَّهِ كُلُّهُ عِنْدَنَا». این است که امام می فرماید: من عالم به ما کان و ما یکون و ما هو کائن و همه اینها هستم. این است که می فرماید که همه عوالم تحت نگین ما است(10)

علم الکتاب امام و اثر شهود امام بر همه عالم

یکی از علوم امام وجود همه مقامات کتاب در نزد ایشان است، آثاری نیز برای چنین علمی ذکر شده است که مربوط به ما می شود، آیات زیر این حقیقت را توضیح میدهد. یکی از آثار این است که امام شاهد است «وَ كَذلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً»(بقره/143)؛ ما شما را امت وسط قرار دادیم و شما شاهد بر مردم هستید و رسول شاهد بر شما هست. ائمه علیهم السلام فرمودند امت وسط ما هستیم و حالا مفسرین چیزهایی گفتند، به خصوص مفسرین عامه که هر چه دلشان می خواهد بگویند.

 یکی از شئون علمی ائمه علیهم السلام این است که امام شاهد بر ظاهر و باطن ناس است و البته پیداست که امام معصوم شاهدِ امین است؛ اسرار ما را می داند ولی از علم خود سوء استفاده نمی کند؛ مثل ما نیست که اگر فرض کنید به ما قدرتی بدهند که بتوانیم باطن مردم را ببینیم، سرک بکشیم. ما همین طوری که از این چشم سوء استفاده می کنیم و جاهایی نگاه حرام می کنیم، اگر پرده کنار رفت، باز هم همین کارها را می کنیم و این هم که کنار نمی رود نکته اش همین است. به حضرت گفت: آقا علم؟! فرمود: تمام آنها (اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام) دهن بند داشتند، شما چیزی در دهانتان بند نمی شود که به شما بگوییم.

امام بلاتشبیه مثل خود خدای متعال است که علمش ضرب در رحمت و محبتش می شود. امام اگر می داند که شاهد شفیع است، سرمایه گذاری می کند و حالا که فهمید ما بیمار هستیم برای علاج ما اقدام می کند و رها هم نمی کند تا ما را سالم کند. امام برای تک تک ما در دنیا یا برزخ یا آخرت پرونده دارد و رها نمی کند؛ لذا یکی دیگر از آیاتی که ناظر به همین جنبه علم امام است این است؛ «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ»(توبه/105) هر عملی انجام می دهید، انجام بدهید ولی بدانید که خدا و رسول و مؤمنین می بینند که این شاید علم خاصی هم هست و الا همه چیز در محضر خدا است. «فَسَيَرَى اللَّهُ» شاید ناظر به علم خاصی است که اعمال ما در سیری که می کند به رؤیت امام می رسد.

اینجا روایات متعددی داریم که کافی بابی باز کرده است که یک حدیث آن را می خوانم. عبدالله بن ابان زیات به امام رضا علیه السلام عرض کرد؛ آقا برای من و اهل بیتم دعا کنید مثل ما که به هم التماس دعا می کنیم، ایشان از امام رضا علیه السلام التماس دعا کرد، حضرت فرمودند: این کار را دائما برای شما می کنیم، دائما اعمالتان را می بینیم و متوجه شما هستیم و برایتان دعا می کنیم.(11)

در روایت دیگری که در کتاب کافی نیست؛ عرض کرد: آقا اصحاب رویشان نشده و به من گفته اند که به شما بگویم برایشان دعا کنید و التماس کردند. حضرت فرمود: ما این کار را می کنیم و بعد تعجب کرد که یعنی چه؟ شما ناظر هستید و حواستان به ما هست؟ حضرت فرمودند: در قرآن نخوانده اید که «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ» حضرت نگفتند خود من و فرمودند مؤمنین اینجا منظور امیرالمؤمنین علیه السلام است.

