نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 30 خرداد 1397 - Wed, 20 Jun 2018

نشر کامل صوت و متن مباني نظري جنبش نرم افزاري در فرآیند تولید علم / ضرورت و راهکارها و تحلیل موانع آن

متن زیر سخنرانی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که به تاریخ 11 خردادماه سال 82 در جمع تعدادي از حوزويان ارائه شده است و ناظر به پروژه «نهضت نرم افزاري» در آن سالهاست. در اين بحث ایشان ضمن تبيين مباني جنبش نرم افزاري و راهکارهاي آن، اين جنبش را ضرورتي غيرقابل انکار براي توسعه کشور مي داند.

1- تعريف نرم افزار

موضوع بحث، مفهوم شناسي توليد علم در نهضت نرم افزاري، و رسالت حوزه و دانشگاه در دست يابي به فنون جديد، و توليد علم و نحوه تعامل اين دو نهاد علمي است. ابتدا مفهوم نهضت نرم افزاري و توليد علم و سپس ضرورت جنبش نرم افزاري در مسير توليد علم، آنگاه ضرورت حركت در مسير توليد علم و نهضت نرم افزاري و نيز نگاه هاي مختلف در زمينه توليد علم را بيان مي نموده و در آخر موانع و مقدوراتي كه در اين مسير قرار دارند، مورد بحث قرار مي گيرند.

آنچه كه در مورد چيستي جنبش نرم افزاري و مفهوم توسعه علم مي توان گفت،اين است كه به طور طبيعي نرم افزار در مقابل سخت افزار قرار مي گيرد.تمدن، شامل يك نظام مفاهيم است كه به دنبال اين نظام مفاهيم، ساختارهاي اجتماعي شكل مي گيرد و بعد يك سلسله محصولات به دست مي آيند كه اين محصولات، يا از نوع ابزار آزمايشگاهي، يا از ابزار و وسايل توليدي هستند، يعني محصولات مصرفي سخت افزاري مي باشند. بنابراين آنچه در مظاهر تمدن بشري مي بينيد، همگي سخت افزار هستند. سخت افزار، به صنعت، محصولات صنعتي و ره آوردهايي كه در زندگي بشر دارد نيز، اطلاق مي گردد. نرم افزارها نظام مفاهيمي هستند كه پشتوانه توليد اين سخت افزارها مي باشند، و البته خود طبقات مختلفي دارند.

مفاهيم بنيادي؛ مثل: فلسفه متدها، روش ها، منطق ها، نظام منطق ها، يا خود متدهاي تحقيق و مفاهيم تخصصي و مفاهيم اجتماعي توليدي هستند، لازم به ذكر است كه اينها نيز نرم افزار محسوب مي شوند. روبنايي ترين شكل آن، چيزي است كه امروز به نام نرم افزارها ديده مي شوند كه هدايت و كنترل ابزارهاي علمي، مثل رايانه را بر عهده دارد. بنابراين نرم افزار، مفهومي اعم دارد. مفاهيم بنيادي و تخصصي جامعه، و مفاهيم عمومي، نرم افزار اجتماعي هستند، حتي مفاهيم تخصصي هم عميق ترين لايه نرم افزاري نيستند؛ زيرا خود آنها هم مستند به متد ها، و متد ها نيز مستند به فلسفه هاي متد در مفاهيم بنيادي مي باشند كه اين متد ها را سازمان مي دهند، لذا نرم افزار مورد نظر ما، مفهومي وسيع و عميق دارد.

1/1- ضرورت تحقق نهضت نرم افزاري

دراين بخش لازم است،در همان ابتدا به اصطلاح «نهضت» توجه ويژه شود. بديهي است، زماني در جهت توليد نرم افزار قرار مي گيريم كه در مسير يك جنبش يا نهضت «اجتماعي» قرار گرفته باشيم، لذا امكان ندارد، عده محدودي بتوانند يك تحول بديع در گستره بسيار وسيع در عالم علم ايجاد نمايند، بلكه اين امر نياز به يك نهضت اجتماعي دارد كه در آن بايستي يك «انقلاب فرهنگي» پديد آيد و نگاه به فرهنگ تغيير كند تا حركت و سامان دهي توليد علم و نرم افزار تغيير يابد، بر اين اساس آنچه كه به نام نهضت نرم افزاري ناميده مي شود، يك واقعيتي است كه بايد شكل اجتماعي به خود بگيرد تا تعريفي روشن و گويا از يك حركت عظيم اجتماعي پديد آيد.

2/1- سه سطح نگاه به توليد علم

در قدم بعدي لازم است تأمل شود كه اگر نهضت اجتماعي در زمينه توليد علم به وجود نيايد،با چه پيامدي روبرو خواهيم شد؟

يك ديدگاه اين است كه علم توليد كردني نيست، بلكه علم كشف واقعيت هايي است كه در طول تاريخ تدريجاً انجام شده است. ديدگاه ديگر اين است كه علم پديده ايست توليد شدني، و انسان آن را متناسب با نظام نيازمندي هاي خود توليد و بازسازي مي كند. اگر ما ديدگاهي را كه مي پذيرد علم توليد شدني است ـ كه البته نگاه غالب مراكز علمي كنوني همين نگاه است_ بپذيريم؛ آيا علمي كه توليد مي شود، واقعاً يك علم است و همه دنيا بايد در يك مسير گام بردارند؟ اگر اين گونه است بايد سعي ما در جهت توليد علم و گسترش نرم افزار در جامعه باشد تا فاصله خودمان را با جريان توليد علم در عالم كم نموده و به كاروان علمي دنيا برسيم و حتي ضروري است از آنها نيز پيشي بگيريم، اما سؤال اين است: آيا بايد نهايت هدف ما اين باشد كه به ايده ها و انديشه هاي معمول به اين كاروان علمي برسيم و آنها را پشت سر بگذاريم يا اينكه بايد به سمت توليد علم «ديني» حركت كنيم؟ نگاه ديگر، نگاهي است كه طبيعتاً طرفدارانش محدود تر از نگاه قبل است؛ در ديدگاه اخير با دو گونه علم رو به رو هستيم: ديني و غير ديني. اين گروه تقسيم بندي مورد نظر را به همه حوزه هاي علم تسري مي دهند و مي گويند حتي در علوم پايه و علوم نظري و محض هم دو جهت داريم كه حاكم بر توليد و گسترش تحقيقات هست؛ يكي در جهت پرستش خداوند متعال، و ديگري در جهت پرستش نفس و انسان پرستي. آنها مدعي هستند كه علم مي تواند در همه شاخه هايش توسعه يابد و توسعه اش نيز، بر اساس ايمان به خدا باشد. بر همين اساس، معتقد هستند كه تمام علوم، به ديني و غير ديني، و همچنين اسلامي و غير اسلامي تقسيم مي شود. اين نگاه يك نگاه غالبي نيست، ولي نگاهي است كه اندك اندك طرفداراني پيدا كرده است، بخصوص در حوزه علوم انساني كه طرفداران جدي تري دارد.

در حوزه علوم انساني، بخشي از علوم بيشتر تحت تأثير ايدئولوژي ها هستند. عده اي جهت داري علم را با علوم انساني در بخش غير تجربي مي پذيرند و عده اي ديگر اين جهت داري را تعميم داده و به همه حوزه هاي علوم انساني گسترش مي دهند، و بعضي ها هم مرز بين حوزه هاي انساني و غير انساني را بر مي دارند و معتقدند ؛همه علوم، اسلامي و غير اسلامي دارند. به نظر مي رسد آنچه صحيح است نظريه سوم مي باشد البته اين استدلال در جاي خودش بايد مورد بحث و بررسي بيشتر قرار بگيرد.

وجود اين نظريات متفاوت، طبيعتاً نگاه هاي متفاوتي را هم در جنبش نرم افزاري به دنبال خواهد داشت، و لذا راهكارها و ساز و كارهايي كه براي تحقق يك حركت اجتماعي در توليد علم ارائه مي گردد. نيز، متفاوت خواهد بود و همچنين موانع و آسيب هايي كه در توليد علم شناخته مي شود نيز، تفاوت خواهد داشت.