هر مؤمنی که نمی تواند ناظر باشد و اعمال ما را ببیند و وجهی هم ندارد که هر کاری آدم کرده همه ببینند و این با ستاریت خدا نمی سازد. گاهی اوقات ستاریت خدا ایجاب می کند که از خود ما هم بپوشاند. در تعقیبات است که اگر این تعقیب را بخوانید، روز قیامت گناهانتان از یاد خودتان هم می رود؛ یعنی خدا از یاد خودتان هم می برد، چطور خدا به همه نشان می دهد؟ اینگونه نیست که اعمال ما را به هر کسی نشان بدهد و مؤمنون هستند که اعمال به آنها نشان داده میشود و فرمود مقصود اینجا امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمه هستند. بنابراین یکی از وجوه علوم ائمه علیهم السلام این است که امام هم شاهد بر ظاهر و باطن ماست و هم عمل ما در سیر خودش وقتی می خواهد بالا برود به رؤیت امام می رسد و امام در این رؤیت حالا یا شفاعت می کنند یا وساطت می کنند و کم و زیاد می کنند؛ مثل شب قدر که امام کم و زیاد می کنند و پرونده بالا می رود.

علم امام و تفسیر امام به اهل اعراف در قرآن

یکی دیگر از آیاتی که جنبه علم امام را بیان می کند این است که ائمه علیهم السلام متوسم هستند و با تعابیر مختلفی در قرآن آمده است؛ در سوره مبارکه اعراف میفرماید: «وَ عَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيمَاهُمْ»(أعراف/46) در قیامت بر اعراف رجالی هستند که هر کسی را با سیمایش می شناسند، همین که به ظاهر نگاه می کنند، باطنش را می فهمند. تعبیر دیگری که از امام آمده این است که ائمه جزء متوسمین هستند؛ کافی بابی را در این مورد گشوده است. متوسم یعنی علم به سیما دارند، ظاهر کسی را ببینند، سرشت و عالم ذر و میثاق و قبل و بعدش را می بینند و می فهمند که این در صحیفه عملش چه کاره است.

از روایات استفاده می شود یک قسمت از این علم به مؤمنین هم داده می شود؛ لذا در روایات (در بصائر الدرجات و کافی) دیده اید که مؤمن هم متوسم است؛ به حضرت عرض کرد که این روایت یعنی چه که «الْمُؤْمِنِ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ» مؤمن با نور خدا می بیند، نور الله چه کاری با مؤمن دارد؟ فرمودند که «وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ فِي الْأَرْضِ»(12) ائمه علیهم السلام نور الله هستند و مؤمن از نور ما خلق شده است؛ لذا شعاعی از نور الهی در مؤمن است، مؤمن به تعبیر خودش هم نور الله است، منتها انوار الهی وقتی نازل می شود، متفاوت است؛ خدای متعال از آن نور، نور دیگری خلق می کند و از آن یک نور دیگری. دعای نور حضرت زهرا را خوانده اید «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ» این ادامه دارد و ممکن است که کسی با ده واسطه از نور امام خلق بشود ولی در مؤمن شعاعی از نور امام وجود دارد؛ لذا فرمود مؤمن با نور الهی می بیند.

در بعضی از روایات دارد که «اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ» از زیرکی مؤمن پرهیز کنید چون او با نور خدا می بیند و با محاسبات شما حساب نمی کند. بعد حضرت فرمودند: نور ما در مؤمن است و لذا یکی از صفات مؤمن این است که از متوسمین است یعنی با نور الهی می تواند سیمای آدم را ببیند و البته سوء استفاده هم نمی کند.