3/1- ضرورت توليد علم و جنبش نرم افزاري براي جريان دين در حيات اجتماعي

در اين مرحله اگر نظريه سوم در توليد علم را بپذيريم، ناگزير با اين سؤال اساسي رو به رو خواهيم شد كه وجود نهضت و جنبش اجتماعي در جهت توليد علم و نرم افزار اسلامي، چه ضرورتي پيدا مي كند؟

تمدن غرب به بشر القاء مي كند كه بايد رابطه سعادت دنيايي را با بندگي و عبوديت قطع كرد.ارتباط بين حيات اين جهان و معنويت را بست، تا از اين طريق،فقط سعادت بشر تأمين شود غربي ها هميشه سعي كرده اند با نوعي القاء و فرهنگ سازي، نشان بدهند كه در دنيا فقط يك راه سعادت در پيش روي بشر وجود دارد، و رسيدن به آن راه، در گرو بريدن زمين از آسمان است، و راه رسيدن به حق نيز از طريق عقل تجربي و عقل ابزاري و تجارب بشري به دست مي آيد ؛در مقابل، ما مدعي راه جديدي هستيم، و ريشه جنگ كنوني تمدن غرب و تمدن اسلامي، از همين امر نشأت مي گيرد.تمدن غرب معتقد است اين جنگ، جنگ جهاني چهارم است؛ جنگي بين ايدئولوژي هاي بر آمده از مدرنيته و يك ايدئولوژي بيروني است: ليبرال دموكراسي و اسلام. اين امر نشانگر آن است كه اسلام در موازنه جهاني، تبديل به يك عنصر تأثير گذار و مدعي راه جديد شده است.

مهم ترين چيزي كه انقلاب اسلامي ايران براي بشريت به ارمغان آورد، اين است كه ثابت كرد راه ديگري به غير از راه و تفكر غرب نيز وجود دارد. حال اين سؤال مطرح است :براي اينكه بتوان اين راه جديد را جلوي بشر گذاشت، چه اقداماتي را مي توان انجام داد؟ هر انقلاب سياسي در ماندگاري خودش، نياز به نرم افزاري دارد كه بتواند ايده خودش را به مفاهيم كاربردي تبديل كند. اگر انقلاب اسلامي نتواند بين ايده هاي سياسي و مفاهيم كاربردي خودش رابطه برقرار نمايد، قدرت اداره را از دست خواهد داد و آن ايده ها متهم مي شوند به اينكه ايده هاي ذهني هستند و مكتب آنها نيز به ناكارآمدي محكوم مي گردد. همين سؤال كم كم در نگاه بعضي از روشنفكران كه در ابتدا به شدت طرفدار انقلاب اسلامي بودند، شكل گرفته بود،ولي اكنون مدعي اند كه دين نبايد در امر اداره دنيا دخالت كند؛ چرا كه از نظر آن ها در اين زمينه دين،ناكار آمد و ناتوان است.اين وضعيت به اين دليل اتفاق مي افتد كه رابطه ارزش هاي ديني و مفاهيم كاربردي قطع شده است و لذا دين به عدم كار آمدي در عينيت، متهم است. بنابراين، اگر بپذيريم كه اسلام بايد در حيات اجتماعي نقش ايفا كند، نياز است كه يك جنبش و نهضت نرم افزاري گسترده و اساسي صورت پذيرد.

4/1- ضرورت مديريت شبكه اي تحقيقات

نهضت نرم افزاري، همه فرهنگ تخصصي جامعه ديني را در بر مي گيرد. يك سوي آن فرهنگ ديني قرار دارد كه تفقه در آن بايد تكامل پيدا كند. البته لازم است اين تكامل بر مبناي حجيت، نه بر مبناي تئوري هاي حسي _ مثل نظريه هاي هرمنوتيكي و قبض و بسط شريعت _ استوار باشد و تعبد به گونه اي محوري در آن لحاظ شود.

زاويه ديگر نهضت نرم افزاري در توليد علم، اين است كه بايد در عرصه علوم نظري و علوم تجربي نهضتي به وقوع بپيوندد كه تا ما بتوانيم علومي را كه راهكار دست يابي به آن ارزش ها را در اختيار ما قرار مي دهد، در جامعه خودمان توليد نماييم، لذا بايد يك نظام و شبكه هماهنگ اطلاعاتي ايجاد كرد كه يك بعدش اطلاعات ديني ناشي از تفكر ديني است؛ و در عين حال ابعاد ديگري نيز ايجاد شود كه بر مبناي انديشه ورزي و تجارب بشري باشد. اگر چنين شبكه اي را بتوان توليد كرد، مي توان از ورودي هاي مختلف، يك نظام هما هنگ را ارائه نمود.

5/1- تعارض دائمي علم و دين در صورت اكتفا كردن به فقه موجود و علوم سكولار

تعارض علم و دين در جامعه غرب، يك ورودي دارد كه آن ورودي ناشي از عقل نقاد خود بنياد و عقل ابزاري و تجارب بشري است. اين علوم وارد تصميم گيري و تصميم سازي اجتماعي مي شوند، اما وجود اين مسأله در غرب مشكلي ايجاد نمي كند؛ چراكه آنها رابطه سازماندهي حيات اجتماعي را با دين بريده اند، ولي ما مي خواهيم اين رابطه را در جامعه اسلامي ايران برقرار نماييم. براي اين كار دو ورودي داريم: يك ورودي نياز است كه از «آموزه هاي ديني» استفاده كنيم، و ورودي ديگر، ورودي «كارشناسي» است.

در حال حاضر، بر خلاف آن تصور كه، وحي و تجربه، و وحي و عقل را هم سو و هم كلام مي داند، در عينيت بين اين دو، تقابل رخ داده است.اين تعارض دائمي بين مجلس ششم و شوراي نگهبان كه با غلبه گرايش كارشناسي مجلس رو به گسترش بود، ناشي از تعارض بين افراد نبود، بلكه ناشي از تعارض بين انديشه هاست، يعني يك ورودي علم است كه بر سر اين ورودي، عامل كنترل كننده دين قرار دارد. اينكه تصميم سازي را علم بر عهده داشته باشد و دين كنترل كننده علم باشد، كم ترين توجهي است كه به دين مي شود. لذا اگر بخواهيم نقش دين را گسترش داده و بدان در فرايند تصميم سازي اجتماعي نقش اول را بدهيم، با اوضاع كنوني جامعه، قطعاً تعارض گسترده اي پيدا مي كند.

آنچه در نقد مصوبات مجلس ششم، توسط شوراي نگهبان اتفاق افتاد، بر مبناي يك دينِ حداكثري نيست. شيوه كنترل هم اين نيست كه بخواهند نظام را مقابل نظام قرار دهند، بلكه آن را تجزيه مي نمايند و مقابل مواد دين قرار مي دهند. البته در اين نگاه هم موافقت قطعي با دين را لازم نمي دانند، بلكه عدم موافقت قطعي را كافي مي شمرند، ولي با اين همه علم كنوني اين حد از كنترل توسط دين را بر نمي تابد. اين امر گوياي اين قضيه است كه مطالبي را در آكادمي ها توليد كرده ايم كه ظاهراً نشان مي دهند وحي و تجربه با يكديگر هماهنگ اند، اما در عينيت با هم هماهنگ نمي باشند. در اين صورت، علم موجود، ابزار اداره مي باشد و نمي توان در اداره اجتماعي، از آن صرف نظر كرد.

2- نقد و بررسي ديدگاه ها ي مختلف درباره ارتباط ميان علم و دين

1/2- ديدگاه اول: حذف علم

علم و دين دو پديده مستقل از يكديگرند كه هر كدام داراي ساختار خاصي هستند لذا اين مسأله مطرح است كه در صورت تعارض علم با دين، چه بايد كرد؟ آيا بايد علم را تعطيل كرد؟ بديهي است كه اين امر امكان پذير نيست. بله، دوره اي بود كه حكومت ها بسيط اداره مي شدند و نظام تخصصي لازم نبود، اما در دوره اي كه افرادي با رشته هاي متعدد، و ده ها و صدها و هزارها كارشناس با گرايش هاي مختلف وجود دارد، نمي توان علم را از دايره اداره بيرون كرد.

2/2- ديدگاه دوم: اصلاح قرائت ديني

در ديدگاه دوم اين نظر مطرح است كه دين را بايد كنار گذاشت و «مدرنيزاسيون» يا اصلاح قرائت ديني ايجاد كرد،تا دين از عرصه دخالت در امور اجتماعي كنار رود. آنها معتقدند فرآيند اصلاحات اجتماعي را بايد مبناي مدرنيزاسيون تعريف و قرائت دين را به نفع آن اصلاح كرد.