اینکه مرحوم آیت الله بهجت ذکر «یا ستار» را زیاد می گفتند، برای همین است که نمی خواهند، ببیند. ما دوست داریم از این فضولی ها در عالم بکنیم ولی برخی به مقامی می رسند که خیلی دوست ندارند و اصلا نمی خواهند که خیلی از چیزها را ببینند و بدانند. به آقای بزرگی فرموده بود نمازهای شما قضا می شود، بخوانید تا از خانه که بیرون می آیید، نور نماز در شما باشد و اگر قضاء شد، قضائش را بخوان و بیرون بیا. در روایات دارد نماز شب که می خوانید، چهره نورانی می شود و این از همان نورهایی است که متوسمین می بینند و همه نمی بینند، نور نماز شب چیزی نیست که همه ببینند؛ اگر کسی متوسم شد می فهمد که این آقا اهل نافله شب است و آثارش در او پیدا است. بنابراین شئونی برای علوم ائمه علیهم السلام در قرآن ذکر شده و آیات فراوان هستند.

این علومی که ائمه علیهم السلام دارند، یک بخش عصمتشان همین علم آنها است. ائمه علیهم السلام متعلم به علم الهی هستند، معلِّم خداست، متعلم امام است و علم الهی، کتاب و وحی خداست «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ... وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ»(زخرف/44-43) آنچه به پیامبر وحی شده نزد امام است، آن چیست؟ «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَ لاَ الْإِيمَانُ وَ لكِنْ جَعَلْنَاهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيم»(شوری/52)؛ خدا به پیامبر وحی کرده، کلامی که به پیامبر القاء شده روح است، همه کتاب و مقامات ایمان در این روح به شما عطا شده است.

در هر کسی یک شعاعی از این روح بیاید، به همان اندازه به علم کتاب و ایمان می رسد. نوری است که هر کس جزء عبادالله شد و ما خواستیم هدایتش کنیم با این کتاب هدایتش می کنیم. پس سرچشمه هدایت همان علمی است که نزد امام است و همان ذکری است که فرمود: قوم نبی اکرم صلی الله علیه وآله ما هستیم و این کتاب و وحی، ذکر برای ما است، ما مسئولون هستیم.

توسل به امام صادق علیه السلام؛ راه دستیابی به علوم ائمه

اگر کسی خواست به علم برسد، ائمه علیهم السلام به اندازه ظرفیت عالَم، علمش را بسط میدهند. ظرفیت هم دو نوع است؛ یک ظرفیتی است که گاهی ما تکی به دست می آوریم، مثل اینکه سلمان پیدا می شود، سلمان فرمود: نبی اکرم و امیرالمؤمنین علیهمالسلام از مکنون علم الهی «یحدثانه» نه یک بار و دو بار بلکه دائم با او صحبت می کردند. در روایات هم دیده اید که فرمود: تحمل علم ما دشوار است، امثال ما که نچشیده ایم، نمی فهمیم که دشوار است یعنی چه؟ دشواریهایی دارد که یک جایی می خواهند به کسی بدهند، التماس می کند که ندهید، ما نمی توانیم، تحمل کنیم.(13)

شبیه این در باب خود قرآن هم ذکر شده است که «إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً»(مزمل/5)؛ قرآن قول ثقیل است، تحملش کار پیامبر است و کار آسانی نیست. بعضی از اوقات که وحی هایی مستقیم به نبی اکرم صلی الله علیه وآله می شد و جبرئیل در بین نبود، حالت سنگینی به حضرت دست می داد و اگر سوار مرکب می بودند شکم مرکب به زمین می رسید. فرمود: اگر می بینید که سلمان تحمل می کرد، چون منا اهل البیت بود و خودی شده بود. علم امام اینگونه است و هر کسی که بخواهد با این نور هدایت می شود.

این قرآن علمی است که ائمه علیهم السلام به اندازه ممکن آن را بسط داده اند و در اختیار ما قرار گرفته است و باید سعی کنیم تا از این علم استفاده کنیم. همه حقایق در اختیار ائمه علیهم السلام است ولی اگر کسی علوم ایشان را می خواهد راه آن توسل به امام صادق علیه السلام است. ایشان مأمور بودند به اینکه علم را بسط بدهند و این کار را هم کرده اند و علم را به اندازه ای که قبل از ظهور باید نشر پیدا کند، عمدتا بسط داده اند.