3/2- ديدگاه سوم: عدم تعارض بين علوم واقع نما با دين

ديدگاه سوم اين است كه هم علم، كشف واقع مي كند و هم دين؛گزاره هاي ديني و علمي و فلسفي ناظر به وجود يك واقعيتند. البته اين ادعا در عينيت واقع نشده و نظري است. بر فرض اگر انسان معصومي همه علومش با هم هماهنگ باشد ـ كه قطعاً در معصوم چنين است _ ربطي به ما ندارد. ناگفته روشن است كه معارف ديني نوع بشر با علم تجربي اش، با فلسفه اش در ده ها و هزار ها مسأله با هم درگيرند.

در صورت وجود عدم هماهنگي چه بايد كرد؟ دين بايد حذف شود يا علم، يا اينكه بايد بين اين دو هماهنگي ايجاد كرد. اين هماهنگي چگونه روي مي دهد؟آيا بايد معرفت ديني را به نفع معرفت تجربي تغيير داد؟اين كه خواسته و گفته غربي هاست.تمدن غرب دقيقاً دنبال اين است كه دين داري را بر مبناي توسعه مادي تعريف كند و اتفاقاً از وقتي اين نظريه پيدا شده است كه متأسفانه كليسا با علوم مدرن آشنا شده، تلاش مي كند كه اين علوم را در عرصه مفاهيم ديني جريان داده، مفاهيم ديني را به نفع آن تغيير دهد.

4/2- ديدگاه چهارم: توليد بر اساس مفاهيم ديني

ما معتقديم كه بايد معارف دين، مبناي توسعه تحقيقات و گسترش علوم و فن آوري شود، يعني دين در همه آنها جاري گردد؛ همچنان كه دين و اعتقاد ديني در معارف ديني جاري مي گردد، بايد در معارف نظري و كاربردي هم جريان يابد و همه اينها با هم يك منظومه هما هنگ و شبكه اي شوند. شبكه اي كه هر كجا انسان انديشمندي در اين شبكه تفكر مي كند، تفكرش جهتي واحد داشته باشد.

آنچه غرب به دنبال آن است، ايجاد وحدت رويه در تحقيقات است. آنها درصددند هزاران دانش مختلف، هماهنگ و هم كلام باشد تا تثبيت اجتماعي پيش آيد. در اين امر هم نسبتاً موفق بوده اند. از نظر آنها علوم پايه، فيزيك نظري، فلسفه فيزيك، فلسفه حيات و فلسفه رياضي به منزله اصول اعتقادات كل علوم اند، به رغم آنها حتي در كاوش طب سلولي نيز، قوانين فلسفه فيزيك جاري و ساري است. آنها در پي هماهنگي علوم اند. الان نيز به دنبال توليد همين شبكه مي باشند. شبكه اي كه همه گمانه ها و گزينش ها و پردازش هاي اجتماعي را هماهنگ مي كند، يعني همه جامعه وقتي گمانه زني كرده، و گزينه اي را بر مي گزينند در مرحله پردازش، گزينه هاي خود را با بقيه علوم هماهنگ مي كنند و هنگامي وارد شبكه مي شوند به گونه اي اطلاعات آنها پالايش مي شود كه همه اينها هماهنگ مي گردند. بنابراين قبول است كه رشته هاي ميان رشته اي در اين زمينه مي توانند كمك كنند، اما گستردگي علوم كنوني با انسان ها و آحاد حل نمي شود. لازم است منطق هايي را ايجاد كرد، يعني نظام منطقي اي ايجاد كرد كه آن نظام منطقي بتواند ميليون ها و ده ها ميليون گمانه اي كه در آن واحد زده مي شودرا هماهنگ نمايد. روشن است يك انسان نمي تواند اين مجموعه كارها را انجام دهد،بلكه تنها يك نظام منطقي با يك سامان دهي درست مي تواند تحقيقات را تبديل به يك تحقيقات سازماني و شبكه اي كند.

3- مراحل هماهنگي توليد علم ديني

در توليد علم ديني بايد مراحلي طي شود، اول بايد «منطق تفكر ديني» با «منطق توليد علوم كاربردي» و «منطق برنامه ريزي عيني»، ـ مدل سازي عيني ـ با هم هماهنگ شوند تا امكان توليد هماهنگ وجود داشته باشد.

1/3- نگرش تركيبي به تحقيقات، در تمام سطوح

نكته اساسي و مهم اينست كه هماهنگي ميان علوم به اين معناست كه اينها اجزاء نظام تحقيقات هستند. تحقيقات در حوزه تفقه ديني با حوزه علوم كاربردي و علوم نظري بايد «ابعاد» يك نظام تحقيقاتي شوند. منطق بايد به گونه اي باشد كه تحقيقات را ابعاد هم قرار دهد، يعني زماني كه نظريه اي درباره علوم نظري و علوم كاربردي داده مي شود، آن نظريه زاويه اي از تفقه شود و تفقه را به يك معنا قيد بزند؛ كما اينكه تفقه زاويه اي علوم كاربردي و علوم نظري شود و آنها را قيد بزند.

تفاوت ابعاد و ا جزاء، مثل وصف و اجزاست. ابعاد يك موجود با خود موجود، در هم تنيده است و نمي توان آنها را از هم جدا كرد. وقتي مي گوييم جسم سه بعد دارد، شما نمي توانيد يك جسم را در عينيت نشان دهيد كه طول و عرض و ارتفاع نداشته باشد؛ چرا كه ابعاد يكديگر هستند، نه اجزاء يكديگر. منطق ها بايد ابعاد مختلف تحقيقات را نشان دهند. اگر بخواهيم يك موضوع را بشناسيم.در واقع يك بعد آن «تفقه ديني» است و بعد دوم آن «علوم نظري» و بعد سوم آن بعد «تجربي» است. اين سه بعد بايد با هم هماهنگ شوند، نه سه واژه از هم جدا باشند كه ناظر به سه حيثيت از هم جدا شوند. آنها بايد هر سه، ناظر به يك واقعيت باشند و اين واقعيت بايد ابعادش در هم تنيده شود. اگر نتوان تعاريف را هماهنگ كرد، نمي توان به چنين واقعيتي دست پيدا كرد، لذا آنچه ضروري است اينست كه به سمت هماهنگ سازي نظام «تفقه ديني» و «علوم نظري» و «علوم كاربردي» حركت كرد.

2/3- توليد منطق هاي تحقيق و فلسفه منطق، ابزار تحقيق نظام مند

توليد منطق هاي تحقيق و فلسفه منطق، متوقف بر هماهنگ سازي منطق و قبل از آن محتاج فلسفه اي است كه بتواند روش شناسايي و متدها را هماهنگ كند. بعد از اينكه فلسفه اي توليد شد و نسبيتي ساخته شد كه بتواند متد ها را هماهنگ كند، بايد به سمت نظام متدها حركت كرد.

بر اين اساس، متدولوژي تحقيقات، نظام مند مي شوند و ديگر در نظام اسلامي، حوزه و دانشگاه به اين معناي كنوني وجود نخواهد داشت، بلكه يك سازمان تحقيقاتي داريم كه ناظر بر ابعاد واقعيت حركت كرده و تحقيقاتشان در بعد يكديگر است و به تحقيق همديگر قيد مي زنند و منطق هايشان با يكديگر هماهنگ است.

3/3- ايجاد مديريت شبكه اي

توليد شبكه، يعني ايجاد شبكه اي تحقيقاتي كه بتواند همه گمانه ها وارد اين شبكه شود؛ در ضمن اينكه همه نتيجه گيري ها نيز از درون اين شبكه «خارج» گردد. در اين صورت، گمانه هاي فقهي، جامعه شناسي، اقتصادي، فيزيك، شيمي و رياضي با هم هماهنگ مي شوند، در واقع نظام علوم هماهنگ مي گردد. ايجاد يك تمدن ديني كه در آن از يك سو تفقه ديني دخالت فعال مي كند و از سوي ديگر، تجارب بشر و انديشه ورزي انسان نقش مؤثري دارد؛ در عين اينكه مي توان از تعارض هاي گوناگون اجتناب كرد و از مميزي شدن علم نيز بي نياز شد و صاحب علمي شد كه در ذات خويش مميزي شده و همگام با آموزه هاي ديني و تحت ولايت وحي گشته است. به هر حال وقوع اين امر، احتياج به يك «جنبش» اجتماعي دارد.