اگر کسی می خواهد به این علم برسد راهش توسل به وجود مقدس ایشان است؛ توسل هم فقط به معنی همین دعای توسل خواندن نیست، حرف گوش کردن و تعلم علمشان، توسل است، شما وقتی کتاب کافی را باز می کنید و روایات امام صادق علیه السلام را می خوانید و با ادب و توجه سعی می کنید کلمه به کلمه بفهمید، این توسل به ایشان است. البته یک توسل هم همین است که انسان امام را معلم بداند و کلام را کلام امام بداند و التجاء و التماس کند که در این کلام، امام حقیقت را به انسان بدهد. امام معلم و ما متعلم هستیم و کلام امام واسطه تعلیم است و وقتی که کلام را می خوانیم، متعلم از امام صادق علیه السلام باشیم.

امام با کلامش در تمام عالم حاضر است؛ ایشان که غیبت ندارند و آنها اسمائی هستند که در همه عالم حاضر هستند و رحمت موصوله خدا هستند و هیچ وقت رشته اتصال ما با امام قطع نمی شود. امام هیچ وقت ما را رها نمی کند و با ماست، چون اگر امام با ما نباشد که ما نیستیم، اگر آن اسم اعظم خدا در یک جایی نباشد، هیچ چیز نیست.

باید همه چیز را از ائمه خواست؛ فرمودند: نمک سفره یتان را هم از ما بخواهید ولی کدام یک از ما چهل روز نشسته ایم که دعای توسل بخوانیم و از امام رضا علیه السلام علم توحید را بخواهیم، متوسل به امام زمان بشویم و چهل شب یا چهل هفته جمکران برویم و یک عمر برویم و بگوییم ما علم توحید می خواهیم، توحید نزد شماست و شما معلم توحید هستید، چه کسی این کار را کرده و به لوازمش ملتزم شده است و به او نداده اند؟ محال است کسی بگوید من ملتزم شدم، اینکه نمی شود، عیب از طرف ما هست.

بنابراین ان شاء الله خدا به ما توفیق بدهد که تصمیم بگیریم شاگرد امام صادق علیه السلام باشیم و از حضرت تعلم علم کنیم؛ اصل علم هم توحید و معرفت الامام و طاعة الامام است، حکمت بخواهیم «يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثيرا»(بقره/269) و یا «وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ»(آل عمران/48) معلم حکمت چه کسی است؟ نبی اکرم صلی الله علیه و آله و بعد ائمه علیهم السلام هستند، فرمود «أنا دار الحكمة و عليّ بابها» معلم حکمت امیرالمؤمنین و امام صادق علیهما السلام هستند، این حکمت را باید از چه کسی گرفت؟ از امام صادق علیه السلام گرفت، چون جای دیگری نیست.

در روایات دیدید که «مُسْتَقَى الْعِلْمِ» امام است(14) و آدم باید از آنجا برود آب بردارد؛ البته باید طلب کند، دیده اید که از یک نهر عظیم، نمی شود آب برداشت و باید مکانی ایجاد شود که آدم برود از آنجا آب بردارد؛ آنجایی که می شود از خزائن علم الهی برداشت کنید امام است. امروز که روز امام صادق علیه السلام است، تصمیم بگیریم با ایشان که معلم و مستقی العلم هستند رابطه دیگری برقرار کنیم، انسی بگیریم، فرصتی بگذاریم که معارف آنها را بخوانیم، استاد و کتاب پیدا کنیم، مشورت کنیم و بخوانیم و بعد از خواندن، التماس کنیم که به ما علم توحید و علم خداشناسی بدهند. السلام علیک یا جعفر بن محمد الصادق...

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 216

(2) معاني الأخبار، النص، ص: 132

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 312

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 218

(5) الخصال، ج‏1، ص: 277

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 212

(7) تفسير العياشي، ج‏2، ص: 211

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 210

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 239

(10) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 257

(11) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 219

(12) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194

(13) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 401

(14) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 398